فصل ششم : در تاریخ وفات حضرت صادق علیه السلام و ذکر سبب وفات

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی

صفحه کاربران ویژه - خروج
ورود کاربران ورود کاربران

ورود به حساب کاربری

کلمه امنیتی:

نام کاربری:

کلمه عبور:

برای استفاده از امکانات پایگاه ثبت نام کنید .
مرتب سازی بر اساس
 
منتهى الامال - قسمت دوّم
فصل هفتم : در ذکر اولاد و احفاد امام جعفر صادق علیه السلامفـصـل پـنـجـم : ذکـر بـعـضـى از سـتـمها که از منصور دوانیقى به امام جعفر صادق علیهالسلام رسید
وفـات کـرد حـضـرت صـادق عـلیـه السـلام در مـاه شـوال سـنـه یـک صـد و چـهـل و هـشـت بـه سـبـب انـگور زهرآلود که منصور به آن حضرت خـورانـیـده بـود. و در وقـت شـهـادت از سـن مـبـارکـش شـصـت و پـنـج سـال گـذشـتـه بـود و در کـتـب مـعـتـبـره مـعـیـن نـکـرده انـد کـه کـدام روز از شوال بوده ، بلى صاحب ( جَنّات الخُلُود ) که متتبع ماهرى است بیست و پنجم آن ماه گـفـتـه (101) ، و بـه قـولى دوشـنـبـه نـیـمـه رجـب بـوده و نـقـل شـده از ( مشکاة الا نوار ) که داخل شد بر آن حضرت بعض اصحابش در مرض وفاتش دید آن حضرت را چندان لاغر و باریک شده که گویا هیچ از آن بزرگوار نمانده جز سر نازنینش پس آن مرد به گریه درآمد. حضرت فرمود: براى چه گریه مى کنى ؟ گـفـت : گـریـه نـکـنم با آنکه شما را به این حال مى بینم ؟ فرمود: چنین مکن ، همانا مؤ من چـنـان است که هرچه عارض او شود خیر او است و اگر بریده شود اعضاى او براى او خیر است و اگر مالک شود مشرق و مغرب را براى او خیر است .(102)
و روایت کرده شیخ طوسى از ( سالمه ) کنیز حضرت صادق علیه السلام که گفت : بـودم نـزد حـضـرت صـادق عـلیـه السـلام در وقـت احـتـضـار کـه حـال اغـمـاء پـیـدا کـرد، چـون بـه حـال خود آمد فرمود: بدهید به حسن بن على بن على بن الحسین بن على بن ابى طالب که ( افطس ) باشد هفتاد اشرفى (103) و بدهید به فلان و فلان ، فلان مقدار، من گفتم : عطا مى کنى به مردى که حمله کرد بر تو با کارد و مى خواست تو را بکشد؟ فرمود: مى خواهى من از آن کسان نباشم که خدا مدح کرده ایشان را به صله کردن رحم و در وصف ایشان فرموده :
( وَالذّینَ یَصِلُونَ ما اَمَرَاللّهُ بِهِ اَنْ یوصَلَ وَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ وَ یَخافُونْ سُوءَ الْحِسابِ ) .(104)
سـپـس فـرمود: اى سالمه ! به درستى که حق تعالى خلق کرد بهشت را و خوشبو گرانید آن را و بوى آن تا دو هزار سال مى رسد و نمى شنود بوى آن را عاق والدّین و قطع کننده رحم .(105)
شـیخ کلینى از امام موسى علیه السلام روایت کرده است که گفت : پدر بزرگوار خود را کـفن کردم در دو جامه سفید مصرى که در آنها احرام مى بست و در پیراهنى که مى پوشید و در عمامه اى که از امام زین العابدین علیه السلام به او رسیده بود و در برد یممنى که بـه چـهـل دیـنـار طـلا خـریـده بـود و اگـر امـروز مـى بـود بـه چهارصد دینار مى ارزید. (106) ایـضـا روایـت کـرده است که بعد از وفات حضرت صادق علیه السلام حضرت امام موسى علیه السلام مى فرمود که هر شب چراغ برافروزد در حجره اى که آن حضرت در آن حجره وفات یافته بود.(107)
