ماهنامه الکترونیکی خبری - تحلیلی بلیغ (سال چهارم - شماره سی و ششم - دی 1397)

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی

صفحه کاربران ویژه - خروج
ورود کاربران ورود کاربران

ورود به حساب کاربری

کلمه امنیتی:

نام کاربری:

کلمه عبور:

برای استفاده از امکانات پایگاه ثبت نام کنید .
مرتب سازی بر اساس
 

ماهنامه الکترونیکی خبری - تحلیلی بلیغ (سال چهارم - شماره سی و ششم - دی 1397)

null

طلیعه سخن

زینب؛ بانوى حیا و عفت، مرزبان پاكى و پاكدامنى، دختر حضرت على علیه السلام و حضرت زهرا علیها السلام در روز پنجم جمادى الاولى، سال پنجم یا ششم هجرت در مدینه منوره، دیده به جهان گشود . هرچند مادر بزرگوارش را در پنج‏سالگى از دست داد، ولى ره توشه‏هایى گرانبها از حیا و پاكى در همین مدت كوتاه از مكتب مادر فرا گرفت .

آن حضرت در دوران زندگى بابركت‏خویش، مشكلات و رنجهاى فراوانى متحمل شد، که بى‏شك مهم ترین و تلخ‏ترین آن، واقعه كربلا و داستان اسارت بود ؛ اما آنچه نگاشتن و اندیشیدن در مورد این بانوی بزرگ اسلام را بیش از پیش ضروری می کند سرآمدی آن حضرت در همۀ ابعاد وجودی یک انسان کامل است.

به عنوان نمونه يك سال پس از استقرار حضرت على‏عليه السلام در كوفه، زنان و دختران مشتاق دانش از جلسه تفسير قرآن که توسط زینب کبری سلام الله علیها بر پا شد بهره می گرفتند و آن حضرت پرسش‏ها و شبهات آنان را به خوبی پاسخ می داد.

هم چنین از سخنان آن حضرت‏عليها السلام در كربلا، كوفه و شام، خطبه‏ها و سخنرانى‏هايى كه در فرصت‏هاى مختلف در برابر ستمكاران و طاغيان آن زمان و مردم ديگر بیان فرمود، به خوبى معلوم مى‏شود كه مراتب علم و دانش و كمال آن بانوى بزرگوار از راه تحصيل و تعليم و اكتسابى نبوده است.

عبادت آن بانوى مكرّمه‏عليها السلام نیز تنها به معناى خاص «عبادت» نبود، بلكه تمام حركات و سكنات، خروش و فريادها، سفرها و اسارت‏ها، بيدارگرى‏ها و مبارزات و حتى نفس‏هاى او از آنجا كه به خاطر خداوند بود، همه از مراتبى عميق و والا از اخلاص و عبادت خداوند متعال برخوردار بود.

زينب كبرى ‏عليها السلام بانويى سرشار از بينش و بصيرت بود كه با سيره و سخن خود «فرهنگ برهنگى» و «برهنگى فرهنگى» ديروز و امروز را به خوبى به چالش کشید؛ الگويى ماندگار از شخصيت عظيم خويش در عفت ورزی به يادگار گذاشت.

وى در پاسدارى از عفت و عصمت، سرآمد زنان و دختران روزگار بود و با الهام از پيام آسمانى قرآن و بر مبنای آموزه‏هاى مادرش، فاطمه زهراعليها السلام، حجاب و عفت را مانند گوهرى ارزشمند براى يك زن مسلمان مى‏دانست و بر اين باور بود كه زن هنگامى به خداى خود نزديك‏تر است كه خود را از معرض نگاه مردان بيگانه حفظ نمايد.

لذا آن بانوى بزرگوار براى پاسدارى از مرزهاى حيا و عفاف بر سر يزيد لعنه الله علیه فرياد زد كه: «آيا اين از عدالت است كه زنان و كنيزان خويش را پشت پرده نشانى و دختران رسول خداصلى الله عليه وآله را به صورت اسير به اين سو و آن سو بكشانى؟ نقاب آنان را دريدى و صورت‏هاى آنان را آشكار ساختى».

آری عمق کمال و معرفت دینی حضرت را می توان در پاسخ به طعنۀ این زیاد لعنه الله علیه جستجو نمود، آنجا که فرمود:«إنّى ما رَأَيْتُ إلاّ جَميلا ؛من جز زيبايى نديدم».

این پاسخ را می توان به عنوان بالاترين مراتب زیبایی شناسی در توحيد، عرفان، قرب به خداى متعال و رسم بندگى و عبوديت، و نیز كمال ادب عاشق نسبت به معشوق دانست.

البته ذکر فضایل زینب کبری سلام الله علیها، خود سندی بر مظلومیت آن حضرت نزد شیعیان است ؛ تأمل در سیاست گذاری فرهنگی با چاشنی نقدی درون گفتمانی به مدعیان پرطمطراق فرهنگی جامعه نشان می دهد در نشر فضائل و عظمت حضرت زینب سلام الله علیها به شدت غافلانه عمل کرده و حتی در پاره ای از موارد در راستای تخریب فرهنگ زینبی حرکت کرده ایم.

تأسف آورتر آن است که در جوامع غربی برای یک بانوی پرستار در جنگ جهانی دوم، صدها عنوان کتاب، مقاله، فیلم و مستند به جامعۀ هدف ارائه می گردد و شخصیت و کردار و رفتار یک بانوی پرستار در یک جنگ مورد توجه آحاد مردم آن جوامع قرار می گیرد ؛ لیکن در نظام اسلامی باز شناسی شخصیت بزرگ بانوی واقعۀ کربلا به قهقرا رفته و سلبریتی ها بر مسند الگوپذیری جامعه تکیه می زنند

این چالش در حالی است که حضور حضرت زینب سلام الله علیها در واقعۀ کربلا و سخنرانی های سیاسی آن حضرت در کوفه و شام در حقیقت چارچوب سیاسی اسلام و شیعه را بنیان نهاده است و برخلاف برخی مذاهب اسلامی که زنان را در پستوی خانه محبوس کرده اند و فعالیت های اجتماعی را به هیچ عنوان برای آنان بر نمی تابند، این رویکرد حضرت زینب سلام الله علیها تبلور کامل حضور اجتماعی زن مسلمان را به ارمغان آورده است.

و به راستی آن حضرت به خوبی بر تمایز جنسیتی در امور اجتماعی و مشارکت سیاسی مهر بطلان زد و برابری همگان در حق تعیین سرنوشت را به منصۀ ظهور رساند.

البته تحقق این مهم در چارچوب نهاد خانواده امکان پذیر است؛ لذا حضرت زهرا سلام الله علیها در کنار حضرت علی علیه السلام و حضرت زینب سلام الله علیها در کنار برادر بزرگوارشان حضرت امام حسین علیه السلام به فعالیت های اجتماعی اقدام نمودند، که مشارکت سیاسی زنان در پیروزی انقلاب اسلامی ایران و حضور بانوان در دفاع مقدس و دیگر وقایع اجتماعی نظام اسلامی توأم با پایبندی به خانواده بدیل آن به شمار می آید.

حال این رسالت سیاستگذاران فرهنگی جامعه است که در راستای بازتولید سیرۀ اهل بیت علیه السلام، بیش از پیش نقش آفرینی اجتماعی زنان مسلمان در چارچوب قوام خانواده را در قالب محصولات چند رسانه ای به جامعۀ اسلامی ارائه نمایند تا از پدیدۀ شوم سلبریتی زدگی و حضور افراطی زنان در جامعه منهای پایبندی به خانواده جلوگیری گردد و اینچنین بانوان جامعه با الگوپذیری از حضرت زینب سلام الله علیها، در راستای بازگشت به هویت زنانه خویش، رو به جلو حرکت نمایند.
--------------------
دیدارها

علمای اهل تسنن کردستان

مراسم جشن میلاد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و امام جعفر صادق علیه السلام ربیع الأول و مراسم عمامه گذاری

هیئت مدیره مجمع طلاب استان فارس

سردار غیب پرور رئیس سازمان بسیج مستضعفان

جمعی از حقوقدانان بسیجی

رئیس کمیته امداد امام خمینی (ره)

جمعیت مبارزه با دخانیات

سرلشکر سید یحیی رحیم صفوی

همام حمودی رئیس مجلس اعلای عراق

درس خارج فقه معظم له
--------------------

گزیده سخنان

    تبلیغ به مسجد منحصر نشود / نهج البلاغه جزو دروس رسمی حوزه قرار گیرد
    تبلیغ دین اختصاص به زمان و مکان خاصی ندارد، وقتی به زندگی حضرت رسول(صلی الله علیه و آله) و امیرمؤمنان(علیه السلام) و دیگر ائمه(علیهم السلام) نگاه می کنیم می بینیم که این بزرگواران برای انجام رسالت تبلیغی خود مقید به زمان و مکان نبودند

    راه وحدت تکیه بر مشترکات و پرهیز از توهین به مقدسات مذاهب اسلامی است
    مسلمانان باید دست به دست هم داده و در مقابل دشمنان کینه توز بایستند، ما در قرآن کریم آیات بسیاری درباره وحدت داریم، همچنین در روایات دینی ما نیز تاکیدات ویژه ای درباره لزوم وحدت و همگرایی امت اسلام وجود دارد

    سزاوار است مجلس از استیضاح های پی درپی که موجب تضعیف است صرف نظر کند
    اخیرا در جراید خواندیم که هنوز حدود چهار هزار نفر به خاطر مهریه در زندان ها هستند و ماهیانه دولت باید هفتصد میلیون تومان خرج این افراد کند؛ سخن ما این است که اکثریت قریب به اتفاق شان بیگناه هستند و نباید این همه بیگناه در زندان باشند

    اطاله دادرسی در محاکم قضایی مردم را گله مند کرده است
    روند طولانی رسیدگی به پرونده ها به قدری زیاد است که بعضا مردم از مراجعه به دستگاه قضا به منظور احقاق حقوق شان صرف نظر می کنند و این مساله به هیچ وجه زیبنده نیست

    انتقاد معظم له از بی انصافی برخی تجار و کسبه در شرایط سخت اقتصادی
    جامعه ای ترقی می کند که افراد همه به فکر هم باشند، اگر هر کس در این وانفسا بخواهد کیسه خود را پر کند کما این که بسیاری تنها به فکر زراندوزی و پر کردن جیب خود هستند، این چنین جامعه ای عقب می ماند

    دولت برای بازار نابسامان کاغذ و کتاب فکری بکند
    متاسفانه بخشی از افراد جامعه چندین ساعت در فضاهای مجازی و شبکه های مجازی وقت خود را تلف می کنند؛ آن هم فضا و شبکه هایی که سراسر اخبار و مطالب دروغ منتشر می کنند
--------------------
پیام ها و بیانات

توضیح لازم

اخیرا برخی از نا آگاهان یا مغرضان در فضای مجازی فتوایی از آیت الله العظمی مکارم شیرازی درباره ترمیم بکارت نقل کرده بودند که توأم با تحریف و خلاف گوئی بود.

ایشان در توضیح مطلب فرمودند؛ اصل مطلب چنین بوده که از ما سوال کرده بودند:

اگر دختری به هر دلیل بکارت خود را از دست داده باشد و آگاه شدن اقوام جان او را به خطر اندازد و ممکن باشد که منتهی به خون ریزی شود، آیا اجازه ترمیم به او می دهید؟

ما در جواب گفته ایم: اگر کار به اینجا برسد از باب ضرورت و برای حفظ جان مسلمان ترمیم جایز است.


پیام آیت الله العظمی مکارم شیرازی دام ظله به سی و دومین کنفرانس وحدت اسلامی

تا ریشه های اختلاف سوزانده نشود شعار وحدت به جایی نمی رسد

برگزاری همایش وحدت اسلامی با محوریت قدس که یکی از برنامه های بسیار ارزنده و پرارزش است. به همه شما عزیزان و دستاندرکاران تبریک عرض میکنم و امیدوارم از آن به نفع وحدت مسلمین استفاده شود. در آیات قرآن مجید و روایات اسلامی مسأله وحدت در رأس مسائل اسلامی قرار گرفته و تنازع مساوی با فَشَل و از میان رفتن روح جامعه دانسته شده است.

«أَطِیعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لا تَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ رِیحُکُمْ وَ اصْبِرُوا إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِینَ»؛ دلیل آن روشن است مگر انسان چقدر نیرو دارد؟ این نیروها اگر در منازعات داخلی صرف شود چیزی برای مبارزه با دشمن باقی نمیماند و آنجاست که دشمن میتواند با حملات و ضربات خود پیروز شود.

قرآن همچنین به تمامی مسلمانان مأموریت میدهد که اگر نزاعی دو گروه از برادران مسلمان به هر دلیلی رخ داد هر چه زودتر آن را پایان دهند و تبدیل به دوستی و محبت کنند: «وَإِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُمَا فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَى فَقَاتِلُوا الَّتِی تَبْغِی حَتَّى تَفِیءَ إِلَى أَمْرِ اللَّهِ فَإِنْ فَاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَ أَقْسِطُوا إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ»؛ و اگر دو طایفه از اهل ایمان با هم به قتال و دشمنی برخیزند البته شما مؤمنان بین آنها صلح برقرار دارید و اگر یک قوم بر دیگری ظلم کرد با آن طایفه ظالم قتال کنید تا به فرمان خدا باز آید، پس هر گاه به حکم حق برگشت با حفظ عدالت میان آنها را صلح دهید و همیشه (با هر دوست و دشمنی) عدالت کنید که خدا بسیار اهل عدل و داد را دوست میدارد.»

عجیبتر اینکه تفرقه میان مسلمین را از آثار شرک میشمرد: «مِنَ الَّذِینَ فَرَّقُوا دِینَهُمْ وَکَانُوا شِیَعًا کُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَیْهِمْ فَرِحُونَ»؛ از آنان که دین (فطرت) خود را متفرق و پراکنده ساختند و فرقه فرقه شدند و هر گروهی به آنچه دارند (از اوهام باطل و عقیده و خیالات فاسد خود) دلشادند». در اخبار اسلامی پاداش کسانی که برای رفع اختلاف بکوشند مانند مجاهد فیسبیلالله است. با این فرهنگ فوقالعاده درخشان سزاوار است در میان مسلمین اختلافی باشد؟ اینکه گروهی نادان و بیخبر برخیزند و آتش جنگ فرقهای به راه بیندازند و خون مسلمانها را بر زمین بریزند و خانهها و مساجد را ویران کنند آیا این انحراف بزرگ به هیچ وجه از ناحیه عالمان آگاه و مسلمانان بیدار پذیرفته شده است. در اینجا لازم میدانم که چند نکته حائز اهمیت اشاره کنم.

۱. تشکیل همایش وحدت بسیار خوب است. ولی تا ریشههای اختلاف سوزانده نشود، شعار وحدت به جایی نمیرسد. هرگاه پیروان مذاهب اختلافات را کنار بگذارند میتوانند برادروار دست به دست هم دهند و در مقابل دشمنان بایستند.

۲. دشمنان ما دائماً از هر ابزاری مخصوصاً دروغهای رسوا و تهمتهای ناجوانمردانه استفاده میکنند؛ ما هرگز نباید اخبار مربوط به خود را از رسانه های دشمن بگیریم، بلکه باید آن را از منابع موثق دریافت کنیم که در این صورت بسیاری از بدبینیها از بین خواهد رفت. لازم است از یکدیگر فاصله نگیریم و جلسات مشترک میان علما و دانشمندان مذاهب در طول سال تشکیل شود. دیدار حضوری بسیاری از مشکلات را برطرف میکند.
--------------------
فن آوری

معرفی سایت آئین رحمت

(معارف اسلامی و پاسخ به شبهات اعتقادی)

گسترش روز افزون رسانه های اجتماعی، علیرغم مزایای نسبی در انتقال دانش و معلومات عمومی، سبب ایجاد بستر شبهه افکنی و وارونه جلوه دادن حق و باطل شده است. با توجه به اینکه اسلام و مذهب شیعه به عنوان پرچمدار حق طلبی و حرکت در مسیر اعتلای کلمة الله هی العلیا در این کره خاکی روز به روز شناخته تر می شود، لذا بدیهی است که دشمنان و معارضان از تمامی ظرفیت های خود استفاده نمایند تا مانع از انتشار حقایق این دین مبین و مذهب معین شوند.

با توجه به این هجمه ها، معاونت پاسخگویی به شبهات اعتقادی دفتر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی مدظله العالی با هدف پاسخگویی مستدل به این شبهات و ترویج معارف حقه اسلامی و مکتب شیعه اثنی عشری، با بکارگیری پژوهشگران مؤمن، متعهد و متخصص امر به تحقیق و پژوهش در این حوزه پرداخته و با پاسخگویی به بیش از ٦٥٠٠ عنوان سؤال در ١٢٠ موضوع مختلف اعتقادی گامی مؤثر در ترویج معارف حقه اهل بیت علیهم السلام برداشته است. با توجه به ضرورت استفاده و بکارگیری ابزارهای مناسب ارائه این مطالب وزین، سایت تخصصی با ماهیت پژوهشی و دانشنامه ای با عنوان آئین رحمت با ویژگی های زیر تولید شد تا بتواند در ارائه و انتشار این مطالب مؤثر واقع شود:

ویژگی های این وب سایت عبارتند از:

١. طراحی پژوهشی با هدف سهولت دسترسی کاربران به مطالب و موضوعات روز

٢. بکارگیری استانداردهای به روز ui و ux در طراحی سایت

٣. طراحی سایت بر پایه ماهیت محتوایی و دانشنامه ای (ویکی پدیا)

٤. استفاده از به روزترین استانداردهای کد نویسی وب و طراحی دیتابیس

٥. استفاده از تکنولوژی های به روز در تسریع انجام عملیات های جستجوی چند گانه و فیلترینگ موضوعات و مطالب

٦. ارائه ابزارهای مناسب مطالعه فراخور نیاز و سلیقه کاربر

هم چنین به منظور سهولت دسترسی کاربران و مخاطبان سایت و همچنین افزایش آگاهی آنها در موضوعات مد نظرشان، امکانات مناسبی در طراحی و تولید این وب سایت مد نظر بوده که به شرح زیر می باشد:

امکانات ارائه شده در این وب سایت تخصصی عبارتند از:

١. ارائه بیش از ٦٥٠٠ عنوان پرسش و پاسخ در ١٢٠ موضوع مختلف معارف اسلامی و اعتقادات شیعی

٢. ارائه بیش از یکصد عنوان مقاله تخصصی با موضوعات مختلف پاسخگویی به مسائل اعتقادی

٣. ارائه موضوعات، کلید واژگان و مداخل در ذیل هر مطلب به منظور سهولت دسترسی به موضوعات مد نظر مخاطب

٤. جستجوی پیشرفته و سریع در مطالب، موضوعات، مداخل، کلید واژگان

٥. ارائه موضوعات در صفحه جداگانه و خاص با طراحی منحصر به فرد به منظور نیل مخاطب به موضوعات احتمالی مد نظر وی

٦. ارائه امکان جستجو در موضوعات، مداخل و کلید واژگان در تمامی صفحات سایت

٧. ارائه مطالب ویژه مناسبتی، مطالب چالشی و پربازدید و کلید واژگان و مداخلی که بیشترین استفاده را در مطالب داشته اند، در تمامی صفحات سایت

٨. ارائه امکانات تغییر نمایش صفحه مطالعه مطلب از قبیل: رنگ زمینه، رنگ فونت، اندازه و نوع فونت مطالعه و حالت مطالعه روز و شب به منظور کاهش خستگی ناشی از مطالعه
--------------------
یادداشت

نگاه اسلام به برده داری از منظر معظم له

برده داری از جمله مسائلى است كه هیچ وجدان سالمى آن را نمى پذیرد؛ زیرا هیچ انسانى حق ندارد مالك انسان دیگرى گردد و او را برده خود كند؛ هرچند در عصر و زمان معاصر این پدیدۀ شوم به شکلهای مختلف تداوم یافته است.

