فصل چهارم : مختصرى از کلمات حکمت آمیز و برخى از اشعار حضرت رضا علیه السلام

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی

صفحه کاربران ویژه - خروج
ورود کاربران ورود کاربران

ورود به حساب کاربری

کلمه امنیتی:

نام کاربری:

کلمه عبور:

برای استفاده از امکانات پایگاه ثبت نام کنید .
مرتب سازی بر اساس
 
منتهى الامال - قسمت دوّم
فـصـل پـنـجـم : در بـیـان رفـتـن حـضـرت امـام رضـا عـلیـه السـلام از مـدیـنـه بـه مـرو و ...فصل سوم : در دلائل و معجزات حضرت امام رضا علیه السلام
( اوّل ـ قالَ علیه السلام : صَدیقُ کُلِّ اَمرِى عَقْلُهُ وَ عَدوُُّهُ جَهْلُهُ.(63) )
فرمود آن حضرت : که دوست هر مردى عقل او است و دشمن او نادانى او است .
دوم ـ قـالَ عـلیـه السـلام : اِنَّ اللّهَ یـُبـْغـِضُ الْقیلَ وَ الْقالَ وَ اِضاعَةَ الْمالِ وَ کَثْرَةَ السُّؤ الِ؛(64) یـعـنـى فـرمـود: خـداونـد دشـمـن دارد ( قـیـل و قـال ) را و ضـایـع کـردن مـال را و کـثـرت سـؤ ال را.
مـؤ لف گـویـد: ظـاهـرا مـراد از قـیـل و قـال ، مـراء و جـدال مـذمـوم است که در روایات نهى از آن وارد شده بلکه از حضرت صادق علیه السلام مـنـقـول اسـت کـه حـضـرت رسـول صـلى اللّه عـلیـه و آله و سـلم فـرمـودنـد: اول چـیـزى کـه نـهـى کـرد مـرا از آن پـروردگـارم عـز و جـل ، نـهـى کـرد از پـرسـتـش بتان و شرب خمر و ملاحات با مردم (65) و ( مـلاحـات عـ( همان مجادله و مراء است . و نیز از آن حضرت مروى است که فرمود چهار چیز اسـت کـه مـى مـیرانند دل را، گناه بالاى گناه کردن و با زنان زیاد محادثه و هم صحبتى کردن و ممارات احمق . تو بگویى و او بگوید و آخرش ‍ برنگردد به خیر، و با مردگان مـجـالسـت کـردن ، عـرض کـردنـد: یـا رسـول اللّه ! مـردگـان کـیـانـنـد؟ فـرمـود: کـل غـنـى مـتـرف (66) ؛ یـعنى هر توانگرى که گذاشته شده بطور خود هرچه خـواهـد بکند یا هر توانگرى که به ناز و نعمت پروریده شده . و نیز شیخ صدوق رحمه اللّه روایـت کـرده کـه بـه حضرت صادق علیه السلام عرض کردند که این خلقى که مى بینید تمام اینها از ناس و مردم محسوب مى شوند، فرمود: بینداز از مردم بودن آن کسى را که ترک کرده مسواک کردن را و آن کسى را که چهار زانو مى نشیند در جاى تنگ و کسى که داخـل مـى شـود در چـیـزى کـه مـهـم او نـیـسـت و کـسـى کـه مـراء و جدال مى کند در چیزى که علم به آن ندارد، و کسى که سستى کند و بیمارى به خود ببندد بـدون علتى و کسى که موى خود را ژولیده گذارد بدون مصیبتى و کسى که مخالفت کند بـا یـاران خـود در حـق در حالى که آنها متفق شده باشند بر آن و کسى که افتخار کند به پـدران خـود در حـالى کـه خـودش خالى است از کارهاى خوب ایشان پس او به منزله خدنگ اسـت یعنى پوست خدنگ . و آن چوب درختى است محکم براى تیر خوب است پوستهاى آن را مـى کـنند و دور مى افکنند تا به جوهر و اصلش مى رسد.(67) پس همچنان که پـوسـت خـدنـگ را مـى کـنـنـد و دور مـى افـکـنـنـد بـا آن مـجـاورت و نـزدیـکـى بـه لب و اصل خود همچنین کسى که خالى است از فضایل و کمالات پدران خود او را دور مى افکنند و اعتنا به آن نمى کنند.
