پاسخ کوبنده امام علی(ع) به بهانه جویی ناکثین

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی

صفحه کاربران ویژه - خروج
ورود کاربران ورود کاربران

ورود به حساب کاربری

کلمه امنیتی:

نام کاربری:

کلمه عبور:

برای استفاده از امکانات پایگاه ثبت نام کنید .
مرتب سازی بر اساس
 

پاسخ کوبنده امام علی(ع) به بهانه جویی ناکثین

پرسش : امام علی(علیه السلام) چگونه بهانه اصلی(خونخواهی عثمان) را از مخالفین گرفت؟
پاسخ اجمالی:

امام علی(ع) در بخشی از خطبه 22 نهج البلاغه، به دستاویز اصلى طلحه و زبیر و همراهان آنها ـ یعنى مسأله خون خواهى عثمان ـ اشاره کرده و بیان می نماید که نقش اصلی را در قتل عثمان کسانی برعهده داشته اند که اکنون به خونخواهی او برخواسته اند و در مقابل علی(ع) -که تلاش خود را در جلوگیری از قتل عثمان انجام داده بود- ایستاده اند.

پاسخ تفصیلی:

امام علی(علیه السلام) در بخشی از22 نهج البلاغه، به دستاویز اصلىوو همراهان آنها ـ یعنى مساله خون خواهىـ اشاره کرده، مى فرماید:
(آنها، حقّى را از من مطالبه مى کنند که خود، آن را ترک گفته اند و انتقام خونى را مى طلبند که خود، آن را ریخته اند)؛ «وَ اِنَّهُمْ لَیَطْلُبُونَ حَقّاً هُمْ تَرَکُوهُ وَ دَماً هُمْ سَفَکُوهُ».
مورِّخ معروف، طبرى، در تاریخ خود، از یکى از یاراننقل مى کند که هنگامى که (مردم شورشى)را محاصره کردند، على(علیه السلام) در خیبر بود. زمانى که بازگشت،به سراغ حضرت فرستاد و او را به خانه خود دعوت کرد. امام(علیه السلام) وارد برشد. عثمان، بعد از حمد و ثناى الهى، اظهار داشت: «من، حقوقى بر تو دارم: حقِّو حقِّ اخوت و برادرى و حق خویشاوندى؛ و اگر این حقوق هم نباشد، قبل از اسلام، نیز با هم رابطه و پیمان داشتیم.» على(علیه السلام) سخنان او را تصدیق کرد و خارج شد و به سراغ خانهآمد. آنجا از افراد گوناگون، پر بود. امام (علیه السلام) به او فرمود: «اى طلحه! این چه سر و صدایى است که به راه انداخته اى؟».گفت: «حالا این سخن را مى گویى که کار از کار گذشته و شرّ و فساد فزونى گرفته؟!» على(علیه السلام) که سخنان خود را در او موثّر نیافت، از نزد او بازگشت و به سراغ بیت المال رفت، فرمود: «درِ آن را بگشایید!» اما کلید پیدا نشد، لذا فرمود: «در را بشکنید!» در را شکستند، فرمود: «اموال بیت المال را بیرون بیاورید!» بیرون آوردند و شروع کرد به تقسیم کردن آن در میان مردم. این سخن، در شهر پخش شد و به گوش کسانى که در خانهجمع شده بودند، رسید. آنها با شنیدن این سخن، آهسته آهسته از خانه او خارج شدند تا این که فقطدر آنجا باقى ماند.
اینبهرسید و خوشحال شد؛ زیرا، توطئهرا بى اثر دید. هنگامى کهبا چنین وضعى رو به رو شد، به دیدارآمد. اجازه گرفت و وارد شد. رو به او کرد و گفت: «یا امیرالمومنین! استغفرالله و اتوب الیه! من، کارى مى خواستم انجام بدهم که خداوند مانع شد و الان از کار خود توبه مى کنم».به او گفت: «بهسوگند! تو، براى توبه نیامده اى! شکست خوردى و این جا آمدى،از تو انتقام بگیرد».(1)
طبرى، در جاى دیگر از همان تاریخ خود مى گوید که: هنگامى کهرا در خانه اش کشتند، مردى به نام «سودان بن حمران» از آنجا خارج شد و مى گفت: «طلحه کجا است؟ مارا کشتیم». (2)
