فصل ششم : در ذکر چند نفر از اصحاب امام حسن عسکرى علیه السلام است

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی

صفحه کاربران ویژه - خروج
ورود کاربران ورود کاربران

ورود به حساب کاربری

کلمه امنیتی:

نام کاربری:

کلمه عبور:

برای استفاده از امکانات پایگاه ثبت نام کنید .
مرتب سازی بر اساس
 
منتهى الامال - قسمت دوّم
بـاب چـهـاردهـم : در تـاریـخ امـام دوازدهـم فصل پنجم : در شهادت حضرت امام حسن عسکرى علیه السلام
شرح حال احمد بن اسحاق اشعرى
اول ـ شیخ اجل ابوعلى احمد بن اسحاق بن عبداللّه بن سعد بن مالک الا حوص ‍ الا شعرى : ثـقـه رفـیـع القـدر از اجـلاء اهـل قـم اسـت و خـانـواده و خویشان او از اصحاب ائمه علیهم السـلام و از مـحـدثـیـن کـبـارنـد و در فصل اصحاب حضرت صادق علیه السلا و اصحاب حـضـرت رضـا عـلیـه السـلام حـال چـند نفر از ایشان مذکور شد مانند عمران بن عبداللّه و عـیـسـى بـن عـبداللّه و زکریا بن آدم و زکریا بن ادریس رضى اللّه عنه و احمد بن اسحاق روایـت کـرده از حـضـرت جـواد و هـادى علیهم السلام و از خواص ‍ اصحاب حضرت امام حسن عـسـکـرى عـلیـه السـلام بـوده و بـه شـرف مـلاقـات حـضرت صاحب الزمان علیه السلام نـائل شـده چـنـانـکـه در باب چهاردهم خواهد آمد ان شاء اللّه تعالى و او شیخ قمیین و واقد ایـشـان اسـت و از سـفـراء مـمـدوحین است که توقیع شریف به مدحشان بیرون آمده و از ( ربـیـع الشـیـعه ) نقل شده که او از وکلاء و سفراء و ابواب معروفین است .(68)
شـیـخ صـدوق در ( کـمـال الدّیـن ) حـدیـث مـبـسـوطـى نقل کرده که در آخر آن مذکور است که احمد در سرّ من راءى از حضرت امام حسن عسکرى علیه السـلام پـارچـه اى خـواست به جهت کفن خود، پس حضرت سیزده درهم به وى داد و فرمود ایـن را خـرج مـکـن مـگـر بـراى نـفـس خـودت و آنـچـه خـواسـتـى بـه تـو مـى رسـد. شـیـخ جلیل سعد بن عبداللّه راوى خبر مى گوید: چون از خدمت مولاى خود مراجعت کردیم و به سه فـرسـخـى حـلوان کـه الا ن مـعـروف اسـت بـه ( پل ذهاب ) ، احمد بن اسحاق تب کرد و سخت ناخوش شد که ما از او ماءیوس شدیم چون وارد حـلوان شـدیـم در کـاروانسرایى منزل کردیم احمد فرمود مرا امشب تنها گذارید و به مـنـازل خـود رویـد، هـرکس به منزل خود رفت نزدیک صبح در فکر افتادم پس چشم را باز کردم که ناگاه کافور خادم مولاى خود ابى محمّد علیه السلام را دیدم که مى گوید: ( اَحـْسـَنَ اللّهُ بـِالْخـَیـْرِ عـَزاکـُمْ وَ جـَبـَرَ بـِالْمـَحـْبـُوبِ رَزَیَّتـَکـُم ) . پـس گفت : از غسل و کفن صاحب شما یعنى احمد فارغ شدیم پس برخیزید او را دفن کنید پس به درستى کـه او عـزیـزتـرین شماها است به جهت قرب به خداوند در نزد آقاى شما، پس از چشم ما غـائب شـد.(69) و ( حـلوان ) هـمـیـن پـل ذهاب معروف است که در راه کرمانشاهان است به بغداد و قبر آن معظم نزدیکى روخانه آن قـریه است به فاصله هزار قدم تقریبا از طرف جنوب و بر آن قبر بناى محقرى است خـراب و از بـى هـمـتـى و بـى مـعـرفـتـى اهـل ثـروت آن اهـالى بـلکـه اهـل کرمانشاه و مترددین ، چنین بى نام و نشان مانده و از هزار نفر زوار یکى به زیارت آن بـزرگـوار نمى رود و با آنکه کسى را که امام علیه السلام خادم خود را به طى الا رض بـا کـفـن بـراى تـجهیز او بفرستد و مسجد معروف قم را به امر آن جناب بنا کند و سالها وکـیـل در آن نـواحـى بـاشـد بـیـشتر و بهتر از آن باید با او رفتار کرد و قبرش را مزار مـعـتـبـرى بـایـد قـرار داد کـه از بـرکـت صـاحـب قبر و به توسط او به فیضهاى الهیه برسند.
