فصل هشتم : در ذکر نواب اربعه حضرت صاحب الزمان علیه السلام است

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی

صفحه کاربران ویژه - خروج
ورود کاربران ورود کاربران

ورود به حساب کاربری

کلمه امنیتی:

نام کاربری:

کلمه عبور:

برای استفاده از امکانات پایگاه ثبت نام کنید .
مرتب سازی بر اساس
 
منتهى الامال - قسمت دوّم
فصل هفتم : در بیان بعضى از علامات ظهور حضرت صاحب الزمان علیه السلام
ما در اینجا اکتفا مى کنیم به آنچه که در (کتاب کفایة الموحدین ) نگاشته شده ، فرموده :
شرح حال عثمان بن سعید عمرى
اول ـ ایـشـان عـثـمـان بـن سـعـیـد عـمـرى اسـت کـه آن جـنـاب کـمـال وثـوق و امـانـت بـه او داشـت و مـعـتمد در نزد امام على نقى و امام حسن عسکرى علیهما السـلام و وکـیـل ایـشـان در زمـان حـیـات ایشان بود و از طایفه اسدى به جدش جعفر عمرى مـنـسـوب بـود و او را (سـمـان ) یـعـنـى روغـن فـروش هـم مـى گـفـتـنـد و ایـن شـغـل بـه جـهت بعضى از مصالح بود که به جهت تقیه و اخفاء امر سفارت از اعداء اللّه ، روغـن فـروشـى مـى کـرد و شـیـعیان اموالى که از براى امام حسن عسکرى علیه السلام مى آوردنـد بـه او تـسـلیـم مـى کـردنـد و او آنـهـا را در مال التجارة خود مى گذاشت و به خدمت آن بزرگوار مى فرستاد.
و در روایـت احمد بن اسحاق قمى که از اجلاء علما شیعه است چنین مذکور است که روزى به خـدمـت حـضـرت امـام عـلى نـقـى عـلیه السلام مشرف شدم عرض کردم : اى سید و مولاى من ! هـمـیـشـه از بـراى مـن مـیـسـر نـمـى شـود کـه خـدمـت شـمـا مـشـرف شـوم پـس سـخـن کـه را قـبـول کـنـم و بـه امر کى اطاعت نمایم ؟ فرمود که این ابوعمرو مردى است ثقه و امین من ، هـرچـه بـه شـمـا بـگـوید از جانب من مى گوید، و آنچه به شما مى رساند از جانب من مى رسـانـد. و چون حضرت امام على نقى علیه السلام به دار بقا رحلت نمود روزى به خدمت حـضـرت امـام حـسـن عـسـکـرى عـلیـه السـلام رسـیـدم و به آن حضرت نیز عرض کردم به مـثـل آنچه به پدر بزرگوارش عرض کره بودم ، فرمود که این ابوعمرو مرد ثقه و امین اسـت ، هـم ثـقـه امـام گـذشـه بـود و هـم ثـقـه مـن اسـت ، هـم در حـال حـیـات و هـم بـعد از وفات من ، هرچه به شما مى گوید از جانب من مى گوید و آنچه به شما مى رساند از جانب من مى رساند.(234)
عـلامـه مـجـلسـى رحـمـه اللّه در (بـحـار) نـقـل کـرده اسـت کـه جـمـاعـتـى از ثـقـات اهـل حدیث روایت کرده اند که جمعى از اهل یمن به خدمت حضرت امام حسن عسکرى علیه السلام مـشـرف شـدند و اموالى به خدمت آن امام عالمیان آورده بودند پس آن بزرگوار فرمود: اى عـثـمـان ! بـه درسـتـى کـه تـو وکـیـل و امـیـن مـال خـدایـى بـرو امـوالى را که آورده اند از اهل یمن قبض کن ، اهل یمن عرض کردند که اى مولاى ما! به خدا سوگند که هر آینه عثمان از بـرگـزیـدگـان شـیعه تست به درستى که آنچه در نزد ما بود از منزلت و مرتبت او در نـزد شـمـا امـروز زیـاد نـمـودى بـه درسـتـى کـه او مـعـتـمـد در نـزد شـما است در خصوص مـال خـدا؟ فـرمـود: بـلى ، شـاهـد بـاشـیـد کـه عـثـمـان بـن سـعـیـد عـمـرى وکیل من است و پسرش محمّد بن عثمان وکیل پسرم مهدى است .(235)
