فـصـل چـهـارم : در ذکـر پـاره اى از کـلمـات شریفه و مواعظ بلیغه حضرت امام محمّد تقى علیه السلام است

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی

صفحه کاربران ویژه - خروج
ورود کاربران ورود کاربران

ورود به حساب کاربری

کلمه امنیتی:

نام کاربری:

کلمه عبور:

برای استفاده از امکانات پایگاه ثبت نام کنید .
مرتب سازی بر اساس
 
منتهى الامال - قسمت دوّم
فصل پنجم : در شهادت حضرت امام محمّد تقى علیه السلام استفصل سوم : در دلائل و معجزات حضرت جواد علیه السلام است
( اوّل ـ قـالَ عـلیـه السـلام : الثِّقـَةُ بـِاللّهِ تـَعـالى ثـَمـَنٌ لِکُلِّ غالٍ وَ سُلَّمٌ اِلى کُلِّ عـالٍ؛(46) ) یـعنى حضرت جواد علیه السلام فرمود که اعتماد به خداوند تعالى بهاء هر چیز گران است و به سوى هر چیز بلندى نردبان است .
دوّم ـ ( قالَ علیه السلام : عِزُّ الْمُؤْمِن من غِناهُ عَنِ النّاسِ ) .(47)
فرمود: عزت مؤ من در بى نیازى او است از مردم .
و لنعم ما قیل :
دو قرص نان اگر از گندم است یا از جو
دو تاى جامه گر از کهنه است یا از نو
چهار گوشه دیوار خود به خاطر جمع
که کس نگوید از این جاى خیز و آنجا رو
هزار بار نکوتر به نزد دانایان
ز فر مملکت کیقباد و کیخسرو
سـوّم ـ( قالَ علیه السلام : لاتَکُنْ وَلِىَّ اللّهِ فِى الْعَلانِیةِ وَ عَدّوّا لَهُ فِى السِّرِ ) .(48)
فرمود: مباش ولى خدا در آشکار و دشمن خدا در پنهان .
فقیر گوید: که این کلمه شریفه شبیه است به فرمایش جدش امیرالمؤ منین علیه السلام که فرموده : ( لاتَسُبَّنَّ اِبْلیسَ فِى الْعَلانِیَةِ وَ اَنْتَ صَدیقُهُ فى السِّرِّ ) .
چـهـارم ـ قـالَ عـلیـه السـلام : ( مـَنِ اسْتَفادَ اَخا فىِ اللّهِ فَقَدِ اسْتَفادَ بَیْتا فِى الْجَنَّةِ.(49) )
اسـتـفـاده به معنى فایده گرفتن و فائده خواستن و فائده دادن است ، یعنى هرکه استفاده کند برادرى را به جهت خداوند تعالى همانا استفاده کرده خانه اى در بهشت .
پـنـجـم ـ قـالَ عـلیه السلام : ( کَیْفَ یَضیعُ مِنَ اللّه تَعالى کافِلُهُ وَ کَیْفَ یَنْجُوَ مِنَ اللّه تـَعالى طالِبُهُ وَ مَنِ انْقَطَعَ اِلى غَیْرِ اللّهِ وَ کَلَهُ اللّهُ اِلَیْهِ وَ مَنْ عَمِلَ عَلى غَیْرِ عِلْمِ اَفْسِدِ اَکْثَرَ مَمّا یُصْلِحُ ) ؛(50)
یـعـنـى فـرمـود چـگـونـه ضـایـع و تـلف مـى شـود کـسـى کـه خـداونـد تـعـالى قـبـول کننده و پذیرنده تعهد او است و چگونه نجات مى یابد کسى که خداوند در طلب او اسـت و کـسـى کـه خـود را از خـدا بـریـد و به دیگر، چسبانید خداوند آن را به آن دیگرى واگـذارد و کـسى که عمل کرد از غیر علم ، فاسد و تباه کرده بیشتر از آنچه اصلاح کرده است .
شـشـم ـ قـالَ عـلیـه السـلام : ( اِیـّاکَ وَ مـُصاحَبَةَ الشّریرِ فَاِنَّهُ کَالسَّیْفِ الْمَسْلُولِ یـَحـْسـُنُ مـَنْظَرُهُ وَ یَقْبَحُ آثارُهُ ) ؛ (51) فرمود: بپرهیز از رفاقت با آدم بد به درستى که او به شمشیر کشیده مى ماند منظرش نیکو است و آثارش زشت است .
هـفـتـم ـ قـالَ عـلیـه السـلام : ( کـَفـى بـِالْمـَرْءِ خـِیـانـَةً اَنْ یـَکـُونَ اَمینا لِلْخَوَنَهِ ) ؛(52)
فرمود: بس است در دغلى و ناراستى مرد آنکه امین خیانتکاران باشد.
