عرفان حلقه و شعور کیهانی

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی

صفحه کاربران ویژه - خروج
ورود کاربران ورود کاربران

ورود به حساب کاربری

کلمه امنیتی:

نام کاربری:

کلمه عبور:

برای استفاده از امکانات پایگاه ثبت نام کنید .
مرتب سازی بر اساس
 

عرفان حلقه و شعور کیهانی

برگرفته از عرفان اسلامی ج 1 (شرحی جامع بر صحیفه سجادیه)، تحت اشراف آیت الله العظمی مکارم شیرازی makarem news

چکیده: در اواسط دهه هفتاد شمسى هنگامى که شخص ناشناسى مدعى «فرا درمانى» شد، کمتر کسى به او توجه نشان داد و همین امر موجب شد که او کمى بعد مدعى راه ‌اندازى نوعى «عرفان» شود که این روزها با نام «عرفان حلقه» یا «شعور کیهانى» از آن تعبیر مى‌شود. مؤسس این فرقه بهره‌اى از اطلاعات دینى ندارد و در هیچ حوزه دینى و اسلامى تحصیل نکرده و ارتباط رسمى وجدى با نهاد هاى حوزوى و دینى نداشته است؛ اما زیرکى خاصى دارد که مى ‌تواند خود را به ‌عنوان یک دانشمند و عارف در نظر ساده ‌لوحان جا بزند. در این ایام بعضى، از گوشه و کنار به حمایت از او برخاسته و مى‌ گویند: آنچه او مى‌گوید عین تعلیمات اسلام است و ما با پیروى از او اسلام را بهتر شناختیم! این مسأله سبب شد تا عقاید انحرافى او را به استناد عبارات صریح کتاب ‌هایش در این مقاله مختصر بررسی کنیم.
کلمات کلیدی: بهشت,معاد,تناسخ,جهنم,عشق,عرفان حلقه,خدا,ربّ,شرک,عرفان,خلقت,ملک,مذاهب,تفکر,حلقه,کاذب,جسمانى,فرا درمانى,عرفان کاذب,انسان‌ شمول,کارگزار الهى,قانون دو قطبى,بهشت نا آگاهى,شجره ممنوعه,طاهرى,اله,عاشق,معاد جسمانى,شعور کیهانى,شیطان,خیال ‌بافى,ادیان,توحید,شریعت,شیطان‌پرستى,دو قطبی,الوهیت,بهشتیان,شعور کیهانی,عرفانهای دروغین,عرفانهای نوظهور,معنویت,حلقه ‌هاى رحمانیت,اتصال کیهانی,تقدیس شیطان,اولین معلم,محمد علی طاهری,ربوبیت,خدایى‌ کردن,خلاقیت

عرفان کاذب حلقه

پایه‌هاى عرفان حلقه و شعور کیهانى

توحید در عرفان حلقه

شیطان در عرفان حلقه

خیال ‌بافى ‌هاى شرک‌آلود

معاد شناسى در عرفان حلقه


عرفان کاذب حلقه

در اواسط دهه هفتاد شمسى هنگامى که شخص ناشناسى مدعى فرا درمانى شد کمتر کسى به او توجه نشان داد و همین امر موجب شد که او کمى بعد، مدعى راه ‌اندازى نوعى عرفان شود که این روزها با نام عرفان حلقه یا شعور کیهانى از آن تعبیر مى‌شود.

مؤسس این فرقه شخصى به نام محمدعلى طاهرى است که بهره‌اى از اطلاعات دینى ندارد و با کمک چند خانم که برخى از آنها اطلاعات عرفانى و قرآنى داشته‌اند توانست این فرقه را گسترش دهد.

فعالیت وى، از سال هشتاد و سه آغاز شد و بعدها تلاش کرد در پوشش یک موسسه فرهنگى فعالیت خود را ادامه دهد و در سال هشتاد و پنج توانست مجوز یک سازمان مردم‌ نهاد را کسب کند ولى به دلیل تخلفات گسترده، مجوز وى تمدید نشد و تاکنون بدون هیچ‌گونه مجوزى در قالب یک فرقه انحرافى در حال تبلیغ و جذب نیروست.

با این‌که مجوز آموزشى براى او صادر نشده بود، کلاس‌هاى متعددى را در تهران و چند شهر کشور دایر کرد که به اصطلاح، عرفان حلقه در آن تدریس مى ‌شد و در بعضى از این کلاس‌ ها تا سیصد هزار تومان براى شش دوره کوتاه ‌مدت آموزشى دریافت مى‌ کرد و از این طریق ثروت نا مشروع هنگفتى به دست آورد.

درباره سوابق وى آنچه محرز است عضویت در گروه کمونیستى «چریک فدائیان خلق»است.گر چه در رتبه گردانندگان نبود ولى مدتى در آن فعالیت مى‌کرد.

طاهرى تحصیلات مشخصى ندارد هرچند مریدانش وى را مهندس خطاب مى‌ کنند. با آن‌که بعضى بر این باورند که او موفق به گذراندن دوره دیپلم هم نشده است و این در حالى است که مدعى تحصیل در دانشگاهى در ترکیه شده است و مى‌گوید: در حین تحصیل، به ‌دلیل فعالیت ‌هاى انقلابى از دانشگاه اخراج شده و به کشور بازگشته است.

