فصل ششم : در ذکر اولاد حضرت جواد علیه السلام است

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی

صفحه کاربران ویژه - خروج
ورود کاربران ورود کاربران

ورود به حساب کاربری

کلمه امنیتی:

نام کاربری:

کلمه عبور:

برای استفاده از امکانات پایگاه ثبت نام کنید .
مرتب سازی بر اساس
 
منتهى الامال - قسمت دوّم
فصل هفتم : در ذکر چند نفر از بزرگان اصحاب حضرت جواد علیه السلام استفصل پنجم : در شهادت حضرت امام محمّد تقى علیه السلام است
بـدان که سید فاضل نسابه سید ضامن بن شدقم حسینى مدنى در ( تحفة الا زهار فى نسب ابناء الا ئمة الا طهار علیم السلام ) فرموده که حضرت جواد علیه السلام را چهار پسر بود: ابوالحسن امام على نقى علیه السلام و ابواحمد موسى مبرقع و ابواحمد حسین و ابـومـوسى عمران ؛ و دختران آن حضرت : فاطمه و خدیجه و ام کلثوم و حیکمه بود و مادر ایـشـان ام ولدى بـود کـه سـمـانـه مـغـربـیـه مـى گـفـتـنـد و از ام الفـضـل دخـتـر ماءمون حضرت جواد علیه السلام فرزندى نداشت و عقب آن حضرت منحصر است از دو پسر: امام على نقى علیه السلام و ابواحمد موسى .(96)
مـؤ لف گوید: که از ( تاریخ قم ) ظاهر مى شود که زینب و ام محمّد و میمونه نیز دخـتـران حـضـرت جـواد عـلیـه السـلام بـوده اند، و شیخ مفید در دختران حضرت جواد علیه السـلام دخـتـرى امـامه نام ذکر کرده .(97) و بالجمله : موسى مبرقع جد سادات رضویه است و رشته اولادش تا به حال بحمدللّه منقطع نگشته و بسیارى از سادات نسب ایـشـان به او منتهى مى شود و او اول کسى است که از سادات رضویه به قم وارد شد در سـنـه دویـسـت و پـنجاه و شش ، و پیوسته بر روى خود برقع گذاشته بود و لهذا او را مـوسـى مـبـرقـع گـویـنـد و چـون وارد شـد بـزرگـان عـرب از اهـل قـم او را از قـم بـیـرون کـردنـد و بـه کـاشـان رفت و چون به کاشان رسید احمد بن عبدالعزیز بن دلف عجلى او را اکرام کرد و خلعتهاى بسیار و مرکبها به او بخشید و مقرر کـرد کـه هـر سـال یـک هـزار مـثقال طلا با یک اسب مسرج به او بدهد لکن رؤ ساى عرب از اهل قم پس از آن پشیمان شده به خدمتش شتافتند و از او اعتذار خواسته مکرما به قم واردش سـاخـتـنـد و گـرامـى داشـتـنـد او را و حـال مـوسـى در قـم نـیـکـو شـد تـا آنـکـه از مال خود قریه ها و مزارعى خرید.
پـس از آن وارد شـدنـد بـر او خواهرانش زینب و ام محمّد و میمونه دختران حضرت جواد علیه السـلام و از پـس ایـشان بریهه دختر موسى آمد و تمام ایشان در قم وفات یافتند و نزد فـاطـمـه عـلیـها السلام مدفون شدند و زینب همان است که بر قبر حضرت معصومه علیها السـلام قـبـه اى بـنـا کـرد پـس از آن کـه سـقـفـى بر قبرش بنا کرده بودند از حصیر و بـوریـا.(98) و مـوسـى شب چهارشنبه روز آخر ماه اردیبهشت دو روز به آخر ماه ربـیع الا خر مانده سال دویست و نود و شش از دار دنیا رفت و امیر قم عباس بن عمرو غنوى بـر وى نـمـاز کـرد و مـدفـو شـد در موضعى که الحال معروف است قبرش چنانچه در ( تـاریـخ قـم ) ذکر شده ، و سید ضامن بن شدقم فرموده که موسى مبرقع مدفون شد بـه قـم در خـانـه مـعـروف بـه خـانـه مـحمّد بن الحسن بن ابى خالد اشعرى ملقب به ( شنبوله ) .
