نامه «معتضد عباسی» علیه بنی امیه

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی

صفحه کاربران ویژه - خروج
ورود کاربران ورود کاربران

ورود به حساب کاربری

کلمه امنیتی:

نام کاربری:

کلمه عبور:

برای استفاده از امکانات پایگاه ثبت نام کنید .
مرتب سازی بر اساس
 

نامه «معتضد عباسی» علیه بنی امیه

پرسش : محتوای نامه «معتضد عباسی» علیهچه بود و چرا منتشر نشد؟
پاسخ اجمالی:

به تأكيد مورخین، معتضد عباسی نامه اي نوشت و بنا داشت تا آن را براي مردم بخواند؛ اما به سبب مخالفت وزيرش از اين كار منصرف شد. او در اين نامه تأكيد كرده كه گروهى گرفتار اشتباه در دين و فساد عقيده شدند و عامل اصلى آن پيشوايان ضلالت بودند و مهمترين آنها ابوسفیان و معاويه و پیروانشان بودند كه از هرگونه كارشكنى در مسير پيشرفت اسلام فروگذارى نكردند و با اينكه به ظاهر اسلام آوردند اما همچنان به دشمني هاي خود ادامه دادند که مخالفت ابوسفيان با اذان گفتن بلال در مكّه و شهادت عمار ياسر به دست معاویه تنها بخشي از اين دشمني بود ...

پاسخ تفصیلی:

از شگفتى هاى دوران عباسیان نامه اى است که معتضد عباسى به صورت بخشنامه اى مستدل براى نواحى مختلف فرستاد. این نامه را مورخ معروف، طبرى در حوادث سال 284 در تاریخ خود نقل کرده و «کامل» ابن اثیر (هرچند با لحن مخالف) به آن اشاره کرده است و ما آن را از «شرح نهج البلاغه» ابن ابى الحدید که از آن تلخیص خوبى دارد نقل مى کنیم.
ابن ابى الحدید در جلد 15 از «شرح نهج البلاغه» خود در ذیل نامه امام علی(علیه السلام) به محمد بن ابى بکر (نامه 27 نهج البلاغه) چنین مى نویسد: «طبرى مى گوید: در این سنه [سنه 284] معتضد عباسى تصمیم گرفت لعنرا بر تمام منابر گسترش دهد و دستور داد نامه اى نوشتند (مستدل) که براى مردم خوانده شود. وزیرش عبیدبن سلیمان او را از ایجاد تنش در میان گروهى از مردم بر حذر داشت و گفت: ممکن است این کار به فتنه بیانجامد؛ ولى معتضد اعتنایى به سخنان او نکرد.
نخستین چیزى که معتضد به آن ابتدا کرد این بود که مردم مشغول کار خود باشند و از اجتماعات بپرهیزند و عصبیت را کنار بگذارند و به عنوان شهادت دادن، نزد سلطان نروند مگر اینکه از آنها خواسته شود و داستان سرایان را از نشستن بر سر جاده ها [و گردآورى مردم در اطراف خود] منع کنند و دستور داد نسخه هایى از این نامه تهیّه شود و در دو طرف بغداد در محلات و کوچه ها و بازارها روز چهارشنبه بیست و چهارم جمادى الاولىِ همان سال براى مردم بخوانند سپس روز جمعه از آن خوددارى کنند و از اجتماع مردم به صورت گروهى در دو مسجد معروف بغداد جلوگیرى کنند و به سقاهایى که در آن دو مسجد به مردم آب مى دادند، سفارش شد که براىطلب رحمت نکنند چون قبلاً عادت آنها بر این بود که به هنگام آب دادن براى او طلب رحمت مى کردند.
به هر حال روز جمعه نامه خوانده نشد، هرچند مردم انتظار داشتند آن را استماع کنند. در این هنگام وزیر معتضد «عبیدالله بن سلیمان» متوسل به قاضى یوسف شد که حیله اى بیندیشد و معتضد را از این کار منصرف نماید. قاضى یوسف به سراغ معتضد رفت و گفت من از این مى ترسم که توده مردم با شنیدن این نامه حرکتى اعتراض آمیز آغاز کنند. معتضد گفت: من با شمشیر آنها را بر سر جاى خود مى نشانم. قاضى گفت: با آل ابو طالب چه خواهى کرد؟ آنها از این موقعیت استفاده مى کنند و در همه جا مردم را به سوى خود دعوت مى نمایند و به یقین توجّه مردم به آنها بیشتر از توجّه به بنى العباس است. معتضد با شنیدن این سخن ساکت شد و پاسخى نداد و بعد از آن اقدامى در این زمینه نکرد.
نامه بسیار مفصل و مستدل است و بخشى از آن چنین است: «خبرهایى به امیر مومنان [منظور در اینجا معتضد عباسى است] رسیده که گروهى از مردم گرفتار اشتباهاتى در دین خود و فسادى در عقاید و تعصب هایى نابجا شده اند که عامل اصلى آن پیشوایان ضلالت بوده اند و از این رو سنّت پیغمبر(صلىعلیه وآله) را رها کرده و بهها روى آورده اند. این جریان بر امیر مومنان سخت آمده و سکوت در برابر آن را جایز نشمرده و آن را مخالف وظایف دینى خود دیده که باید در برابر انحرافات ساکت ننشیند و براى ارشاد جاهلان و اقامه حجت در مقابل معاندان قیام کند.
به همین دلیل[معتضد عباسی] به شما مسلمانانمى دهد که خداوند متعال، پیغمبر اکرم(صلىعلیه وآله) را به آئینش مبعوث ساخت و به او فرمان داد که فرمانرا اجرا کند. آن حضرت از خانواده خود شروع کرد؛ گروهىآوردند و دعوت او را پذیرفتند و سر بر فرمانش نهادند و گروهى به مخالفت برخاستند و از هرگونه کارشکنى فروگذارى نکردند ـ سپس بعد از ذکر اعمال این دو گروه با عباراتى جالب و زیبا چنین ادامه مى دهد: ـ بدترین دشمن پیغمبر اسلام(صلىعلیه وآله) و کسى که از همه بیشتر مخالفت مى کرد و سر آغاز هر جنگ و عداوتى بود و آغازگر هر فتنه اى محسوب مى شد و هر پرچمى بر ضدبرافراشته مى شد، صاحب و رهبر و رئیس آنو پیروانش از بنى امیّه ملعون در کتابو بر زبان پیغمبر اکرم(صلىعلیه وآله) در مواقف متعدّد بودند. سرانجامپیشى گرفت و این دشمن سرسخت مغلوب و منکوب شد و به ناچار در برابرتسلیم گشت؛ در حالى که قلبشرا نپذیرفته بود و شرک و کفر را در دل پنهان مى داشت. خداوند در «قرآن مجید» درباره آنها فرموده: «وَ الشَّجَرَهَ الْمَلْعُونَهَ فِى الْقُرْانِ»(1)؛ و همه اتفاق دارند که این شجره ملعونه همان بنى امیّه هستند و در سنّت نبوى که راویان ثقه آن را نقل کرده اند، وارد شده که پیغمبر اکرم(صلىعلیه وآله) روزىرا بر چهارپایى سوار دید کهزمام آن را در دست داشت و[برادر معاویه] آن چهارپا را مى راند. پیامبر اکرم(صلىعلیه وآله) فرمود: «لَعَنَ اللهُ الرَّاکِبَ وَ الْقَائِدَ وَ السَّائِق»؛ (خدا لعنت کند سوار و زمامدار و کسى که آن را از