شرح حال احمد بن محمّد بن مطهر
دوم ـ احمد بن محمّد بن مطهر است :
کـه تـعـبیر کرده از او شیخ صدوق به صاحب ابى محمّد علیه السلام ، شیخ ما در خاتمه ( مـسـتـدرک ) (70) فرموده که مراد از ( صاحب ) آن نیست که از اصحاب حضرت عسکرى علیه السلام باشد و بس ، بلکه آنچه ظاهر شده براى ما آن است که او قائم بر امور آن حضرت بود و رسیدگى در کارهاى آن جناب داشت و این کاشف است از مرتبه اى که فوق عدالت است .(71) و روایت کرده ثقه ثبت على بن الحسین مـسـعـودى در ( اثـبـات الوصـیـة ) از حـمـیـرى از احـمـد بـن اسـحـاق کـه گـفـت : داخـل شـدم بـر حـضـرت امـام حسن عسکرى علیه السلام فرمود به من اى احمد! چگونه بود حال شما در آن چیزى که مردم در او شک و ریب کردند؟ گفتم : اى آقاى من ! وقتى که رسید به ما کاغذى که در آن بود خبر سید ما و ولادت او یعنى حضرت حجت علیه السلام ، نماند از مـا مـردى و زنـى و پـسـرى کـه داراى فـهـم بـاشـد مـگـر آنـکـه قـایـل بـه حـق شـد، حـضرت عسکرى علیه السلام فرمود: آیا ندانستید شما که زمین خالى نمى ماند از حجتى از جانب خدا؟ پس امر کرد حضرت عسکرى علیه السلام والده خود را به حـج در سـنـه دویـسـت و پـنـجـاه و نـه و خـبـر داد او را بـه آنـچـه بـه او مـى رسـد در سـال شـصت یعنى خبر فوت خود را در سنه دویست و شصت به والده اش داد و حاضر کرد حضرت صاحب الا مر علیه السلام را و وصیت کرد به او و تسلیم کرد به آن حضرت اسم اعـظـم را و مـواریث و سلاح را و بیرون شد والده حضرت عسکرى علیه السلام با حضرت صـاحـب علیه السلام به سوى مکه و ابوعلى احمد بن محمّد بن مطهر متولى کارهاى ایشان بـود. پـس چـون رسـیدند به بعضى از منازل ملاقات کردند قافله هایى از اعراب را پس خبر دادند ایشان را به شدت خوف و کمى آب ، پس برگشتند بیشتر مردم مگر آنهایى که در ناحیه (72) بودند که ایشان رفتند و سالم ماندند (73) و روایت شـده کـه وارد شـد بـر ایـشـان امـر حـضـرت عـسـکـرى عـلیـه السـلام بـه آنـکه بروند و بـرنـگـردنـد و ظـاهـر اسـت کـه آن کـسـى را کـه امـام عـلیـه السـلام قـائم بـر امـور اهـل خـود قـرار مـى دهـد کـه در ایـشـان اسـت مـادر خـود و کـسـى کـه مثل او است در این سفر بزرگ و طولانى لابد باید در مقام رفیع باشد از وثاقت و امانت و فطانت ؛
