سوءِ استفاده ها

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی

صفحه کاربران ویژه - خروج
ورود کاربران ورود کاربران

ورود به حساب کاربری

کلمه امنیتی:

نام کاربری:

کلمه عبور:

برای استفاده از امکانات پایگاه ثبت نام کنید .
مرتب سازی بر اساس
 
اخلاق در قرآن جلد 1
سخنى از علاّمه شهید مطهّرى

همیشه و در هر عصر و زمان و در میان هر قوم و ملّتى، از مفاهیم صحیح و سازنده سوء استفاده هائى شده است; ولى هرگز این بهره گیریهاى نادرست لطمه اى به صحّت و قداست اصل مطلب نمى زند.

مسأله رهبرى اخلاقى و لزوم استفاده از اساتید عمومى و خصوصى براى بهتر پیمودن راه تهذیب نفس و سیر و سلوک الى اللّه نیز از این قاعده کلّى مستثنا نبوده است.

گروهى از صوفیّه خود را به عنوان «مرشد»، «شیخ»، «پیر طریقت» و «قطب» عنوان کرده و افراد را به پیروى بى قید و شرط از خود دعوت مى کنند، و تا آنجا پیش رفته اند که گفته اند اگر از پیر طریقت کارهایى که بر خلاف شرع ببینى زنهار، که خرده نگیرى، چرا که با روح تسلیم در برابر او مخالفت دارد!

«غزّالى» که تمایل او به صوفیّه از کلماتش در فصول مختلف کتاب «احیاء العلوم» نمایان است، و فرق صوفیّه او را از بزرگان خویش مى شمارند، در فصل 51 از جلد پنجم احیاء العلوم، در باب پنجم، چنین مى گوید:

«ادب مریدان، در برابر شیوخ خود در نزد صوفیّه از مهمترین آداب است; مرید در برابر شیخ باید مسلوب الاختیار! باشد و در جان و مال خویش جز به فرمان او تصرّف نکند.... بهترین ادب مرید در برابر شیخ، سکوت و خمود و جمود است; تا این که شیخ خودش آنچه را از کردار و رفتار صلاح مى داند به او پیشنهاد کند ... هرگاه کار خلافى از شیخ ببیند و مطلب بر او مشکل شود، به یاد داستان موسى و خضر بیفتد که خضر اعمالى انجام داد که موسى آنها را مُنکَر مى شمرد ولى هنگامى که خضر سرّ آن را فاش کرد، موسى از انکارش بازگشت; بنابراین، شیخ هر کارى انجام دهد، عذرى به زبان علم و حکمت دارد!»(1)

شیخ عطّار در شرح حال یوسف ابن حسین رازى مى نویسد: هنگامى که ذى النّون مصرى (مرشد او) به او دستور داد که از مصر خارج شده و به شهر خود بازگردد، یوسف دستورى از او خواست; ذى النّون گفت: هر چه خوانده اى فراموش کن! و هر چه نوشته اى بشوى تا حجاب برخیزد!

از ابو سعید نقل شده که (به مریدان) مى گفت: رَأْسُ هذَا الاَْمْرِ کَبْسُ الْمَحابِرِ وَ خَرْقُ الدَّفاتِرِ وَ نِسْیانُ الْعِلْمِ; اساس این کار (تصوّف) جمع کردن دوات و مرکّب و پاره کردن دفترها (و کتابها) و فراموش نمودن علم است!»(2)

در حالات «ابو سعید کندى» آمده است که در خانقاهى منزل داشت و در جمع دراویش به سر مى برد و گاهى در پنهانى به حوزه درس وارد مى شد; روزى در خانقاه دواتش از جیبش بیرون افتد و رازش کشف شد (و معلوم شد دنبال تحصیل علم است.); یکى از صوفیان به او گفت: عورت خویش را پنهان دار!(3)

بى شک جوّى که بر آن خانقاه حاکم بود نتیجه تعلیمات مرشد و راهنماىِ آن جمـع اسـت.

این در حالى است که در حدیث معروف و مشهورى که در اسلام آمده است مى خوانیم که امام صادق(علیه السلام) از پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) نقل مى کند که فرمود: «وُزِّنَ مِدادُ الْعُلَماءِ بِدِماءِ الشُّهَداءِ فَیُرَجَّحُ مِدادُ الْعُلَماءِ عَلى دِماءِ الشُّهَداءِ; روز قیامت مُرکّبهاى (نوک قلمهاى) علما و دانشمندان با خونهاى شهیدان در ترازوى سنجنش اعمال مقایسه مى شود و مرکّبهاى دانشمندان بر خونهاى شهیدان برترى مى گیرد!»(4)

ببین تفاوت راه از کجاست تا به کجا!

براى این که روشن شود هنگامى که کار به دست نااهل بیفتد چگونه از یک مسأله منطقى و شرعى با ایجاد تحریفها و دگرگونیها سوءِ استفاده مى شود، کافى است که به سخنى که «کیوان قزوینى» (ملقّب به «منصور علیشاه» که خود از اقطاب صوفیّه بود) در حدود اختیار قطب، آورده است، توجّه کنید!

او مى گوید: حدود ادّعاى قطب ده مادّه است:

1 ـ من داراى همان باطن ولایت هستم که خاتم الانبیاء داشت! ... جز این که او مؤسّس بود و من مروّج و مدیر و نگهبانم!

