کتاب البیع؛ مبحث ربا - جلسه 117 - 98/01/26

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی

صفحه کاربران ویژه - خروج
ورود کاربران ورود کاربران

ورود به حساب کاربری

کلمه امنیتی:

نام کاربری:

کلمه عبور:

برای استفاده از امکانات پایگاه ثبت نام کنید .
مرتب سازی بر اساس
 

کتاب البیع؛ مبحث ربا - جلسه 117 - 98/01/26

این مسأله بین اصحاب مشهور است و در عین حال، بعضی از قدماء با آن مخالفت کرده اند و قائل هستند جو و گندم دو چیز مختلف هستند

موضوع: ربای معاملی

مسألة1 - الشعير والحنطة في باب الربا بحكم جنس واحد، فلا یجوز المعاوضة بينهما بالتفاضل (مانند فروش یک من جو به دو من گندم و بالعکس) وإن لم يكونا كذلك عرفا (در عرف دو جنس هستند ولی روایات از باب تعبد می گوید که از یک جنس هستند.) وفي باب الزكاة (در باب زکات حکم یک جنس را ندارد. بنا بر این اگر کسی مقداری گندم دارد و مقداری جو و هر دو روی هم رفته به نصاب زکات برسد، زکات واجب نمی شود.) ونحوه (مثلا اگر کسی نذر کرده یک من گندم به فقرا بدهد نمی تواند به جای آن یک من جو بدهد. همچنین اگر کسی یک من گندم به کسی فروخته باشد نمی تواند به جای آن یک من جو به فروشنده بدهد) فلا يُكمل نصاب أحدهما بالآخر، (جو و گندم هر دو جداگانه باید به حد نصاب برسند) وهل العَلس (یک نوع گندم که می گویند در یمن است که دو حبه در یک غلاف است) من جنس الحنطة والسُلت (جو پوست کنده) من جنس الشعير؟ فيه إشكال، (که آیا آن دو از یک جنس هستند یا از دو جنس) والأحوط (احتیاط وجوبی است) أن لا يباع أحدهما بالآخر وكل منهما بالحنطة والشعير إلا مثلا بمثل.[1]

اقوال علماء:

این مسأله بین اصحاب مشهور است و در عین حال، بعضی از قدماء با آن مخالفت کرده اند و قائل هستند جو و گندم دو چیز مختلف هستند.

صاحب ریاض می فرماید: الحنطة والشعير جنس واحد في الربا وإن اختلفا في غيره ،(در غیر ابواب ربا) فلا يجوز بيع أحدهما بالآخر متفاضلاً ، نسيئة كان أو عيناً ، على الأشهر الأقوى وفاقاً للصدوق والشيخين (شیخ مفید و شیخ طوسی) والديلمي والحلبي وابن حمزة والقاضي وابن زهرة مدّعياً هو كالطوسي الإجماع عليه؛ وهو الحجة... خلافاً للإسكافي والعماني والحلّي فجنسان ، التفاتاً الى العرف واللغة ، والرواية العامية.‌[2]

صاحب جواهر نیز در عبارت شفاف تری می فرماید: الحنطة والشعير جنس واحد في حكم الربا على الأظهر الأشهر بل المشهور نقلا وتحصيلا شهرة عظيمة ، خصوصا بين المتأخرين ، بل عليه عامتهم (عامه ی متأخرین. کأنه یک اجماع نیز بین متأخرین وجود دارد)، عدا ابن إدريس بل كادت تكون إجماعا... بل للنصوص المستفيضة التي كادت تكون متواترة... ومن الغريب بعد ذلك كله اختيار ابن إدريس العدم ، وأغرب منه دعواه أنه لا خلاف بين المسلمين ، العامة والخاصة ، ولا بين أهل اللغة واللسان في أنهما جنسان (ادعای اجماع از ابن ادریس ادعای عجیبی است. در توجیه آن می توان گفت که آنها در زمان قدیم دسترسی به کتاب های یکدیگر نداشتند.)[3]

ما وقتی به نصوص مراجعه کردیم نتوانستیم متواتر بودن آن را ثابت کنیم ولی در عین حال، مستفیضه هستند.

عمده ی نصوص این مسأله در وسائل الشیعه باب 8 از ابواب ربا وارد شده است که ما چند حدیث که دارای نکته ای هست را بررسی می کنیم:

مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ وَ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: سُئِلَ عَنِ الرَّجُلِ يَبِيعُ الرَّجُلَ الطَّعَامَ الْأَكْرَارَ (واحد وزن می باشد) فَلَا يَكُونُ عِنْدَهُ مَا يُتِمُّ لَهُ مَا بَاعَهُ (به مقدار آنچه فروخته است در انبار موجودی ندارد) فَيَقُولُ لَهُ خُذْ مِنِّي مَكَانَ كُلِّ قَفِيزِ (که یک کیلی است که در شهرهای مختلف از نظر مقدار متفاوت بوده است) حِنْطَةٍ قَفِيزَيْنِ مِنْ شَعِيرٍ حَتَّى تَسْتَوْفِيَ مَا نَقَصَ مِنَ الْكَيْلِ قَالَ لَا يَصْلُحُ لِأَنَّ أَصْلَ الشَّعِيرِ مِنَ الْحِنْطَةِ (در عالم حیوانات و نباتات این گونه تحولات وجود دارد که گاه جنسی به جنس دیگر تبدیل می شود. باید دید که آیا در ابتدا همه از گندم بوده و بعد بخشی از آن تحول و جهش پیدا کرده و تبدیل به جو شده است یا نه.) وَ لَكِنْ يَرُدُّ عَلَيْهِ الدَّرَاهِمَ بِحِسَابِ مَا يَنْقُصُ مِنَ الْكَيْلِ.[4]

این روایت صحیحه است و در سند آن هرچند سهل بن زیاد وجود دارد ولی چون در همان طبقه، احمد بن محمد است ضعف سند برطرف می شود.

وَ عَنْهُمْ عَنْ سَهْلٍ وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ جَمِيعاً عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنْ أَبَانٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَ يَجُوزُ قَفِيزٌ مِنْ حِنْطَةٍ بِقَفِيزَيْنِ مِنْ شَعِيرٍ (ظاهرا در آن زمان بر خلاف زمان ما گندم از جو گرانتر بوده است. در زمان ما گاه جو گرانتر است زیرا جو خوراک بعضی از حیواناتی است که مورد نیاز است.) فَقَالَ لَا يَجُوزُ إِلَّا مِثْلًا بِمِثْلٍ ثُمَّ قَالَ إِنَّ الشَّعِيرَ مِنَ الْحِنْطَةِ. [5]

محقق در شرایع در توجیه آن می گوید: جو و گندم هر دو طعام هستند از این رو حکمشان واحد است.

ما در پاسخ می گوییم: آنها اسم واحد عام دارند که همان طعام است نه اسم واحد خاص و حال آنکه در باب ربا اسم عام معیار نمی باشد و اسم خاص معیار است.

عَنِ النَّضْرِ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَيْدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ قَيْسٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع‌ لَا تَبِعِ الْحِنْطَةَ بِالشَّعِيرِ إِلَّا يَداً بِيَدٍ (یعنی نقد باشد نه نسیه) وَ لَا تَبِعْ قَفِيزاً مِنْ حِنْطَةٍ بِقَفِيزَيْنِ مِنْ شَعِيرٍ الْحَدِيثَ. [6]

واقعیت این است که این بحث یک بحث تعبدی است و روایات مستفیض بر آن دلالت دارد و اکثریت قاطع اصحاب به آن فتوا داده اند. البته در ابواب معاملات کم پیش می آید که حکمی تعبدی باشد ولی در عین حال، در این مورد تعبد وجود دارد.

مسألة 2 - كل شئ مع أصله بحكم جنس واحد (این یک کبرای کلیه است که خواهیم دید چنین کبرایی در روایات ذکر نشده است و فقط به بعضی مصادیق اشاره شده است که علماء از آن الغاء خصوصیت کرده اند) وإن اختلفا في الاسم كالسمسم (کنجد) والشيرج (روغن کنجد که در اصل همان شیره بوده است. ولی در عین حال، شیره ای که نزد ما معروف است چیز دیگری غیر از روغن کنجد است)، واللبن مع الجبن (شیر با پنیر با آنکه پنج کیلو شیر یک کیلو پنیر می شود.) والمخيض (دوغ) واللباء (شیر آغاز) وغيرها، والتمر والعنب مع خلهما (سرکه ی انگور با انگور و سرکه ی خرما با خرما از یک جنس است) ودِبسهما، (شیره ی آن دو) وكذا الفرعان من أصل واحد كالجبن مع الأقَط (پنیر و کشک که هر دو از شیر گرفته می شوند) والزبد (کره) وغيرهما.[7]

اقوال علماء:

صاحب جواهر می فرماید: وفي القاعدة المعروفة بين الأصحاب قديما وحديثا وهي أن كل ما يعمل من جنس واحد يحرم التفاضل فيه وإن اختص هو باسم (اگرچه هر کدام نام جداگانه ای داشته باشند) كالحنطة بدقيقها (گندم با آرد گندم) ، والشعير بسويقه (سویق نوعی آرد بوده که آن را عمل می آوردند و مقداری آن را می پختند. بعضی گفته اند که سویق همان قاووت است که ظاهرا چنین نیست.) ، والدبس (شیره) المعمول من التمر (از خرما گرفته شده است) بالتمر ، وكذا ما يعمل من العنب (مانند کشمش و شیره ی انگور) بالعنب إلحاقا للفرع بأصله في حكم الربا ، للمعتبرة المستفيضة.‌[8]


پی نوشت:
                         
    
تاریخ انتشار: « 1398/01/24 »
فهرست نظرات
*متن
*کد امنیتی http://makarem.ir
تعداد بازدیدکنندگان : 110