شرح خطبه حضرت زهرا سلام الله علیها در جمع زنان مهاجر و انصار از منظر معظم له

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی

صفحه کاربران ویژه - خروج
ورود کاربران ورود کاربران

ورود به حساب کاربری

کلمه امنیتی:

نام کاربری:

کلمه عبور:

برای استفاده از امکانات پایگاه ثبت نام کنید .
مرتب سازی بر اساس
 
makarem news

یادداشت روز:

شرح خطبه حضرت زهرا سلام الله علیها در جمع زنان مهاجر و انصار از منظر معظم له

خطبة جانسوز حضرت زهراﹴ در برابر زنان مدینه  در یک نگاه/ رنج نامه حضرت زهرا سلام الله علیها/ دفاع از ولايت در بستر بيماري/ حضرت زهرا سلام الله علیها و مقام رضا/ اسناد و منابع مکتوب خطبه حضرت زهرا سلام الله علیها در جمع زنان انصار/ ولایتمداری؛ سختترین و مهمترین آزمون الهی/ خشم فاطمه سلام الله علیها بر یاران سقیفه/ واكنش فاطمه سلام الله علیها به منطق قبيله اي سقيفه/ هشدار حضرت زهرا سلام الله علیها به عاملان کودتای سقیفه و غاصبان ولایت/ سقیفه؛ ارمغان تغییر ارزش ها در سایۀ ترجيح «مرجوح» بر «راجح»/پیش بینی دقیق و عالمانه حضرت زهرا سلام الله علیها از فتنه/ عذر بدتر از گناه!/ خطبۀ فاطمیه؛ الگویی  برای همه زمانها و درسی برای همۀ اعصار است

داستان شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها يكى از غم انگيزترين و پرغوغاترين وقایع اهل بيت عليهم السلام و تاريخ اسلام به طور گسترده و عام است، كه آميخته با نکات تأمل برنگیز است، و دريچه اى است براى حل قسمتى از معماهاى مهم تاريخ صدر اسلام.[1]

در این میان آخرین سخنان حضرت زهرا سلام الله علیها در جمع زنان مهاجر و انصار و حوادث گوناگونى كه در رابطه با آن در دوران هاى بعد واقع شد از دردناك ترين و غم انگيزترين و عبرت انگيزترين فرازهاى تاريخ صدر اسلام است كه شایسته است شرح و تبیین آن بیش از پیش مورد اهتمام قرار گیرد.[2]

خطبة جانسوز حضرت زهراﹴ در برابر زنان مدینه در یک نگاه

بانوى اسلام اين خطبه را در در برابر زنان مهاجر و انصار و در بستر بيمارى و درون خانه بيان كرد، همان بيمارى كه هرگز از آن برنخاست، و جان پاك خود را به جان آفرين تسليم نمود.[3]

 لحن خطبه به خوبى نشان مى دهد كه از روحى بلند، سرشار از علم و دانش، مملو از محبت به خدا و ايمان، و لبريز از درد و رنج، سرچشمه گرفته، و خطبه آهنگى رسا و كوبنده و گيرا و قاطع و شجاعانه دارد، و البته كوبنده تر و دردناك تر و غم انگيزتر از خطبه فدکیه.[4]

رنج نامه حضرت زهرا سلام الله علیها

اين خطبه كه از دل پر درد دختر گرامى پيامبر اسلام صلى الله عليه وآله برخاسته در حقيقت رنجنامه اوست.رنجى جانكاه كه تا اعماق استخوانش نفوذ كرده و تمام وجودش را در شعله هاى سوزان خود فرو برده است، به همين دليل كلامش در اين خطبه رنگ آتش به خود گرفته چرا كه از قلب آتشين برخاسته، و خون رنگ شده چرا كه از دليل او سرچشمه گرفته است.[5]

دفاع از ولايت در بستر بيماري

از عجايب و شگفتى هاى اين خطبه آن است كه بانوى اسلام عليها السلام بعد از پيامبر صلى الله عليه وآله و قبل از شهادت مورد ستم هاى زيادى واقع شد، ستم هايى كه بيمارى جانكاه او از آن ريشه مى گرفت، و با اين كه سؤال زنان مدينه به هنگام عيادت آن بانو مخصوصا از وضع حال و بيمارى او بود، و قاعدتا بايد چيزى از دردهاى خود بگويد، بلكه هر چه مى گويد از آن بگويد، با اين حال حتى يك كلمه از حال خودش سخن نگفت، و محور تمام سخنان او مسأله غصب خلافت و مظلوميت على عليه السلام و خطرات آينده اين انحراف بزرگ براى امت اسلامى بود.[6]

عجبا كه او هيچ از درد خويش سخن نگفت، و هر چه گفت از درد همسرش على عليه السلام گفت، و از مشكلات جهان اسلام.[7]

آرى روح بزرگ زهرا عليها السلام برتر از آن است كه از خودش و دردهايش هر چند بزرگ بود سخن بگويد، و بلندپروازتر از آن است كه حتى تا اين حد صعود كند، او فقط از امام و همسر محبوبش على عليه السلام و دردهاى او سخن گفت.[8]

