انکار سفارش های پیامبر(ص) در مورد جنگ هاى على(ع)!!

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی

صفحه کاربران ویژه - خروج
ورود کاربران ورود کاربران

ورود به حساب کاربری

کلمه امنیتی:

نام کاربری:

کلمه عبور:

برای استفاده از امکانات پایگاه ثبت نام کنید .
مرتب سازی بر اساس
 

انکار سفارش های پیامبر(ص) در مورد جنگ هاى على(ع)!!

پرسش : آیا همان طور که ابن تیمیه مى گوید جنگ هاى على(علیه السلام) به فرمان پیامبر(صلى الله علیه وآله) نبوده است؟!!
پاسخ اجمالی:

ابن تیمیه مى گوید: جنگ على(ع) در جمل و صفّین به فرمان پیامبر(ص) نبوده بلکه بر پایه اجتهاد خودش بوده است. او القاء کند که امام بر طبق اجتهادش جنگیده و طرفهای جنگ در اجتهاد مساوى هستند؛ پس هر دو حقّند و اجر و ثواب دارند! امّا عبدالله بن مسعود می گوید: «رسول خدا علی را به نبرد با ناكثين و قاسطين و مارقين امر فرموده است». همچنین پیامبر در حدیثهای مختلف از امثال عایشه و زبیر خواسته که در مقابل علی قرار نگیرند و به مسلمانان فرموده تا علی را در برابر دشمنانش، با نبرد، دست، زبان و قلب یاری کنند.

پاسخ تفصیلی:

ابن تیمیه مى گوید:
جنگ على(رضی الله عنه) در جمل و صفّین به فرمان پیامبر خدا(صلى الله علیه وآله) نبوده بلکه بر پایه رأى و نظر خودش بوده است.(1)
جواب: انگیزه او از این سخن سخیف، تحریف حقّ و فریب مردم است؛ زیرا عقیده اهل سنّت در باب رأى و اجتهاد آن است که هر مجتهدى چه دیدگاهش موافق با حکم خدا باشد و چه مخالف، ثواب مى برد، لکن کسى که دیدگاهش موافق با واقع باشد دو ثواب، و کسى که دیدگاهش بر خلاف واقع باشد یک ثواب مى برد.
و او با توجّه به این عقیده و نظریّه، آن جنگ خونین را محصول رأى و اجتهاد مى شمارد تا بدین وسیله القاء کند که امیر مؤمنان(علیه السلام) اوّلاً: طبق راى و اجتهادش جنگیده است. و ثانیاً: در رأى و اجتهاد با آنان مساوى است؛ زیرا هر دو مجتهد بوده و به رأى خود عمل کرده اند، پس هر دو حقّند و اجر و ثواب دارند!!. غافل از اینکه قلم حقّ، هرگز مردم را به حال خود رها نمى سازد، بلکه پرده از روى حقیقت برداشته به آنها اعلام مى کند که اجتهاد آنها ـ به فرض صحّت خواب هاى آشفته آنان ـ اجتهاد در برابر پرتو درخشان نصّ پیامبر(صلى الله علیه وآله) است.
متحیّرم که چگونه چنین مسأله اى مى تواند براى کسى نامعلوم باشد؟! و یا چگونه مى توان با وجود گفتار مشهور پیامبر خدا(صلى الله علیه وآله) خطاب به همسرانش تجاهل کرد(خود را جاهل وانمود کرد)؟! آنجا که مى فرماید: «أیّتکنَّ صاحبة الجمل الأدبب ـ وهو کثیر الشعر ـ تخرج فتنبحها کلاب الحوأب، یُقتل حولها قتلى کثیر، و تنجو بعد ما کادت تُقتل؟!»(2)؛ (کدام یک از شما صاحب شتر پرمو بوده خروج خواهد کرد و سگان حوأب به سوى او هجوم آورده برایش پارس خواهند نمود و در پیرامون او انسان هاى بسیارى کشته شده و خودش نیز ناگهان هنگامى که در یک قدمى مرگ قرار مى گیرد نجات مى یابد؟!).
و نیز خطاب پیامبر(صلى الله علیه وآله) به عایشه: «یا حمیراء! کأنِّی بکِ تنبحکِ کلاب الحوأب، تقاتلین علیّاً وأنتِ له ظالمة!»(3)؛ (اى عایشه! گویا مى بینم که سگ هاى حوأب براى تو پارس مى کنند و تو با على ظالمانه به نبرد برخاسته اى).
و یا فرمایش پیامبر(صلى الله علیه وآله) که فرمودند: «سیکون بعدی قوم یقاتلون علیّاً، على الله جهادهم فمن لم یستطع جهادهم بیده فبلسانه، فمن لم یستطع بلسانه فبقلبه، لیس وراء ذلک شیء»؛ (به زودى پس از من گروهى با على مى جنگند، در این هنگام به خاطر خدا باید با آنان جنگید، و اگر کسى با دست نتواند او را یارى کند باید با زبان، و اگر با زبان نتواند پس با قلب خود، و بالاتر از آن چیزى نیست).
این روایت را طبرانى(4) نقل کرده و در «مجمع الزوائد» و «کنز العمّال» نیز آمده است.
طبرى و دیگران نقل کرده اند(5): هنگامى که عایشه(رضی الله عنه) در راه، پارس سگ ها را شنید، پرسید: اینجا کجاست؟ گفتند: حوأب. گفت: ««إنّا لله وإنّا إلیه راجعون»، إنّی لَهِیَه! قد سمعتُ رسول الله(صلى الله علیه وآله) یقول و عنده نساؤه: «لیت شعری أیّتکنَّ تنبحها کلاب الحوأب؟»»؛ («ما از آن خداییم و به سوى او باز مى گردیم»، همانا آن زن من هستم؛ زیرا از پیامبر خدا(صلى الله علیه وآله) خطاب به همسرانش شنیدم که مى فرمود: «اى کاش مى دانستم که سگ هاى حوأب به سوى کدام یک از شما پارس مى کنند؟»). در این هنگام عایشه خواست باز گردد، امّا عبد الله بن زبیر با تکذیب فردى که گفته بود اینجا حوأب است، عایشه را از بازگشت منصرف کرد و او نیز به راه خود ادامه داد.
لذا علامه امینی می گوید: «وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُضِلَّ قَوْماً بَعْدَ إِذْ هَداهُمْ حَتَّى يُبَيِّنَ لَهُمْ ما يَتَّقُونَ‏»(6)؛ (قومى را كه خداوند هدايتشان كند، تا راه پرهيز از خطاها را بر آنها ننمايد، به گمراهى نمى‏ كشاند)، «لِيَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَنْ بَيِّنَةٍ وَ يَحْيى‏ مَنْ حَيَّ عَنْ بَيِّنَةٍ وَ إِنَّ اللَّهَ لَسَمِيعٌ عَلِيمٌ‏»(7)؛ (تا آنكس كه هلاكت را بر گزيند با روشنى و صراحت، و آنكس كه راه حيات را پيش گيرد از روى بصيرت باشد كه خداى شنوا و دانا است‏)، «وَ كانَ الْإِنْسانُ أَكْثَرَ شَيْ‏ءٍ جَدَلًا»(8)؛ ( اين انسان، سخت به جدال و كشمكش مى‏ پردازد)، «بَلِ الْإِنْسانُ عَلى‏ نَفْسِهِ بَصِيرَةٌ* وَ لَوْ أَلقَى مَعَاذِيرَهُ»(9)؛ (و گرنه او هر گاه نخواهد بهانه گيرد از باطن خود هشيار و آگاه است‏).
