ابلاغ نشدن حدیث غدیر در مکّه و عرفات، نشانی از عدم دلالت آن برای ولایت علی(ع)!

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی

صفحه کاربران ویژه - خروج
ورود کاربران ورود کاربران

ورود به حساب کاربری

کلمه امنیتی:

نام کاربری:

کلمه عبور:

برای استفاده از امکانات پایگاه ثبت نام کنید .
مرتب سازی بر اساس
 

ابلاغ نشدن حدیث غدیر در مکّه و عرفات، نشانی از عدم دلالت آن برای ولایت علی(ع)!

پرسش : چرا رسول خدا ولایت علی(ع) را در مکه یا عرفات طرح نکردند؟! اگر حدیث غدیر بر ولایت علی دلالت داشت حتما آن را در مکانی طرح می کرد که همه مسلمین شاهد باشند نه اینکه فقط برای اهل مدینه در غدیر خم ابلاغ کند!
پاسخ اجمالی:

اولا: ابلاغ خلافت در غدیر خم دستوری الهی و مطابق با وحی بود: رسول خدا(ص) «هیچ حرکتی انجام نداد و هیچ نگفت مگر آنکه دستورش از جانب خداوند فرا رسید». ایشان موظف بود آیه ابلاغ را در همان مکانی که محل نزول این آیه شریف بود، ابلاغ کند و مسلمین را در جریان محتوای این آیه شریفه قرار دهد.

ثانیا: حتی اگر بپذیریم که بیشتر مخاطبان پیامبر اهل مدینه بودند، باز ایرادی بر ابلاغ پیام درغدیر وارد نمی شود؛ چرا که ابلاغ خلافت علی(ع) برای اهل مدینه حسّاسیّت بیشتری داشت؛ زیرا مدینه آبستن فتنه بود و چنانکه سیر وقایع تاریخی نشان داده، مخالفتها و جدالهای قدرت طلبانه از مدینه شروع شد!

ثالثا: طبق شواهد موجود در منابع اهل سنّت، رسول خدا(ص) می خواست، خلفای بعد از خویش را در «مکه» نیز معرفی کند؛ امّا حوادثی رخ داد که مانع این امر مهم در آن مکان شد. کتابهای اهل سنت چنین می گویند که رسول خدا(ص) تصمیم داشت تا در مکه «خلفای دوازده گانه» را معرفی کند، امّا حوادثی رخ داد که نه تنها نگذاشت، حضرت این مسأله را بیان کند؛ بلکه باعث دل نگرانی حضرت نیز شد.

پاسخ تفصیلی:

با توجّه به اینکه غدیر خم در نزدیکی مدینه قرار دارد و بیشتر حاجیان قبل از رسیدن به این منطقه از کاروان پیامبر(ص) جدا شده اند و فقط اهل مدینه همراه ایشان مانده اند، چرا رسول خدا ولایت علی(ع) را در مکه یا عرفات طرح نکردند؟!

اگر حدیث غدیر بر ولایت علی دلالت داشت حتما آن را در جایگاهی طرح می کرد که همه مسلمین شاهد باشند نه اینکه فقط برای اهل مدینه ابلاغ کند!

در پاسخ به سوال فوق باید به چند نکته توجه کرد:

اولا: ابلاغ خلافت در غدیر خم دستوری الهی و مطابق با وحی بود: رسول خدا(صلی الله علیه وآله) «هیچ حرکتی انجام نداد و هیچ نگفت مگر آنکه دستورش از جانب خداوند فرا رسید». ایشان موظف بود آیه ابلاغ را در همان مکانی که محل نزول این آیه شریف بود، ابلاغ کند و مسلمین را در جریان محتوای این آیه شریفه قرار دهد. طبق روایاتی که در منابع اهل سنت آمده است، آیه ابلاغ در غدیر خم نازل شده است؛ از جمله سیوطی در الدرالمنثور در این باره چتنین می نویسد: «نزلت هذه الآیة: «یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ» عَلَى رَسُولِ اللَّهِ(ص) یَوْمِ غَدِیرِ خُمٍّ فِی عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِب»(1)؛ (آیه «یا ایها الرسول بلغ...» در غدیر خم بر رسول خدا(ص) و در شأن علی بن ابی طالب نازل شده است).

