ثمره «تنبلی» و «سخن چینی» از منظر علي(ع)

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی

صفحه کاربران ویژه - خروج
ورود کاربران ورود کاربران

ورود به حساب کاربری

کلمه امنیتی:

نام کاربری:

کلمه عبور:

برای استفاده از امکانات پایگاه ثبت نام کنید .
مرتب سازی بر اساس
 

ثمره «تنبلی» و «سخن چینی» از منظر علي(ع)

پرسش : امام علی(علیه السلام) درباره آثار و ثمرات دو خصلت زشت «تنبلی» و «سخن چینی» چه بیانی دارند؟
پاسخ اجمالی:

امام علی(ع) در این باره می فرماید: «كسی كه در کارها تنبلی كند حقوق افراد را ضايع مى سازد و كسى كه از سخن چين پيروى كند دوستان خود را از دست می دهد». در واقع تنبلی در انجام به موقع کارها، سبب تراكم آنها و تراكم سبب ضايع شدن بخشى از آن مى شود و چنين كسى حق خالق و مخلوق را ضايع مى كند. از سوی دیگر روایات بسیاری نسبت به سخن چينى هشدار می دهند، امام على(ع) در این رابطه مى فرمايد: «از سخن چينى بپرهيز كه بذر عداوت مى افشاند و انسان را از خدا و مردم دور مى سازد».

پاسخ تفصیلی:

امام علی(علیه السلام) در این گفتار حکیمانه خود به دو خصلت بد و آثار منفى آنها اشاره کرده مى فرماید: (آن کس که از سستى اطاعت کند حقوق افراد را ضایع مى سازد و کسى که از سخن چین پیروى کند دوستان خود را از دست خواهد داد)؛ «مَنْ اَطَاعَ التَّوَانِیَ ضَیَّعَ الْحُقُوقَ وَ مَنْ اَطَاعَ الْوَاشِیَ ضَیَّعَ الصَّدِیقَ».
«توانى» از ماده «ونى» (بر وزن رمى) به معناى سستى کردن است. منظور امام(علیه السلام) از اطاعت «توانى» آن است که انسان در کارهاى خود تنبلى کند و امورى را که لازم است به موقع انجام گیرد انجام ندهد و تدبیر و مدیریت صحیح در کارهاى خود نداشته باشد.
روشن است که سستى در انجام کارها در موقع مناسب سبب تراکم آنها مى گردد و تراکم آنها سبب ضایع شدن بخشى از آن مى شود. به یقین چنین کسى هم حق خالق را ضایع مى کند و هم حق مخلوق را که ساده ترین نمونه آن کاهل بودن دراست؛ کسى کهرا به تاخیر مى اندازد بسیار مى شود که آن را ضایع مى کند.

در مورد حقوق مخلوق نیز همین گونه است؛ مثلاً شخصى کارمند یا اجیر کسى شده که امورى را براى او انجام دهد؛ حال اگر تنبلى بر وجود او مستولى شود، به وقت سر کار نیاید، تا آخر وقت کار نکند و در اثناى وقت سستى به خرج دهد، حق کسانى را که او را استخدام کرده اند ضایع خواهد کرد. حتى افراد سست و تنبل، حق حیواناتى را که در اختیار او هستند و از آنهابردارى مى کند ضایع مى سازد؛ به موقع به آنها استراحت نمى دهد، غذا و آب نمى رساند، مراقبت هاى لازم را انجام نمى دهد و در نتیجه حق آنها ضایع مى شود.
این دو موضوع در روایات دیگر معصومان(علیهم السلام) نیز بازتاب گسترده اى دارد. رسول خدا(صلىعلیه وآله) در یکى از دعاهایش از غم و اندوه، ناتوانى و تنبلى، بهپناه می برد و می فرماید: «اَللّهُمَّ انّی اعُوذُ بِکَ مِنَ الْهَمِّ وَ الْحُزْنِ وَ الْعَجْزِ وَ الْکَسَلِ».(1) همچنین در حدیثى از امام امیرمومنان(علیه السلام) که در «غرر الحکم» آمده مى خوانیم: «مَنْ اطاعَ التَّوانی اَحَاطَتْ بِهِ النَّدامَهُ»(2)؛ (کسى که از سستى پیروى کند پشیمانى از هر سو او را احاطه خواهد کرد). در حدیثى از امام باقر(علیه السلام) آمده است: «ایّاکَ وَ التَّوانِی فِیمَا لَا عُذْرَ لَکَ فیهِ فَاِلَیْهِ یَلْجَاُ النّادِمُونَ»(3)؛ (از سستى کردن در آنجا که عذرى ندارى بپرهیز که پناهگاه پشیمان ها است).

