فصل ششم :ذکر اولاد واعقاب امام موسى علیه السلام وذکر ابراهیم بن موسى

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی

صفحه کاربران ویژه - خروج
ورود کاربران ورود کاربران

ورود به حساب کاربری

کلمه امنیتی:

نام کاربری:

کلمه عبور:

برای استفاده از امکانات پایگاه ثبت نام کنید .
مرتب سازی بر اساس
 
منتهى الامال - قسمت دوّم
فصل هفتم : در ذکر چند نفر از اعاظم اصحاب امام موسى کاظم علیه السلام استفـصـل پـنـجـم : در بـیان شهادت حضرت موسى بن جعفر علیه السلام وذکر بعضى از ستمها که بر آن امام مظلوم واقع شده
بـدان کـه در عـدد اولاد حـضـرت مـوسـى کـاظم علیه السلام اخلاف است ، ابن شهر آشوب گـفـتـه : اولاد آن حضرت فقط سى نفر است .(117) وصاحب ( عمدة الطالب ) گـفـتـه کـه از بـراى آن حـضـرت شـصـت اولاد بـوده ، سى و هفت دختر وبیست وسه پـسـر.(118) وشـیـخ مـفید رحمه اللّه فرموده که آنها سى وهفت نفر مى باشند هیجده تن ذکور ونوزده تن اناث واسامى ایشان بدین طریق است :
حـضـرت عـلى بـن مـوسـى الرضـا عـلیـه السـلام ، وابـراهـیـم ، وعـبـاس ، وقـاسـم ، و اسـماعیل ، وجعفر، وهارون ، وحسن ، واحمد، ومحمّد، وحمزه ، وعبداللّه ، و اسحاق ، وعبیداللّه ، وزیـد، وحسین ، وفضل ، وسلیمان ، وفاطمه کبرى ، وفاطمه صغرى ، ورقیه ، وحکیمة وام ابیها، ورقیه صغرى ، وکلثوم (119) ، وام جعفر، ولبانه ، وزینب (120) ، وخـدیـجـه ، وعـلیـه ، وآمنه ، وحسنه ، و بریهه ، عائشه ، وام سلمه ، ومیمونه ، وام کلثوم .(121)
ودر ( عـمـدة الطـالب ) از شـیـح ابـونـصـر بـخـارى نـقل کرده که شیخ تاج الدّین گفته که اعقاب حضرت کاظم علیه السلام از سیزده اولادش اسـت کـه چـهـار نـفـر آنـها اولادشان بسیار شده وآنها حضرت رضا علیه السلام وابراهیم مرتضى ومحمّد عابد وجعفر مى باشد وچهار نفر دیگر آنها اولادشان نه بسیار بوده ونه کـم وایـشـان زیدالنار وعبداللّه وعبیداللّه وحمزه مى باشند، وپنج نفر دیگرشان کم اولاد بودند و ایشان عباس وهارون واسحاق وحسین وحسن مى باشند.(122)
شـیـخ مـفـیـد رحـمـه اللّه فـرمـوده کـه از بـراى هریک از اولاد حضرت موسى علیه السلام فضل ومنقبت مشهوره است .(123)
ذکر ابراهیم بن موسى بن جعفر علیه السلام واولاد او
شـیـخ مـفـید رحمه اللّه فرموده که ابراهیم مردى با سخاوت وکرم بوده ودر ایام ماءمون از جـانـب مـحـمّد بن محمّد بن زید بن على بن الحسین بن على بن ابى طالب علیهم السلام که ابـوالسـرایـا با اوبیعت کرده بود امیر یمن گشت ودر زمانى که ابوالسرایا کشته گشت وطالبیین متفرق ومتوارى شدند ماءمون ، ابراهیم را امان داد. (124)
مـؤ لف گـوید: که تاج الدّین ابن زهره حسینى در کتاب ( غایة الا ختصار ) در ذکر اجـداد سـیـد مرتضى ورضى ، در احوال ابراهیم بن موسى الکاظم علیه السلام گفته که امـیـر ابـراهـیـم المـرتـضـى سـیـدى جـلیـل وامـیـرى نـبـیـل وعـالم وفاضل بود، روایت حدیث مى کند از پدرانش علیه السلام رفت به سوى یمن وغلبه کرد بـر آنـجـا در ایام ابوالسرایا وبعضى گفته اند که مردم را مى خواند به امامت برادرش حـضرت رضا علیه السلام ، این خبر به ماءمون رسید پس شفاعت کردند براى او، ماءمون پـذیـرفـت شـفـاعـت اوواورا امان داد ومتعرضش نشد واووفات کرد در بغداد و قبرش در ( مـقـابـر قـریـش ) نزد پدر بزرگوارش است در تربت علیحده که معروف است . ودر حـال پـسـرش ابـوسـبـحـه مـوسـى بـن ابـراهـیـم گـفـتـه کـه اواز اهـل صـلاح وعـبـادت وورع وفاضل بود روایت مى کرد حدیث را وگفته که خبر داد مرا پدرم ابـراهـیـم ، گـفـت حـدیـث کرد مرا پدرم موسى کاظم علیه السلام گفت حدیث کرد مرا از امام جـعـفـر بن محمّد علیه السلام ، گفت حدیث کرد مرا پدرم امام محمدباقر علیه السلام ، گفت حـدیـث کـرد مـرا پـدرم زیـن العـابـدین علیه السلام ، گفت حدیث کرد پدرم امام حسین علیه السـلام شـهـیـد کـربـلا، گـفـت حـدیث کرد مرا پدرم امیرالمؤ منین على بن ابى طالب علیه السلام ، گفت حدیث کرد مرا رسول اللّه صلى اللّه علیه وآله و سلم ، گفت : حدیث کرد مرا جـبـریـیـل علیه السلام از خداى تعالى که فرموده لااله الاّ اللّه حصار من است ، پس هر که بـگـویـد آن را، داخـل شـود در حـصـار مـن وکـسـى کـه داخل شود در حصار من ، ایمن خواهد بود از عذاب من . وفات کرد ابوسبحه در بغداد وقبرش در ( مقابر قریش ) است در جار پدر وجدش ومن تفحص ‍ کردم از قبرش دلالت کردند مـرا بـه آن ومـوضـع آن در دهـلیـز حـجـره کـوچـکـى اسـت کـه مـلک ومنازل جوهرى هندى است . انتهى .(125)
فـقـیـر گـویـد: کـه صـاحـب ( عـمـدة الطـالب ) نقل کرده که حضرت امام موسى علیه السلام را دوابراهیم بوده : ابراهیم اکبر، ودر اعقاب داشـتـن اوخـلاف اسـت و ابـونـصـر بـخارى گفته : اوبوده که در یمن در ایام ابوالسرایا خروج کرده واوبلاعقب بوده ؛ ودیگر ابراهیم اصغر است که ملقب است به مرتضى ومادرش ام ولدى بـوده از اهـل نـوبـه وزنگبار واسمش نجیّه بوده واورا عقب از دوپسر بوده : موسى ابـوسـبـحـه وجـعـفر، ولکن ابوعبداللّه بن طباطبا گفته که عقب اوسه پسر بوده موسى و جـعـفـر واسـمـاعـیـل ، وعـقـب اسـمـاعـیـل از پـسـرش مـحـمـّد اسـت ومـحـمـّد بـن اسـمـاعـیل را اعقاب واولاد است در دینور وغیرها که یکى از ایشان است ابوالقاسم حمزة بن عـلى بـن حـسـیـن بـن احـمـد بـن مـحمّد بن اسماعیل بن ابراهیم بن الا مام موسى الکاظم علیه السـلام ومـن دیـدم اورا واوخـوب مردى بود، وفات کرد به قزوین ، واورا برادران وعموها بود، این بود کلام ابن طباطبا، ولکن شیخ تاج الدّین گفته که ابراهیم را عقب نبوده مگر از موسى وجعفر.
اما موسى ابوسبحه ، پس اوصاحب اعقاب کثیره است واز هشت پسر از اوعقب مانده چهار از آنها کـم اولاد بـودند وایشان : عبیداللّه وعیسى وعلى وجعفرند. و چهار دیگر کثیرالا ولاد بودند وایـشـان محمّد اعرج واحمد اکبر وابراهیم عسکرى و حسین قطعى مى باشند، وگفته که محمّد اعـرج عـقبش فقط از موسى الا صغر است ومعروف به ( ابرش ) است ، وموسى عقبش از سـه نـفـر اسـت : ابـوطـالب مـحسن وابواحمد حسین وابوعبداللّه احمد، اما ابوطالب محسن صـاحب عقب است واز ایشان است احمد که متولد شده در بصره ، واما ابواحمد حسین بن موسى ابـرش پـس اونـقـیـب طـاهـر ذوالمـناقب والد سیدین است . صاحب ( عمدة الطالب ) مدح بـسـیار از اونموده وحاصلش اینکه ابواحمد نقیب نقباءالطالبیین در بغداد بوده وعلاوه بر نـقـابـت از جـانب بهاءالدوله ، قاضى القضاة گردیده ومکرر امیر حاج گشته وبا اهلبیتش مواسات مى نموده .
ونـقـل شـده کـه ابـوالقاسم (126) على بن محمّد معاشش کفایت نمى کرد مخارج عـیـالش را، بـراى تـجـارت سـفـر کرد وملاقات کرد ابواحمد مذکور را، ابواحمد پرسید: بـراى چـه بـیـرون شـدى ؟ گـفـت : خَرَجْتُ فى مَتْجَرٍ؛ یعنى براى تجارت بیرون شدم . ابـواحمد گفت : یَکْفیکَ مِنَ الْمَتْجَرِ لِقائى ؛ یعنى بس است از تجارت تو ملاقات تومرا. وابواحمد در آخر مر نابینا گشته بود در سنه چهارصد در بغداد وفات کرد وسنش از نود بـالارفـتـه بـود وآن جـنـاب را در خـانـه اش دفـن کـردنـد، پـس از آن جـنـازه اش را بـه کـربـلانـقـل کـردند ودر مشهد امام حسین علیه السلام قریب به قبر آن حضرت دفن نمودند وقـبـرش مـعـروف وظاهر است ومرثیه گفتند اورا شعراء به مرثیه هاى بسیار واز کسانى کـه اورا مـرثـیـه گـفـتـه دوپـسـرش رضـى ومـرتـضى ومهیار کاتب وابوالعلاء معرّى مى باشند.(127)
مـؤ لف گـویـد: که من ترجمه دوفرزند اوسیدین را در کتاب ( فوائد الرضویه فى احـوال عـلمـاء المـذاهـب الجعفریه ) نگاشتم (128) واین مقام را گنجایش ذکر ایـشـان نـیـست لکن براى آنکه این کتاب از اسم ایشان خالى نباشد به چند سطر از کتاب ( مجالس المؤ منین ) در ترجمه ایشان اکتفا مى کردیم و در ذکر اولاد حضرت امام زین العـابـدیـن عـلیه السلام در ذیل احوال عمر الا شرف بن على بن الحسین علیه السلام به مختصرى از جلات شاءن والده جلیله ایشان اشاره کردیم به آنجا رجوع شود.