او در هیچ حوزه دینى و اسلامى تحصیل نکرده و ارتباط رسمى وجدى با نهاد هاى حوزوى و دینى نداشته است اما زیرکى خاصى دارد که مى ‌تواند خود را به ‌عنوان یک دانشمند و عارف در نظر ساده ‌لوحان جا بزند.


پایه‌هاى عرفان حلقه و شعور کیهانى

1. عرفان حلقه اساس کار خود را بر اتصال با شعور کیهانى مى ‌داند و از حلقه ‌هاى رحمانیت عام به شبکه شعور کیهانى و هوشمندى الهى و حلقه ‌هاى وحدت نیز تعبیر مى‌ کند.

بنیان‌گذار آن با این تعبیرات مبهم و متشابه چنین القاء مى ‌کند که به حقایق تازه ‌اى دست یافته و مى‌تواند افراد را در جهات مختلف ارتقا دهد.

طبق گفته او، شبکه شعور کیهانى مجموعه‌ اى از هوش و خرد و یا شعور حاکم بر جهان هستى است که به آن آگاهى نیز گفته مى‌ شود و یکى از سه عنصر موجود در این عالم است. این سه عنصر عبارت است از «ماده»، «انرژى» و «آگاهى».

2. او در تعریف اتصال با شعور کیهانى مى ‌گوید: اتصال، برقرارى نوعى ارتباط است که ابزار دقیقى ندارد چون در دنیاى بى ‌ابزارى است (به این تعبیرات مبهم و نا مفهوم توجه کنید).

براى اتصال با شعور کیهانى دو راه فردى و جمعى را مطرح مى‌کند و براى وارد شدن به حلقه ‌ها وجود سه چیز را کافى مى ‌داند: نخست، اتصال‌گیرنده است که تمایل دارد به شبکه شعور کیهانى متصل شود، دوم، اتصال‌دهنده است که به ‌اصطلاح، استادان آنها هستند و سوم، شبکه شعور کیهانى است. او خدا را عضو چهارم مى ‌شمرد و گویا بحث از خداوند به‌ عنوان عضو چهارم، تنها براى جلب ‌نظرخدا باوران است والّ اتأثیرى در تشکیل حلقه و در نتیجه درمان‌گرى ندارد.

3. او معتقد است که اعتقادات افراد به دو بخش زیر بنایى و رو بنایى تقسیم مى ‌شود؛ بخش زیر بنایى، اشتراک فکرى همه انسان ‌هاست و بخش روبنایى شامل دستورالعمل ‌هاى ادیان و مذاهب مى ‌شود. بنابراین مذاهب از نظر آنها اهمیت چندانى ندارند، زیرا در عرفان کیهانى، زیر بناى فکرى انسان مورد بررسى اصلى قرار گرفته و با بخش روبناى فکرى که شامل اعتقادات و مراسم مذهبى است مداخله‌اى ندارد.

4. آن‌ ها براى جلب پیروان بیشتر از همه ادیان و مذاهب مى ‌گویند: عرفان حلقه، انسان‌ شمول است و همه انسان ‌ها صرف نظر از نژاد، ملیت، دین و مذهب و عقاید شخصى مى‌ توانند جنبه‌ هاى نظرى آن را پذیرفته و جنبه‌ هاى عملى آن را مورد تجربه و استفاده قرار دهند. این سخن و اعتقاد آنان نشان مى ‌دهد که شباهتى به عقاید بعضى از صوفیه دارند که قائل به صلح کل و حقانیت تمام مذاهب مى ‌باشند که امروزه از آنها تعبیر به پلورالیزم دینى مى ‌کنند.


توحید در عرفان حلقه

آنها دین را یک امر ظاهرى، رو بنایى و کم ‌اهمیت تلقى مى ‌کنند و مى ‌گویند: مسلمان و مسیحى و یهودى و پیروان هر آیین و مذهبى، حتى کافر، مى‌ توانند به شعور کیهانى متصل شوند و کسانى که وحدت الهى را قبول دارند و به آشتى با خود و همه جهان هستى دعوت مى ‌کنند موحد نامیده مى ‌شوند و این در واقع یک توحید انسانى است نه یک توحید الهى. بنابراین همه را به بى ‌اعتنایى به برنامه ‌هاى شریعت و شکستن خطوط قرمز ها سوق داده و نام آن را توحید مى ‌نهند.

شیطان در عرفان حلقه

آنها شیطان را همچون ملائکه، کارگزار الهى مى ‌دانند و یا به تعبیر دیگر، شیطان را ملک مى ‌شمارند و معتقدند که ابلیس است که انسان را به کمال مى ‌رساند و موجودى است که در تمثیل از جنس آتش شمرده مى ‌شود (در حالى که از آتش نیست) و اگر رویارویى با این آتش نبود، انسان خام مى ‌ماند. حتى مى ‌گویند: سجده نکردن ابلیس در برابر آدم به امر خدا صورت گرفته و نوعى فرمانبردارى بوده است چون خداوند آن را از پیش تعیین کرده بود و حتى رانده شدن ابلیس از درگاه خدا به‌ معناى تغییر وضعیت او در جهان دو قطبى است و شیطان درون هر انسانى، بخشى از وجود او را تشکیل مى‌ دهد که هیچ‌گاه از بین نمى ‌رود.