هـشـتـم ـ روایـت شـده کـه شـخـصـى بـه آن حـضـرت عـرض کـرد: مرا وصیت فرما، فرمود: قـبـول مـى کـنـى ؟ عرض کرد: آرى ! فرمود: فقر را بالین خود گردان و دست به گردن فـقـر درآور و تـرک کـن شـهـوات را و مـخـالفـت کـن بـا هـوى و خـواهـش دل و بـدان کـه تـو هـمیشه در مرئى و منظر حق تعالى مى باشى پس ببین خود را چگونه مى باشى .(53)
نهم ـ قالَ علیه السلام : ( المُؤْمِنُ یَحْتاجَ اِلى ثَلاثِ خَصالٍ: تَوْفیقٍ مِنَ اللّه ، وَ واعِظَةٍ مِنْ نَفْسِهِ، وَ قَبُولٍ مِمَّنْ یَنْصَحُهُ ) ؛ فرمود: مؤ من محتاج است به سه خصلت : توفیق از حـق تـعـالى ، و واعـظـى از نـفـس خـود کـه پـیـوسـتـه او را مـوعـظـه کـنـد، و قبول کند از آنکه او را نصیحت کند.
دهم ـ فرمود دشمنى مکن با احدى تا آنکه بشناسى آنچه مابین او و بین خداوند تعالى است پـس اگـر نـیـکـوکار و محسن است واگذار و تسلیم نخواهد کرد او را به سوى تو و اگر بـدکـار اسـت هـمـان دانـسـن تـو ایـن را، کـافى است ترا، پس دشمنى مکن با او، یعنى همان پـاداش و عـوض کـه بـه مـقـابل بدى او از حق تعالى به او مى رسد ترا بس است براى دشمنى با او.(54)
یـازدهـم ـ قـالَ عـلیـه السلام : ( اَلْقَصْدُ اِلَى اللّه تَعالى بِالْقُلُوبِ اَبْلَغُ مِنْ اِتْعابِ الْجَوارِحِ بِالاَعْمالِ ) ؛(55)
فـرمـود آن حـضرت : آهنگ نمودن به سوى حق تعال به دلها رساننده تر است از به رنج درآوردن اعضا و جوارج را به اعمال .
مـؤ لف گـویـد: کـه روایـات در بـاب قـلت و مـراعـات آن بـسـیـار اسـت . از حـضـرت رسـول صـلى اللّه علیه و آله و سلم منقول است که در آدمى پاره گوشتى است که هرگاه آن سـالم و صحیح باشد سایر بدن نیز صحیح است ، و هرگاه آن بیمار و فاسد باشد سـایـر بـدن بـیـمـار و فـاسد است و آن دل آدمى است .(56) و هم روایت است که هـرگـاه دل پـاکـیـزه اسـت تـمـام بـدن پـاکـیـزه اسـت و هـرگـاه دل خـبـیـث است تمام بدن هم خبیث است .(57) و حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام به حضرت امام حسن علیه السلام وصیت فرمود که از جمله بلاها فاقه و فقر است و از آن بـدتـر بـیـمـارى بـدن اسـت و از آن بـدتـر بـیـمـارى دل اسـت و از جـمـله نـعـمـتـهـا وسـعـت در مـال است و از آن بهتر صحت بدن است و از آن بهتر پـرهـیـزکـارى دل اسـت .(58) و از حـضـرت امـام مـحـمـّد بـاقـر عـلیـه السـلام مـنـقـول اسـت کـه دلهـا بـر سـه قـسـم انـد: یـکـى ( دل سـرنـگـون ) اسـت کـه هـیـچ چـیـزى در آن جـا نـمـى کـنـد و آن دل کافر است ، و یک دل آن است که ( خیر و شر ) هر دو در آن درمى آید و هر یک که قویتر است بر آن غالب مى شود و یک دل هست که ( گشاده ) است و در آن چراغى از انـوار الهـى اسـت کـه پـیـوسـتـه نـور مـى دهـد و تا قیامت نورش برطرف نمى شود و آن دل مؤ من است .(59)
از حـضـرت صـادق عـلیـه السلام روایت شده که فرمود: منزلت قلب به جسد، منزلت امام اسـت بـه مـردم .(60) و روایـت شـده کـه وقـتـى حضرت موسى بن عمران علیه السـلام اصحاب خود را موعظه مى فرمود و در بین موعظه شخصى برخاست و پیراهن خود را چاک زد از حق تعالى وحى رسید به موسى که اى موسى بگو که پیراهن چاک مکن بلکه دل خود را براى من چاک زن .(61)
( وَ لَقَدْ اَجادَ الْحَکیمُ السَّنائى ) :
دل آن کس که گشت بر تن شاه
بود آسوده ملک از او و سپاه
بد بود تن چه دل تباه بود
ظلم لشکر ز ضعف شاه بود
این چنین پر خلل دلى که ترا است
دد و دیوند باتو ز این دل راست
پاره گوشت نام دل کردى
دل تحقیق را بحل کردى
این که دل نام کرده اى به مجاز
روبه پیش سگان کوى انداز
از تن و نفس و عقل و جان بگذر
در ره او دلى به دست آور
آنچنان دل که وقت پیچاپیچ
اندر او جز خدا نیابى هیچ
دل یکى منظرى است ربانى
خانه دیو را چه دل خوانى
از در نفس تا به کعبه دل
عاشقان را هزار و یک منزل
دوازدهم ـ قالَ علیه السلام : ( مَنْ اَطاعَ هَواهُ اَعْطى عَدُّوِّهُ مُناهُ ) .(62)
فـرمـود آن حـضـرت کـه هـر کـه اطـاعـت کـنـد هـوى و خـواهـش دل خود را عطا کرده به دشمن خود آرزویش را.
