«تهدید زدایی» در سیرۀ امام مجتبی علیه السلام از منظر معظم له

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی

صفحه کاربران ویژه - خروج
ورود کاربران ورود کاربران

ورود به حساب کاربری

کلمه امنیتی:

نام کاربری:

کلمه عبور:

برای استفاده از امکانات پایگاه ثبت نام کنید .
مرتب سازی بر اساس
 
makarem news

یادداشت روز:

«تهدید زدایی» در سیرۀ امام مجتبی علیه السلام از منظر معظم له

اشدا علي الكفار؛ راهبرد حیاتی در تهدید زدایی/ امام مجتبی علیه السلام و مقابله با جنگ نرم معاویه/ شهادت طلبی؛ رمز موفقیت در برابر تهدیدات دشمن/ هنر امام مجتبی علیه السلام در مدیریت رفتار با دشمن و تبدیل تهدیدها به فرصت ها

تهدید درست همان حربه اى است كه همه زورگويان و استعمارگران در طول تاريخ داشته اند كه هر گاه خود را در خطر مى ديدند، براى ایجاد رعب و وحشت ، آزادی خواهان جهان را مورد تهدید قرار می دادند به نحوی که موجودیت حكومت اين زورگويان بر مدار تهدید استوار بود و اين كارى است كه همه قلدران انجام مى دهند.[1]

البته تهديد، ارعاب، توسل به زور، غارتگرى، انواع شكنجه هاى جسمى و روحى و همچنين به راه انداختن انواع تبليغات منفى عليه پيامبران الهى و فرستادگان آنها، اختصاص به آن زمان نداشته، بلكه انسان هاى بى منطق و زورگوى عصر و زمان ما نيز به این روش متوسّل مى شوند. هر چند استدلال عدالت طلبان كاملًا قوى، متين و منطقى هم باشد، امّا زورگويان تسليم منطق جبهۀ حق نمى شوند و به طور دائم آنان را تهدید می زنند.[2]

چرا که در ميان پيامبران خدا عليهم السلام و دشمنانشان تفاوت هاى زيادى وجود داشت. يكى از مهمترين آنها اين بود كه انبيا و اولیای الهی بر منطق و استدلال و عقل تكيه مى كردند، ولى دشمنانشان بر تهديد، ارعاب، زور و شكنجه تكيه داشتند؛ كه نمونه هاى فراوانى از آن در قرآن مجيد و تاريخ انبيا به چشم مى خورد.[3]

لذا شاهدیم حربۀ تهدید در عصر کنونی به دفعات از سوی قدرت های غربی و  با همراهی رسانه هاى جهان و دیگر نهادهای بین المللی مورد توجه قرار می گیرد ؛ حال آنکه با چنين انسان هاى زورگو و بى منطقى نمى توان صلح و مصالحه كرد، بلكه بايد قوى بود و بر مبنای راهبرد تهدید زدایی روى پاى خود ايستاد. در غیر این صورت دشمنان اسلام به نحو دائم  هم تهديد به جنگ مى كنند و هم دست به شكنجه هاى روحى مى زنند.[4]

حوادثى كه اين روزها در كشورهاى اسلامى مى گذرد، و تهدید های مستمر کشورهای غربی علیه جهان اسلام به ویژه تهدید مستمر نظام اسلامی از سوی آمریکا، همگى نشان می دهد که باید از سیرۀ سیاسی ائمۀ معصومین به ویژه سیرۀ امام حسن مجتبی علیه السلام در تهدید زدایی بهره گرفت.[5] به ویژه آنکه آن حضرت در چارچوب تئوری تهدید زدایی به خوبی توانست با حفظ ارکان تشیع، در برابر سیاست های خصمانه و تهدید آمیز بنى امیه موفق عمل نماید.[6]

اشدا علي الكفار؛ راهبرد حیاتی در تهدید زدایی

قوه غضب در اصل يكى از نعمت هاى بزرگ الهى است كه بوسيله آن انسان مى تواند بقاى خود را حفظ كند و مدخليتى بزرگ در تشكيل مدينه فاضله و نظام برتر دارد.[7]

