اقامت اجباری امام عسكری(ع) در «سامرا»

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی

صفحه کاربران ویژه - خروج
مرتب سازی بر اساس
 

اقامت اجباری امام عسكری(ع) در «سامرا»

پرسش : درباره اقامت اجباری امام حسن عسكری(عليه السلام) در «سامرا» و دلایل آن چه گزارشاتی به دست ما رسيده است؟
پاسخ اجمالی:

آوردن امام حسن عسكری(ع) به «سامرا»، به خاطر كنترل رفت و آمد شیعیان با امام و شناسایی شیعیان آن حضرت بود. زیرا به تصور عباسیان، ممکن بود امام(ع)، همانند سایر علویان، دست به قیام بزند، از این رو حضور حضرت در مرکز خلافت مانع چنین اقدامی می شد. از سویی اقامت طولانی ایشان در «سامرا» جز نوعی بازداشت از طرف خلیفه، قابل توجیه نیست. زیرا وجود شبکه منظم و متشکل شیعیان که از مدت ها قبل شکل گرفته بود، موجبات نگرانی و وحشت خليفه را فراهم می آورد. لذا باید به نحوی کنترل می شد.

پاسخ تفصیلی:

شیخ «مفید» تاریخِ نامه متوکل به امام هادي(عليه السلام) را برای آوردن وی به سامرا، سال 243 یاد کرده است.(1) در حالی که بر طبق روایت کافی(2) آن تاریخ مربوط به زمانی است که راوی متن نامه را از «یحیی بن هرثمه» گرفته است. در اصل امام(عليه السلام) ده سال پیش از آن به سامرا فراخوانده شد و همان‌ گونه که «ابن خلکان» نوشته، امام هادی(عليه السلام) زمانی نزدیک به بیست سال و نه ماه در «سامرا» به سر برد و به همین دلیل همراه فرزندش به «عسکری» لقب یافته است.(3)
آنچه مسلم است آوردن این دو امام بزرگوار به «سامرا» -مرکز خلافت عباسی در آن عصر- از جهاتی شبیه سیاست مأمون در آوردن امام رضا(علیه السّلام) به «خراسان» بود؛ زیرا در چنین شرایطی بود که رفت و شد شیعیان با امام تحت کنترل در آمده و شناسایی شیعیان برای آنها ممکن می‌ شد. تصور عباسیان این بود که ممکن است امامان، همانند سایر علویان، با داشتن هوادارانی چند، دست به قیام بزنند. حضور آنها در مرکز خلافت مانع از چنین اقدامی می‌ شد.
سال‌ هایی که امام در این شهر می‌ زیست بجز چند نوبتی که به زندان افتاد در صورت ظاهر همانند یک شهروند عادی زندگی می‌ کرد. طبعاً رفتار وی به طور محتاطانه‌ ای زیر نظر حکومت قرار داشت. روشن است که امام عسکری(علیه السّلام) همانند سایر امامان، در صورت داشتن اختیار و آزادی، نه «سامرا»؛ بلکه «مدینه» را برای زندگی انتخاب می‌ کردند. در واقع اقامت طولانی ایشان در «سامرا» جز نوعی بازداشت از طرف خلیفه قابل توجیه نیست. این مسأله به خصوص به علت وجود شبکه منظم و متشکل شیعیان که از مدت‌ ها قبل شکل گرفته بود، در نظر خلیفه از اهمیت فراوانی برخوردار بود و موجبات نگرانی می‌ شد و وحشت او را فراهم می‌ آورد؛ چیزی که می‌ بایست به نحوی کنترل می‌ شد.
به همین جهت از امام(عليه السلام) خواسته بودند حضور خود را در «سامرا»، به طور مداوم به آگاهی حکومت برساند؛ چنان که طبق نقل یکی از خدمتکارانِ امام(عليه السلام)، آن حضرت هر دوشنبه و پنجشنبه مجبور بود در دار الخلافه حاضر شود.(4) چنین حضوری، گرچه در ظاهر نوعی احترام برای آن حضرت تلقی می‌ شد، ولی در واقع تنها وسیله کنترل او از نظر خلیفه بود. شیعیان برای دیدن امام(عليه السلام) مشکل داشتند؛ آن گونه که یک بار، تنها موقعی که خلیفه برای دیدن «صاحب البصره» می‌ رفت و امام را نیز همراه خویش می‌ برد، اصحاب امام(عليه السلام) در طول راه، خود را برای دیدن آن حضرت آماده می‌ کردند(5) از این روایت به خوبی می‌ توان فهمید که در زندگی امام حداقل دورانی وجود داشته که امکان دیدار مستقیم با آن بزرگوار در خانه‌اش نبوده است.
«اسماعیل بن محمد» می‌ گوید: برای طلب پول در سر راه آن حضرت نشستم و هنگام عبورِ امام(عليه السلام)، تقاضای کمک مالی از وی کردم.(6) «ابوبكر فهفکی» می‌ گوید: برای کاری -دیدن امام- از «سامرا» خارج شدم و در روز «موکب» در خیابان «ابی قطیعة بن داود» منتظر رسیدن امام(عليه السلام) شدم تا او را در حال حرکت به دار العامه ملاقات کنم.(7) «محمد بن عبد العزیز بلخی» نیز، هنگام حرکت امام(عليه السلام) به دار العامه، در خیابان الغنم منتظر تشریف فرمایی آن حضرت بوده است.(8) «محمد بن ربیع شیبانی» می‌ گوید: به منظور دیدن امام(عليه السلام)، در باب «احمد بن خضیب» نشسته بودم و او را در حال عبور دیدم.(9)