اما به راستى موضع اسلام در مورد برده داری چیست؟ آیا دینى كه بشارت دهنده آزادى است، در مسیر آزادى بردگان برنامه اى داشته است؟

این پرسشها وقتی معنادار میشود که برخی مکاتب مادی كه عادت دارند از دور قضاوت كنند، در این مسئله ناجوانمردانه به اسلام حمله میكنند و به عنوان یك حربه برّنده تبلیغاتى، براى مشوش كردن اذهان جوامع بشری علیه اسلام از آن بهره میجویند.

برده کیست؟

«برده» یا «بنده» انسانى است كه تمام اختیاراتش به دست دیگرى سپرده شده و مانند سایر اجناس و کالاها خرید و فروش میشود و مالك، مجاز است به دلخواه خود هرگونه تصرفى در آن بكند. البته با تمام اختلافات و تصوّراتى كه در موضوع بردهداری در طول تاریخ روى داده، همواره یك اصل تمام آنها را به هم مربوط کرده است و آن «استثمار بشر بهوسیله بشر» بوده، و روح بردگى نیز همین است.

لذا اکنون نیز موضوع برده داری مصادیق زیادى در جوامع بشری دارد؛ هرچند كه این نام را برای آن بهکار نمیبرند و روشن است كه اینگونه بحث ها بر محور معنا و حقیقت بردگى دور میزند و بهكار بردن یا نبردن لفظ مخصوصى، كوچك ترین اثرى در اصل موضوع ندارد.

تاریخ برده داری

آغاز دوران برده داری به قدمت تاریخ جوامع بشری است؛ لذا هر چه به عقب بازگردیم، تا دوردست ترین زمانها، بردگى را به شکلهای مختلفى در اجتماعات انسانى میبینیم؛ چرا که منشأ اصلى بردهداری، وجود فرد قوى و ضعیف در اجتماع انسانى توأم با روح طغیان و استثمار است.

البته چون خاستگاه اصلى برده داری، شکست در جنگ ها و اسارت بوده است، لذا عدّه اى از محققین، تاریخ برده داری را تاریخ بروز جنگ در میان قبایل انسان میدانند. حال آنکه خاستگاه تاریخی سیطرۀ فرد قوی بر فرد ضعیف حتى قبل از بروز جنگ هاى قبیله اى در میان افراد یك قبیله نیز وجود داشته است؛ بهویژه كه میبینیم یكى از ریشه های مهم بردهداری این بود که بدهكاران تهىدست وقتى در فشار طلبكاران واقع میشدند، خود را به آنها میفروختند. این قانون مخصوصاً در روم رایج بود؛ لذا اطلاق تاریخ بردهداری به تاریخ پیدایش جنگ در اجتماع بشر، دور از ذهن است.

فروپاشی نظام بردهداری

برده داری تا حدود نیمه قرن ١٩ میلادى به قوت خود باقى بود، ولى از آن پس نهضت دامنه دارى براى الغاى آن در سراسر جهان آغاز گردید؛ نهضتی که نتیجه طرز رفتار فوقالعاده خشن و ضدّ انسانى بردهداران با بردگان بود كه از یك سو آتش انقلاب را در میان بردگان، و از سوى دیگر در عواطف برانگیخته شده جوامع به سود بردگان شعله ور ساخت و اینگونه تحت فشار بردگان و اندیشمندان، نظام بردهداری را برچید.

تحقق این مهم ابتدا از اروپا آغاز شد و در سال ١٨٤٠ میلادى اوّلین گام در انگلستان برداشته شد و پس از مدّت كوتاهى ، برده فروشى حتى در مستعمرات هم ملغى گردید.٢٥ سال بعد در سال ١٨٦٥ میلادى در آمریكا هم بردگى الغا شد. این امر پس از آن بود که جنگ هاى خونین میان آمریكاى شمالى و جنوبى بر سر این موضوع درگرفت. جنوبى ها كه به سبب شدت احتیاج به بردگان در مزارع، طرفدار ادامه این وضع بودند، با شمالى ها كه خود را تا حدود زیادى از آن مستغنى میدیدند، درافتادند. سرانجام پس از چهار سال این جنگ ها كه به نام «جنگ هاى انفصال » نامیده شد، به نفع شمالى ها پایان پذیرفت و بردگى در سراسر آمریكا برافتاد، و سرانجام در اواخر قرن نوزدهم همه دولت ها متفقاً بردهداری را ممنوع كردند.

بنابراین، لغو برده دارى افتخارى براى آنها شمرده نمى شود؛ چون مجبور به لغو آن شدند. علاوه بر این به نوعى دیگر برده دارى را احیا كرده اند.پیدایش وسایل ماشینى و نزدیكى اجتماعات و كشف نیروهاى جدیدى كه جاى برده ها را تا حدود زیادى پر میكرد، در الغاى بردهداری تأثیر عمیقى داشت. همچنین شكل دیگرى از بردهداری كه مرموزتر و وسیع تر از نظام بردهداری جاى آن را گرفت، تحت عنوان «جهانی شدن» به وجود آمد.

اسلام و برده داری

در وهلۀ نخست باید دانست که قرنها پیش از اسلام، نظام بردگى در دنیا وجود داشت؛ لذا اسلام نه تنها هرگز آغازگر نبوده، بلكه در حالى ظهور كرد كه مسئله برد هداری سراسر جهان را گرفته، و با تار و پود جوامع بشرى آمیخته بود و حتى بعد از اسلام نیز در تمام جوامع ادامه یافت.

در زمان ظهور اسلام برده ها در سخت ترین شرایط زندگى می كردند. در محیطى كه زنان آزاد حق حیات نداشته باشند و زنده به خاك سپرده شوند، پیداست كه با برده ها كه اصولًا جزء بشر شمرده نمى شدند، چگونه معامله میشد.

لکن اسلام بر مبنای اصالت آزادى عقیده، آزادى انسان و امنیت نظام بردهداری را نپذیرفت؛ بلكه برنامههای وسیعى را براى مبارزه با بردهداری ترتیب داد تا به آزادى بشر منتهى شود.

مقابله با نظام برده داری به شیوه تدریجی در اسلام

آنچه غالبا مورد توجه قرار نمى گیرد، این است كه اگر نظام غلطى در بافت جامعه اى وارد شود، ریشه كن كردن آن احتیاج به زمان دارد و هر حركت حسابنشدهای نتیجه معكوس خواهد داشت؛ درست مانند انسانى كه به یك بیمارى خطرناك مبتلا شده و بیماریاش كاملا پیشرفت کرده است، یا شخص معتادى كه دهها سال به اعتیاد زشت خود خو گرفته باشد. در اینگونه موارد حتما باید از «برنامه هاى زمانبندى شده» بهره برد.

برنامه دقیق اسلام درباره بردگان ، ایجاد یك طرح آزادى تدریجى بود؛ یعنى برنامه اى تنظیم كند كه بردگان تدریجاً آزاد شوند و در اجتماع جذب گردند و براى این دوران انتقال بردگان به یك جامعه بزرگ انسانى نیز طرحى ارائه نمود تا طبق آن ، مفهوم بردگى شكل سابق خود را از دست بدهد.

مسئله برنامه تدریجى اسلام براى آزادى بردگان در اسلام، امری است بسیار دامنهدار كه نشان میدهد اسلام اصل را بر آزادى انسانها گذاشته؛ حتى در جامعه اى كه تار و پودش با بردهداری پیوند داشت. ولى براى رسیدن به این هدف، برنامه مفصل و درازمدتى چیده بود؛ زیرا اگر اسلام طبق یك فرمان عمومى دستور میداد که همه بردگان آزاد شوند، چه بسا بیشتر آنها تلف میشدند؛ زیرا گاه نیمى از جامعه را بردگان تشكیل میدادند. آنها نه كسب و كار مستقلى داشتند، و نه خانه و وسیله اى براى ادامه زندگى. لذا اعلام آزادى فورى همه آنها تنش هاى بسیاری ایجاد میكرد و حتى سبب بیچارگى و نابودى بسیارى از بردگان میشد.

از آنجا که شارع مقدّس اسلام حكیم است، برنامه اى پیاده كرد تا بردهداری به تدریج تمام شود؛ به این ترتیب كه ازیك سو دریچه ورودى را بست تا برده هاى جدیدى پیدا نشود و از سوى دیگر دریچه خروجى را باز كرد و به این طریق یك برنامه آزادى تدریجى را پیاده كرد.

اینجاست كه باید تدریجا برای نابودی نظام بردهداری اقدام کرد؛ بهگونهای که در عین حالی که بردگان جذب جامعه میگردند، نه جان خودشان به خطر بیفتد، و نه امنیت جامعه را به خطر اندازند، و در نهایت دستهای مروّجان بردهداری نیز قطع شود. به راستی که اسلام این برنامه حسابشده را اجرا كرد.

برنامه اصلاحی اسلام در راستای مبارزه با برده داری

اسلام دست به اصلاحات وسیعى در مورد برده ها زدكه در دنیاى آن روز طرفدار نداشت. این اصلاحات دامنهدار، جزئى از اصلاحات عمیق و كلى اسلام در عموم شئون زندگى انسان ها بود.

اوّلین كارى كه اسلام براى سر و سامان دادن به وضع برده ها انجام داد، این بود كه آنها را در زمره اجتماع بشرى درآورد. به این ترتیب كه دامنه تكالیف و دستورات دینى را بهگونهای توسعه داد كه آنها را هم به طور مساوى شامل شود و همه امتیازاتى را كه در میان بشر بود (به جز تقوا و فضایل انسانى) ملغی كرد و حقّ طرح دعوا در محاكم را مانند سایر افراد به آنها داد.

همچنین دستورات بسیاری براى رفق و مدارا با بردگان صادر كرد، تا آن جا كه آنها را در زندگى آقا، شریك و سهیم نمود.

پیغمبر اسلام (صلى الله علیه وآله) میفرمود: «كسى كه برادرش زیردست او باشد، از آنچه میخورد، به او بخوراند، و از آنچه میپوشد، به او بپوشاند، و زیادتر از توانایى به او تكلیف نكند».

حضرت على (علیهالسلام) به غلام خود «قنبر» میفرمود: «من از خداى خود شرم دارم كه لباسى بهتر از تو بپوشم؛ زیرا رسول خدا میفرمود: از آنچه خودتان میپوشید، بر آنها بپوشانید و از آنچه خود میخورید، به آنها بخورانید».

امام صادق (علیهالسلام) فرمود: «هنگامى كه پدرم به غلامى دستورى میداد، ملاحظه او را میكرد. اگر كار سنگینى بود، بسم اللَّه میگفت و خودش وارد عمل میشد و به او كمك میكرد».

اسلام از برخى عوامل ایجاد برده دارى نیز جلوگیرى كرد؛ از جمله اینكه برده گرفتن بدهكاران یا سارقان را در مقابل بدهكارى یا سرقت ممنوع كرد و همچنین از فروختن افراد آزاد بهوسیله غاصبان و فروختن فرزندان از سوى پدران و مادران فقیر بهشدت نهى فرمود.

اسلام و آزادی بردگان

آزادى بردگان یكى از اهداف مهم دین نجاتبخش اسلام بود و این كار به تدریج و با گذشت زمان محقّق شد.نظر اسلام این است كه بردگان تدریجاً آزاد شوند تا مسئلهای به نام بردگى وجود نداشته باشد. بر آزادى بردگان تأكید و سفارش نموده و براى آن ثواب و اجرهاى فراوانى بیان كرد. پیغمبر اسلام (صلى الله علیه وآله) میفرمود: «كسى كه بنده مسلمانى را آزاد كند، خداوند به جای هر عضو او، عضوى از بدنش را از آتش دوزخ آزاد میكند».

لذا اسلام برنامه آزادى بردگان را با ترغیب و تشویق مردم به آزادى بردگان از طریق پیشوایان دین در قول و عمل، طرّاحى و اجرا كرد؛ برای مثال: در روایتى از حضرت رسول (صلى الله علیه و آله) آمده است: «شَرُّ النَّاسِ مَنْ باعَ النَّاس ؛ بدترین مردم كسانى هستند كه بردگان را خرید و فروش میكنند».

بزرگان دین نیز در عمل مشوّق مردم در آزادى بردگان بودند. یكى از افتخارات حضرت على (علیهالسلام) این است كه هزار برده را با پولى كه از زحمت بازوى خویش به دست آورده بود، آزاد نمود. امام حسن مجتبى (علیهالسلام) به بهانه شاخهگلى كه یكى از كنیزانش به او هدیه میکرد، كنیز خود را آزاد میكند.

یكى از مصارف هشتگانه زكات در اسلام، خریدن بردگان و آزاد كردن آنهاست و به این ترتیب یك بودجه ثابت براى این امر در بیتالمال در نظر گرفته شده كه تا آزادى كامل بردگان ادامه خواهد داشت.

همچنین در موارد بسیاری، مسلمان مكلّف است بنده هایى را آزاد كند؛ از جمله در «نذر» و «كفّاره روزه » و «كفّاره قتل ».مثلا اگر شخصى عمداً روزه خود را باطل كند، علاوه بر قضا باید كفّاره اى نیز بپردازد. یكى از چیزهایى كه به عنوان كفّاره مطرح شده، آزادى یك برده در راه خداوند است یا در مورد تخلّف از قسم، عهد و نذر نیز آزادى برده، یكى از كفّارات معین شده است.

لذا اسلام براى كفارات، آزادى برده را به عنوان كفاره بیان فرموده و كسى كه در تاریخ تتبع كند، بر او پوشیده نمى ماند كه پیامبر (صلى الله علیه وآله) از هر فرصتى براى نابودی بردهداری و آزادى انسانها بهره میبرد كه او براى همین امر مبعوث شده بود.

براى تكمیل این برنامه نیز، مقرّراتى در اسلام وضع شد كه اگر كسى راضى به آزاد كردن بى قید و شرط بنده خود نشود، بتواند طبق آن با شرایط مناسبى او را آزاد کند؛ بدین گونه كه بردگان طبق قراردادى كه با مالك خود میبندند، بتوانند از دسترنج خود آزاد شوند.

این مقرّرات همه حاكى از علاقه شدید قانون گذار و شارع مقدّس اسلام به آزادى برده هاست. بدین ترتیب با برنامه دقیق اسلام، آزادى تدریجى بردگان تحقّق یافت؛ یعنى صدها سال پیش از آنكه دنیا اعلامیه آزادى بردگان را صادر كند، اسلام برنامه آزادى تدریجى آنها را طرّاحى و عملى ساخت.

سخن آخر: اسلام و نفی بردهداری در سایۀ کرامت انسانی

در پایان باید گفت: «آزادى تدریجى بردگان» نیازمند دوران انتقالى است كه باید بردگان از وضع سابق به یك جامعه آزاد انسانى گام بگذارند؛ ولى اسلام این دوران را نیز از نظر دور نداشته و در راستای كاستن از دردهای بردگان و بالا بردن شخصیت آنها و تأمین رفاه آنان عمل کرده است. به طورى كه میبینیم بردهداری در این دوران، مفهوم سابق خود را كه چیزى معادل یك حیوان بینوا بود، از دست داده و به صورت یك كارگر یا كارمند محترم و حتّى گاهى معاون و همكار صاحب خود درآمد.

و اسلام بدینگونه بردهداری را برانداخت و از كشتن، شكنجه، آزار و اذیت آنها را نهى كرد و براى آنها شخصیتّى همانند سایر انسان ها قائل شد. حضرت على (علیهالسلام) هنگام خرید لباس براى خود و قنبر، دو دست لباس تهیه میكند و به قنبر میگوید: «اوّل شما انتخاب كن؛ لباس دیگر را من میپوشم» و به او پیشنهاد میدهد لباس بهتر رابردارد! این دیگر بردگى نیست؛ بلكه آقایى است. اسلام اعلام كرد بردگان میتوانند امام جماعت، قاضى و فرمانده لشكر شوند.

یا در حالات على بن موسى الرضا (علیه السلام) می خوانیم: هنگامى كه سفره غذا گسترده میشد، تا همه كاركنان یا غلامان كنار سفره نمى نشستند، شروع به غذا خوردن نمى كرد.

در حالات پیامبر (صلى الله علیه و آله) آمده است كه غلام آزادشده اى همچون بلال، اذان گو یا به یك معنا سخنگوى ایشان بود.

لذا مفهوم بردگى حتی در دوران انتقالى نیز بر مبنای کرامت انسانی بنا شد؛ به گونهای که وضع آنها به مراتب بهتر از وضع بسیارى از كارگران در دنیاى امروز و در كشورهاى پیشرفته صنعتى گردید. اینگونه طرح انسانى اسلام در مبارزه با بردهداری، دورنمای اهتمام اسلام به کرامت انسانی را بیش از پیش آشکار نمود.
--------------------

یادداشت

مؤلفه های همبستگی با مردم فلسطین از منظر معظم له

در عصری زندگى میكنيم كه رژیم صهیونیستی با كمك آمريكا پيوسته مردم مظلوم فلسطين را به خاكوخون میكشد؛ رژیمی نامشروع كه غاصبانه بر فلسطین مسلط شده و به دور از انسانيت، هر روز جنايت تازه اى در فلسطين اشغالى میآفريند؛ جناياتى كه قلم از بيان آن شرم دارد و انسان طاقت ديدن و شنيدن آن را ندارد!

در این بین، ضرورت همبستگی مردم جهان با مردم مظلوم فلسطین انکارناپذیر است و به مثابه سرمايهای انساني است كه آحاد مردم به يكديگر دارند؛ زیرا جوامع بشری نمى توانند بدون حفظ اصول اتحاد و همبستگى به زندگى خود ادامه دهند، نه «زندگى» آبرومندى خواهند داشت و نه «مرگ باشرافتى»

لذا هر مؤلفهای كه اين اعتماد و همبستگى را تقويت كند، مايه سعادت و پيشرفت جهان خواهد شد و هر مسئلهاي که به آن لطمه وارد كند، عامل شكست و بدبختى است.

اسرائیل؛ مهد تروریسم دولتی جهان

در دنياى امروز «مبارزه با تروريسم» به صورت بسيار گسترده دنبال میشود؛ كلمه حقّى كه غالبا بر زبان زمامداران ظالم و ستمگر عصر ما جارى میشود، ولى از آن اراده باطل میكنند و هر كدام مهارت بيشترى در تحريف حقايق و توجيهات شيطنتآميز داشته باشند، در رسيدن به مقاصد نامشروعشان موفّق ترند و اينجاست كه بايد به مردم آگاهى لازم را داد و سطح فرهنگ عمومى را بالا برد تا حاكمان ظالم و گروههاى تبهكار نتوانند سخن حق بگويند و از آن اراده باطل كنند و پايه هاى حكومتهاى خودكامه را از اين طريق محكم سازند.

ضرورت این مهم آنگاه اشکارتر میشود که بدانیم متأسّفانه تبليغات سوء آمريكايى ها، و بهويژه صهيونيست ها، نام اسلام را در اذهان بسيارى از مردم جهان ، با خشونت توأم کرده و بهانه و دستاويزى به دست مخالفان اسلام داده تا در بسيارى از كشورها، مسلمانان را «جماعتى آدمكش» معرّفى كنند؛ در حالى كه اسلام پيام آور صلح، عدالت و محبّت است.

متأسفانه اين حربه در طول تاريخ مورد استفاده جبّاران و ظالمان بوده و در عصر ما نيز در مقياس وسيعى به كار گرفته میشود. اكنون آزاديخواهان گوشه و كنار جهان را به اتّهام تروريسم نشانه میروند، تا شايد جلوى نشر آزادى را سد كنند. اسرائيل غاصب كه بزرگترين تروريست دولتى جهان شناخته میشود، در نظر زورمداران دنيا تروريست نيست، امّا مردم مظلوم و بى دفاع فلسطين كه براى دفاع از كشور و حيثيت خود تلاش میكنند، تروريست ناميده میشوند!

از سوی دیگر آمريكا و اسرائیل جنايتكار، با سوار شدن بر اين موج، در سراسر جهان به تاختوتاز مشغولند و هيچ اعتنايى به مصوّبات و قطعنامه هاى شوراى امنيّت و سازمان ملل هم نمى كنند و صريحاً میگويند:هر كارى كه منافع ما را تضمين كند، انجام میدهيم؛ هرچند سازمان ملل مخالفت كند! منافع ما مشخّص میكند كه چه گروههايى در جهان تروريست شمرده میشوند، و چه گروههايى از فهرست تروريسم خارج هستند! منافع ما مشخّص میكند كه چه كشورهايى محور شرارت هستند و چه كشورهايى نيستند! حال آنکه خود بزرگترین مروج تروریسم و خشونت، و محور شرارت در جهان به شمار می آیند.

