فـصـل چـهـارم : در ذکـر پـاره اى از کلمات شریفه ومواعظ بلیغه حضرت موسى بن جعفرعلیه السلام است

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی

صفحه کاربران ویژه - خروج
ورود کاربران ورود کاربران

ورود به حساب کاربری

کلمه امنیتی:

نام کاربری:

کلمه عبور:

برای استفاده از امکانات پایگاه ثبت نام کنید .
مرتب سازی بر اساس
 
منتهى الامال - قسمت دوّم
فـصـل پـنـجـم : در بـیان شهادت حضرت موسى بن جعفر علیه السلام وذکر بعضى از ستمها که بر آن امام مظلوم واقع شدهفـصـل سـوم : در ذکـر چـنـد مـعـجـزه بـاهـره از دلایـل ومعجزات حضرت کاظم علیه السلام است
( اوّل ـ قالَ علیه السلام (عِنْدَ قَبْرٍ حَضَرَهُ) اِنَّ شَیْئَا هذا آخِرُهُ لَحقیقٌ اَنْ یُزْهَدَ فى اَوَّلِهِ وَ اِنَّ شَیئا هذا اَوَّلُهُ لِحَقیقٌ اَنْ یَخافَ آخِرُهُ ) ؛(62)
یـعـنـى حـضـرت مـوسـى بن جعفر علیه السلام نزد قبرى حاضر بود واین مطلب را بیان فـرمـود: هـمـانـا چـیـزى کـه ایـن اخـر اواسـت سـزاوار اسـت کـه مـیـل ورغـبـتـى نـشـود بـه اول آن ، وبـه درسـتـى کـه چـیـزى کـه ایـن اول آن است ، یعنى آخرتى که قبر منزل اول آن است ، سزاوار است که ترسیده شود از آخر آن .
مـؤ لف گـویـد: کـه از بـراى قـبـر وحـشـت وهـول عـظـیـم است ودر ( کتاب مَنْ لایَحْضُرُهُ الْفـَقـیه ) است (63) که چون میت را به نزدیک قبر آورند، به ناگاه اورا داخـل قـبـر نـکـنـنـد بـه درسـتـى کـه از بـراى قـبـر هـولهـاى بـزرگ اسـت وپـنـاه بـرد حامل آن به خداوند تعالى از هول مطلع وبگذارد سر میت را نزدیک قبر واندکى صبر نماید تـا اسـتـعداد دخول را بگیرد پس اندکى اورا پیشتر برد واندکى صبر کند آنگاه اورا به کنار قبر برد.
مجلسى اول رحمه اللّه در شرح آن فرموده : ( هرچند روح از بدن مفارقت کرده است وروح حـیـوانـى مـرده اسـت امـا نـفـس نـاطـقـه زنـده اسـت وتـعـلق اواز بـدن بـالکـلیـة زایل نشده است وخوف ضعطه قبر وسؤ ال منکر ونکیر ورومان فتّان قبور وعذاب برزخ هست بـا آنـکـه از جـهـت دیـگران عبرت است که تفکر کنند چنین واقعه اى در پیش دارند. ودر ( حـدیـث حـسـن ) از یونس منقول است که گفت : حدیثى از حضرت امام موسى کاظم علیه السـلام شـنیده ام که در هر خانه اى که به خاطرم مى رسد آن خانه با وسعتش بر من تنگ مـى شـود وآن آنـسـت کـه فرمودند چون میت را به کنار قبر برى ، ساعتى اورا مهلت ده تا استعداد سؤ ال نکیر ومنکر [پیدا] بکند ) . انتهى .(64)
وروایت شده از براء بن عازب که یکى از معروفترین صحابه است که ما در خدمت حضرت رسـول صـلى اللّه علیه وآله وسلم بودیم که نظرش افتاد بر جماعتى که در محلى جمع گـشـتـه بودند، پرسیدند: بر چه این مردم اجتماع کرده اند؟ گفتند: جمع شده اند قبر مى کـنند، براء گفت : چون حضرت اسم قبر شنید شتاب کرد در رفتن به سوى آن تا خود را بـه قـبـر رسـانـیـد پـس بـه زانـونـشـسـت کـنـار قـبـر. مـن رفـتـم بـه طـرف دیـگـر مقابل روى آن حضرت تا تماشا کنم که آن حضرت چه مى کند، دیدم گریست به حدى که خاک را از اشک چشم خود تر کرد پس از آن ، روکرد به ما وفرمود: ( اِخْوانى ! لِمِثْلِ هذا فَاَعِدّوُا ) ؛ یعنى برادران من ! از براى مثل این مکان تهیه ببینید وآماده شوید.(65)
شیخ بهائى نقل کرده که بعضى از حکما را دیدند که در وقت مرگ خود دریغ و حسرت مى خـورد، بـه اوگـفـتـنـد که این چه حالى است که از تومشاهده مى شود؟ گفت : چه گمان مى بـریـد بـه کسى که مى رود به سفر طولانى بدون توشه وزاد وساکن مى شود در قبر وحشتناکى بدون مونسى ووارد مى شود بر حاکم عادلى بدون حجتى .