و نـیـز در (بـحار) به سند خود روایت کرده است که بعد از وفات امام حسن عسکرى علیه السـلام بـه حـسـب ظـاهـر عـثـمـان بن سعید مشغول به تجهیز آن بزرگوار بود و حضرت صـاحـب الا مـر عـلیـه السـلام بـعـد از وفـات پـدر بـزرگوارش او را به منصب جلالت و وکالت و نیابت برقرار فرمود و جواب مسائل شیعیان به توسط او به شیعیان مى رسید و آنـچـه امـوال از سـهـم امام علیه السلام بود به او تسلیم مى نمودند و به برکت وجود صـاحـب الا مر علیه السلام مشاهده مى نمودند از او امور غریبه و اخبار به مغیبات و اموالى را کـه مـى خـواسـتـنـد بـه او تـسـلیـم نـمـایـنـد وصـف او را از حـلیـت و حـرمـت و مقدار آن را قـبـل از تـسـلیـم آنـهـا خـبـر مـى داد و آنـکـه صـاحـبـان امـوال کـیـانـنـد، و هـمـه آنـهـا از جـانـب حـجـة اللّه بـه او اعـلام مـى شـد و او اخـبـار مـى نـمـود.(236) و هـمـچـنـیـن بـود حـال بـاقـى وکـلاء و سفراء آن حضرت که به دلایل و کرامات از جانب آن حضرت سفارت و نیابت داشتند.
شرح حال محمّد بن عثمان بن سعید
دوم ـ از وکـلاء و سفراء آن حضرت پسر او محمّد بن عثمان بن سعید عمرى بود که حضرت امـام حـسـن عسکرى علیه السلام او پدرش را توثیق نموده و به شیعیان خود خبر داد که از وکـلاى فرزندم مهدى است و چون هنگام وفات پدرش عثمان بن سعید عمرى رسید توقیعى از جـانـب حـضـرت حـجـت عـلیـه السـلام بـیـرون آمـد کـه مـشـتـمـل بـر تـعزیت نامه بود در خصوص وفات پدرش و آنکه او نایب و منصوب از جانب ولى خدا است در امر سفارت و در مقام پدرش برقرار است ، و عبارت توقیع بنا به روایت صدوق و غیر او که نقل نموده اند این است :
( اِنـّا للّهِ وَ اِنـّا اِلَیـْهِ راجِعُونَ تَسْلیما لاَمْرِهِ وَ رِضا بِقَضائِهِ وَ بِفِعْلِهِ عاشَ اَبُوکَ سَعیدا وَ ماتَ حَمیدا فَرَحْمَهُ اللّهُ وَ اَلْحَقَهُ بِاَوْلِیائِهِ وَ مَوالیهِ علیهم السلام فَلَمْ یَزَلْ فى اَمـْرِهـِمْ ساعِیا فیما یُقَرِّبِهِ اِلَى اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ اِلَیْهِمْ نَضَّرَ اللّهُ وَجْهَهُ وَ اَقالَهُ عَثْرَتَهُ وَ اَجـْزَلَ اللّهُ لَکَ الثَّوابَ وَ اَحـْسـَنَ لَکَ الْعـَزاءَ وَ رُزیـتَ وَ رُزیـنا وَ اَوْحَشَکَ فِراقُهُ وَ اَوْحَشنا فـَسـَرَّهُ اللّهُ فـى مـُنـْقـَلَبِِه وَ کانَ مِنْ کَمالِ سَعادَتِهِ اَنْ رَزَقَهُ اللّهُ وَلَدَا مِثْلَکَ یَخْلُقُهُ مِنْ بَعْدِهِ وَ یَقُومُ مَقامَهُ بِاَمْرِهِ وَ یَتَرَحَّمُ عَلَیْهِ وَ اَقُولُ اَلْحَمْدُللّهِ فَاِنَّ الاَنْفُسَ طَیِّبَةٌ بِمَکانِکَ وَ مـا جَعَلَهُ اللّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فیکَ وَ عِنْدَکَ وَ قَوّاکَ وَ عَضَّدَکَ وَ وَفَّقَکَ وَ کانَ لَکَ وَلیّا وَ حافِظا وَ راعِیا ) .(237)
و دلالت این توقیع شریف بر جلالت قدر و بزرگى مرتبه این دو بزرگوار در نهایت رفعت و مناعت است و شرح آن به فارسى آنکه فرمود:
به درستى که ما براى خداییم و بازگشت ما به سوى خدا است که تسلیم نمودیم امر او را و راضى شدیم به قضاء او، و پدر تو به سعادت و نیکبختى تعیش [ زندگى ] نمود و وفات نمود در حالتى که محمود و پسندیده بود، خدا او را رحمت کند و ملحق کند او را به اولیاء و سادات و موالیان او علیهم السلام که همیشه در امر ائمه دین سعى کننده بود در آن چـیـزهـایى که موجب تقرب او بود به سوى خدا و ائمه دین او، خداوند روى او را تر و تازه نماید و لغزشهاى او را ببخشید و جزا و اجر تو را زیاد کند و صبر کند در مصیبت او بـه تو عطا فرماید، تو مصیبت زده شدى و ما نیز مصیبت زده شدیم و مفارقت پدرت تو را و ما را به وحشت انداخت . پس خداوند او را به رحمت خود مسرور فرماید در منقلب و مثواى او کـه آرامـگـاه او اسـت و از کـمـال سـعـادت پـدرت آنـکـه مـثـل تـو فـرزنـدى را بـه او روزى فـرمـوده که خلیفه و قائم مقام او باشى به امر او و ترحم نمایى و طلب آمرزش کنى از براى او و من مى گویم که حمد مى کنم خدا را پس به درسـتى که قلوب شیعیان نیکو و مسرور شده است به مکان و منزلت تو و آنچه خداوند در تـو و در نـزد تـو قـرار داده اسـت و حـق تعالى تو را یارى فرماید و قوت به تو دهد و مـحـکـم فـرمـایـد تـو را و تـوفـیـق بـه تـو عـطـا فـرمـایـد و تـو را حـافـظ و نـگـهـبـان باشد.(238)
و نـیـز عـلامه مجلسى رحمه اللّه در (بحار) از (کتاب غیبت ) شیخ طوسى رحمه اللّه از جمعى از اصحاب روایت کرده که چون عثمان بن سعید وفات کرد توقیعى از جانب حضرت حـجـت عـلیـه السـلام بـه سـوى فرزند او محمّد بن عثمان بن سعید عمرى بیرون آمد بدین لفظ:
( وَ الاِبْنُ وَقاهُ اللّهُ لَمْ یَزِلْ ثِقَتَنا فى حَیاةَ الاَبِ ـ رَضِىَ اللّهُ عَنْهُ وَ اَرْضاهُ وَ نَضَّرَ وَجـْهـَهُ ـ یـَجْرى عِنْدَنا مَجْراهُ وَ یَسُدُّ مَسَدَّهُ وَ عَنْ اَمْرِنا یَاءْمُرُ الاِبْنُ وَ بِهِ یَعْمَلُ تَوَلّیهُ اللّهُ ) ؛
یعنى بعد از وفات عثمان بن سعید خداوند فرزند او را نگاهدارى نماید که همیشه ثقه و مـعـتـمـد مـا بـود در حـیـات پـدر ـ رضـى اللّه عـنـه و ارضـاه و نـضـر وجـهـه ـ که پسر او مـثـل پـدر او است در نزد ما و قائم مقام او است هرچه بگوید از امر ما مى گوید و به امر ما عمل مى نماید خداوند یاور و صاحب او باشد.(239)
و نیز در روایت دیگر از کلینى نقل نموده اند که توقیعى به خط شریف حضرت صاحب الا مـر عـلیـه السـلام بـیـرون آمـد که نوشته بود: محمّد بن عثمان ، خدا از او و پدرش خشنود گـردد، مـعـتـمـد مـن اسـت و مـکـتـوب او مـکـتـوب مـن اسـت .(240) و دلایـل بـسـیـار اسـت و معجزات امام علیه السلام از براى شیعیان در دست او جارى شده بود که در زمان نیابت و سفارت مرجع همه شیعیان بود از جانب حضرت حجة اللّه علیه السلام . و از ام کلثوم دختر او روایت کرده اند که محمّد بن عثمان بن سعید عمرى چند مجلد کتاب در فـقـه تصنیف کرده بود که تمام آنها را از امام حسن عسکرى و صاحب الا مر علیهما السلام و از پـدر خـود اخـذ نـمـوده بـود کـه آن کـتـب را در نـزد وفات خود به حسین بن روح تسلیم نمود.(241)
