فـصـل سـوم : در پـاره اى از کـلمـات حـکمت آمیز و مواعظ و نصایح حضرت امام جعفر صادقعلیه السلام است

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی

صفحه کاربران ویژه - خروج
ورود کاربران ورود کاربران

ورود به حساب کاربری

کلمه امنیتی:

نام کاربری:

کلمه عبور:

برای استفاده از امکانات پایگاه ثبت نام کنید .
مرتب سازی بر اساس
 
منتهى الامال - قسمت دوّم
فصل چهارم : در ذکر چند معجزه از امام جعفر صادق علیه السلام استفـصـل دوم : در مختصرى از مناقب و مکارم اخلاق و سیرت حمیده آن حضرت و اعتراف دوست ودشمن و مخالف و مؤ الف به فضل آن جناب علیه السلام
اول ـ فرمود به حمران بن اعین ، اى حمران ! نظر کن به کسى که پست تر از تو است در تـوانگرى و توانایى و نظر مکن به کسى که بالاتر از تو است ، پس هرگاه به آنچه گفتم رفتار کنى قانعتر خواهى شد به آنچه قسمت و روزى تو شده و سزاوار است براى ایـنـکـه مـسـتـوجـب شـوى زیـادى را از پـروردگـار خـود؛ و بـدان کـه عـمـل دائم و کـم بـا یـقـیـن بـهتر است نزد خدا از عمل بسیار به غیر یقین ؛ و بدان که نیست ورعـى با منفعت تر از اجتناب کردن از محارم الهى و ترک کردن اذیت مؤ منان و غیبت ایشان ؛ و نـیـست عیشى گواراتر از حسن خلق و نیست مالى با نفعتر از قناعت به چیز کافى و نیست جهلى با ضررتر از عجب و خودپسندى .(35)
دوم ـ فرمود آن حضرت اگر بتوانى که از منزلت بیرون نیایى بیرون میا؛ زیرا که تو لازم است در بیرون آمدن که خود را حفظ کنى : غیبت نکنى و دروغ نگویى و حسد نبرى و ریا و تـصـنـع و مـداهـنـه نـکـنـى ، حـفـظ کـردن شـخـص خـود را از ایـن مـعـاصـى در بـیـن مـردم مـشـکـل اسـت ، لکـن اگر در منزل بماند و بیرون نیاید از شرّ آنها آسوده است پس ‍ فرمود خـوب صـومـعـه اسـت بـراى آدم مـسلمان خانه اش ، نگه مى دارد در آن چشم و زبان و نفس و فرج خود را.(36)
مـؤ لف گـویـد: کـه تـرغـیـب فـرمـوده آن حـضـرت در ایـن فـرمـایـش اعـتـزال و کـنـاره کـردن از مـردم و انـس بـا حـق تـعـالى را، و روایـات در بـاب اعـتـزال مـختلف است جمله اى در مدح آن وارد شده و پاره اى در کراهت از آن و شاید نسبت به اشخاص و اوقات ، مختلف باشد و ما در اینجا به هر دو اشاره مى کنیم :
امـا آنـچـه در مـدح اعتزال وارد شده به غیر از آنچه که ذکر شد روایتى است که شیخ احمد بـن فـهـد آنـهـا را در ( کـتـاب تـحـصـیـن ) کـه در عـزلت و خمول است ذکر کرده ؛
از جـمـله روایـت کـرده از ابـن مـسـعـود کـه حـضـرت رسـول صـلى اللّه علیه و آله و سلم فرمود: هر آینه اى خواهد آمد بر مردم زمانى که به سـلامـت نـمـانـد دیـن صـاحـب دیـنى مگر آنکه فرار کند از سر کوه به سر کوه دیگر و از سوراخى به سوراخى مانند روباه با بچه هایش ، یعنى همچنان که روباه از ترس آنکه مـبـادا گـرگ بـچه هایش را به دندان گرفته از این سوراخ به آن سوراخ فرار مى کند کـه بـچـه اش مـحـفـوظ بـمـانـد هـمـیـنـطـور صـاحـب دیـن بـایـد دیـنـش را از مـردم بـه اعـتـزال از آنـها حفظ کند. گفتند: یا رسول اللّه صلى اللّه علیه و آله و سلم چه زمان است آن زمـان ؟ فـرمـود: در وقـتـى کـه تـرسـد مـعـیـشـت مـگـر بـه معصیت هاى خدا پس در آن وقت حـلال مـى شـود عزوبت . گفتند: یا رسول اللّه صلى اللّه علیه و آله و سلم شما ما را امر فرمودید به تزویج ؟ فرمود: بلى و لکن در آن زمان هلاک مرد بر دست پدر و مادرش است و اگـر پـدر و مـادر نـداشـتـه بـاشـد هلاکش به دست زنش و اولادش است و اگر زن و اولاد نـداشـتـه بـاشـد به دست خویشان و همسایگانش است . گفتند: چگونه هلاکش بر دست آنها است ؟ فرمود: سرزنش مى کنند او را به تنگى معاش و تکلیف مى کنند به چیزى که طاقت آن را ندارد تا وارد مى کنند او را در موارد هلاک .(37)
در ( اربعین شیخ بهائى ) است که روایت شده :
حواریون به حضرت عیسى علیه السلام گفتند که یا روح اللّه ! ما با کى مجالست کنیم ؟ فرمود: با کسى که رؤ یت او خدا را به یاد شما بیاورد و زیاد کند در علم شما کلام او و رغـبت دهد شما را به آخرت عمل او. شیخ بهائى در بیان این حدیث فرموده که مخفى نماند، مـراد از مـجـالسـت در ایـن حـدیـث آن چـیـزى اسـت کـه شـامل شود الفت و مخالطت و مصاحبت را و در این حدیث اشعار است به آنکه هر که داراى این صفات نباشد شایسته نیست مجالست و مخالطت با او تا چه رسد به آنکه دارا باشد ضد ایـن صـفـات را. مـثـل بـیـشـتـر اهـل زمـان مـا پـس خـوشـا بـه حـال کـسـى کـه حـق تـعـالى او را تـوفـیـق دهـد کـه از ایـشـان دورى و اعتزال جوید و از ایشان وحشت کند و انس به خداى تعالى گیرد، همانا مخالطت با این مردم دل را مـى میراند و دین را فاسد مى نماید و حاصل مى شود به سبب آن براى نفس ملکاتى کـه مـهـلک اسـت و مى رساند شخص را به خسران مبین و وارد شدده در حدیث که فرار کن از مردم مانند فرار کردن از شیر.
