عرفان نظری و عملی راستین در صحیفه سجّادیه

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی

صفحه کاربران ویژه - خروج
ورود کاربران ورود کاربران

ورود به حساب کاربری

کلمه امنیتی:

نام کاربری:

کلمه عبور:

برای استفاده از امکانات پایگاه ثبت نام کنید .
مرتب سازی بر اساس
 

عرفان نظری و عملی راستین در صحیفه سجّادیه

برگرفته از عرفان اسلامی ج 1 (شرحی جامع بر صحیفه سجادیه)، تحت اشراف آیت الله العظمی مکارم شیرازی makarem news

چکیده: بعد از شهادت امام حسین(ع) و همراهان آن حضرت در کربلا و بعد از واقعه حره در مدینه، خفقان به اوج خود رسید. با این حال حضرت امام سجاد(ع) سکوت اختیار نکردند و از راه هاى دیگر به بیان معارف اسلام وحقایق این دین مبین پرداختند تا مبادا فتنه بنى امیه آثار این آئین را بر باد دهد. امام سجاد(ع) برنامه دعا و راز و نیاز با خداوند متعال را در پیش گرفت و تمام حقایق و معارف اسلامى را در قالب دعا به یادگار گذاشت. دعاهایى به تناسب ایام سال و روزهاى مقدس اسلامى، دعاهایى برحسب حالات انسان، دعا هایى براى گروه هاى مختلف اجتماعى، خلاصه تمام حقایق اسلام را به زبان دعا و مناجات با پروردگار بیان فرمود و مجموعه آن ها «زبور آل محمد» نامیده شد. عرفان اسلامى به صورت پر رنگ با تمام شاخ وبرگ هایش در این دعاها موج مى زند وتشنگان سیر و سلوک الى الله را سیراب کرده وبه سوى مقصد نهایى یعنى «معرفة الله» و قرب الى الله پیش مى برد. به همین دلیل بهترین منبع براى تبیین عرفان ناب اسلامى در هر دو شاخه نظری و عملی صحیفه پر ارزش و بى بدیل سجادیه است.
کلمات کلیدی: دعا,محبت,عارفان,اخلاق,عرفان,کشف,امام سجاد,مناجات,زبور,معرفة الله,شهود,سلوک,سلوک الى الله,عرفان اسلامى,معارف اسلام,زبور آل محمد,معارف اسلامى,قرب الى الله,عرفان ناب,معارف الهى,سجّاد,صحیفه سجّادیه,تهذیب نفوس,عملی راستین,بنى امیه,رذایل,توحید علمى,ریاضت,عرفان نظری,عرفان عملی,زین العابدین
  • عرفان ناب در صحیفه سجادیه
  • عرفان نظرى وعملى راستین در صحیفه سجادیه
  • رابطه اخلاق و عرفان

عرفان ناب در صحیفه سجادیه

بعد از شهادت سالار شهیدان، امام حسین(علیه السلام) و همراهان آن حضرت در کربلا وبعد از واقعه حره در مدینه (در سال 63 دو سال بعد از شهادت شهیدان کربلا) که مردم شهر پیامبر(صل الله علیه و آله) قتل عام و غارت شدند و نوامیس آن ها مورد تعرض قرار گرفت و نفرت عمومى از خاندان بنى امیه تمام کشور اسلام را فرا گرفت خفقان به اوج خود رسید و هرکس کمترین سخنى درباره این خاندان کثیف و منفور بر زبان جارى مى کرد به استقبال مرگ خود رفته بود.

با این حال خاندان پیامبر(صل الله علیه و آله) به ویژه باقى مانده امامت، حضرت امام سجاد زین العابدین على بن الحسین(علیه السلام) سکوت اختیار نکردند و از راه هاى دیگر به بیان معارف اسلام وحقایق این دین مبین پرداختند، مبادا فتنه بنى امیه آثار این آئین را بر باد دهد.

امام سجاد(علیه السلام) برنامه دعا و راز و نیاز با خداوند متعال را در پیش گرفت و تمام حقایق و معارف اسلامى را در قالب دعا به یادگار گذاشت.