و روایت کرده است شیخ صدوق از ابوبصیر گفت : مشرف شدم خدمت امّ حمیده امّ ولد حضرت امـام جـعـفـر صـادق عـلیـه السلام براى تعزیت حضرت صادق علیه السلام پس آن مخدره گـریـسـت و مـن نـیز به جهت گریه او گریستم ، پس از آن فرمود: اى ابومحمّد! اگر مى دیـدى حـضـرت صـادق عـلیـه السـلام را در وقـت مـوت هـمـانا امر عجیبى مشاهده مى کردى ، چـشـمـهـاى خـود را گـشـود و گـفت : جمع کنید به نزد من هر کسى که مابین من و او قرابت و خـویـشـى اسـت پس ما نگذاشتیم احدى را از خویشان او مگر آنکه به نزد او آودیم ؛ پس آن جـنـاب نـظـرى افـکـنـد بـه سـوى ایـشـان و فـرمود: ( اِنَّ شَفاعَتَناَ لاتَنالُ مُسْتَخِفّا بـِالصَّلوة ) ؛ هـمـانـا شـفـاعـت مـا نـخـواهـد رسـیـد بـه کـسـى کـه استخفاف کند به نـمـاز(108) ، یـعـنـى نـمـاز را خوار و سبک شمرد و اعتنا و اهتمام به آن نداشته باشد.
و روایـت شـده از عـیـسى بن داب که چون جنازه نازنین حضرت صادق علیه السلام را روى سـریرى نهادند و حمل کردند به سوى بقیع براى دفن ، ابوهریره عجلى که از شعراى مجاهرین اهل بیت شمرده مى گشت این اشعار بگفت :
اَقوُلُ وَ قَدْ راحُوا بِهِ یَحْمِلُونَهُ
عَلى کاهِلٍ مِنْ حامِلَیْهِ وَ عاتِقٍ
اَتَدْرُونَ ماذا تَحْمِلُونَ اِلَى الثَّرى
ثَبیرا ثَوى مِنْ رَاءْسِ عَلیاء شاهِقٍ
غَداةَ حَثَى الحاثُونَ فَوْقَ ضَریحِهِ
تُرابا وَ اَوْلى کانَ فَوْقَ الْمَفارِقِ(109)
مـسـعـودى گـفـتـه کـه دفن کردند آن حضرت را در بقیع نزد پدر و جدش و سن آن حضرت شـصـت و پـنـج سـال بود.(110) و گفته شده که آن حضرت را زهر دادند و در قبور ایشان در آن موضع از بقیع سنگ مرمرى است که بر آن نوشته اند:
( بـِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ: اَلْحَمْدُللّهِ مُبیدَ الاُمَمِ وَ مُحْیِىِ الرِّمَمِ هذا قَبْرُ فاطِمَةَ بِنْتَ رَسُولِ اللّهِ صَلِى اللّه عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّم سَیِّدَةِ نِساءِ الْعالَمینَ وَ قَبْرُ الْحَسَنِ بْنِ عَلىِّ بـْنِ اَبى طالِبٍ وَ عَلىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلىِّ بْنِ اَبِى طالِبٍ وَ مُحَمَّدِ بْنِ عِلی وَ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ رَضِىَ اللّهُ عَنْهُمْ، انتهى وَ اَقُولُ ـ صَلَواتُ اللّهِ عَلَیْهِمْ اَجمعینَ ) و روایت شده کـه شـخـصـى ابـوجـعـفـر نـام وافـد اهـل خـراسـان بـود و جـمـاعـتـى از اهل خراسان نزد او جمع شدند و از او درخواست کردند که اموالى و متاعى بود که باید به حـضـرت صـادق عـلیـه السـلام بـرسـد آنـهـا را بـا خـود حمل کند و براى آن حضرت ببرد با مسائلى که بعضى استفتاء بود و پاره اى در مشاوره . ابـوجـعـفـر آن امـوال و سـؤ الات را بـا خـود حـمـل کـرده و حرکت کرد چون وارد کوفه گشت مـنـزل کـرد و بـه زیـارت قبر امیرالمؤ منین علیه السلام رفت ، دید در ناحیه قبر، شیخى نـشـسـتـه و جماعتى دور او حلقه زده اند. همین که از زیارت خود فارغ شد به قصد ایشان رفـت دیـد کـه ایشان فقهاء شیعه مى باشند و از آن شیخ استماع فقه مى کنند از آن جماعت پرسید که این شیخ کیست ؟ گفتند: ابوحمزء ثمالى است . گفت من نزد آنها نشستم .
مـؤ لف گـوید: که قبر امیرالمؤ منین علیه السلام از زمان وفاتش تا زمان حضرت صادق عـلیـه السـلام پـنـهـان و مـخـفـى بـود و کـسـى مـطـلع بـر آن نـبـود جـز اولاد و اهـل بـیـت آن حـضـرت و حضرت امام زین العابدین و امام محمدباقر علیهم السلام مکرر به زیـارتـش مى رفتند و بسیار بود که با آنها صاحب روحى نبود مگر شتر ایشان و لکن در زمان حضرت صادق علیه السلام شیعیان قبر آن حضرت را شناختند و به زیارتش ‍ مشرف مى گشتند و سببش آن بود که حضرت صادق علیه السلام در ایامى که در حیره بود مکرر به زیارت آن قبر شریف مى رفت و غالبا بعضى از مخصوصان اصحاب خود را همراه مى بـرد و مـدفـن امـیـرالمـؤ مـنین علیه السلام را به ایشان مى نمود و این بود تا ایام هارون رشید که یک باره قبر مبارک ظاهر شد و مزار قاصى و دانى گشت . و اما ابوحمزه ثمالى ، پـس او در خـدمـت امام زین العابدین علیه السلام به زیارت آن قبر شریف مشرف گشته بود چنانچه در فصل هشتم بیاید ذکرش .
