هویت احمد الحسن و ماهیّت ادعاهای او؟

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی

صفحه کاربران ویژه - خروج
ورود کاربران ورود کاربران

ورود به حساب کاربری

کلمه امنیتی:

نام کاربری:

کلمه عبور:

برای استفاده از امکانات پایگاه ثبت نام کنید .
مرتب سازی بر اساس
 

هویت احمد الحسن و ماهیّت ادعاهای او؟

پرسش : احمد الحسن کیست و چه ادعایی دارد؟
پاسخ اجمالی:

احمد الحسن مردی عادی از قبیله ای غیر سادات در جنوب عراق است که ادعاهای مختلفی چون فرزند، وصی و فرستاده امام زمان بودن ، امام سیزدهم و یمانی بودن را دارد. او مخالف شدید مرجعیت و روحانیت و حوزه های علمیه است و در این دشمنی حتی اقدام به شورش مسلحانه کرده است. استنادهای او به برخی احادیث در ادعاهایش کاملا غلط است. ادعاهایش با همدیگر تناقض دارد. وی هم اکنون متواری است ولی طرفدارانش می گویند غیبت کرده است!

پاسخ تفصیلی:

مقدمه
یکی از جریان های انحرافی مربوط بهکه در سال های اخیر در عراق شکل گرفته و طرف داران محدودی نیز در برخی شهرهای حاشیه ای استان خوزستان پیدا کرده، جریانالحسن است. این جریان با سوء استفاده از کم اطلاعی برخی جوانان و مردم از آموزه های تاریخی، دینی و حدیثی به ترویج خرافه های بی اساس خود پرداخته و متاسفانه هرازگاهی عامل پدید آمدن برخی مشکلات امنیتی نیز گردیده است.
مـوسس‌ ایـن‌ جریان، شخصی به نامبن اسماعیل از قبیله «صیامر» عراق است؛ وی سال 1973مـیلادی‌ در‌ مـنطقه ای‌ به نام «هویر» از توابع شـهرستان زبـیر‌ از‌ اسـتان‌ بصره‌ متولد‌ شـد‌ و در سـال 1999 از دانشکده مهندسی نجف فـارغ التحصیل شـد و مدتی نیز در حوزه شهیدصدر دروس طلبگی خواند. وی مدعی است ابتدا در خواب و سپس در بـیداری‌ بـا امام مهدی(عجلتعالی فرجه الشریف) ملاقات کرده و آن حضرت او را مـامور بـه هدایت انـسانها کـرده اسـت. وی ادعاهای خود را‌ از‌ حدود سال 1380هـ ش آغاز کرد و همان طور که گفته شد توانست در کشور عراق، برخی از شیعیان ساده دل را بفریبد. اما پس از انجام اقدامات نـظامی کـه طرفدارانش در عراق انجام دادند و اقدام پلیس‌ بغداد برای دستگیری اش از عراق گریخت و پس از آن تنها از طریق اینترنت با طرفدارانش در‌ ارتباط است. طرفدارانش معتقدند او هم اکنون غایب شده است.(1)
ادعاهایالحسن
او ادعاهای متعددی دارد از جمله اینکه:
1. خود را فرزند با واسطه امام مهدی‌(عجلتعالی فرجه الشریف) می داند‌ و با این سلسله نسب خود را بـه آن حـضرت منتسب می‌کند:بن اسماعیل بـن صـالح بـن حـسین بـنبن امـام مـهدی.
2. خود را امام سیزدهم معرفی می کند‌.
3. خود‌ راو قائم می داند بدین بیان که معتقد است پس از امام مهدی(عجلتعالی فرجه الشریف) دوازدهکه هـمگی قـائم نـیز هستند از فرزندان آن حضرت به‌ ترتیب‌ جانشین او خـواهند شـد و او‌ اول‌ المـهدیین اسـت.
4. خـود را وصـی و جانشین امام مهدی(عجلتعالی فرجه الشریف) می داند که به زودی و پس از حیات آن حضرت جانشین ایشان خواهد شد.
