شأن نزول آیه (1) سوره «فتح»

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی

صفحه کاربران ویژه - خروج
ورود کاربران ورود کاربران

ورود به حساب کاربری

کلمه امنیتی:

نام کاربری:

کلمه عبور:

برای استفاده از امکانات پایگاه ثبت نام کنید .
مرتب سازی بر اساس
 

شأن نزول آیه (1) سوره «فتح»

پاسخ اجمالی:

این آیه بعد از صلح حدیبیه نازل شد. سال هشتم هجری پیامبر(ص) و تعدادی از مسلمانان به سوی مکه حرکت کردند. وقتی مشرکان مانع ورودشان به مکه شدند در حدیبیه توقف کردند... پیامبر(ص) با قریش پیمان بست که: مسلمانان امسال عمره انجام ندهند و سال آینده عمره را انجام دهند مشرط به اینکه سه روز بیشتر نباشند وهمراه خود سلاحی جز شمشیر نداشته باشند... و مشرکان تا ده سال از جنگ علیه مسلمانان خوداری کنند و همچنین مسلمانان در انجام فرایض خود در مکه آزاد باشند. بعد پیامبر(ص) همان جا قربانی کرده و از احرام خارج شدند.

پاسخ تفصیلی:

در(1) سوره «فتح» می خوانیم: «اِنّا فَتَحْنا لَکَ فَتْحاً مُبِیناً»؛ (براى تو پیروزى آشکارى فراهم ساختیم).
شان نزول:
در سال ششم هجرت، ماه «ذى القعده» پیغمبر اکرم(صلىعلیه وآله) به قصد عمره، به سوى «مکّه» حرکت کرد، و همه مسلمانان را تشویق به شرکت در این سفر نمود، گروهى خوددارى کردند، ولى جمع کثیرى از «مهاجران»، «انصار» و «اعراب بادیه نشین»، در خدمتش عازم «مکّه» شدند.
این جمعیت، که در حدود یک هزار و چهارصد نفر بودند، همگى لباس احرام بر تن داشتند، و جز شمشیر، که اسلحه مسافران محسوب مى شد، هیچ سلاح جنگى با خود برنداشتند.
هنگامى که به «عسفان» در نزدیکى «مکّه» رسید، باشد که «قریش» تصمیم گرفته از ورود او به «مکّه» جلوگیرى نماید، پیامبر(صلىعلیه وآله) به «حدیبیه» رسید («حدیبیه» روستائى است در بیست کیلومترى «مکّه»، که به مناسبت چاه و یا درختى که در آنجا بوده، به این نام نامیده مى شد،) حضرت فرمود: همین جا توقف کنید، عرض کردند: در اینجا آبى وجود ندارد، پیامبر(صلىعلیه وآله) از طریق اعجاز، از چاهى که در آنجا بود، آب براى یارانش فراهم ساخت.
در اینجا سفیرانى میان «قریش» و پیامبر(صلىعلیه وآله) رفت و آمد کردند، تا مشکل به نحوى حل شود، سرانجام «عروه ابن مسعود ثقفى» که مرد هوشیارى بود از سوى «قریش» خدمت پیامبر(صلىعلیه وآله) آمد، پیامبر(صلىعلیه وآله) به او فرمود: من به قصد جنگ نیامده ام و تنها هدفمخانهاست، ضمناً «عروه» در این ملاقات منظرهگرفتن پیامبر(صلىعلیه وآله) را که اصحاب اجازه نمى دادند قطره اى از آب وضوى او به روى زمین بیفتد، مشاهده کرد، هنگام بازگشت به «قریش» گفت: من به دربار «کسرى» و «قیصر» و «نجاشى» رفته ام، هرگز زمامدارى در میان قومش را به عظمت «محمّد(صلىعلیه وآله)» در میان یارانش ندیدم، اگر تصور کنید که آنها دست از «محمّد(صلىعلیه وآله)» بردارند، اشتباه بزرگى است، شما با چنین افراد ایثارگرى روبرو هستید، تصمیمتان را بگیرید.
پیامبر(صلىعلیه وآله) به «عمر» پیشنهاد فرمود به «مکّه» رود و اشراف «قریش» را از هدف این سفر آگاه سازد، «عمر» گفت: «قریش» با من عداوت شدیدى دارد، من از آنها بیمناکم، بهتر این است که «عثمان» به این کار مبادرت ورزد، «عثمان» به سوى «مکّه» رفت، چیزى نگذشت که در میان مسلمانان شایع شد او را کشته اند، در اینجا پیامبر(صلىعلیه وآله) تصمیم بر شدت عمل گرفت و در زیر درختى که در آنجا بود با یارانش تجدیدکرد که به نام «بیعت رضوان» معروف شد، با آنان عهد بست که تا آخرین نفس مقاومت کنند، ولى چیزى نگذشت که «عثمان» سالم بازگشت و به دنبال او «قریش»، «سهیل بن عمرو» را براى مصالحه خدمت پیامبر(صلىعلیه وآله) فرستادند، و تاکید کردند که امسال، به هیچ وجه ورود او به «مکّه» ممکن نیست.