پشت سر مى راند). نیز راویان روایت کرده اند که در روزعثمان،ـ که در آن زمان نابینا شده بود [و گمان می کرد حاضران در مجلس همه از بنى امیّه هستند] صدا زد: «تَلَقَّفُوهَا یَا بَنِی عَبْدِ شَمْسٍ تَلَقُّفَ الْکُرَهِ فَوَ اللَّهِ مَا مِنْ جَنَّهٍ وَ لَا نَارٍ»؛ (اى فرزندان عبد شمس [اى بنى امیّه]را همچون گوى از میدان بربایید بهسوگند نه بهشتى در کار است و نه دوزخى) و این عبارت به یقین کفر صریح است که لعنت الهى شامل حال گوینده آن مى شود. در روایت دیگرى آمده است کهروز فتح مکّه، بلال را بر بام کعبه دید ـ هنوز نابینا نشده بود ـ که مشغول گفتناست و مى گوید: «اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمّداً رَسُولُ اللهِ»؛ ابو سفیان گفت: خوشا به حال عتبه بن ربیعه [یکى از بستگانکه در جنگکشته شده بود] که از دنیا رفت و چنین منظره اى را ندید. در روایت دیگرى آمده که پیغمبر اکرم(صلىعلیه وآله) خواب وحشتناکى دید و ناراحت شد؛ مى گویند بعد از این خواب پیغمبر اکرم(صلىعلیه وآله) خندان دیده نشد؛ زیرا در خواب دیده بوداى از بنى امیّه مانند میمون ها به روى منبرش بالا مى روند و پایین مى آیند. در روایت دیگرى آمده، روزى پیغمبر(صلىعلیه وآله) فرمود: از این گذرگاه کوه که مى بینى بزودى مردى بیرون مى آید که بر مذهب من محشور نخواهد شد، ناگهان دیدندظاهر شد. دردیگرى پیغمبر فرمود: «اِذَا رَاَیْتُمْ مُعَاوِیَهَ یَخْطُبُ عَلَى مِنْبَرِی فَاقْتُلُوه»؛ (هنگامى کهرا بر منبر من ببینید او را به قتل برسانید) و روایات کوبنده دیگرى دربارهکه در کتب معروف نقل شده است.
سپس در ادامه این نامه، داستان شهادتیاسر به وسیله لشکر شام نقل شده که پیغمبر(صلىعلیه وآله) خطاب به او فرموده بود: «گروه طغیان گر تو را مى کشند؛ در حالى که تو آنها را بهمى خوانى و آنها تو را به دوزخ دعوت مى کنند».
آن گاه به شهادت گروهى از صلحا و بزرگاناز نیکان اصحاب وو اهل فضیلت و دین، به دستبه طور مشروح اشاره مى کند، افرادى مانند «عمرو بن حمق خزاعى» و «حجر بن عدى الکندى».
سپس به معرفى فرزندش یزید، آن شراب خوار مستِ میمون باز اشاره کرده و جنایترا در گرفتنبراى او با قهر و غلبه و تهدید و تطمیع، یادآور مى شود. آن گاه به بخشى از کفریاتمى پردازد از جمله تمسک او به شعر ذیل که آشکارا دم از کفر و شرک و بى ایمانى مى زند آنجا که مى گوید:
لَیْتَ اَشْیَاخِی بِبَدْرٍ شَهِدُوا *** جَزَعَ الْخَزْرَجِ مِنْ وَقْعِ الاَْسَل
اى کاش نیاکان من که در میدانبودند، ناله خزرج را از ضربات نیزه ها مشاهده مى کردند.(2)
سپس در ادامه مى افزاید: اضافه بر اینها بنى مروان [شاخه اى از بنى امیّه] احکامرا آشکارا دگرگون یا تعطیل کردند؛ اموال بیت المال را در میان خود تقسیم نمودند؛ احترام حرم مکّه را سلب کردند و از هرگونه تخریب و آتش سوزى در خانهابا نداشتند و پناهندگان به آن را کشتند و زمین را از جور و عدوان پر کردند و ظلم آنها همه بلاد را فرا گرفت تا آنکه خشمبر آنها فرود آمد و قهر و غضب الهى بر آنان نازل شد. گروهى از خاندان پیامبر(صلىعلیه وآله) برخاستند و از آنها انتقام گرفتند و بدین وسیله، خون آنها و پدران مرتدّشان ریخته شد و خداوند ظالمان را ریشه کن ساخت.
آن گاه در ادامه این نامه مى افزاید: اى مردم! اوامر الهى را اطاعت کنید آنجا که مى فرماید: «اِنَّ اللهَ لَعَنَ الْکافِرینَ وَ اَعَدَّ لَهُمْ سَعیراً»(3)؛ و نیز مى فرماید: «اُولئِکَ یَلْعَنُهُمُ اللهُ وَ یَلْعَنُهُمُ اللّاعِنُونَ»(4)؛ بنابراین بر شما اى مردم! لازم است کسى را کهو رسولش او را لعن کرده، لعن کنید. آن گاهووو مروان بن حکم و فرزندان و نوه هاى آنها را لعن مى کند و مى افزاید: «اللَّهُمَّ الْعَنْ اَئِمَّهَ الْکُفْرِ وَ قَادَهَ الضَّلَالِ وَ اَعْدَاءَ الدِّینِ مُجَاهِدِی الرَّسُولِ وَ مُعَطِّلِی الْاَحْکَامِ وَ مُبَدِّلِی الْکِتَابِ وَ مُنْتَهِکِی الدَّمِ الْحَرَامِ»؛ (خداوندا پیشوایان کفر و رهبر ضلالت و دشمنان دین و آنها که با رسولت جنگ کردند و احکامت را تعطیل نمودند و کتابت را تحریف کردند و خون بى گناهان را ریختند، لعن و نفرین فرما).
آنچه در بالا آمد بخش فشرده اى از نامه طولانى «معتضد عباسى» است که در منابع معروف تاریخى نقل شده است.(5) بدیهى است که نقل نامه «معتضد بالله» به معناى تایید تمام کارهایش در دوران خلافتش نیست.
این نکته نیز قابل توجّه است که مخالفت وزیر معتضد «عبیدالله بن سلیمان» با نشر این نامه به این سبب بود که در حالاتش نوشتند: «کانَ مُنْحَرِفاً عَنْ عَلِىٍّ(علیه السلام)»؛ (با امیر مومنان على(علیه السلام) مخالف بود) و شورش مردم بهانه اى بیش نبود.(6)

