فصل ششم : در ذکر اولاد حضرت امام على نقى علیه السلام است

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی

صفحه کاربران ویژه - خروج
ورود کاربران ورود کاربران

ورود به حساب کاربری

کلمه امنیتی:

نام کاربری:

کلمه عبور:

برای استفاده از امکانات پایگاه ثبت نام کنید .
مرتب سازی بر اساس
 
منتهى الامال - قسمت دوّم
فصل هفتم : ذکر چند نفر از اصحاب حضرت هادى علیه السلام استفـصـل پـنـجـم : در حـرکـت حـضـرت امام على نقى علیه السلام از مدینه طیبه به سامراء وذکربعضى از ستمها که از مخالفین بر آن مبین واقع شده وشهادت آن حضرت
اولاد آن حـضـرت از ذکـور وانـاث پـنـج تـن بـه شمار رفته : ابومحمّد الحسن الا مام علیه السلام وحسین ومحمّد وجعفر وعلیه ؛ اما حال حضرت امام حسن علیه السلام بعد از این مذکور خـواهـد شـد ان شـاء اللّه تـعـالى . وامـا حـسـیـن پـس مـن بـر حال اومطلع نشدم مگر آنچه را که در ( مفاتیح ) نوشته ام (86) وآن آنست کـه حـسـیـن سـیـدى جلیل القدر وعظیم الشاءن بوده زیرا که من از بعضى روایات استفاده کرده ام که از مولاى ما حضرت امام حسن عسکرى علیه السلام وبرادرش حسین بن على علیه السـلام تـعـبـیـر بـه سـبـطین مى کردند وتشبیه مى کردند این دوبرادر را به دو جدشان دوسـبـط پـیـغـمـبـر رحـمـت امـام حسن وامام حسین علیهما السلام . ودر روایت ابوالطیب است که صداى حضرت حجة بن الحسن علیه السلام شبیه بود به صداى حسین ، ودر ( شجرة الا وصـیاء ) (87) است که حسین فرزند حضرت امام على نقى علیه السلام از زهاد وعباد بود وبه امامت برادر خود اعتراف داشت .
بـالجـمـله : مـعـروف اسـت کـه قـبـر حسین در نزدیک قبر والد ماجد وبرادر بزرگوارش در سامره در همان قبه سامیه است واما سید محمّد (88) مکنى به ابوجعفر پس اوبه جـلالت قدر ونبالت شاءن معروف است وبس است در شاءن اوکه قابلیت و صلاحیت امامت را داشـت ، وفـرزند بزرگ حضرت امام على نقى علیه السلام بود و شیعه گمان مى کردند کـه اوبـعد از پدر بزرگوارش امام خواهد بود وپیش از پدر از دنیا رفت ، بعد از وفات اوحضرت هادى علیه السلام به امام حسن علیه السلام فرمود:
( یا بُنَىَّ! اَحْدِثْ للّهِ شُکْرا فَقَدْ اَحْدَثَ فیکَ اَمْرا ) .(89)
اى پـسـر جـان مـن ! تـازه کـن شـکر خدا را پس به تحقیق که حق تعالى تازه فرمود در حق تـوامـرى را، یـعـنـى ظـهـور امـر امـامـت آن حـضـرت . واحـادیـث بـدائیـه در حال ابوجعفر بسیار نقل شده وجمله اى از آنها را شیخ مفید وطوسى وطبرسى ایراد فرموده انـد و شیخ طوسى وطبرسى روایت کرده اند که جماعتى از بنى هاشم گفتند که ما در روز وفات سید محمّد به خانه حضرت امام على نقى علیه السلام رفتیم دیدم که از براى امام على نقى علیه السلام در صحن خانه بساطى گسترده اند ومردم دور آن حضرت نشسته اند ومـا تـخـمـیـن زدیـم عـدد آن جـمـاعـت را کـه دور آن جـنـاب بـودنـد از آل ابـى طـالب وبـنـى عـبـاس وقـریـش بـه صـد وپـنجاه نفر مى رسید به غیر از موالى ومردمان دیگر، پس ناگهان امام حسن علیه السلام وارد شد در حالى که گریبان خود را در مـرگ بـرادر چـاک زده بود وآمد در طرف راست پدر ایستاد وما آن حضرت را نمى شناختیم ، پس بعد از ساعتى امام على نقى علیه السلام روبه جانب اوکرد و فرمود:
( یا بُنَىَّ! اَحْدِثْ للّهِ شُکْرا فَقَدْ اَحْدَثَ فیکَ اَمْرَا ) .
پس امام حسن علیه السلام بگریست واسترجاع گفت وفرمود:
( اَلْحَمْدُللّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ اِیّاهُ نَشْکُرُ نِعَمَهُ عَلَیْنا وَ اِنّا للّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ ) .
پـس مـا پرسیدیم که اوکیست ؟ گفتند: حسن فرزند امام على نقى علیه السلام است و در آن وقـت بـه نـظـر مـا بـیست سال از عمر شریفش گذشته بود. ما از آن روز اورا شناختیم واز کـلام پـدر بـزرگـوارش بـا اودانـسـتـیـم کـه اوامـام وقـائم مـقـام پـدر بزرگوارش ‍ است .(90)
وشیخ طوسى روایت کرده از شاهویه بن عبداله جلابى گفت : روایت شده بودم از حضرت امـام عـلى نـقى علیه السلام در حق ابى جعفر پسرش روایاتى که دلالت مى کرد بر امامت اوپـس چـون ابـوجعفر وفات کرد قلق واضطراب نمودم از فوت اوو باقى ماندم در تحیر وترسیدم که در این باب کاغذى به آن حضرت بنویسم پس ‍ نوشتم کاغذى به آن جناب وخـواهـش کـردم از آن حضرت که دعا کند براى فرج و گشایش من در اسبابى که براى من روى داده بود از قبل سلطان در باب غلامانم . پس ‍ جواب کاغذ آمد از آن حضرت متضمن آنکه دعـا کـرده بـراى مـن ورد خـواهد شد غلامان من بر من ، ودر آخر کتاب مرقوم فرموده بود که خـواسـتـى سؤ ال کنى از جانشین من بعد از ابوجعفر واضطراب پیدا کردى براى این کار، مغموم مباش .
( وَ مـا کـانَ اللّهُ لِیـُضـِلَّ قـَوْمـَا بـَعـْدَ اِذْ هـَدیـهـُمْ حـَتـّى یـُبَیِّنَ لَهُمْ ما یَتَّقُونَ ) .(91)
امام شما بعد از من ابومحمّد پسر من است ونزد اواست آنچه محتاج الیه شما است مقدم مى دارد خدا آنچه را که بخواهد ومؤ خر مى دارد آنچه را که بخواهد.
( مـا نَنْسَخْ مِنْ آیَةٍ اَوْ نُنْسِها نَاءْتِ بِخَیْرٍ مِنْها اَوْ مِثْلِها (92) قَدْ کَتَبْتُ بِما فِیهِ بَیانٌ وَ اِقْناعٌ لِذى عَقْلٍ یَقْظانٌ. ) (93)
وشـیـخ مـا در کتاب ( نجم ثاقب ) فرموده : ومزار سید محمّد مذکور در هشت فرسنگى سامره نزدیک ( قریه بلد ) است واز اجلاء سادات و صاحب کرامات متواتره است حتى نزد اهل سنت واعراب بادیه که به غایت از او احترام مى کنند واز جنابش مى ترسند وهرگز قـسـم دروغ بـه اونـمـى خـورنـد وپـیـوسـتـه از اطـراف بـراى اونـذر مـى بـرنـد بـلکـه فصل غالب دعاوى در سامره واطراف آن به قسم با اواست ومکرر دیدیم که چون بناى یاد کـردن قـسـم شد، منکر مال را به صاحبانش رساند واز خوردن قسم دروغ صدمه دیدند. در ایـن ایـام تـوقـف سـامـره چـنـد کـرامـت بـاهره از اودیده شد، وبعضى از علما بناى جمع آنها ونوشتن ورساله در فضل اودارد، وَفَّقهُ اللّهُ تَعالى انتهى .(94)
وسید ضامن در ( تحفه ) فرموده که از اولاد سید محمّد است شمس الدّین محمّد بن على بـن مـحـمـّد بن حسین بن محمّد بن على بن محمّد بن الامام الهادى علیه السلام که مشهور است بـه مـیر سلطان البخارى براى آنکه ولادتش ونشوونمایش در بخارا شده واولاد اورا ( بـخـاریـون ) گویند، و این شمس الدّین سیدى بوده باورع عابد صالح زاهد در دنیا، مـصـاحـبـت کـرده بـا عـلمـاى بـزرگ واقـتـبـاس کـرده از فـضـایـل ایـشـان ودر صدر مجلس ایشان نشسته پس از بخارا توجه فرمود به بلاد روم ومـتوطن شد در شهر بروساء ونقل شده از اوکرامات بسیار ووفات کرد در همان شهر سنه هشتصد وسى ودویا سنه هشتصد وسى و سه وقبرش در آنجا مشهور است ومزار است که مردم بـه زیـارتـش مى روند ونذور براى اومى برند. وسید حسن براقى گفته که عقب امامزاده سید محمّد از همین شمس الدّین است واز براى اوسلاله اى است که منتشرند در اطراف واز اولاد او است علاءالدّین ابراهیم وپسرش على وپسرش یوسف وپسرش حمزه وپسرش ‍ سید محمّد بعّاج ، انتهى .(95)