آن حضرت هميشه و در واپسين لحظه عمر كوتاه و پر درد و رنجش بالخصوص همچون شمعى مى سوخت تا اطراف خود را روشن سازد و گمراهان را نجات دهد و مدافع حق و عدالت باشد.[9]

 در خطبه زنان مهاجر و انصار سخنان او فقط بر محور خلافت و امامت دور مى زند، با آن كه بانوى اسلام مظالم زيادى بر او رفته بود و مناسب بود دادخواهى كند، ولى نه دادخواهى كرد و نه لب به شكايت گشود، هر چه گفت از على عليه السلام گفت، از خلافت و از مصالح مسلمين گفت.[10]

حضرت زهرا سلام الله علیها و مقام رضا

يكى از مقامات عالى اولياى خدا مقام «تسليم مطلق» است، يعنى سالك الى الله و رهرو راه حق به جايى مى رسد كه خويشتن خويش را فراموش مى كند، جز خدا را در نظر ندارد.[11]

جز به فرمان او گوش به سخن ديگرى نمى دهد.جز رضاى او نمى طلبد.و جز به خواست و اراده او نمى انديشد.[12]

مرحله اول اسلام است و سپس ايمان و بعد رضا و بعد تسليم مطلق، چنانكه قرآن كريم مى گويد:« قالت الاعراب آمنا قل لم تؤمنوا ولكن قولوا أسلمنا ولما يدخل الايمان فى قلوبكم؛[13] عرب هاى باديه نشين گفتند: ايمان آورده ايم، بگو: شما ايمان نياورده ايد ولى بگوييد اسلام آورده ايم، اما هنوز ايمان وارد قلب شما نشده است».[14]

و نيز مى فرمايد: « فلا وربك لا يؤمنون حتى يحكموك فيما شجر بينهم ثم لا يجدوا فى أنفسهم حرجا مما قضيت ويسلموا تسليما؛[15] به پروردگارت سوگند آنها مؤمن نخواهند بودمگراين كه در اختلافات خود تو را به داورى طلبند، وسپس از داورى تو در دل خود احساس ناراحتى نكنند و كاملا تسليم باشند».[16]

و سرانجام مى گويد:« إنما نطعمكم لوجه الله لا نريد منكم جزاء ولا شكورا؛[17] ما فقط شما را بخاطر خدا اطعام مى كنيم وهيچ پاداشى و سپاسى از شما نمى خواهيم».

مقام ايمان و رضا و تسليم ايجاب مى كند كه تمامى آلام و دردها و غم هاى جانسوز خود را به دست فراموشى بسپارد و تنها از رضاى خدا، از پيامبر صلى الله عليه وآله، از ولى او، و از آينده اسلام و مسلمين سخن بگويد همانگونه که فاطمه سلام الله علیها اینگونه عمل نمود.[18]

اسناد و منابع مکتوب خطبه حضرت زهرا سلام الله علیها در جمع زنان انصار

گفتنی است اين خطبه در منابع مختلفى نقل شده است، هم در كتب عامه و هم در كتب خاصه، و از جمله هفت منبع زير قابل توجه است:[19]

1. مرحوم شيخ طبرسى رضوان الله عليه آن را در «احتجاج» ذكر كرده است.[20]،[21]

2. على بن عيسى اربلى در كتاب معروف «كشف الغمه» از كتاب «صحيفه» آن را نقل مى كند.[22]،[23]

3. مرحوم علامه مجلسى در «بحارالانوار» اين خطبه را با اسناد متعددى ذكر كرده است.[24]،[25]

4. اين خطبه در كتاب «معانى الاخبار» از مرحوم صدوق با سندى كه در ذيل آمده از عبدالله بن حسن از مادرش فاطمه دختر امام حسين عليه السلام نقل شده است.[26]،[27]

5. و باز در همان كتاب با سندى ديگر از امام على بن ابى طالب عليه السلام نقل شده است.[28]،[29]

6. مرحوم شيخ طوسى نيز آن را در «امالى» آورده است.[30]

7. ابن ابى الحديد عالم معروف سنى معتزلى نيز آن را در كتاب معروف [31]خود «شرح نهج البلاغه» با سندى كه ذيلا آمده است، نقل مى كند.[32]،[33]

به هر حال اين خطبه با اسناد متعددى نقل شده، و تفاوت هايى در متون آن ديده مى شود، و نظر به اين كه متنى كه در «احتجاج» از سويد بن غفله [34] نقل شده است كامل تر به نظر مى رسد، علامه بزرگوار مجلسى نيز آن را ذکر کرده است[35]، ما نیز همان را برگزيديم.[36]

و بدين ترتيب خطبه مزبور از خطبه هايى است كه در كتب متعدد و با اسناد متظافرى نقل شده است و لذا از اهميت ويژه اى برخوردار است.[37]

