حديث غدير (مسائل سوال برانگيز در تاريخ اسلام)

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی

صفحه کاربران ویژه - خروج
ورود کاربران ورود کاربران

ورود به حساب کاربری

کلمه امنیتی:

نام کاربری:

کلمه عبور:

برای استفاده از امکانات پایگاه ثبت نام کنید .
مرتب سازی بر اساس
 

حديث غدير (مسائل سوال برانگيز در تاريخ اسلام)

گروه معارف و تحقيقات اسلامي makarem news

چکیده: حديث غدير يکى از دلايل روشن ولايت و خلافت بلافصل اميرمؤمنان على(ع) بعد از پيامبر گرامى اسلام(ص) است. بعد ازمراسم «حجّة الوداع» در راه بازگشت هنگامى که کاروان مسلمانان به سرزمين «رابغ» در نقطه اى به نام «غدير خم» رسید به امر پیامبر(ص) متوقف شد، پیامبربعد از حمد وثنای الهی واقرار از مسلمانان در مورد اینکه من اولی از شما هستم حضرت علی را به ولایت وامامت بعد از خود منصوب کرد وبعد مردم با علی بیعت کردند وحتی تعدادی از مردم از جمله شیخین به علی تبریک گفتند.
کلمات کلیدی: غدیر، حجه الوداع، ابلاغ، مولی، تبریک، اقرار

تهاجم بى سابقه!
اخيراً با فضاى باز سياسى که در کشور پيدا شده، جمعى از مولوى هاى اهل سنّت جنوب کشور، بر خلاف تعهّدى که در مسأله وحدت داشته و دارند، تهاجم خود را به عقائد شيعه (مذهب رسمى کشور) آغاز کرده اند که يک نمونه از آن، مقاله «افسانه شهادت حضرت زهرا(عليها السلام)» بود که در مجلّه «نداى اسلام» که به اجازه وزارت ارشاد منتشر مى شود، چاپ شده بود و جواب آن را قاطعانه داديم اکنون خبر مى رسد يکى ديگر از مولوى هاى اهل سنّت جنوب، سخنانى تحريک آميز درباره «حديث غدير» ايراد کرده است که بسيار دور از واقعيّت هاى موجود در کتب حديث و تاريخ و سيره مى باشد، اين سخن ما را بر اين داشت که حديث غدير را به طور شفّاف و فشرده مطرح کنيم و در معرض داورى عموم قرار دهيم، اين شما و اين حديث غدير تا ببينيم تهاجم بر ضدّ مذهب رسمى کشور به کجا مى انجامد؟ و تا کى بايد سکوت کرد؟!
پيشگفتار
نام غدير را همه شنيده ايم، سرزمينى است ميان مکّه و مدينه، در نزديکى «جحفه» که در حدود 200 کيلومترى مکّه واقع شده و چهارراهى است که حجّاج سرزمين هاى مختلف مى توانستند در آنجا از هم جدا شوند:
راهى به سوى مدينه مى رود، در جهت شمال.
راهى به سوى عراق مى رود، در جهت شرق.
راهى به سوى مصر مى رود، در طرف غرب.
و راهى به سوى يمن، در جهت جنوب.
امروزه اين سرزمين، سرزمين متروکى است; ولى روزى شاهد يکى از بزرگترين حوادث تاريخ اسلام بوده، و آن، روزِ نصب على(عليه السلام) به جانشينى پيامبر گرامى اسلامى(صلى الله عليه وآله) (در روز هيجدهم ذى الحجّه سال دهم هجرى) مى باشد.
گرچه خلفا روى جهات سياسى کوشيدند اين خاطره عظيم تاريخى را از نظرها محو کنند و هم اکنون نيز بعضى از متعصّبان به دلائلى که ناگفته پيداست، سعى در محو يا کم رنگ کردن آن دارند; ولى ابعاد اين حادثه آن قدر در صحنه تاريخ و حديث و ادبيات عرب وسيع است، که قابل پوشانيدن يا محو کردن نيست.
و شما در اين کتابچه به مدارک و منابعى در اين زمينه برخورد مى کنيد که شگفت زده خواهيد شد، و از خود مى پرسيد: مسأله اى که اين همه دليل و مدرک دارد چگونه مورد بى مهرى و پرده پوشى قرار گرفته است؟!
اميد است اين تحليل هاى منطقى و مدارکى که همه از منابع برادران اهل سنّت گرفته شده، وسيله اى براى تقريب صفوف مسلمين جهان گردد، و حقايقى که در گذشته به سادگى از کنار آن گذشته اند مورد توجّه دقيق همگان، به ويژه نسل جوان قرار گيرد.
گروه معارف و تحقيقات اسلامى - قم
حديث غدير سند گوياى ولايت
حديث غدير يکى از دلايل روشن ولايت و خلافت بلافصل اميرمؤمنان على(عليه السلام) بعد از پيامبر گرامى اسلام(صلى الله عليه وآله) است. که محقّقان اهمّيّت خاصّى براى آن قائل هستند. متأسّفانه کسانى که درباره ولايت آن حضرت گرفتار پيش داورى هستند، گاهى سند حديث را پذيرفته و در دلالت آن ترديد مى کنند، و گاه ناآگاهانه سند آن را زير سؤال مى برند. براى روشن شدن ابعاد مختلف اين حديث، لازم است درباره هر دو موضوع با ذکر مدارک موثّق و معتبر سخن بگوييم:
* * *
دورنماى غدير
مراسم «حجّة الوداع» در ماه آخر سال دهم هجرت به پايان رسيد، مسلمانان، اعمال حج را از پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) آموختند و در اين هنگام، پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله) تصميم گرفت، مکّه را به عزم مدينه ترک گويد. فرمان حرکت صادر شد، هنگامى که کاروان به سرزمين «رابغ»(1) که در سه ميلى «جحفه»(2) قرار دارد، رسيد؛ جبرئيل، امين وحى، در نقطه اى به نام «غدير خم» فرود آمد، و حضرت را با آيه زير مورد خطاب قرار داد:
«يَا أيُّها الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ إِلَيْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللّهُ يَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ» (3)؛( اى رسول! آنچه که از سوى خدا به تو فرستاده شده، به مردم ابلاغ کن. و اگر ابلاغ نکنى رسالت خدا را تکميل نکرده اى، خداوند تو را از آسيب مردم حفظ مى کند!)
لحن آيه حاکى از آن است که خداوند انجام امر خطيرى رابر عهده پيامبر(صلى الله عليه وآله) گذارده است که هم سنگ رسالت، و موجب يأس دشمنان اسلام بوده است، چه امر خطيرى بالاتر از اين که در برابر ديدگان بيش از صدهزار نفر، على(عليه السلام) را به مقام خلافت و وصايت و جانشينى نصب کند؟!
از اين نظر، دستور توقّف صادر شد. کسانى که جلو کاروان بودند، از حرکت باز ايستادند، و آنها که دنبال کاروان بودند، به آنها پيوستند. وقت ظهر و هوا به شدّت گرم بود، تا آنجا که گروهى از مردم قسمتى از رداى خود را بر سر، و قسمتى را زير پا مى افکندند. براى پيامبر سايبانى، به وسيله چادرى که روى درخت افکنده بودند، تشکيل شد، آن حضرت بر روى نقطه بلندى که از جهاز شتر ترتيب داده شده بود، قرار گرفت و با صداى بلند و رسا خطبه اى ايرد کرد که عصاره اش اين بود:
* * *
خطبه پيامبر(صلى الله عليه وآله) در غدير خم
«حمد و ثنا مخصوص خداست. از او يارى مى طلبيم و به او ايمان داريم و بر او توکّل مى کنيم. از بدى ها و اعمال ناشايست خود به او پناه مى بريم. خدايى که جز او هادى و راهنمايى نيست. و هرکس را که هدايت نمود، گمراه کننده اى براى او نخواهد بود. گواهى مى دهم که جز او معبودى نيست، و محمّد بنده و پيامبر او است. هان اى مردم! نزديک است من دعوت حق را لبيک بگويم و از ميان شما بروم. من مسؤولم و شما نيز مسؤول هستيد!» سپس فرمود:
«درباره من چه فکر مى کنيد!؟...» (آيا من وظيفه خود را در برابر شما انجام دادم؟) در اين موقع صداى جمعيت به تصديق خدمات پيامبر(صلى الله عليه وآله) بلند شد و گفتند: «ما گواهى مى دهيم تو رسالت خود را انجام دادى، و کوشش نمودى، خدا تو را پاداش نيک دهد».