( وَ مِنْ هذا الْخَبَرِ یَتَبَیَّنُ اِجْمالُ ما فِى الکافى مِنْ بابِ مَوْلِد اَبى مُحَمَّدٍ علیه السلام بـِاَسـْنـادِهِ عـَنْ اَبـى عـَلىّ الْمـُطـَهَّرى اِنَّهُ کـَتـَبَ اِلَیـْهِ عـلیـه السـلام بِالْقادِسِیَّةِ یُعْلِمُهُ اِنـْصـِرافَ النـّاسِ وَ اِنَّهُ یـُخـافُ الْعَطَشُ فَکَتَبَ علیه السلام اِمْضُوا وَ لاخَوْفٌ عَلَیْکُم ان شاءَ اللّه فَمَضُوا سالِمینَ وَ الْحَمْدُللّهِ رَبِّ الْعالَمینَ ) .(74)
شرح حال اسماعیل نوبخت
سـوم ـ ابـوسـهـل اسـمـاعـیـل بـن عـلى بـن اسـحـاق بـن ابـى سهل بن نوبخت :
شیخ متکلمین امامیه بغداد و بزرگ طایفه نوبختیه بود در زمان خود جلالت و بزرگى در دیـن و دنـیـا داشـت و جـارى مـجـراى وزراء بـود و کتب بسیار تصنیف کرده از جمله کتاب ( انـوار در تـواریخ ائمه اطهار علیهم السلام ) . ابن ندیم در ( فهرست ) گفته کـه ایـن شـیـخ (75) جمع کرده بود کتابهاى بسیار، و بسیارى از نسخ را به خـط خـودش نـوشته بود و مصنفات و مؤ لفات او در کلام و فلسفه و غیرهما بسیار است و جـمـع مـى شـدنـد نـزد او جـمـاعـتـى از نـاقـلیـن کـتـب فـلسـفـه مـثـل ابـوعـثـمـان دمـشـقـى و اسـحـاق و ثـابـت و غـیـر ایـشـان و از غـلمـان او اسـت ابـوالحسن السـّوسـنـجردى معروف به حمدونى اسمش محمّد بن بشر صاحب ( کتاب انفاذ ) است در امامت انتهى .(76)
فقیر گوید: محمّد بن بشر مذکور از صلحا و عیون اصحاب و متکلمین ایشان است و همان است کـه پـنـجـاه حـجـه پـیـاه بـه جا آورده و ابوسهل خالوى ابومحمّد حسن بن موسى نوبختى فـیـلسـوف صـاحـب ( کـتـاب الفـرق ) اسـت و از سـعـادت ابـوسـهـل اسـت کـه بـه شـرف مـلاقـات امـام زمـان عـلیـه السـلام نائل شده چنانکه در ذکر وفات حضرت عسکرى علیه السلام خبرش گذشت .
