بعثت انبياء(ع) لازمه شناخت بهتر «عالَم»

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی

صفحه کاربران ویژه - خروج
ورود کاربران ورود کاربران

ورود به حساب کاربری

کلمه امنیتی:

نام کاربری:

کلمه عبور:

برای استفاده از امکانات پایگاه ثبت نام کنید .
مرتب سازی بر اساس
 

بعثت انبياء(ع) لازمه شناخت بهتر «عالَم»

پرسش : بعثت انبياء چه نقشي در تعليم و آموزش مردم در جهت شناخت بهتر «عالَم» دارد؟
پاسخ اجمالی:

مي دانيم كه آسمان ها و زمين و موجودات بى هدف آفريده نشده است و از طرف ديگر مي دانيم كه هدف آفرينش نه به ذات مقدس خدا كه به ما مخلوقات بازگشت مى كند. حال ما چگونه مى توانيم در پيمودن اين راه، تنها به علم و دانش بشر تكيه كنيم؛ در حالى كه هنوز بعد از آن همه پيشرفت هاى شگرف علمى، بسيارى از مسائل ابتدايى بر ما مجهول است؟ اينجاست كه بايد صريحاً گفت: براى رسيدن به هدف آفرينش (پرورش و تكاملِ وجود ما در جهات مختلف) نيازمند وحى و تعليم پيامبران الهى هستيم.

پاسخ تفصیلی:

