نگاهي به زندگي «شریح قاضی»

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی

صفحه کاربران ویژه - خروج
ورود کاربران ورود کاربران

ورود به حساب کاربری

کلمه امنیتی:

نام کاربری:

کلمه عبور:

برای استفاده از امکانات پایگاه ثبت نام کنید .
مرتب سازی بر اساس
 

نگاهي به زندگي «شریح قاضی»

پرسش : «شریح قاضی» کیست؟
پاسخ اجمالی:

«شریح بن حارث» از اهالی قبیله «بنی کنده» بود. در اين كه او از صحابه پيامبر(ص) بوده يا از تابعين، اختلاف است. او از سوي عمر قاضى كوفه شد و در دوران حکومت امام على(ع) نیز در اين سمت ابقا گرديد، اما سرانجام نیکویی نداشت؛ زیرا زمانی که ابن زیاد هانی را دستگیر کرد و طايفه مذحج قصر را محاصره نمودند، شريح قاضي به دستور ابن زیاد به طایفه هانی گفت كه هاني زنده است. او با اين كار رضايت ابن زياد را بر رضايت خدا مقدم كرد و اگر چنين كاري نمي كرد شايد سرنوشت قيام امام حسين(ع) در كربلا طور ديگري رقم مي خورد.

پاسخ تفصیلی:

شریح بن حارث ابو امیه از قبیله «بنى کنده» بود و اینکه بعضى شریح بن هانى گفته اند، نادرست است. در اینکه آیا او ازبود یا نه؟ در میان مورخان گفتگو است. در کتاب «اسد الغابه» آمده است که: «او زمان پیغمبر اکرم(صلیعلیه وآله) را درک کرد؛ ولى هرگز حضرت را ملاقات ننمود. بعضى گفته اند ملاقات کرد و نزد پیامبر(صلیعلیه وآله) آمد و مسلمان شد، سپس عرض کرد: اى رسول خدا(صلیعلیه وآله)! من خانواده اى پر جمعیّت در یمن دارم، پیامبر(صلیعلیه وآله) فرمود: آنها را نزد من بیاور؛ ولى هنگامى که آنها را به مدینه آورد پیغمبر اکرم(صلیعلیه وآله) رحلت فرموده بود». ابن اثیر در «اسد الغابه» مى گوید: «عمر او را قاضى کوفه قرار داد و این منصب تا زمان حکومت امیر مومنان على(علیه السلام) ادامه داشت و حضرت نیز او را به موجب سوابقش در این کار ابقاء فرمود؛ ولى طبق روایت معتبرى که در کتاب «وسائل الشیعه» آمده به او شرط کرد حکم نهایى را بدون اطّلاع آن حضرت صادر نکند: «لَمّا ولّى امیرُ الْمُوْمِنینَ شُرَیْحاً القَضاءَ اِشْتَرَطَ عَلَیْه انْ لَا یَنْفَذَ الْقَضاءَ حَتّى یُعْرِضَهُ عَلَیْهِ».(1) این منصب حتى تا زمانادامه داشت.
جمعى از مورخان او را فردى باهوش و زیرک دانسته اند؛ اما این دلیل نمى شود که در امر قضا مرتکب خطاهاى مهمی نشده باشد که نمونه هاى آن در کتب حدیثی ذکر شده است.(2)
دمیرى نویسنده کتاب «حیاه الحیوان» مى نویسد: «کسى به شعبى [یکى از تابعین] گفت: این ضرب المثلى که معروف شده: «انَّ شُرَیْحاً کانَ ادْهى مِنَ الثَّعْلَب و احْیَل»؛ (شریح از روباه مکارتر است) به چه معناست؟ شعبى در جواب گفت: شریح در ایامى که بیمارى طاعون به صورت همه گیر در کوفه آمده بود، به سوى سرزمین نجف رفت هنگامى کهمى خواند روباهى مى آمد و در مقابل او مى ایستاد و ادا و اطوار او را در مى آورد و مایه حواس پرتى او درمى شد. شریح براى گرفتن این روباه تدبیرى اندیشید؛ پیراهن خود را بر سر چوبى کرد و آستین هایش را مشخص نمود و شب کلاه خود را بر سر آن نهاد روباه آمد در مقابل آن آدمک ایستاد و همان کارها را تکرار کرد. شریح ناگهان از پشت سر آمد و روباه را گرفت، لذا گفته مى شود شریح از روباه هم مکارتر است».(3)
ابن خلکان او را ازمى شمرد؛ هرچند دوران جاهلیّت را درک کرده بود. وى معتقد است شریح شصت و پنج سال بر مسند قضا نشسته بود و در این مدت تنها سه سال، آن هم در زمان فتنه عبدالله بناز قضاوت امتناع ورزید و سرانجام در زماناستعفاى خود را به او داد و دیگر تا آخر عمر قضاوت نکرد. او کوسه بود و مویى بر صورت نداشت.
در مورد سن او اختلاف است؛ بعضى سن او را صد و بیست سال و بعضى صد و ده سال و بعضى کمتر یا بیشتر از آن شمرده اند.
بى شک او سرانجام گرفتار سوء عاقبت شد، یکى از شواهد آن داستانى است که طبرى در تاریخ خود از ابو مخنف نقل کرده است. او مى گوید: «هنگامى کههانى بن عروه را دستگیر کرد او فریاد مى زد: کجا هستند دینداران و اهل این شهر که مرا در برابر دشمنشان تنها گذاردند. این سخن را مى گفت؛ در حالى که خون بر محاسن او جارى بود در این هنگام صداى فریادهایى بر در قصر دارالاماره شنیده شد و معلوم شد به طایفه بنى مذحجداده اند که بزرگ آنها هانى کشته شده آنها حرکت کردند و قصر را احاطه نمودند عبیدالله بن زیاد به شریح قاضى گفت: بیا تماشا کن هانى زنده است سپس بیرون رو و به مردمبده که او زنده است و او را دیده اى. شریح هم این کار را انجام داد و مردم پراکنده شدند. سپس ابن زیاد، هانى را به قتل رساند».(4) در واقع شریح که مى دانست جان هانى در خطر است چرا یاران و حامیان او را امر به بازگشت کرد و رضایترا بر رضایتمقدم داشت.
موضع گیرى هاى نامناسب یا سکوت معنادار در برابر امر شهادت امام حسین(علیه السلام) و اسارت اسیران در آن زمان که در کوفه بود نیز نشانه دیگرى از خباثت و ضعف نفس اوست و اگر او قبیله بنى مذحج را به هنگامى که دارالاماره را در محاصره خود داشتند امر به بازگشت نمى کرد اوضاع کوفه و آینده یاران امام حسین(علیه السلام) به شکل دیگرى رقم مى خورد.(5)
از روایتى که ابى مخنف در کتاب «مقتل الحسین» خود نقل کرده استفاده مى شود هنگامى کهبر سر کار آمد او را به سبب کوتاهى هایى که در امر یارى یاران امام حسین(علیه السلام) کرده بود از منصبش عزل کرد.(6)،(7)

