قرآن و نفی «تشبیه» در صفات خداوند؟!

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی

صفحه کاربران ویژه - خروج
ورود کاربران ورود کاربران

ورود به حساب کاربری

کلمه امنیتی:

نام کاربری:

کلمه عبور:

برای استفاده از امکانات پایگاه ثبت نام کنید .
مرتب سازی بر اساس
 

قرآن و نفی «تشبیه» در صفات خداوند؟!

پرسش : قرآن کریم نفی «تشبیه» در صفات خداوند را چگونه تبیین می نماید؟
پاسخ اجمالی:

مشركان مى گفتند: خداوند برتر از آن است كه او را عبادت كنيم پس ما به سراغ موجوداتى مى رويم كه به آنها دسترسى داريم؛ او مانند يك پادشاه بزرگي است كه توده مردم به او دسترسى ندارند و بايد به سراغ خاصان او رفت. قرآن مى فرمايد: اين گونه مثال ها را براى خدا نزنيد. خداوند همه جا حاضر است، بعلاوه او مانندى ندارد كه بيانگر وجود او باشد تا به عبادت او برخيزيد. از مجموع این آيات به دست مى آيد كه اوصاف خداوند هيچ گونه شباهتى با اوصاف مخلوقين ندارد؛ و هرگونه مقايسه او با غيرش باعث گمراهى و سقوط در دره «تشبيه» است.

پاسخ تفصیلی:

خداوند در«شوری» به دنبال نفى هر گونه مولی و معبود و سرپرست غیر از خود است و با تاکید بر خالقیّت خداوند نسبت به آسمان ها و زمین مى فرماید: (هیچ چیز همانند او نیست، و او شنوا و بینا است)؛ «لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ ۖ وَهُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ». با توجه به این که کاف تشبیه در «کَمِثْلِهِ» خود به معناى مثل و مانند است، قرار گرفتن این دو، پشت سر یکدیگر براى تاکید مى باشد(بعضى از آن تعبیر به حرف زائد کرده اند که آن نیز معمولا براى تاکید مى آید). بنابراین مفهوماین است که هیچ چیزى از آنچه ما مى شناسیم و نمى شناسیم همانندنیست، و او از هر نظر بى نظیر است، چرا که او وجودى است مستقل بالذّات و بى پایان و نامحدود در تمام جهات، در علم و قدرت و حیات و اراده و... امّا غیر از او هرچه هست وابسته، محدود، متناهى و ناقص است؛ بنابراین هیچ شباهتى میان وجود او _که کمال مطلق است_ با نقصان مطلق؛ یعنى موجودات امکان وجود ندارد، او غنى مطلق است و غیر او فقیر و نیازمند در همه چیز.
این که در بعضى از کلماتِ مفسّران آمده است که نفى شباهت درفوق اشاره به شباهت در ذات است؛ یعنى ذات هیچ چیز همچون ذات پاکنیست، ولى ناظر به نفى در صفات نمى باشد؛ چرا که او صفاتى دارد مانند علم و قدرت و... که نمونه اى از آن در انسان وجود دارد، اشتباه بزرگى است؛ زیرا چنانکه در بحث علم و قدرت و مانند آن بیان شده، این گونه صفاتنیز هیچ شباهتى به علم و قدرت ما ندارد، البتّه او وجود دارد ما هم وجود داریم، ولى این وجود کجا و آن وجود کجا؟! همچنین در مورد صفات او و صفات بندگان.
به هر حال این یکاساسى در بحث «معرفه الله» و شناخت صفات او است که او را از هر مثل و مانند پاک و منزّه بدانیم، و برتر از قیاس و گمان و وهم بشمریم؛ و توجّه داشته باشیم اوصافى که درباره او به کار مى رود، باید خالى از هر گونه عیب و نقص و عوارض مادّى و جسمانى و امکانى باشد.
جَلَّ المُهَیمِنُ اَنْ تُدْرَى حَقِیقَتُهُ *** مَنْ لا لَهُ المِثْلُ، لاتَضْرِبْ لَهُ مَثَلا!
(خداوند قادر متعال برتر از آن است که حقیقتش شناخته شود *** چیزى که مثل و مانند ندارد براى او مَثَلى نزنید!).
آیه 74نحل همان محتواىقبل را در شکل دیگرى مطرح مى کند و بعد از نفى معبودهاى بت‌پرستان که مالک هیچ گونه رزق و روزى از آسمان و زمین براى انسان ها نیستند؛ مى فرماید: (پس براىامثال [شبیه] قائل نشوید؛ زیرامى داند و شما نمى دانید)؛ «فَلاتَضْرِبُوا لِلّهِ الْاَمْثالَ اِنَّ اللهَ یَعْلَمُ وَ اَنْتُمْ لاتَعْلَمُونَ».
مسلّماً وجودى که از هر نظر واحد و یگانه است، مثل و مانندی ندارد که مثالى از آن براى او انتخاب شود. در بعضى از تفاسیر آمده است که این جمله اشاره دارد به گفتارى که مشرکان عصر جاهلیّت و حتّى بعضى از مشرکان عصر ما نیز دارند. آنها مى گویند: خداوند برتر از آن است که ما او را عبادت کنیم، ما به سراغ موجوداتى مى رویم که دسترسى به آنها داریم، او درست همانند یک پادشاه بزرگ است که توده مردم به او دسترسى ندارند، لذا به سراغ وزرا و خاصّان و مقرّبان‌اش مى روند که به آنها دسترسى دارند.
قرآن مى فرماید: این گونه مثال ها را براىنزنید. خداوند شبیه آن پادشاه ضعیف و ناتوان نیست، او همه جا حاضر است، او در قلب شما است، او به شما از خودتان نزدیکتر است، بعلاوه او مثل و مانندى ندارد که بیانگر وجود او باشد تا به عبادت آن برخیزید، بت ها و همه مخلوقات دیگر همانند شما مخلوق و وابسته و نیازمند به او هستند. جمله «اِنَّ اللهَ یَعْلَمُ وَ اَنْتُمْ لاتَعْلَمُونَ» ممکن است اشاره به این باشد که شما از کنه ذات و صفاتآگاه نیستید، و انتخاب این مثال‌ ها از همین جا سرچشمه مى گیرد،به شما هشدار مى دهد تا این سخن را تکرار نکنید. بنابراین حتّى در مواردى که ناچار مى شویم براى نزدیک ساختن حقایق مربوط به «معرفه الله»، به ذهن خود و دیگران از مثال هایى کمک بگیریم، ورا تشبیه به نور، یا آفتاب عالم تاب، یا روح عالم هستى، و مانند آن بنمائیم، باید فوراً متذکر شویم که اینها همه تشبیهاتى است ناقص و نارسا!
از اینجا روشن مى شود اگر درنور: «اَللهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْاَرْضِ»(1) خداوند به عنوان نور آسمان ها و زمین معرّفى شده، و یا در16«ق»، خداوند از رگ گردن به ما نزدیکتر معرفى گردیده، هیچ منافاتى با عدم وجود مثل و مثال براىندارد؛ چرا که آنچه وجود ندارد مثل و مثال حقیقى است، و اینها همه مثال‌ هاى مجازى مى باشند که براى نزدیک ساختن آن حقیقت بى مثال به اذهان، انتخاب شده است. لذا در ذیل همانسوره نور مى فرماید: «وَیَضْرِبُ اللَّهُ الْاَمْثَالَ لِلنَّاسِ»(2)؛ (وبراى مردم مثال مى زند). همچنین در«توحید» هرگونه شبیه و مانند و همتا و همطراز را ازنفى کرده، مى فرماید: (و براى او هیچ گاه، شبیه و مانندى نبوده است)؛ «وَ لَمْ‌یَکُنْ لَهُ کُفُواً اَحَدٌ».
به این ترتیب تمام صفاتِ مخلوقات و عوارضِ موجودات مختلف و هر گونه محدودیّت و نقصان و دگرگونى و تغییر را که از عوارض ممکنات است از ذات پاکش نفى مى‌ کند. در«فخر رازى» آمده است که: «نخستینسوره«قُلْ هُوَ اللهُ اَحَدٌ» انواع کثرت را از ذات خداوند نفى مى کند، و لفظ «صَمَد» نقص و مغلوبیت را، و جمله «لَمْ‌یَلِدْ وَ لَمْ‌یُولَدْ» معلولیّت و علّیّت را و«وَ لَمْ‌یَکُنْ لَهُ کُفُواً اَحَدٌ» اضداد و امثال را از او نفى مى کند [چرا که «کفو» به معناى همطراز است و ممکن است مثل و ضد را شامل شود]».(3)
همچنین مى گوید: «آیه مورد بحث، مذهب مشرکان را ابطال مى کند، که بتها را همتاىقرار مى دهند، در حالى که آیه‌ هاى قبل از آن، مذهب یهود و نصارى را که براىفرزندى قائل بودند و مذهب دوگانه‌ پرستان (مجوس) را که قائل به دو مبدا (خداى نور و خداى ظلمت) بودند نفى مى کند».(4)