هيچ آدم با شعورى نمى تواند باور كند كه براى سير و حركت در گوشه اى از اين جهانِ وسيع و پهناور به هزاران برابرِ عمرِ نوح(عليه السلام) و تندروترين مَركبِ خيال (امواجِ سرسام آور نور كه 300 هزار كيلومتر در ثانيه است) احتياجى نيست و آن همه كهكشان ها و سحابى ها، آن همه اتم ها با آن ساختمان حيرت انگيز و با آن همه اَشكال مختلفِ حيات و زندگى، بى هدف آفريده شده است. اين موضوع با علم و حكمت خدا، حتى با علم و دانشى كه ميليون ها مرتبه از آن كمتر باشد سازگار نيست. بنابراين بايد اعتراف كنيم كه حتماً هدفِ بزرگى در ساختمان اين جهانِ پهناور وجود داشته است. از طرفى در بحث هاى خداشناسى(1) اين نكته را به خوبى آموخته ايم كه هدف آفرينش چيزى نيست كه به ذات مقدس خدا بازگشت كند؛ زيرا او از هر جهت، وجودى است بى نهايت (بى نهايت در بى نهايت!) بنابراين چيزى كم ندارد و كمالى را فاقد نيست كه بخواهد با آفرينش اين جهان براى خود فراهم سازد و خود را تكميل كند(2) او سرچشمه و منبع هر كمال است و كمالى در خارج از وجود او نيست كه از غير خود آن را تحصيل كند. از اين بيان چنين نتيجه مى گيريم كه حتماً هدف آفرينش چيزى بوده كه به ما مخلوقات بازگشت مى كند و به عبارت ساده تر منظور از آفرينش، همان تكاملِ وجود ماست.
اكنون كه از هدف آفرينش به طور مختصر آگاه شديم، اين سؤال پيش مى آيد كه آيا راه رسيدن به اين هدف (تكامل و پرورشِ وجود ما در تمام جنبه هاى علمى و عملى) آن قدر روشن و واضح است كه احتياجى به هيچ گونه علم و دانشى نباشد؟ يا اينكه براى رسيدن به اين هدف، محتاج به علوم زيادى هستيم كه در پرتو آن در بي راهه ها و سنگلاخ ها سرگردان نشويم، از خرافات و انحرافات مصون بمانيم، آنچه ما را در اين راه طولانى و پر پيچ و خم تقويت و يا تضعيف مى كند به خوبى بشناسيم و خلاصه اينكه: به تمام معنى از عوامل سعادت و نيك بختى با خبر باشيم؟ آيا با اين علم و دانشِ محدود بشرى كه پس از آن همه تلاش و كوششِ دانشمندان، اسرار اين جهان و بلكه وجود خود ما، هم چنان به صورت معمّايى باقى مانده و در كنار هر فصلى از علوم، هزاران نقطه ابهام و علامت استفهام به چشم مى خورد كسى را مى توان پيدا كرد كه با توسّل به همين معلومات از تمامِ اسرار و رموز و عوامل سعادتِ بشر با خبر باشد و راه صحيحِ وصول آن را با تمام مشخّصات به او نشان دهد؟ ما چگونه مى توانيم در پيمودن اين راه، تنها به علم و دانش بشر، تكيه كنيم، در حالى كه هنوز بعد از آن همه پيشرفت هاى شگرف علمى، بسيارى از مسائل ابتدايى بر ما مجهول است؟ ما همه چيز را با عقل خود تشخيص مى دهيم؛ ولى آيا مى توانيد دانشمندى را در جهان پيدا كنيد كه به راستى بداند حقيقت اين عقل چيست؟! ما قبل از هر چيز يك موجود زنده و جاندار هستيم؛ ولى آيا بزرگ ترين زيست شناسان دنيا مى توانند بگويند كه حقيقت زندگى و جان چيست؟! تحت چه عواملى پيدا شده و چه قوانينى بر آن حكومت مى كند؟ اين از نظر شناسايى روح و جسمِ خود.
اما از نظر اجتماعى: دنياى امروز از نظر اجتماعى و بلكه سياسى و اقتصادى به چند قطب كاملا متضادّ تقسيم شده، اين چند دسته براى خود، دانشمندان و متفكرانى دارند و براى اثبات درستى عقيده و مرام خود و نادرستى عقيده و مرام طرف مقابل، هزاران كتاب، رساله و مقاله نوشته و ميليون ها سخنرانى كرده اند. هر كدام روش خود را تنها راه ترقّى و سعادت مى داند و راه ديگرى را مايه بدبختى، و عقب افتادگى و هرج و مرج! و هر چند يك بار، اين كشمكش به صورت جنگِ گرم و سرد ظهور پيدا مى كند. در حقيقت دنياى امروز در تشخيص الفباى زندگى اجتماعى، سياسى و اقتصادى خود تا اين اندازه سرگردان و حيران است و مرجعى براى حل اختلاف عقيده ندارند، و با اين حال باز مى توان گفت: بشر تنها با پاى عقل و دانشِ خود مى تواند اين راه را طى كند و به سر منزل سعادت برسد؟ چرا چنين است؟؛ زيرا معلومات ما در برابر انبوه مجهولات به قدرى ناچيز است كه اصلا به حساب نمى آيد.
از طرفى ما مسلّماً در معلومات خود دچار اشتباهاتى مى شويم. واضح ترين دليل اين است كه: همواره متفكران بزرگ بشر ـ به غير از مسائل كاملا روشن و بديهى ـ(3) در مسائل زيادى با هم اختلاف نظر دارند و كمتر مسئله اى را مى توان پيدا كرد كه از طرف دانشمندان و متفكّرانِ بزرگ، نظرهاى متناقضى درباره آنها اظهار نشده باشد. بديهى است كه همه اين نظراتِ ضد و نقيض نمى تواند درست باشد و حتماً گروهى از اين دانشمندان بزرگ در اشتباه هستند. بنابراين معلوماتى كه ممكن است اين قدر آميخته به اشتباهات باشد تا چه اندازه قابل اطمينان خواهد بود؟ و در راه رسيدن به آن هدفِ عالى چه اندازه كمك خواهد كرد؟ آيا ما نيازمند به كسى نيستيم كه اشتباهات ما را در تشخيص راه درستِ سعادت اصلاح كند؟ و خود دچار اشتباه و خطا نشود؟
البته نمى توان انكار كرد كه در ميان معلومات ما واقعيّات صحيح و درستى وجود دارد، اين دسته از معلومات، گرچه نسبت به مجهولات ما بسيار كم و ناچيز است؛ ولى در حدِّ خود كم نيست؛ اما عيب كار اينجاست كه بر اثر اشتباهاتى كه در غير مسائل بديهى، دامنگير ما و بلكه بزرگ ترين متفكّران و دانشمندان مى شود، نمى توانيم با اطمينانِ كامل روى اينها تكيه كنيم و از وسوسه و تزلزلِ خاطر در امان باشيم. آيا ضرورت ندارد كسى كه داراى تشخيصِ صحيح و خالى از هر گونه اشتباه است، ما را نيز در اين قسمت تأييد كند و بر معلومات صحيح ما صحّه بگذارد تا با اطمينان خاطر در راه آن هدف مقدس از آن استفاده كنيم؟ اينجاست كه بايد صريحاً بگوييم: براى رسيدن به هدف آفرينش (پرورش و تكاملِ وجود ما در جهات مختلف) قبل از هر چيز يك سلسله تعليماتِ جامع و صحيح كه خالى از هر گونه اشتباه و متّكى به واقعيات زندگى است ضرورت دارد و اين جز از طريق وحى و تعليم پيامبران الهى ـ كه مستقيماً با مبدأ جهان آفرينش ارتباط دارند ـ ممكن نيست. آرى تنها در سايه تعليمات پيامبرانِ خداست كه مى توانيم از يك طرف نقايص معلومات خود را برطرف سازيم و از طرف ديگر، اشتباهات خود را اصلاح نماييم، و به معلومات صحيح خود با تأييد آنها اطمينان خاطر پيدا كنيم.(4)

پی نوشت:

(1). به كتاب آفريدگار جهان‏، مكارم شيرازى، ناصر، مدرسه امام على بن ابى طالب(علیه السلام)، قم‏، 1379 شمسی، ‏چاپ: سوم‏ مراجعه شود.