و در روایتی صحیحه از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نقل شده است که به زبیر فرمودند: «إنَّك تقاتل عليّا و أنت ظالم له»؛ (تو با على به نبرد برخيزى در حاليكه نسبت به او ستمگرى‏).
به همین جهت در روز جنگ جمل امیر المؤمنین(علیه السلام) در برابر زبیر به این حدیث احتجاج کرده و فرمودند: «أتذكر لمّا قال لك رسول اللَّه صلى الله عليه و آله و سلم: إنَّك تقاتلني و أنت ظالم لي؟»؛ (آیا فرمایش پیامبر را که خطاب به تو فرمود: «تو با من ظالمانه خواهی جنگید» را به یاد داری؟).
زبیر پاسخ داد: «اللهمَّ نعم»؛ (بار خدایا آری).
این روایت را حاکم با تأیید صحت آن در «مستدرک»، و طبری در تاریخ خود نقل کرده اند.(10)
اگر جنگ های امیر المؤمنین(علیه السلام) به دستور پیامبر(صلی الله علیه و آله) نبوده پس چرا پیامبر(صلی الله علیه و آله) اصحابش را به يارى امير المؤمنين در اين جنگ ها ترغيب مي كرد و آنان را به نبرد همراه او فرا مي خواند و بزرگان اصحابش را به جنگ با ناكثين و قاسطين و مارقين امر مي كرد؟ از جمله این اصحاب عبارتند از:
1- ابو أیوب انصاری، آن صحابی عظیم الشأن.(11)
2- ابو سعيد خدرى؛ او می گويد: رسول خدا(صلی الله علیه و آله) ما را به جنگ با ناكثين، قاسطين و مارقين، امر مى ‏فرمود، گفتيم يا رسول اللّه ما را به جنگ با اين گروه، همراه چه‏ كسى امر مى‏ كنى؟ فرمود: همراه على بن ابيطالب‏.
3- ابو یقظان عمار بن یاسر؛ او می گوید: « أمرني رسول اللَّه(صلى الله عليه و آله و سلم) بقتال الناكثين و القاسطين و المارقين‏»(12)؛ (رسول خدا(صلى الله عليه و آله) مرا امر كرد تا با ناكثين و قاسطين و مارقين بجنگم‏).
ضمن اینکه روایات زیادی وجود دارد که پیامبر(صلى الله عليه و آله) به علی(علیه السلام) در مورد این جنگ ها خبر داده و امر نموده اند؛ از جمله:
1- عمار بن یاسر در سخنی خطاب به ابو موسی اشعری می گوید:« أما إنّي أشهد أنَّ رسول اللَّه(صلى الله عليه و آله و سلم) أمر عليّا بقتال الناكثين، و سمّى لي فيهم من سمّى، و أمره بقتال القاسطين، و إن شئت لأقيمنَّ لك شهوداً يشهدون أنَّ رسول اللَّه(صلى الله عليه و آله و سلم) إنَّما نهاكَ‏ وحدك و حذّرك من الدخول في الفتنة»(13)؛ (من گواهى مي دهم رسول خدا(صلى الله عليه و آله) على را به جنگ ناكثين امر كرد و براى من نام كسانى را برد، و او را به جنگ قاسطين امر كرد، اگر بخواهى حاضرم گواهانى اقامه كنم‏ تا گواهى دهند رسول خدا(صلى الله عليه و آله) ترا شخصا نهى كرد و بر حذر داشت تا در فتنه داخل نشوى).
همچنین ابن عساكر در تاريخش از ابو اليقظان عمّار بن ياسر نقل کرده که رسول خدا(صلى الله عليه و آله) فرمود: «يا على ستقاتلك الفئة الباغية و أنت على الحقّ فمن لم ينصرك يومئذ فليس منّى»؛ (يا على با تو گروه ستمگرى بزودى نبرد خواهد كرد در آنروز تو بر حقى و هر كس ياريت نكند از من نيست).
2- عبد اللّه بن مسعود مى‏ گويد: «أمر رسول اللَّه(صلى الله عليه و آله) عليّا بقتال الناكثين و القاسطين و المارقين»(14)؛ (رسول خدا (صلى الله عليه و آله) علی را به نبرد با ناكثين و قاسطين و مارقين امر فرموده است).
3- ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه(15) می گويد: محقق شده كه پيامبر(صلى الله عليه و آله) به على فرمود: «تقاتل بعدی الناكثين و القاسطين و المارقين»؛ (پس از من با ناكثين و قاسطين و مارقين خواهى جنگيد).(16)

پی نوشت:
تاریخ انتشار: « 1393/02/13 »
فهرست نظرات
*متن
*کد امنیتی http://makarem.ir
تعداد بازدیدکنندگان : 965