ذکر سید مرتضى ورضى رضوان اللّه علیهما
اما سید مرتضى ، فَهُوَ السَّیِّدُ الاَجَلّ النِّحْریر الثّمانینى ذوالمَجدین ابوالقاسم الشریف المـرتـضـى عـلم الهـدى عـلى بـن الحسین الموسى شریف عراق ومجتهد على الا طلاق ومرجع فضلاى آفاق بود رهنمایى که در معارج هدایت ومدارج ولایت علامات قدر وانشراح صدرش به مرتبه اش ظاهر گردیده که از جد ولایت پناه خود لقب شریف علم الهدى به اورسیده . صـاحـب دولتـى کـه مـجـاوران مـدارس وصـوامـع نـواله روزى از خـوان احـسان اومى خورند ومـسـافـران مـراحـل مـسـایـل تـوشـه تـحـقـیـق و ارمـغـانـى تـدقـیـق از خـوشـه چـیـنـى خـرمن فـضـل اومـى بـرنـد طـالبـان راه ایـمـان وسـالکـان مـسالک ایقان در مدرسه شرع ومحکمه عـقـل اسـتـفـتـاء از راءى روشـن اومـى نـمـودنـد و آیـیـنـه مـشـکـلات خـود را بـه صیقل هدایت اومى زدودند. مدتى مدید به امارت حج که اعظم امور اسلام وصنومرتبه خلیفه وامـام اسـت لواى ریـاسـت دیـن ودنـیا برافروخته ودر حجر یمانى که مقام رکن ایمانى است مراسم اسلام به جا آورده ودر عرفات عرفان قدم صدق نهاده وروى بر صفه صفا ومروه مروت آورده .(129)
آیـة اللّه علامه حلى در ( کتاب خلاصه ) گفته که میر را مصنفات بسیار است که ما آن را در ( کـتـاب کـبـیـر عـ( خود ذکر کرده ایم وعلماى امامیه از زمان اوتا زمان ما که شـشـصـد ونـود وسـه از هـجـرت گذشته است استفاده از کتب او مى نموده اند واورکن ایشان ومـعـلم ایـشـان اسـت قـَدَّسَ اللّهُ رُوحَهُ وَ جزاهُ عَنْ اَجْدادِهِ خَیْرَ الجَزاء.(130) ووجه تـلقـّب اوبـه عـلم الهـدى بـر وجـهـى کـه شـیـخ اجـل شـهـیـد در ( رسـاله چـهـل حـدیـث ) وغیره بیان نموده اند آن است که محمّد بن الحسین بن عبدالرحیم که وزیر قـادر عـبـاسـى بـود در سال چهارصد وبیست و بیمار شد وبیمارى اوممتد گردید تا آنکه حـضـرت امـیـرالمـؤ مـنـیـن عـلیه السلام را در خواب دید که به اومى گوید به علم الهدى بگوى که بر تودعایى بخواند تا شفا یابى ، محمّد مذکور گوید که از اوپرسیدم که کـیـسـت عـلم الهـدى ؟ فـرمـودنـد: عـلى بـن الحـسـیـن المـوسـوى ، آنـگـاه رقـعـه اى مشتمل بر التماس دعاى اجابت مؤ دّى به خدمت میر نوشت ودر آنجا همان لقب را که در خواب دیـده بـود درج نـمود، وچون آن نوشته به نظر میر رسید از روز هضم نفس خود را لایق آن لقـب شریف ندید ودر جواب وزیر نوشت : اَللّه اَللّه فى اَمْرى فَاِنَّ قَبُولى لِهاذا اللَّقَب شـِنـاعـَةٌ عـَلىَّ، وزیـر بـه عـرض رسـانـیـد که واللّه من ننوشته ام به خدمت شما الاّ آنچه امیرالمؤ منین علیه السلام مرا به آن امر کرده بود وبعد از آنکه وزیر به برکت دعاى میر مـرتـضـى شـفـا یـافـت صـورت واقـعـه را به قادر خلیفه عباسى عرض کرده واباى میر مـرتـضـى را از آن لقـب ، مـذکـور سـاخـت . قـادر بـه مـیـر مـرتـضـى گـفـت کـه قـبـول کـن اى مـیـر مـرتـضـى ، آنچه جد تو، تورا به آن ملقب ساخته وحکم شد که منشیان بـلاغت نشان آن را در القاب او داخل سازند واز آن زمان به آن لقب مشهور شد.(131) ووجـه تـوصـیـف آن جـنـاب به ( ثمانینى ) براى آن است که بعد از وفاتش هـشتاد هزار مجلد کتاب گذاشت از مقروات ومصنفات ومحفوظاتش ، وتصنیف کرد کتابى مسمى به ( ثمانین ) وعمر کرد هشتاد ویک سال .(132)
ودر ( عمدة الطالب ) است که دیدم در بعض تواریخ که خزینه کتاب سید مرضى مـشتمل بود بر هشتاد هزار مجلد ومن نشنیدم به مثل این مگر آنچه که حکایت شده از صاحب بن عـبـاد کـه فخرالدوله ابن بویه اورا طلبید براى وزارت ، او در جواب نوشت که من مردى هـسـتم طویل الذّیل وحمل کتابهاى من محتاج است به هفتصد شتر، یافعى گفته که کتابهاى اوصـد وچـهـارده هـزار مـجـلد بـوده ، وقـاضـى عـبـدالرحـمـن شـیـبـانـى فـاضـل ، کـتـابـخـانـه اش از هـمـه تـجـاوز کـرده بـود ومـشـتمل بود بر صد وچهل هزار مجلد. ونقل شده که مستنصر در کتابخانه مستنصریه هشتاد هـزار مـجـلد ودیعه نهاده بووظاهر آن است که چیزى از آنها باقى نمانده ، واللّه الباقى . (133)
وبالجمله ؛ سید مرتضى بعد از وفات برادرش سید رضى ، نقابت شرفاء وامارت حاج وقـضـاء قـضـات بـه وى مـنـتـقـل شـد ومـدت سـى سـال بـه هـمـیـن حـال بـاقى بود تا در سنه چهارصد وسى وشش وفات فرمود، وآن جناب را دخترى بوده اسـت نقیه فاضله جلیله که روایت مى کند از عمویش سید رضى وروایت مى کند از او، شیخ عبدالرحیم بغدادى معروف به ( ابن اخوّة ) که یکى از مشایخ اجازه قطب راوندى است .(134)
شرح حال سید رضى رحمه اللّه
( وَ اما السیّد الرّضىّ، فَهُوَ الشَّریفُ الا جَلُّ مُحَمَّدُ بْن الحُسَین الموسوى ) ، کُنیَت شریفش ابوالحسن ، لقب مرضیش رضى وذوالحسبین ، برادر میر مرتضى علم الهدى ، نقیب عـلویـه واشـراف بـغـداد بـلکـه قـطب فلک ارشاد ومرکز دایره رشاد بود، صیت بزرگى وجـلالت اورا گـوش مـلک شـنـیـده وآوازه فـضـل وبـلاغـت اوبـه ایـوان فلک رسیده ، اشعار دلپـذیـرش دسـت تـصـرف از دامـن فـصـاحـت آرایى در شاخ بلند سحر آزمایى زده وپاى تـرقـى از حـضـیـض بـلاغـت گـسـتـرى بـر ذروه شـاهـق مـعـجـزه پـرورى نـهـاده پـایـه فـضـل وکـمـال ومعانى وافضالاواز آن گذشته که زبان ثنا ومدحت از کنه رفعت آن عبارت تواند کرد، چه ظاهر است که چون جمال بغایت رسد دست مشاطه بیکار ماند وچون بزرگى به حد کمال کشد بازار وصافان شکسته گردد:
ز روى خوب تومشّاطه دست باز کشید
که شرم داشت که خورشید را بیاراید.(135)
ابـن کـثـیـر شـامـى گـفـتـه کـه مـیـر رضـى الدّیـن بـعـد از پـدر، نـقـیـب علویه بغداد شد واوفاضل ودیندار بود ودر فنون علم ماهر بود وسخى وجواد وپرهیزکار بود وشاعر بى نـظـیـر بـود تـا آنـکـه گـفـته که اواشعر قریش بوده در پنجم محرم سنه چهارصد وشش وفـات یـافـت وفـخـرالمـلک وزیـر سـلطان بهاءالدوله دیلمى وقضات واعیان بر جنازه او حـاضـر شـدنـد ووزیر مذکور بر اونماز گزارد وبعد از آن منصب نقایت اوبا دیگر مناصب علیّه شرعیه مانند امارت حج وغیره به برادر بزرگ اومیر مرتضى مفوض ‍ شد.
ومـیـر مـرتـضـى وابـوالعـلاء مـعـرّى وبـسـیـارى از افاضل شعراء در مرثیه اواشعار خوب گفتند واز جمله مرثیه معرّى این یک بیت است :
تَکْبیرتانِ حِیالَ قَبْرِکَ لِلْفَتى
مَحْسوبَتانِ بِمعُمْرَةٍ وَ طَوافٍ
انتهى .(136)
مـصـنـفـات آن بـزرگـوار در نـهـایـت جـودت وامـتـیـاز اسـت از جـمـله : ( حـقـایـق التـنـزیـل ) و( مجازات القرآن ) و( مجازات النبویه ) و( خصائص الائمـة ) وکـتاب ( نهج البلاغه ) است که در اجازات از آن به ( اخ ‌القرآن ) تـعـبـیـر مـى کـنـند چنانکه از صحیفه سجادیه به ( اخت القرآن ) ؛ وشروح بسیار بر آن شده الى غیر ذلک .
ثـعـالبى در وصف سید رضى گفته که حفظ کرد قرآن را بعد از سى سالگى به مدت کمى وعارف بود به فقه وفرائض به معرفت قویه ، ودر لغت وعربیت امام وپیشوا بود. وابوالحسن عمرى گفته که دیدم تفسیر اورا بر قرآن ویافتم آن را احسن از همه تفاسیر، وبـود بـه بـزرگـى تفسیر ابوجعفر طوسى یا بزرگتر وآن جناب صاحب هیبت و جلالت وورع وعـفـت وتـقـشـّف بـود ومـراعـات مـى کـرد اهـل وعـشـیـره خـود را واواول طـالبـى اسـت کـه قـرار داد بـر خـود سـواد را وبـود عـالى هـمـت وشـریـف النـّفس قـبـول نـمـى کـرد از احـدى صـله وجـایـزه تـا آنـکـه رد کـرد صله وجایزه هاى پدر خود را وقبول نکرد، وکافى است همین مطلب در شرف نفس وبلندى همت او، وپادشاهان بنى بویه هـرچـه کـردنـد کـه قـبـول کـنـد از ایـشـان عـطـا وجـایـزه قـبـول نـفـرمـود وخـشـنـود مـى گشت به اکرام وصیانت جانب واعزاز اتباع واصحابش انتهى .(137)
وبـدان کـه ( نقیب ) در لغت به معنى کفیل وامین وضامن وشناساننده قوم است ومراد از نـقـیـب کـه در تـرجـمـه سـیدین ووالد ایشان ذکر شده آن است که امور شرفاء وطالبیین را کـفـالت نماید وانساب ایشان را حفظ کند از اینکه کسى از آن سلسله خارج شود یا خارجى در آن داخل شود.
وبـدان نـیـز کـه سـیـد رضـى را فـرزنـدى اسـت بـسـیـار جلیل وعظیم الشاءن مسمى به عدنان ، قاضى نوراللّه در وصف اوگفته : السید الشریف المـرضـى ابـواحـمـد عـدنـان بـن الشـریـف الرضـى المـوسـوى شـریـف بـطـحـاى فـضـل وکـرم ونـقـیـب مـشـهد دانش بود، لواى علوشان وسموّ مکان اوبه سماى رفعت وسماک عـلونـسـبـت احـمـدى رسـیـده وبـر خـلعت حشمت واحترام واعلانزاهت طهارت ( اِنَّما یُریدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ اَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهیرا ) (138) کشیده .