همبستگی با مردم فلسطین به مثابۀ فطرت

ترك ظلم و فساد و اداى حقوق مردم و رعايت عدالت در فطرت انسانها از روز نخست بوده است؛ لذا هركس با فطرت خود درك میكند كه در مقابل تهاجم دشمن بايد از خود دفاع كند و این امر با فطرت اجتماعى بودن انسان هماهنگ است؛ چرا که «حُسن عدل و قبح ظلم » از فطريات است. عشق به عدالت، جهانى است؛ زيرا همه مردم دنيا با تمام اختلاف هايى كه دارند، بدون استثنا، به صلح و عدالت عشق میورزند. ما همه فرياد میزنيم و در اين راه تلاش میكنيم و صلح و عدالت جهانى را با تمام وجود خود میطلبيم.

اينجاست كه میگوييم فطرت و نهاد عدالت طلب آدمى به او نهيب میزند كه باید برای تحقق عدالت در اقصی نقاط جهان، بهویژه فلسطین تلاش کرد و بساط ظلم و ستم و خودكامگى را برچيد.

این مسئله مهم، انتظار عمومى همه اديان و مذاهب بزرگ جهانى است. تقريباً در همه اديان فصلى جالب در اين زمينه به چشم میخورد و مسئله ظلمستیزی و حمایت از مظلومان عالم، براى مرهم نهادن بر زخم هاى جانكاه بشريّت، تنها در ميان مسلمانان نيست؛ بلكه اسناد و مدارك موجود نشان میدهد، اين يك اعتقاد عمومى و قديمى است كه در ميان همه اقوام و مذاهب شرق و غرب بوده است.

لذا هیچ یک از ادیان توحیدی و غیرتوحیدی نمى پسندند كه گروهى بر گروه ديگر ظلم كنند و ما فقط نظاره گر باشيم؛ بلكه به ما دستور میدهد به يارى مظلوم بشتابيم.

بر همين اساس، معتقديم كه تمام كشورهاى جهان، به هر شكل ممكن، بايد به فلسطين مظلوم كمك كنند و شرّ اسرائيل غاصب و ظالم كه هر روز ظلم و جنايت تازه اى میآفريند و عرصه را بر مسلمانان مظلوم آن ديار تنگ كرده، برطرف کنند؛ وگرنه بدون شك در پيشگاه خداوند مسئوليّتى بس سنگين خواهند داشت.

واقعیت اين است که امروز انزوای امریکا و اسرائیل، بیش از هر زمان دیگری در جهان قابلمشاهده بوده و میتوان این انزوا را حتی در شورای امنیت نیز آشکارا دید؛ چرا که همبستگی فراگیر با ملت فلسطین اجازه نمیدهد ظلم اسرائیل به فلسطینیان خاموش شده و عامل روشنگری در دنیا میشود.

آری، اتحاد فطری مردم در حمایت از مردم مظلوم فلسطین، عامل بازگشت آن سرزمین مقدس به صاحبان حقیقیاش خواهد شد که البته تحقق عینی این مهم در میان تودههای مردم جهان قابلتقدیر است.

حقوق همبستگی و جهانشمولی آرمان فلسطین

اجتماع از نظر جامعه شناسى و حقوقى و مفاهيم انسانى، تنها به معنای اجتماع مكانى و زمانى افراد گرد هم نيست؛ بلكه روح اجتماع همان پيوندهاى فكرى و اخلاقى و معنوى است كه سرچشمه تعاون و همكارى و همگرایی و همبستگی در مسير مواهب مشترك و براى رسيدن به مواهب حيات میباشد.

لذا مردمى كه بخل سراسر وجودشان را فراگرفته و همه چيز را براى لذّت شخصى خود میطلبند، به شدت در برابر ظلم آسيب پذيرند چرا كه هر فردى در آن جامعه تنهاست و ايستادن افراد تنها در مقابل مشكلات، بسيار دشوار است؛ در حالى كه اگر روح همبستگى و سخاوت و فتوّت در ميان آنها حاكم باشد، هر فردى به زمين اُفتد، ديگران به يارى او میشتابند و در چنين جامعه اى هيچكس خود را تنها نمى بيند و در برابر هجوم مشكلات زانو نمى زند.

در اجتماع انسانى نيز اگر فقط به گرد آمدن افراد در کنار هم، بدون هيچ گونه تفاهم و تعاون و همبستگى و روابط اخلاقى و معنوى، قناعت شود، هيچ يك از منافع اجتماعي به دست نخواهد آمد؛ يعنى اصولًا اجتماعى وجود نخواهد داشت.به اين ترتيب مسلّم است اگر دو نفر با اهتمام به حقوق يکديگر گرد هم آيند، اجتماعى تشكيل مي دهند و اگر ميليونها نفر بدون رعایت وحدت و انسجام گرد هم جمع شوند، اجتماعى وجود نخواهد داشت!

حال وقتی شاهدیم اسرائيل با چراغ سبز آمریکا، مسلمانان مظلوم فلسطين را به خاکوخون میکشد؛ و تأسفآورتر اینکه برخی دولتهای غربی نیز از طریق حمایت همهجانبه از جنایتهای اسرائیل در مسير جاهل نگه داشتن مردم جهان تلاش میكنند، راهى جز اين نمیماند كه مقياسهاى كوچك سياسى و اقتصادى و فرهنگى و نظامى در جوامع بشری، به مقياسهاى بزرگتر و گستردهترى كه قادر به مقاومت در برابر فشار ظالمان باشد، تبديل گردد و اینگونه آحاد مردم با همبستگى هر چه بيشتر با ملت مظلوم فلسطین، به وحدتي فراگیر دست یابند و سرانجام همه در مقابله با ظلم و خشونت و کشتار به پا خیزند.

آرى، نخستين گام را بايد از اينجا برداشت. به همين دليل بايد به جاى ناسيوناليست هاى قومي و نژادي كه مليّت و وطندوست را تنها در مرزهاى يك كشور كوچك يا يك نژاد جستوجو میكنند، ناسيوناليسم جهانی جانشين گردد و مردم جهان سراسر جهان را وطن خود بدانند و اینگونه از آرمان مردم فلسطین دفاع كنند و از هيچ نوع كوشش و فداكارى مضايقه ننمايند.

بنیآدم اعضای یکدیگرند

بیترديد حقوقى كه جوامع بشری به رعايت آن موظفند، بسيار گسترده و گوناگون است؛ زیرا انسان به عنوان عضوي از هر اجتماع، تا آن جا اهميّت دارد كه چيزى با خون و جان او برابرى نمى كند.

لذا با توجّه به همبستگى افراد و اعضاى جامعه انسانى، فقدان يك فرد، روى همه اجتماع اثر میگذارد و فرد به اين صورت، عين اجتماع میشود؛ همانگونه که قرآن مجيد میفرمايد: «مَنْ قَتَلَ نَفْسَاً بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِى الْأَرْضِ فَكَأَنَّما قَتَلَ الناَّسَ جِمِيعاً وَ مَنْ احيَاهَا فَكَأَنَّمَا أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعاً؛ هركس انسانى را بدون ارتكاب قتل يا فتنه و فسادى در روى زمين، به قتل برساند، چنان است كه گويى همه مردم را كشته و هركس انسانى را از مرگ رهايى بخشد، چنان است كه گويى همه مردم را زنده كرده است».

بنابراين اصل مهم اسلامى، همۀ آزادیخواهان جهان از هر نژاد و قبيله و زبان، با يكديگر احساس عميق برادرى میكنند؛ هرچند يكى در شرق جهان زندگى كند و ديگرى در غرب.

حال وقتی میبینیم اسرائيل با پشتيبانى آمريك ، دستان پلیدش به خون مردم فلسطین آلوده است و این رژیم جنایتکار مسلمانان فلسطين را از وطنشان آواره كرده، محکومیت این رژیم کودککش و حمایت از مردم مظلوم فلسطین از سوی آزادیخواهان جهان، علاقه و پيوند و همبستگى میان ملتها را در جهان تقویت میکند و صحنه اى است از تحقق عينى اين قانون مهم اسلامى؛ چرا که مردم جهان در حکم يك خانوادهاند،که نهتنها در لفظ و در شعار، بلكه در عمل و تعهدهاى متقابل نيز همه خواهر و برادرند.

چنین است که پيامبر اسلام (صلّى الله عليه و آله) فرمود: «افراد باايمان همچون اعضاى يك پيكرند؛ هنگامى كه عضوى از آن به درد آمد، تمام اعضا به خاطر آن ناراحت میشوند». سخنور نامى «سعدى شيرازى» در شعر معروفش از همين حديث نبوى الهام گرفته است:

بنى آدم اعضاى يكديگرند

كه در آفرينش ز يك گوهرند

چه عضوى به درد آورد روزگار

دگر عضوها را نماند قرار

آری، در همبستگی با مردم فلسطین و دیگر مظلومان جهان، مسئله نژاد، رنگ پوست و منطقه جغرافيايى مطرح نبوده و همه جوامع انسانى بر اساس يك همبستگى معنوى(خدامحوری) و ايدئولوژى مشترك (حمایت از مظلوم) میتوانند جبهه واحدى براي مبارزه با رژیم صهیونیستی در سراسر كره زمين به وجود آورند.

حمایت از مردم فلسطین؛ زبان بین المللی در عدالتخواهی

مهم ترين جامعه انسانى را عدالت اجتماعى تشكيل میدهد؛همانگونه که عالم بزرگ آفرينش با عدالت برپاست و جامعه بشرى نيز بدون آن پابرجا نخواهد ماند. اين امر مهم، يكى از جامع ترين برنامه هاى اجتماعى بشر است كه هر گاه جامه عمل به خود بپوشد، امنيت و آرامش بر او حكمفرما میشود.

از سوی دیگر باید دانست که اجراى عدالت و ظلمستيزى میتواند راهگشاى تمام امّت ها گردد. لذا گسترۀ تحقق عدالت نیز همه انسان ها را شامل میشود؛ يعنى اصول عدالت را بايد در مورد همه افراد بشر اجرا كرد و دوست و دشمن و خويش و بيگانه در اين امر يكسانند؛ زیرا بدون اقامه قسط و عدالت اجتماعى هرگز جامعه بشرى به اهداف نهايى خود يعنى تكامل معنوى نخواهد رسيد.

در این میان همبستگی با ملت مظلوم فلسطین در واقع يادآورى مسائل فطرى است، تا فطرت فراموششده هر انسان را بيدار نموده و عدالتخواهی را كه در اعماق جان انسان شناخته شده است، دوباره براى بشر بشناساند و از این رهگذر، جوامع بشری روح عدالتخواهى و تقوا را كه در درون جان انسان است، به خاطر بياورند.

همچنین باید دانست جمعيّتى كه در يك صف قرار میگيرند و در يك جبهه قرار دارند، ناگزيرند زبان واحدى داشته باشند كه به وسيله آن تفاهم كنند؛ يعنى علاوه بر زبان مادرى و محلّى، يك زبان عمومى و جهانى هم داشته باشند و وحدت جمعيّت بدون اين قسمت كامل نيست.

امروز عدّه اى از متفكّران معتقدند تا دنيا به صورت يك كشور درنيايد، مردم جهان روى سعادت را نخواهند ديد و براى اينكه اين امر جامه عمل به خود بپوشد، نقشه هايى طرح كرده اند؛ لکن ما معتقديم که برخی وقایع جهانشمول، همچون روز جهانی حمایت از مردم مظلوم فلسطین به نوبۀ خود موجد يك زبان بين المللى و جهانى است و تمام مردم جهان میتوانند آن را همچون يك زبان بين المللى بشناسند و از آن براي تفاهم و همبستگى در ظلمستیزی و اجرای عدالت استفاده كنند.

برپایی جنبش بین المللی تحریم کالاهای اسرائیلی

مصارفى كه سبب تقويت دشمن میشود، طبق آموزه هاى دینی و انسانی مجاز نيست. بنابراين آزادیخواهان جهان در قالب ایجاد جنبشهای تحریم کالا، باید از استفاده از فرآورده ها و توليداتى كه سبب رونق چرخه هاى اقتصادى دشمنان و ايجاد بستر مناسب براي سلطه اقتصادى و فرهنگى آنان میگردد، خودداري کنند.

لذا در اين عصر مصرف اجناسى كه سبب تقويت اسرائيل و شركت هاى وابسته به محافل صهيونيستي میشود، مجاز نيست؛ چرا كه تقويت آنان، تضعيف جبهه عدالتخواهان جهان و ترويج ظلم و ستم در جهان است.

حتی اگر روشن شود كه كالاهاى اسرائيلى را به نام كشورهاى ديگر، مثل تركيّه و قبرس به كشورهاى اسلامى وارد میكنند تا خريداران متوجّه نشوند كه اين كالاها اسرائيلى است، در اين فرض نیز خريد اين كالاها جايز نيست و مسلمانان و غیرمسلمانان بايد از هر كارى كه باعث تقويت دشمنان اخلاق و انسانیت میشود، بپرهيزند.

سخن آخر: ضرورت برپایی نشست رهبران ادیان در محکومیت شناسایی بیتالمقدس به عنوان پایتخت اسرائیل

مى دانيم صهيونيست  که شمار اندکی از یهودیان جهان را تشکیل می دهند؛ ولى اين عده اندک به سرزمينهايى كه ادعا میكردند، قانع نيستند و نقشه توسعه طلبى از نيل تا فرات را در انديشه میپرورانند. آنها بيت المقدس و مسجدالاقصى محل معراج پيامبر (صلی الله علیه وآله)، الخليل محل تولد حضرت ابراهيم (عليهالسلام)، بيتاللحم محل تولد حضرت عيسى (عليهالسلام)، غزّه محل دفن هاشم بن عبدمناف، يكى از اجداد پيامبر (صلى الله عليه وآله) و بسيارى از اماكن مقدس را اشغال كردند و اخیراً اعلام کردهاند که بیتالمقدس را پایتخت اسرائیل قرار خواهند داد.

بيتالمقدسى كه كانون انبيا و اولياي الهى است و هيچ منطقه اى از جهان مثل شام و فلسطين پيامبرپرور نبود؛ بيتالمقدسى كه ارض مقدسه و مباركه بود و به تعبیر قرآن کریم «ادْخُلُوا الْارْضَ الْمُقَدَّسَةَ الَّتِى كَتَبَ اللهُ لَكُمْ؛ داخل شويد زمين مقدسى را كه براى شما خداوند مقرّر فرمود» و «إِلَى الْمَسْجِدِ الْاقْصَا الَّذِي بَارَكْنَا حَوْلَهُ؛ مسجدالاقصايى كه پيرامون و اطرافش را مبارك و پرنعمت ساختيم».

بيتالمقدسى كه به گواهى تاريخ، مهد پيامبران الهى و سرزمين ظهور اديان بزرگ، و در طول تاريخ، قرنها مركز توحيد و خداپرستى و نشر تعليمات انبيا بوده و به همين سبب «سرزمين مقدس» نام گرفته است.

اکنون با توجّه به وضعيّت مسلمانان فلسطين ، وظيفه پیروان ادیان توحیدی در محکومیت شناسایی قدس به عنوان پایتخت اسرائیل امری آشکار است؛ زیرا مسئله فلسطين يك مسئله كاملًا جدّى، و انتفاضه در شكل اخير آن، از هر زمان پرشورتر است و شرايط بينالمللى و كشورهاى اسلامى نيز با گذشته تفاوت بسيار دارند.

 به همين دليل بايد اقدامات جدّىتری بهویژه از سوی جناب پاپ و رهبران دیگر ادیان توحیدی در محکومیت اقدام شنیع رژیم صهیونیستی صورت گيرد. از آنجاکه اقدامات پراكنده مخصوصاً در زمان ما، نتيجه بخش نيست، بايد يك برنامه ريزى حسابشده با حضور نمايندگان ادیان و مذاهب مختلف جهان انجام گيرد و به دنبال آن، حمايتهاى گوناگون از فلسطينى هايى كه همهروزه آماج حملات دشمنان بى رحم و وحشى قرار دارند، صورت پذيرد. تشكيل چنين جلسه اى را براى برنامه ريزى، واجب و لازم میدانيم.

این نشست میتواند در قالب يك كنگره بینالمللی موجب همبستگى پیروان ادیان توحیدی با مردم فلسطین شده و قشرهاى مختلف جوامع بشری را در مقابله با سیاستهای ظالمانۀ آمریکا و اسراییل، فشرده تر و متّحدتر ساخته و مبادلات فكرى و انسانى را در ميان آنان تسريع كند.
--------------------

پرونده ویژه

نقد اعلامیه جهانی حقوق بشر از منظر معظم له

در دنياى امروز واژه هایی مانند حقوق بشر به صورت بسيار وسيع و گسترده دنبال مى شود، در این بین قدرت های استکباری چنان با آب و تاب از آن صحبت مى كنند كه حتى بعضى از هوشمندان به راستى باور كرده اند كه دنياى امروز راه انبيا را مى پويد! غافل از اين كه اينها همه پوششى است براى مظالم سردمداران سياست دنيا.

براى اين كه تصور نشود اين سخن از يك مطالعه بد بينانه سرچشمه مى گيرد كافى است كه نگاهى بيفكنيم به از اعلامیه جهانی حقوق بشر ، تا أهم دو گانگى و چند گانگى بخشی از این اعلامیه، در پياده كردن اصول به ظاهر انسانى را بیش از پیش دریابیم.

سیر تاریخی تدوین اعلاميّه جهانی حقوق بشر

جنگ جهانى اوّل و دوم كه بى شباهت به حالت جنون ادوارى در عالم بشريّت نبود، در برابر اثرات مرگبارش، آثار بيدار كننده اى از خود به يادگار گذاشت.

به دنبال جنگ جهانى اوّل، «جامعه ملل» تشكيل شد؛ اما چيزى نگذشت كه با غرّش توپ هاى جنگ جهانى دوم، بقاياى آن در هم فرو ريخت.

ولى همان تجربه كوتاه مدّت سبب شد كه پس از پايان جنگ جهانى دوم، اساس نسبتاً محكم تر براى يك مركز و مرجع جهانى، به نام «سازمان ملل متّحد» چيده شود، و منشور جالبى به عنوان «اعلاميّه حقوق بشر» تنظيم گردد.

ضرورت نقد اعلامیۀ حقوق بشر

بی شک وضعیت بغرنج حقوق بشر در جهان ما را به این امر رهنمون می سازد که اعلامیه جهانی حقوق بشر، به عنوان یکی از مهم ترین منشورات سازمان ملل به جای احیای حقوق مردم، در عمل نتيجه معكوس داده و به صورت ابزارى در دست مستكبران براى كوبيدن ديگران تبدیل شده است.

اعلامیه حقوق بشر که بوسيله جمعى از متفكّران غير مذهبى تنظيم شده، علیرغم برخی مفاد به ظاهر بشردوستانه از نقايص بنیادین برخودار است.

شايد براى بسيارى آسان نباشد كه به ارزيابى صحيح، و تجزيه و تحليل آزاد، و واقع بينانه اى، نسبت به مفاد این اعلامیه دست یابند. لیکن انبوه ابهامات موجود در اعلامیه جهانی حقوق بشر از قبیل تلقی خاس اعلامیه از خدا ، مذهب و انسان و نیز ابهام در مفهوم مسأله مهم آزادی و از همه مهم تر سایۀ سنگین مبانی اومانیستی غرب و... ، همه و همه، لزوم نقد و بررسی آن را بیش از پیش آشکار می کند.

البته غرب گرایان براى توجيه افكار نادرست و ناپخته خود، و براى اثبات کارآمدی این اعلامیه به زندگى كنونى غرب استناد می کنند و این را نمونه اى از بيلان زندگى انسانى غربي ها، و كارنامه طلايى تمدّن غرب معرفى مى كنند، و این چنين وانمود مى کنند كه براى حمايت از انسان ها كوشش هاى دامنه دارى به عمل آورده و مقرّرات وسيع و پر ارزشى در قالب اعلامیه حقوق بشر وضع كرده اند.