وقـطـب راونـدى روایت کرده که حضرت عیسى علیه السلام صدا زد مادر خود حضرت مریم عـلیـهـا السـلام را بـعـد از مـردنـش وگـفـت : اى مـادر! با من تکلم کن آیا مى خواهى به دنیا بـرگـردى ؟ گـفـت : بـلى ! بـراى آنکه نماز گزارم براى خدا در شب بسیار سرد وروزه بـگـیـرم در روزى بـسـیـار گـرم ، اى پـسـر جان من ! این راه بیمناک است . وروایت شده که حـضـرت فـاطـمـه عـلیـهـا السـلام در وصیت خود به امیرالمؤ منین علیه السلام گفت : چون وفـات کـردم شـمـا مـرا غـسـل بـده وتـجـهـیـز کـن ونـمـاز بـگـزار بـر مـن و مـرا داخـل در قـبـر کـن ودر لحـد بـسـیـار وخـاک بـر روى مـن بـریـز وبـنـشـیـن نـزد سـر مـن مقابل صورتم وقرآن ودعا براى من بسیار بخوان ؛ زیرا که آن ساعت ساعتى است که مرده محتاج است به انس گرفتن با زنده ها.(66)
وسـیـد بـن طاوس رحمه اللّه از حضرت رسول صلى اللّه علیه وآله وسلم روایت کرده که فـرمـود: نـمـى گـزارد بـر مـیـت سـاعـتـى سـخـت تـر از شـب اول قـبـر، پـس رحـم نـمـائیـد مردگان خود را به صدقه واگر نیافتى چیزى که صدقه بـدهـى پـس یـکـى از شـمـاهـا دو رکـعـت نـمـاز کـنـد وبـخـوانـد در رکـعـت اول ( فـاتـحـة الکـتـاب ) یـک مـرتـبـه و( قـل هـواللّه احـد ) دومـرتـبـه ودر رکـعـت دوم ( فاتحه ) یک مرتبه و( الهکم التّکاثر ) ده مرتبه وسلام دهد وبگوید:
( اَللّهـُمَّ صـَلِّ عـَلى مـُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ ابْعَثْ ثَوابَها اِلى قَبْرِ ذلِکَ الْمَیِّتِ فُلانِ بْنِ فُلانِ ) .
پـس حق تعالى مى فرستد همان ساعت هزار ملک به سوى قبر آن میت با هر ملکى جامه وحله اى اسـت وتـنـگـى قـبـر اورا وسعت دهد تا روز نفخ صور وعطا کند به نمازه کننده به عدد آنـچـه آفـتـاب بـر آن طـلوع مـى کـنـد حـسـنـات وبـالابـرده شـود بـراى او چـهـل درجـه .(67) ودر کتاب ( مَن لایَحْضُرُهُ الْفَقیه ) است که چون ( ذرّ ) پسر ابوذر وفات کرد، ابوذر رضى اللّه عنه بر قبر اوایستاد ودست بر قبر مالید وگفت : رحمت کند خدا تورا اى ذر! به خدا سوگند که تونسبت به من نیکوکار بودى وشـرط فـرزنـدى را بـه جا مى آورد والحال که تورا از من گرفته اند من از توخشنودم ، بـه خـدا قـسم که از رفتن توباکى نیست بر من ونقصانى به من نرسید ( وَ مالى اِلى اَحـَدٍ سـِوَى اللّهِ مـِنْ حـاجـَةٍ ) ؛ ونیست از براى من به غیر از حق تعالى به احدى حاجت واگـر نـبـود هـول مـطلع ، یعنى جاهاى هولناک آن عالم بعد از مرگ دیده مى شود، هر آینه مـسـرور مـى شـدم که من به جاى تورفته