5.خود را یمانی می داند.
6. خود را فرستاده امام‌ مهدی(عجلتعالی فرجه الشریف)‌ برای هدایت انسان ها می داند که همه باید بـه اوآورند و با وجود او دیگراز مراجع جایز نیست و همه باید از اوکنند.(2)
احادیث مورد استنادالحسن و مناقشه در دلالت شان بر مدعای وی
وی برای اثبات مهم ترین ادعایش یعنی فرزند امام زمان(عجلتعالی فرجه الشریف) بودن، به برخی از احادیث استناد می کند. ما این احادیث را ابتدا ذکر و سپس نقدهایی را راجع به سند و دلالت آنها بر مدعایالحسن برمی شماریم.
روایت اول روایتی از امام صادق(علیه السلام) است که دربیانی از پدرشان امام باقر(علیه السلام) راجع به «دوازده مهدی» فرموده اند: «عَن ابِی بَصیر قُلْتُ لِلصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ(ع) یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ اِنِّی سَمِعْتُ مِنْ اَبِیکَ(ع) اَنَّهُ قَالَ یَکُونُ بَعْدَ الْقَائِمِ اثْنَا عَشَرَ مَهْدِیّاً فَقَالَ اِنَّمَا قَالَ اثْنَا عَشَرَ مَهْدِیّاً وَ لَمْ یَقُلْ اثْنَا عَشَرَ اِمَاماً وَ لَکِنَّهُمْ قَوْمٌ مِنْ شِیعَتِنَا یَدْعُونَ النَّاسَ اِلَى مُوَالاتِنَا وَ مَعْرِفَهِ حَقِّنَا» (3)؛ (ابی بصیر مـی گوید: به امـام صادق(عـلیه السلام) عرض کردم: ای‌ پسر‌ رسول خدا! من از پدرت شنیدم که فرمود: بعد از قیام حضرت قائم (عجل اللّه تعالی فرجه الشریف) دوازده نفر‌ مـهدی‌ خواهند آمد. امام فرمود: بله، امّا پدرم فرمود: دوازده نفرو نفرمود: دوازده امام. بلی آنها قومی از شیعیان‌ مـا‌ هـستند که مـردم را بهما و معرفت‌ حق مان‌ دعوت خواهند کرد).
بر اساس این روایت،الحسن ادعا می کند که اولین نفر از آن «مهدی»هایی است که بعداز امام زمان(عجلتعالی فرجه الشریف) می آیند.
اما این روایت را از جوانب گوناگونی می توان مورد مناقشه قرار داد.
اولا: این روایت از نظر سند ضعیف‌ است. زیرا در سند این روایت، شخصی به نام علی بنبن محمد بن عمران وجود دارد که از علمای رجال توثیقی راجع به او صادر نشده است.(4)
ثانیا: شخص دیگری نیز به نام علی ابن ابینیز در سند این روایت وجود دارد که به عنوان کذّاب توصیف شده است. او‌ پیرو مذهب انحرافیبود و طمع به دنیا او را واداشت تا منکرامام‌ رضـا(عـلیه السلام) شده و از دین دست بکشد و به سوی الحاد‌ سوق یابد.
ثالثا: این روایت از لحاظ دلالت نیز به هیچ وجه نمی تواند مورد استنادالحسن قرار گیرد زیرا هیچ ارتباطی به زمان ما که هنوز امام زمان(عجلتعالی فرجه الشریف)نکرده ندارد.(5)