ولایت‌مداری؛ سخت‌ترین و مهمترین آزمون الهی

هميشه در طول زندگى انسان ساعات و روزهاى حساسى پيش مى آيد كه دوران امتحان و آزمون اوست، البته امتحان الهى براى شكوفا ساختن استعدادها و پرورش روحيات و تحكيم مقاومت و پايمردى است و نيز براى روشن شدن باطن هر كس براى خود او، زيرا كه گاهى انسان در شناخت خود دچار اشتباه مى شود؛ نه همچون امتحان بشرى كه براى كشف مجهولات و آگاهى آزمايش كننده بر باطن و نهاد افراد، صورت مى گيرد.[38]

لذا هنگامى كه فاطمه عليها السلام در بستر بیماری در مواجهه با زنان مهاجر و انصار که به عنوان عيادت خدمتش حاضر شدند، و عرض كردند: چگونه صبح كردى از بيماريت؟ (و حال تو چه گونه است) اى دختر رسول خدا؟[39] همين مسأله را گوشزد کرده و می فرماید: به خدا در حالى صبح كردم كه از دنياى شما متنفرم، مردان شما را دشمن مى شمرم، و از آنها بيزارم.[40]

آنها را آزمودم و دور افكندم، و امتحان كردم و مبغوض داشتم. چقدر زشت است شكسته شدن شمشيرها (و سكوت در برابر غاصبان) و بازى كردن بعد از جد (و به شوخى گرفتن سرنوشت اسلام و مسلمين) و كوبيدن بر سنگ (و كار بى حاصل كردن) و شكافته شدن نيزه ها (و تسليم در برابر دشمن) و فساد عقيده، و گمراهى افكار، و لغزش اراده ها و «چه بد اعمالى از پيش براى (معاد) آنها فرستاد، نتيجه آن، خشم خداوند بود، و در عذاب (الهى) جاودانه خواهد ماند». و چون چنين ديدم مسئوليت آن را به گردنشان افكندم، و بار سنگين گناه آن را بر دوششان، و ره آورد هجومش را بر عهده آنها نهادم».[41]

آن حضرت ضمن اظهار تنفر و انزجار شديد از گروهى از مردان فرصت طلب و نان به نرخ روز خور، از مهاجرين و انصار بخاطر سكوتشان نه فقط سكوت كه هماهنگى شان با جريانات انحرافى بعد از پيامبر صلى الله عليه وآله به آنها هشدار مى دهد كه مواظب اين آزمون بزرگ الهى باشند.[42]

خشم فاطمه سلام الله علیها بر یاران سقیفه

در این فراز از خطبه ، آن حضرت مجاهدت هاى بى نظير آنها را در عصر پيامبر صلى الله عليه وآله يادآورى كرده، و سپس آنان را به شمشيرهاى شكسته اى تشبيه مى كند كه قدرت و كارآيى خود را در برابر دشمن از دست داده است، نيزه هاى شكسته و شكافته اى كه توانايى بر چيزى ندارد.[43]

دختر پيامبر صلى الله عليه وآله از اين كه مبانى اسلام را به شوخى گرفته، و بازيچه هوس هاى خود قرار داده اند آنها را سخت نكوهش مى كند.[44]

و از اين كه اراده هاى آهنين آنها به سستى گراييده، و قدرت بر تصميم گيرى را در برابر جريانات انحرافى از دست داده اند، مورد ملامت و سرزنش قرار مى دهد.[45]

او در پايان اين بخش به همه آنها هشدار مى دهد كه مسئوليت غصب خلافت بر دوش آنان براى هميشه سنگينى خواهد كرد، و اين داغ ننگ بر پيشانى آنها مى ماند كه سكوت كردند و اين حادثه دردناك در تاريخ اسلام با كمال تأسف رخ داد.[46]

آرى، بسيارى از آنها از اين امتحان بزرگ پيروز بيرون نيامدند و رو سفيد نشدند و چه خوش بود كه «محك هاى تجربه» به ميان آيد تا آنها كه «غش» دارند، سيه روى شوند، و چه خوب است كه كوره هاى داغ امتحان بر پا شود تا «سياه سيم و زر اندود» باطن خود راآشكار سازد و حساب آن در نظر خلق از طلاى ناب جدا گردد.[47]

واكنش فاطمه سلام الله علیها به منطق قبيله اي سقيفه

در يك جامعه سالم و الهى همه امتيازات خصوصا تقسيم پست ها بر محور ارزش ها و معيارهاى خدايى دور مى زند. زد و بندهاى سياسى، گروه بندى ها و فرصت طلبى ها، تعصب هاى قومى و قبيله اى، و بالاخره معاملات پشت پرده سوداگران بازار سياست، در تصدى اين پست ها راهى ندارد.[48]

بانوى اسلام عليها السلام در اين بخش از خطبه ، زنان مدينه را مخاطب ساخته و مى گويد: چرا؟ و به كدام مجوز مردان شما محور خلافت را از آنچه پيامبر صلى الله عليه وآله در بيانات صريح و سخنان روشن خود بيان كرده بود منحرف ساختند؟ مگر ابوالحسن على بن ابى طالب عليه السلام چه عيبى داشت؟ و فاقد كدام يك از كمالات لازم، اعم از روحى و جسمانى بود؟[49]