و مـعـروف کـرخـى بـه حـضـرت صـادق عـلیـه السـلام عـرض کـرد کـه یـابـن رسـول اللّه مـرا وصـیـتـى فـرما، فرمود: کم کن شناختگان و آشنایان خود را، عرض کرد: زیادتر بفرما، فرمود: نشناخته گیر شناختگان خود را.(38)
فـقـیـر گـویـد: کـه مـنـاسـب دیـدم در ایـن مـقـام ایـن اشـعـار را نقل نمایم :
سالها شد که روى بر دیوار
دل برآرم به گرد شهر و دیار
تا بیابم نشان آدمى
کاید از وى نسیم محرمیى
بروم خاکپاى او باشم
نقد جان ، زیر پاى او پاشم
دیدنش از خدا دهد یادم
کند از دیدن خود آزادم
سخنش را چو جا کنم در گوش
سازدم از سخنورى خاموش
وه کز این کس نشانه پیدا نیست
اثرى در زمانه قطعا نیست
ور کسى را گمان برم که وى است
چون شود ظاهر آنچنان که وى است
یابمش معجبى به خود مغرور
طورش از اهل دین و دانش دور
نه از این کار در دلش دردى
نه از این راه بر رخش گردى
نه ز علم درایتش خبرى
نه ز سرّ روایتش اثرى
سخن او به غیر دعوى نه
همه دعوى و هیچ معنى نه
طالبان را شود به توبه دلیل
بنماید به سوى زهد سبیل
بر سر راه خلق چاه کن است
رهنما نیست ، او که راهزن است
چون شوم گم به سود حق ره از او
هست شیطان نعوذباللّه از او
گر کسى را بود شکیبایى
وقت تنهایى است و یکتایى
خانه در سوى انزوا کردن
رو به دیوار عزلت آوردن
دل به یک باره بر خدا بستن
خاطر از فکر خلق بگسستن
بر در دل نشستن از پى پاس
تا به بیهوده نگذرد انفاس
ور ز غوغاى نفس امّاره
از جلیسى نباشدت چاره
شو انیس کتابهاى نفیس
انّها فى الزّمان خیر جلیس
گوشه اى گیر و گوش با خود دار
دیده عقل و هوش با خود دار
بگذر از نفس و صاحب دل باش
حسب الا مکان مراقب دل باش
و حـکـایـت شـده کـه بـه راهـبـى از رهـبانان چنین گفتند: اى راهب ! گفت : من راهب نیستم ، راهب کجاست که از حق تعالى بترسد و حمد کند خدا را بر نعمت هایش و صبر کند بر بلایش و پـیـوسـتـه فـرار کـنـد به سوى خدا و استغفار کند از گناه خود و اما من پس سگى گزنده هـسـتـم خـود را در ایـن صـومـعـه حـبـس کـرده ام کـه مـردم را اذیـت نـکـنـم و از شـر مـن راحـت باشند.(39)
و نـقـل شـده از قـثـم زاهـد کـه گـفـت : راهـبـى را دیـدم بـر بـاب بـیـت المـقـدس مثل واله یعنى مانند کسى که بى خود شده از اندوه یا سرگشته شده از عشق ، به او گفتم کـه مـرا وصـیـتـى کـن ، گـفـت : در دنـیا مثل کسى باش که درندگان او را در میان گرفته بـاشـند پس ‍ او خائف و ترسان است مى ترسد که غفلت کند او را پاره کنند یا بازى کند به دندان او را بگزند، پس شب او مى گذرد به خوف و ترس در حالى که ایمن اند در آن مـغـرور شـدگان ، و روزش مى گذرد به اندوه و حزن در حالى که فرحناک و خوشحالند در آن مـردمـان نـاچـیـز و بـى کـار، ایـن را گفت و رفت ، گفتم :، زیادتر بگو، فرمود: آدم تشنه قناعت مى کند به آب کم .
مناسب است این چند شعر در این مقام از شیخ سعدى :
اگر لذت ترک لذت بدانى
دگر لذت نفس لذت نخواهى
هزاران در از خلق بر خود ببندى
گرت باز باشد در آسمانى
چنان مى روى ساکن و خواب در سر
که مى ترسم از کاروان بازمانى
وصیت همین است جان برادر
که اوقات ضایع مکن تا توانى
و گفته شده که به راهبى گفتند که چه چیز تو را به این داشت از مردم کناره کنى ؟ گفت ترسیدم که دینم ربوده شود و من متلفت نباشم .
