اوصاف امام زمان(عج) از زبان امام علي(ع)

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی

صفحه کاربران ویژه - خروج
ورود کاربران ورود کاربران

ورود به حساب کاربری

کلمه امنیتی:

نام کاربری:

کلمه عبور:

برای استفاده از امکانات پایگاه ثبت نام کنید .
مرتب سازی بر اساس
 

اوصاف امام زمان(عج) از زبان امام علي(ع)

پرسش : امام علی(علیه السلام) در182 «نهج البلاغه» چه اوصافی را برای امام زمان(عجلتعالی فرجه) بر می شمرد؟
پاسخ اجمالی:

امام علی(ع) در بیان اوصاف حضرت مهدی(عج) می فرماید: «او حكمت را باهمه آدابش در برگرفته، و آن را به خوبى شناخته، و همواره در جستجوى دانش است، حكمت و دانش براى او گمشده اى است كه همواره در جستجوى آن است و نيازى است كه پيوسته در طلب آن است، او به هنگامى كه اسلام غروب كند همچون شترى كه از راه رفتن بازمانده، بر زمين قرار گرفته و سينه به آن چسبانده، پنهان خواهد شد، او باقيمانده اى از حجّت هاى خداست و جانشينى از جانشينان پيامبران اوست».

پاسخ تفصیلی:

امام علی(علیه السلام) در بخشی از182 «نهج البلاغه» مى فرماید: (او براى حفظو دانش، زرهى که حافظ آن است بر تن کرده ورا با همه آدابش در برگرفته، توجّه خاص به آن نموده و آن را به خوبى شناخته و یکسره به آن پرداخته است)؛ «قَدْ لَبِسَ لِلْحِکْمَهِ جُنَّتَهَا(1)، و اَخَذَهَا بِجَمِیعِ اَدَبِهَا، مِنَ الْاِقْبَالِ عَلَیْهَا، وَ الْمَعْرِفَهِ بِهَا، وَ التَّفَرُّغِ لَهَا». در اینکه منظور از این شخص حکیم کههمه وجود او را پر کرده و توجّه او را به خود جلب نموده و آن را با همه آداب در برگرفته کیست؟ احتمالات متعددى داده شده است؛ ولى هنگامى که تعبیرات حضرت را تا پایانکنیم به روشنى درخواهیم یافت که این عباراتصحیحى جز حضرت مهدى(عجلتعالی فرجه) ندارد.
امام(علیه السلام) در ادامه این سخن مى افزاید: (حکمت و دانش براى او گمشده اى است که همواره در جستجوى آن است و نیازى است که پیوسته در طلب آن است)؛ «فَهِیَ عِنْدَ نَفْسِهِ ضَالَّتُهُ الَّتِی یَطْلُبُهَا، وَ حَاجَتُهُ الَّتِی یَسْاَلُ عَنْهَا». این سخن تاکید دیگرى است بر اینکه آن مرد الهى برنامه کارش بر اساسقرار گرفته و قبل از ایجاد هر تحوّلى، تحوّل علمى و فرهنگى برقرار مى کند؛ این سخن هماهنگ با چیزى است که در روایات درباره حضرت مهدى(عجلتعالی فرجه) آمده است. از جمله در حدیثى از امام باقر(علیه السلام) چنین مى خوانیم: «اذا قامَ قائِمُنا وَضَعَ یَدَهُ عَلى رُوُوسِ الْعِبادِ فَجَمَعَ بِها عُقُولُهُمْ وَ کَمُلَتْ بِها اَحْلامُهُم»(2)؛ (هنگامى که قیام کننده ما به پا خیزد دست خود را بر سر بندگان بگذارد [آنها را تحت تربیت خود قرار دهد] و به این وسیله عقل هاى آنها را متمرکز سازد و افکار آنها را کامل کند).
در ادامه در بیان یک ویژگى دیگر آن مرد الهى مى فرماید: (او به هنگامى کهغروب کند همچون شترى که از راه رفتن بازمانده، بر زمین قرار گرفته و سینه به آن چسبانده است، پنهان خواهد شد)؛ «فَهُوَ مُغْتَرِبٌ اِذَا اِغْتَرَبَ(3) الْاِسْلَامُ، وَ ضَرَبَ بِعَسِیبِ(4) ذَنْبِهِ(5)، وَ اَلْصَقَ الْاَرْضَ بِجِرَانِهِ(6)».
هنگامى که شتر از راه رفتن باز مى ماند بر زمین چنان پهن مى شود که انتهاى دم او به زمین مى چسبد و حتى پایین گردن خود را نیز بر آن مى نهد و این، نشانه نهایت خستگى است و عرب از آن به عنوان کنایه براى نهایت ضعف و ناتوانى استفاده مى کند. این سخن اشاره آشکار دیگرى به یکى از اوصاف آن مرد الهى است، که در دوراناو،و مسلمین در نهایت ضعف قرار مى گیرند و دشمنان از هر سو براى محوو شکست مسلمین قیام مى کنند.
امام(علیه السلام) در پایان این فراز به نکته روشن ترى در این زمینه مى پردازد و مى فرماید: (او باقیمانده اى از حجّت هاى خداست و خلیفه و جانشینى از جانشینان پیامبران اوست)؛ «بَقِیَّهٌ مِنْ بَقَایَا حُجَّتِهِ، خَلِیفَهٌ مِنْ خَلَائِفِ اَنْبِیَائِهِ». همان گونه که از بیان این اوصاف به دست مى آید جمله هاى بالا مرجع ضمیرى جز حضرت مهدی(عجلتعالى فرجه) نمى تواند داشته باشد به ویژه اینکه واژه هاى «بقیه» (بقیه الله) و «حجّت» و «خلیفه» در فرهنگ دینى ما کاملا منطبق بر آن حضرت است.
از این بخشکه اشارات روشنى به قیام امام زمان(عجلتعالی فرجه) داشت، به خوبى استفاده مى شود که بر خلاف تصوّر ناآگاهان، تکیه گاه اصلى حضرت مهدى(عجلتعالی فرجه) بر انقلاب فکرى، علمى و فرهنگى است؛ نه قیامى نظامى و مملوّ از خونریزى. او چنان سطح افکار مردم را بالا مى برد که با پاى خود به سوى یک حکومت سراسر عدل و داد پیش مى روند. بى شکّ در آغاز راه، اقلیّت ماجراجو و منحرف و گردنکشان زورگو و ظالمى در این طریق سدّ راهند که امام(علیه السلام) آنها را با قدرت نظامى خود بر مى دارد. او پیوسته در طلب دانش و ارتقاى سطح معلومات امّت است و همچون جدّش پیغمبر اکرم(صلىعلیه وآله) با زبان حال و قال مى گوید: «رَبِّ زِدْنِی عِلْماً».(7)،(8)