در159«صافات»، به تعبیر تازه اى در این زمینه برخورد مى کنیم.مى فرماید: (منزّه است خداوند از آنچه توصیف مى کنند)؛ «سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا یَصِفُونَ». این جمله که با تفاوت مختصرى در ششازمجید(5) گرچه به قرینه آیات قبل از آن ناظر به نفى فرزند و همسر براى خداوند، و یا شبیه و همتاى او از بت ها مى باشد، ولى در واقع معناى گسترده اى دارد که هرگونه توصیف را شامل مى شود؛ زیرا توصیفى که ما مى کنیم معمولا با ذکر اوصافى است که در مخلوقات و ممکنات وجود دارد؛ بنابراین آخرین توصیفى که ما مى توانیم درباره خداوند داشته باشیم این است که بگوئیمبزرگتر از آن است که به وصف آید و او برتر از خیال و قیاس و گمان، وهم و فراتر از آنچه دیده ایم و خوانده ایم و نوشته ایم است، آرى او منزّه از آن است که توصیف‌ اش کنند!
در«حج» باز تعبیر تازه‌ اى در این زمینه دیده مى شود؛ مى فرماید: (خدا را آن گونه که باید بشناسند نشناختند)؛ «مَا قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ». لذا او را با مخلوقاتش مقایسه کردند و همتا و شریک براى او قرار دادند، در حالى که او هیچ شبیه و مانندى ندارد: (خداوند توانا و شکست‌ناپذیر است)؛ «اِنَّ اللهَ لَقَوِیٌّ عَزِیزٌ». و غیر او همه ضعیف و شکست پذیرند.
بعضى از مفسّران نقل کرده اند که ایندرباره گروهى از یهود نازل شد که مى‌ گفتند: هنگامى که خداوند از آفرینش آسمان ها و زمین فراغت پیدا کرد، خسته شد! و به پشت خوابید و استراحت کرد! و یک پاى خود را بر دیگرى افکند! ایننازل شد و آنها را تخطئه کرد که آنهارا نشناختند، و او را با مخلوقاتش اشتباه گرفته‌ اند. گرچهفوق ناظر به نفى سخنان بت پرستان است؛ ولى مفهوم آن وسیع و گسترده است. لذا در حدیثى از امام صادق(علیه السلام) مى خوانیم: «اِنَّ اللهَ لایُوُصَفُ وَ کَیْفَ یُوْصَفُ وَ قَدْ قالَ فى کِتابِهِ: «ما قَدَرُوا اللهَ حَقَّ قَدْرِهِ» فَلایُوْصَفُ بِقَدَر الاّ کانَ اَعْظَمَ مِنْ ذلِکَ»(6)؛ (خداوند به وصف نمى گنجد، و چگونه ممکن است توصیف شود در حالى که در کتابش فرمود: آنهارا آن گونه که باید نشناختند؛ پس خداوند به هیچ حد و اندازه اى توصیف نمى‌شود مگر این که بزرگتر از آن است).
همچنین دراشباح ازنیز آمده است: «کَذَبَ الْعَادِلُونَ بِکَ، اِذْ شَبَّهُوکَ بِاَصْنَامِهِمْ، وَ نَحَلُوکَ حِلْیَهَ الْمَخْلُوقِینَ بِاَوْهَامِهِمْ وَ جَزَّءُوکَ تَجْزِئَهَ الْمُجَسَّمَاتِ بِخَوَاطِرِهِمْ وَ قَدَّرُوکَ عَلَى الْخِلْقَهِ الْمُخْتَلِفَهِ الْقُوَى بِقَرَائِحِ عُقُوْلِهِمْ»(7)؛ (دروغ گفتند آنها که عدیل و مانندى براى تو قرار دادند؛ چون تو را به بت‌ هاى خود تشبیه کردند، و لباس مخلوقات را با اوهام خویش بر تو پوشاندند، و در پندار خود، براى تو همچون اجسام، اجزائى قائل شدند، و هر کدام با سلیقه شخصى خود براى تو همچون مخلوقاتى که قواى گوناگون دارد، قواى مختلف پنداشتند).
در جای دیگر ضمن اشاره به وضع حالات مجرمان و گناه‌کاران در قیامت، و حضورشان در آن دادگاه بزرگ عدل الهى، مى فرماید: (خداوند آنچه را پیش رو دارند، و آنچه را [در دنیا] پشت سر گذاشته اند مى داند؛ در حالى که آنها به او احاطه علمى ندارند)؛ «یَعْلَمُ مَا بَیْنَ اَیْدِیهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلَا یُحِیطُونَ بِهِ عِلْمًا». دراینغیر از آنچه در بالا ذکر شد احتمالات دیگرى ذکر شده از جمله این که منظور این است کهاز جزا و اعمال آنها آگاه است، ولى خود آنها آگاهى کامل نه نسبت به اعمال خویش و جزاى آن ندارند و چه بسا آنها را به فراموشى سپرده اند، ولىاول مناسب تر به نظر مى رسد. بنابرایناز این سخن مى گوید که انسان ها قادر نیستند که احاطه علمى به کُنه ذات پاک خداوند یا کنه صفات او پیدا کنند؛ چرا که او برتر از پندار و عقل ما است، چگونه ممکن است خلایق احاطه بر او پیدا کنند در حالى که این احاطه مستلزم محدودیّت است و او هیچ گونه محدودیّتى ندارد؟
از مجموع آنچه در آیات فوق آمد چنین به دست مى آید که اوصاف پروردگار عالم هیچ گونه شباهتى با اوصاف مخلوقین ندارد؛ و هرگونه مقایسه او با غیرش باعث گمراهى، ضلالت و سقوط در درّه تشبیه (خدا با مخلوقین) است.
هیچ چیز مانند او نیست.
هیچ کفو و همتائى ندارد.
او هرگز به وصف نمى گنجد.
هیچ کس قادر به احاطه علمى به او نیست.
بنابراین در طریق معرفت صفات او باید با احتیاط تمام گام برداشت. آرى کُنه و حقیقت صفاتش بر کسى روشن نمى شود. تنها علم اجمالى به آن براى بشر امکان پذیر است به شرط این که محدودیّت هایى را که در صفات مخلوقات است از او نفى کزده و به قالب این الفاظ محتواى جدیدى  ببخشند.
این سخن را با حدیثى از امیرمومنان على(علیه السلام) که در تفسیرمورد بحث وارد شده پایان مى دهیم: مردى ازایناز آن حضرت سوال کرد، او در جواب فرمود: «لَا یُحِیطُ الْخَلَائِقُ بِاللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عِلْماً اِذْ هُوَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى جَعَلَ عَلَى اَبْصَارِ الْقُلُوبِ الْغِطَاءَ فَلَا فَهْمَ یَنَالُهُ بِالْکَیْفِ وَ لَا قَلْبَ یُثْبِتُهُ بِالْحُدُودِ، فَلَا یَصِفُهُ اِلَّا کَمَا وَصَفَ نَفْسَهُ، لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْ‏ءٌ وَ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ...»(8)؛ (خلائق احاطه علمى به خداوند متعال پیدا نمى کنند؛ زیرا او پرده اى بر چشم دل ها افکنده، هیچ فکرى کیفیّتى براى ذات او نمى‌پذیرد، و هیچ قلبى حدّى براى او اثبات نمى کند، پس او را جز به اوصافى که خودش براى خود بیان کرده توصیف مکن، همان گونه که فرموده است: «هیچ چیزى مثل او نیست و او شنوا و بینا استـ»).(9)