اين قوه مايه «اشدّاء على الكفار؛[8]در برابر کفار سرسخت و شدید» است كه از اوصاف مؤمنين است، اشتباه كردند كسانى كه فكر كردند، بايد قوه غضبيه كشته شود و خاموش كردن آن از كمالات و معارج نفس است، آنها از مقام اعتدال و حدّ كمال غافلند، نفهميدند كه در جميع سلسله حيوانى خداوند اين قوه را عبث و بيهوده نيافريده است، اين سرمايه زندگانى را بى جهت نداده است، جهاد با دشمنان دين و دفع دشمن از مال و ناموس و ديگر نواميس مبتنى بر اين قوه است.[9]

مسلمانان موظّفند كه در برابر تهدیدات دشمنان، قوى و سخت گير باشند و در برابر مؤمنان رحيم و مهربان.[10] این صفت مسلمان واقعى  است كه همان اندازه كه در برابر دشمن، شديد و سخت است، با دوستان خود و سايرمسلمانان مهربان و صميمى [11]است؛ مهر با دوستان و قهر با دشمنان، جاذبه در مقابل مسلمانان و دافعه در مقابل كفّار از ويژگى هاى اصحاب پيامبراست. چرا که مسلمان واقعى مجموعه اى است از قهر و لطف![12]

از سوی دیگر ترس به جا و معتدل در برابر عواقب منفى و خطرناك فضيلت محسوب می شود. در واقع خداوند آن را سپرى در برابر خطرات در وجود انسان قرار داده تا بى حساب در هر ميدانى وارد نشود و دشمنانى كه در كمين او هستند و خطراتى كه بر سر راه رسيدن به مقصد وى را تهديد مى كنند از نظر دور ندارد؛ ولى اگر اين حالت جنبه افراطى به خود بگيرد صفتى رذيله به نام «جُبن» است [13]همان گونه كه اگر در جهت تفريط واقع شود و انسان بى باكانه در هر ميدان و مسيرى قدم بگذارد، رذيله ديگرى است كه از آن به غفلت، غرور و بى خبرى ياد مى شود.[14]

لذا در طول تاريخ مبارزات آزادی خواهان، افراد يا گروههايى را مى بينيم كه در صحنه نبرد، با وجود تهدید های دائمی دشمنانشان و تفاوت ظاهرى در ميان آنها ، برترى عجيبى بر آنها پيدا مى كردند. به عنوان نمونه در جنگ تحميلى عراق عليه ايران اسلامى، در حالى كه تمام قدرت هاى بزرگ دنيا، با امكانات [15]خود، به طور ظاهر و پنهان، با تهدید ایران اسلامی به تقويت دشمنان اسلام پرداختند، لیکن جوانان مؤمن بسيجى و رزمندگان تربيت يافته در مكتب قرآن، تمام محاسبات جنگى آنها را بر هم زدند.[16]

اين، همان اصلى است كه مسلمانان، بايد سخت به آن وفادار باشند و اين روحيه را در ميان تمام فرزندان اسلام، زنده كنند كه با زنده شدن اين روحيه، از برترى هاى دشمنان، از نظر ساز و برگ جنگى و فن آورى پيچيده عصر، ترس و وحشتى نخواهد داشت.[17]

لیکن ترس مذموم آن است كه انسان از هر تهدیدی بترسد كه در خور ترسيدن نيست، هر خطر موهومى را جدّى بگيرد، و هر دشمن خيالى را مايه وحشت قرار دهد، از همه چيز و به اصطلاح از سايه خودش نيز بترسد، و از ورود در هر كارى به احتمال عدم موفقيّت واهمه داشته باشد، چنين ترسى مايه عقب ماندگى و بدبختى و ناكامى است، مايه شكست و ذلّت و زبونى است.[18]

حال آنکه اين جهان در همه ابعادش همچون يك ميدان نبرد است، موانع، مشكلات و خطرها هميشه وجود داشته و دارد، و تا انسان با آنها دست و پنجه نرم نكند و خود را به طور جدّى آماده مقابله با آنها نسازد موفّق نخواهد شد؛ غالباً ممكن نيست ما دست به كارى بزنيم كه پيروزى در آن صد در صد تضمين شده باشد، يا هيچ گونه خطرى در آن وجود نداشته باشد، اين يك خيال محال و يك پندار باطل است. اينجاست كه نقش شجاعت و شهامت روشن مى شود و آثار منفى صفت رذيله ترس و جبن  در مواجهه با تهدیدات دشمن خود را نشان مى دهد.[19]