سیزدهم ـ شیخ صدوق روایت کرده از جناب عبدالعظیم بن عبداللّه حسنى رحمه اللّه که گفت : گـفـتـم بـه حـضـرت امـام مـحـمـّد تـقـى عـلیـه السـلام اى پـسـر رسـول خـدا صـلى اللّه عـلیـه و آله و سـلم ، حـدیـث کـن مـرا بـه حـدیـثـى کـه از پـدران بزرگوارانت نقل شده باشد، فرمود:
( حـَدَّثـَنى اَبى عَنْ جَدّى عَنْ آبائِهِ عَلَیْهِمُ السَّلامُ قالَ: قالَ اَمیرُالْمُؤْمِنینَ علیه السلام لایَزالُ النّاسُ بِخَیْرٍ ما تَفاوَتُوا فَاِذا اسْتَوَوْا هَلَکُوا ) ؛ یعنى حدیث کرد مرا پدرم از جـدم از پـدرانـش عـلیـهم السلام که امیرالمؤ منین صلوات اللّه علیه فرموده پیوسته مردم بـه خـیـر و خـوبـى هـسـتـند مادامى که تفاوت داشته باشند، پس هرگاه مساوى شدند هلاک شـدنـد، گفتم : زیادتر بگو یابن رسول اللّه صلى اللّه علیه و آله و سلم باز حضرت از پـدران خـود از امـیـرالمـؤ مـنـیـن عـلیـه السـلام نـقل کرد که فرمود: وَ لَوْ تَکاشَفْتُمْ ما تـَدافـَنـْتـُمْ؛ اگر آشکار شود عیب هر یک از شماها بر دیگر همدیگر را دفن نخواهید کرد. گـفـتـم : زیـادتـر بـفـرمـا یـابـن رسـول اللّه صـلى اللّه عـلیـه و آله و سـلم . بـاز نـقـل کـرد از حـضـرت امـیـرالمؤ منین علیه السلام که فرمود: ( اِنَّکُمْ لَنْ تَسَعُوا النّاسَ بِاَمْوالِکُمْ فَسَعُوهُمْ بِطَلاقَةِ الْوَجْهِ وَ حُسْنِ اللِّقاءِ ) ؛
بـه درسـتـى کـه امـوال شـمـا گنجایش مردم را ندارند بدهید ایشان را به گشاده رویى و خوش برخوردارى . همانا شنیدم از رسول خدا صلى اللّه علیه و آله و سلم که مى فرمود: ( اِنَّکُمْ لَنْ تَسَعُوا النّاسَ بِاَمْوالِکُمْ فَسَعُوهُمْ بِاَخْلاقِکُمْ ) .
جـنـاب عـبـدالعـظـیـم گـفـت : گـفتم به حضرت جواد علیه السلام که زیادتر بفرما یابن رسول اللّه صلى اللّه علیه و آله و سلم . فرمود: امیرالمؤ منین علیه السلام فرمود: ( مـَنْ عـَتـَبَ عـَلَى الزَّمـانِ طـالَتْ مـَعـْتـَبـَتـَهُ ) : هـرکـه خـشـم گـیـرد بـر زمـان طول خواهد کشید خشم او، یعنى ناملایمات زمانه یکى دو تا نیست که خشم آدم زود بر طرف شود بلکه آن بسیار و متجاوز از حد است لاجرم خشم بر او طولانى خواهد شد.
فـقـیـر گـوید: که به همین معنى است فرمایش آن حضرت نیز ( اَغْضِ عَلَى الْقَذى وَ اِلاّ لَنْ تـَرْضَ اَبـَدا ) ؛ یعنى چشم بپوش بر خار ـ کنایه از آنکه از مکاره و رنج و بلاى دنـیـا و نـامـلایـمـات از دوسـتـان بـى وفـا چـشـم بـپـوش و تـحـمـل آن کـس ـ و اگر نه خشنود نشودى هرگز و همیشه به حالت خشم و تلخى زندگى کـنـى ؛ چـه آنـکـه طـبـیـعـت دنیا مشوب است به مکاره . جناب عبدالعظیم گفت : گفتم زیادتر بـفرما. فرمود که حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام فرمود: ( مُجالِسَةُ اْلاَشْرارِ تُورِثُ سُوءَ الظَّنَّ بِاْلاَخْیارِ ) .
مـجالست و همنشینى با اشرار و مردمان بد، سبب بدگمانى شود به اخیار و مردمان خوب . گفتم : زیادتر بفرما. فرمود که امیرالمؤ منین علیه السلام فرمود: ( بِئْسَ الزّادَ اِلى الْمـَعـادِ الْعـُدْوانُ عـَلَى الْعـِبـادِ ) . بد توشه اى است براى سفر قیامت ستم کردن بر بندگان خداى .
