امام عسکري(ع) و اثبات امامتشان با اخبار غيبي

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی

صفحه کاربران ویژه - خروج
مرتب سازی بر اساس
 

امام عسکري(ع) و اثبات امامتشان با اخبار غيبي

پرسش : امام عسکري(علیه السلام) براي اثبات امامتشان چه اقدامي انجام دادند؟
پاسخ اجمالی:

امام عسكرى(ع) گاه براى زدودن شک و ترديد برخي از يارانشان و يا دلگرمى آنان و گاه براى حفظ جانشان، و يا برای هدايت گمراهان، ناگزير مى ‏شد از غیب خبر دهد و اين، از مؤثرترين شيوه‏ هاى جلب مخالفان و تقويت ايمان شيعيان بود. محمد بن على سمرى، اسحاق بن جعفر زبيرى، محمد بن حمزه سروى، ابو هاشم جعفرى، احمد بن محمد، جعفر بن محمد قلانسى، محمد بن عياش، اسماعيل بن محمد، از جمله یاران حضرتند که در این مورد مشاهدات خود را روایت کرده اند.

پاسخ تفصیلی:

امام عسكرى براى زدودن زنگارهاي شک و ترديد برخي از يارانشان که توسط برخي شبهه پراکنان ايجاد شده بود، و نيز گاه براى حفظ ياران خود از خطر، و يا دلگرمى آنان، و يا هدايت گمراهان، ناگزير مى ‏شد پرده‏ هاى حجاب را كنار زده، از آن سوى جهان ظاهر، خبر دهد، و اين، از مؤثرترين شيوه‏ هاى جلب مخالفان و تقويت ايمان شيعيان بود.
«ابوهاشم جعفرى» يكى از نزديكترين ياران امام بود، مى ‏گويد: هر وقت به حضور امام عسكرى (علیه السلام) مى ‏رسيدم، برهان و نشانه تازه‏اى بر امامت او مشاهده مى‏ كردم.(1)
اينك چند نمونه از پيشگويي هاى غيبى امام عسكرى (علیه السلام) را از نظر خوانندگان گرامى مى‏ گذرانيم:
1 - «محمد بن على سمرى» كه يكى از نزديكترين و صميمى ‏ترين ياران امام بود، مى‏ گويد: حضرت عسكرى (علیه السلام) طى نامه ‏اى به من نوشت: «فتنه‏ اى براى شما پيش خواهد آمد، آماده باشيد».
بعد از سه روز در ميان افراد بنى هاشم اختلافى روى داد. به امام نوشتم: آيا اين همان فتنه است؟ حضرت پاسخ داد: «اين، آن نيست! مواظب باشيد!». چند روز بعد «معتز» كشته شد!(2)
 2 - امام حدود بيست روز پيش از قتل «معتزّ» به «اسحاق بن جعفر زبيرى» نوشت: در خانه خود بمان، حادثه مهمى اتفاق خواهد افتاد! وى مى ‏گويد: پس از آنكه «بريحه» كشته شد، به محضر امام نوشتم: حادثه‏ اى كه گفته بوديد، رخ داد، اينك چه كار كنم؟ امام پاسخ داد: حادثه‏اى كه گفتم، حادثه ديگرى است! طولى نكشيد «معتز» كشته شد!(3)
3 - «محمد بن حمزه سروى» مى ‏گويد: توسط «ابو هاشم جعفرى» كه از نزديكترين ياران حضرت عسكرى (علیه السلام) بود، نامه ‏اى به آن حضرت نوشتم و در خواست كردم دعائى در حق من بكند تا توانگر شوم. امام به خط خود جواب داد: مژده باد بر تو! خداوند به اين زودى تو را بى نياز گردانيد. پسر عموى تو «يحيى بن حمزه» درگذشت و وارثى ندارد، دارايى او كه صد هزار درهم است بزودى به دست تو خواهد رسيد.(4)
 4 - «ابو هاشم جعفرى» مى‏ گويد: زندانى بودم. از فشار زندان و سنگينى غل و زنجير به حضرت شكايت كردم. امام در پاسخ نوشت: امروز نماز ظهر را در منزل خود خواهى خواند. طولى نكشيد از زندان خلاص شدم و نماز را در منزل خواندم(5)!
5 - «احمد بن محمد» مى ‏گويد: موقعى كه «مهتدى»، خليفه عباسى، شروع به كشتار «موالى» كرد، طى نامه‏ اى به حضرت عسكرى (علیه السلام) نوشتم: شكر خدا كه خليفه گرفتارى پيدا كرده و فرصت مزاحمت به شما را ندارد، شنيده‏ ام شما را تهديد مى ‏كرده و مى‏ گفته: «بايد اينها را از روى زمين بردارم».
امام در پاسخ با خط خود نوشت: عمر او كوتاهتر از آن خواهد بود كه اين تهديدها را عملى كند. از امروز بشمار، در روز ششم با خوارى و خفت كشته خواهد شد. شش روز بعد، همان گونه كه امام پيشگويى كرده بود، مهتدى به قتل رسيد.(6)
 6 - «جعفر بن محمد قلانسى» مى ‏گويد: برادرم محمد كه همسرش آبستن بود، نامه ‏اى به حضرت عسكرى (علیه السلام) نوشت و خواهش كرد كه حضرت دعا كند زايمان همسرش بى خطر، و نوزاد او پسر باشد. امام در پاسخ نوشت: خداوند فرزند پسر به تو عنايت مى ‏كند، و «محمد» و «عبد الرحمن» دو اسم خوبى هستند. آن زن پسر، آنهم دو قلو زاييد، يكى را محمد و ديگرى را عبدالرحمن نام نهادند.(7)