( وَ لَقَدْ اَحْسَنَ مَنْ قالَ: اَلْعاقِلُ یَفْتَخِرُ بَالْهِمَمِ الْعالِیَةِ لابِالرِّمَمِ الْبالِیَةِ ) .
کُنْ اِبْنَ مَنْ شِئْتَ وَ اکْتَسِبْ اَدَبا
یُغْنیکَ مَحْمُودُهُ عَنْ النَّسَبِ
اِنَّ الْفَتى مَنْ یَقُولُها اَنَاذا
لَیْسَ الْفَتى مَنْ یَقُولُ کانَ اَبى
دانش طلب و بزرگى آموز
تا به نگرند روزت از روز
جایى که بزرگ بایدت بود
فرزندى کس نداردت سود
چون شیر به خود سپه شکن باش
فرزند خصال خویشتن باش
سـوم ـ فـرمـود: مـا اهـل بیتى مى باشیم که وعده اى که به کسى داده ایم آن را دین خود مى بینیم ، یعنى ملتزمیم که مانند دین آن را ادا کنیم همچنان که پیغمبر صلى اللّه علیه و آله و سلم چنین کرد.(68)
چـهـارم ـ فـرمود: بیاید بر مردم زمانى که عافیت در آن زمان ده جزء باشد، نه جزء آن در اعتزال و کناره گزیدن از مردم و یک جزء دیگر در سکوت باشد.(69)
مـؤ لف گـوید: که ما در فصل کلمات حضرت امام جعفر صادق علیه السلام آنچه شایسته اعـتـزال بـود ذکـر کـردیـم بـه آنـجـا رجـوع شـود، و بـراى ایـنـکـه ایـن محل را خالى نگذاریم این چند شعر را که مناسب مقام است ذکر مى نماییم :
نان جوین و خرقه پشمین و آب شور
سى پاره کلام و حدیث پیمبرى
هم نسخه سه چارز علمى که نافع است
در دین نه لغو بوعلى (70) و ژاژ بحترى
زین مردمان که دیو از ایشان حذر کند
در گوشه اى نهان شده بنشسته چون پرى
با یک دو آشنا که نیرزد به نیم جو
در پیش ملک همتشان ملک سنجرى
این آن سعادت است که بروى حسد برد
آب حیات و رونق ملک سکندرى
پنجم ـ روایت شده که خدمت آن حضرت عرض شد که چگونه صبح کردید؟
فـرمـود: صـبـح کـردم بـه اجـل مـنـقـوص ، یـعـنـى مـدت عمرم پیوسته در کم شدن است ، و عـمـل مـحـفوظ هر چه مى کنم ثبت و حفظ مى شود و مرگ در گردن ما است و آتش ‍ پشت سر ما است و نمى دانم چه خواهد شد به ما.(71)
شـشـم ـ فـرمـود: در بـنـى اسـرائیـل عـابـد، عـابـد نـمـى گـشـت تـا آنـکـه ده سال سکوت کند، چون ده سال سکوت اختیار مى کرد عابد مى گشت !(72)
مـؤ لف گـویـد: کـه روایـات در مـدح سـکـوت بـسـیـار اسـت و مـقـام را گـنـجـایـش نـقـل نـیـسـت و مـن در ایـنـجـا اکـتـفـا مـى کـنـم بـه ایـن چـنـد شـعـر کـه از امـیـر خـسـرو نقل شده :
سخن گرچه هر لحظه دلکش تر است
چه بینى خموش از آن بهتر است
در فتنه بستن ، دهان بستن است
که گیتى به نیک و بد آبستن است
پشیمان ز گفتار دیدم بسى
پشیمان نگشت از خموشى کسى
شنیدن ز گفتن به اردل نهى
کزین پر شود مردم از وى تهى
صدف زان سبب گشت جوهر فروش
که از پاى تا سر همه گشت هوش
همه تن زبان گشت شمشیر تیز
به خون ریختن زان کند رستخیز
هفتم ـ فرمود: هر که راضى شد از حق تعالى به روزى کم ، حق تعالى راضى مى شود از او به عمل کنم .