پيامبر(صلى الله عليه وآله) فرمود: «آيا گواهى مى دهيد که معبود جهان يکى است، و محمّد بنده خدا و پيامبر او مى باشد; و در بهشت و دوزخ و زندگى جاويدان در سراى ديگر جاى ترديد نيست؟»
همگى گفتند: «آرى صحيح است، گواهى مى دهيم!»
سپس فرمود: «مردم! من دو چيز نفيس و گرانمايه در ميان شما مى گذارم، ببينم بعد از من چگونه با اين دو يادگار من رفتار مى نماييد؟!»
در اين وقت يک نفر برخاست و با صداى بلند گفت: «منظور از اين دو چيز نفيس چيست؟!»
پيامبر(صلى الله عليه وآله) فرمود: «يکى کتاب خداست که يک طرف آن در دست قدرت خداوند، و طرف ديگر آن در دست شما است، و ديگرى عترت و اهل بيت من است; خداوند به من خبر داده که اين دو هرگز از هم جدا نخواهند شد!» «هان اى مردم! بر قرآن و عترت من پيشى نگيريد، و در عمل به فرمان هر دو، کوتاهى نکنيد که هلاک مى شويد!»
در اين لحظه، دست على(عليه السلام) را گرفت و آن قدر بالا برد که سفيدى زير بغل هر دو براى مردم نمايان گشت، و او را به همه مردم معرفى نمود. سپس فرمود: «سزاوارتر بر مؤمنان از خود آنها کيست؟»
همگى گفتند: «خدا و پيامبر او داناترند!»
پيامبر(صلى الله عليه وآله) فرمود: «خدا مولاى من، و من مولاى مؤمنان هستم، و من بر آنها از خودشان اولى و سزاوارترم! هان اى مردم » «مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاهُ(4) اَللّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ وَاحِبَّ مَنْ أحِبَّهُ وَ أَبْغِضْ مَنْ أَبْغَضَهُ وَانْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَاخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ وَ أَدِرِ الْحَقَّ مَعَهُ حَيثُ دارَ»؛ (هر کس من سرپرست و مولاى او هستم على مولاى او است. خداوندا! کسانى که على را دوست دارند، دوست بدار; و کسانى که او را دشمن بدارند دشمن دار. خدايا! آنها که على را يارى کنند يارى کن، و آنها که دست از يارى او بردارند آنها را از يارى خود محروم ساز، و حق را بر محور وجود او بگردان!) (5)
در جاى جاى خطبه بالا(6) اگر نيک بنگريد، دلائل زنده امامت على(عليه السلام) آشکار است. (شرح اين سخن را به زودى خواهيم گفت).
* * *
جاودانگى داستان غدير
اراده حکيمانه خداوند بر اين تعلّق گرفته است که واقعه تاريخى غدير، در تمام قرون و اعصار به صورت يک تاريخ زنده که قلوب و دل ها به سوى آن جذب مى شوند، بماند و نويسندگان اسلامى در هر عصر و زمانى در کتاب هاى تفسير و تاريخ و حديث و کلام، پيرامون آن سخن بگويند; و گويندگان مذهبى در مجالس وعظ و خطابه درباره آن داد سخن دهند و آن را از فضايل غيرقابل انکار امام على بن أبيطالب(عليه السلام) بشمارند.
نه تنها خطبا و گويندگان، بلکه «شعرا»، از اين واقعه الهام گرفته و ذوق ادبى خود را از تفکّر و انديشه پيرامون اين حادثه و از فزونى اخلاص به صاحب ولايت، پرفروغ سازند، و عالى ترين اشعار را به صورت هاى گوناگون و به زبان هاى مختلف از خود به يادگار بگذارند. (مرحوم علاّمه امينى بخش مهمّى از اشعار غديريّه را قرن به قرن در تاريخ اسلام با شرح حالات اين سرايندگان در مجلّدات يازدگانه الغدير از منابع معروف اسلامى آورده است).
به تعبير ديگر، کمتر واقعه تاريخى در جهان، بسان رويداد «غدير»، مورد توجّه طبقات مختلف، از محدّث و مفسّر و متکلّم و فيلسوف، و خطيب و شاعر، و مورّخ و سيره نويس واقع شده است.
يکى از علل جاودانى بودن اين حديث، نزول دو آيه(7) از آيات قرآن پيرامون اين واقعه است، و تا قرآن ابدى و جاودانى است، اين واقعه تاريخى نيز از خاطره ها محو نخواهد شد.
* * *
نکته جالب اين که از مراجعه به تاريخ، به خوبى معلوم مى شود که روز هيجدهم ذى الحجّة الحرام، در ميان مسلمانان به نام روز عيد غدير معروف بوده، تا آنجا که «ابن خلکان»، درباره «المستعلى ابن المستنصر» مى گويد: «در سال 487 در روز عيد غدير خم که روز هيجدهم ذى الحجّة الحرام است، مردم با او بيعت کردند(8) و درباره المستنصر باللّه العبيدى مى نويسد: وى در سال 487، دوازده شب به آخر ماه ذى الحجّه باقى مانده بود، درگذشت، و اين شب، همان شب هيجدهم ماه ذى الحجّه، شب عيد غدير است.»(9)
جالب اين که «ابوريحان بيرونى»، در کتاب «الآثار الباقية»، عيد غدير را از عيدهايى شمرده که همه مسلمانان آن را، برپا مى داشتند و جشن مى گرفتند!(10)
نه تنها «ابن خلکان» و «ابوريحان بيرونى»، اين روز را «عيد» مى ناميدند; بلکه «ثعالبى» يکى ديگر از دانشمندان معروف اهل سنّت نيز، شب غدير را از شب هاى معروف در ميان امّت اسلامى شمرده است.(11)
ريشه اين عيد اسلامى به عصر پيامبر(صلى الله عليه وآله) باز مى گردد. زيرا در آن روز پيامبر(صلى الله عليه وآله) به مهاجرين و انصار، بلکه به همسران خود دستور داد که نزد على(عليه السلام) بروند و به خاطر ولايت و امامت، به او تبريک گويند.
«زيد بن ارقم» مى گويد: از مهاجران، ابوبکر و عمر و عثمان و طلحه و زبير، نخستين کسانى بودند که به على(عليه السلام) دست بيعت دادند و مراسم تبريک و بيعت تا مغرب ادامه داشت!(12)
* * *
110 تن از راويان حديث
در اهمّيّت اين رويداد تاريخى، همين اندازه کافى است که اين واقعه تاريخى را صد و ده تن از صحابه پيامبر(صلى الله عليه وآله) نقل کرده اند.(13) البتّه اين جمله نه به آن معنى است که از آن گروه عظيم، تنها همين افراد، اين حادثه را نقل کرده اند; بلکه منظور اين است تنها در کتاب هاى دانشمندان اهل تسنّن، نام صد و ده تن به چشم مى خورد.
