کتاب امر به معروف و نهی از منکر - جلسه 032 - 99/06/17

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی

صفحه کاربران ویژه - خروج
مرتب سازی بر اساس
 

کتاب امر به معروف و نهی از منکر - جلسه 032 - 99/06/17

بحث به شرایط وجوب امر به معروف و نهی از منکر رسید، که چهار شرط برای آن ذکر کرده‌اند:

موضوع: شرایط وجوب امر به معروف و نهی از منکر

بحث به شرایط وجوب امر به معروف و نهی از منکر رسید، که چهار شرط برای آن ذکر کرده‌اند:

شرط اول: فرد آمر و ناهی، باید عالم به معروف و منکر باشد و جاهل نباشد.

شرط دوم: احتمال تاثیر بدهد.

شرط سوم: عاصی، مصرّ بر استمرار باشد بنا بر این اگر مثلا یک شراب فروشی وجود دارد که وقتی او را نهی از منکر می کنیم می گوید من خودم می خواهم آن را جمع کنم نهی از منکر واجب نیست زیرا از باب تحصیل حاصل می باشد.

شرط چهارم: ضرری بر گوینده نداشته باشد البته در این مورد بحثی در دوران امر بین اهم و مهم است که آن را ان شاء الله شرح می دهیم.

اما شرط اول: امام قدس سره در تحریر می فرماید:

القول في شرائط وجوبهما و هي امور:

الأوّل‌: أن يعرف الآمر أو الناهي: أنّ ما تركه المكلّف أو ارتكبه معروف أو منكر، فلا يجب على الجاهل بالمعروف و المنكر. و العلم شرط الوجوب كالاستطاعة في الحجّ.[1]

دلیل شرط اول همراه خودش است و از باب «قضایا قیاساتها معها» می باشد و نیاز به دلیل ندارد، اگر انسان معروف و منکر را نداند پس به چه چیزی می‌خواهد أمر کند یا نهی نماید. بنابراین انسان در ابتدا باید بداند که آن چیز منکر است تا از آن نهی کند یا بداند فلان چیز معروف است تا به آن أمر نماید واگر علم نداشته باشد منتفی به إنتفاء موضوع می‌شود.

اقوال علماء:

مرحوم صاحب جواهر می‌فرماید: الأول أن يعلمه معروفا ومنكرا ليأمن من الغلط في التعريف والانكار كما صرح به الحلي والفاضل والشهيدان والمقداد وغيرهم على ما حكي عن بعضهم، بل عن المنتهى نفي الخلاف فيه.[2]

(مسألة 1): لا فرق في المعرفة بين القطع أو الطرق المعتبرة (مانند قائم شدن دو بینه بر اینکه فلان چیز منکر است یا معروف) الاجتهاديّة أو التقليد (بنا بر این اگر مجتهد حکم به منکر و یا معروف بودن چیزی کند بر مقلد واجب است که همان را تقلید کند)، (اما مثال برای امر به معروف:) فلو قلّد شخصان عن مجتهد يقول بوجوب صلاة الجمعة عيناً، فتركها واحد منهما، يجب على الآخر أمره بإتيانها. (و اما مثال برای نهی از منکر:) و كذا لو رأى مجتهدهما حرمة العصير الزبيبي المَغليّ بالنار، (اگر انگور کشمش نشود و جوشیده شود حرام می شود ولی بعضی می گویند هم حرام است و هم نجس و بعضی می گویند فقط خوردنش حرام است حال بحث است که اگر انگور کشمش شود و سپس جوشانده شود همان حکم انگور را دارد یا نه) فارتكبه أحدهما، (می خواهد آن را بخورد) يجب على الآخر نهيه.[3]

جماعتی از بزرگان تصریح کرده که طرق معتبره کفایت می‌کند چه در شبهات موضوعیه باشد مثلا دو شاهد عادل بگویند فلان مایع نجس است و فردی در حال خوردن آن است در اینجا اگر شخصی عالماً آن مایع بخورد در اینجا نهی از منکر واجب است.