(73) و روایت شده از احمد بن عمر بن ابى شعبه حلبى و حسین بن یزید معروف به نوفلى که وارد شدیم بر حضر رضا علیه السلام پس ‍ گفتیم به آن حـضـرت کـه مـا بـودیـم در وسـعـت رزق و فـراخـى عـیـش پـس تـغـیـیـر کـرد حـال مـا بـعـض تـغـیـیرات یعنى فقیر شدیم ، پس دعا کن که خدا برگرداند آن را به ما، فـرمـود: چـه مـى خـواهـیـد بـشـویـد آیـا مـى خـواهـیـد پـادشـاهـان بـاشـیـد، آیـا خـوشـحـال مـى کـنـد شـما را که مانند طاهر و هرثمه (74) باشید، و لکن بوده بـاشـیـد بـر خـلاف ایـن عـقـیـده و آیـیـنـى کـه بـر آن مـى بـاشـیـد؟! گـفـتـم : نـه واللّه خـوشـحـال نـمـى کـنـد مـرا آنـکـه از بـراى من باشد دنیا و آنچه در آن است طلا و نقره و من بـرخـلاف این حال باشم که هستم ، حضرت فرمود: حق تعالى مى فرماید: ( اِعْمَلُوا آلَ داوُدَ شُکْرا وَ قَلیلٌ مِنْ عِبادِىَ الشَّکُور ) .(75)
آنـگاه فرمود: نیکو کن ظن خود را به خدا پس بدرستى که هر کسى نیکو شد گمان او به خـدا، بـوده بـاشـد خـدا نـزد گـمـان او و کـسـى کـه راضـى شـد بـه قـلیـل از رزق ، قـبـول مـى فـرمـایـد حـق تـعـالى از او قـلیـل از عـمـل را، و کـسـى کـه راضـى شـد بـه کـم از حـلال سـبـک مـى شـود مـؤ نـه او و سـبـز و تـازه مـى بـاشـنـد اهـل او و بـیـنـا مـى کـنـد خـداوند او را به درد دنیا و دواء آن و بیرون برد او را از دنیا به سلامت به سوى دارالسلام .(76)
هـشـتـم ـ شـیخ صدوق به سند متبر از ریان بن صلت روایت کرده که گفت : خواند حضرت امام رضا علیه السلام براى من این اشعار را که از جناب عبدالمطلب است :
یَعیبُ النّاسُ کُلُّهُمُ زَمانا
وَ مالِزَمانِنا عَیْبٌ سِوانا
نَعیبُ زَمانَنا وَالْعَیْبُ فینا
وَ لَوْ نَطَقَ الزَّمانُ بِنا هَجانا
وَ اِنَّ الذِّئْبَ یَتْرُکُ لَحْمَ ذِئْبٍ
وَ یَاءْکُلُ بَعْضُنا بَعْضا عَیانا؛
یـعـنـى تـمـام مـردم ( روزگـار ) را عـیـب مـى کـنـنـد و حـال آنـکـه عـیـبـى بـراى روزگـار نـیـسـت سـواى مـا، حـاصل آنکه عیب روزگار ماییم ، اگر ما نبودیم روزگار عیب نداشت . و قریب به همین است قول آنکه گفته :
آبادى بتخانه ز ویرانى ما است
جمعیت کفر از پریشانى ما است
اسلام به ذات خود ندارد عیبى
هر عیب که هست از مسلمانى ما است ؛
مـا عـیـب مى کنیم روزگار خود را و حال آنکه عیب در ما است و اگر روزگار تکلم کردى ما را هـجـو نمودى ، و همانا گرگ ترک مى کند خوردن گوشت گرگ را و لکن بعضى از ما مى خورد بعضى دیگر را بالعیان . و در بعضى این شعر نیز اضافه شده :
لَبِسْنا لِلْخِداعِ مُسُوکَ ظَبْى
فَوَیْلٌ لِلْغَریبِ اِذا اَتانا(77) ؛
یـعنى پوشیدم براى گول زدن پوست آهو بر تن ، پس واى بر غریب هرگاه بیاید نزد ما.
نهم ـ روایت شده که ماءمون نوشت به آن حضرت که مرا موعظه کن ، حضرت نوشت :
اِنَّکَ فى دُنْیا(78) لَها مُدَّةٌ
یَقْبَلُ فیها عَمَلُ الْعامِلِ
اَمّا تَرَى الْمَوْتَ مُحیطا بِها
یَسْلُبُ مِنْها اَمَلَ اْلامِلِ
تُعَجِّلُ الذَّنْبَ بِما تَشْتَهى
وَ تَاءْمُلُ التَّوْبَةَ مِنْ قابِلٍ
وَ الْمَوْتُ یَاءْتى اَهْلَهُ بَغْتَةً
ماذاکَ فِعْلُ الْحازِمِ الْعاقِلِ(79) ؛
یـعـنـى بـه درسـتـى کـه تـو در دنیائى مى باشى که از براى آن مدت و زمانى است که عـمل ، عمل کننده در آن مدت مقبول مى شود، آیا نمى بینى که مرگ احاطه کرده است به آن و ربـوده اسـت از آن آرزوى آروز کـنـنـده را، شـتـاب و تـعـجـیـل مـى کـنـى به گناه کردن و به آنچه اشتها دارى و آرزو مى کنى توبه کردن را سال آینده و حال آنکه مرگ به ناگاه بر اهل خود وارد مى شود، این نیست کار شخص هشیار و عاقل .