باشم ولکن مى خواهم چند روزى تلاقى مافات کـنـم وتـهـیـه آن عـالم را بـبـیـنـم وبـه تـحـقـیـق کـه انـدوه از بـراى تـومـرا مـشـغـول سـاخـتـه اسـت از اندوه بر تو، یعنى همیشه در غم آنم که عبادات وطاعاتى که از براى تونافع است بکنم واین معنى مرا باز داشته است از آنکه غم مردن وجدایى تورا از خـود بـخـورم ، واللّه کـه گـریـه نـکـردم از جـهـت توکه مرده اى واز من جدا شده اى ولیکن گـریـه بـر تـوکـردم کـه حال توچون خواهد بود، و چون بگذرد. ( فَلَیْتَ شِعرى ما قُلْتُ وَ ما قیلَ لَکَ ) ؛ پس کاش مى دانستم که توچه گفتى وبه توچه گفتند، خداوندا! به اوبخشیدم حقوقى را که بر اوواجب کرده بودى از براى من پس توهم ببخش حقوق خود را که بر اوواجب گردانیده بودى چه آنکه توسزاوارترى به جود وکرم از من .(68)
دوم ـ ( قالَ علیه السلام لِعَلِىِّ بْنِ یَقْطین : کَفّارَةُ عَمِلِ السُّلْطانِ الاِحْسانُ اِلَى اْلاَخْوانِ ) ؛
فرمود به على بن یقطین : کفاره کارگرى براى سلطان ، نیکى کردن به برادران دینى است .(69)
سـوم ـ فـرمـود کـه هـر زمـانـى کـه پـدیـد آوردند مردمان گناهانى را که یاد نداشتند، حق تعالى پدید آورد براى ایشان از بلاها چیزهایى که آنها را بلا نمى شمردند.(70)
مـؤ لف گـویـد: کـه در زمان ما خوب ظاهر شد صدق این کلام ؛ زیرا که گناهان ومعاصى تـازه در مـیـان مـرد ظـاهـر شد وبدعتها پدید آمد ومردم پا از جاده شریعت واطاعت حق تعالى بـیـرون گـذاشـتـنـد وکـمـالات خـود را در ارتکاب بعض معاصى ومناهى پنداشتند وامر به مـعروف ونهى از منکر از میان رفت حق تعالى نیز مردم را به انواع بلاها مبتلاکرده که هیچ وقـت در خـاطـرشـان خـطور نمى کرد وگمان آن را نمى بردند و مصدوقه این آیه شریفه گشتند:
( وَ ضـَرَبَ اللّهُ مـَثـَلا قـَرْیـَةً کـانـَتْ آمـِنـَةً مـُطْمَئِنَّةً یَاءْتِیَها رَزْقُها رَغَدا مِنْ کُلِّ مَکانٍ فـَکـَفـَرَتْ بـِاَنـْعـُمِ اللّهِ فَاَذاقَهَا اللّهُ لِباَس الْجُوعِ وَالْخَوْفِ بِما کاَنُوا یَصْنَعُون ) .(71)
حق تعالى مثل زده براى کافر نعمتان به اهل قریه اى که در امن وآسایش بودند مى رسید روزى فـراخ بـراى ایـشـان از اطـراف وجـوانـب پـس کـافـر شدند به نعمتهاى خدا وشکر نـکـردند پس چشانید حق تعالى ایشان را لباس گرسنگى وترس بدانچه بودند که مى کردند از عملهاى ناشایست .
چـهـارم ـ فـرمـود: مـصـیـبـت بـراى صـبـر کـنـنـده یـکـى است وبراى جزع کننده دومصیبت است .(72)
فقیر گوید: که بیاید در کلمات حضرت هادى علیه السلاهمین کلمه شریفه ومراد از آن .