2 ـ من مى توانم عدّه اى را تکمیل کنم به گونه اى که روح قبائح را در تن آنها بمیرانم یا از تن آنها بیرون کرده به تن دیگران (کفّار) بیندازم!

3 ـ من از قیود طبع و نفس آزادم!

4 ـ همه عبادات و معاملات مریدان باید به اجازه من باشد!

5 ـ هر نامى را که به مریدان تلقین کنم و اجازه دهم به دل یا به زبان بگویند، آن اسم خدا مى شود و بقیّه از درجه اعتبار ساقط است!

6 ـ معارف دینى و عقائد قلبى اگر با امضاءِ من باشد مطابق واقع است، والاّ عین خطا است!

7 ـ من «مُفْتَرضُ الطّاعَةِ وَ لازِمُ الْخِدْمَةِ وَ لازِمُ الْحِفُظْ» هستم!

8 ـ من در عقائد خود آزادم!

9 ـ من همیشه حاضر و ناظرِ احوال قلبىِ مریدم!

10 ـ من تقسیم کننده بهشت و دوزخم!(5)

این سخنان که به هذیان شبیه تر است تا به بحث منطقى، گرچه شاید مورد قبول همه صوفیان نباشد ولى همین اندازه که مى بینیم کسى که خود را قطب مى دانسته به خود اجازه مى دهد چنین توهماتى بگوید و چنان اختیاراتى براى اقطاب قائل شود که حتّى پیامبران بزرگ الهى مدّعى آن نبودند;کافى است که بدانیم سوء استفاده کردن از مسأله نیاز به معلّم و مربّى در امر سیر و سلوک و تهذیب اخلاق ممکن است چه عواقب شومى به بار آورد.

این ادّعاها که قسمتى از آن مخصوص انبیاء است و قسمتى از آن را هیچ پیامبر و امامى هم ادّعا نکرده، هرکس مختصر آگاهى نسبت به مسائل مذهبى داشته باشد متوجّه عمق خطر فاجعه مى کند.

اگر کتابهاى اهل تصوّف را مانند: «تذکرة الاولیاء شیخ عطّار» و «تاریخ تصوّف» و «نفحات الانس» و بعضى از بحثهاى احیاء العلوم را به دقّت بررسى کنیم به ادّعاهائى در مورد اقطاب برخورد مى کنیم که راستى وحشتناک است; و همین امور است که محقّقان علم کلام و فقهاى شیعه را وا داشته است که در مقابل این گروه موضع گیرى هاى سختى داشته باشند; همان موضع گیرى هایى که گاه براى افراد ناآگاه ناراحت کننده است، ولى آگاهان مى دانند که اگر جلو این ادّعاها رها شود، کارى بر سر اصول و فروع اسلام و اخلاق مى آورند که چیزى از آن باقى نمى ماند!

* * *

در اینجا به پایان بحث درباره کلّیّات مسائل اخلاقى در سایه آیات قرآن مجید مى رسیم; بحثهایى که اساس و پایه هاى اصلى در علم اخلاق و تهذیب نفس را تشکیل مى دهد و در پرتو آن راههاى روشنى به سوى بحثهاى آینده که از تک تک فضائل و رذائل اخلاقى سخن مى گوید، گشوده مى شود.

 

بارالها! رسیدن به اوج فضائل اخلاقى و راه یافتن بر بساط قرب ذات پاک تو، جز به یارى تو ممکن نیست; ما را در این راه یارى فرما! و به مقام قرب عباد صالحین خود برسان! و صاحب نفس مطمئنّه اى بگردان که شایستگى خطاب «فَادْخُلى فى عِبادى وَ ادْخُلى جَنَّتى» را پیدا کنیم!

 

خداوندا! دام شیطان بسیار سخت و سهمگین است، و هواى نفس دشمن خطرناکى است; رذائل اخلاقى همچون خارهاى جانگداز مغیلان روح ما را آزار مى دهد، تنها عنایات خاصّ تو است که مى تواند ما را از چنگال آن دام و آن هوى و هوسها و آن خارهاى جانگداز رهایى بخشد.

 

پروردگارا! در پایان این سخن، خود را به تو مى سپاریم و دعاى معروف و بسیار پر محتواى پیامبر گرامى ات را زمزمه مى کنیم و مى گوییم: «اَللّهُمَّ لاتَکِلْنى اِلى نَفْسى طَرْفَةَ عَیْن اَبَداً»(6)

 

 


1. احیاء العلوم، جلد 5، صلفحه 198 تا 210 (باتلخیص).

2. اسرار التّوحید، صفحه 32 ـ 33، چاپ تهران.

3. نقد العلم والعلماء، صفحه 317.

4. بحارالانوار، جلد 2، صفحه 16، حدیث 35.

5. استوار نامه، صفحات 95 تا 106 (باتلخیص).

6. بحار الانوار، جلد 18، صفحه 204 .

 

 

پایان جلد اوّل اخلاق در قرآن

24/3/1376

برابر با هشتم صفر 1418

سخنى از علاّمه شهید مطهّرى
12
13
14
15
16
17
18
19
20
Lotus
Mitra
Nazanin
Titr
Tahoma