مباحث خیارات - جلسه 043 - 97/09/14

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی

صفحه کاربران ویژه - خروج
ورود کاربران ورود کاربران

ورود به حساب کاربری

کلمه امنیتی:

نام کاربری:

کلمه عبور:

برای استفاده از امکانات پایگاه ثبت نام کنید .
مرتب سازی بر اساس
 

مباحث خیارات - جلسه 043 - 97/09/14

رسول خدا (ص) در روایتی می فرماید: تواضعوا لمن‌ تعلّمون منه و تواضعوا لمن‌ تعلّمونه و لا تكونوا جبابرة العلماء.

بحث اخلاقی:

رسول خدا (ص) در روایتی می فرماید: تواضعوا لمن‌ تعلّمون منه و تواضعوا لمن‌ تعلّمونه و لا تكونوا جبابرة العلماء.[1]

یعنی هم شاگرد باید در مقابل استاد تواضع کند و هم استاد در مقابل شاگرد. تواضع در برابر همه خوب است ولی در برابر عالم و متعلم موقعیت دیگری دارد. این یک اخلاق اسلامی است که برای پیشرفت کار موثر است. اگر کسی در مقابل کسی که از او علمی دریافت می کند تواضع کند خودش بیشتر پیشرفت می کند. اگر انسان تواضع نکند در نتیجه به کلمات استاد اعتنای لازم را نکند در درس عقب می افتد. همچنین اگر استاد نسبت به شاگرد خود تواضع نکند موجب می شود که شاگرد حالت منفی در مقابل استاد پیدا کند و در نتیجه علم و دانش را فرا نگیرد. بنا بر این بساط تعلیم و تعلم بدون تواضع از بین می رود.

ما در شیراز استادی داشتیم. هوا سرد بود و برای گرم شدن احتیاج به بخاری داشتیم که با ذغال کار می کرد. یک بار دیدیم استاد ما یک کیسه پر از خورده چوبی برای آتشگیره زیر عبا آورده و معلوم نبود در آن سرما از کجا آنها را جمع کرده بود.

شاگردان هم در حوزه به اساتید خود احترام فراون می گذارند و بعد از سال ها از فوت استاد برای آنها بزرگداشت می گیرند.

یکی از مسائل مربوط به تواضع این است که اگر اساتید مشاهده می کنند که اشکالی از شاگرد وارد است به آن اهمیت دهند.

ذیل روایت پیغمبر اکرم (ص) می فرماید: اگر کسی در مقام تعلیم و تعلم تواضع نداشت جزء علماء جبّار به حساب می آیند.

موضوع: خیار تخلف شرط

از جمله آیاتی که دلالت می کند که وفاء به عقد طرفینی است و یک طرفه نمی باشد آیه ی ﴿وَ أَوْفُوا بِعَهْدي‌ أُوفِ بِعَهْدِكُمْ﴾[2] است.

الامر الثانی: آیا در تخلف از شرط ارش وجود دارد؟ گفتیم شرط بر سه قسم است:

    1. گاه شرط چیزی اضافه بر متاع است و جزء آن نیست. مثلا کسی خانه را می فروشد به شرط اینکه لباسی را هم برایش خیاطت کنیم.

در این قسم ارشی وجود ندارد. زیرا ارش یک حکم تعبدی در عیب است و در غیر عیب جاری نیست.

    2. گاه شرط جزئی از متاع است مثلا کسی خانه ای را می فروشد که دویست متر مربع مساحت داشته باشد و بعد از بیع مشاهده می کنند که کمتر است. اجزاء در این قسم متماثل هستند.

در این قسم ارش جاری است زیرا از اصل متاع کم شده است. عرف عقلاء در این مورد می گویند که باید حساب کنند و به همان نسبت به مشتری برگردانند یا اینکه مشتری کل معامله را فسخ کند.

    3. مانند قسم سابق ولی اجزاء در آن متماثل نیستند مانند فروش حیوان با جنینی که در شکم دارد که بعد مشخص می شود که شکمش بر اثر بیماری برجسته بود و جنینی در آن نبود.

این قسم نیز مانند قسم سابق است.