بنابراین، نوعى تقدیس شیطان که زمینه شیطان‌ پرستى است در عمق تعلیمات آنها دیده مى ‌شود.(1)

و مى ‌دانیم که تمام این تعبیرات برخلاف صریح قرآن مجید است که شیطان را موجودى عاصى و ویرانگر و رانده درگاه خدا مى ‌شمارد که در اصل از آتش بوده و در برابر فرمان خدا تکبر کرد و از مطرودین شد. شیطان به این معنا بخشى از وجود انسان را تشکیل نمى ‌دهد؛ آنچه در درون انسان ممکن است سبب شُرور شود، هواى نفس است و شیطان دشمنى است از بیرون، این‌ ها همه در آیات مختلف قرآن منعکس است.

درمجموع، عرفان آنها بازگشت به نوعى بى‌ عرفانى و دورى از خدا مى ‌کند؛ پیروان خود را به یک موضوع مبهم یا به تعبیرى دیگر، موهوم، به نام شعور کیهانى دعوت مى ‌کنند و به آنها نوید مى ‌دهند که بدون نیاز به برنامه‌ هاى پیچیده مذهبى مى ‌توانند با آن ارتباط پیدا کرده و به تکامل روحى و معنوى برسند بى ‌آن‌که محدودیتى در زندگى براى خود قائل باشند؛ با تمام پیروان مذاهب وحتى کفار وافراد بى ‌ایمان دست دوستى بدهند و شیطان را مأمور از طرف خداوند و موجودى مقدس بشمارند.

کوتاه ‌سخن این‌ که عرفان حلقه یا عرفان کیهانى یک تفکر انحرافى التقاطى است که از تفکرات مختلفى ترکیب شده و اساس آن را دو چیز تشکیل مى‌دهد:

نخست، اعتقاد به چیزى به نام شعور کیهانى که البته منظورشان غیر از ذات پاک خداوند است. معتقدند که در اطراف شعور کیهانى نیز حلقه‌هاى مختلفى است که یکى از دیگرى بالاتر است و به همین دلیل آن را عرفان حلقه نیز مى ‌نامند و افراد، مى ‌توانند با عبور از این حلقه‌ها به شعور کیهانى نزدیک شوند و مشکلات خود را با آن حل کنند.

دیگر این ‌که اعتقاد به این امر موهوم براى بعضى ممکن است منشأ اثرات درمانى گردد به‌ ویژه آنچه مربوط به ناراحتى ‌هاى روانى است که با تلقین توسط روان ‌شناسان نیز قابل درمان است. جمعى به گمان آنها از شعور کیهانى کمک گرفته و ناراحتى آنها درمان شده است، در نتیجه به آن معتقد شده، دیگران را نیز به ‌سوى آن دعوت مى ‌کنند و همین امر به کار آن‌ها رونق مى ‌بخشد، در حالى که وقتى دقت مى ‌کنیم مى ‌بینیم پایه و اساس، یک امر موهوم و خیالى بیش نیست که هیچ دلیلى براى اثبات آن وجود ندارد.

البته اعتقاد به رو بنا بودن شرایع الهى و کم ‌اهمیت جلوه دادن آن نیز افرادى را که مى‌خواهند از قید و بند شریعت آزاد باشند به‌ سوى خود جلب مى‌کند حتى کفار و افراد بى ‌ایمان را.

و با اعتقادى که درباره شیطان دارند نیز رگه ‌هایى از شیطان‌ پرستى را به این برنامه تزریق کرده وآن را آب و رنگ دیگرى مى ‌بخشند و این مجموعه التقاطى مى ‌تواند افراد ساده‌ لوح را به ‌سوى خود جلب کند.

همان‌ گونه که در ابتدا اشاره شد، آنچه از عقاید آن‌ها در این بخش آوردیم مستند به کتاب‌ هاى خود آنهاست.


توضیحات بیشتر درباره عرفان حلقه

در این ایام بعضى، از گوشه و کنار به حمایت از او برخاسته و مى‌ گویند: آنچه او مى‌گوید عین تعلیمات اسلام است و ما با پیروى از او اسلام را بهتر شناختیم. این مسأله سبب شد تا ما که سال ‌هاست افکار او را بررسى مى ‌کنیم ناچار شویم عقاید انحرافى او را به استناد عبارات صریح کتاب ‌هایش در اینجا براى شما بیاوریم.

آنچه امروزه به نام عرفان کیهانى (حلقه) مطرح مى‌شود شامل آموزه ‌هاى انحرافى و متضاد با اصول و فروع دین مبین اسلام است.

برخى از موضوعات انحرافى عرفان حلقه از این قرار است:

شیطان‌شناسى (شیطان‌پرستى) در عرفان حلقه

شیطان در «عرفان حلقه» احترام و تقدس زیادى دارد و مأمور خدا، عامل کمال، اولین معلم انسان و موحد و مطیع فرمان پروردگار شناخته مى ‌شود!