فـقـیـر گـویـد: کـه نـیـز از کـلمـات آن حضرت است ( اَلْبَغْىُ آخِرُ مُدَّةِ الْمُلُوکِ ) ، و شـایـسـتـه اسـت کـه مـن ایـن چـنـد شـعـر را در ذیـل ایـن کـلمـه شـریـفـه از حـکـیم فردوسى نقل نمایم :
به رستم چنین گفت دستان که کم (63)
کن اى پور بر زیردستان ستم
اگر چه ترا زیردستان بسى است
فلک را در این زیردستان بسى است
مکن تا توانى دل خلق ریش
و گر مى کنى مى کنى بیخ خویش
مکن تا توانى ستم بر کسى
ستمگر به گیتى نماند بسى (64)
گـفـت : گـفتم زیادتر بفرما یابن رسول اللّه صلى اللّه علیه و آله و سلم . فرمود: که حـضـرت امیرالمؤ منین علیه السلام فرموده ( قیمَةُ کُلِّ امْرِى ءٍ ما یُحْسِنُهُ ) ؛ قیمت هر مـردى و مـرتـبه هر شخصى همان چیزى است که نیکو مى دارد آن را از هنر و علم و عرفان . هر تحریص و ترغیب بر کسب کمالات نفسانیه و صناعات و نحو آن است .
خـلیـل بـن احمد گفته که بهتر کلمه اى که ترغیب کند آدمى را به سوى طلب علم و معرفت قـول حـضـرت امیرالمؤ منین علیه السلام است که فرموده قدر هر مردى همان چیزى است که نیکو مى دارد او را.
جـنـاب عـبـدالعـظـیـم گـفـت : گـفـتـم زیـادتـر بـفـرمـا یـابـن رسـول اللّه . فـرمـود: امیرالمؤ منین علیه السلام فرمود: ( اَلْمَرءُ مَخْبُوءٌ تَحْتَ لِسانِهِ ) .
مرد پنهان است در زیر زبان خویشتن
قیمت و قدرش ندانى تا نیاید در سخن
و از اینجا است که نیز فرموده :
( تَکَلَّموا تُعْرَفُوا ) ؛ تکلم کنید تا شناخته شوید.
چو در بسته باشد چه داند کسى
که گوهر فروش است یا پیله ور
گـفـتـم : زیـادتـر بـفـرمـا یـابـن رسول اللّه . فرمود: حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام فـرمـود: ( ما هَلَکَ امْرُءٌ عَرَفَ قَدْرَهُ ) ؛ هلاک نشد مردى که شناخت قدر خود را. گفتم : زیـادتـر بـفـرمـا یابن رسول اللّه صلى اللّه علیه و آله و سلم . فرمود که امیرالمؤ منین عـلیـه السـلام فـرمـود: ( اَلتَّدْبیرُ قَبْلَ الْعَمَلِ یُؤْمِنُکَ مِنَ النَّدَمِ ) ؛ یعنى تدبیر خویش از عمل و اقدام در امرى ایمن خواهد ساخت ترا از پشیمانى آن .
ندانسته در کار تندى مکن
بیندیش و بنگر ز سر تا به بن
فـقـیـر گـویـد: کـه در فـصـل مـواعـظ حـضـرت صـادق عـلیـه السـلام قـریـب بـه هـمـیـن نـقـل شـده و مـا ایـن دو شـعـر را از نـظـامـى کـه مـنـاسـب بـا ایـن کـلمـه شـریـفـه اسـت نـیز نقل کردیم .
در سر کارى که درآیى نخست
رخنه بیرون شدنش کن درست
تا نکنى جاى قدم استوار
پاى منه در طلب هیچ کار
گـفـت : گـفـتـم زیـادتـر بـفـرمـا یابن رسول اللّه صلى اللّه علیه و آله و سلم . فرمود: حـضـرت امـیـرالمـؤ مـنـین علیه السلام فرمود: ( مَنْ وَثِقَ بِالزَّمانِ صُرِعَ ) ؛ هر که اعتماد کند بر زمان بر زمین افکنده خواهد شد.
گـفـتـم : زیـادتر بفرما یابن رسول اللّه صلى اللّه علیه و آله و سلم . فرمود: حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام فرمود:
خـاطـر بـنـفـسـه من استغنى برایه در خطر افکند خود را کسى که بى نیاز شده به راءى خـودش ، یـعـنـى در مهمات تکیه بر راءى و دانش خود نموده و ترک کرده مشورت کردن با دانـایـان را، عـرض کـردم : زیـادتـر بـفـرمـا یـابـن رسـول اللّه صـلى اللّه عـلیـه و آله و سلم . فرمود که حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام فـرمـوده : ( قـِلَّةٌ الْعـِیـالِ اِحـْدى الْیـَسـارَیـْنِ ) ؛ کـمـى اهـل و عـیـال یـکـى از دو تـوانـگـرى اسـت در مـال ، زیـرا کـه هـر کـه را انـدک بـاشـد عـیـال او عـیـشـش آسـانـتـر بـاشـد و مـعـیـشـتـش اوسـع ، هـمـچـنـان کـه در کـثـرت مـال حـال بـر ایـن مـنـوال اسـت . گـفـتـم : زیـادتـر بـفـرمـا یـابـن رسـول اللّه صلى اللّه علیه و آله و سلم . فرمود که امیرالمؤ منین علیه السلام فرموده : ( مَنْ دَخَلَهُ الْعُجْبُ هَلَکَ ) ؛ هرکه داخل شد بر او عجب و خودپسندى هلاک شد. گفتم : زیـادتـر بـفـرمـا یابن رسول اللّه صلى اللّه علیه و آله و سلم . فرمود که امیرالمؤ منین عـلیـه السـلام فـرمـوده : مـَنْ اَیْقَنَ بِالْخَلَفِ جادَ بِالْعَطِیَّة ؛ کسى که یقین کند که عوض آنـچـه مـى دهـد جـایـش مـى آیـد جـوانـمـردى خـواهـد کـرد در عـطـا کـردن ، زیرا که مى داند بدل این عطا به او مى رسد.
