مباحث خیارات - جلسه 086 - 97/11/24

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی

صفحه کاربران ویژه - خروج
ورود کاربران ورود کاربران

ورود به حساب کاربری

کلمه امنیتی:

نام کاربری:

کلمه عبور:

برای استفاده از امکانات پایگاه ثبت نام کنید .
مرتب سازی بر اساس
 

مباحث خیارات - جلسه 086 - 97/11/24

رسول خدا (ص) در روایتی می فرماید: أفضل‌ المؤمنين‌ إسلاما من سلم المسلمون من لسانه و يده و أفضل المؤمنين إيمانا أحسنهم خلقا.

بحث اخلاقی:

رسول خدا (ص) در روایتی می فرماید: أفضل‌ المؤمنين‌ إسلاما من سلم المسلمون من لسانه و يده و أفضل المؤمنين إيمانا أحسنهم خلقا.[1]

پیغمبر اکرم (ص) در این حدیث برترین مسلمان از لحاظ اسلام و برترین مؤمن از لحاظ ایمان بیان می کند.

حضرت نمی فرماید برترین مسلمان کسی است که نماز و روزه و سایر تکالیف واجب و مستحب را انجام دهد بلکه به یک مسأله ی اجتماعی اشاره می کند و آن اینکه مسلمانان از زبان و دست او در امان باشد.

در این روایت لسان بر ید مقدم شده است این نشان می دهد که خطراتی که زبان دارد از خطرات دست بیشتر است.

متأسفانه در زمان ما، به وسیله ی فضاهای آلوده ی مجازی بسیاری از افراد در مورد گروه بسیار دیگری بدگویی می کنند و به تدریج قبح این مسأله دارد از بین می رود.

همچنین برترین مؤمن بودن در ایمان به این است که انسان اخلاقش خوب باشد و با حسن خلق با دیگران رفتار کند. با حسن خلق می توان دنیا را تصرف کرد و بدترین دشمن انسان را با اخلاق خوب و محبت و با ادبیات صحیح می توان جذب کرد.

جالب اینکه این سخن را رسول خدا (ص) 1400 سال قبل بیان کرده است.

گاه یک اشتباه در حسن خلق موجب قتل می شود. مثلا دو ماشین با هم تصادف می کنند و بینشان خشونت بالا می رود و ای بسا چاقو بکِشند و یدیگر را به قتل برسانند. گاه به سبب یک ناراحتی خانواده ها از هم پاشیده می شود.

بحثی در مورد مسائل روز:

واقعیت این است که خارجی ها نمی توانند به انقلاب ضربه بزنند ولی داخلی ها چه بسا بتوانند این کار را انجام دهند. باید در نظر داشت که سه گروه خطر بسیاری برای انقلاب محسوب می شوند:

اول، گروهی هستند که دعوت به اختلاف می کنند. اختلاف از عوامل تزلزل نظام می باشد.

دوم کسانی هستند که فقط به فکر منافع شخصی خود هستند و به سایر مسائل کاری ندارد.

گروه سوم افراد تندرو هستند که به سبب تندروی، اکثریت مردم را از خود جدا می کنند. زیرا اکثر افراد از تندروی بیزار هستند. قرآن کریم ما را امت وسط و معتدل معرفی کرده است. مثلا در مورد انفاق می فرماید: نه بخیل باش و نه آنچنان سخاوتمند باش که تمام زندگی ات را در این راه بدهی: ﴿وَ لا تَجْعَلْ يَدَكَ مَغْلُولَةً إِلى‌ عُنُقِكَ وَ لا تَبْسُطْها كُلَّ الْبَسْطِ﴾[2]

امیر مؤمنان در نهج البلاغه، می فرماید: نَحْنُ النُّمْرُقَةُ الْوُسْطَى‌ [الَّتِي يَلْحَقُ بِهَا التَّالِي‌] بِهَا يَلْحَقُ التَّالِي وَ إِلَيْهَا يَرْجِعُ الْغَالِي‌[3]

ما آن گروهی هستیم که در حد وسط قرار داریم. کندروانی که عقب افتاده اند باید خودشان را به ما برسانند و آن تندروانی که از ما جلو افتاده اند باید برگردند.

کسانی که تندروی می کنند انسان هایی هستند که به اسلام و انقلاب علاقمند هستند ولی راه را اشتباه می روند ولی دیگران لحظه به لحظه از آنها دور می شوند.

موضوع: شرایط شروط ضمن عقد

بحث در این بود که اگر شرط قبل از عقد باشد و عقد را بخوانند و آن شرط را تکرار نکنند آیا آن شرط قابل قبول است یا نه. مثلا در بیعِ خانه از قبل با هم قرار گذاشتند که بایع خانه را در فلان تاریخ تحویل دهد و یا فلان کار را انجام دهد ولی در موردی که صیغه ی بیع را می خواندند آن شروط را تکرار نکردند.

ما گفتیم که شرایط بر دو قسم است یک قسم شرایطی است که عقد بر مبنای آنها منعقد شده است یعنی با هم شرایط را مرور می کنند و می نویسند و هنگام عقد می دانند که بر اساس همان شرایط سابق عقد را منعقد می کنند. این شروط لازم الاجراء هستند و مانند شروطی است که در عقد مطرح شده است.

