نحوه شكل گيري جنگ «جمل»

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی

صفحه کاربران ویژه - خروج
ورود کاربران ورود کاربران

ورود به حساب کاربری

کلمه امنیتی:

نام کاربری:

کلمه عبور:

برای استفاده از امکانات پایگاه ثبت نام کنید .
مرتب سازی بر اساس
 

نحوه شكل گيري جنگ «جمل»

پرسش : نحوه شکل گیری جنگ «جمل» چگونه بود؟
پاسخ اجمالی:

با قتل عثمان و رسيدن امام علي(ع) به حكومت و ناكامي طلحه و زبير در تصاحب بخشي از قدرت، آنان به مكّه رفتند و با تحريك عايشه براي خونخواهي عثمان، توانستند لشكري را مهيا كنند تا به سمت بصره حركت كند. هنگامى كه اصحاب جمل به بصره رسيدند، عثمان بن حنيف فرماندار امام علي(ع) در بصره نامه اى براى حضرت نوشت و ايشان را در جريان امور گذاشت. حضرت دستور داد تا به اتفاق گروه وفاداران به امام(ع) از اهالى بصره در مقابل مخالفان بايستند ...

پاسخ تفصیلی:

امام علی(علیه السلام) در نامه 4 «نهج البلاغه» به یکى از فرماندهان لشکرش دستور مى دهد که در مقابل گروهى شورشى ایستادگى کند. نخست آنها را نصیحت کند که به راه راست باز گردند و اگر نپذیرفتند با نیروى نظامى آنها را بر سر جاى خود بنشاند. مخاطب این نامه «عثمان بن حنیف» فرماندار بصره بود که در عین حال، فرماندهى لشکر را نیز بر عهده داشت و لذا مرحوم سیّد رضى عنوان نامه را «الى بَعْضِ اُمَراءِ جَیْشِهِ» قرار داده است.
جریان آن گونه که مرحومدر کتاب «الجَمَل» نوشته است چنین بود: «بعد از قتلوعامه مردم با امیر مومنان علی(علیه السلام) هنگامى کهوبه اهداف خود که[یا لااقل امارت بخشى از جهانبود]، نرسیدند، از مدینه به سمت مکّه حرکت کردند و در مکّه، عبدالله بنرا نزدفرستادند که به او بگوید: امیر المومنینمظلوم کشته شد و على بن ابى طالب امور مردم را قبضه کرد و به وسیله سفیهانى که قتلرا بر عهده گرفتند بر همه چیز غلبه یافت و ما از این مى ترسیم که مفاسدى از این طریق در جهانپیدا شود. اگر مصلحت مى بینى در سفر به بصره همراه ما باش، امید است خداوند به وسیله تو اختلاف این امّت را التیام بخشد و شکاف میان آنها را پر کند و پراکندگى آنها را برطرف سازد و امورشان را بدین طریق اصلاح نماید. عبدالله نزدآمد و پیام را رساند.در ابتدا امتناع ورزید سپس فرداى آن روز موافقت خود را اعلام کرد هنگامى کهوبه اتفاقو گروه شورشیان به بصره رسیدند،بن حنیف فرماندار امیر مومنان علی(علیه السلام) در بصره نامه اى براى آن حضرت نوشت و آن حضرت را در جریان امور گذاشت. حضرت نامه مورد بحث را مرقوم داشت و براىبن حنیف فرستاد و دستور داد به اتفاق گروه وفاداران به امام(علیه السلام) از اهالى بصره در مقابل مخالفان بایستند».(1)
امام(علیه السلام) مى فرماید: (مخالفان را [کسانى که فرمان تو را در مقابله با لشکریانوپذیرا نیستند] نصیحت کن اگر به سایه اطاعت باز گردند [و تسلیم فرمان تو شوند] این همان چیزى است که ما دوست داریم [و از آنها مى خواهیم] و اگر حوادث، آنان را به سوى اختلاف و عصیان کشاند با کمک کسانى که از تو اطاعت مى کنند با کسانى که نافرمانى تو را مى کنند پیکار کن و با کسانى که مطیع اند از کسانى که سستى مى ورزند خود را بى نیاز ساز)؛ «فَاِنْ عَادُوا اِلَى ظِلِّ الطَّاعَهِ فَذَاکَ الَّذِی نُحِبُّ، وَ اِنْ تَوَافَتِ(2) الْاُمُورُ بِالْقَوْمِ اِلَى الشِّقَاقِ الْعِصْیَانِ فَانْهَدْ(3) بِمَنْ اَطَاعَکَ اِلَى مَنْ عَصَاکَ وَ اسْتَغْنِ بِمَنِ انْقَادَ مَعَکَ عَمَّنْ تَقَاعَسَ(4) عَنْکَ».
تعبیر به «ظِلِّ الطَّاعَهِ»؛ (سایه اطاعت) تعبیر لطیفى است و اشاره به این دارد که عصیان، سرکشى و مخالفت، همچون آفتاب سوزان است و اطاعت و تسلیم در برابر فرماندهان عدل، سایه لذت بخشى است که بهآرامش مى دهد. تفاوت شقاق و عصیان در این است که شقاق به معناى جدایى است و عصیان و نافرمانى چیزى فراتر از جدایى است.
آن گاه امام(علیه السلام) در پایان این نامه اشاره به دلیل دستور خود پرداخته مى فرماید: (زیرا سست عنصران و کسانى که از جنگ با دشمن کراهت دارند غیابشان بهتر از حضورشان است و قعود آنها از جنگ کارسازتر از قیامشان است)؛ «فَاِنَّ الْمُتَکَارِهَ(5) مَغِیبُهُ(6) خَیْرٌ مِنْ مَشْهَدِهِ، وَ قُعُودُهُ اَغْنَى مِنْ نُهُوضِهِ».
این همان چیزى است کهمجید نیز درباره گروهى از منافقان در«توبه» مى فرماید: «لَوْ خَرَجُوا فِیکُمْ مَّا زَادُوکُمْ اِلَّا خَبَالاً وَ لاَوْضَعُوا خِلَالَکُمْ یَبْغُونَکُمُ الْفِتْنَهَ»(7)؛ (اگر آنها همراه شما [به سوى میدان جهاد] خارج مى شدند جز اضطراب و تردید و فساد، چیزى بر شما نمى افزودند و به سرعت در بین شما به فتنه انگیزى [و ایجاد تفرقه و نفاق] مى پرداختند).(8)