پی نوشت:

(1). قرآن کریم، سوره نور، آيه 35.

(2). همان.

(3). مفاتيح الغيب، فخرالدين رازى، ابوعبدالله محمد بن عمر، دار احياء التراث العربى، بيروت، 1420 ق، چاپ سوم، ج ‏32، ص 365، سورة إخلاص، آية 4.

(4). همان.

(5). همان، سوره انعام، آيه 100؛ سوره انبياء، آيه 22؛ سوره مؤمنون، آيه 91؛ سوره صافات، آيه 180؛ سوره زخرف، آيه 82 و آيه مورد بحث.

(6). الكافي، كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق‏، محقق / مصحح: غفارى على اكبر و آخوندى، محمد، دار الكتب الإسلامية، تهران، ‏ ‏1407 ق، چاپ چهارم، ج ‏1، ص 103، باب النهي عن الصفة بغير ما وصف به نفسه تعالى، ح 11؛ توجه داشته باشيد كه آيه فوق در سه سوره از قرآن مجيد، سوره انعام، آيه 91، سوره حج، آيه 74؛ سوره زمر، آيه 67 وارد شده كه در دو مورد «واو» در آغاز آن است.

(7). نهج البلاغة، شريف الرضى، محمد بن حسين‏، محقق / مصحح: للصبحي صالح، هجرت‏، قم‏، ‏1414 ق، چاپ اول، ص 126، خطبه 91، (خطبه اشباح)، صفاته تعالى في القرآن.

(8). التوحيد، ابن بابويه، محمد بن على‏، محقق / مصحح: حسينى، هاشم‏، جامعه مدرسين‏، ايران، قم‏، 1398 ق، چاپ اول‏، ص 263، 36 «باب الرد على الثنوية و الزنادقة»؛ تفسير نور الثقلين، عروسى حويزى، عبد على بن جمعه، تحقيق: رسولى محلاتی، سيد هاشم ، انتشارات اسماعيليان، قم، 1415 ق، چاپ چهارم، ج ‏3، ص 394، سورة طه، آيات 102 الى 113.

(9). پيام قرآن‏، مكارم شيرازى، ناصر، با همکاری جمعى از فضلاء، دار الكتب الاسلاميه‏، تهران‏، 1386 ش، چاپ نهم، ج 4، ص 17.

تاریخ انتشار: « 1397/05/16 »
فهرست نظرات
*متن
*کد امنیتی http://makarem.ir
تعداد بازدیدکنندگان : 53