شـیـخ صـدوق رحمه اللّه از ابراهیم بن عباس نقل کرده که حضرت امام رضا علیه السلام در بسیارى از اوقات این شعر را مى خواند:
اِذا کُنْتَ فى خَیْرٍ فَلا تَغْتَرِرْبِه
وَ لکِنْ قُلِ اللّهُمَّ سَلِّمْ وَ تَمِّم ؛
یعنى چون در خوبى و استراحت باشى به آن مغرور مشو و لکن بگو خدایا! این نعمت را از تغییر سالم دار و تمام کن آن را بر من .
دهـم ـ مـحـمـّد بـن یـحیى بن ابى عباد از عموى خود روایت کرده که گفت شنیدم من از حضرت رضـا عـلیـه السـلام روزى کـه ایـن شـعـر را خـوانـد و کم بود آن حضرت شعر بخواند، فرمود:
کُلُّنا نَاءْمُلُ مَدّا فِى اْلاَجَلِ
وَ الْمَنایا هُنَّ آفاتُ اْلاَمَلِ
لاتَغُرَّنَّکَ اَباطیلُ الْمُنى
وَ اَلْزِمِ الْقَصْدَ وَدَعْ عَنْکَ الْعِلَل
اِنَّما الدُّنْیا کَظِلٍّ زائلٍ
حَلَّ فیها راکِبٌ ثُمَّ رَحَلَ؛
یـعـنـى هـمـه مـا آرزو مـى کـنـیـم کـه مـدت عـمـرمـان مـدیـد شـود و حـال آنـکـه مـرگـهـا آفـتـهـاى آرزو اسـت فـریـب نـدهـد تـرا آرزوهـاى بـاطـل و مـلازم بـاش قـصد و آهنگ نمودن را و بگذار از خود بهانه ها را، این است و جز این نـیـسـت کـه دنـیـا مانند سایه اى است برطرف شونده که سوارى در آن فرود آمد پس کوچ کرد.
مـن عـرض کـردم کـه ایـن شـعـرهـا از کـیست خداوند امیر را عزیز دارد، فرمود: مردى از شما عراقى این شعرها را گفته ، من گفتم : این شعرها را ابوالعتاهیه خواند براى من از خودش ، حـضـرت فرمود: بیاور اسمش را و واگذار این را، یعنى نام بردن او را به ابوالعتاهیه بـه درسـتـى که خداوند مى فرماید: ( وَ لاتَنابَروا بِالاَلْقابِ ) (80) و شاید کراهت داشته این مرد از این لقب .(81)
مـؤ لف گـویـد: کـه ابوالعتاهیه ابواسحاق اسماعیل بن قاسم شاعر است که وحید زمان و فـریـداوان خود بوده در طلاقت طبع و رشاقت نظم خصوصا در زهدیات و مذمت دنیا؛ و او در طـبـقـه بـشـار و ابـونواس بوده و در حدود سنه صد و سى در ( عین التمر ) قرب مـدیـنـه مـنـوره مـتـولد شـده و در بـغـدا سـکـنـى داشـتـه ، گـفـته اند که گفتن شعر نزد او سهل بود به نحوى که مى گفت اگر بخواهم تمام کلام خود را شعر قرار دهم مى توانم ، و از اشعار او است :
اَلا اِنَّنا کُلُّنا بائدٌ
وَ اَىُّ بَنى آدَمَ خالِدٌ
وَ بَدْؤُهُمُ کانَ مِنْ رَبِّهِمْ
وَ کُلُّ اِلىْ رَبِّهِ عائدٌ
فَیا عَجَبا کَیْفَ یُعْصَى اْلاِلهُ
اَمْ کَیْفَ یَجحَدُهُ الْجاحِدُ
وَ فى کُلِّ شَىْءٍ آیَةٌ
تَدُلُّ عَلى اَنَّهُ واحِدٌ
وَ لَهُ ایضا
اِذِا الْمَرْءُ لَمْ یَعْتِقْ مِنَ الْمالِ نَفْسَهُ
تَمَلَّکَهُ الْمالُ الَّذى هُوَ مالِکُهُ