آرى عيب اين بود كه شمشير برنده اش خواب را از چشمان دشمنان اسلام ربوده، قدرت بى نظيرش در ميدان جنگ، و بى اعتناييش نسبت به مرگ در صحنه پيكار، او را به صورت دژى تسخيرناپذير در برابر دشمنان اسلام درآورده بود.[50]

ايراد او اين بود كه فقط به خدا متوجه بود؛ رضاى او، رضاى خدا؛ خشم او و غضب او تنها براى خدا بود.[51]

در واقع بانوى اسلام عليها السلام اين حقيقت را به آنها يادآورى مى كند كه ارزش ها در محيط اسلام بعد از پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله دگرگون شده، و اين گروه از مهاجران و انصار به خاطر انحراف مزاج روحشان از سلامت لازم، شهد شيرين ارزش هاى واقعى اسلام در ذائقه جانشان همچون حنظل تلخ و بد طعم شده است، و امتيازاتى كه مهم ترين شرايط يك رهبر قدرتمند و قاطع الهى را تشكيل مى دهد، براى او عيب مى شمرند.[52]

هشدار حضرت زهرا سلام الله علیها به عاملان کودتای سقیفه و غاصبان ولایت

يكى از شرايط رهبران الهى، دلسوزى و خيرخواهى براى امت است، آيا كسى را دلسوزتر از على عليه السلام می توان سراغ گرفت كه همتش سير كردن گرسنگان و سيراب كردن تشنه كامان باشد، حال آنکه درد و رنج هاى مردم او را رنج مى داد، و غم و اندوه آنان قلبش را مى فشرد.[53]

شرط ديگر مسأله خلافت و امامت، زهد و بى اعتنايى به مال و مقام و زندگى مادى است، چرا كه اگر پيشواى جامعه، دلبسته و دلباخته دنيا باشد از همين طريق مى توان در او نفوذ كرد، و او را از راه حق منحرف ساخت.[54]

آيا در ميان تمام امت اسلامى كسى در زهد و وارستگى به پايه على عليه السلام مى رسيد؟ كسى كه هرگز زرى نيندوخت، خانه اى مجلل براى خود نساخت، لباسش ساده همچون لباس غلامش بود، و غذايش با فقيرترين مردم برابرى مى كرد.[55]

اگر معيار خلافت، قدرت روحى و جسمى، خلوص نيت و زهد و پارسايى و عصمت، دلسوزى و مهربانى براى امت است، چه كسى بهتر از اميرالمؤمنين عليه السلام واجد اين شرايط بود؟ و اگر پيامبر صلى الله عليه وآله على عليه السلام را به جانشينى خود نصب كرد و بارها و بارها اين معنا را در قالب عبارت هاى مختلف ريخت و بيان فرمود، و او را از همه لايق تر براى اين مقام شمرد، به این دليل بود كه خدا او را از همه لايق تر شمرد.[56]

لذا حضرت زهرا سلام الله علیها در ادامه سخنانش به عاملان کودتای سقیفه و غاصبان ولایت گوشزد مى كند كه با كنار گذاردن على عليه السلام چه نعمت بزرگ و موهبت عظيمى را از دست دادند، زيرا على عليه السلام[57]آگاه ترين مردم به حلال و حرام الهى و آيات قرآنى است.[58]

او حق و باطل را بهتر از هر كس مى شناسد و از هم جدا مى سازد. اگر زمام حكومت به دست او سپرده مى شد، هرگز اجازه نمى داد به اين سرعت باز ماندگان دوران شرك یعنی خاندان ابوسفيان بزرگ ترين دشمن اسلام، و سرسخت ترين مخالف قرآن در حكومت اسلامى طمع كنند، و آن را به دستگاه خودكامه اى مبدل سازد كه بدتر و بى رحم تر از حكومت كسرى و قياصره و فراعنه، باشد.[59]

اگر زمام اختياراتشان در كف با كفايت على عليه السلام بود آنها را بر مركب راهوار حق مى نشاند، و با نرمى و ملايمت و محبت و مدارا بسوى سرچشمه آب حيات رهنمون مى گشت، و سپس آنان را از آن چشمه جوشان و زلال و گوارا سيراب مى نمود، و حيات جاويدان مى بخشيد.[60]

بانوى اسلام عليها السلام در پايان همين بخش به آنها هشدار مى دهد كه گمان نكنند اين سستى و كوتاهى، و ترك حمايت از لايق ترين فرد امت براى خلافت، ارزان تمام خواهد شد. بايد در انتظار پيامدهاى دردناك آن باشند و نتيجه تلخ آن را بچشند، آنها تصور نكنند كه از چنگال عذاب الهى در همين دنيا نيز مى توانند فرار كنند، نه، هرگز.[61]

آرى، سرانجام آنچه را كاشته اند درو خواهند كرد، و در چنگال حكومت هاى خودكامه و بى رحم و ستمگر و جبار و فاسد و مفسد همچون حكومت هاى بنى اميه و بنى عباس گرفتار خواهند شد، روزى كه راه فرارى در پيش و پس نداشته باشند و عذاب آخرت آنها نيز ناگفته پيداست.[62]

سقیفه؛ ارمغان تغییر ارزش ها در سایۀ ترجيح «مرجوح» بر «راجح»