اما هر قدر هم خوش باور و ظاهر بين باشيم نمى توانيم روح اومانیسم، خود خواهى، خوی تجاوزکاری، استثمار و استعمار بى رحمانه غرب را در پشت اين ماسك فريبنده، و اين تظاهرات رياكارانه انكار كنيم؟

و اين موضوع خود يكى از خطرات تمدّن غربى است كه بدترين اعمال ضد انسانى را در لفافه هاى فريبنده و گمراه كننده اى هم چون اعلامیه حقوق بشر مى پيچد و در نتيجه افراد ساده لوح را زود تحت تأثير خود قرار مى دهد.

البته ممكن است اين مطالب به سادگی مورد پذیرش قرار نگیرد، از آن جهت که تاکنون به ذكر «ادعا» اکتفا شده است.از این رو بررسى این اعلامیه نشان خواهد داد که آيا آنچه امروز در این زمینه وجود دارد به راستى شايسته آن است که نام حقوق بشر بر آن گذارده شود؟

انکار مبدأ هستی با طعم اگزیستانسیالیسم

طبق مادة اول اعلامية جهاني حقوق بشر همة انسان ها آزاد به دنيا مي آيند، اما در برابر اين پرسش كه آيا خالقي دارد و در قبال آن خود وظايفي دارد يا نه ساكت است. با توجه به مواد ديگر اين اعلاميه روشن مي شود كه اعتقاد به خدا كم ترين تأثيري در آزادي ها و گستره يا ضيق اين حقوق ندارد.

بی شک وقتى در مورد خداوند ترديد باشد و يا خدا اهميتى در زندگى بشر نداشته باشد، ديگر فرصتى براى زندگى پس از مرگ و يا توقف در جايگاه محاسبه در مقابل خداوند باقى نمى ماند.

در اين فضا كه براى زندگى، هدفى نهايى وجود نباشد، ديگر مجالى براى ارزش هاى والايى كه انسان به سبب آنها زندگى مى كند، نيست. در اين صورت همه چيز مباح و مجاز شمرده مى شود و همان طور كه «ژان پل سارتر» مى گويد: «آزادى انسانى، يگانه بنياد ارزش ها مى گردد و هيچ نيازى به توجيهات ديگرى براى ارزش هايى كه انسان بر مى گزيند، نيست».،

به تعبير شهيد صدر «انسان اروپايى پيوسته نگاهش به زمين (لذّات مادى) است، نه به آسمان (فرمان هاى الهى و ارزش هاى معنوى)».،

به همين دليل مى بينم پوچ گرایی در قالب نفی خدامحوری در غایتمندی زندگی از مهم ترين مسائلى است كه انسان عصر فضا به شدت از آن رنج مى برد. تب داغ مكتب هاى فلسفى نوظهور همچون «اگزيستانسياليسم » شاهد اين احساس دردناك است.

انديشمندانى كه با بينش صحيح از كشورهاى صنعتى ديدن كرده اند اعتراف دارند كه مردم آن سامان علیرغم تحقق توسعه و پیشرفت در زندگی مادی، از پوچ بودن زندگى ناله مى كنند و خود رادر يك حال بى هدفى و بى وزنى احساس مى كنند.

و شايد رمز بسيارى از تنوع طلبى هاى غرب و سرگرمى هاى عجيب و غريب آنها فرار از فكر كردن درباره همين پوچى و بى هدفى است.

لذا در تعابير فلسفی مكتب اگزيستانسياليسم چنين مى خوانيم: «ميان موجودات تنها انسان است كه مفهوم وجود را درك مى كند و از هستى خويشتن آگاه مى باشد، همان طور كه هستى براى انسان يك امر بديهى است، نيستى نيز همراه با تصور هستى در ذهن انسان وجود دارد، ما در عين اينكه وجود خود يا چيز ديگر را حس مى كنيم، عدم خود يا عدم آن چيز نيز در نظر ما روشن است».

روى اين زمينه، انسان نه تنها از وجود خويشتن آگاه است، عدم خود را نيز به طور واضح حس مى كند، و «اضطراب» و «نگرانى » انسان نتيجه همين آگاهى از وجود و عدم است به قول «ساتر» بى معنى بودن وجود (و پوچى آن) از اينجا روشن مى شود: ما براى چه به وجود آمده ايم و دليل بودن ما چيست؟ پاسخى براى اينها در دست نداريم.

لذا اندیشۀ حقوق بشر بر مبنای اصالت وجود بر مبنای فردیت و خود مالکی است و به خاطر اعتقاد به آزادی انسانی، هر امری را که ممکن است محذوری در برابر انتخاب و آزادی او باشد، حذف میکند؛ چرا که انسان موضوع حقوق بشر است.

این چالش های معرفتی و فلسفی در حالی است که خدا مالك تمام عالم هستى است، و آموزه های دینی، هم چون آیۀ «للَّهِ مَا فِى السَّماوَاتِ وَمَا فِى الْأَرْضِ؛ آنچه در آسمان ها و زمين است از آن خداست» مالكيّت حقيقى همه اشيا اعم از نفوس و اموال را به گونه حقيقى از آنِ خدا مى داند و مالكيّت انسان ها را به يك معنا عاريتى و مجازى و غير حقيقى مى شمرد.

هم چنین دليل عقل نیز بر مبنای انحصار واجب الوجود در ذات پاك خداوند و نياز همه موجودات به آن ذات مقدّس بر این مسأله صحه می گذارد.

از سوی دیگر باید دانست فعل خداوند حكيم بى هدف نيست، و انسان كه جزئى از مجموعه عالم هستى است، از نظر آفرينش با هدفدار بودن كل جهان هماهنگ است، از پست ترين مراحل، شروع به حركت كرده و به سوى بى نهايت كه وجود بى پايان حق و قرب به خدا است، پيش مى رود.

بدین ترتیب ايمان مذهبى مى گويد: نظام جهان هستى از علم و دانش بى پايانى سرچشمه گرفته، و بسان كتاب بسيار عظيمى است كه با دانشى بى پايان نگاشته شده است، بنابراين هر صفحه بلكه هر خط و كلمه اين كتاب بزرگ آفرينش محتوى حقيقت برجسته اى است، و در خورد هرگونه مطالعه و دقت.

به عكس اگر ما جهان را صرفاً مولود عوامل فاقد عقل و دانش يعنى عوامل طبيعى بدانيم و معتقد به مبدأ علم و دانش در جهان هستى نباشيم، چه دليلى دارد كه براى كشف اسرار آن تلاش و كوشش كنيم.

سیطرۀ آزادی لیبرالی

بشر امروز گرفتار سراب هاى مختلفى است؛ يكى از چيزهايى كه انسان امروز تشنه آن است و مانند آب به سراغ آن مى رود و هنگامى كه به آن مى رسد آن را سرابى بيش نمى يابد، مسأله «آزادى در جهان غرب » است.

واقعیت جوامع غربی نشان می دهد سراب زيبايى به نام آزادى در آن موج مى زند و انسان را به سوى خود مى كشاند؛ ولى هنگامى كه به درون جوامع غربى مى نگریم، اثرى از آزادى حقيقى نمى يابيم ، زیرا غربي ها ، آزادى بى قيد و شرط را بر می تابند كه در آن حق و باطل، درست و ناردست به هیچ عنوان مطرح نيست.

 این بحران معرفتی، از بند ١ و ٢، ماده٢٩ اعلامیه حقوق بشر نشأت می گیرد که تنها عامل محدودیت حقوق و آزادی های فردی را ، مزاحمت با حقوق افراد در جامعه دموکراتیک می داند چه این که بر مبنای «خود مالکی» زندگی هر فرد، دارایی اوست و می تواند با آن هر طور بخواهد رفتار کند و به خداوند، جامعه یا دولت تعلق ندارد.،

و اینچنین دنیای غرب با گستردگی بحث آزادی در این اعلامیه، از فلسفه و حکمت آزادی غافل شده است، و «آزادى » را در حیطه فردی و اجتماعی به معنای آزادى مطلق در تمتع از لذت مادى تفسیر کرده مشروط بر اين كه مزاحم ديگران نباشد!

لذا متفکران غربی قائلند هر آنچه در جامعه مى گذرد و هر آنچه مردم مى خواهند بايد منعكس شود، مردم خودشان خوب و بد را از هم جدا مى كنند، بنابراين مسأله ارشاد و رهبرى و جلوگیری از ناهنجاری های اخلاقی در چنین جوامعی بی معناست؛زيرا همين اندازه كه مردم مى خواهند دليل بر مجاز بودن آنهاست، هرچند به ضرر خود آن شخص تمام گردد و بر سعادت او لطمه جبران ناپذير وارد سازد.

ماده ٢٩ اعلامیه حقوق بشر در حقیقت این معنا را به ذهن متبادر می سازد که اگر مزاحم ديگرى نباشى در انجام هر كارى آزاد هستى، مثل آزادى جنسى، فحشا، اقتصاد آزاد، اباحه گری و... به طورى كه بعضى از دولت هاى غربى يكى از منابع مهمّ درآمدشان، مالياتى است كه از مراكز فحشا مى گيرند.

آزادى در دنياى امروز چنان توسعه پيدا كرده و كار را به جائى رسانده که به قلم نويسنده هم حق داده اند در راستاى وقاحت ها و زشتي ها هر چه مى خواهد بنويسد و به مقدسات ميليون ها نفر از مردم جهان توهين كند، و حتی مبارزه بر ضد آن را مبارزه با آزادى تفكّر و انديشه و قلم مى پندارند؛ چرا که روح حاكم بر اعلامیه حقوق بشر و پيام اصلى سازمان حقوق بشر، آزادى مطلق انسان است

متأسفانه تنظیم کنندگان اعلامیه جهانی حقوق بشر در اقدامی متناقض در ظاهراً به زندگى اجتماعى قائلند ولى مسئوليّت ها را فردى ترسیم می کنند حال آنکه تعهد به الزامات زندگى اجتماعى، منوط به پذیرش مسئوليّتهاى اجتماعى است که تحقق این مهم، نیازمند آزاد بودن براى پيمودن مسير تكامل، اخلاق مداری، پیشگیری از سقوط معرفتی انسان و به فعليت رسيدن استعدادها و شكوفائى خلاقيت ها است.

بی شک رویکرد سیاستگذاران غربی پايمال كردن نيروهائى است كه مى تواند در پشت سدّ اراده جمع شده و آينده ساز فرد و جامعه است؛ زیرا آزادى نباید به بهای سقوط و آلودگى اجتماع محقق گردد، از آن جهت که انسان از یک سو دارای مسؤوليت های اجتماعی است و از سوی دیگر برای نیل به تکامل به آزادی دست می یابد؛ لذا ناگزیر است تا مفهوم آزادی را در چهارچوب منطقی خود به کار گیرد .

غفلت از توزان میان حق و تکلیف

تأکیدبر حقوق و غفلت از بیان تکالیف از جمله نقایصی است که در اعلامیه جهانی حقوق بشر به شدت خود نمایی می کند.،

 لذا این اعلامیه بر خلاف قواعد عقلی، انسان را محق و تکلیف را محدود کرده است. چرا که محور نظامنامۀ حقوقی اعلامیه جهانی حقوق بشر، انسان است نه خداوند،هم چنین هدف از وضع آن، حمايت از حقوق فردى است نه اجراى اراده پروردگار.

این رویکرد نادرست در حالی است که طبيعت زندگى بشر با تمام امتيازاتش ميدان برخوردها و تزاحم ها است، لذا حتی اگر فرض كنيم جامعه اى پيدا شود كه نمونه تامّ مدينه فاضله باشد، و همه از نظر ايمان و تقوى و اخلاق و فرهنگ انسانى در بالاترين سطح قرار داشته باشند باز اختلاف تشخيص و برداشت و سوء تفاهم ها و عدم آگاهى به جزئيّات حقوق اجتماعى و قوانين موضوعه ، ممكن است سبب بروز كشمكش ها براى تشخيص حقوق حقّه افراد گردد.

با همۀ این تفاسیر شاهدیم سایۀ سنگین اومانیسم و فرد گرایی در نظام هاى حقوقى غير دينى، قوانین بشری را به سوی استقرا و تكيه بر محسوسات سوق داده است.

 بر اساس همين ديدگاه، در علم اخلاق و حقوق، اصول عقلىِ مجرد انكار شده و مفاهيم نيكى و بدى و تكليف با معيارهاى تجربى و خارجى مورد ارزيابى قرار گرفته است. که در نهایت به نفی تکلیف مداری منتهی شده است.،

به عنوان نمونه از ديدگاه اگوست كنت وجدان عمومى ، مبناى اصلى قواعد حقوق است و نبايد آن را موهوم و خارج از طبيعت دانست. زيرا با تجزيه و تحليل وقايع اجتماعى مى توان اصولى را كه روح و مبناى حقوق است بدست آورد و همين اصول را به دليل عمومى بودنشان بايد الزام آور شمرد».،

وجود این نوع نگاه انسان محور در اعلامیه جهانی حقوق بشر در حالی است که برابر آموزه هاى دينى، انسان در عين آزادى و اختيار، رها و بى مسئوليت نيست، بلكه اختيار فرد همراه با مسئوليت هايى است؛ از جمله مسئوليت در برابر جامعه، به عبارت دیگر اگر چه انسان ها از نگاه فردى، آزاد و مختارند ولى اين آزادى، با تكليف و مسئوليت اجتماعى نسبت به ارزش هاى الهى، همراه است.

بنابراین قانون گذار واقعى خدااست كه انسان را آفريده و از تمام اسرار وجود او با خبر است، و اسرار همه موجودات را مى داند و از حوادث آينده و گذشته و روابط آنها با حوادث امروز به خوبى آگاه است.

هيچ گونه خطا و اشتباه در ذات پاك او راه ندارد و از كسى نمى ترسد، كمبودى ندارد كه بخواهد آن را از طريق قوانين موضوعه بر طرف سازد، بلكه در تشريعات خود تنها نفع انسان ها را ملحوظ مى دارد، لذا پذيرفتن امر و نهى ديگران و به رسميت شناختن قانونى، غير قانون او شرك و نوعى گمراهى است.

اینچنین است که در اسلام، مصادر تشريع منبع واقعی حقوق و تکالیف انسان شمرده مى شود، يعنى همان كتاب، سنّت ، اجماع و عقل كه در واقع نشان دهنده اراده الهى به عنوان اصلى ترين منبع وضع قانون و الزام حقوق و تکالیف مى باشد.

سخن آخر:( اعلامیه جهانی حقوق بشر یک معاهده استعماری است)

نگاهی اجمالى به وضع دنياى امروز نشان می دهد طوفان هاى سهمگينى وزيدن گرفته، پرده ها كنار رفته، سخنان دل فريبى مانند اعلاميّه حقوق بشر به كلّى رنگ باخته است.

البته افراد خوش باور چنين تصوّر مى كنند كه ديگر دوران استعمار گذشته، و امروز روزى نيست كه بتوان ملّت هايى را در زنجير اسارت و استعمار نگهداشت.

اما وجود معاهده های اومانیستی هم چون اعلاميه حقوق بشر، نشان دهندۀ «درك روح زمان» و «تطبيق بر مقتضيات زمانى و مكانى» توسط قدرت های غربی و تغيير قيافه استعماراست.

حال آنکه جنايات، وحشيگري ها، و اعمال ضد انسانى از نظر نوع همان است كه در سابق بود و از نظر كميت به طور وحشتناكى توسعه يافته، تنها قيافه و صورت ظاهرى آن بعضاً در قالب برخی معاهدات بین المللی تغيير پيدا كرده است.

در واقع اين نوع استعمار به تعبیر جامعه شناسان «استعمار غير مستقيم» است که برای منافع نامشروع قدرت های استکباری بسيار مناسب تر و ايده آل تر است.
--------------------

پرونده ویژه

معرفت شناسی مرد در خانواده از منظر معظم له

مردانگی، هویتی منبعث از تمایلات فطری/ طلب و نیاز، تجلی طبیعت مردانه/ نقش راهبردی مرد در تشکیل خانواده/ مرد و مديريت خانواده/غیرت مردانه، ضامن تحکیم بنیان خانواده/ افول مردانگی، عامل بی پناهی زنان و فروپاشی خانواده

هدف از خلقت‏ انسان‏ در اين جهان، آماده كردن او براى يك زندگى ابدى و جاودانى است كه خود، هدف و مطلوب نهايى است؛ لذا نظام احسن آفرينش به طور عام، سرآغازى براى بيان خلقت‏ انسان‏ و ارتقای مراحل تكامل‏ او به طور خاص است که بدون آزادى عمل برای مرد و زن امكانپذير نيستو هر يك میتوانند با اجرای برنامه‏هایی، به تكامل معنوى و مادّى برسند و به حياتى پاكيزه كه سراسر آرامش است، گام نهند.

لکن مسئله مهم این است که زن و مرد در نظام خلقت‏، عضو يك پيكرند و تكامل،‏ تنها در ساحت خانواده ممكن است؛ چه تكامل معنوى باشد و چه مادى؛ زیرا این نظام‏ خانواده است که‏ بر مبنای همگرایی میان زن و مرد به شناخت اجتماعى میانجامد.‏

با این اوصاف، معرفتشناسی مرد، بدون معرفتشناسی زن ممکن نیست؛ چراکه زن‏ و مرد در پيشگاه خدا و در وصول به مقامات مادی و معنوى در شرايطی يكسان‏ قرار دارند و هرگز اختلاف جنسيّت و تفاوت ساختمان جسمانى و برخی تفاوت‏ها در مسئوليّت‏هاى اجتماعى، دليل تفاوت و تغایر ميان اين دو، از نظر ایجاد تكامل انسانى نیست.

مردانگی، هویتی منبعث از گرایشهای فطری

بديهى است که عادلانه‏ترين قانون درباره هر موجودى، قانونى است كه با سازمان وجودى و فطرت آن تناسب داشته باشد. بنابراين، قانون عادلانه‏اى كه میخواهد معرفتشناسی سياسى، اجتماعى و خانوادگى مرد را مشخّص كند، بايد بر اساس خواسته‏هاى فطرى آن استوار باشد و به نداى آن پاسخ گويد. در غیر این صورت اگر قانونى بخواهد اين همه اختلافات وجودى و خواسته‏هاى فطرى میان زن و مرد و هویت فطری آنان را ناديده گرفته و مرد را در آنچه كه تنها موافق با فطرت زن است، مشارکت دهد، در اين صورت نسبت به هر دو ظلم كرده است؛ زيرا مرد را از مسير كمال خود منحرف نموده و زن را هم از حقوق مشروع طبيعى خود محروم کرده است.

برای نمونه: در ساختمان بدن مرد و زن از نظر مقاومت، قواى بدنى، ظرافت و ... اختلاف بسیاری هست و قواى فكرى و عقلانى مرد با زن متفاوت است؛ لذا  وظايف سنگين‏تر اجتماعى كه نياز بيشترى به انديشه و مقاومت و تحمل شداید دارد، بر عهده مردان نهاده میشود؛ همانگونه كه هویت مردانه از نظر حالات روحى نيز با هویت زنانه اختلاف دارد و در هویت زنانه، احساسات و عواطف بيش از هر چيز حكومت میكند.

حال آيا با جعل قوانین برآمده از عقل خودبنیاد بشری، مانند تساوی جنسیتی، میتوان برخلاف اين امر فطرى قيام کرد؟ حال آنكه خلقت متفاوت است و بايد بين قوانین بشری و علایق و گرایشهای فطری و طبیعت مردانه و زنانه هماهنگى ايجاد كنيم و به جای تساویمحوری، «تناسبمحورى» را مدّ نظر قرار دهیم؛ همانگونه که منطق و عقلانیت نیز عدالتمحورى را بر مساواتمحورى ترجیح میدهد.

طلب و نیاز؛ تجلّی طبیعت مردانه

خداوند مرد را مظهر طلب و عشق و تقاضا آفریده و زن را مظهر مطلوب بودن و معشوق بودن؛ امری مهم که مطابق با فطرت و‏ ساختمان طبيعى جسم و روح انسان است. حديث معروف رسول اكرم كه فرمود: «حُبّبَ‏ إلَىَ‏ مِنَ الدُّنْيا ثَلاثٌ: النّساءُ وَالطّيبُ وَجُعِلَتْ قُرَّةُ عَيْني فِي الصَّلاةِ؛ سه چيز از دنياى شما محبوب من است: بوى خوش و زنان و نور چشمانم نماز است.» شاهد گوياى اين حقیقت است.

