شأن نزول آیات (29 ـ 32) سوره «احقاف»

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی

صفحه کاربران ویژه - خروج
ورود کاربران ورود کاربران

ورود به حساب کاربری

کلمه امنیتی:

نام کاربری:

کلمه عبور:

برای استفاده از امکانات پایگاه ثبت نام کنید .
مرتب سازی بر اساس
 

شأن نزول آیات (29 ـ 32) سوره «احقاف»

پرسش : شان نزول آیات (29 ـ 32)«احقاف» چه می باشد؟
پاسخ اجمالی:

بعد از آنکه پیامبر(ص) از مکه به طائف رفت تا مردم را به سوى اسلام دعوت کند، اما کسی ایمان نیاورد و اشراف طائف او را تکذیب کردند، در بازگشت پیامبر(ص) شبانه مشغول نماز شد یا در وادی جن به تلاوت قرآن پرداخت. گروهى از جنّ صداى تلاوت قرآن و نماز حضرت را شنیدند و ایمان آوردند و این آیات درباره آنها نازل شد.

پاسخ تفصیلی:

در آیات (29 ـ 32)«احقاف» می خوانیم: «وَ اِذْ صَرَفْنا اِلَیْکَ نَفَراً مِنَ الْجِنِّ یَسْتَمِعُونَ الْقُرْآنَ فَلَمّا حَضَرُوهُ قالُوا اَنْصِتُوا فَلَمّا قُضِىَ وَلَّوْا اِلى قَوْمِهِمْ مُنْذِرِینَ * قالُوا یا قَوْمَنا اِنّا سَمِعْنا کِتاباً اُنْزِلَ مِنْ بَعْدِ مُوسى مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیْهِ یَهْدِی اِلَى الْحَقِّ وَ اِلى طَرِیق مُسْتَقِیم * یا قَوْمَنا اَجِیبُوا داعِىَ اللّهِ وَ آمِنُوا بِهِ یَغْفِرْ لَکُمْ مِنْ ذُنُوبِکُمْ وَ یُجِرْکُمْ مِنْ عَذاب اَلِیم * وَ مَنْ لایُجِبْ داعِىَ اللّهِ فَلَیْسَ بِمُعْجِز فِى الاَْرْضِ وَ لَیْسَ لَهُ مِنْ دُونِهِ اَوْلِیاءُ اُولئِکَ فِی ضَلال مُبِین»؛ ([به یاد آور] هنگامى که گروهى از جنّ را به سوى تو متوجه ساختیم کهرابشنوند؛ وقتى حضور یافتند به یکدیگر گفتند: «خاموش باشید و بشنوید»! و هنگامى که پایان گرفت، به سوى قوم خود بازگشتند و آنها را بیم دادند! * گفتند: «اى قوم ما! ما کتابى را شنیدیم که بعد از موسى نازل شده، هماهنگ بانشانه هاى کتاب هاى پیش از آن، که به سوى حق و راه راست هدایت مى کند. * اى قوم ما! دعوت کننده الهى را اجابت کنید و به اوآورید تا گناهانتان را ببخشد و شما را از عذابى دردناک پناه دهد. * و هر کس به دعوت کننده الهى پاسخ نگوید، هرگز نمى تواند از چنگال عذاب الهى در زمین فرار کند، و غیر ازیار و یاورى براى او نیست؛ چنین کسانى در گمراهى آشکارند»).
شان نزول:
در شان نزول این آیات، روایات مختلفى آمده است، از جمله این که:
رسول خدا(صلىعلیه وآله) از «مکّه» به سوى «بازار عکاظ» در «طائف» آمد، و «زید بن حارثه» با او بود، به این منظور که مردم را به سوىدعوت کند، اما احدى به دعوت او پاسخ نگفت، ناچار به سوى «مکّه» بازگشت تا به محلى رسید که آنجا را «وادى جنّ» مى نامیدند، در دل شب به تلاوتپرداخت، جمعى از طائفه جنّ از آنجا مى گذشتند، هنگامى که قرائتپیامبر(صلىعلیه وآله) را شنیدند، گوش فرا دادند، و به یکدیگر گفتند: ساکت باشید، هنگامى کهحضرت پایان یافت آنهاآوردند، و به عنوان مبلغانى به سوى قوم خود آمدند، و آنان را به سوىدعوت کردند، گروهى از آنهاآوردند و با هم به محضر پیامبر(صلىعلیه وآله) رسیدند، و پیامبر(صلىعلیه وآله) تعلیماترا به آنها یاد داد، اینجا بود که آیات فوق و آیات«جنّ» نازل گردید.(1)
