م

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی

صفحه کاربران ویژه - خروج
ورود کاربران ورود کاربران

ورود به حساب کاربری

کلمه امنیتی:

نام کاربری:

کلمه عبور:

برای استفاده از امکانات پایگاه ثبت نام کنید .
مرتب سازی بر اساس
 
احکام خانواده در پرتو فقه اسلامى
لن

ما به التفاوت: مقدار تفاوت بین دو شىء.

مال المصالحه: مالى که مورد صلح میان دو یا چند نفر قرار گرفته است.

مالیت شرعى: چیزهایى که از نظر شارع مقدس مال محسوب مى شود.

مالیت عرفى: چیزهایى که از نظر فرهنگ عموم مردم (عرف) مال محسوب مى شود. هر چند از نظر دین اسلام مالیت نداشته باشد، مثل مشروب.

ماه هلالى: ماه قمرى، مدت 29 یا 30 روز از رویت هلال ماه تا هلال دیگر که یک ماه (یا «شهر» در زبان عرب) است و تکرار 12 بار آن، سال قمرى است از محرم تا ذى الحجه.

مؤونه: مخارج یا هزینه زندگى.

مباح: هر فعلى که از نظر شرعى انجام آن جایز است.

مبتدئه: زنى که براى اولین بار عادت شود.

مبطلات: امورى که باطل کننده عبادت مى باشد.

متعه: زنى که با عقد موقت به همسرى مردى در آمده است.

متولى: سرپرست اوقاف.

مجتهد: کوشا، کسى که در فهم احکام الهى به درجه اجتهاد رسیده، یعنى داراى قدرت علمى مناسبى است که مى تواند احکام اسلام را از روى کتاب و سنت و عقل و اجماع استنباط نماید.

مجتهد جامع الشرائط: مجتهدى است که شرایط مرجعیت تقلید را دارا مى باشد.

مجراى طبیعى: مسیر طبیعى هر چیز.

مجزى است: کافى است، ساقط کننده تکلیف است

محتلم: کسى که در خواب از او منى خارج شده باشد.

محذور: مانع.

مُحَرَّم (مُحَرَّمات): چیزى که حرام است، اولین ماه از سال قمرى.

مَحرَم: فامیل هاى نزدیک نسبى و بعضى از فامیلهاى سببى، کسانى که ازدواج با آنها حرام ابدى است مانند: خواهر، مادر، دختر و دختر دختر، عمه و عمات، خاله و خالات، ربائب، مادر زن و مادر او، دختر و خواهر رضاعى.

مُحرِم: کسى که در حال احرام حج یا عمره باشد.

محجور: کسى که از تصرف در اموال ممنوع شود.

محظور: ممنوع.

محل اشکال است: باید احتیاط کرد.

مخیر است: یعنى مقلد مى تواند یک طرف را انتخاب کند.

مخرج بول و غائط: مجراى طبیعى خروج ادرار و مدفوع.

مدعى: خواهان، کسى که براى خودش حقى قائل است.

مَذى: رطوبتى که پس از ملاعبه از انسان خارج مى گردد.

مُرتد: مسلمانى که منکر خدا و رسول یا حکمى از ضروریات دین شده که انکارش به انکار خدا و رسول باز مى گردد.

مرتد فطرى: کسى که از پدر یا مادر مسلمان متولد شده و خودش نیز مسلمان بوده و سپس از دین خارج شده است.

مرتد ملى: کافرى که از پدر و مادر غیر مسلمان متولد شده ولى پس از قبول اسلام مجدداً کافر گردیده است.

مرجوح (مرجوح شرعى): چیزى که کراهت شرعى داشته باشد.

مس: لمس کردن.

مستحب: پسندیده، مطلوب، چیزى که مطلوب شارع است ولى واجب نیست.

مصالحه: سازش، آشتى; معمولا در امور مالى بکار مى رود.

مُضطَربه: زنى که عادت ماهیانه اش بى نظم است.

مُفلس: کسى که دارائیش کمتر از بدهکاریش مى باشد.

مقررات شرعیه: آنچه از طرف خداوند به عنوان تکلیف شرعى معین گردیده است.

مکروه: ناپسند، نامطلوب، آنچه انجام آن حرام نیست ولى ترکش بهتر است.

مکلف: هر انسانى که بالغ و عاقل است.

مُلاعبه: بازى کردن، معاشقه کردن.

مُمَیِّز: خردسالى که خوب و بد را تمیز مى دهد.

 

لن
12
13
14
15
16
17
18
19
20
Lotus
Mitra
Nazanin
Titr
Tahoma