فقیر گوید: که به همین مطلب اشاره کرده بعض شعراء در مدح حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام که گفته :
جادَ بِالْقُرْصِ وَ الطُّوى ملاُجَنْبَیْهِ
وَ عافَ الطَّعامَ وَ هُوَ سَغُوبٌ
فَاَعادَ الْقُرْصَ الْمُنیرَ عَلَیْهِ الْقُرْصُ
وَ الْمُقْرِصُ الْکُرامُ(65) کُسُوبٌ
نـقل است که جناب امیرالمؤ منین علیه السلام سقایت نخلى فرمود در عوض یک مد از جو پس آن را برایش دستاس کردند و نان پختند چون خواست بر آن افطار فرماید سائلى بر در خـانـه اش آمـد آن حـضـرت نـانـش را بـه سـائل داد و شب گرسنه خوابید شاعر گفته که حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام بخشش کرد قرص نان خود را در حالى که از گرسنگى پـهـلوى نـازنـیـنـش پـر بـود و کـراهـت داشـت از خـوردن طـعـام بـه مـلاحـظـه سـائل بـا آنـکـه گـرسـنـه بـود، پـس چـون قـرص نـان بـه سائل داد در عوض قرص ‍ خورشید برایش به آسمان برگشت ، و قرض دهنده کریم کسب کننده و نفع به دست آورنده است .
جـنـاب عـبـدالعـظـیـم گـفـت : گـفـتـم زیـادتـر بـفـرمـا یـابـن رسـول اللّه صـلى اللّه عـلیـه و آله و سـلم . فـرمـود: حـضـرت امیرالمؤ منین علیه السلام فرموده : ( مَنْ رَضِىَ بِالْعافِیَةِ مِمَّنْ دوِنَهُ رُزِقَ السَّلامَةُ مِمَّنْ فَوْقَهُ ) .
کـسى که راضى و خشنود شد به عافیت و سلامت از کسانى که پایین تر از او است روزى او خـواهـد شـد سـلامـتـى از کـسـانى که بالاتر از او است . این وقت جناب عبدالعظیم گفت : گفتم به حضرت جواد علیه السلام بس است آنچه فرمودى مرا.(66)
مؤ لف گوید: که این روایت مشتمل است بر شانزده کلمه از کلمات شریفه حضرت امیرالمؤ مـنـیـن صـلوات اللّه عـلیه که حضرت جواد علیه السلام هر کدام را از پدران بزرگواران خـود عـلیـهـم السـلام از آن حـضـرت نـقل فرموده ، اینک من نیز اقتدا به حضرت جواد علیه السـلام نـمـوده دوازده کـلمـه از کـلمـات آن حـضـرت کـه در نـهـج البـلاغـه اسـت نـقـل مـى کـنـم کـه مـجـمـوع آنها با آن دوازده کلماتى که از خود حضرت جواد علیه السلام نـقـل شـده چـهـل کـلمـه شـود کـه هـرکـس آنـهـا را حـفـظ کـنـد شامل شود او را حدیث شریف :
( مَنْ حَفِظَ مِنْ شیعتِنا اَرْبَعینَ حَدیثا بَعَثَهُ اللّه عَزَّ وَ جَلَّ یَوْمَ الْقِیامَةِ عالِما فَقیها وَ لَمْ یُعْذِّبْهُ ) .(67)
1 - ( قـالَ امـیـرالمـؤ مـنـین علیه السلام : اذا تَمَّ الْعَقْلُ نَقَصَ الْکَلامُ ) (68) فـرمـود حـضـرت امـیـرالمـؤ مـنـیـن عـلیـه السـلام : چـون تـمـام و کامل شد عقل آدمى ، کم شد کلام او.(69)
2 ـ ( قـالَ امـیـرالمـؤ مـنـیـن عـلیـه السـلام : اَکـْبَرُ الْعَیْبَ اَنْ تَعیبَ مافیکَ مِثْلُهُ ) : بـزرگـتـر عـیـب تـو آن اسـت کـه عـیـب کـنـى مـردم را در چـیـزى کـه مـثـل آن در تـو باشد. پس ‍ احمق آن کسى است که خود به هزار عیب آلوده و سرتاپاى او را معصیت فروگرفته چشم از عیوب خود پوشیده و زبان به عیب مردم گشوده .
