ابوموسی اشعری و نهي مردم كوفه از یاری كردن امام علی(ع)

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی

صفحه کاربران ویژه - خروج
ورود کاربران ورود کاربران

ورود به حساب کاربری

کلمه امنیتی:

نام کاربری:

کلمه عبور:

برای استفاده از امکانات پایگاه ثبت نام کنید .
مرتب سازی بر اساس
 

ابوموسی اشعری و نهي مردم كوفه از یاری كردن امام علی(ع)

پرسش : ابوموسی اشعری درباره دستور امام علی(علیه السلام) برای کمک کوفیان درچه کرد؟
پاسخ اجمالی:

امام علی(ع) در آستانه جنگ جمل، برای آماده ساختن مردم کوفه چند بار به اين شهر پيك فرستاد، اما در هر بار ابوموسی مردم را از شرکت در جنگ منع کرده و در پاسخ اعتراض فرستادگان حضرت، اصرار داشت كه هنوز بيعت عثمان به گردن همه است. فرستادگان جريان را به امام گزارش دادند. امام(ع) در نامه اى ابوموسى را از مقامش بر کنار کرد و مالك اشتر را براى خاتمه دادن به قائله ابوموسى و بسيج مردم براى جنگ جمل به كوفه فرستاد. پس از آن بيش از دوازده هزار نفر از كوفيان براى يارى امام(ع) به سوى بصره شتافتند.

پاسخ تفصیلی:

ابى الحدید در کتاب «شرح نهج البلاغه» خود از محمد بن اسحاق نقل مى کند که امام علی(علیه السلام)، محمد بن جعفر و محمد بن ابى بکر را به کوفه فرستاد تا مردم را براى کمک به حضرت آماده کنند. جمعى نزد ابوموسى اشعرى که فرماندار کوفه بود و پس از قتل عثمان، امام(علیه السلام) او را ابقا نموده بود، رفتند و نظر وى را براى یارى امام(علیه السلام) جویا شدند. ابوموسى [که مرد خبیثى بود خباثت خود را در اینجا آشکار ساخت و] گفت: اگر راهرا مى پویید در خانه بنشینید و اگر طالب دنیا هستید با این دو نفر حرکت کنید، لذا مردم از همراهى با فرستادگان امام(علیه السلام) خوددارى کردند. فرستادگان امام(علیه السلام) نزد ابوموسى رفته و به او اعتراض کردند؛ ولى ابوموسى [با نهایت تعجب] به آنها پاسخ داد:عثمان هنوز به گردن من و شما باقى است؛ اگر قرار باشد مبارزه کنیم باید از قاتلانشروع کنیم. فرستادگان امام(علیه السلام) نزد آن حضرت بازگشتند و جریان را گزارش دادند. امام(علیه السلام) نامه اى به ابوموسى نوشت؛ ولى ابوموسى فرستاده امام(علیه السلام) را تهدید به قتل کرد. امام(علیه السلام) نامه دیگرى به ابوموسى نوشت و به همراه عبدالله بنو محمد بن ابى بکر براى او فرستاد و او را از مقام خود برکنار کرد. باز هم ابوموسى به مخالفت خود ادامه داد. سرانجام امام(علیه السلام)را براى خاتمه دادن به قائله ابوموسى و بسیج مردم براىبا آتش افروزانبه کوفه فرستاد.وارد کوفه شد و در مسجد اعظم خطابه اى خواند و مردم را دعوت کرد تا با او به قصر دارالاماره بروند و در حالى وارد قصر شدند که امام حسن(علیه السلام) ویاسر با ابوموسى مشغول جر و بحث بودند. اشتر فریادى بر سر ابوموسى کشید و گفت: «اُخْرُجْ مِنْ قَصْرِنا لا اُمَّ لَکَ اخْرَجَ اللهُ نَفْسَکَ فَوَ اللهِ اِنَّکَ لَمِنَ الْمُنافِقِینَ قَدِیماً»؛(از دارالاماره بیرون شو اى ناپاک! خداوند مرگت دهد بهسوگند تو از قدیم از منافقان بودى). ابوموسى که خود را کاملاً در ضعف دید یک شب ازمهلت خواست. او به وى مهلت داد به شرط اینکه در دارالاماره نماند. پس از این ماجرا بیش از دوازده هزار نفر از کوفه براى یارى امام(علیه السلام) به سوى بصره شتافتند.(1)،(2)

پی نوشت:

(1). شرح نهج البلاغة، ابن أبي الحديد، أبو حامد عز الدين عبد الحميد بن هبة الله بن محمد بن محمد‏، محقق / مصحح: محمد ابوالفضل ابراهيم، مكتبة آية الله المرعشي النجفي‏، قم،‏ 1404 قمری، چاپ: اول، ج 14، ص 8 - 21. (با تلخیص).

(2). گردآوری از کتاب: پيام امام اميرالمؤمنين(عليه السلام)‏، مكارم شيرازى، ناصر، تهيه و تنظيم: جمعى از فضلاء، دار الكتب الاسلامية‏، تهران‏، 1386 شمسی‏، چاپ: اول‏، ج 9، ص 27.

تاریخ انتشار: « 1397/08/12 »
فهرست نظرات
*متن
*کد امنیتی http://makarem.ir
تعداد بازدیدکنندگان : 53