مباحث خیارات - جلسه 018 - 97/07/21

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی

صفحه کاربران ویژه - خروج
ورود کاربران ورود کاربران

ورود به حساب کاربری

کلمه امنیتی:

نام کاربری:

کلمه عبور:

برای استفاده از امکانات پایگاه ثبت نام کنید .
مرتب سازی بر اساس
 

مباحث خیارات - جلسه 018 - 97/07/21

بحث در موضوع شناسی عیب در خیار عیب است. غالبا علماء همان چیزی را معیار قرار داده اند که در حدیث سیاری آمده است که هر چه بر اساس خلقت اصلی کم و زیاد داشته باشد عیب محسوب می شود.

موضوع: خیار عیب

بحث در موضوع شناسی عیب در خیار عیب است. غالبا علماء همان چیزی را معیار قرار داده اند که در حدیث سیاری آمده است که هر چه بر اساس خلقت اصلی کم و زیاد داشته باشد عیب محسوب می شود.

ما در جلسه ی گذشته سه مورد از موارد مشکوکه را ذکر کردیم و اکنون در مورد اینکه موضوع شناسی (معرفت موضوعات) کار فقیه است یا به دست مقلد می باشد بحث بیشتری مطرح می کنیم.

بعضی می گویند که کار فقیه بیان احکام است ولی موضوعات به دست مقلدین می باشد. ما در اینجا پنج قسم را ذکر می کنیم:

1. قسمی از موضوعات به گونه ای است که معرفت آنها برای غالب یا تمام مردم مشخص است مانند تشخیص خون از غیر خون، تشخیص آب مضاف از غیر مضاف و یا اینکه آیا آب به اوصاف سه گانه ی نجاست متصف شده است یا نه. در این گونه موارد مقلد می تواند به نظر خودش عمل کند حتی اگر نظر او بر خلاف نظر مرجع تقلیدش باشد.

 2. قسمی از موضوعات مسائلی است که جنبه ی تخصصی دارد و مهارت اهل خبره و کارشناسان خبروی را می طلبد. مثلا ضربه ای بر چشم کسی وارد شده و مقداری از دیدش کم شده و به همان اندازه باید ارش بگیرد. این موضوع نه کار مجتهد است و نه مقلد بلکه باید اهل خبره با آزمایش آن را مشخص کنند. همچنین است در سایر موارد دیات. یا اینکه نمی دانیم فرد، مغبون شده است یا نه که هل خبره ی بازار را می آورند و قیمت بازار را با قیمت متاع می سنجدند و غبن و مقدار آن را مشخص می کنند.

 3. گاه تشخیص موضوع به دست ذو الید است مثلا منزل کسی رفتیم و از منبع آبی می خواهیم استفاده کنیم که می پرسیم آیا کر هست یا نه. صاحب خانه می گوید کر هست. در اینجا تشخیص موضوع فقط به دست همان صاحبخانه است نه به دست من و یا فردی دیگر. همچنین است اگر وارد خانه شویم و صاحبخانه طرف قبله را به ما معرفی کند. در اینجا حتی اگر مجتهد هم وارد آن خانه شود قبله را باید بپرسد.

4. گاه از اهل بلد سؤال می کنند. مثل من اهل شهر نیستم و وارد آن می شوم و می پرسم اول ماه رمضان در چه روزی بوده است. این نیز نه کار مجتهد است و نه مقلد بلکه کار کسی است که در آن محله زندگی می کند.

5. کثیری از موضوعات عرفیه است که به اهل خبره و کارشناس احتیاج ندارد ولی موضوعات عرفیه در آن پیچیده است و مانند آب مضاف و مطلق نیست که همه آن را متوجه شوند. مثلا نمی دانیم کسی که دو یا سه روز در هفته به سفر می رود بر او عنوان کثیر السفر صدق می کند یا نه. همچنین در مورد چیزی که بر آن سجده می کنند که زمین و ما یخرج من الارض است الا ما أُکل و ما نُقص که مصادیق مختلفی دارد مانند خشتی که آن را پخته اند و آجر شده است یا سنگ های معدنی مرمر و قیمتی. این مصادیق را توده ی مردم تشخیص نمی دهند. همچنین است در مورد پوست هندوانه یا داروهای گیاهی مانند گل گاوزبان که صدق مأکول می کند یا نه. این کار وظیفه ی مجتهد است.

اما اقسام عیوب که سه قسم آنها را ذکر کرده بودیم:

قسم چهارم: آیا بیماری ها عیب است یا نه. این بیشتر در عبید و اماء کاربرد دارد ولی چیزی مانند مرض در حیوانات هم صدق می کند.

محقق در شرایع در مورد بیماری ها می گوید: و نقصان الصفات کخروج المزاج عن مجراه الطبيعي ؛ مستمرا كان كالممراض (کسی که همیشه مریض است)، أو عارضا ولو كحمى يوم في الخلقة... والمراد بحمى اليوم المحكي عن التذكرة الإجماع عليه (که البته این ادعای اجماع عجیب است) يوم البيع أو قبل القبض مثلا.[1]

نقول: تب در یک روز یا دو روز چیز بسیاری متعارفی است و عرفا آن را عیب نمی دانند. مراد از عیب مرضی است که مستمر باشد مانند سرطان، دیابت، بیماری قلبی و مانند آن.

قسم پنجم: کثیری از مفاسد اخلاقی است مانند عبدی که اعتیاد به سرقت دارد. صاحب جامع المقاصد در این مورد می فرماید: ظني أن الاعتياد غير شرط ، لأن الإقدام على القبيح مرة يوجب الجرءة[2] بنا بر این باید عبد و امائی باشد که معصوم باشد و یک بار هم سرقت نکرده باشد حتی اگر توبه کرده باشد.

در مورد شرب خمر و نبیذ هم همین را گفته اند.

نقول: گاه فرد شارب الخمر و معتاد به آن است ولی اگر در عمرش یک بار این کار را کرده باشد و بعد هم توبه کرده باشد نباید عیب محسوب شود. زیرا همه معصوم نیستند. بله اگر حد بر او جاری شود عیب محسوب می شود. (اتفاقا در امام جماعت نیز این مسائل مطرح است که اگر کسی بر او حد جاری شده باشد آیا پشت سر او می توان نماز خواند یا نه)

اما اگر شک کنیم که صفت اخلاقی مزبور در او آیا عیب هست یا نه اصالة اللزوم در معاملات جاری می شود زیرا اصل در معامله لزوم است و عیب و خیار باید ثابت شود.

ان شاء الله در جلسه ی آینده به سراغ اقسام دیگر می رویم و بعد به سراغ مسأله ی اول می رویم.


پی نوشت:
                       
    
تاریخ انتشار: « 1397/07/18 »
فهرست نظرات
*متن
*کد امنیتی http://makarem.ir
تعداد بازدیدکنندگان : 277