«تفسير به رأى» دست مایه مغرضین کمونیسم زده

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی

صفحه کاربران ویژه - خروج
ورود کاربران ورود کاربران

ورود به حساب کاربری

کلمه امنیتی:

نام کاربری:

کلمه عبور:

برای استفاده از امکانات پایگاه ثبت نام کنید .
مرتب سازی بر اساس
 

«تفسير به رأى» دست مایه مغرضین کمونیسم زده

پرسش : در میان کمونیسم زده ها چگونه «تفسیر به رأى» رایج شد و چرا از این ابزار برای توجیه خود استفاده می کردند؟
پاسخ اجمالی:

اخيراً افرادی كه جذب كمونيسم شده اند، بر اثر عدم اطلاع كافى از مبانى اسلامى از يكسو، و عدم اطلاع از مبانى كمونيسم، چنان تحت تأثير عقايد چپى قرار گرفته اند كه مى خواهند عقاید کمونیسم را بر مفاهيم اسلامى تحميل كنند، هر چند ناسازگار و بى تناسب باشد. يكى از آنان در ترجمه «إِلَهِ النَّاسِ * مِن شَرِّ الْوَسْوَاسِ الْخَنَّاسِ» می نویسد: «إِلَٰهِ» به معنى ايده آل است و وسوسه گر را منحصر در نظامات (سرمايه دارى) افسونگر و جنّ را به معناى ناپيدا بودن فعّاليّت هاى نظام سرمايه دارى ترجمه کرده است.

پاسخ تفصیلی:

اخيرآ جمعى از كم مايه ها كه باغ سبز بهشت خيالى كمونيسم توجّه آنها را جلب كرده و بر اثر عدم اطلاع كافى از مبانى اسلامى از يكسو، و مبانى كمونيسم از سوى ديگر، چنان تحت تأثير عقايد چپى قرار گرفته اند كه مى خواهند آن را بر مفاهيم اسلامى نيز تحميل كنند، هر چند ناسازگار و بى تناسب باشد. كار تفسير به رأى در ميان آنها گاهى به جاهاى رسوا و مضحكى كشيده است كه نمونه هايى از آن را ذيلا از نظر شما مى گذرانيم:
1. يكى از كمونيسم زده هاى بى پايه در ترجمه سوره «الناس» چنين مى نويسد:
«بگو پناه مى برم به سررشته دار مردمان»
«زمامدار مردمان»
«ايده آل مردمان»
«از شر افسون نظام افسونگر خود نا پيدا»
«كه همى در سينه مردمان مى دمد»
همان طور كه ملاحظه مى كنيد «اله» را كه طبق همه كتب تفسير و لغت به معناى «معبود» آمده به معناى ايده آل گرفته است. و وسوسه گر را منحصر در نظامات (سرمايه دارى) افسونگر و جنّ را به معناى ناپيدا بودن فعّاليّت هاى نظام سرمايه دارى شمرده است، يعنى درست تصميم خود را درباره دفاع از كمونيسم قبلا گرفته و آياتى كه هيچ تناسب با آن ندارد بر آن تطبيق كرده است.
2. در ترجمه سوره «فلق» مى گويد:
«بگو پناه مى برم به (نو زايى قوانين)، سر رشته دار سپيده دمان»
«سپيده دمان انقلاب * سپيده دمان سياهى شكاف تاريكى شكن، اغوا شكن، تزوير شكن، اوهام شكن خرافه شكن، بى داد شكن * از شر آنچه كهنه شده است ... و از شر هر نظام سياهى كه فضاى هستى انسانها را فرا گيرد * و از شر قدرت هاى افسونگر و دمنده در گره هاى اراده خلق ها، با وسائل تبليغى، رسانه هاى گروهى ...». انسان هنگامى كه اين ترجمه يا تفسير عجيب و غريب را مى بيند، بى اختيار به ياد نوشته هاى كسروى مى افتد.
«فلق را كه به معناى نور شكافنده سپيده صبح مى باشد، كه از مظاهر پر شكوه آفرينش و از نشانه هاى قدرت پروردگار است به معناى سپيده دم انقلاب! تفسير كردن و به دنبال آن بشكن بشكن به راه انداختن، «و من شر ما خلق» كه به معناى «از شر مخلوقات مى باشد»، تطبيق بر كهنه ها دادن بى خبر از اين كه نه چنان است كه هر طرح نوى افتخار آفرين و سعادت بخش باشد، و نه هر حقيقت ديرپا و كهنى دور ريختنى كه مفاهيمى هم چون عدالت، آزادى، خداپرستى، پاكى، درستكارى، از كهن ترين مفاهيم و از عالي ترين مسائل سازنده انسانى است. و هم چنين «النَّفَّاثَاتِ فِي الْعُقَدِ» را در مفهومى كه از نظر لغت و تفسير و ادب عربى با آن سازگار نيست محدود ساختن، كارى جز بازى با الفاظ و هوس هاى خويش را به عنوان تفسير قرآن معرفى كردن نمى باشد.
3. عجيب تر اينكه آيه «يَوْمٌ لَا بَيْعٌ فِيهِ وَ لَا خِلَالٌ»(1)؛ (روزى كه نه خريد و فروشى در آن است و نه دوستى و رفاقت ثمر مى بخشد ـ روز رستاخيز ـ) را به معناى روزگارى كه در آن مبادله نيست و نه شكاف طبقاتى (يعنى روزى كه ماركسيسم بر جامعه بشرى سايه بيفكند) تفسير كرده است. كسى كه كمترين آشنايى با ساير آيات قرآن داشته باشد، و تعبيرات فراوانى كه در خلال آيات درباره روز قيامت و رستاخيز در آنها وارد شده، كنار هم بچيند، هرگز ترديد به خود راه نخواهد داد كه آيه فوق از آن روز سخن مى گويد و نه روز ديگر.
جالب اينكه نويسنده مزبور حتى اين مقدار به خود زحمت نداده كه آغاز آيه را بنگرد تا چه رسد به ساير آيات قرآن. زيرا در آغاز آيه چنين مى خوانيم: «قُلْ لِعِبَادِيَ الَّذِينَ آمَنُوا يُقِيمُوا الصَّلَاةَ وَ يُنْفِقُوا مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ سِرًاً وَ عَلَانِيَةً مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَ يَوْمٌ لَا بَيْعٌ فِيهِ وَ لَا خِلَالٌ»؛ (به بندگان با ايمانم بگو! كه از آنچه به آنها روزى داده ايم آشكارا و پنهان در راه خدا انفاق كنند، پيش از آنكه روزى فرا برسد كه در آن روز، نه معامله اى در كار است و نه دوستى و رفاقت، سودى دارد). مى دانيم طرفداران مكتب كمونيسم هرگونه انفاق و بخشش و تلاش هاى اصلاح گرانه براى كم كردن فاصله طبقاتى را محكوم مى كنند. زيرا معتقدند كه انقلاب را به عقب مى اندازد، به عكس توصيه مى كنند كه از هر گونه تلاش اصلاحى در اين شكل خوددارى شود، تا جامعه زودتر به مرحله انفجار و تبديل كمّيت به كيفيّت كه يكى از اصول «ديالكتيك» است، برسد.