از این شواهد و شواهد تاریخى دیگر، به خوبى استفاده مى شود که طلحه، یکى از گردانندگان اصلى ماجراى قتلبوده است.
ابن ابى الحدید، در شرح یکى ازهاىکه در موردسخن مى گوید، تصریح مى کند که تمام تاریخ نویسان اسلام، اعتراف دارند که عایشه، از شدیدترین دشمنانبود تا آنجا که یکى از لباس هاى پیامبررا در منزل خود آویزان کرده بود و به کسانى که نزد او مى آمدند، مى گفت: «این لباس پیامبر است که هنوز کهنه نشده، ولىسنّت پیامبر را کهنه کرده است».
گفته اند که نخستین کسى کهرا «نعثل» خواند،بود و مى گفت: «نعثل را بکشید کهنعثل را بکشد». (3)
با این حال، عجیب است که آنها، به عنوان خون خواهى عثمان، قیام کردند! در عالم سیاست (سیاستِ منهاىو پرهیزکارى و ایمان) این مسائل، عجیب نیست که افرادى، خودشان، توطئه مى کنند و بعد به عنوان دفاع، در برابر توطئه قیام مى کنند!
امام(علیه السلام) در ادامه این سخن مى فرماید: (اگر [فرضاً] من، در ریختن این خون، شریک شان بوده ام، آنها نیز سهیم بوده اند و اگر تنها، خودشان، مرتکب این کار شده اند، مسوولیت آن بر گردن خودشان است)؛ «فَلَئِنْ کُنْتُ شَرْیکَهُمْ فیهِ فَاِنَّ لَهُمْ لَنَصیبَهُمْ مِنْهُ وَ لَئِنْ کانُوا وَلُوهُ دُوْنى فَمَا التَّبِعَهُ اِلاّ عِنْدَهُمْ».
این سخن، اشاره به این دارد که همه مى دانند که آنها، در قتل عثمان، سهمى داشته اند و به فرض که مرا هم در این کار سهیم بدانند (در حالى که من، نه تنها، سهمى نداشتم، بلکه در خاموش کردن آتش فتنه کوشش فراوان کردم) سهم خودشان غیرقابل انکار است و اگر محرّک اصلى، آنها هستند هم آنها باید پاسخ گو باشند! با این حال، چه قدر بى شرمى است که آنها، قیام و خونرا از من طلب کنند.
حضرت، براى تکمیل این سخن مى فرماید: (مهم ترین دلیل آنها، بر ضد خودشان است، [و هر چه بگویند، مصداق اصلى اش، هستند])؛ «وَ اِنَّ اعْظَمَ حُجَّتِهِمْ لَعَلى اَنْفُسِهِمْ».
آنگاه، از انگیزه اصلى آنها پرده برداشته، مى فرماید که: مطلب اصلى، چیز دیگرى است. آنها، مایل بودند اوضاع زمانادامه مى یافت و براى این گروه، امتیازاتى در بیت المال قرار داده مى شد، ولى آن دوران گذشت و دیگر باز نمى گردد:
(آنها، مى خواهند از مادرى شیر بنوشند که شیرش را بریده و بدعتى را زنده کنند که مدت ها است مرده است)؛ «یَرْتَضِعُونَ اُمّاً قَدْ فَطَمَتْ وَ یُحْیُونَ بِدْعَهً قَدْ اُمِیتَتْ».
حضرت، در ادامه این سخن، اشاره به نتیجه کار این گروه و ترکیب جمعیّت آنها کرده و با تعبیر جالبى، چنین مى فرماید:
(اى نومیدى! به سراغ این دعوت کننده بیا! راستى چه کسى دعوت مى کند و مردم [ناآگاه] چه دعوتى را اجابت مى کنند؟!)؛ «یا خَیْبَهَ الْدّاعِى! مَنْ دَعا! وَ اِلامَ اُجْیبَ». (4)
این تعبیر، در واقع، پیش بینى نتیجه،از سوى امام(علیه السلام)است. حضرت، عاقبت آنها را، نومیدى و شکست اعلام مى کند. (5)

پی نوشت:

(1). تاریخ طبرى، جلد 3، صفحه 453.

تاریخ انتشار: « 1392/11/15 »
فهرست نظرات
*متن
*کد امنیتی http://makarem.ir
تعداد بازدیدکنندگان : 508