7 - «محمد بن عياش» مى ‏گويد: چند نفر بوديم كه در مورد كرامات امام عسكرى (علیه السلام) با هم گفتگو مى‏ كرديم. فردى ناصبى (دشمن اهل بيت) گفت: من نوشته ‏اى بدون مركّب براى او مى‏ نويسم، اگر آن را پاسخ داد، مى ‏پذيرم كه او بر حق است.
ما مسائل خود را نوشتيم. ناصبى نيز بدون مركّب روى برگه ‏اى مطلب خود را نوشت و آن را با نامه ‏ها به خدمت امام فرستاديم. حضرت پاسخ سؤالهاى ما را مرقوم فرمود و روى برگه مربوط به ناصبى، اسم او و اسم پدرش را نوشت!. ناصبى چون آن را ديد از هوش رفت، و چون به هوش آمد، حقانيت حضرت را تصديق كرد و در زمره شيعيان قرار گرفت.(8)
8 - «اسماعيل بن محمد» مى ‏گويد: بر درِ خانه امام عسكرى (علیه السلام) نشستم. وقتى امام بيرون آمد، جلو رفتم و از فقر و نيازمندى خويش شكوه كردم و سوگند خوردم كه حتى يك درهم ندارم!
اما فرمود: سوگند ياد مى ‏كنى، درصورتى كه دويست دينار در خاك پنهان كرده ‏اى؟! آنگاه افزود: اين را براى آن نگفتم كه به تو عطائى نكنم، و آنگاه رو به غلام خود كرد و فرمود: آنچه همراه دارى به او بده. غلام صد دينار به من داد. خداى متعال را سپاس گفتم و باز گشتم.
حضرت فرمود: مى ‏ترسم آن دويست دينار را، در وقتى كه بسيار نيازمند آن هستى، از دست بدهى. من سراغ دينارها رفتم و آنها را در جاى خود يافتم. جايشان را عوض كردم و طورى پنهان ساختم كه هيچ كس مطلع نشود. از اين قضيه مدتى گذشت. به دينارها نيازمند شدم. سراغ آنها رفتم چيزى نيافتم و اين امر بر من بسيار گران آمد. بعداً فهميدم پسرم جاى آنها را يافته و دينارها را برداشته و برده است! در نتيجه چيزى از آنها به دست من نرسيد و همان طور شد كه امام فرموده بود!(9)
9 - شخصى بنام «حلبى» مى ‏گويد: در سامرّاء گرد آمده بوديم و منتظر خروج ابو محمد (امام عسكرى (علیه السلام)) از خانه بوديم تا او را از نزديك ببينيم. در اين هنگام نامه‏ اى از حضرت دريافت كرديم كه در آن نوشته بود: «هشدار كه هيچ كس بر من سلام نكند و كسى با دست، به سوى من اشاره نكند، در غير اين صورت جانتان به خطر خواهد افتاد!» در كنار من جوانى ايستاده بود، به او گفتم: از كجايى؟ گفت: از مدينه. گفتم: اينجا چه مى‏ كنى؟ گفت: درباره امامت «ابو محمد» (علیه السلام) اختلافى پيش آمده است، آمده‏ ام تا او را ببينم و سخنى از او بشنوم يا نشانه‏ اى ببينم تا دلم آرام گيرد، من از نوادگان «ابوذر غِفارى»(10) هستم. در اين هنگام امام حسن (علیه السلام) همراه خادمش بيرون آمد. وقتى كه روبروى ما رسيد، به جوانى كه در كنار من بود، نگريست و فرمود: آيا تو غِفارى هستى؟ جوان پاسخ داد: آرى. امام فرمود: مادرت «حمدويه» چه مى ‏كند؟ جوان پاسخ داد: خوب است. امام پس از اين سخنان كوتاه از كنار ما گذشت. رو به جوان كردم و گفتم: آيا او را قبلاً ديده بودى؟ پاسخ داد: خير. گفتم: آيا همين تو را كافى است؟ گفت: كمتر از اين نيز كافى بود!(11)
10 - جعفر بن محمد مى ‏گويد: امام عسكرى (علیه السلام) در راه حركت مى ‏كرد و ما در ركاب او بوديم. من آرزو داشتم كه داراى فرزندى شوم، در دلم گفتم: اى ابا محمد (عسكرى) آيا من صاحب فرزندى خواهم شد؟ در اين هنگام امام نگاهى به من كرد و با سر اشاره كرد كه: آرى. در دلم گفتم: پسر خواهد شد؟ حضرت با سر اشاره كرد كه: نه! چندى بعد خدا فرزند دخترى به ما داد!(12)
 11 - على بن محمد بن زياد مى‏ گويد: نامه ‏اى از طرف حضرت به من رسيد كه: خطرى تو را تهديد مى‏ كند، از خانه خارج نشو. در آن روزها يك گرفتارى براى من پيش آمد كه از آن وحشت كردم، نامه‏ اى به امام نوشتم و پرسيدم كه: اين همان خطر است؟ امام در پاسخ نوشت: خطرى كه گفتيم از اين بدتر خواهد بود. طولى نكشيد بخاطر «جعفر بن محمود» تحت تعقيب قرار گرفتم، و از طرف حكومت براى دستگير كننده من صد هزار درهم جايزه اعلام گرديد!(13)،(14)

پی نوشت:

(1). طبرسى، اعلام الورى، الطبعه الثالثه، دار الكتب الأسلاميه ص 375.

تاریخ انتشار: « 1392/11/17 »
فهرست نظرات
*متن
*کد امنیتی http://makarem.ir
تعداد بازدیدکنندگان : 768