همچنین در کتاب «کافى»دیگرى از امیرمومنان على(علیه السلام) نقل شده که می فرماید: «اِنَّ الاَشْیَاءَ لَمَّا اِزْدَوَجَتْ ازْدَوَجَ الْکَسَلُ وَ الْعَجْزُ فَنُتِجَا بَیْنَهُمَا الْفَقْرَ»(4)؛ (هنگامى که اشیاء با یکدیگرکردند تنبلى و ناتوانى نیز به هم پیوستند و فرزند آنها فقر بود).
شاعر عرب نیز این مضمون لطیف را در شعر زیباى خود منعکس کرده است مى گوید:
«انَّ التَّوانی اَنْکَحَ الْعَجْزَ بِنْتَهُ *** وَساقَ الَیْها حینَ زَوَّجَها مَهْراً
فِراشاً وَطیئاً ثُمَّ قالَ لَها: اتّکی *** قُصاراهُما لابُدَّ اَنْ یَلِدَا الْفَقْرا»(5)
(سستى و تنبلى دخترش را به«عجز» در آورد و هنگامى که اقدام بهاو کرد، مهرى براى او فرستاد.
[آن مهر عبارت از] بسترى آماده بود و به دخترش گفت: بر آن تکیه کن و نتیجه کار آن دو این مى شود که فرزندى به نام فقر به بار آورند)
امام علی(علیه السلام) در بخشی از239 «نهج البلاغه» می فرماید: (کسی که از سخن چینی پیروی کند دوستان خود را از دست خواهد داد )؛ «وَ مَنْ اَطَاعَ الْوَاشِیَ ضَیَّعَ الصَّدِیقَ». در واقع منظور از «واشى»، افراد سخن چین است که براى بر هم زدن رابطه دوستان، خواه به منظور حسادت باشد یا به دلیل دیگر، نقطه ضعف هایى را از این دوست به آن دوست منتقل مى کنند و بالعکس و در نتیجه، آن دو را به یکدیگر بدبین و از هم جدا مى سازند.
ممکن است هر دو دوست نقطه ضعف هایى داشته باشند و آنچه سخن چین مى گوید مطابق واقع باشد و یا این که دوستى درباره دوستش لغزشى پیدا کند و سخن نامناسبى در غیاب او بگوید؛ ولى نقل کردن این عیوب یا لغزش ها براى دوست دیگر که سبب سردى آنها مى شودواست و اگرو تهمت باشدمضاعفى خواهد بود.مجید نیز پیامبر(صلىعلیه وآله) را از گوش دادن به گفتار سخن چینان و عیب جویان نهى کرده خطاب به رسول اکرم(صلىعلیه وآله) مى فرماید: «وَ لَا تُطِعْ کُلَّ حَلاَّفٍ مَّهِینٍ * هَمَّازٍ مَّشَّاءٍ بِنَمِیمٍ»(6)؛ (و از کسى که سوگند یاد مى کند و پست است اطاعت مکن * کسى که عیب جو و سخن چین است).
در مورد سخن چینى نیز روایات فراوانى وارد شده و نسبت به آن هشدار شدیدى در این روایات دیده مى شود. در حدیثى که در «غرر الحکم» از امیرمومنان على(علیه السلام) نقل شده مى فرماید: «ایّاکَ وَ النَّمِیمَهِ فَانَّها تَزْرَعُ الضَّغینَهَ وَ تُبْعِدُ عَنِ اللهِ وَ النّاسِ»(7)؛ (از سخن چینى بپرهیز که بذر عداوت مى افشاند و انسان را ازو مردم دور مى سازد). دردیگرى که از امام صادق(علیه السلام) در پاسخ نامه «نجاشى» والى اهواز نوشته و شهید ثانى در کتاب «الغیبه» آن را مسنداً نقل کرده، آمده است: «اِیَّاکَ وَ السُّعَاهَ وَ اَهْلَ النَّمَائِمِ فَلَا یَلْتَزِقَنَّ بِکَ اَحَدٌ مِنْهُمْ وَ لَا یَرَاکَ اللَّهُ یَوْماً وَ لاَ لَیْلَهً وَ اَنْتَ تَقْبَلُ مِنْهُمْ صَرْفاً وَ لَا عَدْلاً فَیَسْخَطَ اللَّهُ عَلَیْکَ وَ یَهْتِکَ سِتْرَکَ»(8)؛ (از سخن چینان و اهل نمیمه بپرهیز، نباید احدى از آنها به دستگاه تو راه یابند و مبادا خداوند تو را روز یا شبى ببیند که از آنها سخنى مى پذیرى که سبب مى شود بر تو خشمگین شود و پرده تو را بدرد).