در قرن دوّم اسلامى که عصر تابعان ناميده مى شود، هشتاد و نه تن از آنان به نقل اين حديث پرداخته اند. راويان حديث غدير، در قرن هاى بعد نيز از علما و دانشمندان اهل تسنّن مى باشند. سيصد و شصت تن از آنها اين حديث را در کتاب هاى خود گردآورده و گروه زيادى به صحّت و استوارى سند حديث اعتراف نموده اند. گروهى تنها به نقل اين حديث اکتفا نکرده، بلکه پيرامون اسناد و مفاد آن مستقلاًّ کتاب هايى نوشته اند.
عجيب اين که مورّخ بزرگ اسلامى، طبرى، کتابى به نام «الولاية فى طرق حديث الغدير» نوشته و اين حديث را از هفتاد و پنج طريق از پيامبر نقل کرده است! ابن عقده کوفى، در رساله «ولايت»، اين حديث را از صد و پنج تن نقل کرده است. ابوبکر محمّد بن عمر بغدادى، معروف به جمعانى، اين حديث را از بيست و پنج طريق نقل نموده است.
* * *
از مشاهير اهل سنت:
احمد بن حنبل شيبانى
ابن حجر عسقلانى
جزرى شافعى
ابوسعيد سجستانى
امير محمد يمنى
نسائى
ابوالعلاء همدانى
و ابوالعرفان حبان
اين حديث را به اسناد زيادى(14) نقل کرده اند.
دانشمندان شيعه نيز پيرامون اين واقعه تاريخى، کتاب هاى ارزنده فراوانى نگاشته اند و به منابع مهمّ اهل سنّت نيز اشاره کرده اند که جامع ترين آنها کتاب تاريخى «الغدير» است که به خامه تواناى نويسنده نامى اسلامى، علاّمه مجاهد، مرحوم آية اللّه امينى نگارش يافته است (در نگارش اين بخش، از آن کتاب استفاده فراوانى به عمل آمده).
به هر حال، پيامبر(صلى الله عليه وآله) پس از نصب اميرمؤمنان على(عليه السلام) به عنوان جانشين خود فرمود: «اى مردم! اکنون فرشته وحى بر من نازل گرديد و اين آيه را آورد: «اَلْيَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دينَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْکُمْ نِعْمَتِى وَ رَضيتُ لَکُمُ الإِسْلامَ ديناً» (15)؛ ( امروز دين شما را کامل نمودم، و نعمت خود را بر شما تمام کردم و اسلام را براى شما يگانه آيين انتخاب کرده و پسنديدم.)
در اين موقع صداى تکبير پيامبر(صلى الله عليه وآله) بلند شد. و فرمود: «خدا را سپاس مى گذارم که آيين خود را کامل کرد و نعمت خود را به کمال رسانيد، و از وصايت و ولايت و جانشينى على پس از من خشنود گشت.»
سپس پيامبر(صلى الله عليه وآله) از آن نقطه مرتفع فرود آمد و به على(عليه السلام) فرمود: «در زير خيمه اى بنشين، تا سران و شخصيّت هاى بارز اسلام با تو بيعت کنند و تبريک گويند».
پيش از همه، شيخين (عمر و ابوبکر) به على(عليه السلام) تبريک گفتند و او را مولاى خود خواندند!
حسان بن ثابت، فرصت را مغتنم شمرد، با کسب اجازه از محضر پيامبر(صلى الله عليه وآله)، اشعارى سرود و در برابر پيامبر اکرم(صلى الله عليه وآله)خواند، که ما فقط دوبيت آن را در اينجا نقل مى کنيم که بسيار گوياست:
«فقال لَهُ قم يا علىُّ فانّنى رضيتک من بعدى إماماً و هادياً فمن کنت مولاه فهذا وليّه فکونوا له اتباع صدق موالياً» يعنى: (به على فرمود برخيز که من تو را براى جانشينى و راهنمايى مردم پس از خويش انتخاب کردم. هر کس من مولا و سرپرست او هستم على مولاى او است و شما در حالى که او را از صميم دل دوست مى داريد، از پيروان او باشيد).(16)
اين حديث از بزرگ ترين شواهد بر فضيلت و برترى امام على(عليه السلام) بر تمام صحابه پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) بوده است. حتّى اميرمؤمنان، در مجلس شوراى خلافت -که پس از درگذشت خليفه دوّم منعقد گرديد(17) و نيز در دوران خلافت عثمان، و ايّام خلافت خويش; به آن احتجاج کرده است.(18) از اين گذشته، شخصيّت هاى بزرگى مانند حضرت زهرا(عليها السلام)، همواره به اين حديث در برابر مخالفان و منکران مقام والاى على(عليه السلام) استدلال کرده اند.(19)
* * *
مقصود از «مولى» کيست؟
مسأله مهم در اينجا تفسير معنى مولاست که در عين وضوح، مورد بى مهرى هاى فراوانى قرار گرفته است، زيرا با آنچه گفته شد، شک و ترديدى در قطعى بودن سند اين حديث باقى نمى ماند. لذا بهانه جويان به سراغ ايجاد شک و ترديد در مفهوم و معنى حديث، مخصوصاً واژه «مولا» رفته اند که از آن هم طرفى نبسته اند. با صراحت بايد گفت که واژه مولى در اين حديث، بلکه در غالب موارد، يک معنا بيش ندارد و آن «اولويت و شايستگى» و به تعبير ديگر «سرپرستى» است و قرآن نيز در بسيارى از آيات لفظ «مولا» را در معنى سرپرست و «أولى» به کار برده است:
واژه مولا در 18 آيه قرآن به کار رفته که 10 مورد آن درباره خداوند است و بديهى است که مولويّت خداوند به معنى اولويّت و سرپرستى اوست، و تنها در موارد بسيار کمى به معنى دوستى به کار رفته است. بنابراين نبايد در اين که «مولا» در درجه اوّل به معنى اولى و شايسته تر است، ترديد کرد، و در حديث غدير نيز «مولا» به همين معناست، به علاوه، شواهد و قرائن فراوانى با آن همراه است. که به روشنى ثابت مى کند که منظور اولويّت و سرپرستى است.
* * *
گواهان صدق اين مدّعا
فرض کنيد «مولا» در لغت معانى متعدّدى داشته باشد; ولى قرائن و شواهد فراوانى در حديث غدير و اين رويداد بزرگ تاريخى وجود دارد که هرگونه ابهامى را از ميان برمى دارد و با همه، اتمام حجت مى کند:
گواه اوّل:
همان گونه که گفتيم در روز واقعه تاريخى غدير، حسان بن ثابت شاعر رسول خدا(صلى الله عليه وآله)، با کسب اجازه از پيامبر(صلى الله عليه وآله) برخاست و مضمون کلام پيامبر(صلى الله عليه وآله) را در قالب شعر ريخت، اين مرد فصيح و بليغ و آشنا به رموز زبان عرب، به جاى لفظ «مولى»، کلمه امام و هادى را به کار برد و گفت:
«فقال له: قُم يا على فانّنى
رضيتک من بعدى إماماً و هادياً»(20)
(پيامبر به على فرمود: اى على برخيز که من تو را بعد از خود به عنوان امام و هادى انتخاب کردم!)
چنان که روشن است وى از لفظ «مولى» که در کلام پيامبر(صلى الله عليه وآله) بود، جز مقام امامت و پيشوايى و هدايت و رهبرى امت، چيز ديگرى استفاده نکرده است. در حالى که از اهل لغت و فصيحان عرب محسوب مى شود. نه تنها حَسّان شاعر بزرگ عرب از لفظ «مولى» اين معنى را استفاده نموده است، بلکه پس از وى ساير شعراى بزرگ اسلامى که بيشتر آنان از ادبا و شعراى معروف عرب بودند و برخى نيز از استادان بزرگ اين زبان به شمار مى آيند، از اين لفظ همان معنى را فهميدند که حسان فهميده بود، يعنى امامت و پيشوائى امّت!