1. آنها معتقدند: خداوند از ابلیس خواسته بود که به فرمان سجده بر آدم اعتنا نکند! بنابراین عصیان شیطان، مأموریت الهى بود.(2)

2. ابلیس به‌عنوان ملکى که قانون تضاد را براى جهان دو قطبى ایجاد کرده، معرفى مى ‌شود.(3)

3. شبکه شعور کیهانى که عرفان حلقه مدعى اتصال به آن است مى ‌گوید: شیطان ملکى است که قانون تضاد و قانون دو قطبى را ایجاد کرده بنابراین شعور کیهانى یا هوشمندى الهى همان ابلیس است.(4)

4. شیطان اولین معلم بشر است زیرا او را به درخت علم و آگاهى راهنمایى کرد و از بهشت نادانى و بى ‌خبرى بیرون آورد.(5)

این در حالى است که قرآن مجید در آیات بسیارى شیطان را به‌دلیل نافرمانى و سرپیچى از سجده بر آدم(علیه السلام) و اعتراض به ذات پاک پروردگار، مطرود و ملعون و رانده درگاه خدا مى ‌شمرد.

در سوره حجر آیات 32-35 مى‌فرماید: «قَالَ یَا إِبْلِیسُ مَا لَکَ أَلاَّ تَکُونَ مَعَ السَّاجِدِینَ * قَالَ لَمْ أَکُنْ لّاَسْجُدَ لِبَشَرٍ خَلَقْتَهُ مِنْ صَلْصَالٍ مِّنْ حَمَإٍ مَّسْنُونٍ * قَالَ فَاخْرُجْ مِنْهَا فَإِنَّکَ رَجِیمٌ * وَإِنَّ عَلَیْکَ اللَّعْنَةَ إِلَى یَوْمِ الدِّینِ»؛ ([خداوند] فرمود: اى ابلیس! چرا با سجده‌کنندگان نیستى؟! گفت: من هرگز براى بشرى که او را از گِل خشکیده ‌اى که از گِل بدبویى گرفته شده است آفریده‌اى، سجده نخواهم کرد. فرمود: از صف آنها [ فرشتگان] بیرون رو، که [از درگاه ما!] رانده شده‌اى و لعنت [و دورى از رحمت حق] تا روز قیامت بر تو خواهد بود).

و در سوره اعراف آیه 18 مى‌فرماید: «قَالَ اخْرُجْ مِنْهَا مَذْءُومآ مَدْحُورآ لَّمَنْ تَبِعَکَ مِنْهُمْ لاَمْلاَنَّ جَهَنَّمَ مِنْکُمْ أَجْمَعِینَ»؛ (فرمود: از آن [مقام] با ننگ و عار و خوارى، بیرون رو! و سوگند یاد مى ‌کنم که هرکس از آنها از تو پیروى کند، جهنم را از شما همگى پر مى‌کنم».

و در سوره ص آیه 73-78 مى‌فرماید: «فَسَجَدَ الْمَلاَئِکَةُ کُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ * إِلاَّ إِبْلِیسَ اسْتَکْبَرَ وَکَانَ مِنَ الْکَافِرِینَ * قَالَ یَا إِبْلِیسُ مَا مَنَعَکَ أَنْ تَسْجُدَ لِمَا خَلَقْتُ بِیَدَىَّ أَسْتَکْبَرْتَ أَمْ کُنتَ مِنَ الْعَالِینَ * قَالَ أَنَا خَیْرٌ مِّنْهُ خَلَقْتَنِى مِنْ نَارٍ وَخَلَقْتَهُ مِنْ طِینٍ * قَالَ فَاخْرُجْ مِنْهَا فَإِنَّکَ رَجِیمٌ * وَإِنَّ عَلَیْکَ لَعْنَتِى إِلَى یَوْمِ الدِّینِ»؛ (در آن هنگام همه فرشتگان سجده کردند، جز ابلیس که تکبّر ورزید و از کافران بود. گفت: اى ابلیس! چه چیز مانع تو شد که بر مخلوقى که با قدرت خود او را آفریدم سجده کنى؟! آیا تکبّر کردى یا از برترین‌ها بودى؟! [برتر از این‌که فرمان سجود به تو داده شود!] گفت: من از او بهترم، مرا از آتش آفریده‌اى و او را از گِل. فرمود: از آسمان‌ ها [و صفوف ملائکه] خارج شو، که تو رانده درگاهِ منى. و مسلّمآ لعنت من بر تو تا روز قیامت خواهد بود).

به‌علاوه در آیات متعددى از قرآن مجید سخن از وسوسه و فریب شیطان درباره آدم(علیه السلام) است که او را گمراه ساخت و سبب شد از بهشت بیرون رود و نه ‌تنها معلم آدم(علیه السلام) نبود بلکه گمراه‌ کننده و سبب محرومیت او از بسیارى از نعمت‌ هاى الهى شد.

آیا آنچه از کتاب ‌هاى او آوردیم با این آیات قرآنى کمترین هماهنگى‌اى دارد؟ چگونه بعضى از فریب ‌خورده ‌ها مى‌گویند: سخنان او عین تعلیمات اسلام است و با پیروى از او اسلام را بهتر شناخته‌ایم؟! این است معناى شناختن اسلام و قرآن مجید؟!