هيچ انسانى در مقدم داشتن چيزى كه واجد مزاياى فراوانى است بر چيزى كه فاقد آنهاست، ترديد به خود راه نمى دهد.لذا هيچ كس نمى تواند ترجيح «مرجوح» بر «راجح» را بپذيرد.[63]

آيا كسى را شنيده ايد كه به هنگام انتخاب يك معلم، شاگرد را بر استاد ترجيح دهد؟ يا به هنگام درمان بيمارى، يك طبيب عادى و كم تجربه را به طبيبى بزرگ و پرسابقه و با تجربه مقدم بشمرد؟ (بى آن كه امتياز ديگرى در كار باشد)، اگر به هنگام انتخاب فرمانده، افراد با تجربه و مدير و مدبر را رها كرده به سراغ تازه كاران بى تجربه برويم، همه در عقل ما ترديد مى كنند.[64]

حتى آنها كه ترجيح «مرجوح» را بر «راجح» به زبان قبيح نمى شمرند، هرگز در عمل از اين اصل اساسى تخطى نخواهند كرد و دائما به سراغ ترجيح برتر مى روند.[65]

بنابراين، قانون «ترجيح بهتر» يك قانون عقلى است كه همه در تمام سطوح آن را عملا پذيرا هستند و از آن تخطى نمى كنند، ولى مشكل اين جاست كه گاه وضع جامعه چنان دگرگون مى شود كه نه فقط پاى ارزش هاى كاذب به ميان مى آيد، بلكه ضد ارزش ها جانشين ارزش ها مى شود، و انسان هاى ظاهرا عاقل، ممتازها را رها كرده به سراغ غير آنها مى روند.[66]

آرى منافع زودگذر مادى گاه چنان چشم و گوش انسان را كور و كر مى كنند كه منافع واقعى خود را به فراموشى مى سپرد و در اين جا دست به كارى مى زند كه به راستى ترجيح عقب افتاده بر پيشرو است.[67]

بانوى رشيد اسلام دختر گرامى پيامبر صلى الله عليه وآله در اين فراز سوم از خطبه غرا و جانسوزش روى اين مسأله تكيه كرده مى گويد:اى گروه مهاجران و انصار! چرا كسى را كه پيشگام در اسلام بود، و قبل از تمام مردان دست بيعت به پيامبر صلى الله عليه وآله داد، رها كرده، به دنبال كسانى مى رويد كه هرگز اين افتخار بزرگ نصيبشان نشده بلكه مدت ها بعد از طلوع آفتاب جهان تاب اسلام نيز در برابر بت سجده مى كردند؟[68]

چرا كسى كه «در» شهر علم پيامبر (باب مدينة علم النبى صلى الله عليه وآله) و به مقتضاى سخن معروف پيامبر صلى الله عليه وآله «اقضاكم على» توانايى او بر داورى از همه بيشتر و بهتر بود، كنار گذاشته، و به سراغ كسانى رفتيد كه هرگز واجد چنين علم و دانشى نبودند؟[69]

شما با اين كار خود قانون مسلم «ترجيح راجح بر مرجوح» را شكستيد، و حكم قرآن را در اين باره (كه در آيه فوق منعكس است) به دست فراموشى سپرديد.[70]،[71]

بانوى اسلام عليها السلام از اين مطلب سخت تعجب مى كند، و دنيا را «جهان عجايب» مى شمرد كه هر روز از عمر انسان مى گذرد مطلب تازه اى به او نشان مى دهد.[72]

او سؤال مى كند كه اين گروه به ظاهر عاقل و فهميده براى تغيير محور خلافت، و انتخاب ديگران به جاى على عليه السلام به كدام دليل استناد جستند؟ و از كدامين مدرك كمك گرفتند؟ و چگونه آنها امتيازات روشنى را كه در على عليه السلام بود، ناديده گرفتند و مرجوحان را بر او مقدم شمردند؟[73]

و در پايان همين بخش از اين آيه قرآن كه اشاره زنده اى به سرنوشت آنهاست، كمك مى گيرد و مى فرمايد:«لبئس المولى ولبئس العشير»[74] و «بئس للظالمين بدلا»؛[75] «چه بد مولا و ياورى، و چه بد مونس و معاشرى» و «چه جايگزينى بدى است براى ستمكاران».[76]

پیش بینی دقیق و عالمانه حضرت زهرا سلام الله علیها از فتنه

بسيارى از مردم فكر مى كنند اگر واقعيت ها را فراموش كنند واقعيت ها نيز آنها را فراموش خواهد كرد، و دامانشان را نخواهد گرفت.[77]

چنين مى پندارند مى توان تخم بد كاشت و حاصل خوب برداشت، حال آنکه چيزى نمى گذرد كه اين پندارها همچون ساختمان فرسوده موريانه خورده اى فرو مى ريزد، ويا همچون حباب هايى بر سطح آب محو مى شود، و يا مانند خواب و خيالى با بيدار شدن پايان مى گيرد و چهره عبوس واقعيت هاى شوم كه ثمره اعمال نادرست خود انسان است ظاهر مى شود، و طعم تلخ پيامدهايى را كه محصول اعمال نسنجيده و خام است، خواهد چشيد.[78]