* * *
گواه دوّم:
اميرمؤمنان(عليه السلام) در اشعار خود که براى معاويه نوشته، درباره حديث غدير چنين مى گويد: «وَ أَوْجَبَ لِى وِلايَتَهُ عَلَيْکُمْ رَسُولُ اللّهِ يَوْمَ غَدِيرِ خُمٍّ» (21)
(يعنى: پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله) براى من، ولايتش را بر شما در روز غدير واجب ساخت.)
چه شخصى بالاتر از امام مى تواند، حديث را براى ما تفسير کند و بفرمايد که پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله) روز غدير خم، ولايت را به چه معنى فرمود؟ آيا اين تفسير نمى رساند که به انديشه همه حاضرانِ واقعه غدير، جز زعامت و رهبرىِ اجتماعى، مطلب ديگرى خطور نکرد؟
* * *
گواه سوّم:
پيامبر پيش از بيان جمله من کنت مولاه... اين سؤال را مطرح فرمود: «اَلَسْتُ أَولى بِکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ؟»؛ (آيا من از خود شما به شما سزاوارتر و شايسته تر نيستم؟) در اين جمله، پيامبر(صلى الله عليه وآله) لفظ «اولى به نفس» به کار برده، و از همه مردم نسبت به اولويّت خود بر آنها اقرار گرفته است، سپس بلافاصله فرمود: «مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَولاهُ»؛ (کسى که من مولاى او هستم، على مولاى او است.)
هدف از تقارن اين دو جمله چيست؟ آيا جز اين است که مى خواهد همان مقامى را که خود پيامبر(صلى الله عليه وآله) به نصّ قرآن دارد، براى على(عليه السلام) نيز ثابت کند؟ با اين تفاوت که او پيامبر است و على امام، در نتيجه معنى حديث اين مى شود: هر کس من نسبت به او اولى هستم، على(عليه السلام) نيز نسبت به او اولى است»(22) و اگر مقصود پيامبر(صلى الله عليه وآله) جز اين بود، جهت نداشت براى اولويّت خود از مردم اقرار بگيرد. چقدر دور از انصاف است که انسان اين پيام پيامبر(صلى الله عليه وآله) را ناديده بگيرد. و از کنار قرينه اى به اين روشنى به آسانى بگذرد و چشم خود را به روى آن ببندد.
* * *
گواه چهارم:
پيامبر(صلى الله عليه وآله) در آغاز سخن خود، از مردم سه اصل مهمّ اسلامى را اقرار گرفت و فرمود: «أَلَسْتُمْ تَشْهَدُونَ أنْ لا إِلهَ إلاّ اللّهُ وَ أنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ و رَسُولُهُ وَ أَنَّ الجنَّةَ حَقٌّ وَ النَّارَ حَقُّ؟»؛ (آيا شما گواهى نمى دهيد که معبودى جز خداى يکتا نيست، محمّد(صلى الله عليه وآله) بنده و رسول خدا است، و بهشت و دوزخ حق است؟) هدف از اين اقرار گرفتن چه بود؟ آيا جز اين است که مى خواهد ذهن مردم را آماده کند، تا مقام و موقعيّتى را که بعداً براى على(عليه السلام) ثابت خواهد کرد، به مانند اصول پيشين تلقّى نمايند و بدانند که اقرار به ولايت و خلافت وى، در رديف اصول سه گانه دين است که همگى به آن اقرار و اعتراف دارند؟ اگر مقصود از «مولى» دوست و ناصر باشد، رابطه اين جمله ها به هم خورده و کلام، استوارى خود را از دست مى دهد. و پيوند کلام به هم مى خورد، آيا چنين نيست؟
* * *
گواه پنجم:
پيامبر(صلى الله عليه وآله) در آغاز خطابه خود، از مرگ و رحلت خويش سخن مى گويد و مى فرمايد: «إنّي أَوْشَکُ أَنْ اُدْعى فَاُجِيبَ»؛ ( نزديک است دعوت حق را لبيک بگويم.)(23) اين جمله حاکى از آن است که پيامبر(صلى الله عليه وآله) مى خواهد براى پس از رحلت خود چاره اى بينديشد و خلائى را که از رحلت آن حضرت پديد مى آيد، پر کند. آنچه مى تواند چنين خلائى را پر کند، تعيين جانشينى است لايق و عالم که زمام امور را پس از رحلت آن حضرت به دست بگيرد، نه چيز ديگر.
هرگاه ولايت را به غير خلافت تفسير کنيم، رابطه منطقى کلمات پيامبر(صلى الله عليه وآله) به طور آشکار به هم مى خورد، در حالى که او از فصيح ترين و بليغ ترين سخن گويان است. چه قرينه اى از اين روشن تر براى مسأله ولايت پيدا مى شود؟
* * *
گواه ششم:
پيامبر(صلى الله عليه وآله) پس از جمله «مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ...» چنين فرمود: «اَللّهُ أَکْبَرُ عَلى إکْمالِ الدِّينِ وَ إتْمامِ النِّعْمَةِ وَ رِضَى الرَّبِّ بِرِسالَتِى وَ الْوِلايَةِ لِعَلىٍّ مِنْ بَعْدِى»؛ ( اللّه اکبر! بر کامل نمودن اين دين و به سرحد کمال رساندن نعمت و رضايت پروردگار!) هرگاه مقصود، دوستى و يارى فردى از مسلمانان است، چگونه با ايجاب مودّت و دوستى على(عليه السلام) و نصرت او، دين خدا تکميل گرديد، و نعمت او به منتهى رسيد؟ روشن تر از همه اين که مى گويد: خداوند به رسالت من و ولايت على(عليه السلام) بعد از من راضى گرديد.(24) آيا اينها همه گواه روشن بر معنى خلافت نيست؟
* * *
گواه هفتم:
چه گواهى روشن تر از اين که شيخين (عمر و ابوبکر) و گروه بى شمارى از ياران رسول خدا(صلى الله عليه وآله) پس از فرود آمدن آن حضرت از منبر، همگى به على(عليه السلام) تبريک گفته و موضوع تهنيت تا وقت نماز مغرب ادامه داشت و شيخين از نخستين افرادى بودند که به امام يا اين عبارت تهينت گفتند: «هَنيئاً لَکَ يا عَلِىَّ بْنِ أبِي طالِب أَصْبَحْتَ و أَمْسَيْتَ مَوْلاىَ وَ مَوْلى کُلِّ مُؤْمِن وَ مُؤْمِنَة»(25) (گوارا باد بر تو يا على، صبح کردى و شام کردى در حالى که مولاى من و مولاى هر مرد و زن با ايمان هستى)! على(عليه السلام) در آن روز چه مقامى به دست آورد که شايسته چنين تبريکى گرديد؟ آيا جز مقام زعامت و خلافت و رهبرى امّت که تا آن روز به طور رسمى ابلاغ نشده بود، شايسته چنين تهنيت مى باشد؟ محبّت و دوستى چيز تازه اى نبود.
* * *
گواه هشتم:
هرگاه مقصود همان مراتب دوستى على(عليه السلام) بود، ديگر لازم نبود که اين مسأله در چنان هواى گرم و سوزان مطرح گردد (کاروان يکصد هزار نفرى را از رفتن باز دارد و مردم را در آن هواى گرم روى ريگ و سنگ هاى داغ بيابان بنشاند و خطابه مفصّل بخواند)؟
* * *
مگر قرآن همه افراد جامعه با ايمان را برادر يکديگر نخوانده بود، چنان که مى فرمايد: «إنّما المُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ» (26)؛ (افراد با ايمان برادر يکديگرند).
مگر قرآن، در آيات ديگرى افراد با ايمان را دوست يکديگر معرفى نکرده است؟ و على(عليه السلام) نيز عضو همان جامعه با ايمان بود، ديگر چه نيازى بود، و به فرض که مصلحتى در اعلام اين دوستى بود، احتياج به اين مقدّمات و اين همه شرايط سخت نبود، در مدينه هم ممکن بود. به يقين مسأله بسيار مهمترى بوده که نياز به اين مقدّمات استثنايى داشت، مقدّماتى که در زندگى پيامبر(صلى الله عليه وآله)بى سابقه بود، و نظير آن هرگز تکرار نشد.