اَلا اِنَّما مالِى الَّذى اَنَا مُنْفِقٌ
وَ لَیْسَ لِیَ الْمالُ الَّذی اَنَا تارِکُهُ
اِذا کُنْتَ ذامالٍ فَبادِرْ بِهِ الَّذى
یَحِقُّ وَ اِلا اسْتَهْلَکَتْهُ مَهالِکُهُ
وفات کرد در سنه دویست و یازده در بغداد و وصیت کرد به قبرش ‍ بنویسند:
اِنَّ عَیْشا یَکُونُ آخِرُهُ الْمَوْتُ
لَعَیْشٌ مُعَجَّلُ التَّنْغیصِ
و ( عـتـاهـیـة ) بـر وزن کـراهـیـة ، یـعنى کم عقلى و گمراهى و مردم گمراه و بى عـقـل ، و ظـاهـرا بـه مـلاحـظـه ایـن مـعـنـى اسـت کـه حـضـرت فـرمـود به آن مرد که اسم او (ابوالعتاهیه ) را بیار و این لقب را بگذار، شاید که کراهت داشته از آن .(82) و بـدان کـه یـکـى از ادباء اهل سنت در کتاب خود (83) قصیده اى از حضرت امام رضا علیه السلام نقل کرده که مشتمل است بر حکم و مواعظ کثیره و من آن قصیده شریفه را در ( کتاب نفثة المصدور ) نقل کردم و در اینجا به جهت تبرک و تیمن به چند شعر از آن بدون ترجمه بیان مى کنم .
قصیده امام رضا علیه السلام درباره مسائل اخلاقى
قال (الامام الرضا علیه السلام ) علیه السلام :
اِرْغَبْ لِمَوْلاکَ وَ کُنْ راشِدا
وَاعْلَمْ بِاَنَّ الْعِزَّ فى خِدْمَتِهِ
وَاْتُل کِتابَ اللّهِ تُهْدى بِهِ
وَ اتَّبِعِ الشَّرْعَ عَلى سُنَّتِهِ
لاتَحْتَرِصْ فَالْحِرْصُ یُزْرِى الْفَتى
وَ یُذْهِبُ الرَّوْنَقَ مِنْ بَهْجَتِهِ
لِسانَکَ اَحْفَظْهُ وَ صُنْ نُطْقَهُ
وَ احْذَرْ عَلىْ نَفْسِکَ مِنْ عَثْرَتِهِ
فَالصُّمْتُ زَیْنٌ وَ وَقارٌ وَ قَدْ
یُؤْتى عَلَى اْلاِنْسانِ مِنْ لَفْظَتِهِ
مَنْ جَعَلَ الْخَمْرَ شِفاءٌ لَهُ
فَلا شَفاهُ اللّهُ مِنْ عِلَّتِهِ
لاتَصْحَبِ النَّذْلَ فَتَرْدى بِهِ
لاخَیْرَ فِى النَّذْلِ وَ لاصُحْبَتِهِ
لاتَطْلُبِ اْلاِحْسانَ مِنْ غادِرٍ
یَرُوغُ کَالثَّعْلَب فى رَوْغَتِهِ
وَ اِنْ تَزَوَّجْتَ فَکُنْ حاذِقَا
وَ اسْئَلْ عَنِ الْغُصْنِ وَ عَنْ مَنْبَتِهِ
یا حافِرَ الْحُفْرَةِ اَقْصِرْ فَکَمْ
مِنْ حافِرٍ یُصْرَعُ فى حُفْرَتِهِ
یا ظالِما قَدْ غَرَّهُ ظُلْمُهُ
اَىُّ عَزیزٍ دامَ فى عِزَّتِهِ
اَلْمَوْتُ مَحْتُومٌ لِکُلِّ الْوَرى
لابُدَّ اَنْ تَجْرَعَ مِنْ غُصَّتِهِ(84)
فـائدة : مـحـقـق کـاشانى رحمه اللّه در ( وافى ) از ( کافى ) و ( تهذیب ) ایـن روایـت را نـقـل کـرده کـه حـضـرت امـام رضـا عـلیـه السـلام از حـضـرت رسول صلى اللّه علیه و آله و سلم حدیث کرد که آن حضرت فرمود هر که را شنیدید که شعر مى خواند در مساجد به او بگویید خدا دهانت را درهم شکند همانا مسجد براى قرآن بنا شـده . آنـگـاه مـحـدث فـیـض فـرمـوده : اراده فـرمـوده از شـعـر، آن اشـعـارى را کـه مـشـتمل باشد بر تخیلات و تمویه و تغزل و تعشق نه کلام موزون ، زیرا که بعضى از آنها مشتمل است بر حکمت و موعظه و مناجات با خداوند سبحانه ، و روایت شده که از حضرت صـادق عـلیـه السـلام پـرسیدند از خواندن شعر در طواف ، فرمود: آن شعرى که باکى نباشد در آن ، باکى نیست در خواندن آن ، انتهى .(85)