آرى، اين حكم قانون هستى است كه با قدرت هر چه تمام تر بر سراسر تاريخ بشر حكومت كرده و مى كند كه خطاكاران را از نتايج اعمالشان با خبر مى سازد. شهد زندگى را در كامشان شرنگ و رؤياهاى شيرين را به كابوسى وحشتناك مبدل مى سازد.[79]

بانوى اسلام عليها السلام در چهارمين فراز از خطبه اش بر همين معنا تكيه مى كند و به آنها گوشزد مى فرمايد كه: شتر خلافت بعد از انحراف از مسير، بزودى باردار مى شود و نوزاد عجيب الخلقه خود را بر زمين مى نهد، آن گاه به جاى آن كه شير گوارا و لبن سائغ آن را بنوشيد، كاسه هاى مملو از خون تازه به شما تحويل خواهد داد، و جام دل شما را مملو از اين خون مى سازد! و به جاى شير شيرين، زهر جانگداز در كامتان فرو خواهد ريخت.[80]

يعنى كم كم نوبت به ستمگران تاريخ و فرزندان و نواده هاى «ابوسفيان» و «حجاج ها» و «ابن اشعث ها» و بدتر از آنها مى رسد كه شمشيرهاى برنده را بر گردن شما و فرزندانتان مى نهند، و خرمن زندگى شما را با داس مرگبار خود درو مى كنند.[81]

نه فقط اموالتان را به غارت و زنانتان را به اسارت مى برند، كه با قتل عام هاى پى در پى صفحه زمين را از خونتان رنگين مى سازند و حتى در درون مسجد پيامبر صلى الله عليه وآله، آرى در درون مسجد پيامبر صلى الله عليه وآله دومين حرم امن خدا، آن قدر از شما و فرزندانتان مى كشند كه صحن مسجد مالامال از خون مى شود، حتى حرمت خانه خدا را نگه نمى دارند و آن را با منجنيق سنگباران كرده و در درون يا بيرون آن شما را از دم تيغ مى گذرانند![82]

شما گمان كرديد اگر با عذرهاى واهى دست از يارى حق و دفاع از جانشين پيامبر صلى الله عليه وآله برداشتيد به آسانى از مجازات الهى در امان مى مانيد، و از عواقب سوء اعمالتان مى گريزيد، زهى تصور باطل، زهى خيال محال![83]

و امروز ... آرى امروز كه ما به گذشته تاريخ مى نگريم واقعيت سخنان پر محتواى بانوى بزرگ اسلام عليها السلام را روشن تر از هميشه مى يابيم كه انحراف خلافت از محور اصلى چه عواقب دردناكى براى مسلمين به بار آورد؟ و چگونه جان و مال و نواميس آنها، و از آن افزونتر قوانين و احكام و مقدسات اسلام بازيچه دست بازماندگان احزاب جاهلى شد![84]

عمال بنى اميه نه بر صغير رحم كردند و نه بر كبير؛ نه پاس حرم رسول الله صلى الله عليه وآله را داشتند و نه احترام خانه خدا را؛ نه براى مهاجران ارزشى قائل بودند و نه براى انصار.[85]

وضع زندان هاى امويان و شكنجه هاى عجيبى كه نسبت به زندانيان خود روا مى داشتند كه نه تنها تاريخ اسلام كه تاريخ بشريت را لكه دار و سياه كرده است گواه زنده گفتار بانوى اسلام عليها السلام است.[86]

آرى، حوادث آينده به خوبى در آيينه تابناك قلب بانوى اسلام عليها السلام منعكس بود، و همان گونه كه به روشنى در اين خطبه خبر داد، بزودى سلطه گران متجاوز و بى رحم با شمشيرهاى آخته و بران بر مردم هجوم آوردند و حكومت هاى خودكامه استبدادگر جان و مال و ناموس و دينشان را بر باد دادند.[87]

هرج و مرج سايه شوم و سنگين خود را بر جامعه اسلامى افكند و مسلمانان تلخى آن همه سستى و تقصير در حمايت از حق را چشيدند.و اين است سزاى آن كس كه حق را رها كند و به دنبال باطل رود.[88]

عذر بدتر از گناه!

از همه زشت تر و دردناك تر پاسخى است كه گروهى از مهاجران و انصار بعد از شنيدن پيام بانوى اسلام فاطمه زهرا عليها السلام در حضورش مطرح كردند كه همچون خنجرى بر قلب پاكش فرو نشست و خوانه ابش در كلماتش پاشيد.[89]

آنها با شنيدن محتواى اين خطبه سخت تكان خوردند، و احساس شرمسارى كردند، و شايد از مجازات هاى الهى در دنيا و آخرت بيمناك شدند، و همين امر آنها را بر اين داشت كه اجازه شرفيابى گرفته و به محضر دختر پيامبر صلى الله عليه وآله بشتابند و جوابى خدمتش عرض كنند كه محتوايش اين بود:[90]

