مصداق روشن تضاد شخصیتی و انحرافات نفسانی

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی

صفحه کاربران ویژه - خروج
مرتب سازی بر اساس
 

مصداق روشن تضاد شخصیتی و انحرافات نفسانی

پرسش : هارون الرشید چگونه شخصیتی داشت؟
پاسخ اجمالی:

بعضى از افراد، در اثر نارسايي هاى تربيتى و عوامل ديگر، داراى يك نوع تضاد روحى و ناهماهنگى شخصيتی و فکری هستند. به همين دليل اعمال و رفتار متضادى از آنان سر مى‏ زند كه گاه موجب شگفتی مى‏ گردد. یکی از اين افراد «هارون‏ الرشيد» است. هارون كه در دربار خلافت به دنيا آمده و از كودكى، با عيش و خوش گذرانى خوگرفته بود و از سوى ديگر محيط كشور اسلامى و موقعيت خود وى، ايجاب مى‏ كرد كه يك فرد مسلمانان و پايبند به مقررات آيين اسلام باشد، از اين رو، وجود او معجونى از خوب و بد و زشت و زيبا بود.

پاسخ تفصیلی:

هر فردى از نظر طرز تفكر و صفات اخلاقى، وضع مشخصى دارد، و خصوصيات اخلاقى و رفتار او، مثل قيافه خاص وى، از يك شخصيت معين حكايت مى‏ كند، ولى بعضى از افراد، در اثر نارسايي هاى تربيتى يا عوامل ديگر، داراى يك نوع تضاد روحى و ناهماهنگى در شخصيت و زيربناى فكرى هستند. اين افراد، از نظر منش و شخصيت داراى يك شخصيت نيستند، بلكه دو شخصيتى و حتى گاه، چند شخصيتى هستند و به همين دليل اعمال و رفتار متضادى از آنان سر مى‏ زند كه گاه موجب شگفتی مى‏ گردد. گرچه در بدو نظر، قبول چنين تضادى قدرى دشوار است، ولى با توجه به خصوصيات بشر روشن مى‏ گردد كه نه تنها چنين چيزى ممكن است، بلكه بسيارى از افراد گرفتار آن هستند. تاريخ، نمونه‏ هايى از اين افراد چند شخصيتى به خاطر دارد كه يكى از آنان «هارون‏ الرشيد» است.
هارون كه در دربار خلافت به دنيا آمده و از كوچكى، با عيش و خوش گذرانى خوگرفته بود، طبعاً كشش نيرومندى به سوى لذت‏ طلبى و خوش گذرانى و اشرافي گرى داشت، و از سوى ديگر محيط كشور اسلامى و موقعيت خود وى، ايجاب مى‏ كرد كه يك فرد مسلمانان و پايبند به مقررات آيين اسلام باشد، از اين رو، وجود او معجونى از خوب و بد و زشت و زيبا بود. او خصوصيات عجيب و متضادى داشت كه در كمتر كسى به چشم مى‏ خورد. ظلم و عدل، رحم و خشونت، ايمان و كفر، سازگارى و سخت گيرى، به طرز عجيبى در وجود او به هم آميخته بود. او از يك سو از ظلم و ستم باك نداشت و خون هاى پاك افراد بى‏ گناه، مخصوصاً فرزندان برومند و آزاده پيامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) را بى‏ باكانه مى‏ ريخت، و از سوى ديگر هنگامى كه پاى وعظ علما و صاحبدلان مى‏ نشست و به ياد روز رستاخيز مى‏ افتاد، سخت مى‏ گريست!.
او هم نماز مى‏ خواند و هم به مي گسارى و عيش و طرب مى‏ پرداخت. هنگام شنيدن نصايح دانشمندان، از همه زاهدتر و با ايمان‏ تر جلوه مى‏ كرد، اما وقتى كه بر تخت خلافت مى‏ نشست و به رتق و فتق امور كشور مى‏ پرداخت از «نرون» و «چنگيز» كمتر نبود!
مورخان مى‏ نويسند: روزى هارون به ديدار «فُضَيْل بن عياض»، يكى از مردان وارسته و آراسته و آزاده آن روز، رفت. فضيل با سخنان درشت به انتقاد از اعمال نارواى او پرداخت و وى را از عذاب الهى كه در انتظار ستمگران است، بيم داد. هارون وقتى اين نصايح را شنيد به قدرى گريست كه از هوش رفت! و چون به هوش آمد، از فضيل خواست دوباره او را موعظه نمايد. چندين بار نصايح فضيل، و به دنبال آن، بيهوشى هارون تكرار گرديد! سپس هارون هزار دينار به او داد تا در موارد لزوم مصرف نمايد. هارون با اين رفتار، نمونه كاملى از دوگانگى و تضاد شخصيت را نمودار ساخته بود، زيرا گويى از نظر او كافى بود كه از ترس خدا گريه كند و بي هوش شود و بعد هرچه بخواهد بدون واهمه بكند. او دو هزار كنيزك داشت كه سيصد نفر از آنان مخصوص آواز و رقص و خنياگرى بودند.(1)
نقل مى‏ كنند كه وى يك بار به طرب آمده دستور داد سه ميليون درهم بر سر حضار مجلس نثار شود!. و بار ديگر كه به طرب آمد، دستور داد تا آوازه‏ خوانى را كه او را به طرب آورده بود، فرمانرواى مصر كنند!!.(2)