شیخ صدوق رحمه اللّه به سند خود از محمّد بن عثمان بن سعید عمرى روایت کرده است این حـیـث مـعـروف را کـه قـسـم بـه خـدا! هـرآیـنـه حـضـرت حـجـت عـلیـه السـلام در هـر سـال مـوسـم حـج حـاضـر مـى شـود و خلایق را مى بیند و مى شناسد و ایشان نیز او را مى بینند ولى نمى شناسند.(242)
و در روایـت دیـگـر آنـکـه از او سؤ ال نمودند که تو حضرت صاحب الا مر علیه السلام را دیـده اى ؟ گـفـت : بـلى ، و دیـدن آخـر مـن در بـیت اللّه بود در حالتى که مى گفتم : ( اَللّهـُمَّ اَنـْجـِزْلى ما وَعَدْتَنى ) و دیدم در مستجار آن حضرت را که مى گفت : ( اَللّهُمَّ انْتَقِمْ بِى اَعْدائى ) .(243)
سـوم ـ از وکـلاء و سفراء آن حضرت ، جناب حسین بن روح بود که او در زمان سفارت محمّد بن عثمان از جانب او و به امر او متصدى بعضى از امور او بود و چند نفر از ثقات و مؤ منین معتمدین از براى محمّد بن عثمان بودند ک از آن جمله حسین بن روح بود بلکه در انظار مردم خـصـوصـیـت سـایـریـن بـه مـحمّد بن عثمان بیشتر بود ا خصوصیت حسین بن روح به او و جـمـاعـتـى گـمـان داشـتـنـد کـه امـر وکـالت و سـفـارت بـعـد از مـحـمـّد بـن عـثـمـان مـنـتـقل خواهد شد به جعفر بن احمد به جهت کثرت خصوصیت او به محمّد بن عثمان بلکه در اواخر عمر محمّد بن عثمان جمیع طعام او از خانه جعفر بن احمد بود.(244)
علامه مجلسى رحمه اللّه در (بحار) از (کتاب غیبت ) شیخ طوسى روایت کرده که در وقت احـتـضـار مـحـمـّد بن عثمان بن سعید، جعفر بن احمد در بالاى سر او نشسته بود و حسین بن روح در پایین پاى او، در آن حال جعفر بن احمد رو کرد که ماءمور شدم که ابوالقاسم بن روح را وصـى نـمـایـم و امـور را به او واگذارم ، چون جعفر بن احمد شنید که امر وصایت باید منتقل به حسین بن روح شود از جاى خود برخاست و دست حسین بن روح را گرفته در جـانـب سر او نشانید و خود در جانب پایین پاى او نشست .(245) و نیز در روایت مـعـتـبره چنین ذکر شده که محمّد بن عثمان بن سعید بزرگان شیعه و مشایخ را جمع نمود و گـفـت کـه هـرگـاه حـادثـه مرگ به من رو آورد امر وکالت با ابى القاسم بن روح خواهد بـود، بـه درسـتـى کـه من ماءمور شدم به اینکه او را بعد از وفات به جاى خود بگذارم پس به او رجوع نمایید و در کارهاى خود اعتماد به او کنید.(246)
و در روایت معتبره دیگر چنانچه در (بحار) نقل شده آنکه جماعتى از شیعه در نزد محمّد بن عثمان جمع شدند و به او گفتند که اگر حادثه مرگ از براى تو روى نماید در جاى تو کى مى باشد؟ گفت : ابوالقاسم حسین بن روح ، قائم مقام من است و در میان شما و حضرت صـاحـب الا مـر عـلیـه السلام واسطه است و وکیل و امین و ثقه آن سرور است پس در کارهاى خـود بـه او رجـوع نـمـایـیـد و در مهمات خود به او اعتماد کنید، من ماءمور شده بودم که این مـطـلب را بـه شما برسانم .(247) و در بعضى از نسخ توقیعى که از جانب حـضـرت حـجـت عـلیـه السـلام از بـراى شـیـخ ابوالقاسم بن روح بیرون آمده چنانچه در (بحار) از جماعتى از حمله اخبار و ثقات نقل شده بدین لفظ است :