شعر:
تفاخر نموده به اوآل هاشم
تظاهر فزوده به اوآل حیدر
به اجداد اوعز بطحا ویثرب
به اسلاف اوفخر محراب ومنبر
بـعـد از وفـات عـم خـود مـیـر مـرتـضى رضى اللّه عنه متولى نقابت علویه شد وسلاطین آل بـویـه اورا تـعـظـیم بسیار مى نمودند، وابن حجاج شاعر بغدادى را در مدح او قصاید بسیار است .(139)
وامـا ابـوعـبـداللّه احمد بن موسى الا برش برادر ابواحمد نقیب والد سیدین ، پس از اعقاب اوست سیدى جلیل ابوالمظفر هبة اللّه ابن ابى محمّد الحسن بن ابى البرکات سعداللّه بن الحـسـیـن بـن ابـى مـحـمـّد الحـسـن بـن ابـى عـبـداللّه احمد بن موسى الا برش بن محمّد بن ابـوسـبـحـه مـوسـى بـن ابـراهـیـم بـن الا مـام مـوسـى الکـاظـم عـلیـه السـلام ، عـالم فـاضـل صـالح عـابـد مـحـدث کـامـل صـاحب کتاب ( مجموع الّرائق من ازهار الحدائق ) معاصر علامه حلى رحمه اللّه است . صاحب ( عمدة الطالب ) گفته که ابوالمظفر هبة اللّه جـد سـادات مـوسـوى بـغـداد اسـت و ایـشـان بـیـتـى جـلیـل بـودند، لکن فاسد کردند انساب خود را به آنکه زن گرفتند از کسانى که مناسب ایشان بودند، واز احفاد احمد اکبر بن موسى ابوسبحة بن ابراهیم بن الا مام موسى الکاظم علیه السلام شمرده شد سید احمد رفاعى که از مشایخ طریقه شافعیه واصحاب کرامات معدوده است ووفات کرده در بیست دو جمادى الاولى سنه پانصد وهفتاد وهشت در ام عبیده (وآن بـر وزن سـفینه ) دهى است نزدیک واسط ومدفون شده در قبه جد مادریش شیخ یحیى کبیر بـخـارى انـصـارى .(140) واز احـفـاد ابـراهـیم عسکر بن موسى ابوسبحه است ابـواسـحـاق ابـراهیم بن الحسن بن على بن المحسن بن ابراهیم عسکر که شرف الدوله بن عضدالدوله اورا ولایت نقابت طالبیین داد واونقیب النقباء مى خواندند واورا اولاد واعقاب است . واز جـمـله ایـشـان اسـت احـمـد بـن اسـحـاق کـه اعـقـاب اوبـه قـم و آبـه بـودنـد، ومـحـتـمـل اسـت قـبـرى کـه در قـم واقـع اسـت در بـازار مـقـابـل بـاب شـمـالى مسجد امام ومعروف است به قبر احمد بن اسحاق همین احمد بن اسحاق مـوسـوى بـاشـد نـه احـمد بن اسحاق اشعرى که قبرش در حلوان است که معروف است به پـل ذهـاب ، وبـیـایـد ذکر اودر اصحاب حضرت عسکرى علیه السلام واز احفاد حسین قطعى اسـت آقا سید صدرالدّین عاملى ، ومناسب است که ما در اینجا به مختصرى از ترجمه ایشان اشاره کنیم :
ذکر سید جلیل وعالم نبیل آقا سید صدرالدّین عاملى اصفهانى
وهـوالسـّیـد الشـّریـف مـحـمـّد بـن سـیـد صـالح بـن محمّد بن ابراهیم شرف الدّین بن زین العـابـدین بن نورالدّین بن على نورالدّین بن حسین بن محمّد بن حسین بن على بن محمّد بن ابـى الحـسـن تاج الدّین عباس بن محمّد بن عبداللّه بن احمد بن حمزة الصغیر بن سعداللّه بـن حمزة الکبیر محمّد ابى السعادات بن محمّد بن عبداللّه بن محمّد بن ابى الحسن على بن عـبـداللّه بـن ابـى الحـسن محمّد المحدث بن ابى الطیب طاهر بن الحسین القطعى بن موسى ابـى سـبـحـة بـن ابـراهـیـم المترضى بن الا مام موسى الکاظم علیه السلام سید الفقهاء الکـامـلیـن وسـنـد العـلمـاء الراسـخـیـن ، افـضـل المـتـاءخـریـن واکمل المتبحرین ، نادرة الخلف وبقیة السلف ، ذوالبیت العالى العماد و الحسب الرفیع الا بـاء والا جـداد؛ ووالده اش دخـتـر شـیـخ عـلى بـن شـیخ محى الدّین بن شیخ على سبط شهید ثـانـى اسـت ووالدش سـیـد سـنـد ورکـن مـعـتـمـد آقـا سـیـد صـالح سـبـط شـیـخـنـا الا جـل شـیـخ حـر عاملى است ؛ چه آنکه والد ماجدش آقا سید محمّد تلمّذ کرده بر شیخ حرّ عاملى وتـزویـج کرده کریمه اورا وحق تعالى روزى فرموده او را از آن مخدره جلیله سید صالح کـه از اعـلام عـلماء عصر خود ومرجع ریاست امامیه در بلاد شامیه بوده ، ولادتش سنه هزار وصـد وبـیـسـت ودووهجرتش از جبل عامل به عراق به سبب ظلم وتعدیات احمد جزّار در سنه هزار وصد ونود وهفت بوده در نجف اشرف سکنى گرفت ودر سنه هزار ودویست وهفده وفات کـرد. ونـیـز از بطن کریمه شیخ حرّ عاملى است برادر سید صالح سید محمّد شرف الدّین ابـوالسـّادد الا شـراف آل شـرف الدّیـن کـه در بـلاد جـبـل عـامـل مـى بـاشـنـد واز ایـشـان اسـت سـیـد جـلیـل ، عـالم فـاضـل ، مـحـدث کـامـل ، آقـا سـیـد عـبـدالحـسـیـن بـن شـریـف یـوسـف بـن جـواد بـن اسماعیل بن محمّد شرف الدّین که صاحب مصنفات قائقه ومؤ لفات نافعه جلیله است که از جـمـله آنـهـا اسـت ( فـصـول المـهـمـة فـى تـاءلیف الا مة ) و( الکلمة الغراء فى تـفـضـیل الزهراء علیها السلام ) که در صیدا طبع شده وغیر ذلک ومن زیارت کردم این سید شریف را در بیروت . ( اَدامَ الْبارى بَرَکاتِ وُجُودِهِ الشَّریفِ وَ اَعانَهُ لِنُصْرَةِ الدِّینِ الْحَنیفِ ) .
وبـرادر سـیـد صـدرالدّیـن سـید جلیل وعالم نبیل آقا سید محمدعلى والد سید علامه آقا سید هـادى اسـت کـه والد سـیـد سـنـد مـحـدث جـلیـل وعـالم فـاضـل کـامـل نـبـیـل ، البـحـر الزّاخـر والسـحـاب المـاطـر، البـارع الخـیـر المـاهـر، کنز الفـضـائل ونـهـرهـا الجـارى شـیخنا الا جل السید ابومحمّد حسن بن الهادى است که ترجمه ایشان را در کتاب ( فوائد الرضویة ) نگاشتم .(141)
وبـالجـمله ؛ سید صدرالدّین در حجر والدش تربیت شده ودر سنه هزار وصد ونود وهفت از جـبل عامل به اتفاق والدش به عراق آمد ودر نجف ساکن شدند، ودر سنه هزار ودویست وپنج که سنش به دوازده سال رسیده بود کربلامشرف شد وبه درس استاد اکبر آقاى بهبهانى ودرس علامه طباطبائى بحرالعلوم حاضر شد.
گـویـنـد سـیـد بحرالعلوم مشغول به نظم ( درّه ) بود وهرچه به نظم در مى آورد بـر اوعرضه مى فرمود به جهت مهارت اودر فن شعر وادب ، ودر سنه هزار ودویست وده از صاحب ( ریاض ) ، اجازه طلبید، سید ( ریاض ) اورا اجازه داد وتصریح کرد به اجتهاد اودر احکام وشیخ اکبر صاحب ( کاشف الغطاء ) دختر خود را تزویج اونمود وحـق تـعـالى آقا سید محمدعلى معروف به آقا مجتهد را که نادره عصر ویگانه دهر بود از آن مـخـدره بـه او مـرحـمـت فرمود وبعد از چندى که ساکن نجف اشرف بود به عزم زیارت حـضـرت امـام رضـا علیه السلام به خراسان سفر کرد وطریق مراجعت را از یزد واصفهان قـرار داد، وچـون بـه اصـفـهـان رسـید در آنجا اقامت فرمود ومرجع تدریس وقضا گردید، جـمـاعـتـى از عـلمـا بـر اوتـلمـّذ کـردنـد، واز جمله شیخ الطائفة علامه انصارى وسید صاحب روضـات وبـرادرش وآقـا سـیـد مـحـمـّد شـفـیـع صـاحـب روضـه ، وایـن سـیـد جلیل ، بکاء وکثیر المناجات بوده .
نـقـل شـده کـه شـبـى از شـبـهاى ماه رمضان داخل حرم امیرالمؤ منین علیه السلام شد، بعد از زیـارت نـشـست پشت سر مقدس وشروع کرد به خواندن دعاى ابوحمزه همین که شروع کرد به کلمه ( اِلهى لاتُؤَدِّبْنِى بَعُقُوبَتِکَ ) گریه اورا گرفت و پیوسته این کلمه را مـکـرر کـرد وگـریـه کـرد تـا غـش کـرد واورا از حـرم مطهر بیرون آوردند! ودر امر به معروف ونهى از منکر بسیار ساعى بود واقامه حدود به اصفهان مى نمود وچندان معصیت در نظرش عظیم بود که گویند وقتى چنان اتفاق افتاد که حاضر شد در مجلسى که برپا شده بود براى عزاء حضرت سیدالشهداء علیه السلام وارواحنا فداه ودر آن مجلس جماعتى از اعـیـان واشـراف بـودنـد نـاگـاه وارد شد در آن مجلس یکى از شاهزادگان که ریشش را تـراشـیـده بـود چون نظرش به صورت اوافتاد فرمود که : ( حَلْقُ اللِّحْیَةِ مِنْ شَعارِ المـَجـُوسِ وَ صـارَ مـِنْ عـَمـَلِ اَهـْلِ الْخـِلافِ ) ؛ تـراشـیـدن ریـش از شـعـار گـبـران وعـمـل اهـل خـلاف اسـت واین مرد ریش خود را تراشیده وآمده در این مجلس که منعقد شده براى عـزاى سـیدالشهداء علیه السلام و منى مى ترسم که هرگاه روضه خوان بالاى منبر رود وایـن مـرد در ایـنـجـا بـاشـد سـقـف فـرود آیـد، پـس در آن مجلس نماند وبیرون رفت ، واین بزرگوار زاهد وقانع وکثیر العیال بود، وبه همان نحوکه در نجف زندگانى مى کرد در اصـفـهان نیز زندگانى کرد و در آخر عمر ضعف واسترخانى در اعضایش عارض شد شبیه به فلج ودر خواب دید که حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام به وى فرمود که تومیهمان مـنـى در نـجـف ، دانـسـت که وفاتش نزدیک است ، از اصفهان حرکت کرد به نجف اشرف ودر سـنـه هـزار ودویـسـت وشـصت وچهار در آنجا وفات کرد ودر حجره اى که در زاویهئ غربیه صـحـن مـطهر است متصل به باب سلطانى به خاک رفت . ودر آن حجره جماعتى مدفونند از اکـابر علماء اعلام وفقهاء عالیمقام مانند مرحوم خلد مقام عالم ربانى و زنده جاودانى جناب حـاج مـلافـتـحـعـلى سـلطـان آبادى ومرحوم مغفور حاج میرزا مسیح تهرانى قمى که در همان سـال وفـات سـیـد وفـات کـرد وجـناب شیخ اجل اکمل عالم زاهد جامع فنون عقلیه ونقلیه ، حـاوى فـضـایـل عـملیه وعلمیه ، صاحب نفس ‍ قدسیه وسمات ملکوتیه ومقامات علیه ، عالم ربـانـى وابـوذر ثـانـى آقـا شـیـخ مـحـمـّد حـسـیـن اصـفـهـانـى والد شـیـخـنـا الا جـل ، طـود الفضل والا دب ، وارث العلم عن اب فاب ، جناب آقا شیخ محمّد رضا اصفهانى ـ دام ظـلّه ـ؛ وآقـا سـیـد صـدرالدّیـن را مصنفات بسیار است که در ( روضات الجنات ) و( فوائد الرضویه ) مذکور است وصاحب روضات ترجمه اورا نگاشته وگفته که نهایت شفقت با من داشت واعانت کرد مرا بر تصنیف روضات ؛(142) وبالجمله ؛ روایـت مـى کـنـد از والد مـاجـدش از جـدش سید محمّد از شیخ حر عاملى ، ومن روایت مى کنم از شـیـخ خـود ثـقـة الا سلام نورى از علامه انصارى از آن بزرگوار، پس روایت من از صاحب وسـایـل از طـریـق اوپـنـج واسـطـه اسـت . واولاد واحـفـادش عـلمـا وفـقـهـا و افـاضـل مـى بـاشـنـد وچون مقام گنجایش ذکر آنها را ندارد اکتفا مى کنیم به ذکر فرزند جـلیـلش مـرحـوم حـجـة الا سـلام آقـاى صـدر واقـصار مى کنیم در ذکر اوبه آنچه سیدنا الا جـل ابـومـحـمـّد آقـا سـیـد حـسـن در ( تـکـلمـه امـل الا مـل ) نـگـاشـته فرموده السید اسـمـاعیل بن السید صدرالدّین پسر عم والد مؤ لف این کتاب حجة الا سلام معروف به آقا سـیـد اسـمـاعـیـل یـکـى از مـراجـع امـامـیـه اسـت در احـکـام دیـنـیـه عـالم فـاضـل ، فـقـیه اصولى ، محقق فکور است ، در سنه هزار ودویست وهشتاد وپنج متولد شده ووالدش در سـنـه هزار ودویست وشصت وچهار وفات کرده ودر حجر برادر اکبرش آقا مجتهد تـربـیـت شـده ونـظـر به پاکى طینت وحسن استعداد وعلو فهمش نگذشت مگر زمان کمى که حـاضـر شـد در درس حـجـة الا سـلام آقـا شـیـخ مـحـمـّدبـاقـر بـن شـیـخ محمّد تقى ، وشیخ بـذل هـمـت فـرمـوده فرمود در تربیت اوتا آنکه تفوق پیدا کرد بر ابناء عصر خود، پس مهاجرت کرد به نجف اشرف در سنه هزار و دویست وهشتاد ویک وتلمذ کرد بر جناب حجة الا سـلام مـیـرزاى شـیـرازى وشـیـخ رازى وشـیـخ مـهـدى آل کـاشـف الغطاء وبعد ا>X.فـاضـل جـلیـل ، ادیـب کـامـل وسـیـد فـاضـل ومـهـذب کـامـل ، آقـا سـیـد صـدرالدّیـن نزیل مشهد رضوى وغیر ایشان ، زاد اللّه فى توفیقهم . انتهى .(143)
واما عباس بن موسى بن جعفر علیه السلام پس از ملاحظه نسخه وصیت نامه پدرش موسى بـن جـعـفـر عـلیـه السـلام کـه در ( عیون اخبار الرضا علیه السلام ) است قدح در اووقلت معرفتش به امام زمانش حضرت امام رضا علیه السلام معلوم مى شود واگر مقام را گـنـجـایـش ذکـر بـود آن وصـیـت نـامـه را نـقـل مـى کـردم لکـن ایـن مـخـتـصـر را مجال ذکر نیست واللّه العالم .