از تفسيرى كه در بالا از اين كمونيسم زده مى خوانيم، به خوبى بوى انكار معاد استشمام مى شود، گويى معاد را كه آخرين مرحله سير تكاملى انسان است و در جهانى بسيار وسيع تر كه دنياى ما در برابر آن هم چون دنياى جنين مادر در برابر اين دنياست، صورت مى گيرد، همان انقلاب كمونيستى و جان كندن از صبح تا به شب براى يك لقمه نان، آن هم در زنجير اسارت و بردگى و خفقان دانسته است. اين گونه بازى با الفاظ و تحريف و مسخ حقايق حتى در ميان دشمنان اسلام هم كمتر ديده شده است. مضحك تر اينكه «انفاق» را در جايى ديگر به معناى «پر كردن خلأ» كه با هيچ يك از موازين ادب عربى سازگار نيست، گرفته، و عجيب اينكه اگر همان تفسير را بخواهيم در آيه فوق بكار بريم مفهوم آيه چنين مى شود: «خلأها را پر كنيد قبل از آنكه خلأها پر شود». به علاوه اگر منظور چنين باشد بايد گفته شود : «انفقوا ... حتى يأتى يوم لا بيع فيه و لا خلال»؛ (خلأها را پر كنيد ... تا روزى فرا رسد كه تساوى كامل در سلب مالكيت شود!).
4. جالب تر اينكه آيه اى را كه خود نازل كرده است و در قرآن به اين شكل وجود ندارد بر مقصد خود تطبيق نموده، مى گويد: منظور از «فَيَنْسَخُ اللهُ ما يُلْقِي الشَّيْطانُ ثُمَّ يُحْکِمُ اللهُ آياتِهِ» اين است روزى كه خدا ـ و خلق ـ القائات شيطان را سر شكند و قوانين خود پرداخته تكامل را حاكميت بخشد. و منظور او از اين جمله به قرينه جمله هاى بعد همان روز حكومت نظامى كمونيستى است در حالى كه در قرآن مجيد آيه چنين است: «وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رَسُولٍ وَ لا نَبِيٍّ إِلَّا إِذا تَمَنَّي أَلْقَي الشَّيْطانُ في‏ أُمْنِيَّتِهِ فَيَنْسَخُ اللهُ ما يُلْقِي الشَّيْطانُ ثُمَّ يُحْکِمُ اللهُ آياتِهِ وَ اللهُ عَليمٌ حَکيمٌ».(2)
همان طور كه ملاحظه مى كنيد در آيه كلمه «يوم» وجود ندارد، و پيوندى با روز رستاخيز نيز در آن نيست. و خلاصه كتاب مزبور مملو است از تفسير به رأى هاى رسوا و زننده كه گاهى انسان از خواندن آن متأسف مى شود، و گاهى مى خندد كه چگونه يك انسان ممكن است محتويات پوچ ذهنى خود را بر آيات قرآن بدون هيچ تناسب لفظى و معنوى تحميل كند نه تنها براى خودش (كه آن هم جرم است و ظلم بر خويشتن) بلكه براى ديگران نيز نشر دهد.
و از آنجا كه به روشنى ديده مى شود وجود مسائلى همانند تجارت، مضاربه، مزارعه، مساقات، ارث و مانند آن در متون اسلامى اعم از قرآن و كتب حديث و فقه دليل بر قبول اصل مالكيت شخصى (البتّه به طور محدود و مشروط با شرايطى كه در كتب فقه اسلامى آمده است) با كمال وضوح كمونيسم و ماركسيسم را نفى مى كند، به انكار آنها برخاسته و با كمال وقاحت آن را محدود به زمان خاصى (پيش از انقلاب كمونيستى) كرده است كه مفهومش منحصر ساختن اسلام به دوره معينى از تاريخ و انكار آن در اعصار ديگر است.
ولى آيا كسی كه مختصر آشنايى با قرآن و سنّت و فقه اسلامى دارد، مى تواند اين گونه مسائل بديهى را انكار كند؟ و مفهوم آيات و روايات متواتره را محدود به زمان معينى نمايد؟ آيا كمترين قرينه اى براى اين مطلب در اين همه آيات و روايات وجود دارد؟ ... مسلمآ نه. آيا شرافتمندانه تر اين نيست كه اگر كسى مكتبى را پذيرفته است، صريحا از آن طرفدارى كند بدون اينكه مكتبى را كه بر ضد آن است، با اين تفسيرات واهى بر آن تطبيق نمايد؟ آيا اين يك نوع حمايت رياكارانه از آن مكتب مورد علاقه اش و طرفدارى منافقانه از مكتب دوم نيست؟(3)

تاریخ انتشار: « 1398/05/14 »
فهرست نظرات
*متن
*کد امنیتی http://makarem.ir
تعداد بازدیدکنندگان : 16