همه حمال عیب خویشتند
طعنه بر عیب دیگران چه زنند
و آن جناب علیه السلام در یکى از کلمات خود چنین مردمانى را که جستجوى عیب مردم مى کنند و آن را نقل مى نمایند و از خوبى ایشان نقل نمى کنند تشبیه فرموده به مگس که جستجوى جـاهـاى فاسد و کثیف بدن آدمى را مى کنند و بر روى آن مى نشینند و جاهاى صحیح بدن را کارى ندارند.(70)
3 ـ قالَ علیه السلام : ( رَاءْىُ الشَّیْخِ اَحَبُّ اِلَىَّ مِنْ جَلَدِ الْغُلامِ؛(71) )
یعنى اندیشه پیر کهن سال دوسـت تـر اسـت نـزد مـن از جـلادت و مردانگى نوجوان . شاید نکته اش آن باشد که راءى پـیـر صـاحـب تـدبـیر صادر مى شود از روى عقل و تجربه و آن سبب اصلاح فتنه بلکه مـوجـب اطـفـاء بـسـیارى از فتنه هاى است به خلاف جلادت نوجوان که غالبا مبنى است بر تـهـور و القـاء نـفـس در مـهـلکـه و کـارهـاى نـاآزمـوده کـه غـالبـا سـبـب اشتغال نار حرب و هلا جمعى شود.
و لهذا ابوالطیب گفته :
اَلرَّاْىُ قَبْلَ شجاعَةِ الشَّجْعانِ
هُوَ اَوَّلُ وَ هِىَ الْمَحلُّ الثّانى
فَاِذا هُما اجْتَمَعا لِنَفْسٍ حُرَّةٍ
بَلَغَتْ مِنَ الْعلْیاءِ کُلَّ مَکانٍ
4 ـ ( قالَ علیه السلام : فَوْتُ الْحاجَةِ اَهْوَنُ مِنْ طَلَبِها اِلى غَیْرِ اَهْلِها ) ؛(72) فـرمـود: فـوت شـدن حـاجـت آسـانتر است از طلب نمودن حاجت از غیر اهلش .(73)
( وَ لَقَدْ اَجادَ مِنْ قال ) :
اُقْسِمُ بِاللّهِ لَمَصُّ النَّوى
وَ شُرْبُ ماءِ الْقَلَبِ الْمالِحَةِ
اَحْسَنُ بِالاِنْسانِ مِنْ ذِلَّةٍ
وَ مِنْ سُؤ الِ الاَوْجُهِ الْکالِحَةِ
فَاسْتَغْنِ بِاللّهِ تَکُنْ ذَا الْغِنى
مُغْتَبِطا بِالصَّفْقَةِ الرّابِحَةِ
طُوبى لِمَنْ یُصْبِحُ میزاتُهُ
یَوْمَ یُلاقى رَبَّهُ راجِحَةٌ
5 ـ ( قالَ علیه السلام : اَلقَناعَةُ مالٌ لاینْفَد ) ؛ (74) قناعت که مساهله در اسباب معاش باشد مالى است که فانى نمى شود و گنجى است که تمام نمى شود. فقیر گوید: که بیاید در فصل معجزات حضرت هادى علیه السلام کلامى در قناعت .
6 ـ ( قـالَ عـلیـه السـلام : کـَفـاکَ اَدَبـا لِنـَفْسِکَ اجْتِنابُ ما تَکْرَهُهُ لِغَیْرِکَ ) ؛ (75)
بـس اسـت تـرا از بـراى ادب کـردن نـفـس خود دورى کردن از آنچه مکروه مى شمرى از غیر خودت . پس هرکه طالب باشد سعادت نفس و تهذیب اخلاق را باید دیگران را آیینه عیوب خـود قـرار دهـد و آنـچـه از ایـشـان سـر زنـد تـاءمـل در حـسن و قبح آن کند و به قبح هرچه بـرخـورد بـدانـد کـه چـون ایـن عمل از خود او سر زند قبیح است و به حسن هرچه برخورد بـدانـد کـه ایـن عـمـل از او نـیـز حـسـن اسـت ، پـس در ازاله قـبـایـح خـود بـکـوشـد و در تحصیل اخلاق حسنه ، سعى بلیغ نماید.
7 ـ ( قـالَ عـلیـه السلام : کَمْ مِنْ اَکْلَهٍ مَنَعَتْ اَکَلاتٍ ) ؛(76) بسا یکبار خوردنى یا خوردن یک لقمه که مانع شد از خوردنهاى بسیار.
و فـى مـعـنـى کـلامـه عـلیـه السـلام : ( کـَمْ مِنْ شَهْوَةٍ ساعَةٍ اَوْرَثَتْ حُزْنا طَویلا ) ؛(77)
یـعـنى بسا شهوت یک ساعت که سبب حزنهاى طولانى شود. و حریرى در ( مقامات ) از کـلام حـضـرت اخـذ کـرده قـول خـود را: ( یـا رَبُّ اَکـْلَةٍ هـاضـَتِ الا کـِلَ وَ مـَنـَعـَتـْهـُ مَآکِل ) .(78)
8 ـ قـال عـلیه السلام : ) کُنْ فى الْفِتْنَةِ کَابْنِ اللَّبونِ لاظَهْرٌ فَیُرْکَبَ وَ لاضَرْعٌ فَیُحْلَبَ ) .(79)
بـاش در زمـان فـتـنـه مانند شتر بچه اى که داخل در سن سه سالگى شده باشد که نه پـشـتـى اسـت او را کـه بـه سـوارى آن کـوشـنـد و نـه پـسـتـانـى کـه از آن شـیـر دوشند. حـاصـل آنـکـه در فـتـنـه داخـل مـشـو و بـه قـوت بـازو و مال در آن همراهى مکن و چنان باش که از تو انتفاعى نبرند چه بسا شود که خونها ریخته شـود و مـالهـا غـارت شـود و عرضها به باد رود و تو در آن شریک شوى و خسران دنیا و آخرت برى .