هر كشاورزى احتمال خشكسالى و آفت را مى دهد، هر تاجرى احتمال نوسان قيمت ها و دگرگونى وضع بازار را مى دهد، هر مسافرى احتمال تصادف و خطرات ديگر را مى دهد، و در هر عمل جرّاحى احتمال خطر وجود دارد،در هر حکومت حق طلب و خدامحور با  تهدید هایی از سوی دشمنان اسلام مواجه خواهد شد؛ حال اگر به اين احتمالات ترتيب اثر داده شود بايد دست روى دست بگذاريم و هيچ كارى نكنيم و فقط در انتظار مرگ باشيم.[20]

لذا در حديثى از امام حسن مجتبى عليه السلام در تعريف جبن چنين مى خوانيم: «الْجُرْأَةُ عَلَى الصَّديِقِ وَ النُّكُولُ عَنِ الْعَدُوّ؛ جبن آن است كه در برابر دوستان جسور و در برابر دشمنان ناتوان باشى»![21]

و در حديث ديگرى از همان بزرگوار مى خوانيم كه در پاسخ از سؤال درباره معنى شجاعت فرمود: «مُوَافِقَةُ الْاقْرَانِ وَ الصَّبْرُ عِنْدَ الطَّعَانِ؛ هماهنگى با اقران و ايستادگى در برابر ضربات دشمن».[22]

کلام آن حضرت در حقيقت، نقشه و برنامه اى است براى مقابله با تهديدهاى دشمن که شرائط پيروزى بر دشمن را در آن تشريح مى نمايد، و به همگان گوشزد مى كند كه اگر این مهم محقق شود، قطعا بر دشمن پيروز خواهند شد؛ در واقع هر قوم و ملتى بخواهند بر دشمنانشان پيروز شوند، باید به این مهم اهتمام ورزند چرا که اگر هم پيروزی حاصل شود  موقتى و ناپايدار خواهد بود.[23]

امام مجتبی علیه السلام و مقابله با جنگ نرم معاویه

تبليغات بسيار وسيع و گسترده توأم با شگردهاى روانى دستگاه معاويه علیه اهل بیت علیهم السلام در فضاى شام تأثيرگذار بود [24]؛ به عنوان مثال معاويه با آويختن پيراهن عثمان در كنار منبر و برپا كردن مجالس عزادارى براى وى، احساسات مردم شام را علیه امام علی علیه السلام تحريك می کرد.[25] ،[26]

هم چنین معاويه به پرده پوشى فضايل على عليه السلام و ترويج فضايل ساختگى ساير خلفا و بعضى از صحابه اكتفا نكرد، بلكه به سبّ و ناسزا گويى آن حضرت روى آورد و آنچه را كه پيش از آن، ميان مردم شام سنّت ساخته بود، به ساير بلاد اسلامى نيز گسترش داد و به سبّ و لعن اميرمؤمنان عليه السلام در محافل و مجالس و برفراز منبرها و در خطبه هاى نماز جمعه فرمان داد.[27]

زمخشرى و سيوطى نقل كرده اند كه در ايّام بنى اميّه بر فراز بيش از هفتاد هزار منبر، سبِّ على (عليه السلام) مى كردند و اين سنّتى بود كه معاويه گذارده بود.[28]،[29]

لیکن امام مجتبی علیه السلام به انحای مختلف در راستای مقابله با جنگ روانی معاویه حرکت می کرد؛ لذا در احوالات امام حسن عليه السلام آمده كه روزى مردى از شام كه تحت تأثير تبليغات بنى اميه قرار گرفته بود، در كوچه هاى مدينه به حضرت رسيد، و بدون تأمل، شروع به دشنام دادن و ناسزا گفتن به حضرت كرد، حضرت سكوت كرده، تا خوب عقده هايش خالى شد، سپس فرمودند: «من فكر مى كنم تو در اين شهر غريب [30]باشى، و امر بر تو مشتبه شده؛ اگر منزل ندارى، منزل ما متعلق به تو است، اگر بدهكارى من قبول مى كنم كه بدهى تو را بدهم، اگر گرسنه اى تو را سير مى كنم». چنان حضرت با او برخورد كردند كه اصلا در فكرش خطور نمى كرد. چنان مجذوب شد كه گفت يابن رسوالله اگر قبل از اين ملاقات به من مى گفتند، بدترين افراد زير اين آسمان كيست، تو را و پدرت را معرفى مى كردم، ولى الان به عنوان نيك ترين افراد معرفى مى كنم، چنان فريفته اخلاق آن حضرت شد كه تا در مدينه بود، در منزل حضرت و سر سفره آن حضرت بود.[31]،[32]