وَ لَنِعْمَ ما قیلَ:
معرفت از آدمیان برده اند
آدمیان را ز میان برده اند
بانفس هر که برآمیختم
مصلحت آن بود که بگریختم
سایه کس فرّهمایى نداشت
صحبت کس بوى وفایى نداشت
صحبت نیکان ز جهان دور گشت
شاءن عسل خانه زنبور گشت
معرفت اندر گل آدم نماند
اهل دلى در همه عالم نماند
( قالَ الثَّوْرى لِجَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ علیه السلام : یَابْنَ رَسُولِ اللّهِ! اعتَزَلْتَ النّاسَ؟
فَقالَ علیه السلام : یا سُفْیانُ! فَسَدَ الزَّمانُ وَ تَغَیَّرَ الاَخْوانُ فَرَاَیْتُ الاِنِفرادَ اَسْکَنَ لِلْفُؤ ادِ )
ثُمَّ قالَ علیه السلام :
ذَهَبَ الْوَفاءَ ذَهابَ اَمِس الذّاهِبِ
وَالنّاسَ بَیْنَ مُخاتِلِ وَ مُوارِبِ(40)
یَفْنُونَ بَیْنَهُمْ الْمَوَدَّةَ والصَّفا
وَ قُلُوبُهُمْ مَحْشُوَّةٌ بِعَقارِبٍ(41)
امـا آن چـیـزى کـه در کراهت از اعتزال وارد شده پس بسیار است و ما اکتفا مى کنیم در این مقام به آنچه علامه مجلسى رحمه اللّه در ( عین الحیوة ) ذکر کرده ، ملخّصش آن است که اعتزال از عامه خلق در این امت ممدوح نیست ، چنانکه احادیث بسیار در فضیلت دیدن برادران مـؤ مـن و مـلاقـاتـت ایـشان و عیادت بیماران ایشان و اعانت محتاجان ایشان و حاضر شدن به جنازه مرده هاى ایشان و قضاى حوائج ایشان وارد شده است و هیچ یک از اینها با عزلت جمع نـشـود و ایـضـا بـه اجـمـاع و احـادیـث مـتـواتـره جـاهـل را تـحـصیل مسائل ضروریه واجب است و بر عالم ، هدایت خلق و امر به معروف و نهى از منکر واجب است و هیچ یک از اینها با عزلت جمع نمى شود.
چـنـانـچـه کـلیـنـى بـه سـنـد مـعتبر روایت کرده که شخصى به خدمت حضرت صادق علیه السـلام عـرض کـرد کـه شـخصى هست مذهب تشیع را دانسته است و اعتقاد خود را درست کرده اسـت و در خـانـه خـود نـشسته است و بیرون نمى آید و با برادران خود آشنایى نمى کند، حضرت فرمود که این شخص چگونه مسائل خود را یاد مى گیرد.
و به سند معتبر از آن حضرت روایت کرده است که بر شما باد به نماز کردن در مساجد و بـا مـردم نـیکو مجاورت کردن و گواهى براى ایشان دادن و به جنازه ایشان حاضر شدن . به درستى که ناچار است شما را از معاشرت مردم و تا آدمى زنده هست از مردم مستغنى نیست و مـردم هـمـگـى بـه یـکـدیـگـر مـحـتـاجـنـد. و حـضـرت رسـول صـلى اللّه عـلیـه و آله و سـلم فـرمـود کـه کـسـى کـه صبح کند و اهتمام به امور مـسلمانان نداشته باشد او مسلمان نیست ، و کسى که بشنود که کسى استغاثه مى کند و از مـسـلمـانـان اعـانـت مـى طـلبـد و اجـابـت نکند، او مسلمان نیست . و از آن حضرت پرسیدند که محبوبترین مردم نزد خدا کیست ؟
فرمود: کسى که نفعش به مسلمانان بیشتر مى رسد.
و از حضرت صادق علیه السلام منقول است که هرکه زیارت برادر مؤ من خود را از براى خـدا بـکـنـد خـداونـد عـالمـیـان هـفـتـاد هـزار مـلک را مـوکـّل گـرداند که او را ندا کنند: خوشا حـال تـو و گـوارا بـاد بـهشت از براى تو! و به سند معتبر از خیثمه روایت کرده است که بـه خـدمت حضرت امام محمّدباقر علیه السلام رفتم که آن حضرت را وداع کنم فرمود که اى خیثمه ! هرکس از شیعیان و دوستان ما را که بینى سلام من به ایشان برسان و ایشان را از جـانـب مـن وصیت کن به پرهیزکارى خداوند عظیم و اینکه نفع رسانند اغنیاء شیعیان به فـقـراء ایـشان و اعانت نمایند اقویاء ایشان ضعفاء را و حاضر شوند زندگان ایشان به جنازه مردگان و در خانه ها یکدیگر را ملاقات کنند به درستى که ملاقات ایشان و صحبت داشتن ایشان باعث احیاء امر تشیع مى شود، خدا رحم کند بنده اى را که مذهب ما را زنده دارد. و حـضرت صادق علیه السلام فرمود به اصحاب خود که با یکدیگر برادران باشید و بـا یـکـدیـگر از براى خدا دوستى و مهربانى کنید و بر یکدیگر رحم کنید و یکدیگر را مـلاقـات نـمایید و در امر دیدن مذاکره نمایید و احیاء مذهب حق بکنید. و در حدیث دیگر فرمود کـه سـعـى کـردن در حاجت برادر مؤ من نزد من بهتر است از اینکه هزار بنده آزاد کنم و هزار کـس را بـر اسـبـان زیـن و لجـام کـرده سـوار کـنـم و بـه جـهـاد فـى سبیل اللّه فرستم .