بـالجـمله ؛ آن مرد خراسانى مى گوید در این بین که ما نشسته بودیم مردى اعرابى وارد شد و گفت : ( جِئْتُ مِنَ الْمَدیْنَةِ وَ قَدْ ماتَ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ علیه السلام ) ؛ یعنى من از مدینه مى آیم و جعفر بن محمّد علیه السلام وفات کرد! ابوحمزه از شنیدن این خبر وحشت اثـر نـعـره زد و دو دسـت خـود را بـر زمـیـن زد، آن وقـت سـؤ ال کـرد از آن اعـرابـى کـه آیـا شـنـیدى که کى را وصى خویش کرد؟ گفت : وصى خود را قـرار داد، پـسـرش عـبـداللّه و پـسـر دیـگـرش مـوسـى علیه السلام ، و منصور خلیفه را، ابـوحـمـزه گفت : حمد خدا را که ما را هدایت کرد و نگذاشت که گمراه شویم ! ( دَلَّ عَلَى الصَّغـیـرِ وَ بـَیَّنَ عـَلَى الْکَبیرِ وَ سَتَرَ الاَمْرَ الْعَظیمَ ) ، پس ابوحمزه رفت نزد قبر امـیـرالمـؤ مـنـیـن عـلیـه السـلام و مـشـغـول نـمـاز شـد مـا نـیـز مشغول به نماز شدیم ، پس من رفتم نزد او و گفتم : تفسیر کن براى من این چند کلمه که گـفـتـى . پـس ‍ ابوحمزه تفسیر کرد کلام خود را به چیزى که حاصلش این است که وصیت مـنـصـور ظـاهـر اسـت کـه بـراى تـقـیـه اسـت کـه وصـى او را بـه قتل نرساند و فرزند کوچک که امام موسى است با فرزند بزرگتر که عبداللّه است ذکر کـرد تا مردم بدانند که عبداللّه قابل امامت نیست ؛ زیرا که اگر فرزند بزرگ علتى در بـدن و دیـن نـداشـتـه بـاشـد مـى بـایـد کـه او امـام بـاشـد. و عـبـداللّه در بـدن فـیـل پـا بـود و دیـنش ناقص بود و جاهل بود به احکام شریعت ، اگر او علتى نمى داشت به او اکتفا مى کرد، پس از آنجا دانستم که امام موسى علیه السلام است و ذکر آنها براى مصلحت است .(111)
شیخ کلینى و شیخ طوسى و ابن شهرآشوب روایت کرده اند از ابوایوب جوزى که گفت : شـبـى ابـوجعفر دوانیقى در میان شب فرستاد و مرا طلبید، چون رفتم دیدم که بر کرسى نـشسته و شمعى در پیش او نهاده اند و نامه در دست دارد و مى خواند، چون سلام کردم نامه را پـیـش مـن انداخت و گریست و گفت : این نامه محمّد بن سلیمان است و خبر وفات امام جعفر صادق علیه السلام را نوشته است ؛ سپس سه نوبت گفت ( اِنّا للّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ ) و گفت مثل جعفر کجا به هم مى رسد، پس گفت : بنویس که اگر یک کس را بخصوص وصـیـت کـرده اسـت او را بـطلب و گردن بزن . بعد از چند روز جواب نامه رسید که پنج نـفـر را وصـى کـرده اسـت خـلیفه و محمّد بن سلیمان والى مدینه و دو پسر خود عبداللّه و مـوسـى و حـمـیـده مـادر موسى را. چون نامه را منصور خواند گفت : اینها را نمى توان کشت !(112)
عـلامـه مـجـلسـى رحمه اللّه فرموده که حضرت به علم امامت مى دانست که منصور چنین اراده خـواهـد کـرد آن جـمـاعـت را حـسـب ظـاهـر در وصـیـت شـریـک کـرده بـود، اول نـامه او را نوشته بود و در باطن امام موسى علیه السلام مخصوص بود به وصیت ، و از این وصیت نیز اهل علم مى دانستند که وصایت و امامت مخصوص آن حضرت است چنانچه از روایت ابوحمزه که گذشت معلوم گشت .(113)
________________________