رسوا شدن حسین حلاّج
ایـن شـیـخ جـلیـل سـبـب شـد از بـراى رسـوا شـدن حـلاج زیرا که حلاج به خاطر آورد که ابـوسـهـل را مـانـنـد دیـگـران تـوانـد گـول زد و بـه حـیـله او را بـه دام آورد و بـا خـود خـیـال کـرد کـه چـون ابـوسـهـل در نـزد مـردم مـرتـبـه بـلنـد دارد و بـه عـلم و ادب و عـقـل و دانـش ‍ مـعـروف و مـشـهـور اسـت هـرگـاه بـه دام او درآیـد مردمان ضعفه و عوام بر او بـگـرونـد لاجـرم بـراى او نـوشـت و او را بـه سـوى خـود دعـوت کـرد و اظـهار کرد که من وکیل صاحب الزمان علیه السلام مى باشم و ماءمور شدم که تو را دعوت کنم و مبادا در این امر شک و ریبى براى تو حاصل شود. ابوسهل چون بر مضمون کاغذ او مطلع گشت براى او پـیـغـام فـرستاد که اگر تو وکیل حضرت صاحب الزمان علیه السلام مى باشى لابد بـراى تو دلائل و براهینى باشد اینک به جهت آنکه من به تو ایمان آورم یک چیز کمى از تـو خـواهـش مـى کـنـم تا شاهد دعوت تو باشد و آن امر آسان این است که من دوست مى دارم جوارى را فعلا چند جاریه دارم که از وصال ایشان حظ مى برم لکن چون پیرى در سر و روى مـن اثـر کرده ناچارم که در هر هفته خضاب کنم تا سفیدى موى خود را از ایشان مستور دارم چـه اگـر ایـشـان مـلتـفـت سـفـیـدى مـوى مـن شـونـد از مـن کـتـاره گـیـرنـد و وصـالم مبدل شود به هجران و شب تار گردد بر من روز تابان ، لاجرم من هر جمعه در تعب خضاب کـردن مـى بـاشـم ، اگر تو در دعوت خود صادقى چنان کن که ریش من سیاه شود و دیگر مـحـتـاج بـه خـضـاب نـبـاشـم آن وقـت مـن بـه مـذهـب تـو داخـل شـوم و مردم را به سوى تو دعوت کنم . چون این پیغام به حلاج رسید دانست سهمش (77) خـطـا کـرده و در ایـن اظـهـار رسـوا گـردیـده دیـگـر جـواب او نـداد و رسـول نـزد او نـفـرسـتـاد، ابـوسـهـل بـعـد از آن ، ایـن مـطـلب را در مـجـالس و مـحـافـل نـقل مى کرد و او را افضح مردم نمود و پرده از روى کار او برداشت و او را رسوا نمود و مردم را از دام او ربود.(78)
( قـاَلَ رَسـُولُ اللّهِ صـلى اللّه عـلیـه و آله و سـلم اِذا رَاَیـْتُمْ اَهْلَ الرَّیْبِ وَ الْبِدَعِ مِنْ بـَعـْدِى فَاَظْهِروا الْبَرآئَةَ مِنْهُمْ وَ اَکْثِرُوا مِنْ سَبِّهِمْ وَ الْقَوْلِ فِیهِمْ وَ الْوَقیعَةِ وَ باهِتُوهُمْ کَیْلا یَطْمَعُوا فِى الفِسادِ فِى الاِسْلام وَ یَحَذَرُهُم النّاسُ وَ لا یَتَعَلَّمُونَ مِنْ بِدَعِهِمْ یَکْتُبُ اللّهُ لَکُمْ بِذلِکَ الْحَسناتِ وَ یَرْفَعُ لَکُمْ بِهِ الدَّرَجاتِ فِى الا خِرَةِ ) .(79)
عـ( بَیانٌ: یُقالُ بَهَتَهُ بَهْتا اَىْ اَخَذَهُ بَغْتَةً وَ قَوْلَهُ تَعالى ؛ فَتَبْهَتَهُمْ اى تُحَیِّرُهُمْ وَ بـُهِتَ الرَّجُلُ عَلى صیغَةِ المَجْهُولِ اى اِنْقَطَعَ وَ ذَهَبَتْ حُجَّتُهُ وَ یَحْتَمِلُ اَنْ یَکُونَ الْمُرادُ بـِاَهـْلِ الرِّیـْبِ، الَّذیـنَ یـَشـُکُّونَ فِى الدّینِ، وَ یُشَکِّکُونَ النّاسَ فیهِ بِاِلْقآءِ الشُّبُهاتِ ) .