این سخن را با حدیثى از رسول خدا(صلىعلیه وآله) پایان مى دهیم که فرمود: «اَلَا اُنَبِّئُکُمْ بِشِرَارِکُمْ قَالُوا بَلَى یَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ الْمَشَّاءُونَ بِالنَّمِیمَهِ الْمُفَرِّقُونَ بَیْنَ الاَحِبَّهِ الْبَاغُونَ لِلْبُرَآءِ الْمَعَایِبَ»(9)؛ (آیا بدترین افراد شما را به شما معرفى نکنم؟ عرض کردند: آرى اى رسول خدا، فرمود: آنهایى که پیوسته سخن چینى مى کنند و در میان دوستان جدایى مى افکنند و براى بى گناهان عیب مى تراشند).
بسیار مى شود که دوستان پى به خیانت سخن چین مى برند و با هم صلح و آشتى مى کنند و در این میان سخن چین بدبخت شرمسار مى شود و به گفته سعدى:
کنند این و آن خوش دگر باره دل *** وى اندر میان شوربخت و خجل.(10)

پی نوشت:

(1). من لا يحضره الفقيه‏، ابن بابويه، محمد بن على‏، محقق / مصحح: غفارى، على اكبر، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم‏، قم،‏ 1413 قمری‏، چاپ دوم‏، ج ‏1، ص 335، باب (ما يستحب من الدعاء في كل صباح و مساء)؛ مصباح المتهجّد و سلاح المتعبّد، طوسى، محمد بن الحسن‏، مؤسسة فقه الشيعة، بيروت،‏ 1411 قمری، چاپ اول‏، ج ‏1، ص 205، (صلاة الصبح)؛ البلد الأمين و الدرع الحصين‏، كفعمى، ابراهيم بن على عاملى‏، مؤسسة الأعلمي للمطبوعات‏، بيروت، 1418 قمری‏، چاپ اول‏‏، ص 52، (ما يدعى به بعد صلاة الفجر)؛ بحار الأنوار، مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى‏، محقق / مصحح: جمعى از محققان‏، دار إحياء التراث العربي‏، بيروت‏، 1403 قمری‏، چاپ دوم، ج ‏83، ص 142، باب 43 (التعقيب المختص بصلاة الفجر).

(2). غرر الحكم و درر الكلم‏، تميمى آمدى، عبد الواحد بن محمد، محقق / مصحح: رجائى، سيد مهدى‏، دار الكتاب الإسلامي‏، قم،‏ 1410 قمری‏، چاپ دوم‏، ص 661، قصار 1441.

