کشته شدن سعدبن عباده

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی

صفحه کاربران ویژه - خروج
ورود کاربران ورود کاربران

ورود به حساب کاربری

کلمه امنیتی:

نام کاربری:

کلمه عبور:

برای استفاده از امکانات پایگاه ثبت نام کنید .
مرتب سازی بر اساس
 

کشته شدن سعدبن عباده

پرسش : سعد بن عباده (میزبان پیامبر) به دستور چه کسی کشته شد؟
پاسخ اجمالی:
پاسخ تفصیلی: برخى از متون تاریخى به این سو رفته اند که مرگ سعد بن عباده را مرگى طبیعى نشان دهند و حتّى گفته اند که سعد، از جمله کسانى بوده است که در آغاز، با ابو بکر مخالفت کرد و سپس با وى بیعت نمود؛ امّا دقّت در ماجراى سقیفه و دلالت آشکار متون گوناگون مربوط به این موضوع، هیچ تردیدى باقى نمى گذارد که او هرگز بیعت نکرد و به دست دشمنان سیاسى اش ترور شد.
جایگاه سیاسى و اجتماعى سعد بن عباده، و مخالفت جدّى او با غاصبان خلافت و سردمداران قدرت، انگیزه اى شد تا او را به آرامى و بدون ایجاد تنش در فضاى جامعه، از صحنه سیاست برانند. سپس کشتنش را به گردن جنّیان انداختند تا مشکل سیاسى و اجتماعى پدید نیاید.
اما هر پژوهنده اى مى تواند با توجه به متون تاریخی، متّهم اصلى را در ترور سعد بن عباده بشناسد؛ چرا که متون تاریخى با صراحت بیان می کند که کشته شدن سعد به دست دشمنان سیاسى اش صورت گرفت، که در اینجا به چند مورد اشاره می کنیم:
1- در کتاب سیر أعلام النبلاء ـ به نقل از ابن جَعدَبَه، از صالح بن کیسان، و ابو مِخْنَف، و غیر آن دو، از کلبى ـ آمده: سعد بن عُباده با ابو بکر بیعت نکرد و به سوى شام بیرون رفت. پس عمر، مردى را فرستاد و به او گفت: وى را به بیعت فرا خوان و اگر خوددارى ورزید، بر ضدّ او از خدا یارى بجوى (او را به قتل برسان). آن مرد به شام آمد و سعد را در بوستانى در منطقه حوران دید و او را به بیعت فرا خواند. سعد گفت: هرگز بیعت نمى کنم.
گفت: پس با تو مى جنگم.
سعد گفت: حتّى اگر با من بجنگى.
گفت: آیا تو از آنچه امّت در آن داخل شده اند، خارج مى مانى؟
سعد گفت: از بیعت، خارج مى مانم. پس، او را با تیر زد و کشت. (1)
2-أنساب الأشراف ـ در احوال سعد بن عباده ـ می نویسد: او نقیب (سرپرست قوم)، سَرور و بخشنده بود و در حوران درگذشت .
و گفته مى شود که او از بیعت با ابو بکر سر باز زد. عمر، مردى را به سوى او فرستاد تا از وى که در حورانِ شام بود، بیعت بگیرد. او خوددارى ورزید و آن مرد هم او را با تیر زد و کشت. درباره همین حادثه، شعرى را به جنّیان بسته اند که: سَرور خزرج، سعد بن عباده را کشتیم. دو تیر به سویش انداختیم و قلبش هدف قرار گرفت. (2)
3- مُروج الذَّهَب که بنای بر پرده پوشی دارد می گوید: سعد بن عباده خارج شد و بیعت نکرد. او به سوى شام رفت و در همان جا در سال پانزدهم کشته شد و این کتاب ما، جاى گزارش قتل او نیست . (3)
4- العِقد الفرید ـ به نقل از ابو منذر هشام بن محمّد کلبى ـ می نویسد: عمر، مردى را به سوى شام فرستاد و گفت: او (سعد) را به بیعت فرا بخوان و هر گونه که مى توانى ، او را به این امر، وادار کن و اگر خوددارى ورزید، بر ضدّ او از خدا یارى بجوى. آن مرد به شام آمد و او را در بوستانى در منطقه حوران دید و او را به بیعت فرا خواند. او گفت: هرگز با یک قریشى بیعت نمى کنم .
گفت: پس با تو مى جنگم .
سعد گفت: حتّى اگر با من بجنگى .
گفت: آیا از آنچه امّت در آن داخل شدند، خارج مى مانى؟
سعد گفت: از بیعت، خارج مى مانم .
پس، او را با تیر زد و کشت .
میمون بن مهران، از پدرش نقل مى کند که سعد بن عباده، در حمّامى در شام، تیر خورد و کشته شد . (4)
5-درالاحتجاج ـ به نقل از محمّد بن عبد الله شیبانى ـ آمده: سبب درگذشتش این بود که شب هنگام، تیرى به او اصابت کرد و او را کشت. گفتند که جنّیان به او تیراندازى کرده اند؛ و نیز گفته شد که محمّد بن سلمه انصارى، این کار را در مقابل مقدار معیّنى پول (از ناحیه عمر) به عهده گرفت. همچنین نقل شده که مغیرة بن شعبه، عهده دار آن شد و ) در نقل دیگر،( خالد بن ولید گفته شده است. (5)
6- ابن ابی الحدید درشرح نهج البلاغة می گوید: شیطانِ طاق(6) به کسى که پرسیده بود «چه چیزى على(علیه السلام) را از این که با ابو بکر درباره خلافت درگیر شود، باز داشت؟»، گفت: اى پسر برادرم! ترسید که جنّیان، او را بکشند!!
من (ابن ابى الحدید) اعتقاد ندارم که جنّیان، سعد را کشته باشند و این شعر از آنان باشد. شک ندارم که آدمیان، او را کشتند و این شعر هم شعر آدمیان است، امّا بعید نمى دانم که خالد این کار را کرده باشد تا بدین وسیله ابو بکر را خشنود سازد. پس، گناهش بر گردن خالد است و این گونه کارها از خالد، بعید نیست. (7)، (8)
پی نوشت: (1). أنساب الأشراف : ج 2 ص 272 و راجع سیر أعلام النبلاء : ج 1 ص 276 و بحار الأنوار : ج 28 ص 367.
(2). أنساب الأشراف: ج 1 ص 291 و راجع المصنّف لعبد الرزّاق: ج11 ص 434 ح20931 و المعجم الکبیر : ج 6 ص 16 ح 5360 و الطبقات الکبرى : ج 7 ص 391.
(3). مروج الذهب : ج 2 ص 307.
(4). العقد الفرید: ج 3 ص 273؛ نهج السعادة : ج 5 ص 272 .
(5). الاحتجاج : ج 1 ص 180 ح 36 .
(6). منظور ، مؤمنِ طاق یا همان محمّد بن على بن نعمان احول است . (م)
(7). شرح نهج البلاغة : ج 17 ص 223 .
(8). گردآوری از کتاب: دانش نامه امیرالمومنین، محمد محمدی ری شهری، سازمان چاپ و نشر دار الحدیث، چاپ اوّل، ج2، ص 499.
تاریخ انتشار: « 1398/09/20 »
فهرست نظرات
*متن
*کد امنیتی http://makarem.ir
تعداد بازدیدکنندگان : 6465