بعضى دیگر، شان نزولى از «ابن عباس» نقل کرده اند که با شان نزول سابق شباهت دارد، با این تفاوت که «پیامبر(صلىعلیه وآله) مشغولصبح بود و در آنتلاوت مى کرد، گروهى از جنّ که در حال تحقیق و جستجو بودند و قطع اخبار آسمان آنان را به وحشت افکنده بود، صداى تلاوتپیامبر(صلىعلیه وآله) را شنیده گفتند: علت قطع اخبار آسمان از ما، همین است، اینجا بود که به سوى قوم خود بازگشتند و آنها را بهدعوت کردند».(2)
مرحوم «طبرسى» در «مجمع البیان»، شان نزول سومى در اینجا آورده که مساله را با داستان سفر پیامبر(صلىعلیه وآله) به «طائف» مربوط مى سازد و خلاصه آن چنین است:
«بعد از وفات «ابوطالب» کار بر پیامبر(صلىعلیه وآله) سخت شد به سوى «طائف» رفت شاید یارانى پیدا کند، اشراف «طائف» شدیداً از در تکذیب درآمدند، و آنقدر از پشت سر به پیامبر سنگ زدند که خون از پاهاى مبارکش جارى شد، خسته و ناراحت به کنار باغى آمد و در سایه درخت نخلى نشست، در حالى که خون از پاهاى مبارکش مى ریخت.
باغ متعلق به «عتبه بن ربیعه» و «شیبه بن ربیعه» دو نفر از ثروتمندانبود، پیامبر از مشاهده آنها ناراحت شد، چون دشمنى آنها را از قبل مى دانست.
آن دو غلامشان «عداس» را که مردى مسیحى بود، با طبقى از انگور خدمت پیامبر(صلىعلیه وآله) فرستادند، پیغمبر به «عداس» فرمود: از کجائى؟ گفت: از «نینوا»! فرمود: از شهر بنده صالح«یونس»؟ «عداس» گفت: شما از کجا «یونس» را مى شناسید؟
فرمود: من رسول خدایم، خداوند به منداده، «عداس» به حقانیت پیامبر(صلىعلیه وآله) پى برد، براىسجده کرد و پاى پیامبر(صلىعلیه وآله) را بوسه داد.
هنگامى که برگشت، «عتبه» و «شیبه» او را سرزنش کردند، که چرا این کار را کردى ؟! گفت: این مرد صالحى است که مرا از اسرار ناشناخته مردم این سامان، در مورد پیامبرمان «یونس»داد، آنها خندیدند و گفتند: مبادا تو را نسبت به آئین «نصرانیت» فریب دهد که او مرد فریب کارى است!
پیامبر(صلىعلیه وآله) به سوى «مکّه» بازگشت (در حالى که محصول این سفر تنها یک مرد مومن بود) تا به نزدیکى نخلى در دل شب رسید، مشغولشد، گروهى از جن از اهل «نصیبین» یا «یمن» از آنجا مى گذشتند، صداى تلاوتاو را درصبح شنیدند، گوش فرا دادند وآوردند».(3)، (4)

پی نوشت:

(2). این حدیث را که ما به طور خلاصه آوردیم در «صحیح بخارى» و «مسلم» و «مسند احمد» مشروحاً آمده است (مطابق نقل «فى ظلال القرآن»، ج 7، ص 429).

تاریخ انتشار: « 1392/11/07 »
فهرست نظرات
*متن
*کد امنیتی http://makarem.ir
تعداد بازدیدکنندگان : 705