* * *
اکنون به داورى بنشينيد
با اين قرائن روشن، اگر کسى در مقصود پيغمبر اکرم(صلى الله عليه وآله) که همان خلافت و زعامت مسلمين است شک کند شگفت آور نيست؟ آنها که ترديد مى کنند چگونه وجدان خود را قانع مى سازند، و پاسخ پروردگار را روز رستاخيز چه خواهند داد؟ به يقين هرگاه همه مسلمانان فارغ از تعصّب ها و پيش داورى ها بررسى تازه اى را روى حديث غدير آغاز کنند، به نتايج مطلوبى خواهند رسيد و سبب اتّحاد هرچه بيشتر صفوف مسلمين خواهد شد، و جامعه اسلامى چهره نوينى به خود خواهد گرفت.
* * *
سؤال:
اين نکته نيز حائز اهميت است که بعضى مى گويند رئيس جمهور محترم، واژه «مولا» را در يکى از سخنرانى هاى انتخاباتى خود، به معنى «دوستى» تفسير کرده، با اين که خود از روحانيّون شيعه است.
پاسخ:
چنين نيست. زيرا ايشان با فاصله کمى براى رفع هرگونه ابهام و سوءِتفاهم، در توضيحى که روز 23 خردادماه 1380 در بسيارى از جرائد انتشار يافت چنين تصريح نمود:
«خالى از لطف نيست تا نکته اى را که در يکى از سخنرانى هاى اخير در باب داستان غدير گفته ام تکرار کنم که محبت و مهر در دين خدا و به خصوص در عرصه حيات اجتماعى جامعه اسلامى نقش ممتاز دارد، با آنکه مقصود حضرت ختمى مرتبت از واژه مولى در جمله معروف «من کنت مولاه فهذا على مولاه» با توجه به خصوصيات زمان و مکان و بيعتى که همان روز با امام على بن ابيطالب واقع شد قطعاً سرپرستى و ولايت امر جامعه اسلامى است و همان گونه که ما شيعيان معتقديم و طبق نقل هاى معتبر تاريخى پس از رحلت پيامبر اکرم(صلى الله عليه وآله) اين معنى مورد قبول و تصديق صحابه بزرگ پيامبر(صلى الله عليه وآله) بوده است، در عين حال انتخاب واژه «مولى» پيام ويژه اى دارد و آگاهانه انتخاب شده است، قطعاً پيامبر اکرم مى توانست از عناوين ديگرى چون امير، قائد و سلطان استفاده کند. ولى در کلمه مولى علاوه بر سرپرستى، دوستى و محبّت هم که از پايه هاى حکومت مطلوب اسلامى است اشراب شده است و امروز ملّت ما مى خواهد برخوردار از جامعه اى آزاد و آباد و رشد توام با معنويّت و اخلاق و محبت باشد».
سه حديث پرمعنى!
در پايان اين مقال به سه حديث پرمعنى زير توجه فرمائيد:
1- حق با کيست؟
ام سلمه و عايشه همسران پيامبر(صلى الله عليه وآله) مى گويند: از پيغمبر اکرم(صلى الله عليه وآله) شنيديم که مى فرمود: «على مع الحق و الحق مع على لن يفترقا حتى يردا علىّ الحوض; على با حق است و حق با على، هرگز از يکديگر جدا نمى شوند تا در کنار حوض کوثر بر من وارد شوند». اين حديث در بسيارى از منابع معروف اهل سنّت آمده است، علاّمه امينى اين منابع را به طور دقيق در جلد سوم الغدير آورده است.(27) مفسّر معروف اهل سنت فخر رازى در تفسير کبيرش در ذيل سوره حمد مى گويد: امّا على بن ابى طالب(عليه السلام) بسم اللّه را بلند مى گفت و اين مطلب به تواتر ثابت شده و هر کس در دينش به على اقتدا کند هدايت يافته و دليل آن گفتار پيامبر است که فرمود: «اللّهم ادر الحق مع على حيث دار»؛ (خداوندا! حق را بر محور وجود على بگردان هرگونه که او گردش کند!).(28) دقت کنيد اين حديث مى گويد: «حق» بر محور وجود او دور مى زند!
2- پيمان برادرى
گروهى از صحابه معروف پيامبر(صلى الله عليه وآله) اين حديث را از پيغمبر اکرم(صلى الله عليه وآله) نقل کرده اند: «آخى رسول اللّه(صلى الله عليه وآله) بين اصحابه فاخى بين ابى بکر و عمر، و فلان و فلان، فجاء على (رضى اللّه عنه) فقال آخيتَ بين اصحابک و لم تواخ بينى و بين احد؟! فقال رسول اللّه(صلى الله عليه وآله)انت اخى فى الدّنيا و الآخرة»؛ (پيامبر(صلى الله عليه وآله) ميان اصحابش پيمان اخوت برقرار ساخت از جمله ميان ابوبکر و عمر و فلان فرد و فلان فرد (هر کس را با هر کسى متناسب بود) در اين حال، على(عليه السلام) خدمت حضرت آمد و عرض کرد ميان همه پيمان برادرى بستى ولى ميان من و احدى پيمان برقرار ننمودى! رسول خدا(صلى الله عليه وآله) فرمود تو در دنيا و آخرت برادر منى) همين مضمون با تعبيرات مشابه در 49 مورد ديگر آمده است. احاديثى که عموماً در منابع اهل سنّت است!(29) آيا پيمان برادرى على با پيامبر(صلى الله عليه وآله) دليل بر افضليت و برترى او بر همه امّت نيست؟ و آيا با وجود فرد برتر مى توان به سراغ غير برتر رفت؟
3- تنها راه نجات
ابوذر در حالى که درِ خانه کعبه را گرفته بود صدا زد:« من عرفنى (فقد عرفنى) و من لم يعرفنى فانا ابوذر، سمعت النّبى(صلى الله عليه وآله) يقول: «مثل اهل بيتى فيکم مثل سفينة نوح، من رکبها نجى و من تخلف عنها غرق»؛ (هر کس مرا مى شناسد که مى شناسد، و هر کس نمى شناسد، من ابوذرم! از پيغمبر اکرم(صلى الله عليه وآله)شنيدم که مى فرمود: مَثَل اهل بيت من مَثَل کشتى نوح است، هر کس وارد آن شود، نجات مى يابد و هر کس جدا شود غرق خواهد شد). منابع اين حديث بسيار فراوان است که در پاورقى ها اشاره خواهد شد.(30)
آن روز که طوفان نوح صفحه زمين را فراگرفت هيچ وسيله نجاتى جز کشتى نوح نبود، حتّى کوههاى بلند نتوانستند فرزند نوح را که با بدان نشسته بود، رهائى بخشند. آيا طبق فرموده پيامبر(صلى الله عليه وآله)، براى نجات امت بعد از او، راهى جز چنگ زدن به دامان اهل بيت(عليهم السلام) وجود دارد؟

منبع:
1. قران کریم.
2. الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب علامه عبد الحسین امینى مرکز الغدیر للدراسات الاسلامیه قم 1416 قمری چاپ اول.
3. مسند احمد بن حنبل ابو عبد الله احمد بن محمد بن حنبل بن هلال بن اسد الشیبانی  المحقق  السید ابو المعاطی النوری عالم الکتب – بیروت  1419هجری قمری  1998 میلادی الطبعه  الاولى.
4. تاریخ مدینه دمشق وذکر فضلها وتسمیه من حلها من الاماثل ابی القاسم علی بن الحسن ابن هبه الله بن عبد الله الشافعی المعروف بابن عساکر تحقیق محب الدین ابی سعید عمر بن غرامه العمری دار الفکر بیروت 1995میلادی.