9 ـ قـال عـلیـه السـلام : ( مـا عَال مَنِ اقْتَصَدَ ) ؛(80) فقیر و درویش ‍ نگشت کسى که در مخارج خود میانه روى کرد.
10 ـ قال علیه السلام : ( ما قالَ النّاسُ لِشَى ءٍ طوُبى لَهُ اِلاّ وَ قَدْ خَبَاءَ لَهُ الدَّهْرَ یَوْمَ سَوْءَ ) ؛(81)
نـگـفـتـنـد مـردمـان بـراى چـیـزى ایـن کـلمـه را کـه خـوشـا بـه حال او مگر آنکه پنهان کرد روزگار غدار از براى او روز بدى .
خویشتن آراى مشو در بهار
تا نکند در تو طمع روزگار
11 - ( قالَ علیه السلام : مَنْ تَذَکَّرَ بَعْدَ السَّفَرِ اسْتَعَّدَ ) ؛(82)
کسى که یاد کند دورى سفر خود را استعداد و تهیه آن راه دور خود را بیند. پس ‍ اشخاصى کـه در تـهیه توشه و زاد و آخرت نیستند جهتش غفلت آنها است از آن سراى ، پس آماده سفر خود باش و به غفلت مگذران و خود را خطاب کن و بگو:
خاک من و تو است که باد بهار
مى بردش سوى یمین و شمال
عمر بافسوس برفت آنچه رفت
دیگرش از دست مده بر مآل
بس که در آغوش لحد بگذرد
بر من و تو، روز و شب و ماه و سال
اى که درونت به گنه تیره شد
ترسمت آیینه نگیرد صقال
زنده دلا مرده ندانى که کیست
آنکه ندارد به خدا اشتغال
مالَکَ فى الْخَیْمَةِ مُسْتَلْقِیا
قَدْ نَهَضَ الْقَوْمُ وَ شَدُّ وَ الرِّحالَ
قَدْ وَ عَرَ الْمَسْلَکُ یاذَا الْفَتى
اَفْلَحَ مَنْ هَیَّاء زادَ الْمآلِ
لاتَکُ تَغْتَرُّ بِمَعْمُورَةٍ
یَعْقِبُها الْهَدْمُ اَوِ اْلاِنْتِقالُ
مالَکَ تَعْصى وَ مُنادِى الْقَبُولَ
مِنْ قِبَلِ الّحَقِّ یُنادى تَعال
12 ـ ( قالَ علیه السلام : ما اَکْثَرَ الْعِبَرُ وَ اَقَلَّ اْلاِعْتِبارُ ) ؛(83) چه بسیار است عبرت و پند و کم است پند گرفتن :
کاخ جهان پر است ز ذکر گذشتگان
لکن کسى که گوش دهد این ندا کم است
در تواریخ مسطور است که چون عبدالملک مروان ، مصعب بن زبیر را کشت و عراق را تسخیر کرد و به کوفه رفت و داخل دارالا ماره شد و بر سریر سلطنت تکیه داد و سر مصعب را در مقابل خود نهاد و در کمال فرح و انبساط بود که ناگاه یک تن از حاضرین را عبدالملک بن عـمر مى گفتند لرزه فرو گرفت و گفت : امیر به سلامت باد، من قصه عجیبى از این دارالا مـاره به خاطر دارم و آن چنان است که من با عبیداللّه بن زیاد در این مجلس بودم سر مبارک امام حسین علیه السلام را براى او آوردند و در نزد او نهادند، پس از چندى که مختار کوفه را تـسـخیر کرد با او در این مجلس نشستم و سر ابن زیاد را در نزد او دیدم ، پس از مختار بـا مـصعب صاحب این سر در این مجلس بودم که سر مختار را در نزد او نهاده بودند و اینک بـا امـیـر در ایـن مجلس ‍ مى باشم و سر مصعب را در نزد او مى بینم و من در پناه خدا در مى آورم امـیـر را از شـر ایـن مـجـلس . عـبـدالمـلک مـروان تـا این قصه را شنید لرزه او را فرو گـرفت و امر کرد تا قصرالا ماره را خراب کردند.(84) و این قصه را بعضى از شعراء به نظم آورده و چه خوب گفته :
یک سره (85) مردى ز عرب هوشمند
گفت به عبدالملک از روى پند
روى همین مسند و این تکیه گاه
زیر همین قبه و این بارگاه
بودم و دیدم بر ابن زیاد
آه چه دیدم که دو چشمم مباد
تازه سرى چون سپر آسمان
طلعت خورشید ز رویش نهان
بعد ز چندى سر آن خیره سر
بد بر مختار به روى سپر
بعد که مصعب سرو سردار شد
دست کش (86) او سر مختار شد
این سر مصعب به تقاضاى کار
تا چه کند با تو دیگر روزگار
مـؤ لف گـویـد: کـه در ( کـشـف الغـمـة ) در احـوال حـضـرت جـواد عـلیـه السـلام کـلمـات بـسـیـار آن حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام نـقـل شـده کـه حـضـرت جـواد عـلیـه السـلام از آن حـضـرت نـقـل فـمـروده ، چـون مـقـام گـنجایش تطویل نداشت ما ذکر ننمودیم هر که طالب است آنجا رجوع نماید.
