مخالفت امام حسین(ع) با صلح امام حسن(ع)!

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی

صفحه کاربران ویژه - خروج
ورود کاربران ورود کاربران

ورود به حساب کاربری

کلمه امنیتی:

نام کاربری:

کلمه عبور:

برای استفاده از امکانات پایگاه ثبت نام کنید .
مرتب سازی بر اساس
 

مخالفت امام حسین(ع) با صلح امام حسن(ع)!

پرسش : آیا نسبت مخالفت امام حسین(علیه السلام) با امام حسن(علیه السلام) در مورد صلح با معاویه، صحت دارد؟
پاسخ اجمالی:

این شبهه را ابتدا طبری آورده و بعد عده ای از مورخین آن را از او نقل کرده اند. خود طبری می نویسد: «بنای من بر نقل راویان بوده نه حجت و استدلال». و چون طبری این خبر را تنها از یک راوی نقل کرده و استناد هم نکرده که او از چه کسی این قضیه را روایت کرده در نتیجه این خبر لغو و باطل، و به تبع آن نوشته دیگران نیز مردود خواهد بود. ضمنا این روایت تاریخی با مبانی عقیدتی و کلامی شیعه در تعارض است. علاوه بر آن برخی مستندات تاریخی و روایی نیز بر جعلی و ساختگی بودن این روایات صحه می گذارند.

پاسخ تفصیلی:

در برخی از منابع اهل سنت آمده است: امام حسین(علیه السلام) با برادرش امام حسن(علیه السلام) در قضیه صلح با معاویه به مخالفت بر خواسته است ما در اینجا آن را مورد نقد و برسی قرار می دهیم:
این قضیه را ابتدا طبری در تاریخ خود به نقل از عثمان بن عبد الرحمان آورده و می نویسد: عثمان بن عبد الرحمان نيز روايتى چنين دارد که حسن بن علی(علیه السلام) به معاویه درباره صلح نامۀ نوشت و امان خواست.
آن گاه حسن به حسین(علیهما السلام) و عبدالله بن جعفر (پسرعموی خود) فرمود: به معاویه درباره صلح نامۀ نوشته ام.
حسین(علیه السلام) فرمود: «تو را به خدا قسم می دهم که قصه معاویه را تایید و قصه علی(علیه السلام) را تکذیب نکنی».
حسن(علیه السلام) به او فرمود: «خاموش باش که من کار را بهتر از تو می دانم».(1)
این موضوع را عده ای دیگر از مورخین از قبیل؛
ابن عساکر(2) در کتاب «تاریخ دمشق».(3)
و ابن اثیر(4) در «کامل فی تاریخ ».(5)
و ابن خلدون(6) در کتاب تاریخ «العبر».(7)
و حمدالله مستوفی قزوینی(8) در تاریخ گزیده خود این داستان را آورده اند.(9)
در نقد این روایات باید گفت:
اولا: شبهه اعتراض یا اختلاف، اولین بار در کتاب تاریخ طبری به نقل از یک نفر به نام عثمان بن عبد الرحمان آورده شده است و از آن جایی که شیوه تاریخ نگاری طبری، ضبط و نقل وقایع از زبان راویان گوناگون، بدون هیچ گونه تحلیل و رسیدگی به صحت و سقم مطالب بوده است آن چنان که خود وی می نویسد: خواننده کتاب ما بداند که بنای من در آنچه آورده ام و گفته ام بنا به نقل راویان بوده است نه حجت عقول و اسباط نفوس و نه استدلال. از این رو خبرهای گذشتگان که در کتاب من است و خواننده عجب داند یا شنونده نپذیرد و صحیح نداند از من نیست، بلکه از ناقلان گرفته ام و همچنان یاد کرده ام». (10)
می توان گفت: چون طبری این خبر را تنها از یک راوی به نام عثمان بن عبدالرحمان نقل کرده و استناد هم نکرده که او از چه کسی این قضیه را روایت کرده در نتیجه این خبر لغو و باطل خواهد بود.
ثانیا: در مورد نوشته های ابن اثیر،(11) ابن خلدون(12) و... باید توجه نمود که آنها این موضوع را از تاریخ طبری اخذ نموده اند(13) و وقتی نقل طبری لغو و مردود باشد، به تبع آن نوشته ابن اثیر، ابن خلدون و دیگران نیز مردود خواهد بود.
ثالثا: این روایات تاریخی با مبانی عقیدتی و کلامی شیعه در تعارض است و علاوه بر آن برخی مستندات تاریخی و روایی نیز بر جعلی و ساختگی بودن این روایات صحه گذاشته که به آن اشاره می کنیم:مثلا در روایات آمده است که پس از انعقاد صلح، امام حسین(علیه السلام) همراه برادرش امام حسن(علیه السلام) به مدینه بازگشت.(14) و ده سال از عمر شریف خود را در کنار برادرش امام حسن(علیه السلام) به سر برد و در تمام این مدت مطیع ایشان بوده است در حالی که اگر مخالف صلح می بود همراه امام حسن(علیه السلام) به مدینه رهسپار نمی شدو در امور دیگر از ایشان اطاعت نمی کرد و یا به مناسبتهای مختلف مخالفت خود را با این صلح بیان می کرد در حالی که ما هیچ کلامی از امام حسین(علیه السلام)، دالّ بر مخالف با امام حسن (علیه السلام) نمی یابیم.(15)

پی نوشت:

 

 

تاریخ انتشار: « 1393/02/29 »
فهرست نظرات
*متن
*کد امنیتی http://makarem.ir
تعداد بازدیدکنندگان : 1155