حاکم حسکانی نیز در این باره چنین بیان می دارد: «أَمَرَ اللَّهُ مُحَمَّداً أَنْ یَنْصِبَ عَلِیّاً لِلنَّاسِ، لِیُخْبِرَهُمْ بِوَلَایَتِهِ، فَتَخَوَّفَ رَسُولُ اللَّهِ، أَنْ یَقُولُوا حَابَى ابْنَ عَمِّهِ، وَ أَنْ یَطْعَنُوا فِی ذَلِکَ عَلَیْهِ، فَأَوْحَى اللَّهُ إِلَیْهِ: یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ‌ الْآیَةَ، فَقَامَ رَسُولُ اللَّهِ بِوَلَایَتِهِ یَوْمَ غَدِیرِ خُمٍّ»(2)؛ (خداوند به پیامبراکرم (ص) امر کرد تا خلافت علی را به مردم اطلاع دهد پیامبر اکرم دلهره داشت و می ترسید از این که مردم طعنه بزنند و بگویند: پسر عموی خود را به جانشینی خود انتخاب نموده است، تا این که خداوند به او وحی فرستاد و پیامبر هم در غدیر موضوع ولایت را مطرح نمود).

ثانیا: حتی اگر بپذیریم که بیشتر مخاطبان پیامبر اهل مدینه بودند، باز ایرادی بر ابلاغ پیام در غدیر وارد نمی شود؛ چرا که ابلاغ ولایت و خلافت علی(علیه السلام) برای اهل مدینه موضوعیّت و حسّاسیّت بیشتری داشت. زیرا همه مدعیان و آزمندان خلافت در آن شهر می زیستند و مدینه آبستن فتنه بود. آنچه از روایات اهل سنت و تجریه تاریخی به دست می آید این است که موانع و مشکلات خلافت حضرت علی(علیه السلام) بعد از پیامبر(صلی الله علیه و آله) از جانب مردم مدینه و از ناحیه طایفه قریش بود و سایر مسلمانان دوردست همچون مردمان یمن، طائف و... مشکلی برای خلافت ایجاد نکردند. به همین خاطر خداوند پیامبر خویش را مأمور می ‌سازد تا بیشترین تأکید و توجه خویش را نسبت به مردم مدینه معطوف سازد.

بخاری درباره وقوع فتنه ها در مدینه چنین از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نقل می کند: «حَدَّثَنَا أَبُو نُعَیْم، حَدَّثَنَا ابْنُ عُیَیْنَةَ، عَنِ الزُّهْرِیِّ، عَنْ عُرْوَةَ، عَنْ أُسَامَةَ، قَالَ أَشْرَفَ النَّبِیُّ(ص) عَلَى أُطُم مِنَ الآطَامِ، فَقَالَ هَلْ تَرَوْنَ مَا أَرَى إِنِّی أَرَى الْفِتَنَ تَقَعُ خِلاَلَ بُیُوتِکُمْ مَوَاقِعَ الْقَطْرِ»(3)؛ (رسول خدا(ص) به روی تلّی از بلند‌ی‌های اطراف مدینه رفت و فرمود: آیا شما هم آنچه من می‌ بینم می ‌بینید؟ من می ‌بینم که فتنه‌ها از لابلای خانه‌های شما [اهل مدینه] هم چون باران باریدن نماید).

ابن حجرعسقلانی در شرح فقره فوق از سخن رسول خدا(صلی الله علیه وآله) چنین می نویسد: «... وکان خطابه ذلک لاهل المدینة»(4)؛( خطاب رسول خدا(ص) به اهل مدینه است).

بر همن اساس خدا و رسولش لازم می ‌دانند تا تمام تأکید و عنایت خود را در امر ولایت امیر المؤمنین(علیه السّلام) با مردم مدینه داشته باشند؛ تا حدالمقدور جلو فتنه هایی که بعداً متوجه خلافت حضرت علی(ع) می شود را بیگرند.

ضمن اینکه در آن دوره بیعت اهل مدینه برای دیگر بلاد حجت بود و دیگر بلاد اسلامی تصمیمات اهل مدینه را در مورد حکومت و خلافت بدون هیچ مناقشه ای می پذیرفتند.

ثالثا: طبق شواهد موجود در منابع اهل سنّت، رسول خدا(صلی الله علیه و آله) می خواست، خلفای بعد از خویش را در «مکه» نیز معرفی کند؛ امّا حوادثی رخ داد که مانع این امر مهم در آن مکان شد. کتابهای اهل سنت چنین می گویند که رسول خدا(ص) تصمیم داشت تا در مکه «خلفای دوازده گانه» را معرفی کند، امّا حوادثی رخ داد که نه تنها نگذاشت، حضرت این مسأله را بیان کند؛ بلکه باعث دل نگرانی حضرت نیز شد.