روایت دوم: روایتی است که امام علی(علیه السلام) از پیامبر نقل می کند؛ ایشان فرمود پیامبر در شب وفاتش به من فرمود: «یَا اَبَا الْحَسَنِ اَحْضِرْ صَحِیفَهً وَ دَوَاهً فَاَمْلَاَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) وَصِیَّتَه حَتَّى انْتَهَى اِلَى هَذَا الْمَوْضِعِ فَقَالَ یَا عَلِیُّ اِنَّهُ سَیَکُونُ بَعْدِی اثْنَا عَشَرَ اِمَاماً وَ مِنْ بَعْدِهِمْ اثْنَا عَشَرَ مَهْدِیّاً... لَهُ ثَلَاثَهُ اَسَامِیَ اسْمٌ کَاسْمِی وَ اسْمِ اَبِی وَ هُوَ عَبْدُ اللَّهِ وَ اَحْمَدُ وَ الِاسْمُ الثَّالِثُ الْمَهْدِیُّ هُوَ اَوَّلُ الْمُوْمِنِینَ‏»(6)؛ (ای اباالحسن قلم و کاغذی حاضر کن. حضرت وصیتی را املا کردند تا آنجا که فرمودند ای علی بعد از من 12 دوازده امام و بعد از آنها 12خواهند بود. [برای امام دوازدهم] سه اسم وجود دارد. اسمی همانند اسم خودم [که محمد است] و اسمی مانند اسم پدرم که عبدالله است و اسم سوم نیز «مهدی» است. او نخستین امام است).
احمد الحسن بر اساس ایننیز خودش را اولین نفر از آن 12می داند.
اما این روایت نیز نمی تواند مورد استناد این شخص قرار گیرد؛ زیرا:
اولا: ایناز نظر سند ضعیف است چون در سند آن «علی بن‌ سنان‌ موصلی» قرار دارد که توثیق نشده و عامی مذهب اسـت.(7)
علاوه بر آن افراد دیگری چون علی‌ بن‌ الحسین یا ‌بن محمد بن خلیل هم که در میان روات آن قرار دارند، که یا شناخته نشده اند و یا در کتب رجالی و تراجم با این عناوین توصیف شده اند: کذّاب، وضّاع للحدیث، فاسد، ضعیف جدا، لا یلتفت الیه.(8)
جدای از این بحث های سندی، از نـظر دلالت نیز اینآشکارا دلالت می کند که بعد از پیامبراکرم (صلّی اللّه علیه و آله) دوازده امام معصوم می آیند که اولین آن ها امیر المومنین‌ علیه‌ السّلام و آخرین آنها امام زمان(عجلتعالی فرجه) است. همچنین بـنابر این روایـت، بعد از وفـات امام زمان(عجل اللّه تعالی فـرجه الشـریف) دوازده نـفر آدم هدایت یافته (مهدی)می آیند که اولین شان فرزند امام‌ زمان(عجل اللّه تعالی فـرجه الشـریف) خواهد بود. وی دارای سه نام خواهد بود. یکی احمد، دیگری عبد اللّه و سومی‌ مهدی.
به هر حال ایننیز مانند حـدیث قـبل درباره زمان بعد ازحضرت حجت(عجل اللّه تعالی فرجه الشریف) می‌باشد و ربطی به دورانندارد.(9)
روایت سومی که از سویالحسن مورد سوءاستفاده قرار گرفته روایتی ازاست که در آن می خوانیم: «عَنْ اَبِی عَبْدِ اللَّهِ(ع) فِی حَدِیثٍ طَوِیلٍ اَنَّهُ قَالَ یَا اَبَا حَمْزَهَ اِنَّ مِنَّا بَعْدَ الْقَائِمِ اَحَدَ عَشَرَ مَهْدِیّاً مِنْ وُلْدِ الْحُسَیْن‏» (10)؛ (ازنقل شده است که خطاب بهگفت: ای ابوحمزه بعد از قائم از ما یازدهاز فرزندان حسین خواهند بود).
ایننیز که از سوی احمدالحسن مورد سوء استفاده قرار گرفته نیز از نظر سند ضعیف است؛ زیرا محمد بن عبدالحمید که نامش در سلسله راویان اینوجود دارد مجهول است. محمد بن عیسی، دیگر راوی ایننیز مشترک بـین ثـقه و مـجهول است که تشخیص آن دومشکل است. محمد بن فضیل هم به عنوان یکی دیگر از رویان این حدیث، مجهول است.(11)
از آن گذشته ایندلالت دارد که بعد از امام زمان(عجل اللّه تعالی فرجه الشریف) یازده انـسان هـدایت یـافته(مهدی) می آیند که همگی از فرزندان امام حسین علیه السلام می‌باشند. اینبا دو حدیث‌ قبلی از نظر تعداد آنـها تـعاض دارد؛ زیرا آن دوبر دوازده نفر واین یکی بر یازده نفر تاکید دارد و در هر صـورت با زمـان کـنونی ارتباط ندارد زیرا به دوران پس از‌ ظهور‌ امام زمان(عجل اللّه تعالی فرجه الشریف) و وفات آن حضرت ناظر است.(12)