و بـدان کـه در هر یک از این امور احادیث متواتره وارد شده است و ظاهر است که عزلت موجب محرومى از این فضایل است و بعضى از اخبار که در باب عزلت وارد شده است مراد از آنها عـزلت از بـدان خـلق اسـت ، در صـورتـى کـه مـعـاشرت ایشان موجب هدایت ایشان نگردد و ضـرر دیـنـى بـه ایـن کـس رسـانـنـد و اگر نه معاشرت با نیکان و هدایت گمراهان شیوه پـیـغـمـبـران اسـت و از افضل عبادات است بلکه آن عزلتى که ممدوح است در میان مردم نیز مـیسر است و آن معاشرتى که مذموم است در خلوت نیز مى آید؛ زیرا که مفسده معاشرت خلق مـیـل بـه دنـیـا و تـخـلّق بـه اخـلاق ایـشـان و تـضـیـیـع عـمـر بـه مـعـاشـرت اهـل بـاطـل و مـصـاحـبـت بـا ایـشـان اسـت . و بـسـیـار اسـت کـسـى کـه مـعـتـزل از خـلق اسـت و شـیـطـان در آن عـزلت جـمـیـع حـواس او را مـتـوجـه تـحـصـیـل جـاه و اعـتـبـار دنـیا گردانیده است و هرچند از ایشان دور است اما به حسب قلب با ایـشـان معاشرت دارد و اخلاق ایشان را در نفس خود تقویت مى کند و چه بسیار کسى که در مـیـان مـجالس اهل دنیا باشد و از اطوار ایشان بسیار مکدر باشد و آن معاشرت باعث زیادى آگـاهـى و تـنـبـّه او و نـفرت او از دنیا گردد و در ضمن معاشرت چون غرض او خدا است از هـدایـت ایـشـان یـا غـیـر آن از اغـراض صـحـیـحـه ثـوابـهـاى عـظـیـم حاصل کند.
چـنـانـچـه بـه سـنـد صـحـیـح از حـضـرت امـام صـادق عـلیـه السـلام مـنـقول است که خوشا حال بنده خاموش و گمنامى که مردم زمانه خود را شناسد و به بدن بـا ایـشـان مـصـاحـبـت کـنـد و بـا ایـشـان در اعـمـال ایـشـان بـا دل مصاحبت ننماید پس او را بظاهر شناسند و او ایشان را در باطن شناسد.
پـس آنـچـه مـطـلوب اسـت از عـزلت آن اسـت کـه دل مـعتزل باشد از اطوار ناشایسته خلق و برایشان در امور اعتماد نداشته باشد و پیوسته توکل به خداوند خود داشته باشد و از فوائد ایشان منتفع گردد و از مفاسد ایشان محترز بـاشـد و اگـر نـه پـنـهـانـى از خـلق چـاره کـار آدمى نمى کند بلکه اکثر صفات ذمیمه را قویتر مى کند مانند عجب و ریا و غیر ذلک .(42)
سوم ـ قالَ علیه السلام : ( اِذا اُضیف الْبَلاءُ اِلَى الْبَلاءِ کانَ مِنَ البَلاءِ عافَیِةٌ؛ )
یـعـنـى فـرمـود آن حضرت : هرگاه برآید بلایى بر بلاء، خواهد بود از آن بلاء عافیت .(43)
فـقیر گوید: این فرمایش حضرت شبیه است به کلام جدش امیرالمؤ منین علیه السلام که فرموده :
( عِندَ تَناهِى الشِّدَّةِ تَکوُنُ الْفُرْجَةُ وَ عِنْدَ تَضایُقِ حِلَقِ البِلاءِ یَکُونُ الرَّخاءُ ) : نـزد پـایـان رسـیـدن سختى ، گشایش است و نزد تنگ شدند حلقه هاى بلا، آسایش ‍ است .(44)
قال اللّه تعالى ( فَاِنَّ مَعَ العُسْرِ یُسْرا، اِنَّ مَعَ العُسْرِ یُسْرا ) (45) ؛ یعنى حق تعالى فرموده : به درستى که با دشوارى آسانى است ، باز فرموده :
همانان با دشوارى آسانى است .