همچنین رواياتى هست كه دوستداشتن زنان را نشانه ايمان يا از اخلاق انبيا میشمرد. در حديثى از رسول خدا میخوانيم: «كُلَّما ازْدادَ الْعَبْدُ إيماناً إزْدادَ حُبّاً لِلنّساءِ؛ هر قدر بندگان خدا بر ايمانشان افزوده شود، محبت زنان در قلوب آنها فزونى میيابد».

در حديث ديگرى از امام صادق (عليهالسلام) آمده است: «مِنْ أخْلاقِ الْأنْبِياءِ حُبُّ النّساءِ؛ يكى از اخلاق برجسته پيامبران، محبت به زنان است».

در بسیاری از جوامع اسلامی و غیراسلامی، خواستگارى از سوى خانواده داماد آغاز میشود؛ چرا که منطبق بر طبیعت طلب و نیاز در هویت مردانه است. از سوی دیگر، مروجان رهبانيّت با تحریم و ترك ازدواج‏، توجّه به جنس زن را يك عمل شيطانى میدانستند؛ لذا گاه در دِيرها و صومعهها در ميان زنان و مردان تارك دنيا، فجايعى به وقوع میپيوست كه نتيجه انحراف از فطرت انسانى بود، تا آنجا كه‏ يكى از پاپها به نام‏ «پاپ اينوسان سوّم» يكى از دِيرها را «فاحشهخانه»! توصيف كرد.

يكى از جامعه‏شناسان غربی به نام «ساموئل کینگ» میگويد: «مطالعاتى كه در مورد افراد تارك دنيا و صومعه‏نشين شده، نشان میدهد كه انزوا اثر بدى بر روح آنها نهاده و در آنان توليد افسردگى، يأس و وهم نموده و اغلب توليد اختلال روانى میكند».

همچنین رهبانيت‏ و تحريم ازدواج، مغایر با طبیعت مردان و زنان است و بر روح و فكر آنها اثرات منفى گذارده و سبب‏ اختلالات روانى، از جمله همجنسبازی میشود و به نابودی خانواده میانجامد.

این پدیدۀ شوم «انزواى اجتماعى» و سر باز زدن از وظایف انسان در اجتماع، برخلاف قانون آفرينش، و انحراف از اصول فطرى انسانى است و هرگز در هيچ مذهبى مجاز نبوده است.

لذا رهبانيّت به شدّت از ناحيه اسلام نفى شده و حديث معروف «لَا رُهْبَانِيَّةَ فِى الإسْلَامِ‏» از پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه وآله) مؤید این مدعاست. لذا اسلام خط بطلانى بر اين امور كشيده و مردان و زنان را به زندگى اجتماعی در قالب ازدواج بهموقع توصیه نموده است.

نقش راهبردی مرد در تشکیل خانواده

از جمله نيازهای بشر، نيازهاى اجتماعى است؛ يعنى نيازهايى كه ضرورت ارتباط با ديگران و زندگى در كنار آنها اين نيازها را به وجود آورده است؛ چه اين ضرورت، ريشه در روان و سرشت آدمى و نيازهاى روحى داشته باشد و چه ريشه در نيازهاى زيستى و طبيعى او.

پاسخگويى به اين قسم نيازها میان زن و مرد و به طور كلى تنظيم روابط اجتماعى انسان‏ها، سبب ایجاد نظام‏ خانواده‏ میشود. تحقق این مسئله که با نقشآفرینی خاص مرد صورت میگیرد، با هدف كلى دين كه هدايت و تكامل بشر است، منطبق میباشد؛ چرا كه روشن است اگر هماهنگ نشود، سبب انحراف و سقوط بشر از مسير هدايت میگردد.

در تبیین این امر باید گفت: آن بخش از مسائل اخلاقى و شئون اجتماعى همچون ازدواج که از اصول فطرى و غرايز ثابت انسانى مايه میگيرد، طبعاً در همه جوامع و اجتماعات يكسان است؛ چرا که هر انسانی با قطع نظر از شرايط مختلف زمانى و مكانى، غرايز و روحيات و خواست‏هایى درونى دارد كه معرّف وجود او بوده و اين غرايز به اصطلاح فطرى، جزء حقيقت وجود اوست و با گذشت زمان هرگز تغيير نمى‏پذيرد. لذا زنان و مردان در زندگى خود به تشكيل‏ خانواده‏ نياز دارند و بدون اين اجتماع كوچك، زندگى طبيعى براى آنان امكان‏پذير نيست.

همچنين زندگى انسان برخلاف جانداران ديگری كه زندگى گروهی دارند، براساس قانون تكامل بنا نهاده شده است؛ علاقه و عشق مرد به زن، يك علاقه فطرى و طبيعى است و در سایۀ ازدواج و تشکیل خانواده به تکامل میرسد. میدانيم‏ که جامعه بزرگ بشرى، از ‏ خانواده‏هاى كوچك تشكيل میشود كه هر يك به منزله آجری در اين ساختمان عظيم است و استحكام اين ساختمان عظيم بستگى به استحكام اين واحدهاى كوچك دارد.

مسئله تشكيل خانواده براساس الگوها و معيارها و ارزشهاى صحيح‏، از يكسو رابطه مستقيم و نزديكى با حلّ مشكلات خانوادگى و نابسامانيهاى شخصى مردم، و از سوى ديگر پيوند روشنى با حلّ مشكلات اجتماعى دارد.

در این میان نقش مردان در تشکیل نهاد خانواده، نقشی محوری است و هویت مردانه در اظهار عشق و نیاز نقش اساسی در شکلگیری این واحد اجتماعی کوچک ایفا میکند؛ لذا واژه «نكاح» در لغت، به معناى آميزش جنسى در چارچوب خانواده آمده است؛ آمیزشی که از عقد منبعث شده و از انس ذهن و علقه و پيوند حاصل شده است.

البته نبايد فراموش كرد كه هدف از ازدواج،‏ تنها اشباع غريزه جنسى نيست؛ بلكه اشتراك در تشكيل زندگى و انس روحى و آرامش فكرى و تربيت فرزندان و همكارى در همه شئون حيات، از آثار ازدواج است كه بدون اختصاص زن و مرد به يكديگر و تحريم زنا هيچ‏يك از اينها امكان‏پذير نيست.

از سوی دیگر باید دانست سركوب يك غريزه نيرومند و اشباع نشدن آن از راه‏هاى صحيح، اغلب همراه با واكنش‏هاى شديد و آزاردهنده روحى و جسمى است. ازاين‏رو بسيارى از جوانانى كه در سنّ ازدواج‏ اقدام به اين كار نمى‏كنند، گرفتار ناراحتى‏هاى روانى و اضطراب و كج‏خلقى و پراكندگى فكر و بى‏اعتنايى به زندگى و نوميدى و بدبينى و مانند آن میشوند. البتّه پس از ازدواج همه اين آثار برطرف شده و جاى خود را به آرامش كامل میسپارد. همانگونه که قرآن مجيد نيز به اين حقيقت علمى اشاره كرده و میفرمايد:« «وَمِنْ ءَايَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْوَاجًا لِتَسْكُنُوا إِلَيْهَا؛  از نشانه‏هاى خدا اين است كه همسرانى از جنس خودتان براى شما آفريد تا در كنار آنان آرامش يابيد».

 در حقيقت، تشکیل زندگى زناشويى، مرد را از اين وضعیت كه تنها متعلّق به خودش باشد و هر تصميمى دلش خواست، درباره خود و آيندهاش بگيرد، بيرون میبرد و بر اثر احساس مسئوليّت در برابر جامعه كوچكى كه نامش «خانواده» است، از هرگونه تصميم خطرناك و غلط بازمیدارد، که این مسئولیتپذیری از سوی مرد، سلامت جنسی خانواده را نیز تأمین خواهد کرد.

مرد و مديريت خانواده

با توجه به اختلاف دامنهدارى كه بين نيروهاى جسمى و روحى زن و مرد وجود دارد، مديريت‏ خانواده‏ بر عهده مرد و معاونت آن بر عهده زن نهاده شده است. اين اشاره‏اى است به اين كه حكمت و تدبير الهى، ايجاب میكند كه هركس در جامعه به وظايفى بپردازد كه قانون آفرينش براى او تعيين كرده و با ساختمان جسم و جان او هماهنگ است.

به تعبیر قرآن کریم: «الرِّجالُ قَوَّامُونَ‏ عَلَى النِّساءِ؛ مردان سرپرست و نگهبان زنانند»که مقصود از اين تعبير، استبداد و اجحاف و تعدى نيست؛ بلكه منظور رهبرى واحد و منظم، با توجه به مسئولیتها و مشورتهاى لازم است. اين سرپرستى به سبب برتريهايى است كه خداوند در نظام اجتماعی براى بعضى نسبت به بعضى ديگر قرار داده و نيز اين سرپرستى به سبب تعهداتى است كه مردان در مورد پرداختهاى مالى در برابر زنان و خانواده بر عهده دارند؛ زیرا تمام مسئوليّتهاى مالى بر عهده زوج است كه بايد زحمت بكشد و رزق و روزى به دست آورد. پس وقتى مسئوليّت اقتصادى بر عهده مرد است، تصميمگيرى هم بر عهده اوست. پس «قوّامون» در آيه به معناى يك قدم جلوتر از زنان بودن است و نشان میدهد که مرد تکیهگاه زن است، نه اينكه مالك و صاحب اختيار باشد، تا اینگونه بتواند از حريم خانواده خود دفاع کند.

از سوی دیگر، زنان جنبه احساس و عواطف بیشتری دارند؛ چون زن پايگاه وجود و پيدايش انسان است و رشد نونهالان در دامن او انجام میپذيرد. همانطور كه جسما متناسب با حمل و پرورش و تربيت نسلهاى بعد آفريده شده، از نظر روحى هم سهم بيشترى از عواطف و احساسات دارد. درحالىكه در مردان، خِرَد بر عواطف ترجيح دارد و البته هنگامى كه اين دو، با اين دو ويژگى با هم بياميزند، نظام خانواده تأمين میشود.

لذا اينكه بعضى از روشنفكران اصرار دارند كه اين دو جنس را مساوى در همه چيز قلمداد كنند، اصرارى است كه هرگز با واقعيتها نمى‏سازد و مطالعات مختلف علمى آن را انكار میكند؛ حتى در جوامعى كه شعار مساوات و برابرى در تمام جهات، همهجا را پر كرده، عملا غير این ديده میشود. مثلا مديريت سياسى و نظامى تمام جوامع بشرى، جز در موارد استثنايى همه در دست مردان است؛ حتى در جوامع غربى كه شعار اصلى، شعار مساوات است، اين معنا به روشنی ديده میشود.

با وجود اين اختلافات دامنه‏دار، آيا میتوان گفت زن و مرد بايد در تمام شئون همراه يكديگر گام برداشته و در تمام كارها صد در صد مساوى باشند؟! مگر نه اين است كه بايد طرفدار عدالت در اجتماع بود؟ آيا عدالت غير از اين است كه هر كس به وظيفه خود پرداخته و از مواهب و مزاياى وجودى خويش بهره‏مند گردد؟

اينجاست كه اسلام در عين طرفدارى از عدالت، مرد را در برخی از كارهاى اجتماعى كه به خشونت يا دقت بيشترى نیاز دارد، مانند: سرپرستى كانون خانه و ... مقدم داشته و مقام معاونت را به زن واگذار كرده است. اگرچه زنان نیز میتوانند وظایفى بر عهده گيرند كه اهميت آن مورد ترديد نيست.

غیرت مردانه؛ ضامن تحکیم بنیان خانواده

متأسفانه در دنياى امروز ارزش‏هاى اخلاقى كمرنگ شده و انحرافات اخلاقى، خانواده‏هايى را فرا گرفته است. بهویژه در غرب که ارتباط زنان و مردان با افراد بيگانه عيب شمرده نمى‏شود، اين واژه بهتدريج به فراموشى سپرده شده و گاه در نظر بعضى، ضدارزش و ناشى از تعصب كور قلمداد میشود و اين يك فاجعه عظيم است. درحالىكه بدون غيرت، حمايت و دفاع قوى از ارزش‏ها و افتخارات‏ امكان‏پذير نيست.

 «غيرت‏» به معنای انزجار طبيعى و فطری مرد از تصور شركت ديگران در امورى است كه مورد علاقه اوست و به تعبير ديگر، غيرت‏ به معناى حفظ ارزش‏هاى مربوط به خود و جلوگيرى از تجاوز ديگران به حريم اوست كه غالباً در عرف ما در امور ناموسى به كار میرود. لذا غیرت یک فضيلت مهم اخلاقى است و به معناى دفاع شديد از ناموس است. این واژه در مواردى به كار میرود كه چيزى حق اختصاصى شخص يا گروهى است و ديگران میخواهند حريم آن را بشكنند و صاحب آن به دفاع شديد برمىخيزد.

چه فضيلتى بالاتر از اين كه انسان اجازه ندهد بيگانه‏اى به حريم ناموس او هجوم برد؛ بلكه در مقابل او بايستد و تا سر حد جان دفاع كند. ازاینرو غیرت هماهنگ با منطق عقل است؛ زيرا انسان غيور يعنى كسى كه نسبت به تجاوز به ناموسش حساسيت فوق‏العاده دارد و نواميس ديگران را نيز به همان چشم مینگرد و هرگز راضى‏ نمى‏شود به نواميس مردم تجاوز كند. به همين دليل، غيرت‏، او را از آلوده شدن به اعمال منافى عفت بازمى‏دارد. حتى حاضر نيست به همسر يا خواهر و مادر ديگرى نگاه كند؛ زيرا نسبت به نگاه آلودۀ ديگران به همسر و خواهر و مادرش احساس تنفر میكند. بنابراين هر اندازه غيرت انسان بيشتر باشد، عفت او هم بيشتر خواهد بود و جامعه نیز از آسیبهای اجتماعی به دور خواهد ماند. اینگونه است که در حديثى از امير مؤمنان (عليهالسلام) میخوانيم: «مَا زَنَى غَيُورٌ قَطُّ؛ شخص باغيرت‏ هرگز زنا نمى‏كند». زیرا هرچه عفّت بيشتر شود، حيا هم بيشتر میشود و درجه غيرت‏ هركس به اندازه درجه عفّت اوست و ميزان عفّت هر كس به قدر غيرت‏ اوست.

 بدین ترتیب غيرت مردانه سبب میشود كه حريم ارزش‏هاى والاى يك خانواده نشكند و پاك و محفوظ بماند. غيرت سبب امنيت جنسی خانواده و از ميان رفتن مظاهر فساد و فحشاست؛ درحالىكه بى غيرتى، هم امنيت جنسی نهاد خانواده را در هم میشكند، و هم ارزش‏ها را به باد میدهد و هم خانواده و سپس جامعه را به فساد و آلودگى‏ها میکشاند.

سخن آخر: افول مردانگی، عامل بیپناهی زنان و فروپاشی خانواده

در پایان باید گفت: ارتباط مطلوب میان مردان و زنان بر محور قابلیت و فاعلیت استوار است. در حقیقت زن و مرد مکمل یکدیگرند؛ چنانكه قرآن کریم میفرماید: «وَ مِنْ‏ آياتِهِ‏ أَنْ‏ خَلَقَ‏ لَكُمْ‏ مِنْ‏ أَنْفُسِكُمْ‏ أَزْواجاً لِتَسْكُنُوا إِلَيْها وَ جَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً؛ از نشانه‏هاى (عظمت) خداوند اين است كه همسرانى از جنس خودتان براى شما آفريد تا در كنار آنها آرامش يابيد و در ميان شما محبت و رحمت قرار داد». و به تعبير ديگر: جنس مرد و زنف هر كدام مكمل وجود ديگرى و برطرف كننده كمبودهاى طرف مقابل میباشد.

این کلام نورانی امام علی(عليهالسلام) که میفرمایند: «... وَجِهَادُ الْمَرْأَةِ حُسْنُ‏ التَّبَعُّلِ؛ و جهاد زن، شوهردارى شايسته اوست»، موید این حقیقت است.

لذا اصل قرار دادن مبارزه با هویت مردانه، با شعار موهوم استقلال زنان، نهتنها به تنظیم خانواده منتهی نخواهد شد؛ بلکه عملًا به گسترش تضادّ ميان دو جنس انجاميده و بى‏توجهى به نهاد خانواده، دگرگونى مناسبات خانوادگى و افزايش طلاق، همسرآزارى، تكزيستى، كاهش شديد عواطف خانوادگى و افزایش آسیبهای اجتماعی خواهد انجامید. همچنین کاهش ازدواج، رواج همجنسگرایی و گسترش لذتطلبی جنسی فردی را به همراه خواهد داشت.

بنابراین، افول هویت مردانه و تضعیف نقش مرد در خانواده، بیش از پیش به گسترش آسیبهای اجتماعی و بیپناهی روزافزون زنان دامن خواهد زد. مسئله مهمّى كه مدّعيان «تساوى‏ زن‏ و مرد در همه چيز!» با نظریۀ فمینیسم، از آن غفلت كرده‏اند، بیتوجهی به اين نكته است كه حقوق يك انسان و تكاليف خواسته شده از او، بايد متناسب با وضع روحى و جسمى و قدرت و توان او باشد. در غير اين صورت مصداق ظلم خواهد بود.
--------------------

مقاله

جایگاه استاد و راهنما در سیر و سلوک

برگرفته از عرفان اسلامی ج ١، تحت اشراف آیت الله العظمی مکارم شیرازی

چکیده: از جمله مسائلى که براى پویندگان راه سیر و سلوک الى الله مطرح است این است که آیا در این مسیر نیازى به استاد و راهنما دارند یا نه؟ صوفیان که خود را در این مسیر مىپندارند بر آن تأکید دارند و افرادى را به نام قطب و شیخ طریقت و پیر و مرشد، براى راهنمایى یا به تعبیر خودشان، دستگیرى، براى طى این مسیر، لازم مىدانند و پیروان خود را ملزم به این کار مى دانند و در واقع تمام موجودیت آنها در گرو همین امر است وگرنه رابطه پیروان با آنها قطع خواهد شد. آنها مىگویند: این موضوع در تعلیمات انبیاى پیشین و در روایات معصومین و سیره و سخن اصحاب آنها موجود است. در حالی که که هیچ دلیلى بر لزوم این کار نیست و ادعای آنها از آیات و روایات اثبات نمی شود. سیره اصحاب ائمه و علماى بزرگ شیعه در طى قرون و اعصار نیز بر این نبوده که افراد را به انتخاب استادى براى پیمودن مسیر سیر و سلوک الىالله توصیه کنند؛ بلکه همه را موظف مى ساختند که از برنامه هاى قرآنى و کلمات ائمه اهل بیت(علیهم السلام) بهره گیرند و این راه را با توکل بر خداوند متعال بپیمایند. این مقاله پاسخی است به سوال مطروحه فوق و نقدی بر ادعای صوفیان.

آیا براى سیر و سلوک، استاد وراهنما لازم است؟

از جمله مسائلى که براى پویندگان راه سیر و سلوک الى الله مطرح است این است که آیا در این مسیر نیازى به استاد و راهنما دارند یا نه؟

صوفیان که خود را در این مسیر مىپندارند بر آن تأکید دارند و افرادى را به نام قطب و شیخ طریقت و پیر و مرشد، براى راهنمایى یا به تعبیر خودشان، دستگیرى، براى طى این مسیر، لازم مىدانند و پیروان خود را ملزم به این کار مى دانند و در واقع تمام موجودیت آنها در گرو همین امر است وگرنه رابطه پیروان با آنها قطع خواهد شد.

جمعى از عارفان اسلامى نیز بر این امر تأکید دارند و این مسیر را مسیر پرخوف و خطر مىدانند که طى آن بى همرهى خضر نمىشود زیرا ظلمات است بترس از خطر گمراهى.