پی نوشت:

(1). الكافي، كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق‏، محقق / مصحح: غفارى، على اكبر و آخوندى، محمد، دار الكتب الإسلامية، تهران، ‏1407 قمری، چاپ: چهارم، ج ‏7، ص 407، (باب أن الحكومة إنما هي للإمام).

(2). الكافي، همان، ص 385، (باب شهادة الواحد و يمين المدعي).

(3). حياة الحيوان الكبرى، الدميري، محمد بن موسى بن عيسى، تحقيق: بسج، أحمد حسن، دار الكتب العلمية، بيروت، 1424 قمری / 2003 میلادی الطبعة: الثانية، ج 1، ص 257.

(4). تاريخ الأمم و الملوك، طبري، محمد بن جرير، تحقيق: محمد أبوالفضل ابراهيم، دار التراث، بيروت، 1387 قمری / 1967 میلادی، چاپ: دوم، ج 5، ص 361.

(5). رجوع كنيد به: الإصابة فى تمييز الصحابة، العسقلانى، احمد بن على بن حجر، تحقيق: عادل احمد عبد الموجود و على محمد معوض، دارالكتب العلمية، بيروت، 1415 قمری / 1995 میلادی، الطبعه: الأولى، ج 2، ص 70.

(6). از تواريخ استفاده مى شود كه در زمان حجاج به كار خود بازگشته بود؛ ولى بعداً استعفاى خود را به حجاج ارائه كرد و او هم موافقت نمود. براى توضيح بيشتر به الاستيعاب فى معرفة الأصحاب، ابن عبد البر، أبو عمر يوسف بن عبد الله بن محمد، تحقيق: البجاوى، على محمد، دار الجيل، بيروت، 1412 قمری / 1992 میلادی، الطبعة: الأولى، ج 2، ص 701؛ شرح نهج البلاغة، ابن أبي الحديد، أبو حامد عز الدين عبد الحميد بن هبة الله بن محمد بن محمد‏، محقق / مصحح: محمد ابو الفضل ابراهيم، مكتبة آية الله المرعشي النجفي‏، قم،‏ 1404 قمری، چاپ: اول، ج 14، ص 28 مراجعه كنيد.

(7). گردآوری از کتاب: پيام امام اميرالمؤمنين(عليه السلام)‏، مكارم شيرازى، ناصر، تهيه و تنظيم: جمعى از فضلاء، دار الكتب الاسلامية‏، تهران‏، 1386 شمسی‏، چاپ: اول‏، ج 9، ص 55.

تاریخ انتشار: « 1397/08/14 »
فهرست نظرات
*متن
*کد امنیتی http://makarem.ir
تعداد بازدیدکنندگان : 50