فقیر گوید: که این محمّد بن الحسن یکى از روات قم و از اصحاب حضرت امام رضا علیه السـلام و وصـى سـعـد بـن سـعـد احـوص اشـعـرى قـمـى بـوده و الحـال آن مـوضع معروف است به محله موسویان و در آنجا دو بقعه است یکى کوچک که در او دو صـورت قـبر است یکى قبر موسى مبرقع است و دیگر قبر احمد بن محمّد بن احمد بن مـوسـى اسـت و امـا بـقـعـه بـزرگ کـه مـوسـوم بـه چـهـل اخـتـران اسـت و در کـتـیبه آن اسم شاه طهماسب است به تاریخ نهصد و پنجاه و سه . اول کـسـى کـه در آن دفن شد محمّد بن موسى مبرقع بوده بعد از او زوجه او بریهه دختر جـعـفـر بـن امـام عـلى النـقـى عـلیـه السـلام بـه جـنب شوهرش دفن شد و برادرانش یحیى صوفى و ابراهیم پسران جعفر به قم آمدند ارث بریهه گرفتند، ابراهیم رفت و یحیى صـوفـى بـه قـم مـاند و در میدان زکریا بن آدم به نزدیک مشهد حمزة بن موسى بن جعفر علیه السلام وطن و مقام گرفت و در جنب محمّد بن موسى و نزدیکى قبر او قبور جماعتى از عـلویـیـن و سـادات اسـت از جلمه : زینب دختر موسى و ام محمّد بنت موسى و ابوعلى محمّد بن احـمـد بـن مـوسـى بـا دخـتـران او فـاطـمـه و بریهه و ام سلمه و ام کلثوم و غیر ایشان از عـلویـات و فـاطـمـیـات کـه تـمـامـى از اعـقـاب و ذرارى مـوسـى مـبـرقع مى باشند و در آن مـحل دفن اند و محمّد بن احمد بن موسى که او را ابوعلى و ابوجعفر نیز گویند مردى بود فـاضـل و بـه غـایـت پـرهـیـزکـار و خـوش مـحـاوره و نـیـکـو مـنـظـر و فـصـیـح و دانـا و عاقل و در ( تحفة الا زهار ) است که او ملقب به اعرج بود و رئیس و نقیب بود در قم و امـارت حـاج بـا او بـود.(99) و بـالجـمـله ؛ قـل اسـت کـه والى قـم او را تـشـبـیـه بـه ائمـه کـرده در فـضـل و او را قـابـل امـامـت دانـسـتـه . و وفـات او در سـوم ربـیـع الا ول سنه سیصد و پانزده واقع شد و در مقبره محمّد بن موسى مدفون شد.
و در ( تحفة الا زهار ) است که موسى مبرقع را پنج پسر بود: ابوالقاسم حسین و عـلى و احـمد و محمّد و جعفر. و احمد بن موسى مبرقع را سه پسر بود: عبیداللّه و ابوجعفر مـحـمـّد اعرج و ابوحمزه جعفر.(100) و صاحب ( عمدة الطالب ) گفته که اولاد مـوسـى مـبـرقـع از پسرش احمد بن موسى است و اولاد احمد از پسرش محمّد اعرج است ( وَ الْبَقِیَّةُ فى وُلُدِهِ لاِبْنِهِ اَبِى عَبْدِاللّهِ اَحْمَد نَقیب قُم . ) (101)
مـؤ لف گـویـد: کـه ابـوعـبـداللّه احـمـد بـن مـحـمـّد اعـرج مـذکـور سـیـد جلیل القدر عظیم الشاءن ، رفیع المنزله و رئیس و نقیب بوده در قم و مردى متنسک و متعبد و به دلهاى مردم نزدیک و مردى سخى و کریم و واسع الجاه بوده . ولادتش در قم واقع شده سـنه سیصد و یازده ، و در ماه صفر سنه سیصد و پنجاه و هشت وفات کرد و به وفات او مـردم قـم را مـصـیبتى تمام بوده است ، و او است که با موسى دفن شده نه احمد بن موسى مـبـرقـع زیـرا کـه آمـدن او بـه قم معلوم نیست ، و او را چهار پسر (102) بوده ابـوعلى محمّد و ابوالحسن موسى و ابوالقاسم على و ابومحمّد