مباحث خیارات - جلسه 103 - 97/12/22

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی

صفحه کاربران ویژه - خروج
ورود کاربران ورود کاربران

ورود به حساب کاربری

کلمه امنیتی:

نام کاربری:

کلمه عبور:

برای استفاده از امکانات پایگاه ثبت نام کنید .
مرتب سازی بر اساس
 

مباحث خیارات - جلسه 103 - 97/12/22

رسول خدا (ص) در روایتی می فرماید: الاقتصاد نصف‌ العيش‌ و حسن الخلق نصف الدّين اقتصاد و میانه روی در مسائل زندگی پنجاه درصد زندگی را تشکیل می دهد و حسن خلق پنجاه درصد دین انسان است

بحث اخلاقی:

رسول خدا (ص) در روایتی می فرماید: الاقتصاد نصف‌ العيش‌ و حسن الخلق نصف الدّين[1]

اقتصاد و میانه روی در مسائل زندگی پنجاه درصد زندگی را تشکیل می دهد و حسن خلق پنجاه درصد دین انسان است.

می دانیم در کلمات معصومین مبالغه وجود ندارد و عوامل مزبور واقعا نصف زندگی و نصف دین است. ما هم وقتی حساب می کنیم آنچه از ارزاق و امکانات بر اثر زیاده روی ها تلف می شود مقدار بسیار زیادی است. اگر مردم صرفه جوئی را در مصرف آب، برق، گاز و در مسائل غذایی رعایت کنند و این صرفه جوئی ها با هم جمع شود مقادیر عظیمی را رقم می زند.

قانون صرفه جوئی مقید به زمان خاصی نیست و در زمان گرفتاری و رفاه باید مورد عمل قرار گیرد. کارشناسان می گویند منابع موجود در جهان اعم از آب، اکسیژن، قدرت کشت زمین و موارد دیگر همه محدود است و اگر استفاده ی درست از آنها نشود، دچار کمبود می شویم از این رو باید در مصرف آنها رعایت کرد و الا یا خودمان و یا نسل های آینده، گرفتار خواهند شد و به زحمت خواهند افتاد.

اما در مورد حسن خلق روایات بسیاری از رسول خدا (ص) به ما رسیده است. این احادیث شاید به این سبب بوده که خشونت در میان اعراب بسیار بوده و رسول خدا (ص) می خواست از شدت آن بکاهد و همچنین درسی برای ما و دیگران تا روز قیامت باشد.

اسلام طرفدار حسن خلق و برخورد خوب و زبان خوب و بیان خوب و نگاه و رفتار خوب است. مجموع اینها حسن خلق را نشان می دهد. این بیانات در محیط خشونت بار اعراب در آن زمان نوعی کار خارق العاده به حساب می آید.

اسلام می گوید: اگر نیازمندی نزد انسان بیاید و انسان او را با حسن خلق رد کند بهتر از این است که به او انفاق کنیم ولی با بدخلقی باشد. ﴿قَوْلٌ‌ مَعْرُوفٌ‌ وَ مَغْفِرَةٌ خَيْرٌ مِنْ صَدَقَةٍ يَتْبَعُها أَذىً﴾[2]

موضوع: ما یدخل فی المبیع

بحث در این است که کسی که خانه را می فروشد اگر مطلق بگذارد چه چیزهایی در فروش خانه داخل است؟

این بحث، یک بحث موضوعی است. امام قدس سره به هشت چیز اشاره می کند که آنها داخل است و سه چیز را نیز خارج می داند:

لو باع دارا دخل فيها الأرض والأبنية الأعلى والأسفل (طبقه ی بالا و طبقه ی پائین) إلا أن يكون الأعلى مستقلا من حيث المدخل والمخرج (ورودی و خروجی آن مستقل باشد) والمرافق (آب و برق و تلفن و مانند آن) وغير ذلك مما يكون أمارة على خروجه واستقلاله بحسب العادة، وكذا يدخل السراديب (سرداب ها) والبئر والأبواب والأخشاب المتداخلة في البناء (مانند بناهای قدیم که طاق های مورب داشت که در دو طرف طاق چوب هایی می گذاشتند و با سیم آن دو را با هم محکم می کردند تا طاق نشست نکند). والأوتاد (میخ های چوبی و غیر چوبی که برای استحکام بنا کار می گذاشتند و مراد خصوص میخ های آهنی نیست. خداوند نیز در قرآن کوه ها را اوتاد می نامد ﴿وَ الْجِبالَ أَوْتادا﴾[3] ) المثبتة فيه، بل السُلَّم المثبت على حذو الدرج (نردبانی که قابل حمل و نقل نیست و در زمین ثابت شده و شبیه پله می باشد.) ولا يدخل الرحى المنصوبة (آسیاب های دستی که در زمین آن را محکم کرده اند. بله اگر قابل حمل و نقل باشد بحثی نیست که جزء نیست ولی حتی اگر در زمین ثابت و محکم باشد باز هم شرط نیست) إلا مع الشرط، وكذا لو كان فيها نخل أو شجر إلا مع الشرط (البته عرف آن زمان با عرف زمان ما متفاوت است.) ولو بأن قال: وما دار عليها حائطها (این خانه و هر چه در آن است را می فروشم که در نتیجه نخل و شجر را شامل می شود.) أو تعارف موجب للتقييد، كما هو كذلك غالبا، (که تعارف غالبا این است که آنها جزء می باشد.) ولا يبعد دخول المفاتيح فيها (مگر می شود که کلید خانه داخل نباشد در نتیجه ما این تعبیر را نمی پسندیم).[4]

 اقوال علماء:

جمعی از علماء مانند صاحب جواهر و صاحب مسالک چیزهای دیگری را اضافه کرده اند:

صاحب جواهر می فرماید: وكذا لا خلاف ولا إشكال في أنه تدخل الأبواب المنصوبة ، والحلق (حلقه هایی که به درها می بستند و حکم همان دستگیره ی در را داشت)، والمغالق، (و بعضی آن را چفت در و بعضی آن را همان کلون می دانند که قطعه ای از چوب بزرگ بود که پشت در می انداختند که در این صورت نمی شد درب را باز کنند.) والسلاسل (زنجیرهایی که برای محکم کردن بناء استفاده می کردند)، والعتبات والأغلاق المنصوبة عليها (میخ محکمی که عتبه را در جایش محکم می کرد. شاید هم مراد از آن چفتی بود که پائین عتبه کار می گذاشتند)... و الحمام المعد لها (مراد حمام های سابق است که ظرف بزرگی بود که در این اواخر در کشورهای عربی وجود داشت که در آن آب می ریختند و از آن آب می گرفتند و برای شستشو استفاده می کردند. این ظرف گاه منصوب در زمین بود و گاه قابل حمل و نقل بود. مراد در اینجا حمام منصوب است.) و الحوض و والخوابي المثبتة في الأرض (خمره های نصب شده در زمین نه خمره هایی که قابل انتقال است).[5]

نقول: اساس این مسأله رجوع بر عرف است که در زمان ها و مکان های مختلف فرق می کند.مثلا عرفِ کشورهای عربی با غیر عربی ممکن است فرق داشته باشد و ما در هر حال تابع عضو زمان و مکان خود هستیم.

بنا بر این باید به عرف مراجعه کرد.


پی نوشت:
                          
    
تاریخ انتشار: « 1397/12/20 »
فهرست نظرات
*متن
*کد امنیتی http://makarem.ir
تعداد بازدیدکنندگان : 144