روایت چهارم: ‏ در این روایت از امام صادق(علیه السلام) درباره «دوازدهبعد از حضرت قائم» می خوانیم: «عـن الصـادق(ع): اِنَّ مِنَّا بَعْدَ الْقَائِمِ(ع) اثْنَا عَشَرَ مَهْدِیّاً مِنْ وُلْدِ الْحُسَیْن»(13)؛ (بعد از قائم از ما دوازدهاز فرزندان حسین خواهند بود).
ایننیز با همان بیاناتی که در بالا گفتیم مورد سوء استفادهالحسن قرار گرفته است؛ اما اشکال بسیار مهمی که متوجه آن می شود این است که سند آن مـعلوم نـیست. زیرا ایندر کتاب «مختصر البصائر» ذکر شده و مولف این کتاب آن را از سید علی بن عبدالحمید به اسنادی که آن سید نقل کـرده روایت نـموده است ومذکور در دسترس ما نیست تا بدانیم هـمه راویـانش ثـقه هستند یاغیر ثقه؟ بنابراین سخن قطعی درباره سـند‌ حـدیث‌ ممکن‌ نیست.
علاوه بر آن از حیث دلالت نیز مانند روایات قبلی است و ناظر به زماننمی باشد.(14)
با این توضیحات مشخص می شود، مبنای حدیثی ادعا شده برایالحسن چه اندازه سست و بی پایه است. البته غیر از این احادیث، طرف داران او برای اندیشه باطل خود، به احادیث و بیانات دیگری نیز از معصومین(علیهم السلام) استناد کرده اند – که ما برای رعایت اختصار ناچار به گذشتن از آنها هستیم – اما آن استنادات نیز به هیچ وجه مطابق مبانی علمی نیستند و از معضلات علمی و روشی فراوانی رنج می برند.
معضلاتی چون: تـقطیع روایـات‌، تحریف نظر دانشمندان شیعه، ناتوانی در‌ فـهم‌ مـعنای حـدیث، استناد به‌ نقل‌های‌ شاذ‌، اسـتناد بـه‌ نسخه‌ بدل‌ های‌ ثابت نشده، برداشت‌ های سطحی از روایات، حذف‌ روایات‌ مخالف‌، ترجیح سخن دیگران‌ بـر‌ فـرمایش امـام معصوم، اعم بودن دلیل از مدعا، تعارض درونی و بیرونی روایات، مخالفت با اجماعو اهلو... .(15)
ادعایالحسن، ادعایی خلاف قول علما در مساله
صرف نظر از وضـعیت سندی بسیار ضعیف و غیر معتبر بودن روایـات مورد استناد احمدالحسن، باید این نکته را نیز مدنظر داشت که این احادیث از نظر دلالت نیز بـه عـنوان احادیثی شاذ‌ و غیرقابل قبول نزد علما تلقی می شوند. زیرا طبق احادیث مسلم شیعه، بعد از شهادت امام زمـان(عـجل اللّه تعالی فرجه الشریف) آغاز دوره رجعت‌ است. لذا بـرخی‌ از علمای شیعه، احادیث مزبور را بـر فـرض صحّت بر دوران‌حمل کـرده‌اند. پس مـقصود از دوازده یا یازده مهدی، همان ائمه هدی(علیهم السلام) می باشند که پس ازامام زمان‌ و شهادت‌ آن حـضرت بـرای انتقام گرفتن ازقاتلان شان آن هم بـه مـدت کـوتاه(چهل‌ روز) قیام‌ می کنند.
شیخ مفید در کتاب ارشاد، درباره این احادیث می نویسد: «بعد از دولت حضرت‌ قائم‌(عجل اللّه تعالی فرجه الشـریف) بـرای کسی دولتی تشکیل نمی شود مگر آنچه این روایـت بـر‌ آن‌ دلالت‌ مـی‌کند که فرزند (فرزندان) او اگـر خـدا بخواهد، قیام می کند. البته این روایت به صورت قطعی ثابت نیست. اکثر روایات‌ بر‌ این معنا دلالت می کند که حضرت مهدی(عجل اللّه تـعالی فـرجه الشـریف) نمی رود مگر چهل‌ روز‌ قبل‌ از قیامکه در آن فرج صورت مـی گیرد و علائم خروج‌ اموات‌ و قیامبرای حساب و کتاب آشکار می شود».(16)