5. سنن النسایی الکبرى احمد بن شعیب ابو عبد الرحمن النسایی تحقیق  د.عبد الغفار سلیمان البنداری  سید کسروی حسن دار الکتب العلمیه  بیروت 1411 قمری- 1991میلادی الطبعه الاولى.
5. المعجم الکبیر سلیمان بن احمد بن ایوب ابو القاسم الطبرانی تحقیق  حمدی بن عبدالمجید السلفی مکتبه العلوم والحکم – الموصل 1404 قمری – 1983میلادی الطبعه الثانیه.
6. المعجم الاوسط ابو القاسم سلیمان بن احمد الطبرانی تحقیق  طارق بن عوض الله بن محمد  عبد المحسن بن ابراهیم الحسینی دار الحرمین - القاهره  1415قمری.
7 . مناقب اهل البیت علیهم السلامعلى بن محمد الجلابى ابن المغازلى‏ المجمع العالمى للتقریب بین المذاهب الاسلامیه- المعاونیه الثقافیه / مرکز التحقیقات و الدراسات العلمیه تهران‏ 1427 قمری- 2006 میلادی چاپ اول‏.
8. الجامع الصحیح سنن الترمذی محمد بن عیسى ابو عیسى الترمذی السلمی تحقیق  احمد محمد شاکر واخرون دار احیاء التراث العربی  بیروت بی تا.
9. المستدرک على الصحیحین محمد بن عبدالله ابو عبدالله الحاکم النیسابوری تحقیق  مصطفى عبد القادر عطا دار الکتب العلمیه – بیروت 1411 قمری- 1990میلادی الطبعه الاولى.
10. مسند ابی یعلى احمد بن علی بن المثنى ابو یعلى الموصلی التمیمی تحقیق  حسین سلیم اسد دار المامون للتراث – دمشق 1404قمری – 1984میلادی الطبعه الاولى.
11. المناقب الخوارزمی‏ موفق بن احمد خوارزمى‏ جامعه مدرسین‏ قم‏ 1411 قمری‏ چاپ دوم‏.
12. فتح الباری شرح صحیح البخاری احمد بن علی بن حجر ابو الفضل العسقلانی الشافعی دار المعرفه - بیروت  1379قمری.
13. سنن ابن ماجه محمد بن یزید ابو عبدالله القزوینی تحقیق  محمد فواد عبد الباقی دار الفکر – بیروت بی تا.
14. تاریخ بغداد احمد بن علی ابو بکر الخطیب البغدادی دار الکتب العلمیه – بیروت بی تا.
15. تاریخ الخلفاء عبد الرحمن بن ابی بکر السیوطی تحقیق  محمد محی الدین عبد الحمید مطبعه السعاده  مصر 1371قمری - 1952میلادی الطبعه الاولى.
16. وفیات الاعیان وانباء ابناء الزمان ابو العباس شمس الدین احمد بن محمد بن ابی بکر بن خلکان المحقق  احسان عباس دار صادر – بیروت 1971میلادی الطبعه الاولی.
17. ثمار القلوب فی المضاف والمنسوب ابی منصور عبدالملک بن محمد بن اسماعیل الثعالبی تحقیق  محمد ابو الفضل ابراهیم دار المعارف – القاهره  1965میلادی  الطبعه الاولى.
18. البدایه و النهایه ابو الفداء اسماعیل بن عمر بن کثیر الدمشقى بیروت دار الفکر  1407قمری/ 1986میلادی.
19. الفصول المهمه فی معرفه الایمه علیهم السلام‏ ابن صباغ مالکى‏ دار الحدیث‏قم‏ 1422 قمری چاپ اول‏.
20.  فراید السمطین فی فضایل المرتضى و البتول و السبطین و الایمه من ذریتهم علیهم السلام‏ ابراهیم بن سعد الدین شافعى‏ موسسه المحمود بیروت‏ ‏1400 قمری‏ چاپ اول.
21. المناقب الخوارزمی‏ موفق بن احمد خوارزمى‏ جامعه مدرسین‏ قم‏ 1411 قمری‏ چاپ دوم‏.
22. کفایه الطالب فی مناقب على بن ابى طالب‏ الحافظ ابو عبدالله محمد بن یوسف القرشی الگنجی الشافعی دار احیاء تراث اهل البیت علیهم السلام‏ تهران‏ ‏1404 قمری- 1362 شمسی چاپ دوم.
23. شواهد التنزیل لقواعد التفضیل حسکانى عبید الله بن احمد تحقیق محمد باقر محمودى سازمان چاپ وانتشارات وزارت ارشاد اسلامى چاپ تهران 1411 قمری چاپ اول.
24. الصواعق المحرقه على اهل الرفض والضلال والزندقه ابی العباس احمد بن محمد بن محمد بن علی ابن حجر الهیتمی تحقیق  عبدالرحمن بن عبدالله الترکی وکامل محمد الخراط موسسه الرساله – بیروت 1997میلادی الطبعه الاولى.
25. جواهر العقدین فی فضل الشرفین‏ على بن عبدالله الحسن السمهودى‏ مطبعه العانى‏ بغداد 1405 قمری ‏چاپ اول‏.
26. تذکره الخواص‏ سبط بن جوزى‏ منشورات الشریف الرضى‏ قم‏ 1418 قمری‏ چاپ اول‏.
27. شرح نهج البلاغه  ابن ابی الحدید عبد الحمید بن هبه الله‏ محقق / مصحح ابراهیم محمد ابوالفضل‏ مکتبه ایه الله المرعشی النجفی‏ قم‏ 1404 قمری چاپ اول.
28. اسد الغابه فى معرفه الصحابه عز الدین بن الاثیر ابو الحسن على بن محمد الجزرى بیروت دار الفکر 1409قمری/1989میلادی.
29. الاصابه فى تمییز الصحابه احمد بن على بن حجر العسقلانى تحقیق عادل احمد عبد الموجود و على محمد معوض بیروت دارالکتب العلمیه 1415قمری /1995میلادی الطبعه الاولى.
30. مجمع الزواید ومنبع الفواید نور الدین علی بن ابی بکر الهیثمی دار الفکر بیروت   1412 قمری.
31. اسنى المطالب فی مناقب الامام على ع شمس الدین محمد بن محمد بن محمد الجزرى‏ نقش جهان‏ تهران‏ بى تا.
32. البدر الطالع بمحاسن من بعد القرن السابع العلامه محمد بن علی الشوکانی دار المعرفه بیروت بی تا.
33. معارج الوصول الى معرفه ال الرسول و البتول‏ جمال الدین محمد بن یوسف الزرندى الحنفى‏ مجمع احیاء الثقافه الاسلامیه ‏1452 قمری چاپ اول.
34. بلاغات النساء احمد بن ابی طاهر الشریف الرضی‏ قم‏ چاپ اول‏ بى تا.
35. العقد الفرید احمد بن محمد ابن عبد ربه الاندلسی‏ محقق / مصحح مفید محمد قمیحه دار الکتب العلمیه بیروت‏ 1404 قمری‏ چاپ اول‏.
36. مروج الذهب و معادن الجوهر  ابو الحسن على بن الحسین بن على المسعودی  تحقیق اسعد داغر قم دار الهجره 1409قمری چاپ دوم.
37. ینابیع الموده لذو القربى‏ سلیمان بن ابراهیم قندوزى‏ اسوه‏ قم‏ 1422 قمری چاپ دوم.
 38. الطبقات الکبرى‏ ابن سعد کاتب واقدى‏ دار الکتب العلمیه بیروت 1418 قمری‏ چاپ دوم‏‏.
39. تفسیر القران العظیم ابن کثیر دمشقى اسماعیل بن عمرو  تحقیق محمد حسین شمس الدین دار الکتب العلمیه منشورات محمدعلى بیضون بیروت 1419 قمری چاپ اول.