پـنـجـم ـ فـرمـود: شـدت وسـخـتى جور را کسى مى داند که حکم به جور در حق اوشده است .(73)
مـؤ لف گـویـد: کـه روایت شده از حضرت رسول صلى اللّه علیه وآله وسلم که فرمود: سـلطـان ظـل اللّه اسـت در زمـیـن ، پـنـاه وجـاى مى گیرد به آن مظلوم . پس هر سلطانى که عدالت کرد از براى اواست اجر وبر رعیت شکر، وهر سلطانى که ستم کرد از براى اواست وزر وبر رعیت است صبر تا بیاید ایشان را فرجى .(74) شیخ سعدى گفته :
شنیدم که خسروبه شیرویه گفت
در آن دم که چشمش ز دیدن نهفت
بر آن باش تا هر چه نیت کنى
نظر در صلاح رعیت کنى
چراغى که بیوه زنى برفروخت
بسى دیده باشى که شهرى بسوخت
بد ونیک چون هر دومى بگذرند
همان به که نامت به نیکى برند
الاتا به غفلت نخوابى که نوم
حرام است بر چشم سالار قوم
نیاید به نزدیک دانا پند
شبان خفته وگرگ در گوسفند
غم زیردستان بخور زینهار
بترس از زبردستى روزگار
توناکرده بر خلق بخشایشى
کجا بینى از دولت آسایشى
شـشـم ـ فـرمـود: بـه خـدا قـسـم اسـت کـه نـازل مـى شـود مـعـونـه بـه قـدر مـؤ نـه ونـازل مـى شـود صـبـر بـه قـدر مـصـیبت وکسى که میانه روى کند وقناعت نماید نعمت بر اوبـمـانـد، و کـسـى کـه تـبـذیـر واسـراف کـنـد نـعـمـت از اوزایـل گردد، وادا کردن امانت وراستى در گفتار، روزى بیاورد، وخیانت ودروغ فقر ونفاق آورد، وهـرگـاه خـدا خـواهـد کـه بـه مـورچـه شـرّى بـرسـد بـراى اودوبال برویاند آنگاه مورچه بپرد ومرغ هوا اورا بخورد.(75)
مـؤ لف گـویـد: کـه ایـن فـقـره اخـیـر شـایـد اشـاره بـاشـد بـه آنـکـه آدم شـکـسـتـه بـال ضعیف الحال در سلامت است وهرگاه مال واعوان پیدا کرد سر جنبان شود آنها که بالا دسـت اومـى بـاشـنـد سر اورا بکوبند واورا هلاک کنند، وابوالعتاهیه همین مطلب را به نظم درآورده وگفته :
وَ اِذا اسْتَوَْت لِلنَّمْلِ اَجْنِحَةٌ
حَتّى تَطیرَ فَقَدْدنا عَتَبُهُ
گـویـنـد: هـارون الرشـیـد در ایـام نـکـبـت بـرامـکـه بـه ایـن شـعـر مـکـرر متمثل مى شد.
هـفـتـم ـ فـرمـود: بـپـرهـیـز از آنـکـه مـنـع کنى مال خود را در طاعت خدا که انفاق خواهى کرد دومثل آن را در معصیت .(76)
هـشـتـم ـ فـرمـود: کـسـى که دوروزش ، یعنى روز گذشته اش وروزى که در آن است مساوى بـاشـد، مـغـبـون اسـت وکـسـى کـه روز دومـش بدتر از روز اولش ، یعنى روز گذشته اش بـاشـد، پس اوملعون است وکسى که زیادتى در نفس خود نمى یابد در نقصان است وکسى که روبه نقصان است مرگ از براى اوبهتر از حیات است .(77)
نـهـم ـ ( عَنِ الدُّرَّةِ الباهِرَةِ: قالَ الکاظِمُ علیه السلام : المَعْروفُ غُلُّ لایَفُکُّهُ اِلاّ مُکافاةٌ اَوْ شُکْرٌ، لَوْ ظَهَرَتِ الا جالُ افْتَضَحَتِ الا مالُ، مَن وَلَّدَهُ الْفَقْرُ اَبْطَرَهُ الْغِنى ، منْ لَمْ یَجِدْ لِلاسـآئةِ مـَضـَضـا لَمْ یـَکُنْ لِلا حْسانِ عِنْدَهُ مَوْقِعٌ، ما تَسآبَّ اِثْنانِ اِلاّ انْحَطَّ اْلاَعْلى اِلى مَرْتَبَةِ اْلاَسْفَلِ ) .(78)
این فرمایش حضرت مشتمل است بر پنج کلمه حکمت آمیز که باید به آب طلا نوشته شود، ومعنى آنها این است :
1 ـ احـسـان غـلى اسـت بـر گـردن آن کسى که به اواحسان شده که بیرون نمى آورد آن را مگر مکافات واحسان نمودى به احسان کننده یا شکر اورا نمودن ؛
2 ـ اگر ظاهر شود اجلها رسوا شود آرزوها؛
3 ـ کسى که متولد وپروریده شد در فقر، سرگشته وحیران کند اورا توانگرى ؛
4 ـ کـسـى کـه نـمـى یـابـد از بـد کـردن بـه اوسـوزش دل واندوهى ، نخواهد بود از براى احسان نزد اوموقعى ؛
5 ـ دونـفـر هـمـدیگر را دشنام ندهند مگر آنکه بالاتر است فرود خواهد آمد به مرتبه آنکه پست تر است .