علاّمه مجلسی نیز پس از نقل‌ آن احادیث، در کتاب بحارالانوار می نویسد: این اخبار، مخالف مشهور است و راه‌ تاویل‌ آن دو صورت است. راه اول اینکه مـراد از دوازده مهدی(هدایت شده) همان پیامبر اکرم(صلی‌ الله‌ علیه و آله) و سایر امامان(علیهم السلام) به استثنای امام زمان(عجل اللّه تعالی فرجه الشریف)‌ است؛ به‌ این معنا که ملک آنها (در هنگام رجعت) بعد از امام زمان خواهد بود. راه دوم این‌ اسـت‌ کـه آن دوازدهاز اوصیای امام‌ زمان(عجل‌ اللّه تعالی فرجه الشریف) هدایت گران خلق در زمان‌ ائمه(علیهم السّلام) در هنگاماند. زیرا زمان نمی تواند خالی از حجت باشد. اگر چه اوصیای انبیاء(علیهم‌ السلام) نیز حجج هستند.(17)
به هر حال تمسک به این احادیث شاذ و ترک شده نزد علما و چنان برداشت های خلاف ظاهر وهای بی دلیل از آنها، برای کسانی که کوچک ترین آشنایی با علوم اسلامی داشته باشند، عمق بی پایگی ادعاهایالحسن را نشان می دهد.
اقدامات نظامی و ضد امنیتی فرقهالحسن
پیش از بیان این اقدامات و تهدیدهای آنها شاید بد نباشد مقطعی از تاریخ معاصر عراق را با هم مرور کنیم. حزب بـعث عراق بعد از سرکوب قیام شیعیان علیه استبداد صدام در اوایل دهه نود میلادی، هنگامی که مشاهده کرد روح اسلامی در‌ مردم‌ مسلمان عراق نمرده و هنوز‌ هم‌ می تواند آنها را به انقلاب وا دارد، این بـار تـاکتیک خـود رادر مبارزه باعوض کرد و به جـای نـشان دادن چـهره خـشن، جنگ نـرمی را بر ضدو حوزه و مردم‌ مظلومعراق راه انداخت. در واقع این کار همان استفاده ابزاری از مذهب بر ضد مذهب بود. صدام علاوه بر تظاهر بهو رفتن به زیـارت چند اقدام خطرناک دیگر را نیز انجام‌ داد که یکی از آنها نفوذ دادن جوانان مستعد بعثی در حوزه‌های علمیه و با ظاهر طلاب علوم دینی برای ماموریت های ضددینی بود. نتیجه این نفوذها بعدها و در جریاناتی چون تحرکات مسلحانه و ضدامنیتی گروهک صرخی و... ظاهر شد.
درباره جریانالحسن توجه به عضویت برادرش در حزب بعث عراق و ورودش به حوزه علمیه بعد از سرکوب قیام مردمی شیعه، می تواند سرنخ های بسیار مشخصی را در اختیار پژوهشگران و جریان شناسان این فرقه قرار دهد.(18)
از آن گذشته این جریان، آموزش‌ نظامی را برای اعضای خود لازم دانـسته عناصر خـود را دربـاغ های مناطق «العماره» و «الفاس» و «التیره» عراق با‌ انواع‌ سلاح ها آشنا می کرد. یکی از آموزش های آن ها آموزش سر بریدن افراد بوده است. اولین اقدام نـظامی آنها‌ هماهنگ شدن با گروهک تروریستی «جند السماء» بـه‌ رهـبری شخصی به نام‌ «گـرعاوی»‌ در تاسوعای سال 1428هـ ق در منطقه الزرگه کوفه بود. در آن عملیات حدود دویست نفر ازجماعت یمانی‌ کشته‌ شدند. آنان طی یک فعالیت نظامی‌ بر‌ ضد‌ دولت شیعی عراق و حوزه های علمیه به صورت مشترک در یک عملیات وارد شـدند و سـرکوب‌ گردیدند. این امر حاکی ازاین است که هر دو جریان از پشت پرده توسط رهبری‌ واحدی‌ اداره مـی شدند وادعاهای عقیدتی آن‌ها غیر واقعی بوده اسـت.