و اینگونه آن حضرت، خطاكاران و كسانى كه بر اثر تبليغات مسموم و سوء معاویه، برخوردهاى ناشايست و غير مناسبى داشنتد را اين با ملايمت و نرمى هدايت و راهنمايى كرد و اینگونه تهدید را به فرصت تبدیل نمود.[33]

هم چنین از دیگر رویکردهای آن حضرت در مقابله با جنگ نرم می توان به نفوذ زدایی آن حضرت اشاره کرد؛ چرا که به دفعات عوامل نفوذى معاويه در راستای تضعيف موقعيّت امام عليه السلام و  روحيّه لشكر و پراكندگى آنان حرکت کردند ؛نفوذ عوامل معاويه در ميان لشكر آن حضرت به قدرى شديد شد كه مورّخان مى نويسند: يك بار امام حسن عليه السلام توسّط يكى از نيروهاى خودى در حال نماز با خنجر مورد تعرض قرار گرفت [34] و بار ديگر برخى از سپاهيانش سجّاده از زيرپاى حضرت كشيدند.[35]،[36]

و گاه برخى از بزرگان لشكر امام عليه السلام به معاويه نامه نوشتند كه حاضرند امام مجتبى عليه السلام را دست بسته تحويل دهند و يا او را به قتل برسانند.[37]،[38]

در تاريخ زندگى امام حسن مجتبى عليه السلام آمده است كه بعد از شهادت پدرش على عليه السلام و بيعت كردن مردم با آن حضرت، معاويه دو جاسوس فرستاد: يكى به سوى بصره، و ديگرى به سوى كوفه كه اخبار اين دو شهر را دقيقاً براى او بنويسند و براى بر هم زدن امر خلافت امام حسن مجتبى عليه السلام با استفاده از منافقان آنچه در تلاش دارند مضايقه نكنند؛ ولى دستگاه ضدّ جاسوسى امام حسن عليه السلام اين موضوع را كشف كردند، جاسوسى كه به كوفه رفته بود دستگير و اعدام شد، و نامه اى با ذكر مشخصات به بصره فرستاده و نفر دوّم را نيز دستگير كردند و به مجازات رساندند، سپس آن حضرت نامه اى به معاويه مرقوم فرمود كه تو[39]جاسوس ها مى فرستى و فتنه ها بر مى انگيزى گويا اراده جنگ دارى؛ اگر چنين است من نيز مهيّا هستم.[40]،[41]

شهادت طلبی؛ رمز موفقیت در برابر تهدیدات دشمن

طرفداران باطل و حاميان ظلم و فساد چون منطق قابل عرضه اى ندارند هميشه تكيه بر تهديد و فشار و خشونت مى كنند، غافل از آنكه رهروان راه" اللَّه" هيچگاه در برابر اين تهديدها تسليم نخواهند شد، بلكه بر استقامتشان خواهد افزود، آن روز كه آنها پا به اين ميدان گذاشتند جان خود را بر كف گرفتند و آماده ايثار گشتند.[42]

جایگاه روحیه ایثار و شهادت طلبی ، در فرهنگ اسلام فوق العاده زياد است به ویژه آنکه در هنگام خطر، اسلام را بيمه می کند، امروز نيز دشمنان اسلام بيشترين وحشت را از فرهنگ شهادت و شهادت طلبى دارند چرا كه آن فضیلت مهم تهدیدات و  نقشه هاى پيچيده و پر خرج آنها را نقش بر آب مى كند، اين در حالى است كه آنها توان مقابله به مثل، نسبت به فرهنگ شهادت را ندارند و سلاحى كه بتوان از آن در برابر اين فرهنگ دفاع كرد در خود نمى بينند.[43]