وجـنـاب سـیـد العـلمـاء والفـقـهـاء آقـاى سید مهدى قزوینى در مزار ( فلک النجاة ) فـرمـوده کـه از اولاد ائمـه دوقـبرى است مشهور در مشهد امام موسى علیه السلام از اولاد آن حضرت لکن معروف نیستند وبعضى گفته اند که یکى از آن دوقبر، عباس پسر امام موسى عـلیـه السلام است که در حق اوقدح شده ، انتهى . و اعقاب عباس فقط از پسرش قاسم بن عـبـاس اسـت ، صـاحـب ( عمدة الطالب ) نقل کرده که قاسم بن عباس بن موسى علیه السـلام قـبـرش بـه شـوش در سـواد کـوفـه مـشـهـور اسـت وبـه فضل مذکور است .(144)
وامـا قـاسـم بـن مـوسـى بـن جـعـفـر عـلیـه السـلام پـس سـیـدى جـلیـل القـدر بـوده وکافى است در جلات شاءن اوآن خبرى که ثقة الا سلام کلینى در ( کـافـى ) در بـاب اشـاره ونـص بـر حـضـرت رضـا عـلیـه السـلام نـقـل کـرده از یـزیـد بن سلیط از حضرت کاظم علیه السلام در راه مکه ودر آن خبر مذکور اسـت کـه آن حـضـرت به او، فرمود: خبر دهم تورا اى اباعماره ، بیرون آمدم از منزلم پس وصـى قـرار دادم پـسـرم فـلان ر، یعنى جناب امام رضا علیه السلام را وشریک کردم با اوپـسران خود را در ظاهر ووصیت کردم به اودر باطن ، پس اراده کردم تنها اورا واگر امر راجـع بـه سـوى مـن بود هر آینه قرار مى دادم امامت را در قاسم پسرم به جهت محبت من اورا ومـهـربـانـى مـن بـر اوو لکـن ایـن امـر راجـع بـه سـوى خـداونـد ـ عـز وجل ـ است قرار مى دهد آن را هر کجا که مى خواهد. الخ .(145)
ونیز شیخ کلینى روایت کرده که یکى از فرزندان امام موسى علیه السلام را حالت موت روى داد وآن حـضـرت بـه قـاسم فرمود که اى پسر جان من ! برخیز ودر بالین برادرت سـوره والصـافات بخوان ، قاسم شروع کرد به خواندن آن سوره مبارکه تا رسید به آیـه مـبـارکـه ( ءَاَنْتُمْ اَشَدُّ خَلْقا اَمْ مَنْ خَلَقْنا ) (146) که برادرش از سـکرات موت راحت شد وجان تسلیم کرد.(147) واز ملاحظه این دوخبر معلوم مى شـود کـثـرت عـنـایـت حـضـرت امـام مـوسـى عـلیـه السـلام بـا قاسم ، و قبر قاسم در هشت فـرسـخـى حـله اسـت ومـزار شـریـفـش زیـارتـگـاه عـامه خلق است و علما واخیار به زیارت اوعـنـایـتـى دارنـد. وسـیـد بـن طـاوس تـرغـیـب بـه زیارت اونموده است ؛ وصاحب ( عمدة الطالب ) گفته که قاسم عقب نیاورده .(148)
وامـا اسـمـاعـیـل بـن مـوسـى الکـاظـم عـلیـه السـلام ، پـس سـیـدى اسـت جـلیـل القـدر واگـر چـه عـلماء رجال اشاره به جلالت اونکرده اند لکن کافى است در مدح اوروایـتـى کـه شیخ نقل کرده در حال ثقه جلیل القدر صفوان بن یحیى ، که چون صفوان در سـنـه دویـسـت وده در مـدینه از دنیا رحلت کرد حضرت امام محمّدتقى علیه السلام کفن و حـنـوط بـراى اوفـرسـتـادنـد وامـر کـردنـد اسـمـاعـیـل بـن مـوسـى را کـه بـر اونـمـاز گـزارد.(149) واسـتـاد اکـبـر آقـاى بهبهانى رحمه اللّه در ( تعلیقه ) فرموده که کثرت تصانیف اسماعیل اشاره مى کند به مدح اووشاید مراد آن مرحوم از کثرت تـصـانـیـف او( کـتـاب جـعـفـریـات ) بـاشـد کـه مـشـتـمـل اسـت بـر جـمـله اى از کـتـب فـقـهـیـه وجـمـیـع احـادیـث ان الاّ قـلیـل بـه یـک سـنـد اسـت کـه تـمـام را از پـدران بـزرگـواران خـود از رسـول خـدا صـلى اللّه عـلیه وآله وسلم روایت کرده است وشیخ مرحوم محدث نورى رضى اللّه عـنـه در خاتمه ( مستدرک ) اشاره به آن فرموده وآن کتاب در نهایت اعتبار است وتـمـام آن در ( مـسـتـدرک وسـائل ) درج شـده .(150) وایـن اسماعیل ساکن در مصر بوده واولادش در آنجا بودند وپسرش ابوالحسن موسى از علماء مؤ لفـین است ومحمّد بن محمّد بن اشعث کوفى در مصر ( کتاب جعفریات ) ، را از او، از اسـمـاعـیـل پـدرش ‍ روایـت مـى کـنـد وپـسـر مـوسـى عـلى بـن مـوسـى بـن اسـمـاعـیـل هـمـان اسـت کـه در ایـام مـهـتـدى عـبـداللّه بـن عـزیـز عـامـل طـاهر اورا با محمّد بن حسین بن محمّد بن عبدالرحمن بن قاسم بن حسن بن زید بن حسن بـن عـلى بـن ابـى طـالب عـلیـه السـلام بـه سـامـراء حـمـل کـرد ودر آنـجـا مـحـبـوسـشـان نـمـودنـد وبـودنـد تـا هـر دودر مـحـبـس ‍ بـمـردنـد واسـمـاعـیـل بـن مـوسـى عـلیـه السـلام را پـسـرى دیـگـر اسـت مـحـمـّد نـام کـه طـول عـمـر داشـتـه بـه حدى که در ( غیبت شیخ طوسى ) در وصف اوفرموده : وَ کانَ اَسَنَّ شَیْخِ مِنْ وُلْد رَسُولِ اللّهِ صلى اللّه علیه وآله وسلم وهم فرموده که او ملاقات کرده امام زمان علیه السلام را در مابین مسجدین .(151)
ذکـر احـمـد بـن مـوسـى الکـاظـم عـلیـه السلام معروف به ( شاء چراغ ) مدفون در شیراز وبرادرش محمّد بن موسى علیه السلام
شـیـخ مـفـیـد فـرمـوده کـه احـمـد بـن مـوسـى سـیـدى کـریـم وجلیل وصاحب ورع بوده و حضرت ابوالحسن موسى علیه السلام اورا دوست مى داشت ومقدم مـى داشـت ، و یـک قـطـعـه زمـیـنى با آب آن که معروف بود به یسیره به اوبخشیده بود، نـقـل شـده کـه احـمـد هزار مملوک از مال خویش آزاد نمود. خبر داد مرا شریف ابومحمّد حسن بن مـحـمـّد بـن یـحـیـى کـه گـفـت حـدیـث کـرد مـرا جـدم کـه گـفـت : شـنـیـدم از اسـماعیل بن موسى علیه السلام که مى گفت : بیرون رفت پدرم با اولاد خود به بعضى از امـلاک خـود بـه مـدیـنـه ، واسـمـاعـیـل اسـم آن ملک را ذکر کرد لکن یحیى فراموش کرد، اسـمـاعـیل گفت که بودیم ما در آن مکان وبود با احمد بن موسى علیه السلام بیست نفر از خـدم وحـشم پدرم ، اگر مى ایستاد احمد مى ایستادند با او، واگر مى نشست احمد مى نشستند بـا او، وعـلاوه بـر ایـن پـدرم پـیـوسـتـه نـظـر بـا اوبـود وپـاس اورا مـى داشـت واز اوغـافـل نـمى شد وما بر نمى گشتیم از آنجا تا آنکه احمد برگشت و طى کرد بیابان را از بین ما.(152)
فـقـیـر گـویـد: کـه ایـن احـمـد مـعـروف بـه ( شـاه چـراغ ) اسـت کـه در داخل شهر شیراز مدفون است ودر ظاهر نیز از جهت قبه وصحن وضریح وخدام وغیره تعظیم واحترام دارد واین احقر در سنه هزار وسیصد ونوزده در مراجعت از بیت اللّه الحرام از شیراز برگشتم ودر آن بلده تربت پاک اورا زیارت کردم واز باطن آن بزرگوار استمداد نمودم ، ودر نـزدیـکـى قـبـر آن جـنـاب مـزارى دیـگر است معروف است به میر سید محمّد برادر آن حـضـرت . صـاحب ( روضات الجنات ) گفته که در بعض کتب رجالیه است که احمد مـدفـون بـه شـیـراز اسـت و مسمى است به سیدالسادات ودر این زمان مشهور شده به شاه چـراغ ، وبـه تـحـقـیـق بـه تـواتـر رسـیـده کـرامـات بـاهـره از مـرقـد طـاهـرش ، پـس نـقـل کـرده کـلمـات اشـخـاصـى کـه تـصـریح کرده اند به آنکه احمد بن موسى در شیراز مدفون است .(153)
ومـحـمـّد بـن مـوسـى عـلیـه السـلام بـرادر اعـیـانـى (154) احـمـد نـیـز مـردى جـلیـل القـدر وصاحب فضل وصلاح بوده وپیوسته با وضووطهارت وصلاة بوده و شبها مـشـغول وضوونماز مى گشت وچون از نمازها فارغ مى شد ساعتى استراحت مى کرد، دیگر بـاره از خواب بر مى خاست ومشغول طهارت وصلاة مى گشت ، باز لختى استراحت مى کرد بـاز بـر مـى خـاسـت ووضـومـى گـرفت ومشغول نماز مى گشت واین بود عادت اوتا صبح طـلوع مـى کـرد؛ چـنـانـچـه هـاشـمـیه کنیز رقیه دختر حضرت موسى بن جعفر علیه السلام نقل کرده وگفته که هیچ گاهى من محمّد را دیدار نکردم مگر آنکه این آیه را از کتاب خدا یاد مـى کـردم ( کـانـوا قـَلیـلا مِنَ اللَّیْلِ مایَهْجَعونَ ) (155) .(156) صـاحـب ( روضات الجنات ) در باب احمدین از ( انوار ) سید جزائرى نـقـل کـرده احـمـد بن موسى علیه السلام کریم بود وامام حسین علیه السلام اورا دوست مى داشـت ومـحـمـّد بـن مـوسى صالح وورع بود وهر دومدوفونند در شیراز وشیعیان تبرک مى جـویـنـد بـه قـبرهاى ایشان وبسیار زیارت مى کنند ایشان را ومن زیارت کرده ام ایشان را بسیار.(157)
مـؤ لف گـویـد: کـه محمّد بن موسى علیه السلام را به جهت کثرت عبادتش محمّد عابد مى گـفـتـنـد. وعقب اواز پسرش سید ابراهیم است که اورا ابراهیم مجاب مى گفتند وسبب تسمیه اوبـه مـجـاب چـنـانـچـه سـیـد تـاج الدّیـن بـن زهره گفته این است که در حرم سیدالشهداء داخل شد وعرض کرد ( اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَبا ) ، شنیده شد صوتى در جواب او: ( وَ عَلَیْکَ السَّلامُ یا وَلَدى ) !(158) قبر شریفش در حایر مقدس است ، واعقاب ابراهیم از سه فرزند است : محمّد حایرى واحمد در قصر ابن هبیره وعلى در سیرجان . واز اعـقـاب مـحـمـّد حـایـرى اسـت سـید سند نسابه علامه امام الا دباء شمس الدّین شیخ الشرف ابـوعـلنـى فـخـار بن معدّ بن فخار بن احمد بن محمّد بن ابى الغنائم محمّد بن الحسین بن مـحـمـّد الحـایـرى بـن ابـراهـیـم المـجـاب بن محمّد العابدین بن الا مام موسى الکاظم علیه السلام که از اکابر مشایخ عظام فقهاء کرام صاحب ( کتاب الحجة على الذاهب الى تکفیر ابى طالب ) است .