با سرکوب شورش مسلحانه گـرعاوی در منطقه الزرگه نجف، یمانی تصمیم گرفت درعاشورای‌ سال‌ 1429‌هـ ق دست به شورش دیگری بزند. اما یک ماه پیش از وقـت مـقرّر با دستگیرینفر از پیروانش در‌ نـجف، توانایی اش‌ کـاهش‌ یافت و نـتوانست در نـجف و کـربلا در مراسماقدامی انجام‌ دهـد. این‌ گـروه تصمیم داشت روزقیام کند و زائران حرم امام حسین و حرم حضرت عـباس‌(عـلیهم‌ السلام) را قتل عام کرده دو حرم مقدس را بـه اشغال درآورد. سپس با رهـبری‌ میدانی شـخصی‌ دارای سابقه بعثی به نام «سید حـسن الحـمامی» به‌ سوی‌ نجف‌ حرکت کند و مراجع دینی را ترور‌ نماید. سپس‌ با شخصی به نام «ابن بـثینه» به عـنوان امام مهدیکنند و دامنه فـعالیت های شان را بـه‌ سـوی‌ بصره و ناصریه بکشانند. البته در آن زمان و طی حمله به مقر شرکت نفت جنوب عراق و حمله به مقر تیپ واکنش سریع منطقه بصره، توانستند چندین نفر بیو نظامی از جمله فرمانده تیپ فوق الذکر و فرمانده اطلاعات آن را به قتل برسانند. اما نهایتا غائله آنها با ورود پلیس به منطقه و دستگیری و کشتن حدود 60 تن از آنها سرکوب شد.
حسن الحمامی‌ از رهبران میدانی عملیات آنها بعد از دستگیری اعتراف کرد که‌ اعضای‌ گروهش قصد‌ داشتند در‌ روز‌مراجع دینی و هیات های حـسینی را مـورد هـدف قرار دهند. وی در اعترافاتش گفت که هزینه های فرقه شان ما از کشورهای خارجی بـه‌ ویژه‌ امارات عربی‌ تامین‌ می شود‌.
پس از این سرکوب، و از آن زمان تا کنون اعضای این فرقه و طرف داران شان فاز نظامی را کنار گذاشتند و با تاسیس سایت ها و شبکه های ماهواره ای و انتشار کتاب ها و مجله ها و نشریه های متعدد، اقدام به تبلیغ و عضوگیری کرده اند. البته خود احمدالحسن تحت تعقیب است و اطلاعاتی از مکان اختفایش در درست نیست. برخی خبرگزاری های ادعا کرده اند وی به کشور امارات عربی گریخته و در دبی اقامتی مخفی دارد.(19)
تناقضات جریان احـمد الحسن
این جریان و ادعاها و فعالیت های شان، تناقضات بسیار زیادی دارند. تناقضاتی که فقط برای فهرست شان، به یادداشت جداگانه ای نیاز است. با این حال برخی از این تناقضات عبارت اند از:
1.الحسن از‌ طایفه‌ صیامر‌ منطقهاسـت. این طایفه از بنی‌هاشم نیستند اما با این‌ حال نام برده‌ با پوشیدن عمامه سیاه و یدک کـشیدن عـنوان «سید احـمد» خود را «سیّد» و از بنی هاشم معرفی کرده است.
2. در فیلمی که ازالحسن‌ موجود است وی ضمن خطابه ای می گوید: «من یـک ‌ ‌روسـتایی ساده هستم و هیچ گونه ادعایی ندارم»، امّا در عین حال می گوید: «خدا مرا برگزیده و ائمه همراه من‌ هـستند. من‌ صـاحب‌ نـفس مطمئنه ام و نور سراسر وجود مرا فرا گرفته است».