دعاهایى به تناسب ایام سال و روزهاى مقدس اسلامى، دعاهایى برحسب حالات انسان، دعا هایى براى گروه هاى مختلف اجتماعى، خلاصه تمام حقایق اسلام را به زبان دعا و مناجات با پروردگار بیان فرمود و مجموعه آن ها زبور آل محمد: نامیده شد.

مسأله عرفان اسلامى به صورت پر رنگ با تمام شاخ وبرگ هایش در این دعاها موج مى زند و تشنگان سیر و سلوک الى الله را سیراب کرده و به سوى مقصد نهایى یعنى معرفة الله و قرب الى الله پیش مى برد.

به همین دلیل بهترین منبع براى تبیین عرفان ناب اسلامى صحیفه پر ارزش و بى بدیل سجادیه است.

به یقین، پویندگان این راه، گمشده خود را در آن خواهند یافت و همه، با هر سطح از معلومات، و تفکرات وحتى با هر سنى مى توانند از آن بهره گیرند و در سایه آن به سرمنزل مقصود برسند.

* * *

عرفان نظرى وعملى راستین در صحیفه سجادیه

عارفان اسلامى پیمودن طریق عرفان را سیر و سلوک الى‌الله مى ‌نامند که در دو مسیر پیش مى ‌رود:

یکى مسیر عرفان نظرى؛ یعنى رسیدن هرچه بیشتر به معرفة ‌الله ‌ازطریق شهود و رسیدن به حقیقت توحید خالص بدون هرگونه انحراف.

و دیگرى مسیر عرفان عملى؛ یعنى پیمودن طرقى که نفس را از رذایل پاک کند و آیینه قلب را از هرگونه زنگار صاف نماید تا پرتوى از نور حق در آن بتابد و آیینه تمام ‌نماى جمال حق شود.

این مسیر را از توبه شروع مى‌ کنند و احتراز از دنیا، و استفاده از ریاضات شرعى مادى و معنوى را سبب رسیدن به قرب حق مى‌دانند.

در صحیفه سجادیه عرفان با هر دو معنا موج مى‌زند:

در دعاى 189 (از الصحیفة السجادیة الجامعة)(1) مى‌خوانیم: «اِلَهِى فَاسْلُکْ بِنَا سُبُلَ الْوُصُولِ اِلَیْکَ وَسَیِّرْنَا فِى أَقْرَبِ الطُّرُقِ لِلْوُرودِ عَلَیْک»؛ (خداوندا! ما را در راهى قرار بده که راه وصول به توست و در نزدیک ‌ترین راه‌ ها براى ورود بر تو ما را سیر ده).

و در جاى دیگر از همین دعا آمده است: «اسئلک ان تجعلنى من أَفْضَلِهِمْ فِى مَعْرِفَتِکَ نَصِیبا»؛ (از تو مى ‌خواهم مرا از کسانى قرار دهى که بیش از همه از معرفت تو نصیب دارند).

در این‌جا امام(علیه السلام) اشاره به عرفان علمى کامل کرده است.

و نیز در همان دعا آمده است: «رُؤْیَتُکَ حَاجَتِى وَجِوَارُکَ طَلِبى وَقُرْبُکَ غَایَةُ سُؤْلِى»؛ (مشاهده جمال و جلال تو مطلوب واقعى من است و همسایگى تو مقصود من و قرب تو آخرین آرزوى من است).

در دعاى 190 مى‌خوانیم: «اِلَهِى مَنْ ذَا الَّذِى ذَاقَ حَلاوَةَ مَحَبَّتِکَ فَرَامَ مِنْکَ بَدَلا»؛ (چه کسى شیرینى محبت تو را چشیده و به ‌جاى تو دیگرى را انتخاب مى‌کند؟).

در این جمله نقش محبت در سیر و سلوک الى‌الله آشکار است.

و در دعاى 28 صحیفه سجادیه معروف آمده است: «اللَّهُمَّ اِنِّى أَخْلَصْتُ بِانْقِطَاعِى اِلَیْکَ وَأَقْبَلْتُ بِکُلِّى عَلَیْک»؛ (خدایا! من خودم را به پیوستن به تو و انقطاع از غیر تو خالص کردم و با تمام وجودم به‌سوى تو آمدم).

در این تعبیر مقام انقطاع از غیر خداوند و اتصال به اقبال به خدا در مسیر سیر و سلوک تبیین شده است.