در ذیل، بخشى از عبارات کتاب‌هاى او را عینآ مى‌آوریم.

سرنوشت عجیب آدم(علیه السلام) و شیطان

قرآن مجید با صراحت مى ‌گوید: آدم در بهشت بود و خداوند او را از درخت ممنوعه نهى کرده بود ولى او براثر وسوسه شیطان به خود ظلم و ستم کرد و از آن خورد. لباس بهشتى از تن او بیرون آمد و بعد از یادآورى، به درگاه خداوند توبه کرد و خداوند او را بخشید ولى از بهشت خارج ساخت. در آیات زیر دقت کنید:

«وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلاَئِکَةِ اسْجُدُوا لاِدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْلِیسَ أَبَى وَاسْتَکْبَرَ وَکَانَ مِنَ الْکَافِرِینَ * وَقُلْنَا یَا آدَمُ اسْکُنْ أَنْتَ وَزَوْجُکَ الْجَنَّةَ وَکُلاَ مِنْهَا رَغَدآ حَیْثُ شِئْتُمَا وَلاَ تَقْرَبَا هَذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَکُونَا مِنَ الظَّالِمِینَ * فَأَزَلَّهُمَا الشَّیْطَانُ عَنْهَا فَأَخْرَجَهُمَا مِمَّا کَانَا فِیهِ وَقُلْنَا اهْبِطُوا بَعْضُکُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَلَکُمْ فِى الاَْرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَمَتَاعٌ إِلَى حِینٍ * فَتَلَقَّى ءَادَمُ مِنْ رَّبِّهِ کَلِمَاتٍ فَتَابَ عَلَیْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ»؛ (و [یاد کن] هنگامى را که به فرشتگان گفتیم: براى آدم سجده و خضوع کنید. همگى سجده کردند؛ جز ابلیس که سرباز زد، و تکبر ورزید، و [به ‌دلیل نافرمانى و تکبرش] از کافران شد. * و گفتیم: اى آدم! تو با همسرت در بهشت سکونت کن؛ و از [نعمت‌هاى] آن، از هر جا مى ‌خواهید، گوارا بخورید؛ [امّا] نزدیک این درخت نشوید؛ که از ستمگران خواهید شد. * پس شیطان موجب لغزش آنها از بهشت شد؛ و آنان را از آنچه در آن بودند، بیرون کرد. و [در این هنگام] به آنها گفتیم: همگى [به زمین] فرود آیید، در حالى که بعضى دشمن دیگرى خواهید بود و براى شما در زمین، تا مدت معینى قرارگاه و وسیله بهره ‌بردارى خواهد بود. * سپس آدم از پروردگارش کلماتى دریافت داشت [و با آنها توبه کرد.] و خداوند توبه او را پذیرفت؛ چراکه خداوند توبه‌ پذیر و مهربان است).

ولى عرفان حلقه مى ‌گوید: آدم در بهشت نا آگاهى بود و با خوردن از درخت ممنوع از آن خارج شد و به ‌سوى بهشت آگاهى حرکت کرد و شیطان در این راه به او کمک نمود.

در جمله‌ هاى زیر که عینآ از کتاب عرفان و معرفت سرکرده این گروه است دقت کنید:

نزدیک شدن به درخت، آغاز حرکت است که با خروج از بهشت نا آگاهى رخ مى ‌دهد و خوردن میوه، پشت سر گذاشتن تجربه زندگى با اجزاى درخت مورد نظر و رسیدن به بهشت آگاهى است.(6)

در جاى دیگر مى‌ گوید: در این کشاکش، آدم خوردن میوه درخت را انتخاب کرد یعنى او حرکت در چرخه جهان دو قطبى را آغاز نمود تا بتواند با به جان خریدن رنج این حرکت، گوهر وجود خود را آشکار کند و با بالفعل کردن کمال خود به ‌سوى رب خویش باز گردد و با قرار گرفتن در بهشت آگاهى، عظمت خلقت را به نمایش بگذارد.(7)

در جاى دیگر مى‌ گوید: او مى ‌توانست تا ابد در بهشت نا آگاهى بماند و یا با نزدیک شدن به این درخت، حرکت پرتلاطم در مسیر این چرخه را که به او پختگى مى ‌داد تجربه کند.(8)

اکنون به ‌روشنى مى ‌بینیم که او درخت ممنوع را درخت آگاهى مى ‌داند، عین چیزى که در سِفر پیدایش تورات آمده است. آرى، در تورات کنونى نیز درخت ممنوع درخت علم و آگاهى است.

در این‌جا این سؤالات مطرح است:

1. آیا خداوند آدم(علیه السلام) را از آگاهى نهى کرد و آن را عصیان او شمرد؟

در حالى که قرآن با صراحت مى ‌گوید: خداوند علم عظیمى به نام علم اسماء به آدم تعلیم کرد که برترى او به ‌وسیله آن علم بر همه فرشتگان ثابت شد؛ «وَعَلَّمَ ءَادَمَ الاَسْمَاءَ کُلَّهَا».