دهـم ـ فـرمـود آن حـضـرت بـه بـعـض اولاد خـود که : اى پسرک من ! بپرهیز از آنکه ببیند خداوند تورا در معصیتى که نهى کرده تورا از آن وبپرهیز از آنکه نبیند تورا نزد طاعتى کـه امـر کـرده تـورا بـه آن وبـر توباد به کوشش وجد والبته جنان ندانى که بیرون رفـتـه اى از تـقـصـیر در عبادت وطاعت خدا؛ زیرا که عبادت نشده حق تعالى به نحوى که شایسته عبادت اواست .(79)
فـقـیـر گـویـد: کـه هـمـیـن مـعـنـى مـراد اسـت از ایـن دعـا کـه آن حـضـرت تـعـلیـم فـضـل بـن یـونـس ‍ فـرمـوده : ( اَللّهـُمَّ لاتـَجـْعـَلْنـى مـِنَ الْمُعارینَ (80) وَ لاتُخْرِجْنى مِنَ التَّقْصیرِ ) .
فـرمـود: وبـپرهیز از مزاح ؛ زیرا که آن مى برد نور ایمان تورا وسبک مى کند مروت تو را، وبـپـرهـیـز از مـلولى وکـسـالت ؛ زیـرا کـه این دومنع مى کند حظ تورا از دنیا و آخرت .(81)
مـؤ لف گـویـد: کـه نـهـى آن حـضرت از مزاح ظاهرا مراد افراط در مزاح وشوخى است که بـاعـث سـبـکـى وکـم وکـم وقـارى ومـوجـب سـقـوط حـصـول مـهـابـت وحـصـول خوارى مى گردد ودل را مى میراند واز آخرت غفلت مى آورد وبسا باشد که باعث عـداوت ودشـمـنـى یـا سـبـب آزردن وخجالت مؤ منى گردد، ولهذا گفته شده که هر چیزى را تـخـمـى اسـت وتـخـم عداوت شوخى است ، واز مفاسد آن آنست که دهان را به هرزه خندى مى گـشـایـد وخـنده بسیار دل را تاریک وابروووقار را تمام مى کند ولکن پوشیده نماند که اگـر افـراط در مـزاح نـشـود وتـولید مفاسد مذکوره ننماید مذموم نیست بلکه ممدوح است ، ومـکـرر مـزاح از حـضـرت رسـول صـلى اللّه عـلیه وآله و سلم وامیرالمؤ منین علیه السلام صادر شده به حدى که منافقین مزاح را در حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام عیب شمردند، وهـمـچـنـیـن خـنـده مـذمـوم ، قـهـقـه است که با صدا باشد نه تبسم که آن محمود وذکر آن در اوصاف حضرت رسول صلى اللّه علیه وآله وسلم مشهور است .
یـازدهـم ـ فـرمـود: مـؤ مـن مـثل کفه ترازواست هرچه زیادتر شود در ایمانش ، زیاد شود در بلایش !(82)
دوازدهـم ـ روایـت شـده کـه روزى آن حـضـرت اولاد خـود را جـمـع کـرد وفـرمود به آنها: اى پـسـران مـن ! وصـیـت مـى کـنـم شـمـا را بـه وصیتى پس هر کدام که این وصیت را حفظ کند تـرسـانـیـده (83) وبـى آرام نـخـواهـد شـد با آن وصیت ، وآن وصیت این است ، هرگاه آمد به نزد شما شخصى ودر گوش راست شما سر گذاشت وشنوانید شما را کلمات نـاخـوش ونـاپـسـنـدیـده ، پس سر گذاشت به گوش چپ وعذرخواهى کرد وگفت : من نگفتم چیزى ، قبول کنید عذر اورا.(84) یعنى با اوکج خلقى نکنید ونگویید مثلا دروغ مى گویى ، چه قدر بى حیایى ، الا ن به گوشم ناسزا و ناپسند گفتى .
مؤ لف گوید: که بیاید در فصل مواعظ حضرت جواد علیه السلام آنچه که مناسب به این مطلب است .