الحسن و چهار دختر بوده و پـسـران او بعد از وفات پدر قصد حضرت رکن الدوله کردند به شهر رى ، رکن الدوله ایـشان را تسلى داد و بفرمود جانب ایشان را رعایت کنند و خراج بر املاک ایشان ننهند، پس از آن بـاز گـردیدند به قم . پس از آن ابوعلى محمّد به خراسان رفت ، مردم خراسان او را اکـرام و اعـزاز نـمـودنـد و بـه خـراسـان مـقـیـم بـود تا آنکه کشته شد یا وفات کرد و ابـوالقاسم على نیز به خراسان رفت و در طوس وطن گرفت و ابوالحسن موسى به قم مـانـد و بـه کـار بـا بـرادرش ابـى مـحـمـّد و خـواهرانش قیام نمود و املاکى که از پدرش بازمانده بود به دست آورد و آنچه به رهن بود از رهن بیرون آود و سیرت او نیکو بود و بـا مـردم قـم بـه وجـه احـسـن زنـدگـانـى کـرد و حـقـوق ایـشـان را رعـایـت نـمـود، پـس اهـل قـم بـه صحبت او میل کردند و او سرور و رئیس ایشان شد و در سنه سیصد و هفتاد به حج رفت و چون به مدینه آمد بر پسر عمان (عموزادگان ) خود شفقت نمود و ایشان را خلعت و عـطـا بخشید پس او را شکر بسیار نمودند پس ‍ به قم مراجعت نمود مردم قم به قدوم او شـادى نـمـودنـد و بـر سـر کوچه ها و محله ها آئینه بستند و صاحب بن عباد نامه اى به او نوشت و او را تهنیت گفت .
و بـالجـمـله : ابـوالحـسـن مـوسـى مـذکـور سـیـدى فـاضـل و مـتـواضـع و سهل الجانب بود و نقابت سادات قم و نواحى آن به او مفوض بوده است و قسمات و وظایف و رسـوم و مـرسـومـات و مـشـاهـرات سـادات آبه و قم و کاشان و خورزن مجموع به دست و اخـتـیـار و فـرمان او بوده است و عدد ایشان در آن زمان از مردان و طفلان سیصد و سى و یک نفر بوده است و وظیفه هر یک از ایشان در هر ماهى سى من نان و ده درم نقره بوده است و هر کس از ایشان که وفات یافته است به جاى او نوشته اند و ابوالحسن موسى را چند پسر بـرده از جـمـله ابـوجـعـفـر است که داماد ذوالکفایتین ابوالفتح على بن محمّد بن الحسین بن العـمـیـد اسـت کـه وزیـر رکـن الدوله دیـلمـى اسـت و مـن در کـتـب خـود تـرجـمـه او والدش ابـوالفـضـل بـن عـمـیـد را نـگـاشـتـه ام . و دیـگـر از اولاد ابـوالحـسـن مـوسـى اسـت عـالم جـلیـل السـیـد ابـوالفـتـح عبیداللّه بن موسى مذکور که شیخ منتجب الدّین در ( فهرست ) اسـم او را بـرده و فـرمـوده کـه او ثـقـه و پـرهـیـزکـار و فـاضـل و راوى اخـبار ائمه اطهار علیهم السلام است و از تصانیف او است ( کتاب انساب سـادات ) و کتابى در ( احکام حلال و حرام ) و کتابى در ( مذاهب مختلفه ) خبر داد مرا به آن کتابها جماعتى از ثقات از شیخ مفید نیشابورى از او.(103) و مـعـلوم بـاشـد کـه غـیـر از مـفـیـد نـیـشـابـورى بـرادرش عـالم جـلیـل ابـوسـعـید محمّد بن احمد نیشابورى جد شیخ ابوالفتوح رازى نیز از سید عبیداللّه مذکور روایت مى کند. و بدان که اولاد و ذریه موسى مبرقع غالبا در رى و قم بودند و از آنـجـا به قزوین و همدان و خراسان و کشمیر و هندوستان و سایر بلاد منتشر شدند، و الان در بلاد شیعه از اعظم و اعز طوائف سادات و اشراف اند.