چرا ابوالحسن على بن ابى طالب عليه السلام قبل از آن كه ديگران پيشنهاد بيعت كنند ما را به سوى خود فرا نخواند تا دست بيعت در دست او بگذاريم، مقدمش را گرامى داشته، و از حكومتش پاسدارى كنيم؟ در اطاعتش بكوشيم، و فرمانش را از جان و دل پذيرا شويم، و با وجود او ما هيچ كس را مقدم نمى داشتيم! چرا كه او را از همه لايق تر براى اين امر مهم، و از همه نزديك تر به رسول الله صلى الله عليه وآله و مكتب و فكر او مى دانيم.[91]

ولى افسوس كه حالا كار از كار گذشته! و ما دست ديگران را به منظور بيعت فشرده ايم، و طوق طاعتشان را بر گردن نهاده ايم و چون پيمان خود را در اين زمينه محكم كرده ايم راه بازگشت به روى ما بسته است![92]

اما اى كاش آنها اين عذر بدتر از گناه را در محضر بانوى اسلام عليها السلام مطرح نمى كردند، پاسخى زشت و ننگين، و عذرى رسوا و دروغين، سخنى كه قلب پاك او را سخت آزرده ساخت، و روح دردمندش را دردمندتر كرد.[93]

اى كاش لااقل با صراحت به گناه خود اعتراف مى كردند، و قول بازگشت در فرصت مناسب را به او مى دادند و از اين زشت گويى و عذرهاى واهى چشم مى پوشيدند، زيرا:[94]

اولاً: آنها بارها از شخص پيامبر صلى الله عليه وآله شنيده بودند كه وصى و جانشين او كسى جز على عليه السلام نيست و اين مسأله نيازى به بيعت نداشت.[95]

ثانياً: به فرض اين كه نيازى به بيعت بود، مگر در غدير خم پيامبر صلى الله عليه وآله از همه آنها بيعت نگرفت، داستان غدير خم چيزى نبود كه بر كسى مخفى باشد، مطلبى بود كه خود آنها در فاصله نزديكى آن را ديده يا شنيده بودند و از آن خبر داشتند.[96]

ثالثاً: به فرض كه پيام پيامبر صلى الله عليه وآله را نشنيده و در غدير خم حضور نداشتند، آيا برترى على عليه السلام بر ديگران بر كسى مخفى و پوشيده بود؟![97]

رابعاً: به فرض كه على عليه السلام مى بايست پيشنهاد بيعت به عنوان خلافت به مردم كند، آيا سزاوار است بدن پيامبر صلى الله عليه وآله روى زمين بماند و كسى اقدام به خاكسپارى اين جسم مطهر نكند و نخست دعواى خلافت مطرح گردد.[98]

اين چه توطئه اى بود كه گروهى مراسم دفن آن حضرت را رها كرده و عجولانه به دنبال نصب خليفه رفتند؟ چرا؟[99]

خامساً: اگر از همه اينها چشم بپوشيم هر گاه كسى فرضاً رهبرى براى خود انتخاب كند و بعد بفهمد در اين انتخاب گرفتار اشتباه شده است، و راهى را كه مى روند نه به تركستان كه به سوى پرتگاه است، آيا بايد به راه خود ادامه دهد، و در پرتگاه سقوط كند، چون بيعت با ديگرى كرده، و قول وفادارى به ديگرى داده است؟! كدام منطق و قانون و كدام عقل چنين داورى مى كند؟[100]

سخن آخر:(خطبۀ فاطمیه؛ الگویی برای همه‌ زمان‌ها و درسی برای همۀ اعصار است)

در پايان ذكر اين نكته ضرورى به نظر مى رسدکه حضرت فاطمه علیها السلام در اين خطبه طولانى حتى يك جمله از خود سخن بر زبان نراند.[101] او نگران شخص خود نبود، او نگران امت اسلامى بود كه چه آينده شوم و دردناكى در پيش داشت.[102]

و اين بهترين نشانه عظمت فاطمه عليها السلام و مقام فداكارى و ايثار آن بانوى زنان جهان است. اين درسى است بزرگ براى همه انسان هاى آزاده و با هدف و همه ايثارگران و فداكاران تاريخ بشر.[103]

لذا اين خطبه گرچه در مقطع خاصى ايراد شده و ناظر به مسأله ولايت على عليه السلام مى باشد، ولى درسى است براى همه مسلمان ها در تمام قرون و اعصار، كه در مسائل مربوط به حكومت اسلامى سستى و بى تفاوتى نشان ندهند و از در سازشكارى با افراد نااهل در نيايند، با اين مسأله، سطحى برخورد نكنند، و در انتخاب افراد براى پست هاى حساس ترجيح «مرجوح» بر «راجح» ندهند، و اگر چنين كنند بايد در انتظار نتيجه شوم اعمالشان باشند، و بدانند كه عواقب دردناك حكومت هاى ناصالح و خودكامه و طاغوت ها را با تمام وجود خود لمس مى كنند سپس بر كوتاهى و تقصير خود اشك حسرت مى ريزند. اشكى كه ثمرى جز اندوه و حسرت و رسوايى ندارد.[104]

 

پژوهش؛ تهیه و تنظیم؛ معاونت تحریریه خبر پایگاه اطلاع رسانی

دفتر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی makarem.ir

 


[1] زهرا (ع) برترين بانوى جهان ؛ ص107.