هارون كنيزكى را به يكصد هزار دينار، و كنيزك ديگر را به سى و شش هزار دينار خريدارى كرد، اما دومى را فقط يك شب نگاه داشت و روز ديگر، او را به يكى از درباريان خود بخشيد! حالا علت اين بخشش چه بود، خدا مى‏ داند!(3)
بديهى است كه هارون اين ولخرجي ها را از بيت‏ المال مسلمانان مى‏ كرد، زيرا جد او، منصور، هنگام رسيدن به خلافت به اصطلاح در نه آسمان يك ستاره نداشت. بنابراين آن پول ها محصول عرق جبين و كَدّ يمين كشاورزان فقير و مردم تنگدست و بينوا بود كه به اين ترتيب خداپسندانه! به مصرف مى‏ رسيد؛(4) اما او با اين همه خيانت به اموال عمومى، اشك تمساح مى‏ ريخت! و همچون مردان پاك، خود را پرهيزگار مى‏ دانست!
«احمد امين» نويسنده معاصر مصرى، پس از آنكه دو علت براى گرايش هارون (و مردم زمان او) به عيش و خوش گذرانى ذكر نموده، اولى را توسعه زندگى و رفاه عمومى در دوره وى، و دومى را نفوذ ايرانيان (كه به گفته وى از قديم گرايش به خوش گذرانى داشتند) در دربار وى معرفى مى ‏كند، [سپس] مى‏ نويسد: علت سوم، مربوط به طرز تربيت و سرشت خود رشيد است. او به عقيده من جوانى داراى احساسات تند بود، ولى نه به طورى كه صد در صد تسليم احساسات خود شود، بلكه در عين حال اراده‏ اى قوى داشت. او از نظر فطرت و تربيت، داراى روحيه نظامى بود، و بارها به شرق و غرب لشگركشى كرد، ولى همين تندى احساسات و قدرت اراده و جوشش جوانى، چهره‏ هاى گوناگونى به او داده بود؛ هنگام شنيدن وعظ، سخت متأثر مى‏ شد و صدا به گريه بلند مى‏ كرد، هنگام استماع موسيقى چنان به طرب مى‏ آمد كه سر از پا نمى‏ شناخت. در بزم او وقتى كه «ابراهيم موصلى» آواز مى‏ خواند، «بَرْصوما» ساز مى‏ نواخت و «زَلْزَل» دف مى‏ زد، هارون چنان به طرب مى‏ آمد كه با طرز جسارت‏ آميزى مى‏ گفت: «اى آدم! اگر امروز مى‏ ديدى كه از فرزندان تو، چه كسانى در بزم من شركت دارند، خوشحال مى‏ شدى»!(5) احساسات به اصطلاح دينى در هارون رشد كرد، اما به موازات آن، هوس رانى و علاقه به ساز و آواز و طرب نيز فزونى يافت. در نتيجه، او هم نماز مى‏ خواند و هم زياد به موسيقى و شعر و آواز گوش مى‏ كرد و به طرب مى‏ آمد. احساسات تند او به جهات مختلف متوجه مى‏ شد و در هر جهت نيز به حد افراط مى‏ رسيد. هنگامى كه از برامكه خرسند بود، فوق‏ العاده به آنان علاقه داشت و آنان را مقرّب دربار قرار داده بود، ولى هنگامى كه مورد غضب وى قرار گرفتند، و حاسدان، احساسات او را بر ضد برامكه تحريك كردند، آنان را محو و نابود ساخت. او از آواز ابراهيم موصلى سخت لذت مى‏ برد و او را مثل علما و قضات، مقرب دربار قرار مى‏ داد، ولى هيچ وقت از خود نمى‏ پرسيد كه به چه مجوزى بيت‏ المال مسلمانان را به جيب اين گونه افراد مى‏ ريزد؟ نويسنده كتاب «الأغانى» جمله جالبى دارد كه طى آن، به بهترين وجهى عواطف متضاد و شخصيت غير عادى هارون را ترسيم نموده است: «هارون هنگام شنيدن وعظ از همه بيشتر اشك مى ‏ريخت و در هنگام خشم و تندى، از همه ظالم تر بود»! از اين رو جاى تعجب نبود كه او يك فرد ديندار جلوه كند، و نماز زياد بخواند، ولى روزى خشمگين گردد و بدون كوچك ترين مجوزى، خون بى‏ گناهان را بريزد، و روز ديگر چنان به طرب آيد كه از خود بي خود گردد. اينها صفاتى است كه جمع آنها در يك فرد، به سهولت قابل تصور است.(6)
از آنچه گفتيم، چهره حقيقى و ماهيت هارون روشن گرديد. متأسفانه بعضى از مورخان در بررسى روحيه و طرز رفتار و حكومت او (و امثال او) حقايق را كتمان نموده و دانسته يا ندانسته تنها نيم رخ به اصطلاح روشن چهره او را ترسيم نموده اند، اما نيم رخ ديگر را وارونه نشان داده اند، در حالى كه لازمه يك بررسى تحقيقى و بي طرفانه اين است كه تمام جوانب شخصيت و رفتار فرد مورد بررسى قرار گيرد.(7)

پی نوشت:

(1). جرجى زيدان، تاريخ تمدن اسلام، ترجمه على جواهر كلام، تهران، مؤسسه مطبوعاتى اميركبير، 1336 هـ.ش، ج 5، ص 162.

تاریخ انتشار: « 1392/11/28 »
فهرست نظرات
*متن
*کد امنیتی http://makarem.ir
تعداد بازدیدکنندگان : 1206