دشنام به علي(ع)، دشنام به پیامبر خدا(ص)

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی

صفحه کاربران ویژه - خروج
ورود کاربران ورود کاربران

ورود به حساب کاربری

کلمه امنیتی:

نام کاربری:

کلمه عبور:

برای استفاده از امکانات پایگاه ثبت نام کنید .
مرتب سازی بر اساس
 

دشنام به علي(ع)، دشنام به پیامبر خدا(ص)

پرسش : چرا دشنام به علي(علیه السلام) دشنام به پیامبر (صلی الله علیه وآله) محسوب مي شود؟
پاسخ اجمالی:
پاسخ تفصیلی: در کتاب المستدرك على الصحيحين ـ به نقل از ابو عبد الله جدلى ـ آمده: وارد خانه اُمّ سلمه شدم. به من گفت: آيا در بين شما به پيامبر خدا دشنام گفته مى شود؟
گفتم: پناه بر خدا! پاک و منزّه است خدا! يا كلمه اى شبيه به اينها گفتم.
گفت: از پيامبر خدا شنيدم كه مى فرمود: «هر كس على را دشنام بگويد، مرا دشنام گفته است».(1)
و نيز ابن ابى شيبه در کتاب المصنف ـ به نقل از ابو عبد الله جدلى ـ آمده: امّ سلمه به من گفت: اى ابو عبد الله! آيا در بين شما به پيامبر خدا دشنام گفته مى شود و شما غيرت نشان نمى دهيد؟!
گفتم: چه كسى پيامبر خدا را دشنام گفته است؟
گفت: به على و دوستداران وى دشنام گفته مى شود كه پيامبر خدا او را همواره دوست مى داشت. (2)
همچنين در کتاب المستدرك على الصحيحين ـ به نقل از ابو عبد الله جدلى ـ آمده: در حالى كه نوجوان بودم، به حج رفتم و گذرم به مدينه افتاد. ديدم مردم جمع شده اند [و به سويى مى روند]. من هم به دنبالشان رفتم.
آنان وارد خانه امّ سلمه [همسر پيامبر(صلى الله عليه وآله)] شدند. شنيدم كه امّ سلمه مى گفت: اى شَبَث بن رِبعى!(3)
مردى احمق و خشن پاسخ داد و گفت: لبيك، اى مادر!
امّ سلمه گفت: در جمع شما پيامبر خدا دشنام گفته مى شود؟
آن مرد گفت: كجا چنين شده است؟
امّ سلمه پرسيد: على بن ابى طالب چه طور؟
آن مرد گفت: ما چيزهايى مى گوييم و هدفمان دستيابى به دنياست.
امّ سلمه گفت: من خود از پيامبر خدا شنيدم كه مى فرمود: «هر كس على را دشنام بگويد، مرا دشنام گفته است و هر كس مرا دشنام بگويد، خداوند متعال را دشنام گفته است». (4)
و نيز در کتاب العِقد الفريد آمده: امّ سلمه [همسر پيامبر(صلى الله عليه وآله)] به معاويه نوشت: «شما خدا و پيامبر او را بر منبرهايتان لعن مى كنيد؛ چرا كه على بن ابى طالب و دوستدارانش را لعن مى كنيد. من گواهى مى دهم كه خدا و پيامبرش وى را دوست مى داشتند».
معاويه به سخن وى توجّهى نكرد.(5).(6)
پی نوشت: (1). المستدرك على الصحيحين، ج 3 ص 130 ح 4615؛ مسند ابن حنبل، ج 10 ص 228 ح 26810؛ فضائل الصحابة لابن حنبل، ج 2 ص 594 ح 1011؛ خصائص أمير المؤمنين للنسائي، ص 169 ح 91؛ تاريخ دمشق، ج 42 ص 266 ح 8793؛ المناقب للخوارزمي، ص 149 ح 175؛ الأمالي للطوسي: ص 85 ح 130.
(2). المصنّف لابن أبي شيبة، ج 7 ص 503 ح 50؛ المعجم الكبير، ج 23 ص 322 ح 737؛ مسند أبي يعلى، ج 6 ص 286 ح 6977 عن أبي عبد الرحمن الجدلي؛ البداية والنهاية، ج 7 ص 355؛ تاريخ دمشق، ج 42، ص 266 و 267.
(3). در منبع به جاى «شبث بن ربعى»، «شبيب» آمده؛ ولى درستْ همان است كه در اين جا آورده ايم. (م)
(4). المستدرك على الصحيحين، ج 3، ص 130، ح 4616؛ تاريخ دمشق، ج 42، ص 533، ح 9049، عن أبي إسحاق السبيعي.
(5). العقد الفريد: ج 3 ص 355.
(6). گرد آوری از: دانش نامه امیرالمؤمنین، محمّد محمّدی ری شهری، سازمان چاپ و نشر دار الحدیث، قم، 1386هـ ش، چاپ اوّل، ، ج 12، ص 523.
تاریخ انتشار: « 1391/12/01 »
فهرست نظرات
*متن
*کد امنیتی http://makarem.ir
تعداد بازدیدکنندگان : 947