شرح حال محمّد همدانى
چهارم ـ محمّد بن صالح بن محمّد همدانى دهقان :
از اصـحـاب حضرت امام حسن عسکرى علیه السلام و از وکلاء ناحیه مقدسه است . شیخ مفید روایـت کـرده از او کـه گـفـت : چـون پـدرم مـرد و امر راجع به من شد براى پدرم بر مردم دسـتـکى بودم از مال ( غریم ) ، شیخ مفید فرموده این رمزى بود که شیعه در قدیم آن را مـى شـنـاختند میان خود و خطاب ایشان حضرت را به آن براى تقیه بود، پس من بعد از وفـات پـدر عـریـضـه اى بـه خـدمت حضرت نوشتم در باب آن مالها، حضرت در جواب نـوشـت کـه آنـهـا را مطالبه کن از آنها که مى خواهى . و من آنها را مطالبه کردم و همه ادا کـردنـد مـگر یک مرد که در تمسک او نوشته بود که چهارصد اشرفى باید بدهد، من به نـزد او رفـتـم و آن مـال را از او طـلب کـردم ، او در دادن تـاءخیر مى نمود و پسر او به من استخفاف و سفاهت نمود، شکایت او را به پدرش کردم گفت : چه شده ، یعنى استخفاف به تو سهل است و چیزى نیست . پس ‍ من چنگ زدم به ریش او و پاى او را گرفتم و کشیدم او را تـا وسـط خـانـه ، پـسـر او در آن حـال از خـانـه بـیـرون رفـت اسـتـغـاثـه کـرد بـه اهل بغداد مى گفت قمى رافضى پدر مرا کشت پس خلق بسیارى از ایشان دور من جمع شدند، مـن بـر مـرکـب خـود سـوار شـدم و گـفـتـم : احـسـنـتـم اى اهل بغداد خوب کارى کردید، طرفدارى ظالم را مى کنید و او رامسلط مى گردانید بر غریب مـظـلوم کـه طـلب از او دارد، مـن مـردى مـى بـاشـم از اهـل همدان از اهل سنت و این مرد مرا نسبت به قم مى دهد و مى گوید رافضى است و مى خواهد کـه حـق مـرا ضـایـع گـردانـد و بـه مـن نـدهـد، چـون اهـل بـغـداد ایـن را شـنـیـدنـد بـر او هـجـوم آوردنـد و خـواسـتـنـد داخـل دکـانـش شند من ایشان را ساکن گردانیدم پس آن مرد طلبید تمسک و صورت طلب را و سـوگـنـد یـاد کـرد بـه طـلاق کـه آن مـال را در حـال ادا کـنـد، پـس مـن مال را از او گرفتم .(80)
________________________
68- ( تقیح المقال ) 1/50.
69- ( کمال الدّین ) 2/464.
70- ( مستدرک الوسائل ) 3/555 ـ 557.
71- ر.ک : ( تنقیح المقال ) 1/94.
72- شـیـخ کـفـعمى فرموده که ( ناحیه ) هر مکانى است که صاحب الا مر عـلیـه السـلام در آنـجـا بـود در غـیبت صغرى و وکلاء تردد مى کردند در آنجا به نزد آن جناب . (شیخ عباس قمى رحمه اللّه ).
73- ( اثبات الوصیة ) ص 256.
74- ( مستدرک الوسائل ) 3/555.
75- در فـهـرسـت ابـن نـدیـم ایـن مـطـالب بـه جـاى ( اسماعیل ) به ( حسن نوبختى ) نسبت داده شده .
76- ( الفهرست ابن ندیم ) ترجمه تمدن ، ص 330 ـ 331.
77- تیرش .
78- ( الغیبة ) شیخ طوسى ص 246.
79- ( رسائل الشیعه ) 11/508.
80- ( ارشاد شیخ مفید ) 2/362 ـ 363.
بـاب چـهـاردهـم : در تـاریـخ امـام دوازدهـم فصل پنجم : در شهادت حضرت امام حسن عسکرى علیه السلام
12
13
14
15
16
17
18
19
20
Lotus
Mitra
Nazanin
Titr
Tahoma