( و قـال امیرالمؤ منین علیه السلام : اِنَّ لِلنَّکَباتِ غایاتٌ لابُدَّ اَنْ تَنْتَهِىَ اِلَیْها فَاِذا اُحـْکـِمَ عـَلىْ اَحـَدِکـُمْ فـَلْیـَطـاْطاء لَها وَ لْیَصْبِرْ حَتّى تَجْوزَ فَاِنَّ اَعْمالَ الْحیلَةِ فیها عِنْدَ اِقـْبـالِهـازا ئدٌ فـى مـَکـْروُهِها ) ؛ یعنى حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام فرموده که هـمـانـا بـراى نکبتهاى روزگار نهایات است که لابدّ و ناچار باید به آن نهایت برسند، پـس هـرگـاه اسـتوار و محکم گردید بر یکى از شماها پست کند سر خود را از براى آن و صـبـر نماید تا بگذرد همانا به کار بردن حیله و تدبیر در آن هنگامى که رو نموده است زیاد مى کند در مکروه آن .(46)
اى دل صبور باش و مخور غم که عاقبت
و این شام صبح گردد و این شب سحر شود
چهارم ـ فرموده : هرگاه دنیا رو کرد بر قومى بپوشاند به ایشان محاسن غیر ایشان را و هرگاه پشت کرد بر ایشان بر باید از ایشان محاسن ایشان را.(47)
مؤ لف گوید: که این کلام شبیه است به کلام جدش امیرالمؤ منین علیه السلام که فرموده :
( اِذا اَقـْبـَلَتِ الدُّنْیا عَلى اَحَدٍ اَعارَتْهُ مَحاسِنَ غَیْرِهِ وَ اِذا اَدْبَرَتْ عَنْهُ سَلَبَتْهُ مَحاسِنَ نَفْسِهِ ) :
یعنى چون روى نهاد دنیا بر کسى عاریه مى دهد بر او نیکوییهاى دیگران را و چون پشت گردانید از او، مى رباید از او محاسن و نیکوهاى نفس او را.(48)
گـویـنـد: در ایـامى که آل برامکه را بخت و طالع مساعد بود، رشید در حق جعفر بن یحیى بـرمـکـى قـسـم مـى خـورد کـه او افـصـح اسـت از قسّ بن ساعده و شجاعتر است از عامر بن طفیل ، و اکتب ، یعنى نویسنده تر است از عبدالحمید و سیاسى تر است از عمر بن الخطاب و خـوش صـورت تـر اسـت از مـصعب بن زبیر با آنکه جعفر خوش ‍ صورت نبود، و انصح ، یعنى خیرخواه تر است از براى او از حجاج براى عبدالملک و سخى تر است از عبداللّه بن جـعـفر و عفیف تر است از یوسف بن یعقوب ! و چون طالع ایشان سرنگون شد تمام را منکر شـد حـتـى اوصـافـى کـه در جـعـفـر بـود و کـسـى مـنـکـر آن نبود مانند کیاست و سماحت او. حاصل آنکه مردم ، ابناء دنیا و طالب متاع این جهانند پس در هرکه یافتند او را دوست دارند و بـراى او کـمـالات و محاسنى نقل کنند و از عیبهاى او چشم بپوشند بله عیبهاى او به چشم ایـشـان درنـیـایـد؛ چـه ( عـَیـْنُ الرِّضـا عـَنْ کـُلِّ عـَیـْبٍ کـَلیـلَةٌ ) . پـس حال مردم دنیاپرست چنان است که شاعر گفته :
دوستند آنکه را زمانه نواخت
دشمنند آنکه را زمانه فکند
قـالَ امـیـرالمـؤ مـنـین علیه السلام : ( اَلنّاسُ اَبْناءُ الدُّنیا وَ لایُلامُ الرَّجُلُ عَلى حُبِّ اُمِّةِ. ) (49)
پنجم ـ فرمود به آن کسى که از آن جناب وصیتى خواست : که مهیا و آماده کن ساز و برگ سفر آخرتت را و بفرست از پیش ، توشه خود را و بوده باش وصى خودت و مگو به غیر خودت که بفرستد براى تو چیزى که براى تو در کار است .(50)
برگ عیشى به گور خویش فرست
کسى نیارد ز پس تو پیش فرست
و لقد احسن من قال :
زان پیش که دست ساقى دهر
در جام مرادت افکند زهر
از دست ده این کلاه و دستار
جهدى بکن و دلى به دست آر
کاین راءس همیشه با کله نیست
وین روى همیشه همچو مه نیست
احسان کن و بهر توشه خویش
زادى بفرست از خودت پیش
شیخ ابوالفتح رازى رحمه اللّه روایت کرده که چون حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام از دفن صدیقه طاهره علیها السلام فارغ شد به قبرستان رفت و فرمود: سلام بر شما اى اهـل گـورهـا، مالهایتان تقسیم شد و سراهایتان در او نشستند و زنان شما شوهر کردند این خبر آن است که نزد ما است ، خبر آنکه نزد شما است چیست ؟
هـاتفى آواز داد که هرچه خوردیم سود کردیم و آنچه از پیش فرستادیم یافتیم ، و آنچه باز گذاشتیم زیان کردیم و شایسته است در این مقام این چند بیت از شیخ سعدى :
خور و پوش و بخشاى و راحت رسان
نگه مى چه دارى براى خسان
زر و نعمت اکنون بده کان تواست
که بعد از تو بیرون ز فرمان تست
تو با خود ببر توشه خویشتن
که شفقت نیاید ز فرزند و زن
غم خویش در زندگى خود که خویش
بمرده نپردازد از حرص خویش
به غمخوارى چون سرانگشت تو
نخارد کسى در جهان پشت تو
شـشـم ـ فرمود آن حضرت در وصیت خود به عبداللّه بن جندب : که اى پسر جندب ! کم کن خواب خود را در شب و کلام خود را در روز، همانا نیست در جسد چیزى که شکرش کمتر باشد از چـشـم و زبـان ، پـس بـه درسـتى که مارد سلیمان علیه السلام به سلیمان گفت ، اى پسرجان من ! بپرهیز از خواب ، یعنى خواب زیاد؛ زیرا که آن محتاج مى کند ترا در روزى که محتاجند مردم به اعمالشان .