(3). تحف العقول‏، ابن شعبه حرانى، حسن بن على‏، محقق / مصحح: غفارى، على اكبر، جامعه مدرسين‏، قم‏، 1404 قمری / 1363 شمسی، چاپ دوم‏، ص 285، (وصيته ع لجابر بن يزيد الجعفي)؛ بحار الأنوار، همان، ج ‏75، ص 164، باب 22 (وصايا الباقر(ع))؛ مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل‏، نورى، حسين بن محمد تقى‏، محقق / مصحح: مؤسسة آل البيت(عليهم السلام)‏، مؤسسة آل البيت(عليهم السلام‏)، قم،‏ ‏1408 قمری‏، چاپ اول، ج ‏12، ص 66، باب 66 (كراهة الضجر و الكسل).

(4). الكافي، كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق‏، محقق / مصحح: غفارى، على اكبر و آخوندى، محمد، دار الكتب الإسلامية، تهران، ‏ ‏1407 قمری، چاپ چهارم، ج ‏5، ص 86، باب (كراهية الكسل)؛ تحف العقول‏، ابن شعبه حرانى، حسن بن على‏، محقق / مصحح: غفارى، على اكبر، جامعه مدرسين‏، قم‏، 1404 قمری / 1363 شمسی، چاپ: دوم‏، ص 220، (و روي عنه في قصار هذه المعاني)؛ وسائل الشيعة، عاملى، شيخ حر، محمد بن حسن‏، محقق / مصحح: مؤسسة آل البيت(عليهم السلام)‏، مؤسسة آل البيت(عليهم السلام‏)، قم، ‏‏1409 قمری‏، چاپ اول، ج ‏17، ص 60، باب 18 (كراهة الكسل في أمور الدنيا و الآخرة)؛ بحار الأنوار، همان، ص 59، باب 16 (ما جمع من جوامع كلم أمير المؤمنين صلى الله عليه و على ذريته).

(5). بهج ‏الصباغة في ‏شرح ‏نهج ‏البلاغة، شوشتري، محمد تقى، موسسه ‏انتشارات ‏اميركبير، تهران، 1376شمسی، چاپ اول‏، ج 13، ص 314.

(6). قرآن کریم، سوره قلم، آيه 10 و 11.

(7). غرر الحكم و درر الكلم‏، همان، ص 167، قصار 33.

(8). كشف الريبة، شهيد ثانى، زين الدين بن على‏، دار المرتضوي، بى جا، 1390 قمری، چاپ: سوم‏، ص 88، (الحديث العاشر)؛ وسائل الشيعة، همان، ص 208، 49 باب (ما ينبغي للوالي العمل به في نفسه و مع أصحابه و مع رعيته)؛ بحار الأنوار، همان، ج ‏72، ص 361، باب 81 (أحوال الملوك و الأمراء و العراف و النقباء و الرؤساء و عدلهم و جورهم).

(9). الكافي، همان، ج ‏2، ص 369، باب (النميمة)؛ من لا يحضره الفقيه‏، همان، ج ‏4، ص 375، باب (النوادر و هو آخر أبواب الكتاب)؛ الخصال‏، ابن بابويه، محمد بن على‏، محقق / مصحح: غفارى، على اكبر، جامعه مدرسين‏، قم، 1362 شمسی، چاپ اول‏‏، ج ‏1، ص 183، (في السؤال ثلاث خصال و شر الناس ثلاثة)؛ وسائل الشيعة، عاملى، شيخ حر، محمد بن حسن‏، محقق / مصحح: مؤسسة آل البيت(عليهم السلام)‏، مؤسسة آل البيت(عليهم السلام‏)، قم، ‏‏1409 قمری‏، چاپ اول، ج ‏12، ص 306، باب 164 (تحريم النميمة و المحاكاة)؛ بحار الأنوار، همان، ج ‏74، ص 61، باب 3 (ما أوصى رسول الله ص إلى أمير المؤمنين).

(10). پيام امام امير المؤمنين(عليه السلام)‏، مكارم شيرازى، ناصر، تهيه و تنظيم: جمعى از فضلاء، دار الكتب الاسلاميه‏، تهران‏، 1386 شمسی‏، چاپ اول‏، ج 13، ص 815.

تاریخ انتشار: « 1397/04/07 »
فهرست نظرات
*متن
*کد امنیتی http://makarem.ir
تعداد بازدیدکنندگان : 66