101- ( جـنـات الخـلود ) ص 28، جدول 13.
102- ( مشکاة الانوار ) ص 75، حدیث 145.
103- در روایت ( هفتاد دینار ) آمده و آنکه به جاى ( دینار ) ، ( اشرفى ) ذکر شده است ظاهرا درست نیست ،
براى اینکه کلمه ( اشرفى ) منسوب به اشرف خان یا یک فرمانرواى اشرف نام دیـگر است و در زمان عباسیان ( اشرفى ) وجود نداشته است (ویراستار). ضمنا در بعضى روایات دینار و در بعضى درهم آمده که هر دو به ( اشرفى ) ترجمه شده که درست نیست چون دینار، طلا است و درهم ، نقره . (ویراستار)
104- سوره رعد (13)، آیه 21.
105- ( الغیبة ) شیخ طوسى ص 197.
106- ( الکافى ) 1/476.
107- ( الکافى ) 3/251.
108- ( ثـواب الا عـمـال و عـقـاب الا عمال ) شیخ صدوق ، ص 493.
109- ( بحارالانوار ) 47/333.
110- ( اثبات الوصیة ) مسعودى ص 189، شایان ذکر است که در این نـسـخـه کـه چـاپ انـتـشـارات انـصـاریـان قـم اسـت بـه جـاى ( 65 سال ) ، ( 66 سال ) ذکر شده است .
111- ( بحارالانوار ) 47/251.
112- ( مناقب ) ابن شهر آشوب 4/345.
113- ( جلاءالعیون ) علامه مجلسى ص 885.
فصل هفتم : در ذکر اولاد و احفاد امام جعفر صادق علیه السلامفـصـل پـنـجـم : ذکـر بـعـضـى از سـتـمها که از منصور دوانیقى به امام جعفر صادق علیهالسلام رسید
12
13
14
15
16
17
18
19
20
Lotus
Mitra
Nazanin
Titr
Tahoma