40. الدر المنثور فى تفسیر الماثور سیوطى جلال الدین کتابخانه ایه الله مرعشى نجفى قم 1404 قمری.
41. مناقب ال محمد المسمى بالنعیم المقیم لعتره النبا العظیم‏ شرف الدین ابى محمد عمر بن شجاع الدین محمد بن عبد الواحد الموصلى‏ موسسه الاعلمى‏ بیروت‏ 1424 قمری‏ چاپ اول‏.
42. الاتقان فی علوم القران عبد الرحمن بن ابی بکر جلال الدین السیوطی المحقق  محمد ابو الفضل ابراهیم الهییه المصریه العامه للکتاب 1394قمری/ 1974 میلادی.
43. مناقب ال ابی طالب علیهم السلام ابن شهر اشوب مازندرانى محمد بن على‏ علامه‏ قم‏ 1379 قمری‏ چاپ اول‏.
44. موسوعه الامام الحسین علیه‏السلام گروهى از نویسندگان‏ سازمان پژوهش و برنامه ریزى اموزشى دفتر انتشارات کمک اموزشى‏ تهران ‏1378 شمسی‏ چاپ اول‏.
45. صبح الاعشى فی صناعه الانشا احمد بن علی القلقشندی تحقیق  د.یوسف علی طویل دار الفکر  دمشق 1987میلادی الطبعه الاولى .
پی نوشت:
(5). اين فراز از حديث غدير، و گاهى قسمت اول آن بدون قسمت دوّم يا به عکس، در مسانيد زير آمده است: مسند أحمد بن حنبل، أبو عبد الله أحمد بن محمد بن حنبل بن هلال بن أسد الشيباني، المحقق : السيد أبو المعاطي النوري، ج 2، ص 262، ح 950 ؛ تاريخ مدينة دمشق وذكر فضلها وتسمية من حلها من الأماثل، أبي القاسم علي بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله الشافعي المعروف بابن عساكر، تحقيق محب الدين أبي سعيد عمر بن غرامة العمري، ج 42، ص 207 و 208 ؛ سنن النسائي الكبرى، أحمد بن شعيب أبو عبد الرحمن النسائي، تحقيق : د.عبد الغفار سليمان البنداري , سيد كسروي حسن، ج5 ص 136، 32 الترغيب في حب علي وذكر دعاء النبي صلى الله عليه و سلم لمن أحبه ودعاءه على من أبغضه،ح 8484 ، المعجم الكبير، سليمان بن أحمد بن أيوب أبو القاسم الطبراني، تحقيق : حمدي بن عبدالمجيد السلفي، ج 5، ص 194، ح 5073 ، الجامع الصحيح سنن الترمذي، محمد بن عيسى أبو عيسى الترمذي السلمي، تحقيق : أحمد محمد شاكر وآخرون، ج 5، ص 633، باب 20 ؛ مناقب الإمام على بن أبى طالب عليهما السلام، ‏على بن محمد الجلابى، ابن المغازلى ح 3713؛ المستدرك على الصحيحين، محمد بن عبدالله أبو عبدالله الحاكم النيسابوري، تحقيق : مصطفى عبد القادر عطا، ج 3، ص 118،باب و من مناقب أمير المؤمنين علي بن أبي طالب رضي الله عنه مما لم يخرجاه، ح 4576 ؛ المعجم الأوسط، أبو القاسم سليمان بن أحمد الطبراني، تحقيق : طارق بن عوض الله بن محمد , عبد المحسن بن إبراهيم الحسيني، ج 2، ص 369، مسند أبي يعلى، أحمد بن علي بن المثنى أبو يعلى الموصلي التميمي، تحقيق : حسين سليم أسد، ج 1، ص 428، مسند علي بن أبي طالب رضي الله عنه، ح 567 ؛ المناقب، الخوارزمي‏، موفق بن احمد خوارزمى‏، ص205، الآثار؛ کتب ديگر.
(12). ماجراى تبريک عمر بن خطّاب در مدارک بى شمارى از اهل تسنن آمده، از جمله در مسند أحمد بن حنبل، أبو عبد الله أحمد بن محمد بن حنبل بن هلال بن أسد الشيباني، المحقق : السيد أبو المعاطي النوري، ج 4، ص 281؛ البداية و النهاية، أبو الفداء اسماعيل بن عمر بن كثير الدمشقى، ج‏7، ص349، باب ذكر شي‏ء من فضائل أمير المؤمنين على بن أبى طالب رضى الله عنه; الفصول المهمة في معرفة الأئمة عليهم السلام‏، ابن صباغ مالكى‏، ج‏1، ص240، فصل في مؤاخاة رسول الله صلى الله عليه و آله له، و سبب تسميته بأبي تراب و غير ذلك مما خص بها من المزايا العلية الواردة في الأحاديث الصحيحة الجلية ; فرائد السمطين في فضائل المرتضى و البتول و السبطين و الأئمة من ذريتهم عليهم السلام‏، ابراهيم بن سعد الدين شافعى‏، ج‏1، ص45، الباب التاسع حديث الغدير برواية جابر بن عبد الله و البراء بن عازب الأنصاريان. و همچنين ماجراى تبريک ابوبکر، عمر، عثمان، طلحه، زبير و ديگران در کتاب هاى متعدد آمده از جمله: در کتاب مناقب على بن أبيطالب، تأليف احمد بن محمد طبرى (الغدير فى الكتاب و السنه و الادب، علامه عبد الحسين امينى، ج‏1، ص35، واقعة الغدير)
(17). اين احتجاج و به اصطلاح «منا شده» در کتاب هاى: المناقب، الخوارزمي‏، موفق بن احمد خوارزمى‏، ص313، الفصل التاسع عشر في فضائل له شتى؛ فرائد السمطين في فضائل المرتضى و البتول و السبطين و الأئمة من ذريتهم عليهم السلام‏، ابراهيم بن سعد الدين شافعى‏، ج‏1، ص319، احتجاج أمير المؤمنين ع على أصحاب الشورى و مناشداته لهم؛ الدر النظيم في مناقب الأئمة اللهاميم‏، جمال الدين يوسف بن حاتم شامى‏، ص332، فصل في مناشداته عليه السلام ؛ و الصواعق المحرقه ابن حجر عسقلانى، ج2، 255، الفصل الثانی فی فضائله رضی الله عنه ؛ جواهر العقدين في فضل الشرفين‏، على بن عبدالله الحسن السمهودى‏، ج‏2، ص150، السادس ذكر أن رحمه - صلى الله عليه و آله و سلم - موصولة في الدنيا و الآخرة، و ان سببه و نسبه لا ينقطعان، و اختصاص ولد ابنته فاطمة الزهراء رضي الله عنها بأنه صلى الله عليه و آله و سلم أبوهم و عصبتهم، و أن الفضل و الشرف و المنزلة و الولاية لرسول الله؛ شرح نهج البلاغة ، ابن أبي الحديد، عبد الحميد بن هبه الله‏، محقق / مصحح: ابراهيم، محمد ابوالفضل‏، ج‏6، ص168، كلام لعلي قبل المبايعة لعثمان؛ تاريخ مدينة دمشق وذكر فضلها وتسمية من حلها من الأماثل، أبي القاسم علي بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله الشافعي المعروف بابن عساكر، تحقيق محب الدين أبي سعيد عمر بن غرامة العمري، ج‏42، ص431، 4933 - علي بن أبي طالب - و اسمه عبد مناف - بن عبد المطلب و اسمه شيبة - بن هاشم - و اسمه عمرو - بن عبد مناف - و اسمه المغيرة - بن قصي - و اسمه زيد - أبو الحسن الهاشمي؛ مناقب أهل البيت عليهم السلام،على بن محمد الجلابى، ابن المغازلى‏، ص185، المناشدة ؛ مفاتيح الغيب، فخرالدين رازى ابوعبدالله محمد بن عمر، ج‏12، ص385، سورة المائدة، آية 55 مائده آمده است.