________________________
46- ( بحارالانوار ) 75/364 ـ 365، ( اءعلام الدّین ) دیلمى ص 309.
47- ( بحارالانوار ) 75/364 ـ 365، ( اءعلام الدّین ) دیلمى ص 309.
48- ( بحارالانوار ) 75/364 ـ 365، ( اءعلام الدّین ) دیلمى ص 309.
49- ( الفصول المهمة ) ابن صباغ ص 273.
50- ( اءعلام الدّین ) دیلمى ص 309.
51- ( بحارالانوار ) 75/364.
52- ( اءعلام الدّین ) ص 309.
53- ( تحف العقول ) ص 455.
54- ( بحارالانوار ) 75/365.
55- ( بحارالانوار ) 75/364.
56- ( بحارالانوار ) 67/50.
57- ( بحارالانوار ) 67/50.
58- ( بحارالانوار ) 67/51.
59- ( بـحـارالانوار ) 67/51.
60- ( بحارالانوار ) 67/53.
61- ( بحارالانوار ) 13/352.
62- ( بحارالانوار ) 75/364.
63- ( دستان ) پدر رستم است .
64- گـذشـت در کـلمـات حـضرت امام موسى علیه السلام آنچه که مناسب اینجا است .
65- ( کرام ) مثل غراب جوانمرد و ارجمند.
66- ( امالى شیخ صدوق ) ص 531 ـ 532، مجلس 68، حدیث 718.
67- ( بحارالانوار ) 2/153.
68- ( نهج البلاغه ) ترجمه شهیدى ص 371، حکمت 71.
69- و در این معنى حکیم نظامى گفته :
با آنکه سخن به لطف آب است
کم گفتن این سخن صواب است
آب ار چه از او زلال خیزد
از خوردن پر ملال خیزد
یک دسته گل دماغ پرور
از خرمن صد گیاه بهتر
لاف از سخن چه در توان زد
آن خشت بود که پر توان زد
70- همه عیب خلق دیدن نه مروت است و مردى
نگهى به خویشتن کن که همه گناه دارى
ره طالبان عقبى کرم است و فضل و احسان
تو چه در نشان مردم بجز از کلام دارى
تو حساب خویشتن کن نه حساب خلق سعدى
که بضاعت قیامت عقل تباه دارى
71- ( نهج البلاغه ) ترجمه شهیدى ص 374، حکمت 86.
72- ( نهج البلاغه ) ترجمه شهیدى ص 370، حکمت 66.
73- مبر حاجت به نزدیک ترش روى
که از خوى بدش فرسوده گردى
اگر گویى غم دل با کسى گوى
که از رویش به نقد آسوده گردى
آلوده منت کسان کم شو
تا یکشبه در وثاق تو نان است
اى نفس برشته قناعت شو
کانجا همه چیز نیک ارزان است
تا بتوانى حذر کن از منت
کاین منت خلق کاهش جان است
شک نیست که هر که چیز دارد
وانرا بدهد طریق احسان است
اما چو کسى بود که نستاند
احسان این است نه آسان است
چندان که مروت است در دادن
در ناستدن هزار چندان است
74- ( نهج البلاغه ) ترجمه شهیدى ص 370، حکمت 57.
75- ( نهج البلاغه ) ترجمه شهیدى ص 434، حکمت 412.
76- ( نهج البلاغه ) ترجمه شهیدى ص 392، حکمت 171.
77- ( بحارالانوار ) 75/45.
78- ( مقامات الحریرى ) ص 41، ( المقامة الکوفیة ) .
79- ( نـهـج البـلاغـه ) تـرجـمـه شـهـیـدى ص 361، حـکـمـت اول .
80- ( نهج البلاغه ) ترجمه شهیدى ص 386، حکمت 140.
81- ( نهج البلاغه ) ترجمه شهیدى ص 413، حکمت 286.
82- ( نهج البلاغه ) ترجمه شهیدى ص 413، حکمت 280.
83- ( نهج البلاغه ) ترجمه شهیدى ص 416، حکمت 297.
84- ( مروج الذهب ) 3/109.
85- سره یعنى بى عیب و نیکو.
86- یعنى زبون و اسیر و گرفتار و زیردست .
فصل پنجم : در شهادت حضرت امام محمّد تقى علیه السلام استفصل سوم : در دلائل و معجزات حضرت جواد علیه السلام است
12
13
14
15
16
17
18
19
20
Lotus
Mitra
Nazanin
Titr
Tahoma