«علی بن جعفر» از «حلبی» نقل می‌ کند: در یکی از روزها که قرار بود امام حسن عسكري(عليه السلام) به دار الخلافه برود ما در عسکر به انتظار دیدار وی جمع شدیم؛ در این حال از طرف آن حضرت توقیعی بدین مضمون به ما رسید: «أَلَا لَايُسَلِّمَنَ‏ عَلَيَ‏ أَحَدٌ وَ لَايُشِيرُ إِلَيَّ‏ بِيَدِهِ‏ وَ لَايُومِئُ‏ أَحَدُكُمْ فَإِنَّكُمْ لَاتَأْمَنُونَ عَلَى أَنْفُسِكُم»(10)؛ (کسی بر من سلام و حتی اشاره هم به طرف من نکند؛ زیرا که در امان نیستید). این روایت به خوبی نشان می‌ دهد که دستگاه خلافت تا چه حد روابط امام حسن عسكري(عليه السلام) با شیعیانش را زیر نظر داشته و آن را کنترل می‌ کرده است. البته امام(عليه السلام) و شیعیانش در فرصت‌ های گوناگونی همدیگر را ملاقات می‌ کرده‌ اند و سرپوش‌ هایی نیز برای این تماس‌ ها وجود داشته است. یکی از بهترین راه‌ های ارتباطی شیعیان با امام(عليه السلام)، مکاتبه بوده که در مصادر مختلف به طور فراوان وجود دارد.(11)

پی نوشت:

(1). الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، مفيد، محمد بن محمد، محقق / مصحح: مؤسسه آل البيت(عليهم السلام‏)، كنگره شيخ مفيد، قم‏، ‏1413 ق، چاپ اول، ص 334.

(2). الكافي، كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق‏، محقق / مصحح: غفارى، على اكبر، آخوندى، محمد، دار الكتب الإسلاميه، تهران، ‏1407 ق، چاپ چهارم، ج 1، ص 419 ح 7.

(3). وفیات الاعیان، وفيات الأعيان و أنباء و أبناء الزمان، ابن خلكان، أبو العباس شمس الدين أحمد بن محمد بن أبي بكر، محقق: إحسان عباس، رضی، قم، 1969م، ج 2، ص 94 - 95؛ معجم البلدان، الحموى، شهاب الدين ابو عبد الله ياقوت بن عبد الله، بيروت، دار صادر، 1995م، چاپ دوم، ج 4، ص 134؛ الائمة الاثنی عشر(عليهم السلام)، ابن طولون، شمس الدين محمد، رضی، بی تا، ص 113.

(4). الغيبة للحجة، طوسى، محمد بن الحسن‏، محقق / مصحح: تهرانى، عباد الله، ناصح، على احمد، مکتبة نینوی، تهران، بی تا، ص 129، در بعضی نسخه‌ها «دار العامه» آمده که گویا منظور همان «دار الخلافه» است.

(5). الکافی، همان، ج 1، ص 509؛ الارشاد، همان، ص 387؛ إعلام الورى بأعلام الهدى، طبرسى، فضل بن حسن‏، دار الکتب الاسلاميه‏، قم‏، 1414 ق‏‏، ص 370؛ كشف الغمة في معرفة الأئمة، اربلى، على بن عيسى‏، محقق / مصحح: رسولى محلاتى، هاشم‏، بنى هاشمى‏، تبريز، 1381 ق، چاپ اول‏، ج 2، ص 425؛ الخرائج و الجرائح‏، قطب الدين راوندى، سعيد بن هبة الله‏، محقق / مصحح: مؤسسه الإمام المهدى(عليه السلام‏)، مؤسسه امام مهدى(عجل الله تعالى فرجه الشريف)‏، قم‏، 1409 ق‏، چاپ اول‏، ج 1، ص 444؛ الصراط المستقيم إلى مستحقي التقديم‏، عاملى نباطى، على من محمد بن على بن محمد بن يونس‏، محقق / مصحح: رمضان، ميخائيل‏، المكتبة الحيدريه، نجف‏ 1384 ق، چاپ اول،‏ ج 2، ص 208.

(6). کشف الغمه، همان، ج 2، ص 413.

(7). الخرائج و الجرائح، همان، ج 1، ص 446.

(8). همان، ص 447؛ بحار الأنوار، مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى‏، محقق / مصحح: جمعى از محققان‏، دار إحياء التراث العربي‏، بيروت‏، 1403 ق‏، چاپ دوم، ج 50، ص 290؛ اثبات الوصية، مسعودى، انصاريان‏، على بن حسين‏، منشورات رضی، قم، بی تا، ص 243.

(9). کشف الغمه، همان، ج 2، ص 425؛ الخرائج و الجرائح، همان، ج 1، ص 445؛ بحار الانوار، همان، ج 50، ص 293.

(10). الخرائج و الجرائح، همان، ج 1، ص 439؛ الصراط المستقیم، همان، ج 1، ص 207.

(11). حیات فکری و سیاسی امامان شیعه(علیهم‌السلام)، جعفریان، رسول، موسسه انصاریان، قم، 1381 ش، چاپ ششم، ص 537.

تاریخ انتشار: « 1397/08/24 »
فهرست نظرات
*متن
*کد امنیتی http://makarem.ir
تعداد بازدیدکنندگان : 237