فقیر گوید: اشعارى که مشتمل بر حکمت و موعظه باشد مانند همین اشعار است که ذکر شد، و اما اشعار مناجات پس بسیار است از جمله مناجاتى است مروى از حضرت امام زین العابدین عـلیـه السـلام ، طـاوس یـمـانـى نـقـل کـرده کـه دیـدم در دل شبى شخصى را که چسبیده بر پرده کعبه و مى گوید:
اَلا اَیَّها الامَاءْمُولُ فى کُلِّ حاجَتى
شَکَوْتُ اِلَیْکَ الضُّرَّ فَاسْمَعْ شِکایَتى
اَلا یا رَجایى اَنْتَ کاشِفُ کُرْبَتى
فَهَبْ لِى ذُنُوبى کُلَّها وَاقْضِ حاجَتى
فَزادى قَلیلٌ ما اَراهُ مُبَلِّغا
اَلِلزّادِ اَبْکى اَمْ لِبُعْدِ مَسافتَى
اَتَیْتُ بِاَعْمالٍ قِباحٍ رَدِیَّةٍ
فَما فِى الْوَرى خَلْقٌ جَنا کَجَنایَتى
اَتُحْرِقُنى بِالنّار یا غایَةَ الْمُنى
فَاَیْنَ رَجائى مِنْکَ اَیْنَ مَخافَتى ؟(86)
_______________________
63- ( بحارالانوار ) 75/335.
64- (بـحـارالانـوار) 75/335.
65- ( بـحـارالانـوار ) 2/127.
66- ( بحارالانوار ) 2/128.
67- ( خصال ) شیخ صدوق 2/409.
68- ( بحارالانوار ) 75/339.
69- ( بحارالانوار ) 75/339.
70- بـوعلى ابن سینا است ، ( ژاژ ) یعنى سخنان هرزه و یاوه و بحترى بـه حـاء مـهـمـله ، نـام شـاعـرى اسـت کـه مـدح خـلفـاء نـمـوده کـه از جـمـله ایـشـان اسـت متوکل . (شیخ عباس قمى رحمه اللّه ).
71- ( بحارالانوار ) 75/339.
72- ( بحارالانوار ) 75/345.
73- ( بحارالانوار ) 75/349.
74- این دو نفر از سرکردگان ماءمون اند.
75- سوره سباء (34)، آیه 13.
76- ( بحارالانوار ) 75/342.
77- ( بحارالانوار ) 49/111.
78- ( دار ) نسخه بدل .
79- ( بحارالانوار ) 49/112.
80- سوره حجرات (39)، آیه 11.
81- ( بحارالانوار ) 49/107.
82- ر.ک : ( الکنى و الالقاب ) شیخ عباس قمى 1/121 ـ 123.
83- احمد هاشمى مصرى این اشعار را در کتاب ( جواهر الادب ) ص 680 آورده است .
84- تـرجمه ( نفثة المصدور ) آیت اللّه محمّد باقر کمره اى ، ص 358، اسلامیة ، تهران .
85- ( الوافى ) 7/505.
86- ( الصحیفة السجادیة الجامعه ) ص 514، دعاى 216.
فـصـل پـنـجـم : در بـیـان رفـتـن حـضـرت امـام رضـا عـلیـه السـلام از مـدیـنـه بـه مـرو و ...فصل سوم : در دلائل و معجزات حضرت امام رضا علیه السلام
12
13
14
15
16
17
18
19
20
Lotus
Mitra
Nazanin
Titr
Tahoma