گروه سومى نیز که همان عارفان کاذب هستند از این موضوع حداکثر سوء استفاده را کرده و مىکنند و پیروان خود را به پیروى بى قید و شرط از خود دعوت کرده و از این طریق از آنها سوء استفادههاى فراوانى حتى سوء استفادههاى جنسى نیز مى کنند.

به هر حال، قطع نظر از عقاید صوفیان و صرف نظر از رفتار زشت و کثیف عارف نمایان کاذب، مسأله را از دیدگاه جمعى از عرفاى اسلامى که استاد را لازم مىشمرند دنبال مى کنیم.

آنها مىگویند: این موضوع، هم در تعلیمات انبیاى پیشین موجود است و هم در روایات معصومین: و اصحاب آنها، از جمله:

قرآن مجید در داستان خضر و موسى(علیه السلام) با صراحت مىگوید: موسى به سراغ خضر رفت تا از علوم او چیزهایى بیاموزد، امورى که صبر کردن بر آن در ابتدا براى موسى مشکل بود ولى سرانجام باور کرد و پذیرفت و با آگاهىهاى تازهاى از خضر جدا شد، که شرح آن در سوره کهف در آیات ٦٠-٨٢ آمده است.

در داستان موسى و شعیب نیز که در آیات ٢٥-٢٨ سوره قصص آمده است، هنگامى که از مصر فرار کرد و به مدین رفت و در محضر پیغمبر عظیم الشأنى همچون شعیب قرار گرفت، نشانههایى از رهبرى استاد در سیر الى الله وحتى رسیدن به مقام نبوت دیده مى شود.

در سرگذشت لقمان و فرزندش چهره دیگرى از این مسأله دیده مىشود که او به عنوان یک استاد دست فرزند خود را مىگیرد و در مراحل سیر الىالله پیش مىبرد که در قرآن مجید در سوره لقمان آیات ١٣-١٩ ذکر شده است.

آنها به آیه ٧ سوره انبیاء نیز استدلال مىکنند، آنجا که مىفرماید: «فَاسْأَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ»؛ (از صاحبان علم و دانش سؤال کنید اگر نمىدانید).

در آیه ١١٩ سوره توبه خطاب به مؤمنان مىفرماید: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللهَ وَکُونُوا مَعَ الصَّادِقِینَ»؛ (اى کسانى که ایمان آوردهاید! تقواى الهى پیشه کنید وبا صادقان باشید).

مىگویند: بودن با صادقان اشاره به انتخاب استاد و راهنما و پیر طریقت است.

نقد وبررسى

روشن است که این آیات نهتنها دلالتى بر لزوم استاد و راهنما براى همه پویندگان راه حق و سالکان الىالله ندارد بلکه مقاطع خاصى است که به صورت قضیه جزئیه به آنها اشاره شده است و مىدانیم که از قضایاى جزئیه نمىتوان حکم کلى را استفاده کرد مگر اینکه قرائن روشنى در کار باشد.

اضافه بر این، داستان موسى و خضر(علیه السلام) بخش کوچکى از زندگى موسى(علیه السلام) را تشکیل مىدهد نه اینکه آن پیغمبر بزرگ استادى برگزیده باشد که همواره زیر نظر او سیر و سلوک الىالله را انجام دهد.

و از این گذشته، داستان مزبور هرگز مربوط به مسائل اخلاقى و آموزشهاى قرب الىالله نبود بلکه دریچهاى بود به علوم تازهاى از اسرار جهان هستى تا موسى(علیه السلام) بداند که بسیارى از حوادث، ظاهرش زشت وزننده است اما باطنى بسیار مطلوب و مرغوب دارد و در قضاوت کردن در اینگونه امور عجله نکند و مهم این است که بدانیم مأموریت موسى(علیه السلام) مأموریتى در عالم تشریع بوده و مأموریت خضر(علیه السلام) مأموریتى در عالم تکوین و به همین دلیل موسى(علیه السلام) نمىتوانست موقعیت خضر(علیه السلام) را درک کند تا زمانى که براى او توضیح داد.

و به هر حال، این امر ارتباطى با مسأله استاد راهنما در سیر و سلوک ندارد.(١)

در داستان موسى و شعیب(علیه السلام) نیز اثرى از تعلیمات خاص شعیب به موسى(علیه السلام) دیده نمىشود جز اینکه موسى هشت سال (یا ده سال) نزد شعیب بود و براى او کار مىکرد و بدیهى است که محضر چنین پیغمبرى پر فیض و فائده بود و در روح و فکر موسى(علیه السلام) اثر گذاشت و این به آن معنا نیست که اگر موسى نزد شعیب(علیه السلام) نمىرفت به مقام نبوت نمى رسید.

در داستان لقمان و فرزندش یک سلسله نصیحت مىبینیم که هر پدر باایمان و آگاهى ممکن است به فرزند خود بنماید. این چه ارتباطى به مسأله وجوب پیروى از پیر طریقت و شیخ راهنما دارد؟

آیه «فَاسْأَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ» آیهاى است که فقهاى اسلام از آن براى وجوب تقلید در احکام دین استفاده کردهاند و ظاهرش نیز همین است که هرکس از مسألهاى آگاه نیست باید از عالمى که آن مسأله را مىداند پیروى کند. آیا پیروى همه مقلدان از مراجع تقلید به معناى پیروى سالک از استاد و راهنماست؟ در حالى که مىدانیم هیچ یک از عارفان به این مقدار قناعت نمىکنند و آن را با مقصود و منظور خود هماهنگ نمى بینند.

به تعبیر دیگر، در آیه سخن از تعلیم به میان آمده، نه تربیت، که مورد نظر جمعى از عرفاست.

آنها معتقدند که سالک الى الله باید زیر نظر استاد دائماً تربیت شود و در جهات اخلاقى و عملى پیشرفت کند نه اینکه آن استاد فقط آموزگار باشد و چیزى را بیاموزد زیرا مسأله تعلیم و تعلّم در امور شرعى مربوط به مجتهد و مقلد است نه آنچه آنها مى گویند.

آنها به روایات متعددى نیز استدلال کردهاند ازجمله:

آنچه امیرمؤمنان على(علیه السلام) در خطبه ٧٦ نهجالبلاغه بیان فرموده است: «رَحِمَ اللَّهُ امْرَأً سَمِعَ حُکْماً فَوَعَى وَ دُعِىَ اِلَى رَشَادٍ فَدَنَى و َأَخَذَ بِحُجْزَةِ هَادٍ فَنَجَى»؛ (خدا رحمت کند کسى را که چون سخنان حکیمانهاى را بشنود خوب فراگیرد و هنگامى که او را به سوى هدایت راهنمایى کنند ارشاد شود و دست به دامن راهنما و رهبرى زند و در پرتو هدایتش نجات یابد).

بىشک این خطبه نورانى استفاده از راهنمایى هادیان را براى نجات مفید مىشمرد ولى از این سخن که براى همه لازم است راهنماى خاصى در مسیر قرب الىالله داشته باشند ساکت است. به تعبیر دیگر، یک قضیه جزئیه را بیان مىکند نه یک حکم کلى و فراگیر را. به بیان دیگر، امام(علیه السلام) مىفرماید: چنین کسى مورد رحمت الهى است؛ اما از این مطلب که راه جلب رحمت الهى منحصر به این است ساکت مى باشد.

در خطبه ١٠٥ نهجالبلاغه نیز آمده است: «أَیُّهَا النَّاسُ اسْتَصْبِحُوا مِنْ شُعْلَةِ مِصْبَاحٍ وَاعِظٍ مُتَّعِظ»؛ (اى مردم! چراغ دل خویش را از شعله گفتار واعظى باعمل روشن سازید).

گرچه این جمله را دلیل بر لزوم انتخاب استاد در طریق سیر و سلوک دانستهاند اما روشن است که موضوع کلام امیرمؤمنان(علیه السلام) مسأله وعظ واعظان است منتها واعظى را ذکر مىکند که خود عامل به موعظههاى خویش باشد و این چیزى است که همیشه در میان شیعیان بلکه همه مسلمین وجود داشته که وعاظى بر منابر و غیر منابر، آنها را موعظه مىکردند بى آنکه لزوم انتخاب استاد خاص را توصیه کنند.

علامه مجلسى در بحارالانوار در حدیثى از امام على بن الحسین(علیه السلام) نقل مىکند که فرمود: «هَلَکَ مَنْ لَیْسَ لَهُ حَکِیمٌ یُرْشِدُه»(٢)؛ (هرکس دانشمند و حکیمى ندارد که او را ارشاد کند هلاک مى شود).

در اینجا نیز سخن از تعلیم و ارشاد و راهنمایى است نه از تربیت و پرورش.

کوتاه سخن اینکه از این روایات و مانند آنها استفاده نمىشود که در مباحث اخلاقى همیشه استاد خصوصى لازم است بهطورى که اگر نباشد برنامه تربیت و پرورش اخلاقى و تقوا و ادامه سیر و سلوک مختل گردد. چه بسیارند کسانى که با استفاده از آیات قرآن و روایات اسلامى و کلمات بزرگان در کتب اخلاقى و التزام عملى به آنها این راه را پیموده و به مقامات والایى رسیدهاند، هرچند نمى توان انکار کرد که وجود استاد خصوصى و استفاده از انفاس قدسیه نیکان و پاکان مىتواند در مواردى راه را کوتاه تر و مطمئنتر سازد.

اضافه بر اینها صوفیه مدعى آن هستند که قطب و شیخ طریقت باید به صورت سلسله وار یکى پس از دیگرى جانشین او شود و همه سر بر آستان او بگذارند و سخنان او را بى چون و چرا بپذیرند، حتى در تعارض شریعت و طریقت، طریقت را بر شریعت مقدم بشمرند و کلام شیخ و قطب و مرشد را بر کلام مرجع تقلید مقدم دارند که نمونه هاى آن در کلمات صوفیان دیده مىشود و قبلاً به بعضى از آن اشاره کردیم.

سه نکته مهم

نخست اینکه وقتى در سیره اصحاب ائمه: مى نگریم، چه آنها که در خدمت آن حضرات بوده اند وچه آنها که شاید سالى یک بار در ایام حج خدمت آن بزرگواران مىرسیدند، چیزى به نام استاد و شیخ طریقت و دلیل و راهنماى خاص یا عام براى رهروان راه الهى نمى بینیم اگر چنین چیزى لازم بود لابد به آن اشاره مىکردند. سیره اصحاب ائمه: هیچگاه بر لزوم انتخاب استاد خاص غیر از امامان معصوم نبوده است.

البته در قرآن مجید و روایات معصومین: اشارات فراوانى به رجوع جاهل به عالم و به تعبیر دیگر، تقلید عامى از مجتهدان و علماى ربانى شده است ولى این ارتباطى به انتخاب استاد خاص و عام در مسیر سیر و سلوک ندارد و مربوط به تشخیص احکام شرعیه و تقلید در آن است.

بنابراین به نظر مى رسد که فکر مزبور یک فکر التقاطى و وارداتى است که معمولاً صوفیه بر آن اصرار زیاد دارند. قابل توجه این که بعضى از معاریف سیر و سلوک از معاصرین ما با صراحت مىگویند که ما بدون استاد این راه را طى کردهایم.

در اینجا ممکن است بعضى بگویند: وجود استاد گرچه مفید است ولى ضرورى نیست بنابراین ممکن است بعضى از پویندگان این راه بدون استاد راه را طى کنند و به سرمنزل مقصود برسند و بعضى دیگر با کمک اساتید؛ البته با پیروى از مجتهدان در احکام شرعى.

به هر حال دلیل معتبرى در دست نیست که براى رهروان راه سیروسلوک الىالله نیاز ضرورى به استاد یا شیخ طریقت وجود دارد، آن هم به صورت سلسله مشایخ صوفیه که قطعاً یک بدعت آشکار است، و وضع عمومى اصحاب ائمه و بزرگان علما در قرون مختلف اسلامى نیز مؤید این معناست.

دوم اینکه ما معتقدیم هدایتهاى امامان معصوم: حتى اگر پشت پرده غیبت باشند در تربیت نفوس مستعده مؤثر و کارساز است و ارتباط قلبى با آن بزرگواران سبب پیشرفت در این راه مى باشد.

به تعبیر دیگر، استاد واقعى آنها هستند، چه براى کسانى که در محضرشان مى زیستند و چه براى کسانىکه ازآنها دورند ولى رابطه معنوى و قلبى با آنها دارند.

تعبیر بسیار پرمعنایى که در حدیث ابوخالد کابلى در کتاب شریف کافى از امام باقر(علیه السلام) نقل شده مؤید این معناست: «قَالَ سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ(علیه السلام) عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَ النُّورِ الَّذِى أَنْزَلْنا فَقَالَ یَا أَبَا خَالِدٍ النُّورُ و َاللَّهِ الاَْئِمَّةُ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ(صل الله علیه و آله) اِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ وَ هُمْ وَاللَّهِ نُورُ اللَّهِ الَّذِى أَنْزَلَ وَ هُمْ وَاللَّهِ نُورُ اللَّهِ فِى السَّمَاوَاتِ وَفِى الاْرْضِ وَاللَّهِ یَا أَبَا خَالِدٍ لَنُورُ الاْمَامِ فِى قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ أَنْوَرُ مِنَ الشَّمْسِ الْمُضِیئَةِ بِالنَّهَارِ وَهُمْ وَاللَّهِ یُنَوِّرُونَ قُلُوبَ الْمُؤْمِنِینَ وَیَحْجُبُ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ نُورَهُمْ عَمَّنْ یَشَاءُ فَتُظْلَمُ قُلُوبُهُمْ وَاللَّهِ یَا أَبَا خَالِدٍ لا یُحِبُّنَا عَبْدٌ وَیَتَوَلاَّنَا حَتَّى یُطَهِّرَ اللَّهُ قَلْبَهُ وَلا یُطَهِّرُ اللَّهُ قَلْبَ عَبْدٍ حَتَّى یُسَلِّمَ لَنَا وَیَکُونَ سِلْماً لَنَا فَاِذَا کَانَ سِلْماً لَنَا سَلَّمَهُ اللَّهُ مِنْ شَدِیدِ الْحِسَابِ وَآمَنَهُ مِنْ فَزَعِ یَوْمِ الْقِیَامَةِ الاْکْبَرِ»(٣)؛ (از امام باقر(علیه السلام) سؤال کردم که تفسیر آیه شریفه «فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَالنُّورِ الَّذِى أَنْزَلْنا» چیست؟ امام فرمود: اى اباخالد! به خدا سوگند! منظور از این نور، نور امامان آل محمد(صل الله علیه و آله) است تا روز قیامت، آنها و الله! همان نورى هستند که خدا نازل کرده، آنها به خدا سوگند! نور خدا در آسمان و زمیناند به خدا سوگند! اى ابا خالد! نور امام در قلوب مؤمنان درخشنده تر از نور خورشید نورافشان هنگام روز است آنها به خدا سوگند! دل هاى مؤمنان را نورانى مىکنند و خداوند نور آنها را از هرکس بخواهد [و شایسته نباشد] قطع مى کند و دلهاى آنها تاریک و ظلمانى مىشود. به خدا سوگند! اى ابا خالد! بندهاى از بندگان خدا ما را دوست نمىدارد و ولایت ما را نمىپذیرد مگر این که خداوند قلب او را پاک و پاکیزه کرده و خداوند قلب کسى را پاک نمىکند مگر زمانى که تسلیم اوامر ما باشد و ما هم با او هماهنگ شویم. هنگامى که او تسلیم اوامر ما شد خداوند او را از محاسبه شدیدسالم مى دارد و در قیامت او را از وحشت بزرگ آن روز رهایى مى بخشد».(٣)

در ذیل آیه شریفه ١٠٥ سوره توبه «وَ قُلِ اعْمَلُوا فَسَیَرَى اللَّهُ عَمَلَکُمْ و سُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُون...» بیش از ده روایت در کتاب تفسیر برهان از ائمه هدى: نقل شده است؛ خلاصه همه آنها این مى شود که اعمال پیروان این مکتب همواره به نظر رسول خدا و ائمه هدى: مى رسد (ممکن است این موضوع هر روز باشد یا هر هفته یا هر ماه).(٤)

به نظر مى رسد عرضه اعمال مسأله سادهاى نیست بلکه براى این است که پیغمبر و امامان معصوم: از حال پیروان خود با خبر باشند و عنایات لازم را درباره شایستگان بنمایند.

سوم: مشکل مهم این است که استادان خصوصى معصوم نیستند و خطا و اشتباه و حتى گاهى گناه براى آنها امکان پذیر است چنانچه شاگرد بخواهد در برابر رهنمود هاى آنها تسلیم مطلق باشد گرفتار خطا و اشتباه مىشود و این در حالى است که بسیارى از استادان خصوصى انتظار دارند شاگردان آنها در برابرشان تسلیم مطلق باشند، در حالى که آنها بر تمام مسائل مورد نیاز شاگردان احاطه ندارند و چه بسا تشخیص سلیقه اى آنها سبب گمراهى و انحراف شاگردان شود.

عجیب این است که در فرق صوفیه مواردى مى یابیم که استاد به شاگرد حتى اجازه خلاف شرع را نیز مى دهد و آن را توجیه مى کنند که براى رسیدن به مقصود گاهى انجام بعضى خلاف ظواهر شرع مشکلى ایجاد نمىکند که نمونه هاى آن در کلمات غزالى در احیاء العلوم گذشت.

افزون بر این ها مسأله نیاز به استاد راهنما سبب سوء استفاده وسیع افراد فاسد و مفسد و گمراه و گمراه کننده شده است. آنها با استفاده از همین عنوان عده اى از افراد به ویژه جوانان پاک دل ناآگاه را اعم از زن و مرد، به دام خود مى افکنند و از آنها سوء استفاده هاى مختلف مى کنند که اگر این راه، یعنى نیاز به استاد بسته شود و همه مأمور شوند از کتب اخلاقى و عرفانى که دانشمندان آگاه و علماى دین نوشتهاند و از قرآن و نهجالبلاغه و صحیفه سجادیه و روایات معصومین: سرچشمه مى گیرد استفاده کنند راه سوء استفاده نیز به روى شیادان بسته خواهد شد.

داستان هاى زیادى از کسانى نقل شده که بر اثر سوء استفاده از همین مسأله و شکایات افرادى که گرفتار چنگال آنها شدهاند به وسیله مقامات امنیتى و انتظامى و قضایى دستگیر شدهاند که به راستى وحشتناک است ونشان مى دهد که این مسأله استاد و شاگرد مى تواند چه عواقب دردناکى داشته باشد و افرادى را براى همیشه به مسائل دینى و اخلاقى بدبین کند.

شک نیست که جمعى از بزرگان عرفاى راستین به خصوص جمعى از آنها که در عصر ما زیسته اند در محضر اساتیدى زانو زده اند و راه و رسم عرفان را از آنها آموختهاند اما این بدان معنا نیست که این راه را بدون استاد نمى توان پیمود و نیز بدین معنا نیست که هر استادى را مى توان براى این راه انتخاب کرد.

نتیجه بحث

از آنچه در این مقاله درباره انتخاب استاد در مسیر سیر و سلوک الى لله آوردیم به خوبى مى توان نتیجه گرفت که هیچ دلیلى بر لزوم این کار نیست بلکه سیره اصحاب ائمه: و علماى بزرگ شیعه در طى قرون و اعصار بر این نبوده که افراد را به انتخاب استادى براى پیمودن مسیر سیر و سلوک الىالله توصیه کنند بلکه همه را موظف مى ساختند که از برنامه هاى قرآنى و کلمات ائمه: و به ویژه احادیث اخلاقى نهجالبلاغه و مفاهیم عرفانى صحیفه سجادیه بهره گیرند و این راه را با توکل بر خداوند متعال بپیمایند.

و به فرض اگر کسانى بخواهند الگو و اسوهاى براى خود انتخاب کنند باید حتماً از عالمانى باشد که داراى مقام اجتهاد و شهرت به زهد و سداد و مقبولیت عامه مؤمنین هستند، و دست رد به سینه مدعیان مجهول الحال که صفات مذکور را ندارند بزنند.

منبع:

١. بحار الأنوار، مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، محقق/ مصحح: جمعى از محققان، دار إحیاء التراث العربی، بیروت، ١٤٠٣ قمری، چاپ دوم.