بعد از گفتگوهاى زیاد، پیمان صلحى منعقد شد که یکى از موادش همین بود: مسلمانان آن سال را از عمره چشم بپوشند و سال آینده به «مکّه» بیایند، مشروط بر این که بیش از سه روز نمانند و سلاحى جز سلاح مسافر با خود نیاورند و مواد متعدد دیگرى دائر بر امنیت جانى و مالى مسلمانانى که از «مدینه» وارد «مکّه» مى شوند، همچنین 10 سال متارکه جنگ میان مسلمین و مشرکین و آزادى مسلمانان «مکّه» در انجام فرائض مذهبى، در آن گنجانیده شد.
این پیمان در حقیقت یک پیمان عدم تعرضِ همه جانبه بود که به جنگ هاى مداوم و مکرّر بین مسلمانان و مشرکان موقتاً پایان مى داد.
«متن پیمان صلح» از این قرار بود که پیامبر(صلىعلیه وآله) به «على»(علیه السلام) دستور داد بنویس: «بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیْم».
«سهیل بن عمرو» که نماینده مشرکان بود، گفت: من با چنین جمله اى آشنا نیستم، بنویس «بِسْمِکَ اللّهُمَّ»!
پیامبر(صلىعلیه وآله) فرمود بنویس: «بِسْمِکَ اللّهُمَّ».
آن گاه فرمود: بنویس: «این چیزى است که «محمّد» رسول اللّه(صلىعلیه وآله) با «سهیل بن عمرو» مصالحه کرده».
«سهیل» گفت: ما اگر تو را «رسول اللّه» مى دانستیم، با تو جنگ نمى کردیم، تنها اسم خودت، و اسم پدرت را بنویس.
پیغمبر(صلىعلیه وآله) فرمود مانعى ندارد، بنویس: «این چیزى است که «محمّد بن عبداللّه» با «سهیل بن عمرو»، صلح کرده، که ده سال متارکه جنگ شود تا مردم امنیت خود را بازیابند».
علاوه بر این: هر کس از «قریش» بدون اجازه ولیّش نزد «محمّد» بیاید (و مسلمان شود) او را بازگردانند، و هر کس از آنها که با «محمّد» هستند نزد «قریش» بازگردد، بازگرداندن او لازم نیست!
همه قبائل آزادند، هر کس مى خواهد، در پیمان «محمّد» وارد شود، و هر کس مى خواهد در پیمان «قریش».
طرفین متعهدند: نسبت به یکدیگر خیانت نکنند (و جان و مال یکدیگر را محترم بشمارند).
از این گذشته، «محمّد» امسال، باز مى گردد، وارد «مکّه» نمى شود، اما سال آیندهبه مدت سه روز از «مکّه» بیرون مى روند تا یارانش بهبیایند، اما بیش از سه روز توقف نکنند (مراسم عمره را انجام دهند و بازگردند)، به شرط این که جز اسلحه مسافر، یعنى شمشیر آن هم در غلاف، سلاح دیگرى به همراه نداشته باشند.
بر این پیمان صلح، گروهى از مسلمانان و مشرکان گواهى داده، و کاتب عهدنامه «على بن ابیطالب»(علیه السلام) بود.(1)
مرحوم «علامه مجلسى» در «بحار الانوار»، بعضى مواد دیگر این صلح نامه را نیز نقل کرده، از جمله این که:
«اسلام در «مکّه» باید آشکار باشد و کسى را مجبور در انتخاب مذهب نکنند و اذیت و آزارى به مسلمانان نرسانند».(2)
این مضمون در تعبیر سابق نیز اجمالاً وجود داشت.
در اینجا پیامبر(صلىعلیه وآله) دستور داد شترهاى قربانى را که به همراه آورده بودند در همان جا قربانى کنند، سرهاى خود را بتراشند و از احرام خارج گردند.
اما این امر، براى جمعى از مسلمانان سخت ناگوار بود؛ چرا که بیرون آمدن از احرام بدون انجام مناسک عمره، در نظر آنها امکان پذیر نبود، ولى پیغمبر(صلىعلیه وآله) شخصاً پیشگام شد، شتران قربانى را نحر فرمود و از احرام بیرون آمد و به مسلمانان تفهیم نمود که این استثنائى است در قانون احرام و قربانى، که از سوى خداوند قرار داده شده است.
مسلمین هنگامى که چنین دیدند تسلیم شدند و دستور پیامبر(صلىعلیه وآله) دقیقاً اجرا شد و از همانجا آهنگ «مدینه» کردند، اما کوهى از غم و اندوه بر قلب آنها سنگینى مى نمود؛ چرا که در ظاهر قضیه مجموع این مسافرت یک ناکامى و شکست بود، ولىنداشتند که در پشت داستان «صلح حدیبیه»، چه پیروزى هائى براى مسلمانان و آیندهنهفته است، و در همین هنگام بود که«فتح» نازل شد و بشارتِ فتح عظیمى را به پیامبر گرامى اسلام(صلىعلیه وآله)داد.(3)، (4)

پی نوشت:

(2). «بحار الانوار»، ج 20، ص 352.

تاریخ انتشار: « 1392/11/07 »
فهرست نظرات
*متن
*کد امنیتی http://makarem.ir
تعداد بازدیدکنندگان : 19192