مباحث خیارات - جلسه 038- 97/09/07

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی

صفحه کاربران ویژه - خروج
ورود کاربران ورود کاربران

ورود به حساب کاربری

کلمه امنیتی:

نام کاربری:

کلمه عبور:

برای استفاده از امکانات پایگاه ثبت نام کنید .
مرتب سازی بر اساس
 

مباحث خیارات - جلسه 038- 97/09/07

رسول خدا (ص) در روایتی به مسأله ای مبتلا به اشاره می کند و می فرماید: إنّ اللَّه تعالى تجاوز لامّتي‌ عما حدّثت به أنفسها ما لم تتكلّم أو تعمل به.[1]

بحث اخلاقی:

رسول خدا (ص) در روایتی به مسأله ای مبتلا به اشاره می کند و می فرماید: إنّ اللَّه تعالى تجاوز لامّتي‌ عما حدّثت به أنفسها ما لم تتكلّم أو تعمل به.[1]

یعنی خداوند متعال آن حدیث نفس هایی که خطرناک و نادرست است را می بخشد البته زمانی که موافق آن سخنی نگوید و بر اساس آن عمل ننماید.

عده ای گرفتار وسواس هستند. وسواس ها گاه فکری است و گاه عملی. وسواس عملی زیاد است و آن اینکه گاه انسان در مسائل طهارت و نجاست دچار وسواس می شود. ما به آنها می گوییم وسواس آنها به این دلیل است که مسأله ی شرعی ای را نمی دانند و آن اینکه شک وسواسی حجت نیست و علمی که برایشان از طریق غیر عقلایی حاصل می شود حجت نیست و شرعا نباید از باب ضرورت به علم خود عمل کنند.

وسواس گاه فکری است مثلا کفریاتی به فکر فرد می آید و در مورد مبدأ معاد و معصومین مسائل خلافی به ذهنش می رسد که در نتیجه مشوش می شود و تصور می کند از دین خارج شده و نماز و روزه را برای خود بی فایده می بیند. البته این نگرانی ها برای این است که ایمان او محکم است و الا مشوش نمی شد. روایت فوق می گوید که این افکار شیطانی ضرر نمی زند و فقط نباید آنها را در عمل نشان دهد.

راه حل آن این است که اولا اعتنا نکند و دومی اینکه بر اساس روایات: لا حول و لا قوة الا بالله العلیّ العظیم زیاد بگوید. یا در روایت آمده است که از همان اول نباید به آن وسوسه ها اعتنا کرد و الا شیطان انسان را رها نمی کند.

موضوع: خیار تدلیس (حیوان مُصَرّاة)

بحث در خیار تدلیس و مسأله ی حیوان «مصرّاة» بود و به اموری رسیدیم که باید بحث کنیم:

الامر الرابع: کسی که شیر حیوان «مصرّاة» را مصرف کرده و الآن می خواهد معامله را فسخ کند باید هزینه ی شیری که دوشیده و مصرف کرده است را بدهد زیرا این شیر بعد از فسخ در ملک بایع قرار دارد.

در روایات آمده است که «صاعا من تمرة» و یا «مثل او مثلی لبنها قمحا» را باید به بایع بدهد. حال باید مقتضای قاعده را مطالعه کرد که آیا لبن از قبیل مِثلی است و باید مِثل آن را داد و یا آنکه باید به ازای آن تمرة یا قمح داد.

صاحب جواهر مسأله ی تصریه را بهتر از ما بقی فقهاء بحث کرده است و در این مورد می فرماید: أما لو تلف (شیر مصرف شود) فقد قال المصنف : إنه يرد معها مثل لبنها ، أو قيمته مع التعذر وهو المشهور بين المتأخرين (البته خواهیم دید که شیخ بر خلاف این فتوا ادعای اجماع می کند)، بل عن ظاهر مجمع البرهان الإجماع عليه ، لأن اللبن من المثلي فمع تلفه ووجوب رده يضمن بمثله ، كما في غيره ، ومع تعذر المثل ينتقل إلى القيمة ، لأنها أقرب حينئذ إلى العين... خلافا للإسكافي والشيخ والقاضي وأبى المكارم وابن سعيد على ما حكي عن بعضهم ، فيرد صاعا من تمر أو بُر (گندم)، بل عن الخلاف أن عليه إجماع الفرقة وأخبارهم ، كما في الغنية الإجماع عليه أيضا.[2]

نقول: سؤال ما از شیخ این است که این اجماع کجا منعقد شده است و اخبار شیعه و سنی در کدام منبع آمده است زیرا ما به آنها دسترسی نداریم؟ مخصوصا که اخباری که ما در دست داریم از صدوق است و مرسل می باشد و غیر از آن اخباری نداریم. بنا بر این ادعای اجماع و اخبار در اینجا عجیب است. بله اگر مراد، اخبار اهل سنت باشد صحیح است.

به هر حال دست ما از روایات کوتاه است و باید به سراغ قواعد رویم. قاعده نیز اقتضاء می کند که در مورد لبن که مثلیّ است باید مثل آن را به بایع داد و اگر مثل آن یافت نشود باید پول آن را داد نه پول خرما و یا گندم را. (همان گونه که محقق در شرایع تصریح می کند.)

همچنین در مورد مزرعه اگر کسی میوه ها را چید و بعد متوجه شد مزرعه پربار نیست باید مثل میوه ها را به بایع بدهد نه اینکه معادل آنها خرما و گندم دهد.

الامر الخامس: خیار تدلیس به طور عام و تصریه به شکل خاص آیا فوری است و یا می توان با تأخیر هم از آن استفاده کرد؟

صاحب جواهر در این مورد می فرماید: نعم يتجه في هذا الخيار البحث في أنه على الفور أو التراخي كغيره من الخيارات التي لم يظهر من الأدلة المخصوصة توسعته بالخصوص، (مانند خیار حیوان، خیار مجلس و خیار شرط اگر برای آن زمانی معین کرده باشند) وقد قدمنا سابقا أن القول بالتراخي ما لم يؤد إلى الضرر على البائع ، لا يخلو من قوة (در تمام موارد از خیارات اگر شک کنیم علی الفور است یا تراخی هم جایز است قول به تراخی خالی از قوت نیست البته صاحب جواهر در عبارات بعدی از شهید در دروس نقل می کند که این خیار علی الفور است).[3]

نکته ی اصلی مسأله این است که اگر دلیل خیار مانند اجماع لبی باشد باید به سراغ قدر متیقن رویم در نتیجه قائل به فور می شویم و ما بقی تحت «اوفوا بالعقود» قرار می گیرد ولی اگر دلیل ما لفظی باشد مانند قاعده ی لا ضرر، نتیجه ی آن تراخی است زیرا حتی اگر تراخی باشد ضرر همچنان وجود دارد و حتی شاید طرف به سبب مطالعه روی متاع بخواهد با تأخیر خیار را اعمال کند. البته مادامی که تأخیر مشتری موجب ضرر به بایع ضرر نشود.

به هر حال ادله ی لا ضرر و سیره ی عقلاء (که دلیل آنها لفظی است نه لبی) خیار می تواند با تراخی باشد مگر اینکه تراخی موجب ضرر به طرف مقابل شود و اگر دلیل لبی باشد قائل به فور می شویم. این قانون در تمامی مواردی که دلیل لفظی یا شبیه آن باشد جاری می شود.


پی نوشت:
                        
    
تاریخ انتشار: « 1397/09/04 »
فهرست نظرات
*متن
*کد امنیتی http://makarem.ir
تعداد بازدیدکنندگان : 182