( نَعْرِفُهُ عَرَّفَهُ اللّهُ الْخَیْرَ کُلَّهُ وَ رِضْوانَهُ وَ اَسْعَدَهُ بِالتَّوْفیقِ وَقَفْنا عَلى کِتابِهِ وَ وِثـِقْنا بِما هُوَ عَلَیْهِ وَ اِنَّهُ عِنْدَنا بُالْمَنْزِلَةِ وَ الْمَحَلِّ الَّذینَ یَسْرّانِهِ زادَ اللّهُ فِى اِحْسانِهِ اِلَیـْهِ اِنَّهُ وَلىُّ قَدیرٌ وَالْحَمْدُللّهِ الَّذى لا شَریکَ لَهُ وَ صَلَّى اللّهُ عَلى رَسُولِهِ مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ تَسلیما کَثیرا ) ؛
حـاصـل مـضـمـون فـقـرات بلاغت آیات آنکه : ما مى شناسیم او را ـ یعنى حسین بن روح را ـ خـداونـد بـشـنـاسـانـد و عـالم گرداند او را طریقه همه خیر و رضاى خود را و او را یارى فـرمـایـد بـه تـوفیق خود، ما مطلع شدیم بر مکتوب او و مطلع گردیدیم بر امانت و به دیـنـدارى او و وثـوق و اعـتـمـاد داریم به درستى که او در نزد ما به مکان و منزلت بلند آنچنانى است که مسرور مى سازد آن منزلت و مکان او را، زیاد فرماید خداى تعالى احسان خود را درباره او، به درستى که او صاحب همه نعمتها است و بر همه چیز قادر است ، و حمد مـر خـداونـد را سـزا اسـت کـه شـریـک از بـراى او نـیست ، و صلوات خداوند و سلام او بر رسول او محمّد و آل او باد.(248)
و از احـوالات ایـن بزرگوار چنین مذکور داشته اند که چنان تقیه مى نمود در بغداد و چنان بـا مـخـالفـان حـسـن سـلوک داشـت کـه هـریک از مذاهب اربعه مدعى بودند که او از ما است و افتخار مى نمودند هر طائفه اى از ایشان به نسبت او به ایشان .(249)
شرح حال على بن محمّد سمرى
چهارم ـ از وکلاء و سفراى حضرت حجت علیه السلام شیخ ابى الحسن على بن محمّد سمرى بود و چون وفات شیخ ابوالقاسم حسین بن روح رحمه اللّه در رسید به امر حضرت حجت امـام عـصـر علیه السلام قائم مقام خود قرار داد شیخ ابى الحسن على بن محمّد سمرى را و کـرامـات و مـعـجـزات و جـواب مـسـائل شـیـعـیـان را حـضـرت حـجـة اللّه ـ عـجـل اللّه فـرجـه ـ بـه دسـت او جـارى مـى فـرمـود و شـیـعـیـان بـه امـر آن حـضـرت امـوال را تـسـلیـم او مـى نـمودند و او به خدمت آن بزرگوار مى فرستاد و چون او را زمان وفـات در رسـید شیعیان در نزد او حاضر شدند و از او خواهش کردند که کسى را به جاى خـود بـشـنـاسـانـد و امر نیابت را به او واگذارد، او در جواب گفت که خدا را امرى هست که باید آن را به اتمام رساند یعنى باید غیبت کبرى واقع شود.(250)
و در روایـت دیـگـر از شـیـخ صـدوق رحـمـه اللّه آنکه چون شیخ ابوالحسن سمرى را زمان وفـات رسـیـد شـیـعـیـان در نـزد وى حـاضـر شـدنـد و از او پـرسـیـدنـد کـه بـعـد از تو وکـیـل امـور کى خواهد بود و کدام شخص در جاى تو خواهد نشست ؟ در جواب ایشان گفت : من ماءمور نشده ام که در این باب به احدى وصیت نمایم .(251)
و از شـیـخ طـوسـى در (کـتـاب غـیـبـت ) و از شـیـخ صـدوق در (کـتـاب کـمـال الدّیـن ) روایـت شـده است که چون شیخ ابوالحسن على بن محمّد سمرى را وفات در رسید توقیعى بیرون آورد و به مردم نشان داد که نسخه آن بدین مضمون بود:
( بـِسـْمِ اللّهِ الرَّحـْمـنِ الرَّحـیـمِ یا عَلِىَّ بْنَ مُحَمَّدٍ السَّمُرِىَّ! اَعْظَمَ اللّهُ اَجْرَ اِخْوانِکَ فیکَ فـَاِنـّکَ مـَیِّتٌ مـا بـَیْنَکَ وَ بَیْنَ سِتَّةِ اَیّامٍ فَاجْمَعْ اَمْرَکَ وَ لاتُوصِ اِلى اَحَدٍ فَیَقُومَ مَقامَکَ بـَعْدَ وَفاتِکَ فَقَدْ وَقَعَتِ الغَیْبَةُ التّامَةَ فَلا ظُهُورَ اِلاّ بَعْدَ اِذْنِ اللّهِ تَعالى ذِکْرُهُ وَ ذلِکَ بـَعـْدَ طـُولِ الاَمَدِ وَ قَسْوَةِ الْقُلُوبِ وَ امْتِلاءِ الاَرْضِ جَوْرا وَ سَیَاءْتى مِنْ شیعَتى مَنْ یَدَّعِى الْمـُشاهَدَةَ اَلا فَمَنْ ادَّعَى الْمُشاهَدَةَ قَبْلَ خُرُوج السُّفیانى وَ الصَّیْحَةِ فَهُوَ کَذّابٌ مُفْتَرٍ وَ لا حَوْلَ وَ لا قُوّةَ اِلاّ بِاللّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ ) ؛(252)
حـاصـل فرمان آن بزرگوار در این توقیع شریف آنکه : اى على بن محمّد سمرى ! خداوند بـرادران دیـنى تو را در مصیبت تو اجر عظیم کرامت فرماید، به درستى که در اثناى این شـش یـوم وفـات خـواهـى نمود پس جمع نما امر خود را و در کار خود آماده باش و به احدى وصـیـت نـیـابـت نـنـما که قائم مقام تو شود بعد از وفات تو، به درستى که غیبت کبرى واقـع گـردید و مرا ظهورى نخواهد بود مگر به اذن خداى تعالى و این ظهور، بعد از این است که زمان غیبت طول بکشد و دلها را قساوت فرا گیرد تا پر شود زمین از جور و ستم و زود است که مى آیند کسانى از شیعیان من که دعوى مشاهده مرا مى نمایند آگاه باشید که هر کـس پـیـش از خـروج سـفـیـانى و رسیدن صیحه آسمانى دعوى مشاهده نماید پس او کذاب و افترا زننده است .
راوى گوید: که نسخه شیخ ابوالحسن على بن محمّد سمرى را نوشتم و از نزد او بیرون رفتم چون روز ششم در رسید به نزد او، رفتیم دیدیم که در حات احتضار است آنگاه به او گـفته شد که وصى تو بعد از تو کیست ؟ گفت : خدا را امرى است باید او را به تمام برساند، این را گفت و وفات نمود رحمه اللّه .(253)
و نـیـز از شـیـخ صـدوق در (کـتـاب کـمـال الدّیـن ) نقل شده که وفات على بن محمّد سمرى در سال سیصد و بیست و نه از هجرت بوده است و بـنـابـراین مدت غیبت صغرى که سفراء و وکلاء و نواب مخصوص حضرت حجة اللّه علیه السـلام کـه از جـانـب او مـاءمـور بـه سـفـارت و نـیـابـت بـودنـد قـریـب بـه هـفـتاد و چهار سال خواهد بود که قریب به چهل و هشت سال ایام سفارت عثمان بن سعید عمرى و پسر او مـحـمـّد بـن عثمان بن بود و قریب بیست و شش سال مدت سفارت شیخ ابوالقاسم حسین بن روح و شـیـخ ابـوالحسن على بن محمّد سمرى بود و بعد از گذشتن این مدت سفارت منقطع شـد و غـیـبـت کبرى واقع گردید. پس هرکه ادعاى سفارت و نیابت خاصه نمایند و یا بر طـبـق آن دعـوى مـشـاهـده نـمـایـد کـذاب و مـفـتـرى خـواهـد بـود بـر حـضـرت حـجـت ـ عـجل اللّه فرجه ـ بلکه مرجع دین و احکام شریعت به امر آن حضرت راجع به سوى علماء و فـقـهـاء و مـجـتـهـدیـن اسـت کـه از بـراى ایـشـان نـیـابـت ثـابـت اسـت عـلى سـبـیـل العـمـوم چـنانکه توقیع شریف در جواب مسائل اسحاق بن یعقوب که یکى از اجله و اخـیار علماء شیعه و حمله اخبار است که به توسط محمّد بن عثمان سعید عمرى عریضه به خـدمـت حـضـرت صـاحـب الا مـر عـلیـه السـلام عـرضـه کـرده بـود و مـسـایـل چـنـدى سـؤ ال نـمـوده بـود کـه آن حـضـرت در تـوقـیـع شـریـف جـواب مسایل او را فرمود: از آن جمله فرمود:
( وَ اَمـّا الْحـَوادِثُ الْواقِعَةُ فَارْجِعُوا فِیها اِلى رُواةِ حَدیثِنا فَاِنَّهُمْ حُجَّتى عَلَیْکُمْ وَ اَنَا حُجَّةُ اللّهِ عَلَیْهِمْ ) .(254)
و در روایت دیگر از حضرت امام محمّد باقر علیه السلام چنین امر شد که :
( اُنْظُرُوا اِلى مَنْ کانَ مِنْکُمْ قَدْ رَوى حَدیثَنا وَ نَظَرَ فى حَلالِنا وَ حَرامِنا وَ عَرَفَ اَحْکامَنا فـَارْضـَوا بـِهِ حـَکـَمـا فَاِنِّى قَدْ جَعَلْتُهُ عَلَیْکُمْ حاکِما فِاذا حَکَمَ بِحُکْمِنا فَلَمْ یُقْبَلْ مِنْه فَاِنَّما بِحُکْمِ اللّهِ اسْتَخَفَّ وَ عَلَیْنا رَدَّ وَ الرَآدُّ عَلَینا رادُّ عَلَى اللّهِ وَ هُوَ فى حَدِّ الشِّرْکِ بِاللّهِ ) .
و در روایت دیگر مُجارِى الاُمُورِ بِیَدِ الْعُلَماءِ بِاللّهِ الاُمَناءِ عَلى حَلالِهِ وَ حَرامِهِ.
مـسـتـفاد از فرمان این دو حجت پروردگار آنکه : علما و حفظه علوم و اخبار و آثار ایشان که صاحب نظر و اهل استنباطاند که از روى معرفت و دانش عارف اند به احکام صادره از ایشان بـایـد مـتـکـلفـیـن رجـوع بـه ایـشـان نـمـایـنـد در اخـذ مـسـائل حـلال و حـرام و قـطـع مـنازعات که آنچه ایشان مى فرمایند حجت است از براى عامه مکلفین بـه اسـتـجـمـاع ایـشـان مـر شـرایـط فـتـوى را از قـوه اسـتـنـبـاط و عـدالت و بـلوغ و عـقـل و سـایـر شـرایـط اجـتـهـاد و از براى ایشان است نیابت عامه که خلق من باب الجاء و اضطرار مکلف اند به رجوع نمودن به ایشان ، دیگر تعیین نایب مخصوصى در زمان غیبت کـبـرى نـفـرمـودنـد بـلکـه حـکـم فـرمـودنـد بـه انـقـطـاع نـیابت خاصه و سفارت . انتهى .(255)
تـمـام شـد آنـچـه مـقـدر شـده بـود ثبت آن در این کتاب شریف در شب بیست و سوم ماه مبارک رمضان سنه هزار و سیصد و پنجاه هجرى در جوار روضه رضویه علوى على ثاویها آلاف التـسـلیـم و التـحـیـة بـیـد الاحقر العاصى عباس بن محمّدرضا القمى ، رجاء واثق و امید صادق که خوان مؤ منین و شیعیان حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام این گنهکار رو سیاه را از دعاى خیر و طلب مغفرت فراموش نفرمایند.
( وَالْحَمْدُللّهِ اَوّلا وَ آخِرا وَ صَلَّى اللّهُ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّیِّبینَ الطّاهِرینَ.
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ )
مـسـتـدعـى است از برادران دینى آنکه هرگاه خواستند از روى نسخه شریفه استنساخ کنند تـمام آنچه در حاشیه نوشته شده ، اگر آخرش (صحه ) نوشته شده ، در متن بنویسند، و اگـر آخـرش (مـنـه ) رقم شده ، در حاشیه بنویسند، و اعرابهاى کلمات را بگذارند، و اول مـطـالب کـه بـه خـط جـلى نـوشـته شده به خط جلى بنویسند، خصوصا (باب ) و (فصل )، و در حسن خط و صحت آن بکوشند، مشروط بر آنکه تصرف در این نسخه نکنند.