و فرمود حضرت که قناعت کن به آنچه که خداوند قسمت تو کرده و نظر مکن به آن چیزى که نزد خوددارى و آرزو مکن چیزى را که به آن نخواهى رسید، همانا کسى که قناعت ورزید سـیـر گـردیـد و کسى که قناعت نکرد سیر نگشت و بگیر بهره خود را از آخرت خود، و در حـال غـنـى و تـوانـگـرى ، تـکـبـر و نـاسـپـاسـى مـکـن و در حال فقر و بى چیزى ، جزع و بیتابى منما و فظّ غلیظ مباش که مردم نزدیک شدن به تو را کـراهـت داشـتـه بـاشـنـد و سـسـت مباش که حقیر شمرد تو را کسى که بشناسد تو را و مـخـاصـمـه مکن با کسى که بالاتر از تو است و استهزاء و سخریه مکن با کسى که پست تـر از تـو اسـت و مـنـازعـه مـکـن در امـر و فـرمـان بـا کـسـى کـه اهـل او اسـت ، و اطـاعت مکن سفیهان و بى خردان را، و خوار مباش که هر کس تو را تحت قرار دهـد و اتـکـال و اعـتـمـاد مـکـن بـر کـفـایـت احـدى ، و بـایـسـت نـزد هر کارى تابشناسى راه داخـل شـدن در آن و راه خـارج شـدن از آن را پـیـش از آنـکـه داخل در آن کار شوى و پشیمان شوى .(51)
مؤ لف گوید: که مضمون فقره اخیر را شیخ نظامى به نظم درآورده فرموده :
در سر کارى که درآیى نخست
رخنه بیرون شدنش کن درست
تا نکنى جاى قدم استوار
پاى منه در طلب هیچ کار
روایـت شـده کـه شخصى از حضرت رسول خدا صلى اللّه علیه و آله و سلم درخواست کرد که او را وصیتى فرماید، فرمود: وصیت مى کنم تو را که هرگاه خواستى اقدام به امرى کـنـى تـاءمـل کـنـى بـه عـاقـبـت آن ، پـس اگـر رشـد و صلاح است اقدام کنى و اگر غىّ و ضلالت است اقدام نکنى .(52) و نیز روایت است که مردى یهودى از آن حضرت مـسـاءله اى پرسید، پیغمبر صلى اللّه علیه و آله و سلم ساعتى مکث کرد آنگاه او را جواب داد، یهودى پرسید: براى چه مکث فرمودید در چیزى که مى دانستید؟ فرمود: براى توقیر و بزرگ داشتن حکمت .(53)
هفتم ـ قالَ علیه السلام : ( مَعَ التَّثَبُّتِ تکُونُ السَّلامَةُ وَ مَعَ الْعَجَلَةِ، تَکُونُ النَّدامَةُ وَ مَنِ ابْتَدَءَ بَعَمَلٍ فى غَیْرِ وَقْتِهِ کانَ بُلُوغُهُ فى غَیْرِ حینِهِ ) .
یـعـنـى حـضـرت صـادق عـلیـه السـلام فـرمـود: سـلامـت در تـاءمـل و تاءنى است و با عجله نداشت و پشیمانى است و کسى که شروع کند به امرى در غـیـر وقـتـش خـواهـد بـود رسـیـدن او در غـیـر وقـتـش .(54) حاصل آنکه :
مکن در مهمى که دارى شتاب
ز راه تاءنى عنان بر متاب
که اندر تاءنى زیان کس ندید
ز تعجیل بسیار خجلت کشید
هـشـتـم ـ فـرمـود کـه مـا دوسـت مـى داریـم هـرکـسـى کـه بـوده بـاشـد، عـاقـل ، با فهم ، فقیه ، حلیم ، مدارا کننده ، صبور، صدوق ، وفا کننده . به درستى که حـق تـعـالى مـخـصـوص ‍ گـردانید پیغمبران علیهم السلام را به مکارم اخلاق ، پس هرکه داراى آنها باشد حمد کند خدا را بر آن و کسى که داراى آنها نباشد تضرع کند به سوى خدا و مسئلت کند آنها را، گفتند: آنها چیست ؟ فرمود: ورع و قناعت و صبر و شکر و حلم و حیا و سخاوت و شجاعت و غیرت و راستگویى و نیکى کردن و اداى امانت و یقین و خوش خلقى و مروت .(55)
مـؤ لف گـویـد: روایـت شـده کـه از آن حـضـرت سـؤ ال کردند که مروت چیست ؟ فرمود: ( لایَراکَ اللّهُ حَیْثُ نَهاکَ وَ لا یَفْقُدُکَ مِنْ حَیْثُ اَمَرَکَ ) ؛ یعنى مروت آن است که نبیند تو را خداوند تعالى در جایى که نهى کرده تو را از آنـجـا و مفقود نکند تو را از جایى که امر کرد تو را به آنجا.(56) و بدان که در ایـن اخـلاق شـریفه ورع مقدم بر همه ذکر شده و شاید توان گفت که مرتبه اش از همه بـالاتـر بـاشـد؛ زیـرا کـه ورع کـه ترک محرمات و شبهات بلکه بعضى مباحات باشد مرتبه اى است بسیار رفیعه و درجه اى است بسیار عالیه که به سهولت همه کس به آن مقام نخواهد رسید. لهذا بسیار شده که حضرت صادق علیه السلام شیعیان خود را به ورع توصیه فرمودند.