3. در همان فـیلم، وقتی به عربی فصیح تکلم می کند، در لحن کلام او اشتباهات‌ زیاد صرفی و نحوی وجود دارد که نشان از بی بهرگی او از دانش و سواد است و با ادعاهای او نیز در تناقض است.
4. وی در عین این که خود را فرزند امـام زمـان و سـید‌ هاشمی‌ می داند، خود را یمانی نامیده اسـت در حالی‌ کـه‌ دو عنوان «یمانی» و «هاشمی» آن‌ هم‌ برای کسی‌ که اهل عراق است قابل جمع نیست. «یمانی» ظهور‌ در‌ این دارد که اهل یمن است در حالی که وی به اعتبار محل تولد و رشد و نموش عـراقی اسـت. البته گویی خـود او متوجه این تناقض‌ شده، لذا با این مغالطه، این‌ لقـب‌ را تـوجیه نموده است که چون‌ مکه‌ از تهامه است و تهامه از یمن است پس محمد و آل محمد(علیهم السلام‌) همگی‌ یمانی هستند! وجه مغالطه بودن این توجیه‌ این است که کـه تهامه یک‌ منطقه‌ جغرافیایی است که از شمال‌ جزیره العرب‌ یعنی بالاتر از مکه و مـدینه آغاز می شود و جنوب آن به یمن می‌رسد. بنابراین مکه‌ و مدینه بخشی از تهامه هستند و یمن‌ هم‌ از تهامه‌ است، ولی‌ تهامه‌ از یمن نیست بلکه یـمن‌ در جـنوب جـزیره العرب قرار دارد و شامل شمال و میانه جزیره العرب نیست. بنابراین محمد و آل محمد(علیهم‌ السلام) حجازی و تـهامی هـستند اما یمانی نیستند.
5.الحسن در پیامی که برای مردم عراق فرستاده است از یک سو ادعا می کند که من از طـرف امـام زمـان(عجل اللّه تعالی فرجه الشریف) و با تایید‌ جبرئیل و میکائیل آمده‌ام، بنابراین پیروزی او با امدادهای غیبی بـاید حـتمی باشد در حالی که از مردم عراق یاری می طلبد و می گوید: «اگر نصرتم ندهید، شما سابقه بی وفایی بـه مـسلم بـنرا داشتید» و بدین‌ صورت‌ خود را به مسلم بنتشبیه می کند.
6. وی به خواب های خودش و خـواب های دیـگران استناد می کند در حالی که خواب در مسائل شرعی و عقیدتی برای دیگران هیچ گونه حجیّت و اعتباری ندارد. هیچ‌ پیـامبر‌ و حـجت خـدایی حقانیت خود را با خواب اثبات نکرده است. مخصوصا که خواب صرفا ادعا است و امکان دارد آدمگو هم آن را‌ ادعـا‌ بکند.(20)
به هر حال همه آن استنادات حدیثی غیر صحیح، همه آن تهدیدها و آسیب های مشکوک امنیتی و همه این تناقضات نشان می دهد کهبا فرقه انحرافی جدید و خطرناکی روبه رو شده است. بنابراین همان طور که در طول تاریخ خود باعلمی و عملی علما و فقها توانسته راه اصیل اهل بیت(علیهم السلام) را از میان بیراهه های فرقه های انحرافی حفظ کند، این بار هم ان شاءالله با روشن بینی و روشن اندیشی توده های شیعی، طومار این فرقه انحرافی را در هم خواهد پیچید و با هدایت فریب خوردگان این فرقه، رویاهای استعمارگران در تضعیف مکتب و دین را به کابوس بدل خواهد ساخت.

پی نوشت:

(1). مقاله «نقد و بررسی آراء مدعیان مهدویت: با تکیه بر آراء احمد الحسن»، آیتی، نصرت الله، فصلنامه علمی پژوهشی مشرق موعود، بهار 1392هـ ش، شماره 25، ص 6 و 7.

تاریخ انتشار: « 1396/07/24 »
فهرست نظرات
*متن
*کد امنیتی http://makarem.ir
تعداد بازدیدکنندگان : 51752