وامـا جعفر پس مثلش مثل فرزند حضرت نوح پیغمبر علیه السلام است وملقب به کذاب است وادعـا کـرد امـامـت را بـه غـیـر حـق وگـمـراه کـرد مـردم را وفـروخـت زن حـره آزاد از آل جـعـفـر را واخـبـار بـسـیـار در مـذمت اووارد شده لکن نقلش را در اینجا مهم نمى دانم واورا ابـوکـرّیـن مـى گـویـند به جهت آنکه گفته اند صد وبیست ولد داشته . فى ( المجدى ) قَبْرُهُ فى دارِ اَبیهِ، بِسامِراء ماتَ وَ لَهُ خَمْسَ وَ اَرْبَعُونَ سَنَة 271 اِحْدِى وَ سَبْعِینَ وَ مِاَتَیْنِ.(96)
ویـکـى از اولاد اوسـت ابـوالرضـا مـحـسـن بـن جعفر که در ایام خلافت مقتدر باللّه در سنه سـیـصـد در اعمال دمشق خروج کرد، اورا بکشتند وسرش را به بغداد بردند وبر جسر به دار کـشـیـدنـد. ونـیـز از اولاد اواسـت عـیـسـى بـن جـعـفـر مـعـروف بـه ابـن الرضا که عالم فـاضـل کـامـل بـوده از اوسـماع حدیث کرده شیخ اجل ابومحمّد هارون بن موسى تلعکبرى در سـنـه سـیـصـد وبـیـسـت وپـنـج واز اواجـازه گـرفـتـه . واز ( تـاریـخ قـم ) نقل شده که بریهه دختر جعفر بن امام على نقى علیه السلام زوجه محمّد بن موسى مبرقع بوده وبا شوهر خود به قم آمدند وبعد از وفات شوهرش محمّد، او وفات یافت ودر مشهد شـوهـرش در جـنـب اومـدفـون شـد وقـبـر ایـشـان در بـقـعـه مـشـهـوره بـه چـهـل دخـتـران (97) اسـت وبـعد از آنکه بریهه وفات یافت برادران اوابراهیم ویـحـیـى صـوفـى پسران جعفر آمدند به قم از براى آنکه ارث خواهر خود را برگیرند بـعـد از آنـکـه ترکه اورا برداشتند ابراهیم از قم برفت اما یحیى صوفى به قم اقامت کـرد ودر مـیدان زکریا بن آدم نزدیک مشهد حمزة بن موسى بن جعفر علیه السلام ساکن شد ودر قـم شـهـر بـانـویـه دخـتـر امـیـن الدّیـن ابـوالقـاسـم بـن مـرزبـان بـن مقاتل را به نکاح شرعى در حباله خود درآورد واز اوابوجعفر وفخرالعراق وستیه در وجود آمد واز ایشان فرزندان بسیارى به وجود آمدند ومعروف به صوفیه بودند.
ودر ( کـتـاب مـجـدى عـ( است که از اولاد جعفر کذاب است ابوالفتح احمد بن محمّد بن مـحـسـن بـن یـحـیى بن جعفر مذکور واودر ( آمد ) وفات کرد پدرش ابوعبداللّه محمّد صـاحـب جـلالت بـوده ونـقابت داشت در ( مقابر قریش ) وبرادرش ابوالقاسم على فاضل وادیب وحافظ قرآن بود، تغرب الى مصر ویرمى بالنصب .(98)
________________________
86- ( مـفـاتـیـح الجـنـان ) بـاب سـوم ، فصل دوم .
87- ( شجرة الا وصیاء ) تاءلیف سید احمد اردکانى یزدى است .
88- قـال فـى ( المـجـدى عـ( عند ذکر ابى محمّد العسکرى علیه السلام واخـوه مـحـمـّد ابـوجـعفر علیه السلام اراد النهضة الى الحجاز فسافر فى حیاة اخیه حتى بلغ بلدا وهى قریة فوق الموصل بسبعة فراسخ فمات بالسواد فقیره هناک علیه مشهد وقد زرته انتهى . ( (المجدى ) ص 130)، (شیخ عباس قمى رحمه اللّه ).
89- ( بحارالانوار ) 50/245.
90- ( إ علام الورى ) طبرسى 2/135.
91- سوره توبه (9)، آیه 115.
92- سوره بقره (2)، آیه 106.
93- ( الغیبة ) شیخ طوسى ص 121.
94- ( نجم الثاقب ) ص 216.
95- ( تحفة الا زهار ) 3/461.
96- ( المجدى ) ص 134.
97- چهل اختران .
98- ( المجدى ) ص 135.
فصل هفتم : ذکر چند نفر از اصحاب حضرت هادى علیه السلام استفـصـل پـنـجـم : در حـرکـت حـضـرت امام على نقى علیه السلام از مدینه طیبه به سامراء وذکربعضى از ستمها که از مخالفین بر آن مبین واقع شده وشهادت آن حضرت
12
13
14
15
16
17
18
19
20
Lotus
Mitra
Nazanin
Titr
Tahoma