2. آیا شیطان از خداوند به آدم(علیه السلام) مهربان‌تر بود که او را از بهشت نا آگاهى به‌سوى بهشت آگاهى برد؟

3. آیا واقعآ بهشت آگاهى شجره ممنوعه است و خوردن از آن ظلم است و باید از آن توبه کرد تا خداوند به لطفش آن توبه را بپذیرد؟

عجب است از کسانى که مى ‌گویند: چیزى برخلاف قرآن و تعلیمات اسلام در این عرفان کاذب ندیدیم؟


خیال ‌بافى ‌هاى شرک‌آلود

پایه‌ گذار عرفان حلقه (طاهرى) در کتاب چند مقاله خود، صفحه 204 چنین مى ‌نویسد:

آرى، من (منظور خداوند است) به شما (منظور انسان است) مى‌ رسم و همه ‌چیز خود را به پاى معشوق خود (انسان) تقدیم مى ‌کنم و در آن صورت آن‌جا بهشت شما خواهد بود نه آن بهشت روز نخست که بهشت نا آگاهى بود بلکه بهشت آگاهى!

بهشت ‌هایى که شما براساس آگاهى‌ ها و دانسته ‌ها، و میل و سلیقه خود بنا خواهید کرد. پس از کسب این تجربه خواهید فهمید که همه ‌چیزِ «عاشق شما» در اختیار شماست و شما مى ‌توانید با قدرتى که در اختیار دارید جهان‌ ها خلق کنید و بر ابعادى سایه بگسترانید که هرگز تصورش را نداشتید و به‌ زودى یقین حاصل مى‌ کنید که داراى قدرتى خدایى هستید.

آن زمان که شما این‌ گونه خدا شدید مى ‌خواهید بدانید با «من» چه خواهید کرد؟

شاید اگر همه داستان را بدانید براى من عاشق گریه کنید!

برخى از شما پس از کسب اطمینان از قدرت خدایى خود و احساس بى‌ نیازى از من، خواهید گفت: حالا که خدا هستیم و بى ‌نیاز از او چرا براى خود خدایى نکنیم؟

فقط عده اندکى خواهند بود که خدایى در وحدت را انتخاب کرده، به ‌سوى من مى ‌آیند و با من به وحدت مى ‌رسند ولى خداى در وحدت و خداى در کثرت آخرین آزمایش است و شما کدام را انتخاب خواهید کرد؟

* * *

و در کتاب انسان و معرفت (صفحه 263) بعد از آن که براى انسان ‌ها سه مرحله قائل شده است: مرحله «اله»، مرحله «رب» و مرحله «مَلَک»، مى ‌گوید:

هیچ، یک از این سه از وجود آدم جدا نبوده است، هریک بُعدى از وجود او هستند که در حرکت او نقش دارند.

کثرات آدم (انسان‌ها) نیز حرکت خود را از «اله» آغاز کرده ‌اند و به «رب» پایان مى ‌برند، در طول مسیر، پذیرفتن تربیت از «رب» راهگشاى حرکت صحیح آنهاست و وحدت آنها با رب در پایان مسیر اتفاق مى ‌افتد.

در پایان چرخه هر کسى با توجه به در اختیار داشتن صفات الهى و توانایى او در معرض یک سؤال که آزمایش آخر در چرخه است قرار مى‌ گیرد، آن سؤال این است که آیا او با توجه به توانایى خدایى که به دست آورده جدایى از عالم وحدت را مى ‌پسندد و مى‌ خواهد خودش خدایى کند و یا به وحدت ملحق مى ‌شود و خدایى عالم وحدت را مى‌ پذیرد؟

خلاصه این سخنان نا موزون و بدون مدرک چنین است:

1. انسان، نخست به مقام الوهیت مى‌ رسد.

2. سپس به مقام ربوبیت نائل مى ‌شود.

3. آنگاه به مقام فرشتگان (ملک) خواهد رسید.

4. خداوند «عاشق بى ‌قرار» انسان ‌ها و انسان «معشوق» اوست و اگر انسان از تمام ماجرا باخبر باشد به حال این عاشق یعنى خدا گریه مى ‌کند.

5. خداوند به ‌سبب رحمانیت خود تمام صفات خدایى را به انسان مى‌ بخشد تا جایى که انسان مى ‌تواند جهان‌ هایى را بیافریند.

6. سرانجام خداوند انسان را مخیر مى‌کند که جهان ‌هایى خلق کند و خدایى کند (و در جهان دو قطبى زندگى کند) یا به وحدت بپیوندد و زیر چتر خدایى خداوند در جهان تک بعدى قرار بگیرد.

7. اگر راه اول را پذیرفت باز ناچار است چرخه‌ ها را یکى پس از دیگرى طى کند و سرانجام به جایى مى ‌رسد که مجبور است دست از خدایى خود بردارد و به خداوند عالمیان ملحق شود.