فضیلت شهادت طلبی يك نيروى دفاعى عظيم است كه به كمك آن مى توان بر دشمنان و مخالفان پيروز شد، چرا كه اين نيروى باطنى هنگامى كه جان و مال و ناموس و دين و ايمان يا استقلال يك كشور در معرض تهديد قرار مى گيرد بسيج مى شوند، و تمام نيروهاى ذخيره وجود انسان را به حركت در مى آورد، و گاه يك انسان ایثار گر  تحت تأثير عامل غيرت دینی، نيرويى به اندازه ده انسان پيدا مى كند و تا حد ايثار و فداكارى و شهادت ايستادگى و پايمردى نشان مى دهد، به همين دليل، این صفت بی نظیر يكى از اسباب عزّت و سربلندى و اقتدار است.[44]

لذا قدرت های استکباری هنگامى كه خود را در برابر يك نظام شهادت طلبب ببينند به زودى مقاومت خود را از دست مى دهند و از تهدیدات عقب نشينى مى كنند و اين يكى ديگر از بركات ایثارگری است.[45]

اینگونه است که امام حسن مجتبى عليه السلام در خطبه اى كه براى مردم كوفه خواند، اینچنين بر شهادت طلبی برای بروم رفت از تهدیدات دشمن تأکید کرد و فرمود:«ايُّهَا النَّاسُ تَيَقَّظُوا مِنْ رَقْدَةِ الْغَفْلَةِ وَ مِن تَكَاشُفِ الظُّلْمَةِ، فَوَالَّذي خَلَقَ الْحَبَّةَ وَ بَرَءَ النَّسَمَةَ وَ تَرَدّى بِالْعَظَمَةِ، لَئِن قَامَ الىَّ مِنْكُم عُصْبَةٌ بِقُلوبٍ صَافِيَةٍ وَ نِيّاتٍ مُخلِصَةٍ، لا يَكُون فِيها شَوْبُ نِفاقٍ وَ لا نِيّةَ افْتِرَاقٍ لَاجاهِدنَّ السَّيفَ قَدَماً قَدَماً وَ لَا ضَيِّقَنَّ مِنَ السُّيُوف جَوَانِبَها وَ مِنَ الرِّماحِ اطرافَهَا وَمِنَ الْخَيْلِ سَنابِكَها فَتَكَلَّمُوا رَحِمَكُمُ اللّهُ؛ اى مردم! از خواب «غفلت» بيدار شويد و از تراكم ظلمت بى خبرى بپرهيزيد. سوگند! به كسى كه دانه را در زير خاك شكافته و بندگان را آفريده، و رداى عظمت پوشيده، هرگاه گروهى از شما با دل هاى پاك و نيّت هاى خالص كه در آن آلودگى به نفاق نباشد و قصد افتراق در آن راه نيابد، بپاخيزند (و مرا يارى كنند)، من با شمشير، گام به گام جهاد مى كنم و با ضربات شمشيرهاى خود، عرصه را بر آنها تنگ مى سازم و نوك سرنيزه ها را بر پيكرشان كُند مى كنم و سم اسبها را در اين راه، فرسوده مى سازم؛ پس سخن بگوييد، خدا رحمتتان كند (و از دشمن نترسيد)».[46]

امام مجتبى عليه السلام اين سخن را در حالى بيان داشتند كه خواب «غفلت و تن پروری و دنیا گرایی» بر كوفيان غلبه كرده بود و آن حضرت هر چه آنان را دعوت به جهاد و شهادت طلبی با غارتگران شام و لشكر معاويه مى فرمودند، آنها اجابت نمى كردند.[47]

سخن آخر:(هنر امام مجتبی علیه السلام در مدیریت رفتار با دشمن و تبدیل تهدیدها به فرصت ها)

معاويه مردى محافظه كار و مرموز بود و سعى مى كرد اعمال نارواى خود را در قالب هاى فريبنده و عوام پسند بريزد. داستان بر سر نيزه كردن قرآن ها در جنگ صفّين و با اين حيله جلو شكست قطعى خود را گرفتن نمونه اى از اين موضوع است.[48]