و هم در شبهات حکمیه مثل اینکه دو شاهد عادل حکم شرعی را بیان کنند و بگویند فتوای مجتهد این است که عصیر زبیبی بعد از غلیان نجس می شود و شخصی با آن حکم مخالفت کند. در هر دو مورد امر به معروف و نهی از منکر واجب می شود.

بنا بر این اجتهاد و تقلید دو اماره ی شرعیه هستند که جانشین علم می شوند و به وسیله ی آنها امر به معروف و نهی از منکر واجب می شود.

در اینجا فرع دیگری وجود دارد و آن اینکه گاه آمر و امر شده و ناهی و نهی شده مقلد دو مجتهد هستند که حکمشان با هم متفاوت است. در اینجا آمر و ناهی لازم نیست امر به معروف و نهی از منکر کنند زیرا هر کدام به فتوای مجتهد خود عمل می کنند.

از آنجا که در این مسأله به عصیر زبیبی مثال زده شد لازم است مقداری پیرامون آن صحبت شود.

درباره ی عصیر زبیبی بعد از غلیان دو مطلب وجود دارد:

اول اینکه: اینکه آیا عصیر زبیبی بعد از غلیان حرام است و اینجا جای استصحاب حکم عصیر عنبی است؟ یا اینکه موضوع عوض شده و جای استصحاب نیست چون زبیب غیر از عنب است و جای أصالة الإباحة و اصل برائت می باشد.

فتوای ما اینست که عصیر زبیبی نه نجس است نه حرام، چون استصحاب به خاطر تغییر موضوع جاری نمی‌شود ودلیلی هم بر حرمت آن نداریم زیرا عرفا این دو یک چیزی نیستند لذا اگر کسی نذر کند که یک کیلو انگور به فقراء بدهد اگر به جای آن زبیب دهد کفایت نمی کند نتیجه اینکه أصالة الإباحة جاری می‌شود (مثل کشمش هایی که در غذا می ریزند که گاهی باد می‌کند و در آن آب جمع می‌شود که به جوش می‌آید که مصداق عصیر زبیبی می‌شود) البته احتیاط در ترک خوردن آن است.

نکته ی دوم: ما سابقا این نکته را در حاشیه ی عروه نوشته بودیم ولی محشین غالبا از ذکر این نکته غافل بودند و آن اینکه غلیان بر دو قسم است، یک نوع غلیان این است که با آتش یا آفتاب انجام می شود، و یک نوع غلیان في حد ذاته است یعنی خودش به جوش می‌آید (کشمش یا انگور اگر در ظرفی ریخته شود بعد از مدتی شروع به جوشیدن می‌کند) این جوشش از درون است ولی آتش و آفتاب جوشش از بیرون می باشد، در اینجا جوشش از بیرون تأثیری ندارد، اما جوشش از درون، مقدمه ی تبدیل شدن به الکل است و این همان چیزی است که شعراء به آن جوششِ مِیْ می‌گویند که مایع تبدیل به شراب می شود.

به عبارت امروزه این جوشش که از درون است شیمیایی است ولی آن جوشش که از بیرون است فیزیکی می باشد. در جوشش از درون، مایع به ماده ی دیگر که الکل است تبدیل می شود یعنی ماده ی قندی تجزیه می شود و به الکل و گاز کربن تجزیه می شود. گاز کربن که می خواهد بیرون بیاید موجب جوشش می گردد. این جوشش که سرد است با جوششی که با آتش باشد یا گرمای خارجی است و گرم و داغ می باشد فرق دارد. بنا بر این این فرع که در عروه است که فرقی بین جوشش از درون و بیرون نیست صحیح نمی باشد.

جوشش اگر از درون باشد موجب نجاست و حرمت خوردن می شود.

به نظر ما در سابق وقتی عصیر عنبی را می جوشاندند آن را سریع مصرف نمی کردند در نتیجه به تدریج تبدیل به شراب می شد از این رو برای اینکه عصیر عنبی تبدیل به شراب نشود می گفتند که عصیر عنبی دوام و بقائی ندارد.


پی نوشت:
                       
    
تاریخ انتشار: « 1399/06/16 »
فهرست نظرات
*متن
*کد امنیتی http://makarem.ir
تعداد بازدیدکنندگان : 1264