مخالفین ما چهار دلیل بر عدم مشروعیت این شرایط اقامه کرده اند که در جلسه ی گذشته آنها را ذکر کردیم.

دلیل اول آنها این بود که شرایطی که قبل از عقد قرار می دهند مانند وعده و شرایط ابتدایی است و اجماع بر این است که این شروط اعتباری ندارد هرچند عمل بر طبق آن مستحب است.

پاسخ این است که این مربوط به شرایطی است که «مبنیّ علیه العقد» نباشد. ولی اگر عقد را بر اساس آن شرایط منعقد کنند عمل به آن شرایط لازم است.

دلیل دوم آنها این بود که شرط یعنی چیزی که به چیز دیگری مانند عقد متصل باشد. شرط به معنای وابستگی است و باید به چیزی متصل باشد. اگر شرط را قبل از عقد بگویند این شروط به چیزی وابسته نیست و «المؤمنون عند شروطهم» آن را شامل نمی شود.

پاسخ این است که هرچند گاه شرط به شکل وابسته است ولی در بسیاری از موارد شرط وابسته نیست از این رو علماء برای صحت عقد «المؤمنون عند شروطهم» استدلال کرده اند و از آن معنای وابستگی را دریافت نکردند. البته گاه شرط ممکن است وابسته باشد ولی در خیلی جاها ممکن است وابسته نباشد.

حتی اگر در شرط، وابستگی باید لحاظ شود. می گوییم: شرایطی که «مبنی علیه العقد» باشد در واقع شرایط وابسته هستند. زیرا اگر آن شروط نبود عقد را نمی خواندند. این شرایط به عقد وابسته است.

دلیل سوم آنها حدیثی بود که از آن استفاده کرده بودند شرایط قبل از عقد فایده ندارد.

مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ سَالِمٍ عَنِ ابْنِ بُكَيْرٍ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع‌ إِذَا اشْتَرَطْتَ عَلَى الْمَرْأَةِ شُرُوطَ الْمُتْعَةِ فَرَضِيَتْ‌ بِهِ (قبل از عقد متعه شروطی را بیان کردند و زوجه نیز آن شروط را قبول کرد) وَ أَوْجَبَتِ التَّزْوِيجَ (و می خواهید صیغه ی زوجیت را بخوانند) فَارْدُدْ عَلَيْهَا شَرْطَكَ الْأَوَّلَ بَعْدَ النِّكَاحِ (بعد از نکاح یعنی زمانی که صیغه ی نکاح را جاری می کنند یا بلافاصله بعد از عقد نیز باید آن شروط را تکرار کرد) فَإِنْ أَجَازَتْهُ فَقَدْ جَازَ وَ إِنْ لَمْ تُجِزْهُ فَلَا يَجُوز عَلَيْهَا مَا كَانَ مِنْ شَرْطٍ قَبْلَ النِّكَاحِ.[4]

معنای حدیث این است که ممکن است زن از بعضی از آن شرایط منصرف شده باشد از این رو باید آن شرایط را تکرار کرد. در نتیجه اگر شرایط به گونه ای است که «مبنی علیه العقد» است لازم به تکرار نیست. مثلا شرط ها را نوشته اند و امضاء کردند و تعهد نمودند و بر آن تعهد پایبند هستند در اینجا تکرار وجهی ندارد.

دلیل چهارم: مرحوم شیخ انصاری در آخر مباحث شرط هشتم می فرماید: ثمّ إنّ هنا وجهاً آخر لا يخلو عن وجهٍ، و هو بطلان العقد الواقع على هذا الشرط؛ لأنّ الشرط من أركان العقد المشروط، بل عرفت أنّه كالجزء من أحد العوضين، فيجب ذكره في الإيجاب و القبول كأجزاء العوضين.[5]

شیخ می فرماید: شرط مانند جزء است و جزء باید در متن عقد بیاید و الا نه تنها شرط باطل است بلکه عقد هم باطل می باشد.

پاسخ این است که شرط از بعضی از جهات شبیه جزء است نه از تمامی جهات. به همین دلیل اگر به شرط عمل نشود در مقابل آن حصّه ای از ثمن که همان ارش است پرداخت نمی شود.

نکته ای باقی مانده است که گاه شرطی را ذکر نمی کنند ولی عرف محل در این است که آن شرط را جاری می دانند. مثلا در جایی عرف است که اگر زارع بخواهد زمینی را که ده سال در آن کار کرده رها کند و برود یک دهم زمین را به او می دهند. این شرط همانند شرایط «مبنی علیه العقد» است و عرف، جانشین ذکر شرط در متن عقد می شود هرچند در متن عقد به آن اشاره نکرده باشند.

همچنین گاه قوانینی وجود دارد که آن قوانین مسلّم است. مثلا کسی که استخدام شده است طبق قانون باید سر سال عیدی یک ماهه و دو ماهه به او داده شود. در اینجا هنگام قرارداد حتی اگر به آن قانون اشاره نکرده باشند عرف این است که آن قانون رعایت شود.


پی نوشت:
                            
    
تاریخ انتشار: « 1397/11/22 »
فهرست نظرات
*متن
*کد امنیتی http://makarem.ir
تعداد بازدیدکنندگان : 202