امام حسن مجتبى عليه السلام وقتى مى بيند كه جنگ در آن شرايط خاص نتيجه اى جز خون ريزى ندارد، و دشمن از يك سو سران قبايل را خريده و از سوى ديگر كيسه هاى زر چشم برخى از فرماندهان را كور كرده، و به معاويه نامه نوشته اند كه حاضريم امام حسن عليه السلام را دست بسته تحويل تو دهيم، چاره اى جز صلح نمى بيند.[49]

در واقع، امام عليه السلام يا بايد به جنگى روى مى آورد كه اميدى به پيروزى در آن نبود، اهل بيت و اصحاب خاصّ خويش را در حالى به كشتن مى داد، كه نتيجه اى براى اسلام نداشت؛ زيرا معاويه با فريبكاري هايش مسئوليّت جنگ را به عهده امام مى انداخت و مردم نيز تحت تأثير ظواهر فريبنده معاويه قرار داشتند.[50] لذا آن حضرت علّت صلح را این چنين بيان مى كند:«فَتَرَكْتُهُ لِصَلاحِ الْامَّةِ وَحِقْنِ دِمائِها؛ صلح من با معاويه فقط به خاطر حفظ خون مسلمانان بود».[51]،[52]

و يا آن كه براى حفظ مصالح اسلام، صلح كند تا پرده هاى فريب را از چهره معاويه كنار بزند؛ باطن حكومت اموى را براى مردم آشكار سازد و عدم پايبندى آنها را به تعهّدات دينى و سنّت نبوى صلى الله عليه و آله به اثبات رساند.[53] و اینگونه امام مجتبى عليه السلام پس از هفت ماه خلافت [54]، بر اثر توطئه هاى معاويه و بى وفايى و ضعف ياران، زمامدارى را طبق صلح نامه اى به معاويه واگذار كرد، تا هدف دوم محقّق شود.[55]

طبق گواهى تاريخ وضع سياست خارجى مسلمانان نیز در زمان معاويه ايجاب چنان صلحى را مى نمود؛ زيرا امپراطور روم شرقى كه جنگ هاى داخلى مسلمانان را به دقّت تعقيب مى كرد، خود را آماده مى ساخت كه اگر جنگ ديگرى ميان امام حسن عليه السلام و معاويه در گيرد، بر مرزهاى كشورهاى اسلامى حمله كند و شكست هاى گذشته خود را جبران سازد و اگر چنين حادثه اى رخ مى داد، ممكن بود ضربه سختى بر پيكر اسلام و مسلمين وارد شود.چنين شرايطى ايجاب مى كرد كه امام مجتبى عليه السلام صلح كند و دشمن را عملًا سرجاى خود بنشاند.[56]

هر چند پس از برقرارى صلح زخم زبان ها به امام زدند، و حتّى نامردى مردمى كه امام را مجبور به صلح نمودند به اشكال مختلف به امام اعتراض مى كردند، و لذا امام مجتبى عليه السلام سال هاى دردناكى را پشت سر گذاشت، ولى صلح آن حضرت که با مدیریت کامل تهدیدات دشمن توأم گردید اثر عميقى در مردم گذاشت، و زمينه ساز نهضت عاشورا و قيام هاى پس از آن شد، و سرانجام منتهى به سقوط حكومت بنى اميّه گرديد و اینگونه تهدید به فرصت مبدل گشت.[57]

پژوهش؛ تهیه و تنظیم؛ معاونت تحریریه خبر پایگاه اطلاع رسانی

دفتر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی (دام ظلّه) makarem.ir.

 


[1] تفسير نمونه ؛ ج 13 ؛ ص228.

[2] داستان ياران: مجموعه بحث هاى تفسيرى حضرت آيت الله العظمى مكارم شيرازى (مدظله) ؛ ص331.

[3] همان ؛ ص84.

[4] همان؛ص332.

[5] تفسير نمونه ؛ ج 3 ؛ ص54.

[6] پيام امام امير المومنين عليه السلام ؛ ج 9 ؛ ص519.

[7] اخلاق اسلامى در نهج البلاغه (خطبه متقين) ؛ ج 2 ؛ ص403.