[2] همان ؛ ص139.

[3] همان؛ ص211.

[4] همان.

[5] همان؛ ص212.

[6] همان.

[7] همان.

[8] همان.

[9] همان؛213.

[10] همان؛ ص 214.

[11] همان.

[12] همان.

[13] سورۀ حجرات؛ آيه 14.

[14] زهرا (ع) برترين بانوى جهان ؛ ص214.

[15] سورۀ نساء؛ آيه 65.

[16] زهرا (ع) برترين بانوى جهان ؛ ص214.

[17] سورۀ دهر، آيه 9.

[18] زهرا (ع) برترين بانوى جهان ؛ ص215.

[19] همان.

[20] احتجاج( ترجمه فارسى)؛ ص 300.

[21] زهرا (ع) برترين بانوى جهان، ص 216.

[22] كشف الغمه؛ ج 2؛ ص 118.

[23] زهرا (ع) برترين بانوى جهان، ص 216.

[24] بحارالانوار؛ ج 43؛ ص 158.

[25] زهرا (ع) برترين بانوى جهان، ص: 216.

[26] عن احمد بن الحسن القطان، عن عبدالرحمن محمد الحسينى، عن ابى الطيب محمد بن الحسين بن حميد، عن ابى عبدالله محمد بن زكريا، عن محمد بن عبدالرحمن المهلبى، عن عبدالله بن محمد بن سليمان، عن أبيه، عن عبدالله بن الحسن.

[27] زهرا (ع) برترين بانوى جهان، ص: 216.

[28] على بن محمد المعروف بابن المغيرة القزوينى، عن جعفر بن محمد بن الحسن، عن محمد بن على الهاشمى، عن عيسى بن عبدالله بن محمد بن عمر بن على بن ابى طالب، عن أبيه، عن جده على بن ابى طالب( عليه السلام).

[29] زهرا (ع) برترين بانوى جهان، ص 216.

[30] همان.

[31] همان.

[32] احمد بن عبدالعزيز الجوهرى، عن محمد بن زكريا، عن محمد بن عبدالرحمن، عن عبدالله بن محمد بن سليمان، عن أبيه، عن عبدالله بن حسن، عن أمه فاطمة بنت الحسين( عليه السلام).

[33] زهرا (ع) برترين بانوى جهان، ص: 217.

[34] سويد بن غفله يا« عفله» به گفته مرحوم« علامه حلى» در« خلاصه» از اولياى اميرالمؤمنين على( عليه السلام) بود؛ و ميرداماد( طبق نقل مرحوم مامقانى) او را از اولياى خاص حضرت امير( عليه السلام) مى شمارد؛ و ذهبى در« مختصر» مى گويد: او مردى ثقه، خردمند، عابد، زاهد و صاحب مقام والايى بود.

[35] بحارالانوار؛ ج 43؛ ص 161.

[36] زهرا (ع) برترين بانوى جهان، ص: 217.

[37] همان.

[38] همان؛ص221.

[39] همان؛ص 220.

[40] همان.

[41] همان.

[42] همان؛ص221.

[43] همان.

[44] همان.

[45] همان.

[46] همان؛ص222.

[47] همان.

[48] همان؛ص226.

[49] همان.

[50] همان.

[51] همان.

[52] همان.

[53] همان؛ ص227.

[54] همان.

[55] همان؛ص228.

[56] همان.

[57] همان؛ص226.

[58] همان؛ص227.

[59] همان.

[60] همان.

[61] همان؛ص228.

[62] همان.

[63] همان؛ ص231.

[64] همان.

[65] همان.

[66] همان؛ص232.

[67] همان.

[68] همان؛ص233.

[69] همان.

[70] و از همه اينها عجيب تر گفتار ابن ابى الحديد است كه در خطبه كتابش مى گويد:« والحمدلله الذي قدم المفضول على الفاضل» حمد و سپاس سزاوار خداوندى است كه فرد پائين تر را بر فرد برتر ترجيح داد!

[71] زهرا (ع) برترين بانوى جهان، ص 233.

[72] همان.

[73] همان.

[74] اقتباس از آيه 13 سوره حج.

[75] اقتباس از آيه 50 سوره كهف.

[76] زهرا (ع) برترين بانوى جهان، ص 234.

[77] همان؛ص236.

[78] همان؛ ص237.

[79] همان.

[80] همان.

[81] همان؛ص238.

[82] همان.

[83] همان.

[84] همان.

[85] همان.

[86] همان؛ ص241.

[87] همان.

[88] همان.

[89] همان؛ ص244.

[90] همان.

[91] همان.

[92] همان؛ ص245.

[93] همان.

[94] همان.

[95] همان.

[96] همان.

[97] همان.

[98] همان؛ص246.

[99] همان.

[100] همان.

[101] همان؛ص212.

[102] همان.

[103] همان؛ ص213.

[104] همان؛ص247.


تاریخ انتشار: « 1397/11/20 »
فهرست نظرات
*متن
*کد امنیتی http://makarem.ir
تعداد بازدیدکنندگان : 431