«وَ غُلَّتِى لا یُبَرِّدُهَا اِلاَّ وَصْلُکَ وَ لَوْعَتِى لا یُطْفِئُهَا اِلاَّ لِقَاؤُکَ وَ شَوْقِى اِلَیْکَ لا یَبُلُّهُ اِلاَّ النَّظَرُ اِلَى وَجْهِکَ وَ قَرَارِى لا یَقِرُّ دُونَ دُنُوِّى مِنْکَ»؛ عطش سوزان مرا جز وصل تو تسکین نمى‌دهد و نگرانى مرا جز لقاى تو آرام نمى ‌سازد و اشتیاق مرا به تو تنها نظر به ذات مقدست آرام مى‌کند و آرامش من جز با نزدیکى به تو حاصل نمى ‌شود).

در این جمله مقام بَرد الیقین(2) و وصال حق سبحانه که در پناه دیدار محبوب حاصل مى ‌شود و در قرارگاه جنت حق و بهشت دیدار نائل مى ‌گردد کاملاً متجلى است.

منظور از لقاء الله به گفته علامه طباطبایى در تفسیر المیزان قرار گرفتن بنده در موقعیتى است که میان او و پروردگارش حائلى نباشد همان‌گونه که در روز مرگ نیز چنین مى ‌شود، چون روز ظهور حقایق است.(3)

امام (علیه السلام) در بحث عرفان نظرى تصریح مى‌کند که ناظران هرگز نمى‌توانند به مشاهده جمال و جلال او بپردازند و از وصول به کنه ذات او عاجزند. در دعاى اول عرضه مى‌دارد: «الَّذِى قَصُرَتْ عَنْ رُؤْیَتِهِ أَبْصَارُ النَّاظِرِینَ، وَعَجَزَتْ عَنْ نَعْتِهِ أَوْهَامُ الْوَاصِفِینَ»؛ (خداوندى که چشم ناظران از مشاهده او ناتوان است و افکار توصیف کنندگان از بیان صفات او عاجز).

و در مناجات العارفین (مناجات پانزدهم از مناجات‌هاى خمس عشر) عرضه مى‌دارد: «وَلَمْ تَجْعَلْ لِلْخَلْقِ طَرِیقاً اِلَى مَعْرِفَتِکَ اِلاَّ بِالْعَجْزِ عَنْ مَعْرِفَتِک»؛ (براى خلق خود راهى به معرفت کنه ذات و صفات خویش قرار نداده‌اى و آخرین معرفت آن‌ها این است که اظهار عجز از معرفت تو کنند).

آرى، در عرفان نظرى، بعد از شناخت ذات و صفات جمال و جلال خدا به ‌صورت اجمالى هنگامى که نوبت به شناخت کنه ذات و صفات مى‌رسد تنها اجازه اظهار عجز به او داده مى ‌شود در این هنگام است که به شعر معروف سعدى مترنم مى‌گردد:

اى برتر از خیال وقیاس وگمان و وهم *** و ز هرچه گفته‌اند و شنیدیم و خوانده ‌ایم

مجلس تمام گشت و به آخر رسید عمر *** ما همچنان در اول وصف تو مانده‌ایم

و در جاى دیگر ضمن قصیده جالبى چنین مى‌گوید:

ثناى عزت حضرت نمى‌توانم گفت *** که ره نمى‌برد آن‌جا قیاس و وهم و خیال

اما در مرحله توحید علمى که علم حقیقى را مخصوص ذات خدا مى‌شمرد داد سخن را در دعاى پنجاه ودوم داده، عرضه مى‌دارد: «لا یَخْفَى عَلَیْهِ شَىْءٌ فِى الاَرْضِ وَ لا فِى السَّمَاءِ، وَ کَیْفَ یَخْفَى عَلَیْکَ یَا اِلَهِى مَا أَنْتَ خَلَقْتَهُ، وَ کَیْفَ لا تُحْصِى مَا أَنْتَ صَنَعْتَهُ، أَوْ کَیْفَ یَغِیبُ عَنْکَ مَا أَنْتَ تُدَبِّر»؛ (چیزى در آسمان و زمین بر تو مخفى نیست و چگونه ممکن است اى خداى من! که آنچه تو آفریده‌اى بر تو مخفى شود؟ و چگونه آنچه ساخته‌اى نزد تو احصا نشود و چگونه امورى که تدبیر آن را دائمآ بر عهده دارى از تو پنهان ماند؟).