روایت شده که عمرو بن سعید ثقفى خدمت آن حضرت عرض کرد که من همیشه شما را ملاقات نـمـى کنم پس چیزى به من بفرمایید که به آن رفتار کنم . حضرت فرمود: تو را وصیت مـى کـنـم بـه تـقـوى اللّه و ورع و اجتهاد، یعنى سعى و کوشش و اهتمام نمودن در عبادت و بدان که نفع نمى کند اجتهادى که ورع با آن نباشد.(57) و روایت شده که به ابوالصّباح فرمود که چه بسیار کم است در میان شما کسى که متابعت جعفر نماید. همانا از اصـحـاب مـن نـیـسـت مـگـر کـسـى کـه ورعـش شـدیـد و عـظـیـم بـاشـد و از براى خالق و آفـریـدگـارش عـبـادت کـنـد و امـیـد ثـواب از او داشـتـه بـاشـد ایـن جـمـاعـت اصـحـاب مـن اند.(58) و در روایتى است که از آن حضرت پرسیدند که صاحب ورع از مردمان کیست ؟ فرمود: کسى که بپرهیزد از چیزهایى که خدا حرام کرده است .(59)
و هـم از آن حـضـرت مـروى اسـت کـه فـرمود: اورع مردم کسى است که توقف کند نزد شبهه .(60) و نیز از آن حضرت مروى است که فرمود: بر شما باد به ورع و ترک محرمات و شبهات ، همانا ورع دینى است که ما پیوسته ملازم آن مى باشیم و خدا را به آن عـبـادت مـى کـنـیـم و آن را اراده مـى نـمـایـیـم از مـوالیان و شیعیان خود، پس ‍ ما را به تعب نـیـنـدازیـد در شـفـاعـت خـود بـه ایـنکه مرتکب محرمات شوید و بر ما دشوار باشد شفاعت شما.(61)
و در روایـت دیگر فرمودند که نیست شیعه جعفر مگر کسى که شکم و فرج خود را از حرام بـه عـفـت بـدارد و سـعـى او در عـبـادت شـدید باشد و براى آفریدگار خود کار کند امید ثـواب و تـرس عـقـاب او داشـتـه بـاشـد، پـس اگـر ایـن جـمـاعـت را ببینى ایشان شیعه من اند.(62)
و نـیـز روایـت شـه از آن حـضـرت کـه فـرمـود: سـزاوارتـریـن مـردم بـه ورع آل مـحـمـّد صـلى اللّه علیه و آله و سلم و شیعیان ایشانند به جهت آنکه رعیت اقتدا کنند به ایـشـان . و از کـثـرت ورع صـفوان بن یحیى که از اصحاب حضرت امام موسى و امام رضا علیه السلام است نقل شده که یکى از همسایگانش در مکه دو دینار جزء اسباب من نبوده پس مـهـلت خـواسـت و رفـت از جـمـال (سـاربـان ) بـه جـهـت حمل آن اذن گرفت .(63)
و قـریـب بـه هـمـیـن از مولانا الا ردبیلى نقل شده (64) و بیاید ذکرش در ضمن احـوال صـفوان بن یحیى در اصحاب حضرت امام رضا علیه السلام . و دمیرى در ( حیاة الحیوان ) نقل کرده که عبداللّه بن مبارک در شام قلمى عاریه کرده پس سفرى براى او اتفاق افتاد چون به انطاکیه رسید یادش آمد عاریه نزد او مانده پس پیاده مراجعت به شام کرد و قلم را رد کرد به صاحبش و برگشت .(65)
و شـیـخ بـهـائى رحـمـه اللّه در ( کـشـکـول ) نـقـل کـرده کـه مـخـلوط شـده گـوسـفـنـد غـارتـى بـا گـوسـفـنـدان کـوفـه ، پـس یکى از اهـل ورع کـه از عـبـاد کـوفـه بـود اجـتـنـاب کـرد از خـوردن گـوشـت گـوسـفـنـد تـا هـفـت سـال بـه جـهـت آنـکـه پـرسـیـد: گـوسـفـنـد چـنـد مـدت در دنـیـا مـى مـانـد؟ گـفـتـنـد: هـفـت سـال .(66) و شـیـخ مـا در ( کـلمـه طـیـبـه ) نـقـل کرده از جناب سید بن طاووس که احتیاط فرموده از خوردن هر طعامى که از براى غیر خـدا تـرتـیـب داده شـده بـه جـهت آیه نهى از خوردن حیوانى که به غیر نام خدا کشته شده باشند.(67)
شـیـخ صـدوق رحـمـه اللّه روایـت کـرده از حـضـرت امـیـرالمـؤ مـنـیـن عـلیـه السـلام سـؤ ال کـردنـد کـه چـیـسـت بـاعـث ثـبـات ایـمـان ؟ فـرمـود: ورع ، عـرض کردند که چیست باعث زوال ایمان ؟ فرمود: طمع .(68)
نـهـم ـ فـرمـود آدمـى جـزع و بـى تـابـى مـى کند از ذلت کم پس این جزع و عدم صبر او، داخل مى کند او را در ذلت بزرگ .(69)
مـؤ لف گـویـد: کـه ایـن فـرمـایـش از آن حضرت به ( مرازم ) است در آن شبى که منصور اجازه داد آن جناب را که از حیره به مدینه رود و حضرت حرکت فرمود با غلامش ( مصادف ) و ( مرازم ) که یکى از اصحابش است همین که رسیدند به نگهبانان ، در مـیـان آنـهـا یـک نـفـر باج گیر بود او متعرض حضرت شد و گفت نمى گذارم بروى ، حضرت با زبان خوش و اصرار از او درخواست کرد که بگذار، بروند؛ آن مرد ابا داشت و نـمـى گـذاشت . ( مصادف ) عرض کرد: فدایت شوم ! این سگ شما را اذیت کرد و مى تـرسـم شما را برگرداند و مبتلاى به منصور شوید اذن بدهید من و مرازم او را بکشیم و در مـیـان نـهـرش افـکـنـیـم و بـرویـم ، فـرمـود: از ایـن خیال خود را باز دار.
پس پیوسته با آن مرد در باب اجازه رفتن تکلم فرمود تا آنکه بیشتر شب گذشت آن وقت آن مرد اذن داد و حضرت تشریف برد، پس از آن فرمود: اى مرازم ! این چیزى که شما گفتید کـه کـشتن آن مرد باشد بهتر بود یا این ؟ آن وقت فرمود آن کلام را که ذکر شد، حاصلش ایـن اسـت که مدارا با این مرد و معطل کردن او ما را ذلت کوچکى است اما کشتن او سبب مى شد که ما دچار ذلتهاى بزرگ مى شدیم براى تدارک آن ، انتهى .(70)
و از ایـنجا است که گفته اند: ( لایَقُومُ عِزُّ الْغَضَبِ بِذُلِّ الاِعْتِذارِ ) ؛ یعنى مقابلى نمى کند و نمى آرزد عزت غضب به ذلت عذرخواهى آن .