ابـن ابـى الحـدیـد مـعاصرش که از علماء اهل سنت است در جزء چهاردهم شرح نهج البلاغه گـفـتـه کـه بعضى از طالبیین در این عصر یعنى سید فخار کتابى در اسلام ابى طالب تـصنیف کرده وبراى من فرستاد واز من خواست که من به خط خودم چیز در صحت ووثاقت آن بـه شـعـر یـا نـثـر بـنویسم ومن چون در اسلام ابوطالب توقف داشتم جایز ندانستم حکم قطعى کنم به اسلامش وهم جراءت نکردم که سکوت کنم از مدح وتعظیمش ؛ زیرا که من مى دانم اگر ابوطالب نبود اسلام برپا نمى شد ومى دانم که حقش واجب است بر هر مسلمانى که بیاید در دنیا تا روز قیامت پس نوشتم در پشت کتاب :
وَ لَوْلااَبُوطالِبٍ وَابْنُهُ
لَما مَثَلَ الدّینُ شَخْصا فَقاما
فَذاکَ بِمَکّةَ اوى وحامى
وذاک بِیَثْرِبَ جَسَّ الْحِماما
یعنى اگر ابوطالب وپسرش امیرالمؤ منین علیهم السلام نبودند کسى به خدمت دین اسلام نـمـى ایـسـتـاد، پس ابوطالب در مکه پناه داد وحمایت کرد از پیغمبر صلى اللّه علیه وآله وسلم وامیرالمؤ منین علیه السلام در مدینه دست بسود قضا وقدر مرگ ران یعنى در نصرت پیغمبر صلى اللّه علیه وآله وسلم ویارى اسلام شمشیر زد و جهاد کرد تا آنکه دین اسلام از ابوطالب وعلى بن ابى طالب علیهما السلام برپا شد.(159)
وبالجمله ؛ روایت مى کند از سید فخار والد علامه وسید احمد بن طاوس ومحقق حلى واوروایت مى کند از شیخ جلیل فقیه شاذان بن جبرییل قمى از عمادالدّین طبرى از مفید ثانى از شیخ الطـایـفه ابوجعفر طوسى ـ رضوان اللّه علیهم اجمعین ـ و پدرش سید شریف ابوجعفر معدّ (بـه تـحـریـک وتـشـدید دال ) نقیب طاهر صاحب جاه عریض وبسط عظیم وتمکن تام بوده ، واواسـت کـه بند بر بست بر شظ فلّوجه ، وابوجعفر نقیب بصره اورا مدح کرده در اشعار خـویـش وچـون وفـات کـرد در نـظـامـیه بر اونماز خواندند ودر حایر دفنش نمودند، وسید فخار پسرش اورا مرثیه گفت : بقوله :
اَبا جَعْفَرٍ اِمّا ثَوَیْتَ فَقَدْ ثَوى
بِمَثْواکَ عِلْمُ الدّینِ وَ الْحَزْمُ وَ الْفَهْمُ
سَیَبْکیکَ جُلُّ الْمُشْکِلِ الصَّعْبِ حَلُّهُ
بِشَجْوٍ وَ یَبْکیکَ الْبَلاغَةُ وَ الْعِلْمُ
وپـسـرش نـسـابـه وزیـنـت مـسـنـد نـقـابـه جـلال الدّیـن عـبـدالحـمـیـد بـن فـخار والد عالم جلیل علم الدّین المرتضى على بن عبدالحمید استاد ابن معیّه استاد شیخ شهید است .
ونـیـز از اعـقـاب مـحـمـّد حـایـرى اسـت سـیـد شـمـس الدّیـن مـحـمـّد بـن جمال الدّین احمد استاد شهید قدس سره چنانچه در اجازه سید محمّد بن حسن بن ابى الرضا العلوى تلمیذ شیخ نجیب الدّین یحیى بن سعید حلى مذکور است وآن اجازه این است :
( بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحْیمِ، اِسْتَخَرْتُ اللّهَ تَعالى وَ اَجَزْتُ لِلسَّیِّدِ الْکَبیرِ الْمُعَظَِّم الْفـاضـِلِ الْفـَقـیـهِ الْحـامـِلِ لِکتابِ اللّهِ شَرَفِ الْعِتْرَةِ الطّاهِرَةِ مَفْخَرَ اْلاُسْرَةِ النَّبُویّهِ شـَمـسـِالدّیـنِ مـُحـَمَّدِ بـْنِ السِّیـْدِ الْکَریمِ الْمُعَظَّمِ الْحَسیبِ النَّسیبِ جَمالِالدّینِ اَحْمَدِ بْنِ اَبىِ الْمَعالِى جَعْفَرِ بْنِ عَلِىِّ اَبِى الْقاسِمِ بْنِ عَلْىِّ اَبِى الْحَسَنِ بْنِ عَلِىِّ اَبِى القاسِمِ بْنِ مـُحـَمَّدٍ اَبـِى الْحـَمْر بْنِ عَلىِّ اَبىِ الْقاسِمِ بْنِ عَلِىِّ اَبىِ الْحَسَنِ الحائِرىِّ بْن مُحَمَّدٍ اَبِى جَعْفَرِ الْحائِرىِّ بْنِ اِبْراهیمِ الْمُجابَ الصِّهْرِ الْعُمَرى اِبْنِ مُحَمَّدٍ الصَالِح ابْنِ الاِمامِ مُوسَى الْکاظِمِ علیه السلام . ) (160)
ذکر حمزة بن موسى الکاظم علیه السلام وذکر بعضى اعقاب او
هـمـانـا حـمـزة بـن مـوسـى سـیـدى جـلیل الشاءن بوده ودر نزدیک شاهزاده عبدالعظیم علیه السلام قبرى است با بقعه عالیه منسوب به اوومزار عامه ناس است .
ودر روایـت نـجـاشـى اسـت : زمـانى که حضرت عبدالعظیم در رى مخفى بود روزها روزه مى داشـت وشـبـهـا بـه نـماز مى ایستاد وپنهان بیرون مى آمد وزیارت مى کرد قبرى را که در مـقـابـل قـبـر اواست وراه در میان است ومى گفت : این قبر مردى از فرزندان امام موسى علیه السـلام اسـت .(161) عـلامـه مـجـلسـى رحـمـه اللّه در ( تحفة الزّائر ) فـرمـوده کـه قـبـر شـریـف امـام زاده حـمزه فرزند حضرت موسى علیه السلام نزدیک قبر حضرت عبدالعظیم است وظاهرا همان امام زاده باشد که حضرت عبدالعظیم زیارت اومى کرده است ، آن مرقد منور را هم زیارت باید کرد،(162) انتهى .
واز صـاحـب ( مجدى ) نقل شده که گفته حمزة بن امام موسى علیه السلام مکنّى به ابـوالقـاسـم اسـت وقـبـرش در اصـطـخـر شـیـراز مـعـروف ومـشـهـور ومـحـل زیـارت نـزدیـک ودور اسـت .(163) واز ( تـاریـخ عـالم آرا ) نـقـل اسـت کـه گـفـته نسب سلسله جلیله صفویه به حضرت حمزة بن موسى علیه السلام مـنـتـهـى مـى شـود.(164) ومـدفن آن امام زاده در قریه اى از قراى شیراز است و سـلاطین صفویه براى وى بقعه عالیه بنا نموده اند وموقوفات زیاد قرار داده اند. ودر ترشیز هم جمعى اعتقاد کرده اند مقبره اى است از امام زاده حمزه .
فـقـیـر گوید: که در بلده طیبه قم مزارى است معروف به شاهزاده حمزه وبه جلالت قدر معروف است واهل این بلده را اعتقاد تمامى است به اوودر احترام واکرام او بسیار مى کوشند، واز بـراى اوصـحـن وقبّه وبارگاهى است ، واز کلام صاحب ( تاریخ قم ) معلوم مى شـود کـه ایـن بـزرگـوار هـمـان حـمـزة بـن مـوسـى عـلیـه السـلام اسـت ؛ چـنـانـچـه در خـلال تـاریـخ سـادات رضـائیه که در قم بودند ودر آنجا مدفون شدند گفته که یحیى صوفى به قم اقامت کرد وبه میدان زکریا ابن آدم رحمه اللّه ، به نزدیک مشهد حمزة بن مـوسـى بـن جـعـفـر عـلیـه السـلام وطن ومقام گرفت وساکن بود الخ . وبدان که حمزة بن موسى علیه السلام مکنّى به ابوالقاسم است وعقبش در بلاد عجم بسیار است از دوفرزند قاسم وحمزه .
وامـا عـلى بـن حـمـزه : صـاحـب ( عمدة الطالب ) گفته که اوبدون اولاد از دنیا رفت واومدفون است در شیراز در خارج باب اصطخر، واز براى اومشهدى است که زیارت کرده مـى شـود. وحـمـزه بـن حـمـزه مـادرش ام ولد بـوده واودر خـراسـان مقدم بوه وبزرگ مرتبه .(165) وقـاسـم بـن حـمـزه را عـقب از محمّد وعلى ومحمّد است ؛ واز اعقاب محمدند، سـلاطـیـن صـفـویـه . وشـایـسـته باشد که ما در اینجا به اسامى شریفه ایشان وتاریخ جلوس ووفات ایشان اشاره کنیم به جهت اداء بعض ‍ حقوق ایشان .
ذکر سلاطین صفویه موسویه
هـمـانـا سـلاطـیـن صفویه قریب دویست وسى سال سلطنت کردند وترویج دین و مذهب شیعه جـعـفـرى نـمـودنـد، اول ایـشان ، شاه اسماعیل اول بود، وهوابن السلطان حیدر بن السلطان شیخ جنید مقتول بن السلطان شیخ ابراهیم بن خواجه على مشهور به ( سیاه پوش ) کـه در سـنـه هشتصد وسى وسه در بیت المقدس ‍ وفات کرد، ومزارش معروف شد به مزار شـیـخ العـجـم وهوابن شیخ صدرالدّین موسى بن قطب الا قطاب برهان الا صفیاء الکاملین شـیـخ صفى الدّین ابوالفتح اسحاق اردبیلى که سلاطین صفویه را به سبب انتسابشان بـه او، صـفـویـه گـفـتـنـد، در سـنـه هـفـتـصـد وسـى وپـنـج در اردبـیـل وفـات کـرد ودر آنـجـا به خاک رفت ونزد اودفن کردند جماعتى از اولاد واحفاد اورا مـانـنـد شـیـخ صـدرالدّیـن وشـیـخ زیـن الدّیـن وپـسـرش ‍ شـیـخ جـنـیـد وسلطان حیدر وشاه اسماعیل وشاه محمّد خدابنده وشاه عباس اول واسماعیل میرزا وحمزه میرزا وغیر اینشان وهوابن سید امین الدّین جبرئیل ابن سید محمّد صالح ابن سید قطب الدّین ابن صلاح الدّین رشید بن سـیـد مـحـمّد الحافظ بن سید عوض شاه الخواص ابن سید فیروز شاه زرین کلاه ابن سید نـورالدّیـن مـحمّد بن سید شرف شاه بن سید تاج الدّین حسین بن سید صدرالدّین محمّد بن سـیـد مـجـدالدّیـن ابـراهـیـم بـن جـعـفـر بـن مـحـمّد بن اسماعیل بن ناصرالدّین محمّد بن شاه فـخـرالدّیـن احـمـد بـن سـیـد محمّد الا عرابى ابن ابومحمّد قاسم بن حمزة بن الا مام موسى الکاظم علیه السلام .(166)
شـاه اسـماعیل در مبداء امر با جماعتى از مریدان خود ومریدان آباء عرفاء راشدین خویش از بـلاد جـیـلان خـروج کرد ودر سنه نهصد وشش در حالى که قریب به سن چهارده سالگى رسیده بود جنگ کرد تا بلاد آذربایجان را فتح وتسخیر کرد و سلطنت پیدا کرد وامر نمود که مذهب امامیه را ظاهر کنند وچون سنش به سى ونه سالگى رسید وفات کرد وفرزندش شـاه طـهماسب بر اریکه سلطنت نشست ، واین در روز دوشنبه نوزدهم رجب سنه نهصد وسى هجرى بود که موافق است با کلمه ( ظل ) چنانکه گفته اند:
شاه انجم سپاه اسماعیل
آنکه چون مهر در نقاب شده
از جهان رفت وظل شدش تاریخ
سایه تاریخ آفتاب شده (167)
قبر آن جناب در اردبیل در جوار مزار آباء واجدادش است ، وشاه طهماسب که به جاى اونشست پـنجاه وچهار سال سلطنت کرد، وقزوین دارالسّلطنه اوبوده و معاصر بود با محقق کرکى وشیخ حسین بن عبدالصمد وپسرش وشیخ بهائى رحمه اللّه ومحقق کرکى که نام شریفش شیخ على بن عبدالعالى وملقب است به نورالدّین ومروج مذهب ودین ومحقق ثانى ـ بلغه اللّه فـى الجـنـان الى اقـصى الا عالى ومنتهى الامانى ـ در عصر شاه طهماسب به عجم آمد وشاه مـقـدم اورا عـظـیـم شمرد وگفت : جناب شما اولى مى باشید به ملک وسلطنت ؛ زیرا که شما نائب امام علیه السلام مى باشید ومن از عمال شما مى باشم ، وآن جناب نزد سلطان مرتبه عظیمه پیدا کرد، ونقل شده که شاه به خط خود در حق این بزرگوار نوشت :
بـِسـْمِ اللّهِ الرَّحـمانِ الرَّحیمِ چون از مؤ داى حقیقت انتماى کلام امام صادق علیه السلام ( اُنـْظـُروا اِلى مـَنْ کـانَ مـِنـْکـُمْ قَدْ رَوى حَدیثَنا وَ نَظَرَ فِى حَلالِنا وَ حَرامِنا وَ عَرَفَ اَحْکامَنا فـَارْضـُوا بـِهِ حـَکـَما فَاَنِّى قَدْ جَعَلْتُهُ حاکِما فَاِذا حَکَمَ بَحُکْمٍ فَمَنْ لَمْ یَقْبَلْهُ مِنْهُ فَاِنَّما بـِحـُکـْمِ اللّهِ اسـَتـَخـَفَّ وَ عـَلَیْنا رَدَّ وَ هُوَ رادُّ عَلَى اللّهِ وَ هُوَ عَلى حَدِّ الشِّرک ) لایح وواضـح اسـت کـه مـخـالفـت حـکـم مجتهدین که حافظان شرع حضرت سیدالمرسلین اند با شـرک در یـک درجه است پس هرکه مخالفت حکم خاتم المجتهدین ووارث علوم سیدالمرسلین ونـائب الا ئمـة المـعـصـومین علیهم السلام ( لایَزاَلُ کَاسْمِهِ الْعَلِىِّ عَلِیّا عالِیا ) کند ودر مقام متابعت نباشد بى شایبه ملعون ومردود ودر این آستان ملایک آشیان مطرود است وبه سـیـاسـات عـظـیـمـه و تـاءدیـبـات بـلیـغه مؤ اخذ خواهد شد. ( کَتَبَهُ طَهْماسِب بن شاه اسْمعیل الصَّفَوِىّ الْمُوسَوى . ) (168)
وحـکـایـت شـده کـه در عصر شریف اوسفیر از سلطان روم بر شاه طهماسب وارد شد. اتفاقا روزى جـنـاب مـحـقق مذکور در مجلس سلطان تشریف داشتند سفیر اورا بشناخت وخواست مابین خـود وشیخ ، باب جدلى مفتوح کند، گفت : اى شیخ ! تاریخ مذهب شما واختراع طریقه شما نهصد وشش است که اول سلطنت شاه اسماعیل باشد واومطابق است با کلمه مذهب ناحق ودر این ، اشـاره اسـت بـه بـطـلان مـذهـب شـما. محقق بدیهةً در جواب اوفرمود که ما وشما عرب مى بـاشـیـم و بـایـد عـرب تکلم کنیم چرا مى گویى مذهب ناحق بگو( مَذْهَبُنا حَقٌ، فَبُهِتَ الَّذى کَفَرَ وَ بَقِى کَاَنَّما اُلْقِمَ الْحَجَرُ ) .