و درمورد موحدان کامل در دعاى چهل و هفتم عرضه مى‌دارد: «رَبِّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ، صَلاةً تَنْتَظِمُ صَلَوَاتِ مَلائِکَتِکَ وَ أَنْبِیَائِکَ وَ رُسُلِکَ وَ أَهْلِ طَاعَتِکَ، و َتَشْتَمِلُ عَلَى صَلَوَاتِ عِبَادِکَ مِنْ جِنِّکَ وَ اِنْسِکَ وَ أَهْلِ اِجَابَتِکَ، وَ تَجْتَمِعُ عَلَى صَلاةِ کُلِّ مَنْ ذَرَأْتَ وَ بَرَأْتَ مِنْ أَصْنَافِ خَلْقِکَ»؛ (پروردگارا! بر محمد و آل او درود فرست؛ درودى که همانند درود فرشتگان و پیامبران و رسولان و اهل طاعت تو باشد و شامل همه درود هاى بندگانت از جن و انس و اهل اجابتت باشد و تمام درود هاى کسانى را که خلق کرده‌اى و آفریده‌اى از اصناف خلقت، در بر گیرد).

و در بعد عرفان عملى که اساس و پایه آن در دعاى مکارم الاخلاق (دعاى بیستم) گذاشته شده بحث را به اوج مى‌رساند به‌ گونه‌اى که برتر از آن تصور نمى‌شود و ابعاد عرفان عملى را به‌ روشنى در آن نشان مى‌دهد.

* * *

رابطه اخلاق و عرفان

درمورد رابطه اخلاق و عرفان و اخلاق و سیر و سلوک مى ‌توان گفت: با توجه به اینکه عرفان بیشتر به معارف الهى مى ‌نگرد، آن هم نه از طریق علم و استدلال بلکه از طریق شهود درونى یعنى قلب انسان آن ‌چنان نورانى وصاف شود که دیده حقیقت ‌بین او گشوده گردد و حجاب ‌ها برطرف شود و با چشم دل ذات پاک خداوند را ببیند و به او عشق ورزد.

از این‌رو بدیهى است که علم اخلاق چون مى ‌تواند ازطریق برطرف کردن رذایل اخلاقى حجاب ‌هایى را که دربرابر چشم باطن است بر طرف سازد، یکى از پایه‌هاى عرفان الهى و مقدمات آن خواهد بود.

اما سیر و سلوک الى‌الله که هدف نهایى آن رسیدن به معرفة ‌الله وقرب جوار اوست در حقیقت مجموعه‌ اى از عرفان و اخلاق است. شاخه درونى سیر و سلوک، همان عرفان باطنى است که انسان را روز به ‌روز به ذات پاک او نزدیک ‌تر مى ‌کند و راه را براى وصول به حق هموار مى‌ سازد و شاخه سیر و سلوک برونى آن اخلاق است؛ اخلاقى که هدفش تهذیب نفوس باشد نه فقط بهتر زیستن از نظر مادى.

از مقامات عارفان و گردنه ‌هاى صعب العبورى که عارف در راه سیر و سلوک الى‌الله باید بپیماید توبه است و ورع و زهد و فقر و صبر و توکّل و رضا و مانند آن که در جاى ‌جاى دعا هاى صحیفه سجادیه تجلى کرده است، مانند دعا هاى چهارم، نهم، دوازدهم، سیزدهم، بیست و دوم، بیست و هفتم و غیر آن.


مقالات مرتبط:

منبع:
1. الصحیفة السجادیة، على بن الحسین(علیه السلام)،محقق: مدیرشانه چی، کاظم، بنیاد پژوهش های آستان قدس رضوی، مشهد، 1413 قمری.
2. المیزان فى تفسیر القرآن، طباطبایى، سید محمد حسین، دار الکتب الاسلامیه، تهران.
پی نوشت:
تاریخ انتشار: « 1397/05/10 »
فهرست نظرات
*متن
*کد امنیتی http://makarem.ir
تعداد بازدیدکنندگان : 480