قریب به همین را سید رضى در شعر خود در حکم ایراد کرده در آنجا فرموده :
کُنْ فِى الاَنامِ بِلاعَیْنٍ وَ لااُذُنٍ
اَوْ لافَعِشْ اَبَدَ الاَیامِ مَصْدورا
وَ النّاسُ اُسْدٌ تُحامى عَنْ فَرائسِها
اَمّا عَقَرْتَ وَ اِمّا کُنْتَ مَعْقُورا
وبـدان کـه سـیـد بـن طـاوس رحـمـه اللّه نـقـل کـرده کـه جـمـاعـتـى بـودنـد از خـواص اهـل بـیـت وشـیعیان حضرت موسى بن جعفر علیه السلام که حاضر مى گشتند در مجلس آن حضرت وبا ایشان بود لوحهاى لطیف ونازکى از آبنوس ومیلهایى ، پس هرگاه آن حضرت نطق مى فرمود به کلمه اى وفتوى مى داد در مساءله اى ، آن جماعت مى نوشتند در آن لوحها آنچه را که مى شنیدند؛ واز کلمات آن حضرت است وصیت طولانى که به هشام فرموده ودر آن جـمـع است حکمتهاى جلیله وفوائد عظیمه ، هرکه طالب آن است رجوع کند به کتاب ( تحف العقول ) و( اصول کافى ) وغیره .(85)
________________________
62- ( بحارالانوار ) 70/103.
63- ( من لایحضره الفقیه ) 1/170.
64- ( لوامع صاحبقرانى ) معروف به ( شرح الفقیه ) 2/400، چاپ اسماعیلیان .
65- ( مستدرک الوسائل ) 1/146، چاپ سه جلدى .
66- ( بحارالانوار ) 79/27.
67- ( فلاح السائل ) ابن طاوس ص 86.
68- ( من لایحضره الفقیه ) 1/117.
69- ( بحارالانوار ) 75/321.
70- ( بحارالانوار ) 75/322.
71- سوره نحل (16)، آیه 112.
72- ( بحارالانوار ) 75/326.
73- ( بحارالانوار ) 75/326.
74- ( بحارالانوار ) 72/354.
75- ( بحارالانوار ) 75/327.
76- ( بحارالانوار ) 75/320.
77- ( بحارالانوار ) 75/327.
78- ( بـحـارالانـوار ) 75/323 از کـتـاب ( الدرة البـاهره ) نقل کرده است .
79- ( الکافى ) 2/73، باب ( الاعتراف بالتقصیر ) .
80- ایـن خـبـر در ( کـتـاب کـافـى ) منقول است ومرحوم مؤ لف تمام روایت را نقل نکرده و از بقیه روایت معناى این دعا استفاده مى شـود وظـاهـر مـى گردد که ( المعارین ) جمع ( معار ) است و( معار ) از عاریه ماءخوذ است ومراد در اینجا دین وایمانى است که عاریت باشد.(میانجى ).
81- ( بحارالانوار ) 75/320.
82- ( بحارالانوار ) 75/320.
83- عـبـارت ایـن خـبر به عربى این است : ( یاَ بُنَّىَ اِنّى مُوصیکُمْ بِوَصیِّةٍ فـَمـَنْ حـَفـَظَها لَمْ یَضَعْ مَعَها ) مرحوم مؤ لف ( لَمْ یَضَعْ مَعَها ) را چنین ترجمه نـمـوده : تـرسـانیده وبى آرام نخواهد شد. و معلوم مى شود ( لَمْ یَضَعْ ) را از ( ضاعَهُ ضَوْعا ) که اجوف واوى است گرفته واین سهوواشتباه است ؛ زیرا که در اینجا از ( ضاعَ ضَیْعا ) ماءخوذ است یعنى اجوف یایى وبنابراین معناى ( لَمْ یَضَعْ مَعَها ) این است : که تباه وهلاک نخواهد شد با این وصیت . (ابراهیم میانجى ).
84- ( بحارالانوار ) 68/425.
85- ( تحف العقول ) ص 383 ـ 402.
فـصـل پـنـجـم : در بـیان شهادت حضرت موسى بن جعفر علیه السلام وذکر بعضى از ستمها که بر آن امام مظلوم واقع شدهفـصـل سـوم : در ذکـر چـنـد مـعـجـزه بـاهـره از دلایـل ومعجزات حضرت کاظم علیه السلام است
12
13
14
15
16
17
18
19
20
Lotus
Mitra
Nazanin
Titr
Tahoma