پی نوشت:

(1). «جنّه» از ريشه «جنّ» بر وزن «فنّ» به معناى پوشاندن چيزى است و به ديوانه از اين جهت مجنون گفته مى شود كه گويى پرده اى بر عقلش كشيده است و جن موجودى است ناپيدا و جنين در رحم پوشيده شده است. باغ را از اين جهت «جنّت» مى گويند كه زمينش از درختان پوشيده است و «جنّه» كه در خطبه بالا آمده به معناى زره و سلاح هاى دفاعى ديگرى كه انسان خود را با آن مى پوشاند.

(2). كمال الدين و تمام النعمة، ابن بابويه، محمد بن على‏، محقق / مصحح: غفارى، على اكبر، اسلامية‏، تهران‏، 1395 قمری‏، چاپ: دوم‏، ج ‏2، ص 675، (باب في نوادر الكتاب).

(3). «اغترب» از ريشه «اغتراب» به معناى مهاجرت كردن يا پنهان شدن است.

(4). «عسيب» استخوان انتهايى دم اسب يا شتر را گويند.

(5). «ذنب» از ريشه «ذنب» بر وزن «ضرب» گرفته شده كه به معناى دنبال چيزى را گرفتن است و چون گناه آثار و تبعاتى دارد كه انسان را رها نمى كند، به آن ذنب بر وزن ضرب گفته شده و «ذَنَب»، بر وزن «هدف» كه در خطبه بالا آمده به معناى دم حيوان و دنباله هر چيزى است.

(6). «جران» بخش پيشين گردن شتر را گويند و جمله «ضرب بجرانه» كنايه از جاگرفتن و جا خوش كردن است.

(7). سوره طه، آيه 114.

(8). گردآوری از کتاب: پيام امام امير المؤمنين(عليه السلام)‏، مكارم شيرازى، ناصر، تهيه و تنظيم: جمعى از فضلاء، دار الكتب الاسلامية‏، تهران‏، 1386 شمسی‏، چاپ: اول‏، ج 7، ص 68.

تاریخ انتشار: « 1397/07/12 »
فهرست نظرات
*متن
*کد امنیتی http://makarem.ir
تعداد بازدیدکنندگان : 7369