بـالجـمله ؛ شاه طهماسب در پانزدهم شهر صفر سنه نهصد وهشتاد وچهار در قزوین وفات کرد واز اتفاقات آنکه جمله ( پانزدهم شهر صفر ) ماده تاریخ او شده وآثار حسنه وسـیـرت مـسـتـحـسـنـه اورا مـجـال ذکـر نـیـسـت . وبـعـد از اوپـسـرش شـاه اسـمـاعـیـل ثـانـى سـلطـان شـد واوبـر طـریـقـه اهـل سـنـت بـود وبـا اهـل ایـمـان وعـلمـا و سـادات بـد رفـتـارى مـى نـمود لاجرم سلطنتش طولى نکشید وقریب یک سـال ونـیـم سـلطـنـت کـرد ودر شب سیزدهم شهر رمضان سنه نهصد وهشتاد وپنج در مجلس ‍ طـرب خـود نـاگـهـان خناق کرد وبمرد. آنگاه برادرش سلطان محمّد مکفوف معروف به شاه خـدابنده ثانى سلطان شد وده سال سلطنت کرد، پس تفویض کرد سلطنت را به فرزندش شـاه عـبـاس اول در سـنـه نـهـصـد ونـود وشـش کـه مـطـابـق اسـت بـا کـلمـه ( ظـل اللّه ) ، پـس شـاه عـبـاس مـدت چـهـل وچـنـد سـال در کـمـال ابهت وجلالت سلطنت کرد ودر سنه هزار ونه پیاده از اصفهان به مشهد مقدس مشرف شد ودر بیست وهشت روز این مسافت بعیده را که قریب به دویست فرسخ است پیاده پیمود، صاحب ( تاریخ عالم آرا ) این اشعار را در این باب سروده :
غلام شاه مردان شاه عباس
شه والاگهر خاقان امجد
به طوف مرقد شاه خراسان
پیاده رفت با اخلاص بیحدّ
تا آخر اشعار، ودر آخر گفته :
پیاده رفت وشد تاریخ رفتن
ز اصفهان پیاده (1009) تا به مشهد(169)
مـؤ لف گـویـد: که از شاه عباس خیرات وآثار بسیار به یادگار مانده هر که طالب است رجـوع کـنـد بـه ( کتاب عالم آراء ) وغیره ، میرداماد رحمه اللّه در ( کتاب اربعة ایـام ) خود فرموده که پادشاه جمجاه مغفرت بارگاه شاه عباس رحمه اللّه در تمامى مـدت مـدیـد که با داعى دولت قاهره صحبت مى داشت این ایام را به پاکیزگى وعبادت مى گـذرانـیـد وغـسـل مـى کـرد وروزه مـى داشـت وزیـارت مـاءثـوره را با فقیر به جا مى آورد وتـصـدقـات بـسـیـار مـى فـرمـود، تـا آنـکـه فـرمـوده : وشـبـهـا بـا جـمـعـى مخصوص از اهل علم افطار مى کرد وبعد از افطار تا قریب نصف شب به صحبت علمى ومباحثات علما با یکدیگر مجلس مى گذرانید. انتهى .(170) سنه هزار وسى وهشت ودر شب بیست وچهار جمادى الاولى به مرض اسهال در مازندران وفات کرد.
وبـعـد از اونـبیره اش شاه صفى اول فرزند فرزندش صفى میرزاى شهید لباس ‍ سلطنت پـوشـیـده وچـهـارده سال سلطنت کرد ودر 12 صفر سنه هزار وپنجاه وسه وفات کرد ودر بلده طیبه قم به خاک رفت وقبر اودر جهت قبله روضه حضرت معصومه علیها السلام واقع اسـت واکـنـون داخـل روضـه شـده اسـت کـه زنـهـا از صـحـن زنـانـه داخـل آن مـکـان مـى شوند وزیارت مى نمایند حضرت معصومه علیها السلام را، سقف ودیوار اومـزیـن اسـت بـه کـاشـى معرق بسیار ممتا واز بناهاى شاه عباس ثانى است (در کتیبه این بـقـعـه سـوره مـبـارکـه یـُسـَبِّحُ للّهِ بـه خـط مـیـرزا مـحـمـدرضـا امـامـى در کـمـال حـسـن وخـوبـى نـوشـتـه شـده ) وبـعـد از اوفـرزنـدش شا عباس ثانى به سن نه سـالگـى بـر اریـکـه سـلطـنـت قـرار گـرفـت ومـدت بـیـسـت وشـش سـال سـلطـنـت کـرد ورد سـنـه هزار وهفتاد وهشت در مراجعت از مازندران به اصفهان در دامغان وفات کرد جنازه اش را به قم رسانیدند ودر جوار حضرت معصومه علیها السلام در بقعه بـزرگـى جـنـب بـقعه پدرش اورا به خاک سپردند وبعد از اوفرزندش شاه صفى دوم در ششم شعبان سنه هزار وهفتاد وهشت بر تخت سلطنت آرمید.
محقق خوانسارى در مسجد جامع شاهى خطبه خوانده نثارها افشاندند واورا شاه سلیمان گفتند وآن جناب پادشاهى بود با عدالت ودر سنه هزار وهشتاد وشش قبّه مطهره حضرت امام رضا علیه السلام را تعمیر کرد وبر تذهیب آن افزود ودر سنه هزار وصد پنج وفات کرده در قم در بقعه نزدیک بقعه شاه عباس به خاک رفت و سلطنت به فرزندش شاه سلطان حسین مـنـتـقـل گـردیـد واوآخـر سـلاطـیـن صـفویه بود و متصل شد دولت ایشان به فتنه افاغنه ومـحـاصـره ایـشـان شـهـر اصفهان را تا آنکه اهل شهر مضطر شدند ودروازه ها را گشودند افـاغـنـه بـه شـهـر ریـختند وخون جمله اى از اعیان وعظماء دولت صفویه را ریختند وشاه سلطان حسین را با برادران و فرزندانش حبس کردند.
وایـن واقـعـه در سـنـه هزار وصد وسى وهفت بود وپیوسته سلطان حسین در محبس ‍ بود تا سـلطـان مـحمود افغان مردود بمرد وسلطان اشرف منحوس به جاى وى نشست ، پس به امر او، قریب پانصد حمام ومدرسه ومسجد را خراب کردند، و چون فتورى در دولت خود بدید از اصـفـهـان حـرکـت کـرد وامـر کـرد شـاه سـلطـان حـسـیـن را در مـحبس هلاک کردند واورا بى غـسـل وکـفـن بـگـذاشـت واهل وعیال اورا اسیر کرد واموالش را به غارت برد، واین واقعه در بـیـسـت ودوم مـحرم سنه هزار وصد و چهل بود، پس مردم بعد از زمانى نعش سلطان حسین را بـه قـم بـردنـد ودر جـوار عـمـه اش حضرت فاطمه علیها السلام نزدیک پدرش به خاک سپردند.
وبـدان نـیـز کـه از اعـقـاب مـحـمّد بن قاسم بن حمزة بن امام موسى علیه السلام است سید جـل خـاتـم الفـقـهـاء والمـجـتهدین ووارث علوم اجداده الطاهرین مقتدى الا نام و مرجع الخاص والعام مولانا الحاج سید محمّد باقر بن محمّد تقى موسوى شفتى اصفهانى معروف به حجة الا سـلام تـلمـیـذ جـناب بحرالعلوم ومحقق قمى وآقا سید محسن واقا سید على ـ رضوان اللّه عـلیـهـم اجـمـعـیـن ـ جـلالت شـاءنـش زیـاده از آن اسـت کـه ذکـر شـود در عـبـادات ومـنـاجـات ونـوافل واوراد، ورسانیدن فواید به طلاب و فقراء وسادات ، حکایات بسیار از آن جناب نـقـل شـده ومـن در کـتـاب ( فـوائد الرضـویـه ) کـه در احوال علماء امامیه است به برخى از آن وبه مصنفات آن بزرگوار اشاره کردم ، این مقام را گنجایش نقل نیست .(171)
وفـات آن جـنـاب در سـنه هزار ودویست وشصت (غرس ) واقع شد وقبر شریفش در اصفهان مـشـهـور وزیـارتـگـاه نـزدیـک ودور اسـت وفـرزنـدانـش سید سندورکن معتمد جناب حاج سید اسـداللّه کـه در جـمیع کمالات وفضل وفخار وارث آن پدر وثانى آن بحر زخار است ، از اجلاّء وتلامذه صاحب جواهر است ، گویند مردم در اغلب مکارم اخلاق ومحامد اوصاف اورا بر پدر بزرگوارش مقدم مى داشتند. ( وَ لَنِعْمَ ما قیلَ ) :
اِنَّ السَّرىَّ اِذا سَرى فَبِنَفْسِهِ
وَابْنُ السَّرِىِّ اِذا سَرى اَسْراهما.
وفـاتش در سنه هزار ودویست ونود (غرص ) واقع شد، قبر شریفش در نجف اشرف نزدیک باب قبله صحن مطهر است .
واما عبداللّه وعبیداللّه پسران حضرت امام موسى علیه السلام ، پس هر دوصاحب اعقاب مى بـاشـنـد وچنانکه از بعضى کتب انساب نقل شده جماعتى از اولادهاى او در رى بودند که از جـمله مجدالدّولة والدّین ذوالطّرفین ابوالفتح محمّد بن حسین بن محمّد بن على بن قاسم بن عبداللّه بن الا مام موسى الکاظم علیه السلام بوده که خواهرش ستى سکینه بنت حسین بن مـحـمّد مادر سید اجل مرتضى ذوالفخرین ابوالحسن المطهر ابن ابى القاسم على بن ابى الفـضـل مـحـمـّد اسـت کـه شـیـخ مـنـتـجب الدّین در وصف اوفرموده از بزرگان سادات عراق وصدور اشراف است و منتهى شده منصب نقابت وریاست در زمان اوبه سوى او، وعلم ونشانه بـوده در فـنـون از عـلم ، از بـراى اواسـت خـطـب ورسـائلى قرائت کرده بر شیخ ابوجعفر طـوسـى در سـفـر حـج ، روایـت نـمـوده از بـراى مـا از اوسـیـد نـجـیـب ابومحمّد حسن موسوى ،(172) ، انتهى .(173)
واز بـعـضـى کـتـب انـسـاب نـقـل اسـت کـه در حق اوگفته که سید مطهر یگانه دنیا بوده در افـضـل وبـزرگوارى وکرامت نفس ، کثیرالمحاسن وحسن الا خلاق بوده وسفره اش ‍ پیوسته پـهـن ومبذول بوده ومتکلم واهل نظر ومترسّل وشاعر بوده ونقابت طالبیین در رى با اوبوده وپـدرش ابـوالحـسـن عـلى الزّکـى نقیب رى پسر سلطان محمّد شریف است که در قم مدفون است وبسیار جلیل القدر است ودر ذکر اولادهاى عبداللّه الباهر بن امام زین العابدین علیه السلام به اواشاره رفت .