٢. البرهان فى تفسیر القرآن، بحرانى، سید هاشم، تحقیق: موسسة بعثت، بنیاد بعثت، تهران، ١٣٤٧شمسی، چاپ اول.

٣. تفسیر نمونه، مکارم شیرازى، ناصر، دار الکتب الإسلامیه، تهران، ١٣٧٤ شمسی، چاپ هفدهم.

٤. الکافی، کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، محقق/ مصحح: غفارى، على اکبر، آخوندى، محمد، دار الکتب الإسلامیه، تهران، ١٤٠٧ قمری، چاپ چهارم.

پی نوشت:

١. شرح بیشتر را درباره حقیقت داستان موسى وخضر(علیه السلام) در تفسیر نمونه مکارم شیرازى، ناصر، ذیل آیات مذکور مطالعه فرمایید.

٢. بحارالانوار، مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، محقق/ مصحح: جمعى از محققان، ج ٧٥، ص ١٥٩.

٣. اصول كافى، کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، محقق/ مصحح: غفارى، على اکبر، آخوندى، محمد، ج ١، ص ١٩٤.

٤. تفسیر برهان، بحرانى، سید هاشم، تحقیق: موسسة بعثت، ج ٢، ص ٨٣٨ ذیل آیه شریفه مذکور.
--------------------

معرفی کتاب

سیری درکتاب «ازدواج : الگوها، معیارها و ارزشها»

اثر ارزشمند حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی (مدظله)

ازدواج مهم ترین مبنای زندگى است که از فطرت و ماهیت وجودى انسان سرچشمه می گیرد؛ در این بین اهتمام جوامع بشری به اصل ازدواج عامل پیدایی خانواده و پویایی اجتماعی است و تاخیر آن رکود و افول اجتماعی را به همراه خواهد داشت.

آنچه در جامعه امروزی مشهود است تأخیر در امر ازدواج و شیوع بحران معنایی ازدواج است؛ چالشی برآمده از عدم بازتولید حکمت و عقلانیت ازدواج که آسیب های متعدد اجتماعی و نیز تضعیف نهاد مقدس خانواده را به همراه داشته است.

از سوی دیگر موج سهمگین جنگ نرم و سلبریتی زدگی، ظرفیت های بی بدیل این سنت حسنه را با آسیب ها و انحرافات مختلف مواجه کرده و دور نمای تشکیل خانواده را به شدت تضعیف کرده است .

این بحران معرفتی در جوامع بشری در حالی است که ازدواج معجونی است از احساسات، نیازها، تکالیف و مسئولیت ها و از غریزه جنسی و نیاز به جنس مخالف گرفته تا بالاترین آرمان های انسانی را در متن خود جای داده است.

در این بین حصول ازدواج موفق و تبیین مولفه هایی در این زمینه، از قبیل ارتباط دختر و پسر، معیارهای انتخاب همسر، دوران نامزدی، دوران عقد، جهیزیه، مهریه و مراسم عروسی در گرو بهره گیری از الگوهای کامل و صالح امکان پذیر است.

در این بین کتاب ارزشمند « ازدواج : الگوها، معیارها و ارزشها » از جمله آثار مهم حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی مدظله العالی در حیطۀ مسائل اجتماعی است که با اشاره به انواع مشکلات و چالش ها در ازدواج؛ به شرح گوشه هایی جالب و ظریف و آموزنده از ازدواج پر افتخار علی علیه السلام و بانوی اسلام فاطمه زهرا سلام علیها پرداخته و از این رهگذر، معیارها و ارزش های حقیقی ازدواج و راهکارهای برون رفت از موانع و آسیب های ازدواج را مورد تأمل قرار داده است.

ساختار کلی کتاب

کتاب گرانسنگ « ازدواج : الگوها، معیارها و ارزشها » از یک مقدمه و ٥ بخش تشکیل شده است که عبارتند از: ١.خواستگاری عجیب٢. مهریه ٣.جهیزیه ٤.خطبه عقد ٥.جشن عروسی.

گزارش محتوایی اثر ازدواج و خانواده

یکی از بناهای پر اهمیت اجتماع، ازدواج و تشکیل خانواده است چرا که انسان موجودی اجتماعی است و پیش از هر چیز به خانواده نیاز دارد.

حال معظم له در این اثر، با بهره گیری از آیات و روایات و نیز سیرۀ اهل بیت علیهم السلام، جایگاه و نقش ازدواج را در تقویت نظام خانواده ، به عنوان کوچک ترین واحد اجتماعی و اساس و زیر ساخت واحدهای بزرگ اجتماع بشری، به خوبی ترسیم کرده است.

در فرازی از کتاب می خوانیم: از دلایل عظمت تعلیمات اسلام این است که، ازدواج را با دقّت و موشکافی عجیبی مورد بررسی قرار داده، و برای تشکیل خانواده سالم و خالی از هرگونه کژی وناراستی، از هیچ برنامه مؤثّری فروگذار نکرده است و از نخستین گام برای تشکیل خانواده، هدف های اصلی این کار وارزش های والای حاکم بر آن را مورد توجّه قرار داده، و در برابر «ضدّ ارزش هایی» که گاه از سوی وسواسان خنّاس به عنوان «ارزش» در تشکیل خانواده قلمداد می شود، هشدار داده است.

آسیب شناسی ازدواج

از جمله نکات مهم نگارش این اثر آن است که مولّف با نگاهی آسیب شناسانه به پدیده های رفتاری در حوزه ازدواج پرداخته است.

پدیدۀ شوم تجرد جوانان ، نگاه یک بُعدی به انتخاب همسر، تقدم مسایل نژادی وقبیلگی بر فضایل اخلاقی، وجود مهریه های سنگین، تجمل گرایی در جشن عقد و عروسی ، چشم و هم چشمی در جهیزیّه، ترویج ارزش های غربی در مراسم خواستگاری و ازدواج، اختلاط زن و مرد و اسراف در عروسی... از جمله آسیب هایی است که مورد نقد و واکاوی مولّف قرار گرفته است.

در بخشی از کتاب آمده است:« در جامعه شاهد آن هستیم که چگونه رقابت ها وچشم هم چشمی ها، تجمّل پرستی ها و خرافات و موهومات در امر ازدواج نفوذ کرده است!...در بسیاری از نقاط هنگام فرستادن جهیزیّه، طی یک نمایش مسخره و خنده دار قافله حاملان جهیزیّه با یک دنیا سروصدا به راه می افتد...برخی هنگام شوهر دادن دختران خود چنان برای مهریّه های میلیونی پافشاری می کنند و چنان خونشان به جوش می آید و رگ های گردنشان ستبر می شود که گویی تمام موجودیّت آنها به خطر افتاده است! »

معیارهای انتخاب همسر

امروزه آمار و ارقام نزاع های خانوادگی و طلاق تقریبا در اکثر جوامع به حد نگران کننده ای رسیده است ولی یکی از مهم ترین علل آن نه وجود اشکال در افراد، بلکه در گزینش آن هاست.

به عبارت دیگر، اکثر افراد با اندکی مطالعه و آگاهی، شرایط و توانایی تشکیل یک زندگی خوب و سعادتمند زناشویی را دارند ولی اشکال در این است که همراه مناسب خود را بر اساس مبانی دینی و اخلاقی به درستی انتخاب نکرده اند.

اینگونه است که معظم له در این اثر، بر مبنای آموزه های اسلامی، نگاه تک بعدی به انتخاب همسر را مورد نکوهش قرار داده و به زبانی ساده و عملی، روش ارزیابی خود و دیگری و معیارهای انتخاب همسر مناسب و شرایط لازم برای تشکیل یک زندگی مشترک خوب را شرح دادهاست.

در بخشی از کتاب چنین میخوانیم: امروزه در انتخاب همسر مسأله از مال وجمال نیز فراتر رفته و به اموال پدر و بستگان او می اندیشند. حال آنکه به هنگام خواستگاری باید به سراغ زنانی رفت که بر مبنای ارزش های اسلامی شایسته همسری هستند .

ترویج ازدواج آسان در سایۀ سیره پژوهی

بی شک مهم ترین نقطۀ ثقل کتاب را باید در رویکرد مولّف در سیره پژوهی جستجو کرد؛ معظم له در مسیر تبیین سیرۀ اهل بیت علیهم السلام و شرح دقیق ازدواج حضرت علی علیه السلام و حضرت فاطمه سلام الله علیها توانسته است در تبیین چیستی ماهیت ازدواج اسلامی موفق عمل نماید و از این رهگذر جوانان مشتاق تشکیل خانواده را به سوی بهترین و جامع ترین الگو های تربیتی و اخلاقی رهنمون سازد.

بدیهی است توجه علمی و تخصصی به سیره رفتاری اهل بیت علیه السلام در امر ازدواج به ویژه تبیین ابعاد دقیق ازدواج حضرت علی علیه السلام و حضرت فاطمه سلام الله علیها می تواند فرهنگ زندگی و زیست انسانی دنیای معاصر را در گروه معارف اهل بیت علیه السلام، بیش از پیش فراهم سازد.

از سوی دیگر بهره گیری هوشمندانه از سیرۀ زندگانی ائمۀ معصومین علیهم السلام به نوبۀ خود ، ازدواج آسان را در جامعۀ اسلامی بسط و گسترش خواهد داد.

به عنوان نمونه در فرازی از کتاب آمده است: تمام مهریّه بانوی اسلام، فاطمه زهرا علیها السلام و هزینه های جهیزیّه و عطریات او از پول زرهی تأمین شد که علی علیه السلام برای جنگ خریده بود.. از روایتی استفاده می شود که تنها یک سوم قیمت زره برای جهیزیّه مصرف شد، و از آن بخوبی برمی آید که تا چه حد وسایل زندگی جدید این دو زوج خوشبخت جهان بشریّت ساده وبی آلایش ودورازهرگونه تشریفات بوده است.

معظم له در بخش دیگر از کتاب می نویسد: بیشتر مردم این حقیقت را فراموش می کنند که صلاح و مصلحت دو همسر آن است که زندگی را از جای ساده ای شروع کنند و اگر می خواهند توسعه دهند، این کار را به تدریج انجام دهند؛ چرا که کشیدن بار چنین زندگی آسان تر است، وروح محبّت و دوستی و صفا و معنویّت در چنین زندگی ساده ای موج می زند، و ارزش های والای اخلاقی در زیر آوارهای جهیزیّه سنگین دفن نمی شود.

حکمت مسائل ازدواج

بیان فلسفه و اسرار مسائل مختلف ازدواج از جمله رویکردهای ارزشمند مولّف در این اثر به شمار می آید که توانسته در راستای تعمیق معارف دینی و ارتقای فرهنگ عمومی موثر باشد.

به عنوان نمونه در بخشی از کتاب می خوانیم: مهریّه فلسفه هایی دارد، از جمله اینکه مهریّه یک نوع اکرام و احترام نسبت به مقام والای زن است، و در واقع هدیه ای است از سوی شوهر که دلیل محبّت، و نشانه جدّی بودن پیمان زناشویی است...مهریّه می تواند تا حدّی خسارت اقتصادی زن را در صورت جدایی جبران کند، زیرا زنانی که از شوهر خود طلاق می گیرند شانس کمتری برای ازدواج مجدّد دارند تا مردان آنها.

هم چنین نویسنده در بیان فلسفۀ جهیزیه می نویسد: دو همسر که می خواهند زندگی مشترک جدیدی را آغاز کنند باید حدّاقلّ وسایل زندگی داخلی را دارا باشند؛ در مقابل، داماد هزینه های دیگر عروسی، و حتّی بخشی از هزینه های جهیزیّه را (از طریق پرداختن مهریّه نقدی) پذیرا می گردد، و با این همکاری و همیاری مشکلات حل می شود.

معظم له در ادامه در بیان یکی از حکمت های مراسم عروسی اینچنین می نویسد: این مراسم که با حضور سرشناسان فامیل و دوستان وآشنایان انجام می گیرد و به زندگی مشترک جدید زوجین رسمیّت می بخشد، و آنها را به قبول مسئولیّت در برابر آن وادار می سازد، چرا که اگر در خفا و بدون هیچگونه مراسمی انجام می شد، هر دو طرف ممکن بود به آسانی تعهّدات خود را زیرپا بگذارند، و با برخورد با اوّلین مشکلات در زندگی جدید، راه جدایی را در پیش گیرند!

از دغدغه ها تا انتظارات

در خاتمه باید به دغدغه ها و انتظارات معظم له از جوانان، در ضرورت الگوپذیری از سیرۀ زندگانی حضرت علی علیه السلام و حضرت زهرا سلام الله علیها اشاره کرد؛ آنجا که فرمود: جوانان باید حاکم بر سرنوشت خود شوند، و دست های معمارانی را که سنگ اوّل زیربنای زندگی آنها را از اوّل کج می نهند، و بعد از آن تا گنبد دوّار کج می رود، از این مسأله حیاتی کوتاه کنند، و در حرف و عمل ثابت نمایند طرفدار مهریّه های معقول، جهیزیّه های ساده، و مراسم ازدواج بی تکلّف و آمیخته با صمیمیّت و صفای اسلام هستند.

مولف در ادامه می نویسد؛ پسران جوان باید ثابت کنند رهروان مخلص راه امیرمؤمنان علیّ مرتضی علیه السلام می باشند، دختران جوان نیز باید ثابت کنند از زندگی زهرای مرضیّه علیها السلام بزرگترین شخصیت زن در جهان بشریّت الگو می گیرند، و به وسوسه های این و آن دل نسپرده، و به دشمنی های در لباس خیرخواهی، توجّهی نمی کنند؛ و من به تأثیر این سخنان در جوانان بسیار امیدوارم.

مرجع عالیقدر جهان تشیع در ادامه نسبت به وظایف آحاد مردم در بهره گیری از سیرۀ اهل بیت علیه السلام در مواجهه با چالش های ازدواج اینچنین فرمود: هرگز انتظار نداریم مردم عیناً چنین کنند، ولی این انتظار هست که از آن هزینه های کمرشکن و اسراف کاری های جنون آمیز و آلوده شدن به انواع گناهان و بی عفّتی ها بپرهیزند.

گفتنی است اين اثر نفیس نخستین بار در سال ١٣٨٨، در یک جلد و در ٨٥ صفحه در قطع رقعی توسط انتشارات امام علی بن ابی طالب علیه السلام به رشتۀ تحریر در آمده که تا کنون نیز چندین مرتبه تجدید چاپ شده است.
--------------------

معارف اسلامی

مقام و منزلت حضرت زینب(سلام الله علیها)

پرسش: حضرت زینب(سلام الله علیها) چه مقام و منزلتی در اسلام دارد؟

پاسخ اجمالی: حضرت زینب(س) یکی از بافضيلت ترينِ زنان جهان، دارای جلالت شأن، منزلت والا، قوّت استدلال، برترى عقل، استوارى قلب، فصاحت زبان و بلاغت بيان، بانویی شجاع و با شهامت، سخنور و مفسر بود. حیات آن حضرت با صبر و شکیبایی و مقاومت در برابر مصائب فراوان همراه بود. منزلت و جايگاه ایشان در خاندان پیامبر بسیار رفیع است. بعد از حادثه غم بار عاشورا سرپرستی کاروان اسرا را بر عهده گرفت. خطبه های با صلابت و کوبنده در مجلس ابن زیاد و یزید، گویای فصاحت و بلاغت و علم دانش آن بزرگوار است.

پاسخ تفصیلی: حضرت زینب(سلام الله علیها) در روز پنجم جمادی الاول سال ششم هجری در خانه پاک علی و فاطمه(علیهم السلام) متولد شد. البته این دیدگاه مشهور شیعه درباره تاریخ ولادت آن حضرت است و درباره روز و سال ولادت ایشان نظرات تاریخی دیگری نیز وجود دارد.(١) وقتی حضرت زینب به دنیا آمد و این خبر به گوش رسول گرامی اسلام رسید، به منزل فاطمه(سلام الله علیها) آمد و فرمود: «دخترم، نوزادت را نزد من بیاور». وقتی او را نزد پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) آوردند، رسول خدا او را به سینه مبارک چسباند و صورت بر صورت نوزاد نهاد و باصدای بلند و به شدّت گریست، چنانکه اشک از گونه های مبارکش سرازیر شد. و در جواب حضرت زهرا که علت گریه را جویا شد، فرمودند: دخترم فاطمه جان، این دختر به بلاهایی گرفتار آمده و با انواع مصیبت ها و دشواری های جانکاه مواجه خواهد شد... و فرمود: هر که بر مصیبت های این دختر بگرید مانند آن است که بر دو برادرش؛ یعنی حسن و حسین(علیهم السلام) گریسته باشد سپس رسول خدا نام نوزاد را زینب نامید.(٢)

القاب حضرت زینب(سلام الله علیها)

حضرت زینب(سلام الله علیها)، القاب زیادی دارند از جمله: (عقیله بنی هاشم: بانوی خردمند بنی هاشم).(٣)؛ (کَعبَهُ الرّزایا: قبله رنجها)؛ (نائِبَهُ الزَهراء(سلام الله علیها): جانشین و نماینده حضرت زهرا)؛ (نائِبَهُ الحُسَین(علیهم السلام): جانشین و نماینده امام حسین) ؛ (مَلیکَهُ الدُنیا)؛ (عالِمَهُ غَیرَ مُعَلِّمَه: دانای بی آموزگار)؛ (فَهِمَه غَیرَ مُفَهِّمَه: فهمیده بدون فهماننده)؛ (عَدیلَهُ الخامِس مِن اَهلِ الکَساء: همتای پنجمین نفر از اهل کساء)؛ (کَفیلَهُ السَجّاد: سرپرست امام سجاد(علیه السلام)؛ (سِرُّ ابیها: راز پدرش امام علی(علیه السلام)؛ (الصِدِّیقَهُ الصُغری: صدیقه کوچک)؛ (عابِدهُ آلِ عَلى: پارسای خاندان امام علی(علیه السلام) ؛ (بَطِلَهُ کَربَلاء: قهرمان کربلا) ؛ (عَظیمَهُ بَلواها: بانویی که امتحانش بزرگ بود)؛ (الباکِیه: بانوی گریان)؛ (سَلیلهُ الزَهراء: خلاصه حضرت زهرا)؛ (امینه اللّه: امانت دار الهی)؛ (آیَهُ مِن آیاتِ اللّه: نشانه ای از نشانه های خدا)؛ (مَظلُومَهُ وَحِیدَه: ستمدیده تنها)؛ (صابِرَهُ مُحتَسِبَه: صبور برای خداوند).(٤)

او به دلیل اینکه مصایب فراوان دید، «امّ المصائب» نامیده شد؛ مصیبت درگذشت جدّش پیامبر خدا(صلى الله علیه و آله)، مصیبت درگذشت مادرش زهرا(سلام الله علیها) و رنج هاى او، محنت هاى پدرش امیر مومنان على(علیه السلام) و مصیبت کشته شدن او، محنت و شهادت برادرش حسن(علیه السلام) و مصیبت بزرگ شهادت برادرش حسین(علیه السلام) را از ابتدا تا انتها، شاهد بود و از کربلا به اسارت برده شد.(٥)

فضایل و مناقب ایشان

آن حضرت در زمره بافضیلت ترینِ زنان جهان، دارای جلالت شان، منزلت والا، قوّت استدلال، برترى عقل، استوارى قلب، فصاحت زبان و بلاغت بیان بود و این، از سخنرانى در کوفه و شام که گویى از زبان پدرش امیر مومنان(علیه السلام) ایراد مى گردید دانسته مى شود، و نیز از احتجاج بر یزید و ابن زیاد، آنگونه که آنها را خاموش ساخت، تا آن جا که به بدگویى و ناسزا گفتن و مسخره کردن و دشنام دادن که سلاح افراد ناتوان از دلیل آوردن است پناه بردند و از زینب کبری(سلام الله علیها) شگفت نیست که این گونه باشد؛ چرا که او شاخه اى از شاخه هاى درخت پاک [رسالت] است.(٦)

