شيعيان و شناسائي جانشين امام عسکري(ع)

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی

صفحه کاربران ویژه - خروج
مرتب سازی بر اساس
 

شيعيان و شناسائي جانشين امام عسکري(ع)

پرسش : شيعيان چگونه جانشين امام عسکري(علیه السلام) را تشخيص دادند؟
پاسخ اجمالی:

از روایات فهمیده می شود که شیعیان عصر امام هادی و امام عسکری(ع) برای تشخیص امام به حق و راستین، راهی جز امتحان ایشان از طریق علم غیب و امور خارق العاده نداشتند و در ماجرای امامت حضرت حجت (عج) نیز، طبق حدیث  «ابوالأديان» از همین راه پی به امامت ایشان بردند.

پاسخ تفصیلی:

«ابوالأديان» مى ‏گويد: من از خدمتگزاران امام عسكرى(علیه السلام) بودم و نامه‏ هاي آن حضرت را به شهرها مى‏ بردم. در مرضى كه امام با آن از دنيا رفت، به خدمتش رسيدم. حضرت نامه‏ هايى نوشت و فرمود: اينها را به «مدائن» مى ‏برى، پانزده روز در سامرّاء نخواهى بود، روز پانزدهم كه داخل شهر شدى، خواهى ديد كه از خانه من ناله و شيون بلند است و جسد مرا در محل غسل گذاشته اند.
گفتم: سرور من! اگر چنين شود، امام بعد از شما كيست؟ فرمود هر كس به جنازه من نماز گزارد، قائم بعد از من او است. گفتم: نشانه ديگرى بفرماييد. فرمود: هر كس از آنچه در ميان هميان(كمر بند) است خبر دهد، او امام بعد از من است. هيبت و عظمت امام مانع شد كه بپرسم: مقصود از آنچه در هميان است چيست؟
من نامه ‏هاى آن حضرت را به «مدائن» بردم و جواب آنها را گرفته و روز پانزدهم وارد سامرّاء شدم، ديدم همان طور كه امام فرموده بود، از خانه امام صداى ناله بلند است. نيز ديدم برادرش «جعفر»(كذّاب) در كنار خانه آن حضرت نشسته و گروهى از شيعيان، اطراف او را گرفته به وى تسليت، و به امامتش تبريك مى‏ گويند(!!)
من از اين جريان يكّه خوردم و با خود گفتم: اگر جعفر امام باشد، پس وضع امامت عوض شده است، زيرا من با چشم خود ديده بودم كه جعفر شراب مى‏ خورد و قمار بازى مى‏ كرد و اهل تار و طنبور بود. من هم جلو رفته و رحلت برادرش را تسليت و امامتش را تبريك گفتم، ولى از من چيزى نپرسيد!
در اين هنگام «عقيد»، خادم خانه امام، بيرون آمد و به جعفر گفت: جنازه برادرت را كفن كردند، بياييد نماز بخوانيد. جعفر وارد خانه شد. شيعيان در اطراف او بودند. «سمّان» (1) و «حسن بن على» معروف به «سلمه» پيشاپيش آنها قرار داشتند.
وقتى كه به حياط خانه وارد شديم، جنازه «امام عسكرى (علیه السلام)» را كفن كرده و در تابوت گذاشته بودند. جعفر پيش رفت تا بر جنازه امام نماز گزارد. وقتى كه خواست تكبير نماز را بگويد، ناگاه كودكى گندمگون و سياه موى كه دندانهاى پيشينش قدرى با هم فاصله داشت، بيرون آمد و لباس جعفر را گرفت و او را كنار كشيد و گفت: عمو! كنار برو، من بايد بر پدرم نماز بخوانم. جعفر، در حالى كه قيافه‏ اش دگرگون شده بود، كنار رفت. آن كودك بر جنازه امام نماز خواند و حضرت را در خانه خود در كنار قبر پدرش امام هادى دفن كردند.
بعد همان كودك رو به من كرد و گفت: اى مرد بصرى! جواب نامه را كه همراه تو است بده! جواب نامه ‏ها را به وى دادم و با خود گفتم: اين دو نشانه(:نماز بر جنازه، و خواستن جواب نامه ‏ها)، حالا فقط هميان مانده. آنگاه پيش جعفر آمدم و ديدم سر و صدايش بلند است. «حاجز وشاء» كه حاضر بود به جعفر گفت: آن كودك كى بود؟!! او مى‏ خواست با اين سؤال جعفر را (كه بيخود ادعاى امامت مى‏ كرد) محكوم كند. جعفر گفت: والله تا به حال او را نديده‏ ام و نمى‏ شناسم!
در آنجا نشسته بوديم كه گروهى از اهل «قم» آمدند و از امام حسن عسكرى(علیه السلام) پرسيدند، و چون دانستند كه امام رحلت فرموده است، گفتند: جانشين امام كيست؟ حاضران جعفر را نشان دادند. آنها به جعفر سلام كرده تسليت و تهنيت گفتند و اظهار داشتند: نامه ‏ها و پولهايى آورده‏ ايم، بفرماييد: نامه ‏ها را چه كسانى نوشته اند و پولها چقدر است؟ جعفر از اين سؤال بر آشفت و برخاست و در حالي كه گرد جامه‏ هاى خود را پاك مى‏ كرد، گفت: اينها از ما انتظار دارند علم غيب بدانيم!! در اين ميان خادمى از خانه بيرون آمد و گفت: نامه ‏ها از فلان كس و فلان كس است و در هميان هزار دينار است كه ده تا از آنها را آب طلا داده اند.
نمايندگان مردم قم نامه ‏ها و هميان را تحويل داده و به خادم گفتند: هر كس تو را براى گرفتن هميان فرستاده، او امام است.... (2)، (3)

پی نوشت:

(1). مقصود، عثمان بن سعيد عَمرى از ياران نزديك امام عسكرى(عليه السلام) است كه به مناسبت شغلش كه روغن فروشى بود، به سمّان(روغن فروش) معروف شده بود.

تاریخ انتشار: « 1392/11/17 »
فهرست نظرات
*متن
*کد امنیتی http://makarem.ir
تعداد بازدیدکنندگان : 1333