وبـالجـمـله ؛ سـیـد مـطـهـر را دوپسر بوده : محمّد وعلى ، اما محمّد بن مطهر را پسرى بوده فـخـرالدّیـن عـلى ، نـقـیب قم بوده ؛ واما على بن مطهر را عزّالدّولة والدّین وشرف الا سلام والمـسـلمـیـن بـاشـد پـسـرى بـوده مـحـمـّد نـام از اهـل عـلم وفـضـل وشـرف و جـلالت وریاست ، واوپدر عزّالدّین یحیى است که شیخ منتجب الدّین اورا ثـناء بلیغ گفته ودر باب اولادهاى امام زین العابدین علیه السلام به اواشاره کردیم . اورا خوارزمشاه ، شهید کرد. قبرش در طهران مى باشد. گویند والدش شرف الدّین را چند دخـتـر بـوده واولاد ذکـور نـداشـت چـون زوجه اش به یحیى حامله شد، شرف الدّین حضرت رسـول صـلى اللّه عـلیـه وآله وسـلم را در خـواب دیـد عـرض کـرد یـا رسـول اللّه صـلى اللّه عـلیـه وآله وسلم این بچه که در شکم عیالم است چه نام گذارم ؟ فـرمـود: یحیى ، چون آن پسر به دنیا آمد اورا یحیى نهادند، آنگاه که شهید شد فهمیدند سرّ نام گذاشتن حضرت رسول صلى اللّه علیه وآله وسلم اورا به یحیى .
وبـدان نـیـز کـه از اعـقـاب عـبـداللّه بـن امـام مـوسـى عـلیـه السـلام اسـت حـبـر نبیل ومحدث جلیل سید سند سلالة الا طهار والد الا ماجد الا عاظم الا خیار المنتشرین نسلا بعد نسل فى الا قطار آقا سید نعمت اللّه جزایرى ابن سید عبداللّه بن محمّد بن الحسین بن احمد بن محمود بن غیاث الدّین بن مجدالدّین بن نورالدّین بن سعدالدّین بن عیسى بن عبداللّه بن الامـام مـوسـى الکـاظـم علیه السلام که تلمیذ علامه مجلسى وآقا سید هاشم احسائى ومحقق سبزوارى ومحقق خوانسارى ومحدث کاشانى وغیر ایشان است وکتب بسیار تصنیف کرده . خود آن جـنـاب در بـعـض مـصـنـفـات خـود شـرح حـال خـود را نـوشـتـه وجـمـاعـتـى نـیـز احـوال اورا بـه شـرح نـوشـتـه انـد مـانـنـد نـافـله اش ‍ سـیـد عـبـداللّه وسـیـد فـاضـل سـیـد عـبـداللّطـیـف شـوشترى در ( تحفة العالم ) و غیر ایشان . وفاتش در قـریـه جایدر در شب جمعه بیست وسوم شوال سنه هزار و صد ودوازده واقع شده وفرزند جـلیـلش سـیـد نـورالدّیـن از اهل علم وصاحب رسائل متعدده است وفات کرده در ذى حجه سنه هـزار وصـد وپـنـجـاه وهـشـت . روایـت مـى کند از پدرش واز شیخ حرّ عاملى وفرزندش سید اجـل عـالم مـتـبـحـر نـقـاد آقا سید عبداللّه بن نورالدّین بن نعمت اللّه الموسوى از اجلاّء این طـایـفـه اسـت جـمـع شـده بـود در اوجودت فهم وحسن سلیقه وکثرت اطلاع واستقامت طریقه چـنـانـکـه ظـاهر مى شود از رجوع به مؤ لفات شریفه اش که از جمله آنها است ( شرح نـخـبـه عـ( و( شرح مفاتیح الا حکام ) و( ذخیره ) وغیرها. و اجازه اى نوشته که در آن شرح کرده حال خود وحال پدر وجد واحوال جمله از مشایخ خود را، روایت مى کند از والدش واز مـیـر مـحـمـّد حـسـیـن خـاتـون آبـادى وآقا سید صدرالدّین رضوى قمى وآقا سید نـصـراللّه حایرى شهید، وروایت مى کند آقا سید نصراللّه از اوواین یعنى روایت کردن هر یـک از دوشـیخ از دیگر در علم درایت موسوم است به مذبّح ، ونظیرش روایت علامه مجلسى اسـت از سـیـد عـلیـخـان شـارح صـحیفه ، وروایت سد از اووروایت علامه مجلسى از شیخ حر عـامـلى وروایـت شـیـخ حـرّ از مـجـلسـى رضـى اللّه عـه . وسـیـد اجل شهید سعید ادیب اریب آقا سید نصراللّه موسوى مذکور، آیتى بوده در فهم وذکاء وحسن تقریر وفصاحت تعبیر مدرس بوده در روضه منوره حسینیه وکتب ورسائلى تصنیف کرده از جـمـله ( الروضـات الزاهـرات فـى المـعـجـزات بـعـد الوفـات ) و( سـلاسـل الذهـب ) وغیر ذلک ، سلطان روم اورا در قسطنطنیه شهید کرد. وروایت مى کند علامه بحرالعلوم رحمه اللّه از صاحب کرامات آقا سید حسین قزوینى از آقا سید نصراللّه مذکور واز اومولى ابوالحسن جد صاحب جواهر از علامه مجلسى رحمه اللّه .
واز اعـقـاب عـبیداللّه بن موسى علیه السلام است شریف صالح ابوالقاسم جعفر بن محمّد بـن ابـراهـیـم بـن مـحـمـّد بـن عبیداللّه بن الا مام موسى الکاظم علیه السلام علوى موسوى مـصـرى روایـت مـى کـنـد از اوشـیـخ تـلعـکـبـرى وسـمـاع کـرده از اوحدیث را در سنه سیصد وچهل واز اواجازه گرفته .
واسـحـاق بـن مـوسـى الکـاظـم عـلیـه السـلام مـلقـب بـه امـیـن اسـت ودر سـنـه دویـسـت و چهل در مدینه وفات کرد، ورقیه دختر اوعمرش طولانى گشت تا در سنه سیصد و شانزده وفـات کـرد ودر بـغـداد به خاک رفت ، واعقاب اواز پسرانش عباس ومحمّد و حسین وعلى است واز احـفـاد اواسـت شـیـخ زاهـد (174) ورع ابـوطالب محمّد الملهوس (175) ابـن عـلى بـن اسحاق بن عباس بن اسحاق بن موسى الکاظم علیه السلام که صاحب قـدر وجـالت وجـاه وحـشـمـت بـوده در بـغـداد، واز احـفـاد حسین بن اسحاق است ابوجعفر محمّد صـورانـى کـه در شیراز به قتل رسیده و قبرش در شیراز در باب اصطخر زیارت کرده مـى شـده وابوالفرج در ( مقاتل الطالبیین ) گفته که در ایام مهتدى سعید حاجب در بـصـره جـعـفـر بـن اسـحـاق بـن مـوسـى الکـاظـم عـلیـه السـلام را بـه قتل رسانید.(176)
مـؤ لف گـوید: در ( انساب مجدى ) است که مادر اسحاق بن الکاظم علیه السلام ام ولدى بـوده (177) لکـن در روایـتـى کـه در ( طب الا ئمّه ) است معلوم مى شـود کـه مـادر اسـحـاق نـیـز ام احـمد بوده وآن روایت چنین است که اسحاق بن الکاظم علیه السـلام روایت کرده از مادرش ام احمد که گفت فرمود: سید من ، یعنى موسى بن جعفر علیه السـلام کـه ، هـر کـه نـظـر افـکـنـد بـه خـون خـود در شـاخ اول حجامت ایمن شود از واهنه تا حجامت دیگر، پرسیدم از سید خود که واهنه چیست ، فرمود: درد گردن .
وزید (178) بن موسى علیه السلام را ( زیدالنّار ) مى گفتند؛ به جهت آنکه در ایام ابوالسرایا که طالبین خروج کردند، زید به بصره رفت وخانه هاى بنى عـبـاس را در بـصـره بـسـوزانید چنانچه در ( تتمة المنتهى ) نگارش یافته و چون ابوالسرایا مقتول گشت وارکان طالبیین متزلزل شد زید را ماءخوذ داشتند و براى ماءمون بـه مـروفرستادند ماءمون اورا به حضرت رضا علیه السلام بخشید وزید زنده بود تا آخـر ایام متوکل بلکه زمان منتصر را نیز درک نموده واورا منادمت نموده ودر ( سرّ من راءى ) وفـات کرد. وبه قول صاحب ( عمدة الطالب ) ماءمون اورا زهر داد وهلاک شد وافـعـال زیـد بـر حـضـرت امام رضا علیه السلام گران آمد واورا توبیخ وتعنیف بسیار فـرمـوده ، ودر روایـتـى حـضـرت قـسـم خـورد تـا زنـده بـاشـد با زید تکلم نفرماید. واز فـرمـایـشـات آن جـنـاب است که به زید، فرمود: اى زید! آیا مغرور کرده تورا کلام سفله اهـل کـوفـه کـه گفتند حضرت فاطمه علیها السلام عفت ورزید پس حق تعالى آتش را بر ذریـه اوحـرام نـمـود، ایـن مـخـتص به حسن و حسین اولاد بطنى آن مخدره است ، اى زید! اگر اعـتـقاد دارى که تومعصیت خدا کنى وداخل بهشت شوى وپدرت موسى بن جعفر علیه السلام اطـاعـت خـدا کـنـد و شـبـهـا قـائم وروزهـا صـائم بـاشـد وداخل بهشت شود، پس تونزد خدا از پدرت گرامى تر مى باشى ، چنین نیست که تواعتقاد کـرده اى ، بـه خـدا قـسـم نـمى رسد احدى به آن کرامتهایى که نزد خدا است مگر با طاعت وفرمانبردارى حق تعالى وتوگمان کرده اى که توبه آن مراتب خواهى رسید به معصیت خـدا پـس بـدگمانى کرده اى . زید گفت : من برادر تووپسر پدر تومى باشم ، فرمود: توبرادر منى مادامى که اطاعت خدا کنى ، پس آن جناب آن آیه مبارکه قرآن مجید را که در حق نـوح وپـسـرش نـازل شـده اسـت تـلاوت فـرمـود پـس فرمود که حق تعالى پسر نوح را بـیـرون کـرد از آنـکه اهل اوباشد به سبب معصیت او. ودر روایت دیگر فرمود: پس هریک از اقـربـاء و خـویـشـان مـا که اطاعت خدا نکند از ما نیست ، وبه حسن وشا راوى حدیث ، فرمود: وتواگر اطاعت خدا کنى از ما اهل بیت خواهى بود.(179)
ذکر احوال حضرت معصومه علیها السلام مدفونه به قم وثواب زیارت آن مخدره
امـا دخـتـران حـضـرت مـوسـى بـن جـعـفـر عـلیـه السـلام بـر حـسـب آنـچـه بـه مـا رسـیـده افـضـل آنـهـا سـیـده جلیله معظمه فاطمه بنت امام موسى علیه السلام معروفه به حضرت مـعـصـومـه عـلیـها السلام است که مزار شریفش در بلده طیبه قم است که داراى قبه عالیه وضـریـح وصـحـن هـاى مـتـعـدده وخـدمـه بـسـیـار ومـوقـوفـات اسـت وروشـنـى چـشـم اهـل قـم ومـلاذ ومـعـاذ عـامـه خـلق اسـت ودر هـر سـال جـمـاعـات بـسـیـار از بـلاد شـدّرحال کنند وتعب سفر کشند به جهت درک فیوضات از زیارت آن معظمه علیها السلام . و سـبـب آمـدنـش بـه قـم چـنـانـکـه عـلامـه مـجـلسـى رحـمـه اللّه از ( تـاریـخ قـم ) نـقـل کـرده واواز مـشـایـخ اهـل قم روایت کرده آن است که چون ماءمون حضرت امام رضا علیه السـلام را در سـال دویـسـت از هـجـرت از مـدیـنـه بـه مـروطـلبـیـد یـک سال بعد از آن خواهرش حضرت فاطمه علیهما السلام به جهت اشتیاق ملاقات برادرش از مـدیـنـه بـه جـانـب مـروحرکت کرد، پس همین که به ساوه رسید مریضه شد پرسید که از ایـنـجـا تا قم چه مقار مسافت است ؟ گفتند: ده فرسخ است . پس خادم خود را فرمود که مرا به جانب قم ببر. پس آن حضرت را به قم آورد ودر خانه موسى بن خزرج بن سعد فرود آورد.
وقـول اصـح آن اسـت کـه چـون خـبـر آن مـخـدره رسـیـد بـه آل سعد همگى متفق شدند که به قصد آن حضرت بیرون روند واز آن حضرت خواهش نمایند بـه قـم تـشریف آورد، پس در میان همه موسى بن خزرج بر این امر تقدم جست همین که به خدمت آن مکرمه رسى مهار ناقه آن حضرت را گرفت وکشید تا وارد قم ساخت ودر خانه خود آن سـیـده جلیله را منزل داد، پس آن حضرت مدت هفده روز در دنیا مکث نمود وبه رحمت ایزدى ورضـوان اللّه پیوست ، پس اورا غسل داده وکفن نمودند و در ارض بابلان آنجا ـ که امروز روضه مقدسه اواست وملک موسى بوده ـ آن حضرت را دفن کردند.(180)
صاحب ( تاریخ قم ) گفته که حدیث کرد مرا حسین بن على بن على بن بابویه از مـحـمـّد بـن حـسـن بـن ولیـد کـه چـون فـاطـمـه عـلیـهـا السـلام وفـات کـرد اورا غـسـل دادنـد وکـفـن کـردنـد وحـرکـت دادنـد اورا وبـردنـد به بابلان وگذاشتند اورا نزدیک سـردابـى کـه بـراى اوکـنـده بـودنـد، پـس آل سـعـد بـا هـم گـفـتـگـوکـردنـد کـه کـیـسـت داخـل سـرداب شـود وجـنـازه بـى بـى را دفـن نماید؟ بعد از گفتگوها، راءى ایشان بر آن قـرار گـرفـت کـه خـادمـى بـود از بـراى ایـشـان بـه غایت پیر که نامش قادر بوده ومرد صـالحـى بـوده اومـتـصـدى دفـن شـود، چون فرستادند عقب آن شیخ صالح ، دیدند دونفر سـوار کـه دهـان خـود را بـسـتـه بـودنـد بـه لئام بـه تـعـجیل تمام از جانب رمله یعنى ریگزار پیدا شدند چون نزدیک جنازه رسیدند پیاده شدند ونماز بر آن مخدره خواندند وداخل در سرداب شدند واورا دفن کردند وبیرون آمدند وسوار گشتند ورفتند وکسى نفهمید که ایشان چه کسى بودند.(181)
در روایـت اول اسـت کـه مـوسـى بـر سـر قـبـر آن مخدره سقفى از بوریا بنا کرد تا آنکه حضرت زینب دختر حضرت جواد علیه السلام قبله اى بنا کرد بر روى قبر، و محراب نماز فاطمه علیها السلام هنوز موجود است در خانه موسى بن خزرج .