پی نوشت:

(1). الجمل و النصرة لسيد العترة في حرب البصرة، مفيد، محمد بن محمد، كنگره شيخ مفيد، قم، 1413 قمری‏، چاپ: اوّل‏‏، ص 226.

(2). «توافت» از ريشه «وفا» گرفته شده و به معناى دست به دست هم دادن و گرد هم آمدن است و منظور در جمله بالا اين است كه اگر حوادث دست به دست هم بدهد و مخالفان را به ادامه سركشى وادارد.

(3). «انهد» صيغه امر است از ريشه «نهود» به معناى برآمدن و برخاستن براى انجام كارى است.

(4). «تقاعس» از ريشه «قعس» بر وزن «فحص» و به معناى كندى كردن، شانه خالى كردن و عقب نشينى نمودن از انجام كار يا نبرد است.

(5). «المتكاره» به معناى كسى است كه راضى به انجام كارى نيست و از انجام آن خشمگين است و از ريشه كراهت گرفته شده است.

(6). «مغيبه» واژه «مغيب» و «مشهد» كه بعد از آن آمده، مصدر ميمى است و به معناى غيبت و حضور است.

(7). سوره توبه، آيه 47.

(8). گردآوری از کتاب: پيام امام اميرالمؤمنين(عليه السلام)‏، مكارم شيرازى، ناصر، تهيه و تنظيم: جمعى از فضلاء، دار الكتب الاسلامية‏، تهران‏، 1386 شمسی‏، چاپ: اول‏، ج 9، ص 61.

تاریخ انتشار: « 1397/08/14 »
فهرست نظرات
*متن
*کد امنیتی http://makarem.ir
تعداد بازدیدکنندگان : 64