مسلم نیشابوری به نقل از جابر بن سمره می نویسد که پیامبر(صلی‌الله‌علیه ‌وآله) فرمود: «لَا یَزَالُ الْإِسْلَامُ عَزِیزًا إلى اثنى عَشَرَ خَلِیفَةً، ثُمَّ قال کَلِمَةً لم أَفْهَمْهَا، فقلت لِأَبِی ما قال؟ فقال کُلُّهُم من قُرَیْشٍ»(5)؛ (پیامبر(ص) فرمود: «عزت اسلام به دوازده خلیفه و جانشین من است»، سپس حضرت یک جمله ‌ای گفت که مردم به قدری سر و صدا کردند که نفهمیدم حضرت چه فرمودند، بعد به پدرم گفتم پیامبر(ص) چه گفت؟ پدرم گفت پیامبر(ص) فرموده است: «همه آنها از قریش هستند»).

احمد بن حنبل نیز در مسندش از جابر بن سمره این جریان را چنین روایت می ‌کند: «... خَطَبَنَا رسول اللَّهِ... بِعَرَفَاتٍ، یقول: لَنْ یَزَالَ هذا الأَمْرُ عَزِیزاً ظَاهِراً حتی یَمْلِکَ اثْنَا عَشَرَ کلهم، ثُمَّ لَغَطَ الْقَوْمُ وَتَکَلَّمُوا فلم أَفْهَمْ قَوْلَهُ بَعْدَ کلهم، فقلت لأبی یا أَبَتَاهُ بَعْدَ کلهم؟ قال: کلهم من قُرَیْشٍ»(6)؛ (رسول خدا(صلی‌الله‌علیه ‌وآله) در «عرفات» خطبه ‌ای خواندند و فرمودند: «عزت دین اسلام از بین نمی ‌رود مادامی که دوازده نفر بعد از من جانشین من شوند که همگی آنان از قریش هستند»، سپس مردم شروع به سرو صدا و سخن گفتن کردند، من نفهمیدم حضرت چه بعد از کلمه «کلهم» فرمودند؟ پس به پدرم گفتم پیامبر(ص) بعد از کلمه «کلهم» چه گفت؟ پدرم گفت پیامبر(ص) فرموده است: «همه آنها از قریش هستند»)!

اگر چنین رویدادهایی حقیقت داشته باشد، جز از صحابه جسور و متنفّذ اهل مدینه بر نمی آید؛ افرادی که شواهد فراوانی در تاریخ بر لجاجت، بی پروایی، چون و چرا کردن آنها در مقابل رسول خدا(صلی‌الله‌علیه ‌وآله) و بی اعتنایی شان به نظرات و فرامین پیامبر وجود دارد!

پی نوشت:

( 1 ). الدرالمنثور فى تفسیرالمأثور، سیوطى، جلال الدین، کتابخانه آیت الله مرعشى نجفى، قم، 1404هـ ق، ج 8، ص 229.

( 2 ). شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، حسکانى، عبید الله بن احمد، محقّق/ مصحّح: محمودى، محمد باقر، انتشارات وزارت ارشاد اسلامى، تهران، 1411هـ ق، چاپ اول، ج 1، ص 256.

( 3 ). صحیح البخاری، أبو عبدالله بخاری جعفی، محمد بن إسماعیل، محقّق/ مصحّح: مصطفى دیب البغا، دار ابن کثیر/ الیمامة، بیروت، 1407هـ ق/ 1987م، چاپ سوم، ج 2، ص 664، ح 1779.

( 4 ). فتح الباری شرح صحیح البخاری، العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل، دار المعرفة، بیروت، 1379هـ ق، ج 13، ص 38.

( 5 ). صحیح مسلم، أبو الحسین قشیری نیسابوری، مسلم بن الحجاج، محقّق/ مصحّح: محمد فؤاد عبد الباقی، دار إحیاء التراث العربی، بیروت، بی تا، ج 3، ص 182، ح 1821.

( 6 ). مسند أحمد بن حنبل، أبو عبد الله أحمد بن محمد بن حنبل بن هلال بن أسد الشیبانی، محقّق/ مصحّح: نوری، أبو المعاطی، عالم الکتب، بیروت، 1419هـ ق/ 1998م، چاپ اول، ج 5، ص 96، ح 20973.

تاریخ انتشار: « 1396/12/14 »
فهرست نظرات
*متن
*کد امنیتی http://makarem.ir
تعداد بازدیدکنندگان : 547