و بـالجـمـله : چـون بـسـیـار زیـاد زحمت در این نسخه کشیده شده ، هرکه مسامحه کند در این مـطـالب کـه عـرض شـده عـاق حـضـرت سـیـدالشـهـداء عـلیـه السـلام بـوده بـاشـد، و مـشـمـول مـراحـم آن جـنـاب نـشـود. و اگـر بـه تـمـام آنـچـه عـرض شـد عـمـل کـرد و تمام حواشى و ملحقات را به نحو صحت نوشت از شفاعت آن حضرت بى بهره نباشد و رو سفید با شهداى کربلا محشور شود، ان شاء اللّه تعالى .
( حـررّهُ الا حـقـرُ مـولفـه العـاصـى : عـبـّاس بن محمّدرضا القمى ، فى مشهد المقدّس ‍ الرّضوى ) .
_______________________________________
224- ( کلمه طیبه ) ص 12، ( جعفریات ) ص 234.
225- ( کـلمـه طیبه ) ص 12، ( امالى ) صدوق ص 702، مجلس 88، حدیث 960.
226- ( کلمه طیبه ) ص 12، ( صفات الشیعه ) ص 50.
227- ( کلمه طیبه ) ص 12، ( عیون اخبار الرضا علیه السلام ) 1/143.
228- ( کلمه طیبه ) محدث نورى ص 13.
229- (نهج البلاغه ) ترجمه شهیدى ، ص 162، خطبه 160.
230- (کلمه طیبه ) محدث نورى ص 17 ـ 18.
231- مـحـتمل است معنى این باشد که شخص جفا مى کند به والدین خود و نیکى مـى کـنـد بـه رفـیق خود (شیخ عباس قمى رحمه اللّه ) قطعا همین است زیرا عبارت حدیث در نسخ صحیحه و (یبر صدیقه ) است نه (یتسرّه عن صدیقه ). (ابراهیم احمدى میانجى ).
232- (کلمه طیبه ) ص 19 ـ 20، (تفسیر قمى ) 2/303.
233- (کلمه طیبه ) ص 21.
234- (کفایة الموحدین ) 3/3345.
235- (کفایة الموحدین ) 3/345، (بحارالانوار) 51/345 ـ 346.
236- (کفایة الموحدین ) 3/346، (بحارالانوار) 51/346.
237- (کمال الدّین ) شیخ صدوق 2/510.
238- (کفایة الموحدین ) 3/346 ـ 347.
239- (کفایة الموحدین ) 3/347، (بحارالانوار) 51/349.
240- (کفایة الموحدین ) 3/347.
241- (کفایة الموحدین ) 3/347.
242- (کـفـایـة المـوحـدیـن ) 3/347، (کمال الدّین ) صدوق 2/440.
243- (کـفـایـة المـوحـدیـن ) 3/347، (کمال الدّین ) صدوق 2/440.
244- (کفایة الموحدین ) 3/347 ـ 348.
245- (کفایة الموحدین ) 3/348، (بحارالانوار) 51/354.
246- (کفایة الموحدین ) 3/348، (بحارالانوار) 51/355.
247- (کفایة الموحدین ) 3/348، (بحارالانوار) 51/355.
248- (کفایة الموحدین ) 3/348، (بحارالانوار) 51/356.
249- (کفایة الموحدین ) 3/348.
250- (کفایة الموحدین ) 3/349.
251- (کفایة الموحدین ) 3/349.
252- (الغـیـبـة ) شـیـخ طـوسـى ص 242، (کمال الدّین ) شیخ صدوق 2/516.
253- (کفایة الموحدین ) 3/349.
254- (کـفـایـة المـوحـدیـن ) 3/349، (کمال الدّین ) شیخ صدوق 2/484.
255- (کفایة الموحدین ) 3/350.
فصل هفتم : در بیان بعضى از علامات ظهور حضرت صاحب الزمان علیه السلام
12
13
14
15
16
17
18
19
20
Lotus
Mitra
Nazanin
Titr
Tahoma