دهـم ـ قـالَ عـلیـه السـلام : ( لَیـْسَ لاَبـْلیـسَ جـُنـْدٌ اَشَدُّ مِنَ النِّساءِ وَالْغَضَبِ ) ؛ فرمود: نیست از براى ابلیس لعین لشکرى سخت تر از زنها و غضب .(71)
مـؤ لف گـوید: که در حدیث یحیى پیغمبر علیه السلام و ابلیس است که آن حضرت از آن مـعـلون پـرسـیـد که چه چیز بیشتر موجب سرور و روشنى چشم تو مى گردد؟ گفت : زنان که ایشان تله هاى و دامهاى من اند، و چون نفرینها و لعنتهاى صالحان بر من جمیع مى شود به نزد زنان مى روم و از ایشان دلخوش مى شوم .(72)
و در روایـت اهـل سـنـت اسـت کـه ابـلیـس بـه حـضـرت یـحـیـى عـلیه السلام گفت که چیزى مـثـل زنـان کمر مرا محکم نمى کند و چشم مرا روشن نمى نماید، ایشانند تله ها و دامهاى من و تـیـرى کـه خـطـا نخواهم کرد به او. ( بِاَبى هُنَّ لَوْ لَمْ یَکُنَ هُنَّ ما اَطَقْتُ اَضْلالَ اَدْنى آدمـِی ) ؛ یعنى پدرم به قربان ایشان ! اگر چنانچه ایشان نبودند من طاقت نداشتم کـه پـسـت تـریـن مردم را گمراه کنم ، چشم من به ایشان روشن است ، به واسطه ایشان من بـه مرادم مى رسم و به سبب ایشان مردم را در مهلکه ها مى افکنم . و از این نحو کلمات در حـق زنـان بـسـیـار مـى گـویـد تـا آنکه عرض مى کند: ( فَهُنَّ سَیِّداتِى وَ عَلى عُنُقى سُکْناهُنَّ ) ؛ یعنى آنها خانمهاى من اند و جاى ایشان بر گردن من است و بر من است که آرزوهـاى ایـشـان را بدهم ، هرگاه آن زنى که از دامهاى من است چیزى خواهش کند من به سر عـقـب خـواهـش و حـاجـتـهـاى او مـى روم ؛ زیـرا کـه ایـشـان امـیـد مـن انـد و قـوت من و سند من و محل اعتماد و فریادرس من اند.(73)
________________________

35- ( بحارالانوار ) 75/242.
36- ( بحارالانوار ) 75/270.
37- ( التحصین و صفات العارفین ) ابن فهد حلّى ص 34، چاپ لاهیجى .
38- ( الاربعون حدیثا ) شیخ بهائى ، ص 265 ـ 267.
39- ( التحصین ) ابن فهد ص 35.
40- ( مواربه ) بعنى با هم زیرکى کردن .
41- ( بحارالانوار ) 47/60.
42- ( عین الحیاة ) 1/381 ـ 385، لمعه چهارم .
43- ( بحارالانوار ) 75/239.
44- ( بحارالانوار ) 75/12 با مختصر تفاوت .
45- سوره شرح (94)، آیه 5 ـ 6.
46- ( بحارالانوار ) 75/38.
47- ( بحارالانوار ) 75/205.
48- ( نهج البلاغه ) ترجمه شهیدى ، ص 362، کلمه نهم .
49- ( بحارالانوار ) 70/131.
50- ( بحارالانوار ) 75/270.
51- ( بحارالانوار ) 75/280.
52- ( بحارالانوار ) 68/338.
53- ( کشکول شیخ بهائى ) ترجمه عزیزاللّه کاسب ص 578.
54- ( خصال شیخ صدوق ) 1/100، حدیث 52.
55- ( بحارالانوار ) 75/245.
56- ( بحارالانوار ) 75/241.
57- ( بحارالانوار ) 67/296.
58- ( الکافى ) 2/77.
59- ( الکافى ) 2/77.
60- ( بحارالانوار ) 67/305.
61- ( بحارالانوار ) 67/306.
62- ( خصال شیخ صدوق ) 1/259 ـ 296.
63- ( بحارالانوار ) 65/166 ـ 167.
64- ( قصص العلماء ) ص 343.
65- ( حیاة الحیوان ) 1/153.
66- ( کشکول شیخ بهائى ) ترجمه عزیزاللّه کاسب ص .
67- ( کلمه طیبه ) محدث نورى ص 191، چاپ اسلامیه .
68- ( امالى شیخ صدوق ) ص 365، مجلس 48، حدیث 454.
69- ( بحارالانوار ) 75/249.
70- ( بحارالانوار ) 47/206.
71- ( بحارالانوار ) 75/246.
72- ( بحارالانوار ) 60/225.
73- ( بحارالانوار ) 60/229.
فصل چهارم : در ذکر چند معجزه از امام جعفر صادق علیه السلام استفـصـل دوم : در مختصرى از مناقب و مکارم اخلاق و سیرت حمیده آن حضرت و اعتراف دوست ودشمن و مخالف و مؤ الف به فضل آن جناب علیه السلام
12
13
14
15
16
17
18
19
20
Lotus
Mitra
Nazanin
Titr
Tahoma