قـاضـى نـوراللّه در ( مـجـالس ) فـرمـوده : رضـویه : نسب شریف سادات عظام رضـویـه مـشهد مقدس منور و سادات رضویه قم مجموع به ابى عبداللّه احمد نقیب قم ابن محمّد الا عرج ابن احمد بن موسى المبرقع بن الا مام محمّد تقى علیه السلام منتهى مى شود و سـیـد نقیب امیر شمس الدّین محمّد که به سیزده واسطه به ابى عبداللّه احمد نقیب قم مى رسد، و در زمان سلطنت میرزا شاهرخ از مدینه قم به مشهد مقدس منور آمد، و میرزا ابوطالب مـشهور از اولاد امجاد او است و مدتى بنابر تفویض پادشاه مغفور به حکومت ولایت تبریز اشـتـغـال داشـت و الحـال فـرزنـدى و بـرادرزادگـان او در مـشـهـد مـقـدس رضـوى در کمال حشمت و شوکت ساکن اند. انتهى .(104)
و بـدان کـه مـنـتـهـى مـى شـود بـه ابـى عـبـداللّه احـمـد نـقـیـب قـم مـذکـور سـیـد اجـل السـیـد مـحـسـن بـن سید رضى الدّین محمّد بن سید مجدالدّین على بن سید رضى الدّین مـحـمـّد بـن پـادشـانـه بـن ابـوالقـاسـم بـن مـیـسـرة بـن ابـوالفـضل بن بندار بن میر عیسى بن ابى محمّد جعفر بن على بن ابى محمّد بن احمد بن مـحـمـّد الا عـرج بـن احمد بن موسى المبرقع بن الا مام الجواد علیه السلام است که قاضى نـوراللّه در حـق او فـرمـوده کـه او سید فاضل عالى مقدار بود والد بزرگوار او در زمان سـلطـان سـحـیـن مـیـرزا از قـم بـه مـشـهـد مـقـدس رضـوى انـتـقـال فـرمـود و او در ایـنـجـا بـه افـاده عـلوم دیـن و تـرویـج مـذهـب آبـاء طـاهـریـن اشـتـغـال مـى فرمود و شیخ محمّد بن ابى جمهور به خدمت او رسیده و با او طریق معاشرت ورزیـده و بعضى از تصائیف شریفه خود را به نام آن سید بزرگوار مزین ساخته و در ایـام مـجـاورت مـشـهـد مـقـدس بـه یمن حمایت او با علماى مخالفین بحثهاى متین پیش برده و الحـال از اولاد ایـشـان سـیـد مـتـقـى ، عـامـل مـعـنـى ، انـسـان کـامـل ، صـاحـب مـلکى ، ثمره حدیقه فدکى ، امیر محمّد جعفر است که از غایت شرافت ذات و نفاست گوهر مستغنى از مدح این ذره احقر است :
فَتىَّ لایُحِبُّ الزّادَ اِلاّ مِنَ التُّقى
وَ لایَبْتَغِى الْخَلاّنِ اِلاّ ذَوِى الْفَضْلِ
نکرده بهر رضاى حق و تتبع علم
نه چشم سوى غزال و نه گوش سوى غزل
مـَنَّ اللّه تـَعـالى عـَلَیـْنـا بـِطـُولِ بـَقـائِهِ وَ رَزَقـَنـى مـَرَّةً اُخـْرى شـَرَفَ لِقـائِهِ انـتـهـى .(105)
و بعضى از متتبعین گفته میر جعفر مذکور پسرى داشته مسمى به میر محمّد زمان و او نیز از عـلمـا بـوده و ( شـرحـى بـر قـواعـد ) نـوشـتـه ، وفـات کـرده در سـنـه هـزار و چـهل و یک . و میر محمّد زمان را پسرى بوده مسمى به میر محمّد حسن و او نیز از علما بوده و سـیـد مـحـسن را پسرى دیگر بوده موسوم به میر محمّد مهدى و او نیز از علماء بوده و او را شـیـخ على کرکى در وقت رفتنش به طرف کاشان در قم اجازه داده در سنه نهصد و سى و شـش ، و چـنـیـن مـعـلوم مـى شـود کـه قـبـر شـریـف آن سـیـد جـلیـل در قـم در تـکـیـه اى اسـت نـزدیـک به صحن شریف حضرت معصومه علیها السلام و مـشـهور است آن تکیه الیوم به ( محمدیه ) و در آنجا بقعه اى است و آن بزرگوار در آن بقعه مدفون مى باشد.
فـقـیـر گوید: که آن بقعه مشهور است به ( محمدیهى ) و آن تکیه معروف است به حـسـیـنیه و در کوچه حرم واقع است نزدیک صحن جدید و گفته که منسوب است به این سید بـزرگـوار سـیـد اجـل آقـا سـیـد صـدرالدّین بن میرزا محمّد باقر رضوى قمى شارح ( وافـیه ) و برادرش میرزا محمّد ابراهیم بن میرزا محمّد باقر رضوى که از علماء بوده و در همدان ساکن بوده الى غیر ذلک انتهى .