(18). فرائد السمطين في فضائل المرتضى و البتول و السبطين و الأئمة من ذريتهم عليهم السلام‏، ابراهيم بن سعد الدين شافعى‏، ج‏1، ص315، قعود جماعة من الصحابة و الأنصار في أيام عثمان و ذكرهم ما يخصهم من المزايا، ثم التماسهم من علي عليه السلام أن يجاويهم في سرد فضائله و تذكارها لهم و إجابة علي عليه السلام إياهم؛ شرح نهج البلاغة ، ابن أبي الحديد، عبد الحميد بن هبه الله‏، محقق / مصحح: ابراهيم، محمد ابوالفضل‏، ج‏4، ص74، فصل في ذكر المنحرفين عن علي؛ أسد الغابة فى معرفة الصحابة، عز الدين بن الأثير أبو الحسن على بن محمد الجزرى، ج‏3، ص366، عبد الرحمن بن عبد رب الأنصاري ؛همان، ج‏5،ص 130، أبو زينب بن عوف; الإصابة فى تمييز الصحابة، احمد بن على بن حجر العسقلانى، تحقيق عادل احمد عبد الموجود و على محمد معوض، ج‏4، ص277، عبد الرحمن بن عبد رب الأنصاري؛همان، ج‏7، ص136، أبو زينب بن عوف الأنصاري؛ مسند أحمد بن حنبل، أبو عبد الله أحمد بن محمد بن حنبل بن هلال بن أسد الشيباني، المحقق : السيد أبو المعاطي النوري، ج 1، ص 84 و 88; البداية و النهاية، أبو الفداء اسماعيل بن عمر بن كثير الدمشقى، ج 5، ص 210، و ج 7 ص 348; مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، نور الدين علي بن أبي بكر الهيثمي، ج 9، ص 130، ح 14614; ر جزآن، ج‏1، ص309، ذكر أنه من كان النبي صلى الله عليه و آله مولاه فعلي مولاه: .( الغدير فى الكتاب و السنه و الادب، علامه عبد الحسين امينى، ج‏1، ص340، 2 - مناشدة أمير المؤمنين عليه السلام أيام عثمان بن عفان .).
(19). أسنى المطالب في مناقب الإمام على( ع)، شمس الدين محمد بن محمد بن محمد الجزرى‏، ص50، المتن؛ البدر الطالع بمحاسن من بعد القرن السابع، العلامة محمد بن علي الشوكاني، ج 2، ص 297; شرح نهج البلاغة ، ابن أبي الحديد، عبد الحميد بن هبه الله‏، محقق / مصحح: ابراهيم، محمد ابوالفضل‏، ج‏2، ص 59، حديث السقيفة; معارج الوصول إلى معرفة آل الرسول و البتول‏، جمال الدين محمد بن يوسف الزرندى الحنفى‏، ص38، حديث الولاية أيضا؛ بلاغات النساء،، احمد بن أبي طاهر، 23، كلام فاطمة بنت رسول الله ص؛ العقد الفريد، أحمد بن محمد ابن عبد ربه الأندلسي‏، محقق / مصحح: مفيد محمد قميحة، ج‏5، ص61، فضائل علي بن أبي طالب كرم الله وجهه؛ صبح الأعشى في صناعة الإنشا، أحمد بن علي القلقشندي، تحقيق : د.يوسف علي طويل ج 2، ص 445، مروج الذهب و معادن الجوهر ، أبو الحسن على بن الحسين بن على المسعودي ، تحقيق اسعد داغر، ج‏2، ص425، فضائله رضي الله عنه؛ ينابيع المودة لذو القربى‏، سليمان بن ابراهيم قندوزى‏، ج‏1، ص107، فصل: استشهاد علي الناس في حديث يوم الغدير .
(23). به الغدير فى الكتاب و السنه و الادب، علامه عبد الحسين امينى، ج 1، ص34، 81، 83، 359، مراجعه شود، سند اين مطلب از مدارک اهل تسنن مانند: الطبقات الكبرى‏، ابن سعد كاتب واقدى‏، ج 2، ص 150; الفصول المهمة في معرفة الأئمة عليهم السلام‏، ابن صباغ مالكى ج‏1، ص249 ، فصل في مؤاخاة رسول الله صلى الله عليه و آله له، و سبب تسميته بأبي تراب و غير ذلك مما خص بها من المزايا العلية الواردة في الأحاديث الصحيحة الجلية ; المعجم الكبير، سليمان بن أحمد بن أيوب أبو القاسم الطبراني، تحقيق : حمدي بن عبدالمجيد السلفي، ، ج5، ص 182; البداية و النهاية، أبو الفداء اسماعيل بن عمر بن كثير الدمشقى ج‏5، ص209، فصل ...؛ ج‏7، ص348، باب ذكر شي‏ء من فضائل أمير المؤمنين على بن أبى طالب رضى الله عنه؛ الصواعق المحرقة على أهل الرفض والضلال والزندقة، أبي العباس أحمد بن محمد بن محمد بن علي إبن حجر الهيتمي، تحقيق : عبدالرحمن بن عبدالله التركي وكامل محمد الخراط، ج2، ص 428; مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، نور الدين علي بن أبي بكر الهيثمي، ج 9، ص 258، ، 14باب في فضل أهل البيت رضي الله عنهم، ح14963 و...
(24). مرحوم علاّمه امينى مدارک اين قسمت از حديث را در الغدير فى الكتاب و السنه و الادب، علامه عبد الحسين امينى، ج1،ص35، 105، 450، 252، 257، 658 آورده است. مانند: مناقب آل محمد المسمى بالنعيم المقيم لعترة النبأ العظيم‏، شرف الدين ابى محمد عمر بن شجاع الدين محمد بن عبد الواحد الموصلى‏، ص189، بعض ما نزل من القرآن في علي عليه السلام‏؛ تفسير القرآن العظيم، ابن كثير دمشقى اسماعيل بن عمرو، تحقيق: محمد حسين شمس الدين،ج‏3، ص22 ، سورة المائدة، آية 3؛ الدر المنثور فى تفسير المأثور، سيوطى جلال الدين، ج‏2، ص257، قوله تعالى اليوم أكملت لكم دينكم، الإتقان في علوم القرآن، عبد الرحمن بن أبي بكر، جلال الدين السيوطي، المحقق : محمد أبو الفضل إبراهيم، ج 1، ص 75; الفصول المهمة في معرفة الأئمة عليهم السلام‏، ابن صباغ مالكى‏، ج‏1، ص251، فصل في مؤاخاة رسول الله صلى الله عليه و آله له، و سبب تسميته بأبي تراب و غير ذلك مما خص بها من المزايا العلية الواردة في الأحاديث الصحيحة الجلية؛ تاريخ بغداد، أحمد بن علي أبو بكر الخطيب البغدادي، ، ج 4، ص 346; المناقب، الخوارزمي‏، موفق بن احمد خوارزمى‏، ص135، الفصل الرابع عشر في بيان أنه أقرب الناس من رسول الله صلى الله عليه و آله و أنه مولى كل من كان رسول الله مولاه; مناقب آل أبي طالب عليهم السلام، ابن شهر آشوب مازندرانى، محمد بن على‏، ج‏3، ص23، فصل في قصة يوم الغدير; تذكرة الخواص‏، سبط بن جوزى‏، ص36، حديث في قوله(ع) من كنت مولاه فعلي مولاه ; فرائد السمطين في فضائل المرتضى و البتول و السبطين و الأئمة من ذريتهم عليهم السلام‏، ابراهيم بن سعد الدين شافعى‏، ج‏1، ص73، حديث الغدير و أبيات حسان بن ثابت الأنصاري برواية أبي سعيد الخدري.
تاریخ انتشار: « 1389/07/23 »
فهرست نظرات
*متن
*کد امنیتی http://makarem.ir
تعداد بازدیدکنندگان : 16528