فقیر گوید: که در زمان ما نیز آن محراب مبارک موجود است وآن واقع است در محله میدان میر مـعـروف اسـت بـه ( ستیّه ) یعنى معروف به ( ستى ) وستى به معنى خانم وبى بى است .
بـدان کـه در بـقـعـه حضرت فاطمه جماعتى از بنات فاطمیه وسادات رضائیه مدفونند، مـانـنـد زیـنب وام محمّد ومیمونه دختران حضرت امام محمّد جواد علیه السلام ، در نسخه اى از ( انساب مجدى ) دیدم که میمونمه دختر امام موسى علیه السلام با معصومه فاطمه است وبریهه دختر موسى مبرقع وام اسحاق جاریه محمّد بن موسى وام حبیب جاریه محمّد بن احـمـد بـن موسى ـ رضوان اللّه تعالى علیهم اجمعین ـ واین کنیزک مادر ام کلثوم دختر محمّد بـوده اسـت . ودر فـضیلت زیارت حضرت فاطمه بنت موسى علیه السلام روایات بسیار وارد شـده از جـمـله در ( تاریخ قم ) مروى است که جماعتى از مردم رى خدمت حضرت صـادق عـلیـه السـلام رسـیـدنـد وگـفـتند: ما از مردم رى هستیم . حضرت فرمود: مرحبا به بـرادران مـا از اهـل قم ! ایشان عرض کردند که ما از مردم رى هستیم ! دیگر مرتبه حضرت هـمـان جـواب را فرمود، آن جماعت چند کرّت این سخن را گفتند و همین جواب را شنیدند، آنگاه حـضـرت فـرمـود: هـمـانـا از بـراى حـق تـعـالى حـرمـى اسـت وآن مـکـه اسـت ، وبـراى رسـول خـدا صـلى اللّه عـلیـه وآله وسـلم حـرمى است وآن مدینه است . وبراى امیرالمؤ منین عـلیـه السـلام حـرمـى اسـت وآن کـوفـه اسـت ، واز بـراى مـا اهل بیت حرمى است وآن بلده قم است وبعد از این دفن شود در آنجا زنى از اولاد من که نامیده شـود بـه فـاطمه ، هرکس اورا زیارت کند بهشت از براى او واجب شود، راوى گفت : وقتى کـه آن حـضـرت ایـن فـرمـایـش نـمـود هـنـوز مـتـولد نـشـده بـود امـام مـوسـى عـلیه السلام .(182)
روایـت شـده کـه حضرت امام رضا علیه السلام به سعد اشعرى قمى فرمود که اى سعد! نـزد شـمـا قـبرى از ما هست . سعد گفت : فداى توشوم ! قبر فاطمه دختر امام موسى علیه السلام را مى فرمایى ؟ فرمود: بلى ، هر که اورا زیارت کند وحق اورا بشناسد از براى اواسـت بهشت ، وبر این مضمون روایات بسیار است .(183) قاضى نوراللّه در ( مـجـالس المـؤ مـنین ) فرموده از امام جعفر صادق علیه السلام روایت است که گفت آگـاه بـاش بـه درسـتـى کـه از بـراى خـدا حـرمـى اسـت وآن مـکـه اسـت واز براى حضرت رسـول صـلى اللّه علیه وآله وسلم حرمى است وآن مدینه است واز براى امیرالمؤ منین علیه السلام حرمى است وآن کوفه است ، آگاه باش به درستى که حرم من وحرم اولاد من بعد از من در قم است ، آگاه باش به درستى که قم کوفه صغیره است وهمانا از براى بهشت هشت در اسـت سه در آنها به سوى قم است ، ووفات کند در قم زنى که از اولاد من باشد، ونام او فاطمه دختر موسى علیه السلام است که داخل مى شوند به سبب شفاعت اوشیعه من جمیع ایشان در بهشت .(184)
بدان که در ( کافى ) روایت شده از یونس بن یعقوب که چون حضرت موسى علیه السـلام رجـوع کرد از بغداد وتشریف برد به مدینه در فید که نام منزلى است دخترى از آن حضرت وفات یافت در آنجا اورا مدفون نمودند وحضرت فرمود بعضى موالى خود را کـه قـبـر اورا گـچ انـدود کـنـد وبـنـویـسـد بـر لوحـى اسـم اورا و بـگـذارد آن را در قبر او.(185) ودر ( تاریخ قم ) است آنچه که حاصلش این است :
چـنـین رسیده که رضائیه دختران خود خود را به شوهر نمى دادند؛ زیرا کسى را که همسر وهم کفوایشان بود نمى یافتند، وحضرت موسى بن جعفر علیه السلام را بیست ویک دختر بوده است وهیچ یک شوهر نکرده اند. واین مطلب در میان دختران ایشان عادت شده ، ومحمّد بن عـلى الرضـا علیه السلام به شهر مدینه ده دیه وقف کرده است بر دختران وخواهران خود که شوهر نکرده اند واز ارتفاعات آن دیه ها نصیب وقسط رضائیه که به قم ساکن بوده اند از مدینه جهت ایشان مى آوردند.
________________________
117- ( مناقب ) ابن شهر آشوب 4/349.
118- ( عمدة الطالب ) ص 196.
119- وکلثم (نسخه بدل ).
120- در نـسـخـه اى از ( انـسـاب مـجـدى ) دیـدم (ومـحـتـمـل اسـت کـه مـلحق شده باشد) مکتوب بود که شنیدم از امیر محمّد هادى بن میر لوحى مـورخ کـه ایـن زینب مدفونه در قریه ار زنان از قراى اصفان ، دختر بلافاصله حضرت موسى بن جعفر علیه السلام است . (شیخ عباس قمى رحمه اللّه ).
121- عباسه ، محتمل نیست بلکه یقینا ملحق شده ؛ زیرا که انساب مجدى تاءلیف شـیـخ ابـوالحـسـن عـلى بـن ابـى الغـنـائم اسـت چـنـانـچـه مـرحـوم مـؤ لف در جـلد اول ، در شـرح اولاد عـمـر الا طـرف ابـن امـیـرالمـؤ مـنـیـن عـلیـه السلام ذکر فرموده وشیخ ابـوالحـسـن مـذکـور در اواسط قرن پنجم هجرى فوت نموده وامیر محمّدهاد بن میرلوحى در قـرن یـازدهـم مـتـولد گردیده پس مسلما عبارت مذکوره از کاتب انساب مجدى است وملحق به اصل کتاب است . (ابراهیم احمدى میانجى ).
122- ( ارشاد شیخ مفید ) 2/244.
123- ( عمدة الطالب ) ص 197.
124- ( ارشاد شیخ مفید ) 2/246.
125- ( غایة الاختصار ) ص 87 ـ 88.
126- ایـن ابـوالقـاسـم پـدر شـریف ابوالوفاء محمّد بن على بن محمّد ملقطه بـصـرى اسـت کـه مـعروف به ابن صوفى است وپسر عموى جد صاحب مجدى است . (شیخ عباس قمى رحمه اللّه ).
127- ( عمدة الطالب ) ص 201 ـ 204.
128- ر.ک : ( فوائد الرضویه ) ص 282 وص 495.
129- ( مجالس المؤ منین ) 1/500.
130- ( مـجـالس المـؤ مـنـیـن ) 1/503، ( خـلاصـة الاقوال ) ص 95.
131- ( اربـعـیـن شـهـیـد اول ) ص 51، حدیث 23، ( مجالس المؤ منین ) 1/501.
132- ( مجالس المؤ منین ) 1/501.
133- ( عمدد الطالب ) ص 206، ( مراة الجنان یافعى ) 2/318، تحقیق : خلیل المنصور.
134- ( ریاض العلماء ) 5/409.
135- ( مجالس المؤ منین ) 1/503 ـ 504.
136- ( مجالس المؤ منین ) 1/504، ( تاریخ ابن کثیر ) 12/4.
137- ( مجالس المؤ منین ) 1/504، ( ریاض العلماء ) 4/55.
138- سوره احزاب (33)، آیه 33.
139- ( مجالس المؤ منین ) 1/506.
140- ( عمدة الطالب ) ص 211.
141- ( فوائد الرضویة ) ص 123.
142- ( روضـات الجـنـات ) 4/128، ( فوائد الرضویه ) ص 214.
143- ( تکملة اءمل الا مل ) ص 104.
144- ( عمدة الطالب ) ص 230.
145- ( الکافى ) 1/312.
146- سوره صافات (37)، آیه 11.
147- الکافى ) 3/126.
148- ( عمدة الطالب ) ص 198.
149- ( رجال کشى ) 2/792.
150- ( مستدرک الوسائل ) 3/293، چاپ سه جلدى .
151- ( الغیبة ) شیخ طوسى ص 162.
152- ( الارشاد ) شیخ مفید 2/245.
153- ( روضات الجنات ) 1/43.
154- یعنى برادر پدر مادرى .
155- سوره ذاریات (51)، آیه 17.
156- (ارشاد شیخ مفید) 2/245.
157- ( روضات الجنات ) 1/44.
158- ( غایة الاختصار ) ابن زهره ص 89.
159- ( شرح نهج البلاغه ) ابن ابى الحدید 14/83.
160- ( بحارالانوار ) 104/ 152 ـ 153.
161- ( رجال کشى ) ص 248.
162- ( تحفة الزائر ) ص 508؛ ( تحفة الا زهار ) 3/323.
163- ( تحفة الا زهار ) ضامن بن شدقم 3/323.
164- ( عالم آراى عباسى ) ، تصحیح : دکتر رضوانى .
165- ( عمدة الطالب ) ص 228.
166- ( عالم آراى عباسى ) 1/13، تصحیح : دکتر رضوانى .
167- ( تاریخ عالم آراى عباسى ) 1/75، به جاى ( شاه انجم سپاه ) ، ( شاه گردون پناه ) ذکر شده است .
168- ر.ک : ( ریـاض العلماء ) 3/455 ـ 460، ( فوائد الرضویة ) ص 305.
169- ( تاریخ عالم آراى عباسى ) 2/982 ـ 984.
170- ( اربعة ایام میرداماد ) ص 42، چاپ کنگره خوانسارى .
171- ( فوائد الرضویه ) ص 426 ـ 429.
172- این سید جلیل نجیب الدّین ابومحمّد حسن بن محمّد بن حسن بن على بن محمّد بـن عـلى بـن قـاسـم بـن موسى بن عبداللّه بن الا مام موسى الکاظم علیه السلام است که شـیـخ مـنـتـجـب الدّیـن از اوروایت مى کند در حق اوگفته الخ ، ابن مطهر قرائت کرده بر سید اجل ذوالفخرین سید مطهر رفع اللّه تعالى درجاته .
173- ( الفهرست ) شیخ طوسى ، ص 100.
174- ( فـى ( المـجـدى ) : انـّه کـان یعمل الحدید زهدا.
175- الملهوس بن الملهوس .
176- ( مقاتل الطالبیین ) ص 530.
177- ( المجدى ) ص 118.
178- در انساب ( مجدى ) است که مادر زید ام ولد بوده واورا اولاد بسیار اسـت از جـمـله امّ مـوسى بنت زیدالنار است که در نهایت ورع وزهد بوده . (شیخ عباس قمى رحمه اللّه ).
179- ( بحارالانوار ) 49/217 ـ 218.
180- ( بحارالانوار ) 48/290.
181- ( بحارالانوار ) 48/290.
182- ( بحارالانوار ) 48/317.
183- ( بحارالانوار ) 99/265.
184- ( مجالس المؤ منین ) 1/83.
185- ( الکافى ) 3/202.
فصل هفتم : در ذکر چند نفر از اعاظم اصحاب امام موسى کاظم علیه السلام استفـصـل پـنـجـم : در بـیان شهادت حضرت موسى بن جعفر علیه السلام وذکر بعضى از ستمها که بر آن امام مظلوم واقع شده
12
13
14
15
16
17
18
19
20
Lotus
Mitra
Nazanin
Titr
Tahoma