و بـدان نـیـز کـه مـنـتـهـى مـى شـود بـه مـوسـى مـبـرقـع نـسـب سـیـد جـلیـل مـیر محمّد بدیع خادم رضوى رحمه اللّه چنانکه سید ضامن مدنى در ( تحفه ) گـفـتـه : مـحـمـّد بدیع بن ابى طالب بن ابى القاسم بن محمّد بن غیاث الدّین عزیز بن شمس الدّین محمّد بن محمود بن محمّد بن میرهادى حسن بن على بن ابى الفتوح بن عیسى بن مـحـمـّد بـن ابـى مـحـمّد بن جعفر بن ابى جعفر على بن ابى على محمّد بن ابى احمد موسى (106) الا بـرش بـن ابى على محمّد الا عرج بن احمد بن موسى المبرقع سیدى بـود صـاحـب مـروت و شـهـامت و رفعت و ریاست و عظمت و جلالت و جمّالمحاسن بود و با ما مـودت و صـداقت داشت و من هدیه کردم به سوى او ( کتاب حقوق و مواریث ) تاءلیف عـزالدّیـن عـمـر بـن تـاج الدّیـن محمّد فقیه حسینى و این محمّد بدیع والى امر بود در مشهد مـقـدس رضـوى و بـر او بـود رجـوع اعـیـان امـجـاد و زوار و قـصـاد و او بـود مـرجـع اهـل بـلاد؛ پس منصب او را دادند به پسرش غیاث الدّین و او والى اوقاف حضرت امام رضا عـلیـه السـلام گـردیـد بـه امـر شـاه عـبـاس بـن شـاه صـفـى پـس مـشـغـول گـردیـد بـه نـفـس نـفـیـس خود به تعمیر خرابیها تمام کرد آنها را و احداث کرد عـمـاراتـى بـراى غـلات و نـحـو آنـهـا و پـدرش ابـوطـالب سـیـدى بـود جلیل القدر، وجیه ، رئیس جم المحاسن ، صاحب مروت عالیه و خیرات جاریه ، مقصد و ملجاء مـردم بـود، خـدمـت داشـت در حـرم حـضـرت امام رضا علیه السلام از جانب شاه عباس بن شاه خـدابنده ، شاه عباس خواست دختر او را تزویج کند عذر آورد و تزویج کرد او را به پسر عمش میر حسن . آنگاه سید ضامن فرموده که میر حسن بن ولى اللّه بن هدایت اللّه بن مراد بن نـعـمـت اللّه مـشـهـور بـود بـه مـیـر حسن قاینى دیدم او را به مشهد مقدس رضوى در ماه ذى الحـجـه سـنـه هـزار و پـنـجـاه و دو و او مـردى بـود عـالم فـاضـل کـامـل مـدرس مـحقق مدقق و پس عمویش محمّد ابراهیم بن حسین بن نعمت اللّه بن هدایت اللّه سـیـدى بـود جـلیـل القـدر، عـظـیـم الشـاءن ، رفـیـع المـنـزلة ، عـالم فـاضـل کـامـل ، شـیخ الا سلام بود در قایین پس توجه فرمود به هند و مدتى در هند بود پـس در سـنـه هـزار و شـصـت و یک به مکه مشرفه رفت و در آنجا وفات کرد.(107)
در ذکر حکیمه بنت حضرت جواد علیه السلام
بـدان کـه حـکیمه ـ با کاف نه حلیمه با لام که در السنه عوام مشهور شده در میان دختران حـضـرت جـواد عـلیـه السـلام ـ بـه فضائل و مناقب ممتاز است و درک خدمت چهار امام نموده و حـضـرت هادى ، مکرمه نرجس خاتون والده امام عصر علیه السلام را به او سپرد که معالم دیـن و احـکـام شـرع را بـه او بـیـامـوزد و به آداب الهیه او را تربیت کند و بعد از وفات حـضـرت امـام حـسن عسکرى علیه السلام منصب سفارت داشت از جناب امام عصر صلوات اللّه علیه و عرایض مردم را به آن حضرت و توقیعات شریفه را که از آن ناحیه مقدسه صادر مى شد به مردم مى رساند و مفتخر شد به قابله گرى حضرت صاحب الا مر علیه السلام و به رسیدگى به امور ولادت آن جناب چنانچه عمه این معظمه حکیمه خاتون دختر حضرت مـوسى بن جعفر علیها السلام مشرف شده به منصب قابله گرى فرزند برادرش حضرت امـام محمّد تقى علیه السلام چنانچه تصریح فرموده به آنچه گفتیم علامه بحرالعلوم ـ طـاب ثـراه ـ در کـتـاب رجـال و ایـن مخدره اول کسى است که آن جناب را بوسید و در آغوش گـرفـت و بـه نـزد پـدر بـزرگـوارش بـرد و دوبـاره بـه نـرجس خاتون برگردانید. وبـالجـمـله : ایـن مـعـظـمـه در مـیـان سـادات عـلویـه و بـنـات هـاشـمـیـه از جـهـت فـضـائل و مـنـاقـب و عـبـادت و تـقـوى و عـلم مـمـتـاز و بـه حـمـل اسرار امامت سرافراز بود و علما تصریح کرده اند به استحباب زیارت آن معظمه و قبر شریفش در سامراء در قبه عسکریین پایین پا ملاصق ضریح عسکریین علیهما السلام است ضریح علیحده دارد و در کتب مزار زیارت مخصوصى براى او ذکر نشده .