(2). اين حقيقت نيز ـ كه خداوند كامل است و بى نياز و جهان را از روى احتياج نيافريده ـ در سخنان پيشوايان يزرگ اسلام ديده مى شود. امير مؤمنان علي(ع) در خطبه اى ـ هنگام تحريص مردم بر جنگ با معاويه ايراد فرمود ـ چنين مى فرمايد: «... لَمْ يُكَوِّنْهَا لِتَشْدِيدِ سُلْطَانٍ وَ لَا خَوْفٍ مِنْ زَوَالٍ وَ لَا نُقْصَانٍ وَ لَا اسْتِعَانَةٍ عَلَى ضِدٍّ مُنَاوٍ وَ لَا نِدٍّ مُكَاثِرٍ وَ لَا شَرِيكٍ مُكَابِرٍ لَكِنْ خَلَائِقُ مَرْبُوبُونَ وَ عِبَادٌ دَاخِرُون ...»؛ (... جهان را به وجود نياورده تا سلطنت خود را محكم كند و يا ترس او نيستى و نقصان داشته باشد و يا در برابر حريف ستيزه جو و رقيب توسعه طلب و شريك لجوج از آن كمك بگيرد! بلكه همگى آفريده ها و بندگان، محتاج او هستند و سر بر آستان او مى سايند ...). (الكافي، كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق‏، محقق / مصحح: غفارى، على اكبر، آخوندى، محمد، دار الكتب الإسلاميه، تهران، ‏1407 هـ ق، چاپ چهارم، ج 1، ص 332).

(3). عدّه اى به نام سوفيست ها مسائل بديهى را هم مورد ترديد قرار داده اند! اينان كه پيرو مكتب سيتى سيسم هستند، آخرين فلاسفه يونان باستان بودند كه در زمان خود كم و بيش، شهرت و نفوذ به دست آوردند. بزرگترين فيلسوف و در عين حال پايه گذار اين مكتب، شخصى به نام پيرهون pyrrhon بود. شكاكان و سرفيس ها معتقد بودند كه حقيقتِ وجود، شناختنى نيست و انسان به حقايق دسترسى ندارد. آنان امكان حصول بر حقيقت عينى را امرى غير ممكن مى دانستند و بر اين عقيده بودند كه انسان توانايى ادراك امور و فهم حقايق را ندارد؛ زيرا معرفت انسان در هر امرى نسبى است و حواسِّ بشرى ـ كه يگانه وسيله سنجش امور و كسب اطلاعات خارجى است ـ دچار اشتباه مى شود و همچنين وسعت معلومات بشر محدود است. ما براى اثبات صحّتِ عقيده خود، مجبور به قبول مباحثه و محاوره اى هستيم كه مى توان آن را تا زمان نامحدود ادامه داد! پيرهون معتقد بود كه: هيچ كدام از راهنمايى هاى حواس و دلايل عقلى ما معتبر نيستند و تنها طريقى كه براى تماس با جهان مادّى موجود مى باشد اين است كه از اظهار نظر مثبت يا منفى درباره اشياء و پديده ها خوددارى كنيم! ولى نبايد اين آقايان را ـ كه حتى بديهيان را قابل ترديد مى دانند ـ به حساب فلاسفه و دانشمندان گذارد؛ بلكه آنها به بيمارانِ روانى شبيه ترند و به قول صدر المتألّهين در «اسفار» اينها را بايد به آتش نزديك ساخت و وقتى ناله آنها از سوزشِ آتش بلند شد به آنها گفته شود كه: خيال مى كنيد كه آتش شما را مى سوزاند!!!

(4). برگرفته از کتاب: رهبران بزرگ، مكارم شيرازى، ناصر، مدرسه الامام على بن ابى طالب(ع)، قم‏، 1373 هـ ش، چاپ: اول‏، ص 15 الی 20.

تاریخ انتشار: « 1398/06/20 »
فهرست نظرات
*متن
*کد امنیتی http://makarem.ir
تعداد بازدیدکنندگان : 6