سؤال این است:

چگونه این خیال ‌بافى ‌هاى به‌شدت شرک‌آلود و بى‌ مدرک به نام عرفان به خورد مردم داده مى ‌شود در حالى که تمام آن برخلاف آموزه‌ هاى قرآن مجید واسلام و ادله محکم فلسفى است؟

اولا مقام الوهیت (اله بودن) مخصوص ذات پاک پروردگار است «وَ هُوَ الَّذِى فِى السَّمَاءِ إِلَهٌ وَفِى الاَرْضِ إِلَهٌ».(9)

ثانیآ مقام ربوبیت جهان نیز مختص ذات پاک اوست. نه ‌تنها در سوره حمد «رب العالمین»اش مى‌خوانیم بلکه در ده‌ ها آیه دیگر قرآن مجید عنوان «رب العالمین»؛ (پروردگار جهانیان) وصفى از اوصاف خداوند ذکر شده است.

به‌ویژه در آیه 164 سوره انعام مى‌ خوانیم: «قُلْ أَغَیْرَ اللهِ أَبْغِى رَبّآ وَهُوَ رَبُّ کُلِّ شَىْءٍ»؛ (بگو: آیا غیر الله را رب خود انتخاب کنم در حالى که او رب همه چیز است؟).

ثالثآ همه باید عاشق بى ‌قرار خدا باشند نه خداوند عاشق بى ‌قرار انسان‌ ها؛ قرآن مجید مى ‌گوید: «وَالَّذِینَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبّآ للهِ».(10)

رابعآ مگر صفات خدایى قابل بخشش است که خداوند آنها را به افرادى ببخشد و آنها بتوانند با آن صفات خدایى جهان‌هایى بیافرینند؟!

خامسآ مخیر ساختن انسان میان اینکه براى خود خدایى کند و جهان ‌هایى بیافریند یا به خدایى خداوند ملحق گردد چه معنا و مفهومى دارد؟

تمام این سخنان شرک‌ آلود و بى ‌مدرک برخلاف توحید قرآن مجید و آموزه‌ هاى اسلامى است.

تعجب در این است که بعضى بدون مطالعه این سخنان مى ‌گویند: در عرفان حلقه چیزى برخلاف اسلام ندیدیم. واقعآ حیرت‌آور است!


خطاهاى آشکار در معاد شناسى در عرفان حلقه

1. تمایل به عقیده تناسخ

تناسخ از نظر علمى به این معناست که کسى عقیده داشته باشد هنگامى که انسان از دنیا مى‌ رود روح او بار دیگرى در جنین دیگرى به دنیا مى ‌آید و شاید بار ها این نوع زندگى تکرار شود.

این عقیده از یک‌ سو ممکن است سبب انکار معاد شود چون انسان نتیجه اعمال پیشین خود را ممکن است در زندگى جدید ببیند، و از سوى دیگر با متن قرآن مجید سازگار نیست.

قرآن در آیه 28 سوره بقره مى‌فرماید: «کَیْفَ تَکْفُرُونَ بِاللهِ وَکُنتُمْ أَمْوتآ فَأَحْیَاکُمْ ثُمَّ یُمِیتُکُمْ ثُمَّ یُحْیِیکُمْ ثُمَّ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ». در این آیه با صراحت دو مرگ و حیات براى انسان ذکر شده است. پیش از این خاک بودیم سپس آفریده شدیم و بار دیگر به خاک بر مى‌گردیم که دوباره در قیامت زنده مى ‌شویم.

و در آیه 11 سوره غافر نیز آمده است که انسان تنها دو موت و دو حیات دارد: قبل از ورود به این دنیا به ‌صورت مرده بود سپس زنده شد و بار دیگر مى‌ میرد و در قیامت زنده مى‌شود «رَبَّنَا أَمَتَّنَا اثْنَتَیْنِ وَأَحْیَیْتَنَا اثْنَتَیْنِ».

بنابراین، اعتقاد به زندگى ‌هاى مکرر در این جهان مخالف آموزه ‌هاى قرآن مجید است این در حالتى است که متولى عرفان حلقه در کتاب انسان و معرفت وجود زندگانى ‌هاى قبلى را پذیرفته و مى گوید:

«در حقیقت کسى که در این جهانِ داراى زمان و مکان متولد مى ‌شود، اندوخته کمالى مخصوص به خود را از زندگى در جهان قبلى... همراه دارد».(11)

این تعبیر را در جاى دیگر تکرار کرده و مى ‌گوید: انسان در جهان دیگرى قبلا مى ‌زیسته و کمالاتى را در آن داشته وآن را با خود به جهان فعلى آورده است.(12)

این همان چیزى است که ارباب عقیده تناسخ به آن پایبندند.

2. انکار معاد جسمانى

قرآن مجید با صراحت در آیات متعدد مى‌گوید: علاوه بر روح انسان، جسم هم در قیامت بازمى‌گردد که از آن تعبیر به معاد جسمانى مى ‌شود، نمونه روشن آن، آیات آخر سوره یس است که مى‌فرماید: «وَضَرَبَ لَنَا مَثَلا وَنَسِىَ خَلْقَهُ قَالَ مَنْ یُحْىِ الْعِظَامَ وَهِىَ رَمِیمٌ * قُلْ یُحْیِیهَا الَّذِى أَنشَأَهَا أَوَّلَ مَرَّةٍ وَهُوَ بِکُلِّ خَلْقٍ عَلِیمٌ»؛ (و براى ما مثالى زد و آفرینش خود را فراموش کرد و گفت: چه کسى این استخوان ‌ها را زنده مى ‌کند در حالى که پوسیده است؟! * بگو: همان کسى آن را زنده مى ‌کند که نخستین بار آن را آفرید؛ و او به هر مخلوقى داناست).