او در وقار و شخصیت همچون خدیجه(سلام الله علیها) در حیاء و عفّت، مانند مادرش فاطمه(سلام الله علیها) در شیوایی و رسایی بیان، چون پدرش علی(علیه السلام) در حلم و صبر انقلابی همانند برادرش حسن(علیه السلام) و در شجاعت و قوّت قلب مانند برادرش حسین(علیه السلام) بود.(٧)

حضرت زینب(سلام الله علیها) هم از نظر سن و هم از نظر مقام و فضیلت، برتر از خواهرش ام کلثوم و بلکه مى توان گفت پس از مادرش فاطمه و جدّه اش خدیجه شریف ترین و بزرگترین زنان اسلام بوده است. زندگانى پر ماجرا و سخنان پرمعنا و خطبه هاى بلیغ و رساى او در طول مسافرت کربلا، کوفه و شام و زهد و عبادت و سایر خصال عالى او بهترین گواه این مُدّعاست.(٨)

او تربیت شده خاندان وحیبود. به کوچک و بزرگ احترام میگذاشت و هیچ گاه چهره ترش نمیکرد. همیشه در سلام کردن [به بانوان و محرمان] پیش دستی میکرد و در مقابل مهمان از جا بر میخاست و مقام او را ارج مینهاد. با اینکه عبداللّه بن جعفر از بزرگان و ثروتمندان مدینه بود و در خانه، کنیز و غلام و... داشت؛ امّا زینب(سلام الله علیها) در کارهای خانه آنان را یاری میداد و جویای احوالشان میشد تا اگر مشکلی دارند، آن را برطرف سازد.(٩)

روزى حضرت زینب(سلام الله علیها) در محضر دو برادرش حسن و حسین(علیهما السلام) نشسته بود. آنها درباره بعضى از گفتار رسول خدا(صلى الله علیه و آله) با هم گفت وگو مى کردند. در این هنگام، حضرت زینب(سلام الله علیها) به دنبال سخنان برادرانش، نکات جالب و زیبایى را بیان فرمود. پس از تمام شدن نکات و توضیحات حضرت زینب(سلام الله علیها)، امام حسن(علیه السلام) به خواهرش فرمود: «اِنَّکِ حَقّاً مِنْ شَجَرَهِ النُّبُوَّهِ وَ مِنْ مَعْدَنِ الرِّسالَهِ»؛ (به راستى که تو از درخت نبوّت و معدن رسالت هستی). براى اثبات نبوغ آن بزرگوار، شاهدى گویاتر از نقل خطبه مشهور حضرت زهرا(سلام الله علیها) وجود ندارد.(١٠)؛ چرا که ایشان در آن زمان بیش از پنج سال نداشته است!(١١)

حضرت زینب(سلام الله علیها) وارث خاندانى بود که سرسخت ترین دشمن آنان «یزید» درباره شان گفته است: «اِنَّ هوُلاءِ وَرَثوُا الْعِلْمَ وَالْفَصاحَهَ وَ زَقُّوا الْعِلْمَ زَقّاً»؛ (اینان خاندانى هستند که فصاحت و دانش را از پیامبر(صلى الله علیه و آله) به ارث برده اند و آن را همراه شیرخوارگى از پستان مادر می مکند).(١٢)

زینب کبری(سلام الله علیها) همچون مادرش فاطمه(علیها السلام) نمازش را اوّل وقت به جا میآورد و در انجام آن بسیار دقّت داشت. هنگام نماز، کارها را رها کرده، به نماز میپرداخت. حضرت چنان غرق در نماز و عبادت میشد که گویا در این دنیا نیست و محو معبود یکتا میگشت.(١٣) نمازهای شب حضرت در طول زندگی؛ به ویژه در دوران اسارت و در مسیر کوفه و شام معروف است، تا آنجا که برادرش از او درخواست می کند که در نماز شب برادرش را فراموش نکند. امام سجاد(علیه السلام) مى فرماید: «در آن شب دیدم عمه ام زینب(سلام الله علیها)، نشسته مشغول نماز و عبادت بود». امام حسین(علیه السلام) به قدرى به خلوص، عرفان و بندگى زینب(سلام الله علیها) اعتقاد داشت که هنگام خداحافظى آخر، از خواهرش درخواست دعا کرد و به او فرمود: «یا اخْتاهُ! لا تَنْسَیْنِى فِى نافِلَهِ اللَّیْلِ»؛ (خواهرم مرا در نماز شب فراموش مکن).(١٤)

در کنار مادر

در مدتی که حضرت زینب تحت تربیت رسول خدا و امام علی و حضرت زهرا(علیهم السلام) بود، توانست تجارب خوبی به دست بیاورد. و در کنار این فراز و نشیبها و خاطرات تلخ و شیرین زندگی، خود را برای ادامه حرکت و تلاش در راه خدا و استقبال از مشکلات و مصائب زندگی آماده کند. در تمام دوران حزن و اندوه مادر بعد از رحلت پیامبر، با مادر در کنار او بود و شاهد ظلم و جنایت غاصبان و دشمنان در حق اهل بیت پیامبر بود. در داستان فدک و در دفاع از حقوق اهلبیت با کنار مادرش بود، به طوری که خود یکی از راویان آن خطبه به شمار می آید.(١٥)

ازدواج

حضرت زینب در سال هفدهم هجری و در سن ١٧ سالگی با عبدالله جعفر ازدواج کرد. عبدالله پسر جعفر  طیار است. جعفر  طیار برادر امیرالمومنین(علیه السلام) و از پیشگامان در راه اسلام و از مجاهدان راه خدا بود. عبدالله مورد وثوق امیرالمومنین(علیه السلام) بود و بعدها نیز در جنگها و برنامه های آن حضرت شرکت و حضوری چشمگیر داشت تا جائی که در جنگ صفین او یکی از فرماندهان سپاه امام(علیه السلام) به حساب می آمد. عبدالله علاقه مند بود که با حضرت زینب(سلام الله علیها) ازدواج کند؛ ولی حیا داشت که او را مستقیما از امیرالمومنین(علیه السلام) خواستگاری کند. لذا قاصدی به حضور امام فرستاد و خواستگاری خود را عرضه داشت. امیرالمومنین(علیه السلام) نیز او را برای این امر سزاوار تر دید و با آن موافقت کرد و مهریه زینب(سلام الله علیها) را به میزان مهریه ی مادرش قرار داد.(١٦) اما این ازدواج فرخنده، یک شرط نیز به همراه داشت. شرط این ازدواج آن بود که اگر امام حسین(علیه السلام) به مسافرتی می رود، زینب(سلام الله علیها) نیز مجاز باشد که او را همراهی کند و عبدالله مانع این کار نشود. این شرط در خصوص ملاقات این دو خواهر و برادر نیز به چشم می خورد و البته که کمتر روزی اتفاق می افتاد که این دو یکدیگر را ملاقات نکنند.(١٧)

تعلیم دین به بانوان کوفه

زمانى که امیرالمومنین(علیه السلام) مرکز خلافت خود را از مدینه به کوفه منتقل کرد، حضرت زینب نیز با شوهرش عبداللَّه بن جعفر به کوفه آمد و در آنجا ساکن شدند. در این مدت حضرت زینب نیز به ارشاد و تعلیم زنان کوفه اشتغال داشت. در کوفه مجلس درسى براى زنها تشکیل داد و براى آنها قرآن را تفسیر مى کرد.(١٨) آن حضرت از محدثان و راویان حدیثمی باشد. احادیث ایشان از مادر، پدر، برادران، امّ سلمه، امّ هانى و دیگر زنان می باشد.(١٩)

همراه با قیام برادر و مروِج انقلاب حسینی

حضرت زینب(سلام الله علیها) از آغاز قیام امام حسین(علیه السلام) با برادر خویش همراهی کرد و در تمام دوران قیام، همدل و رازدار او بود. شب عاشورا و گفتگوهایش با برادر، روز عاشورا و استقبال هاى شکوهمندش از شهیدان، شب یازدهم محرّم و رثاى جانسوز او در کنار قامت خونین برادر و خطاب او به پیامبر خدا، اینها جلو ه ای از صفحات زرّین و جاودانه زندگانى سرشار از جلالت، شکیبایى و والایى اوست.(٢٠)

آن حضرت، استوار و شکوه مندانه پس از حادثه عاشورا، سرپرستى قافله اسیران را بر عهده گرفت. وقتی مردم کوفه فرزندان پیامبر را آن گونه دیدند، گریه و شیون سر دادند، حضرت زینب(سلام الله علیها) با صلابت و محکم این گونه سخن گفت: اى کوفیان! اى نیرنگ بازان و خیانتکاران و بى وفایان! اشکتان خشک و ناله تان آرام مباد! مَثَل شما، مَثَل کسى است که رشته هاى خود را پس از تابیدن، از هم باز مى کند ... واى بر شما! مى دانید چه جگرى از پیامبر(صلى الله علیه و آله) پاره پاره کردید و چه پیمانى را شکستید و کدامین پرده نشین او را بیرون کشیدید و چه حرمتى از او هتک کردید و چه خونى از او ریختید؟! آن حضرت زبان على(علیه السلام) در کام داشت، مردمانى که بارها، خطابه هاى مولا را شنیده بودند، کلام و خطابه على(علیه السلام) را به عیان دیدند، و کسى گفت: «به خدا سوگند، زنِ باحیایى چنین سخنور، ندیده بودم. گویى زبان على(علیه السلام) را بر کام دارد». خطابه هاى حضرت زینب(سلام الله علیها) در اوج فصاحت و بلاغت و تاثیر گذارى بیان مى شد، که او خود، فرزانه اى موقعیت شناس بود.(٢١)

دکتر بنت الشاطی در توصیف حضرت زینب(سلام الله علیها) این گونه سخن می گوید: «زینب(سلام الله علیها) آیینه تمام نمای یک خانم شجاعی است که در لحظات بسیار سخت و بحرانی، کاری کارستان انجام داد. وی را شیرزن کربلا نامیدند؛ چراکه وی اولین خانمی است که در لحظات سخت با یتیمان و اسیران همدردی می کرد، بر بالای سر محتضران حاضر شد، برای انتقام خون شهیدانی که بدن هایشان عریان در کربلا مانده بود قیام کرد، و نگذاشت خون های به ناحق ریخته آنان به هدر رود و پایمال شود. زینب کبری(سلام الله علیها) علی رغم عمر کوتاهش بعد از حادثه عاشورا (یک سال و نیم)؛ توانست حزن و اندوه آن حادثه عظیم را در دل شیعیان آن چنان شعله ور کند که تا دنیا باقی است، این شعله خاموش نخواهد شد. آن بانوی بزرگ در این مدت کوتاه توانست مسیر تاریخ را عوض کند، لذت پیروزی ظاهری و موقتی را برکام ابن زیادو یزیدو بنی امیه، چنان تلخ کند که منجر به فضاحت و رسوایی دولت اموی گردد(٢٢)

وفات

حضرت زینب(سلام الله علیها) در ١٥ رجب سال ٦٢ ه. ق در سن ٥٧ سالگى - حدود یک سال و نیم بعد از شهادت امام حسین(علیه السلام) - از دنیا رفت و در نزدیکى دمشق در روستاى «راویه» به خاک سپرده شد. اکنون این روستا، به «زینبیه» شهرت دارد و به شهر متصل است.(٢٣) البته اقوال دیگری نیز در این زمینه وجود دارد که چندان مشهور نیست. در تاریخ آن حضرت از علت وفات آن بزرگوار چیزی ذکر نشده است. (٢٤)

پی نوشت:

(١). برای اطلاعات رجوع کنید به : زینب الکبری تالیف شیخ جعفر نقدی، ص١٧، ریاحن الشریعه تالیف محلاتی، ج٣، ص٣٣.

(٢). الموسوعه الکبرى عن فاطمه الزهراء(سلام الله علیها)، انصاری زنجانی خویینی، اسماعیل، دلیل ما، قم، ١٣٨٦، چاپ دوم، ج ۱، ص ۱۴۴.

(٣). خصائص زینبیه، جزائری، سید نورالدین، تحقیق: ناصر باقری بیدهندی، مسجد مقدس جمکران، قم، ۱۳۸۷ش، چاپ هفتم، ص ۶۵.

(٤). زندگانی حضرت زینب، (رسالتی از خون و پیام)، قائمی، علی، انتشارات امیری، تهران، ١٣٨٣ش، چاپ دوم، ص ٣١.

(٥). دانش نامه اميرالمومنين (علیه السلام) بر پايه قرآن و حديث و تاريخ، محمدی ری شهری، محمد، دارالحدیث، قم، بی تا، ج ١، ١٦٧.

(٦). باكاروان شام، هاشمى نوربخش، حسن، مشعر، تهران، بی تا، چاپ اول، ص٧١.

(٧). الخصایص الزینبیه، جزایری، سید نورالدین، مکتبه الحیدریه، قم، ١٣٨٣، ص ١٦٠.

(٨). زينب عقيله بنى هاشم(سلام الله عليها)، رسولى محلاتى، سيد هاشم، نشر مشعر، تهران، بی تا، چاپ اول، ص ٩.

(٩). زندگانی حضرت زینب (رسالتی از خون و پیام)، ص ١٦.

(١٠). بلاغات النساء، ابن ابی طاهرابن طیفور، ابوالفضل، شرح و تصحیح: احمدالالفی، مطبعه مدرسه والده عباس الاول، قاهره، ١٣٢٦، ص ١٢.

(١١). سرّ نينوا، زينب كبرى(سلام الله عليها)، محسن زاده، محمد على، نشر مشعر، تهران، ١٣٨٨ش، چاپ اول، ص ٣٥.

(١٢). با كاروان شام، همان، ص٧٢.

(١٣). داستانهایی از زندگانی حضرت زینب(علیها السلام) کربندی، علیرضا، انتشارات واسع، مشهد، ١٣٩١ش، ص ١٧.

(١٤). باكاروان شام، همان، ص٧١.

(١٥). من لا یحضره الفقیه، شیخ صدوق، محمد بن علی، محقق / مصحح: غفارى، على اكبر، دفتر انتشارات اسلامى، قم ، ١٤١٣ ق، چاپ دوم ، ج ٣، ص ٥٦٧؛ علل الشرایع، شیخ صدوق، محمد بن علی، داوری، قم، ١٣٨٥ش، چاپ اول، ج١، ص٢٤٨.

(١٦). ٤٨٠يا ٥٠٠ درهم و هر درهم معادل يك مثقال شرعي نقره است كه هر مثقال ١٨ نخود است.

(١٧). رياحين الشريعه در ترجمه دانشمندان بانوان شیعه، محلاتی، ذبیح الله، دارالکتب الاسلامیه، تهران، ١٣٦٨ش، چاپ اول، ج٣، ص٤١.

(١٨). زينب عقيله بنى هاشم سلام الله عليها، ص٢٦.

(١٩). فاطمه زهرا(علیها السلام) شادمانى دل پیامبر، رحمانى همدانى، احمد؛ افتخارزاده ، سید حسن، انتشارات بدر، تهران ، ۱۳۸۱ش، چاپ چهارم، ص ۸۶٥.

(٢٠). ریاحین الشریعه، ج٣ ص٤١ ؛ زینب کبری، از ولادت تا شهادت، قزوینی، سید محمد کاظم، مترجم: کاظم حاتمی طبری، پیام مقدس، قم، ١٣٨٦، چاپ دوم،ص ٩٤.

(٢١). دانش نامه اميرالمومنين (ع) بر پايه قرآن و حديث و تاريخ، ج ١، ١٦٧.

(٢٢). السیده الزینب، عقیله بنی هاشم، عبدالرحمن، عایشه، مترجم: سیدرضا صدر، بوستان کتاب، قم، ١٣٨٨ش، چاپ هشتم، ص ۹.

(٢٣). با كاروان شام، همان، ص٦٧.

(٢٤). زینب کبری، همان، ص٢٧.
--------------------

احکام شرعی

خواندن نماز فرادا در هنگام نماز جماعت

پرسش: خواندن نماز فرادا در مکانی که نماز جماعت بر پا شده است چه حکمی دارد؟

پاسخ: در صورتى که هتک جماعت یا توهین به امام جماعت محسوب شود، جایز نیست، و نماز اشکال دارد. در غیر این صورت ( موارد خاص مانند مسافرین در مساجد بین راهی یا کسبه که عجله دارند و در عرف هتک و توهین برداشت نمی شود ) اشکالى ندارد.

وظيفه کسي که به واسطه عذري از جماعت جدا مي شود

پرسش: وظیفه ماموم برای ادامه نماز در صورتی که با عذر از جماعت جدا شده چیست؟

پاسخ: هرگاه ماموم به واسطه عذرى بعد از حمد و سوره امام از او جدا شد و نیّت فرادى کرد لازم نیست حمد و سوره را بخواند، ولى اگر پیش از تمام شدن حمد و سوره نیّت فرادى کند باید آن مقدار را که امام نخوانده بخواند.

جدا شدن از جماعت

پرسش: اگر از ابتدا نیت کند نماز را فرادی کند برای اینکه دو نمازش را یکی کند نمازش باطل است یا فرادی صحیح است؟

پاسخ: بدون عذر نمى‏توان از جماعت جدا شد و نیّت فرادى کرد، خواه از اوّل تصمیم بر این کار داشته باشد، یا در اثناء نماز.

عذر های موجه برای جدا شدن از جماعت

پرسش: با چه عذرهایی می توان از نماز جماعت جدا شد؟

پاسخ: مانند بیماری یا کاری که اگر به آن نرسد خسارت قابل ملاحظه ای وارد می شود.

گرفتن جا در صف جماعت برای دیگری

پرسش: آیا می توان در صف جماعت برای دیگری جا رزرو کرد؟ ( یعنی اینکه برای شخصی مهر بگذاریم و نگذاریم کس دیگری آنجا بنشیند.)

پاسخ: این کار اشکالی ندارد ولی در صورتی که نماز جماعت برپا شود و آن شخص قبل از رکوع رکعت اول نیاید حق او ساقط می شود.

قرار گرفتن قسمتی از صف مردان پشت صف زنان

پرسش: اگر در اثر شلوغی، صف جماعت مردان بگونه ای طولانی باشد که قسمتی از آن پشت سر صف زنان قرار گیرد نماز آنها چه حکمی دارد؟

پاسخ: در صورتی که فاصله صف مردان از جلو با صف زنان کمتر از ٥ متر باشد نماز آنان باطل است مگر در جاهایی که ازدحام زیاد است مانند حرم پیامبر صلوات الله علیه و حرم امام رضا علیه السلام و مصلاهای نمازجمعه و مانند آن.

عقب ماندن از امام جماعت به مقدار یک رکن

پرسش: اگر ماموم یک رکن از امام عقب بیفتد حکم چیست؟

پاسخ: در صورتی که یک رکن عقب بماند ادامه نماز را به صورت فرادا می خواند و بعد احتیاطا نماز را اعاده می کند.

تکلیف نماز مأمومی که تبعیت از خطای امام کرده

پرسش: اگر در نماز جماعت امام اشتباهی نماز را سلام بدهد و ماموم بداند که امام اشتباه کرده و آقایان هم به امام نفهمانند حکم ماموم زنی که نماز را ادامه داده و درست سلام داده چیست؟

پاسخ: نماز او صحیح است و باید ادامه دهد و در صورتی که امام جماعت و مامومین بلافاصله متوجه شوند و برخیزند و ادامه دهند نماز آنها نیز صحیح است.

عدم جواز تبعيت مأموم در صورت خطاى امام

پرسش: اگر امام در جایی که تشهد یا قنوت ندارد سهوا تشهد یا قنوت بخواند وظیفه ماموم چیست؟

پاسخ: اگر امام در رکعتى که تشهد ندارد اشتباهاً تشهد بخواند، یا در رکعتى که قنوت ندارد اشتباهاً قنوت بخواند، ماموم نباید تشهد و قنوت را بخواند، ولى نمى‏تواند پیش از امام برخیزد، یا پیش از امام به رکوع رود، بلکه باید مطلب را با علامت و اشاره‏اى به او حالى کند، و اگر نشد صبر کند تا امام تشهد و قنوت را تمام کند و بقیّه نماز را با او بخواند.

پی نوشت:
  
    
تاریخ انتشار: « 1397/10/03 »
فهرست نظرات
*متن
*کد امنیتی http://makarem.ir
تعداد بازدیدکنندگان : 300