به هر حال ارش در جایی که جزئی در کار نیست امری تعبدی است و مخصوص به باب عیب می باشد ولی در غیر آن ارش وجود دارد.

اما در اینکه آیا مشتری مخیّر بین ارش است یا فسخ می گوییم: این روزها غالبا فسخ برای مشتری ضرر دارد. زیرا قیمت ها غالبا در حال تغییر و بالا رفتن است. بنا بر این ارش بهتر است.

در اینجا حدیثی وجود دارد:

مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ‌ ذُبْيَانَ‌ (فرد مجهولی است) عَنْ‌ مُوسَى بْنِ أُكَيْلٍ عَنْ دَاوُدَ بْنِ‌ الْحُصَيْنِ عَنْ عُمَرَ بْنِ حَنْظَلَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع‌ فِي رَجُلٍ بَاعَ أَرْضاً عَلَى أَنَّهَا عَشَرَةُ أَجْرِبَةٍ (ده جریب باشد) فَاشْتَرَى الْمُشْتَرِي‌ مِنْهُ بِحُدُودِهِ وَ نَقَدَ الثَّمَنَ وَ وَقَعَ صَفْقَةُ الْبَيْعِ (دست به دست هم دادند و معامله تمام شد) وَ افْتَرَقَا (و خیار مجلس هم پایان پذیرفت) فَلَمَّا مَسَحَ الْأَرْضَ إِذَا هِيَ خَمْسَةُ أَجْرِبَةٍ قَالَ إِنْ شَاءَ اسْتَرْجَعَ فَضْلَ مَالِهِ وَ أَخَذَ الْأَرْضَ (که همان گرفتن ارش است) وَ إِنْ شَاءَ رَدَّ الْبَيْعَ (بنا بر این مشتری بین اخذ ارش و فسخ مخیّر است.) وَ أَخَذَ مَالَهُ كُلَّهُ إِلَّا أَنْ يَكُونَ لَهُ (برای بایع) إِلَى جَنْبِ‌ تِلْكَ الْأَرْضِ أَيْضاً أَرَضُونَ فَلْيُؤْخَذْ (باید از آن زمینی که در کنار دارد به آن زمین اضافه کند) وَ يَكُونُ الْبَيْعُ لَازِماً لَهُ وَ عَلَيْهِ (بر مشتری) الْوَفَاءُ بِتَمَامِ الْبَيْعِ فَإِنْ لَمْ يَكُنْ لَهُ فِي ذَلِكَ الْمَكَانِ غَيْرُ الَّذِي بَاعَ فَإِنْ شَاءَ الْمُشْتَرِي أَخَذَ الْأَرْضَ وَ اسْتَرْجَعَ فَضْلَ مَالِهِ (و تفاوت پولش را می گیرد) وَ إِنْ شَاءَ رَدَّ الْأَرْضَ وَ أَخَذَ الْمَالَ كُلَّهُ.[3]

سند حدیث مشکل دارد. اما چون اصحاب بر طبق آن عمل کرده اند ضعف سند منجبر می شود.

اما در ذیل روایت گفته شده است که بر اساس قواعد نیست یعنی نمی توان بایع را ملزم کرد که از زمین های کناری به آن زمین که فروخته اضافه کند. نهایت اینکه مشتری یا ارش بگیرد و یا فسخ کند ولی به چه دلیل بایع باید از زمین های دیگر به آن اضافه کند؟

اللّهم الا ان یقال که امام علیه السلام تعبدا بایع را وادار می کند که از زمین های مجاور به آن زمین که مساحتش کم است اضافه کند تا غائله خاتمه یابد.

این در جایی است که اجزاء متساوی باشد. اما اگر اجزاء غیر متساوی باشد در مثال فوق، کارشناسان گوسفند را با جنین قیمت می کنند و به همان نسبت از ثمن را به مشتری بر می گردانند. (مانند همان کاری که در خیار عیب انجام می دادیم و ارش می گرفتیم.)


پی نوشت:
                                 
    
تاریخ انتشار: « 1397/09/12 »
فهرست نظرات
*متن
*کد امنیتی http://makarem.ir
تعداد بازدیدکنندگان : 105