اضافه بر این، ده ‌ها آیه دیگر در قرآن مجید وجود دارد که همین معنا را تعبیر مى ‌کند که معاد با روح و جسم هر دوست در حالى که نویسنده کتاب انسان و معرفت (صفحه 292) به‌صراحت معاد جسمانى را منکر شده، مى ‌گوید:

نباید انتظار داشته باشیم که در قیامت و مراحل پس از آن جسم فیزیکى و مشابه آن وجود داشته باشد.

ولى در تناقضى آشکار، بعد از آن در صفحه 293 مى ‌گوید:

ازسوى دیگر، به‌ دنبال مجادله و هنگام مواجهه با جهان ‌هاى موازى، افراد، به ‌واسطه تسلط بر زمان، خود را در جایگاه‌ هاى مختلفى ازجمله در جهان ‌هاى داراى زمان و مکان که در آنها جسم فیزیکى نیز وجود دارد مى‌ یابند، بنابراین از این نظر نیز مى‌ توان گفت در معاد جسمانیت فیزیکى تحقق دارد!

3. جهنم در یک تحریف آشکار

در حالى که از آیات متعدد قرآن استفاده مى‌ شود که جهنم جایگاه خشم خداست، او در همان کتاب انسان و معرفت، صفحه 294 مى ‌گوید:

جهنم جایگاه دشمنى و کینه‌ ورزى نیست و اساس تشکیل آن «عشق و محبت» است.

و در صفحه 296 مى ‌گوید:

آتش جهنم آتش حسرت است که با احساس تنهایى درهم مى ‌آمیزد، این احساس تنهایى به‌ دلیل دورى از وحدت نفس واحد است و تا خروج از جهنم ادامه دارد.

4. خلاقیت و خدایى‌ کردن بهشتیان!

در حالى که قرآن مجید با تعبیر «أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِینَ» بهشت را براى پرهیزکاران آماده‌ شده مى ‌داند، بهشت را مخلوق خدا معرفى مى ‌کند او در سخن نادرست دیگرى مى‌ گوید:

انسان‌ها خودشان خالق بهشت هستند و انسان در آنجا کار خدایى مى ‌کند!

در صفحه 304 همان کتاب مى‌ گوید:

دست‌یابى نفس به روح الله که از صفات مقدس الهى است امکان خلق آفرینش گسترده ‌اى را فراهم مى ‌کند... به همین علت در این مرحله هر کسى بهشت مخصوص خودش را خواهد ساخت... ما در زندگى فعلى توانایى خلاقیت ذهن را تجربه مى ‌کنیم، این تجربه خلق ذهنى هر چیزى را که دوست داریم تصور مى ‌کنیم، در بهشت، این تجربه بسیار وسیع ‌تر است زیرا خواهیم توانست هر آنچه را دوست داریم، بیرون از ذهن خود بیافرینیم و در جایى که خودمان آفریده‌ایم زندگى کنیم. به بیان دیگر، در اختیار داشتن گنجینه صفات الهى و امکان آفرینش در این مرحله ویژگى ‌هایى است که ما بر مبناى آن، جهان ‌ها خلق مى‌ کنیم و خلیفه خدا محسوب مى‌ شویم.

* * *

این عبارات علاوه بر اینکه هیچ مستند عقلى و نقلى ندارد و زاییده خیال ‌پردازى است با آیات قرآن مجید مخالفت آشکار دارد،


مقالات مرتبط:

بعضی از عرفان‌ هاى کاذب و نوظهور

عرفان و مسأله وحدت وجود

کرامات اولیاءالله

مکاشفات رحمانى ومکاشفات شیطانى

کشف و شهود و رؤیا

شریعت، طریقت و حقیقت

ریاضت های مشروع و نا مشروع در سیر و سلوک و تهذیب نفس

جایگاه استاد و راهنما در سیر و سلوک

اهمیت ذکر پروردگار در قرآن و احادیث اسلامى

روش های قابل نقد در سیر و سلوک

معیارهای عرفان راستین و هشدرها

روش های پیشنهادی اساتید سیر و سلوک

منبع:
1. قرآن کریم.
2. انسان و معرفت، طاهری، محمد علی، ارمنستان، گریگور ناتواتسی، 2011 میلادی.
3. انسان از منظرى دیگر، طاهری، محمد علی، نشر ندا، تهران، 1386 شمسی.
4. عرفان کیهانى، طاهری، محمد علی، انتشارات ماندگار، تهران، 1386 شمسی.
5. موجودات غیرارگانیک، طاهری، محمد علی، ارمنستان، گریگور ناتواتسی، 2011 میلادی.
پی نوشت:
تاریخ انتشار: « 1397/04/20 »
فهرست نظرات
*متن
*کد امنیتی http://makarem.ir
تعداد بازدیدکنندگان : 374