[8]  سوره فتح؛ آيه 29.

[9] اخلاق اسلامى در نهج البلاغه (خطبه متقين) ؛ ج 2 ؛ ص403.

[10] پيام امام امير المومنين عليه السلام ؛ ج 4 ؛ ص471.

[11] مثالهاى زيباى قرآن ؛ ج 2 ؛ ص212.

[12] همان؛ ص 213.

[13] پيام امام امير المومنين عليه السلام ؛ ج 12 ؛ ص643.

[14] همان؛ص 644.

[15] پيام امام امير المومنين عليه السلام ؛ ج 2 ؛ ص39.

[16] همان؛ص40.

[17] همان.

[18] اخلاق در قرآن، ج 2، ص 240.

[19] همان.

[20] همان.

[21]  ميزان الحكمه؛ ج1؛ ص 370، تحف العقول؛ كلمات امام مجتبى عليه السلام؛ ح 1.

[22] همان ؛ ج 2؛ ص 1412.

[23] تفسير نمونه ؛ ج 6 ؛ ص310.

[24] پيام امام امير المومنين عليه السلام ؛ ج 2 ؛ ص578.

[25] مراجعه شود به: تاريخ طبرى، ج 3، ص 464.

[26] عاشورا ريشه ها، انگيزه ها، رويدادها، پيامدها ؛ ص149.

[27] همان ؛ ص183.

[28] ربيع الابرار؛ ج 2؛ ص 186 ، النصائح الكافيه؛ ص 79 .

[29] شيعه پاسخ مى گويد، ص: 81.

[30] اخلاق اسلامى در نهج البلاغه (خطبه متقين) ؛ ج 2 ؛ ص49.

[31] ر.ک:الكامل لِلمُبرّد؛ ج 1؛ ص 235 ، آداب النفس ؛ ج 2؛ص 71.

[32] اخلاق اسلامى در نهج البلاغه (خطبه متقين)، ج 2، ص50.

[33] آيات ولايت در قرآن ؛ ص130.

[34]  ارشاد؛ ص 352، مناقب ابن شهر آشوب؛ ج 4؛ ص 38، شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد؛ ج 16؛ ص 41.

[35] همان.

[36] عاشورا ريشه ها، انگيزه ها، رويدادها، پيامدها ؛ ص.156

[37] ارشاد مفيد؛ص 353.

[38] عاشورا ريشه ها، انگيزه ها، رويدادها، پيامدها ؛ ص156.

[39] پيام قرآن ؛ ج 10 ؛ ص375.

[40] بحار الانوار؛ ج 44؛ ص 45؛ ح 5 .

[41] پيام قرآن، ج 10، ص 376.

[42] تفسير نمونه ؛ ج 18 ؛ ص344.

[43] پيام امام امير المومنين عليه السلام ؛ ج 5 ؛ ص248.

[44] اخلاق در قرآن ؛ ج 3 ؛ ص440.

[45] همان.

[46]  بحارالانوار؛ ج 44،؛ص 67.

[47] اخلاق در قرآن ؛ ج 2 ؛ ص350.

[48] پاسخ به پرسشهاى مذهبى، ص: 200.

[49] از تو سوال مى كنند(مجموعه سوالات قرآنى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله) ؛ ص94.

[50] عاشورا ريشه ها، انگيزه ها، رويدادها، پيامدها ؛ ص158.

[51] بحارالانوار؛ ج 44؛ ص 30.

[52] از تو سوال مى كنند(مجموعه سوالات قرآنى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله)، ص 95.

[53] عاشورا ريشه ها، انگيزه ها، رويدادها، پيامدها ؛ ص158.

[54] اسد الغابة؛ ج 2؛ ص 13، تاريخ ابن عساكر؛ ج 13؛ ص 261.

[55] عاشورا ريشه ها، انگيزه ها، رويدادها، پيامدها ؛ ص158.

[56] پاسخ به پرسشهاى مذهبى ؛ ص201.

[57] از تو سوال مى كنند(مجموعه سوالات قرآنى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله)، ص 95.


تاریخ انتشار: « 1397/08/18 »
فهرست نظرات
*متن
*کد امنیتی http://makarem.ir
تعداد بازدیدکنندگان : 156