عـلامـه مـجـلسـى رحـمـه اللّه فـرموده : نمى دانم به چه سبب علما متعرض نشدند از براى زیارت آن مخدره با آن مرتبه فضیلت و جلالت که از براى او است . (108) و عـلامـه بـحـرالعـلوم فـرمـوده کـه ذکـر نـکـردن زیـارت آن مـعـظـمه با این جلالت چنانچه حـال [ دایـى ] مفاضل یعنى مجلسى فرموده عجیب است و عجیب تر از آن متعرض نشدن بیشتر مثل شیخ مفید در ( ارشاد ) و غیر او در کتب تواریخ و سیّر و نسب آن مخدّره را در اولاد حـضـرت جـواد عـلیـه السـلام بـلکـه حـصـر نـمـودن بـعضى دختران آن جناب را در غیر آن .(109) مـفـیـد در ( ارشـاد ) فرموده به جا ماند از حضرت جواد علیه السـلام از فـرزند على علیه السلام که امام بود بعد از موسى و فاطمه و امامه ، و اولاد ذکورى نگذاشت غیر از آنچه نامیدیم . انتهى .(110)
________________________
96- ( تحفة الا زهار ) 3/429.
97- ( ارشاد ) شیخ مفید 2/295.
98- از بـعـضـى از نـسـخ ( تـاریـخ قـم ) نـقـل شـده کـه در این مقام اسم محمّد بن موسى را برده و این تاریخ را براى فوت او ذکر کره و از وفات و قبر موسى ذکرى نفرموده . (شیخ عباس قمى رحمه اللّه )
99- ( تحفة الا زهار ) 3/434.
100- ( تحفة الا زهار ) 3/429.
101- ( عمدة الطالب ) ص 20.
102- ذکـر چـهـار پـسـر مـوافـق آن خـبـرى اسـت کـه از ( تـاریـخ قم ) نـقـل شـده و لکن در ( کتاب مجدى ) ص 129 در ذکر اولاد موسى مبرقع گفته : و از اولاد او اسـت یـحـیى بن احمد بن ابى على محمّد بن احمد بن موسى بن محمّد التقى بن على بـن مـوسـى الکـاظم علیهم السلام و این یحیى مردى کریم و واسع الجاه بوده و مسکنش در قـم بـوده ، پس ذکر کرده مدح ابوالقاسم شاعر بصرى او را در شعر خود در قم . (شیخ عباس قمى رحمه اللّه ).
103- ((الفهرست منتجب الدّین ) ص 78، شماره 229، تحقیق ارموى .
104- ( مجالس المؤ منین ) 1/146.
105- ( مجالس المؤ منین ) 1/518.
106- ابـى احـمـد مـوسـى الا برش در اینجا ظاهرا اشتباخه است و صحیح ابى عبداللّه احمد بن ابى على محمّد الا عرج است . (شیخ عباس قمى رحمه اللّه ).
107- ( تحفة الا زهار ) 3/438.
108- ( بحارالانوار ) 99/79.
109- ( رجال بحرالعلوم ) 2/317.
110- ( ارشاد ) شیخ مفید 2/295.
فصل هفتم : در ذکر چند نفر از بزرگان اصحاب حضرت جواد علیه السلام استفصل پنجم : در شهادت حضرت امام محمّد تقى علیه السلام است
12
13
14
15
16
17
18
19
20
Lotus
Mitra
Nazanin
Titr
Tahoma