پی نوشت:

(1). سوره اسراء، آيه 60.

(2). اصل اين شعر از «عبدالله زبعراء» است كه از دشمنان سرسخت رسول خدا(صلى الله عليه و آله) بود و در روز احد بعد از شهادت گروهى از مسلمين كه از طايفه خزرج بودند اين شعر را با اشعار ديگرى سرود و يزيد آن را تطبيق بر حادثه كربلا كرد و منظورش اين بود كه اى كاش نياكان من از بنى اميّه امروز بودند و ناله و زارى اهل بيت امام حسين(عليهم السلام) و يارانش را مشاهده مى كردند. طبرى، ابيات ديگر يزيد را نيز در كتاب خود نقل كرده كه در متن نامه معتضد وجود داشته است هرچند ابن ابى الحديد در تلخيص خود آن را حذف كرده و از جمله آن ابيات اين است: فَاَحَلّوا وَ اسْتَحَلّوا فَرَحاً *** ثُمَّ قالُوا يا يَزيدُ لا تَشَلْ لَعِبَتْ هاشِمُ بِالْمُلْكِ فَلا *** خَبَرٌ جاءَ وَ لا وَحْىٌ نَزَلْ «نياكان من اگر اين كار مرا مى ديدند هلهله مى كردند و فرياد شوق برمى كشيدند و مى گفتند: اى يزيد دست مريزاد. بنى هاشم داعيه سلطنت داشتند و [آن را به نام دين و آيين خدا وانمود كردند] نه خبرى از سوى خدا آمده و نه وحيى نازل شده است».

(3). سوره احزاب، آيه 64.

(4). سوره بقره، آيه 159.

(5). تاريخ الأمم و الملوك، طبري، محمد بن جرير، تحقيق: محمد أبو الفضل ابراهيم، دار التراث، بيروت، 1387 قمری / 1967 میلادی، چاپ: دوم، ج 10، ص 55؛ شرح نهج البلاغة، ابن أبي الحديد، أبو حامد عز الدين عبد الحميد بن هبة الله بن محمد بن محمد‏، محقق / مصحح: محمد ابوالفضل ابراهيم، مكتبة آية الله المرعشي النجفي‏، قم،‏ 1404 قمری، چاپ: اول، ج 15، ص 171.

(6). گردآوری از کتاب: پيام امام اميرالمؤمنين(عليه السلام)‏، مكارم شيرازى، ناصر، تهيه و تنظيم: جمعى از فضلاء، دار الكتب الاسلامية‏، تهران‏، 1386 شمسی‏، چاپ: اول‏، ج 9، ص 374.

تاریخ انتشار: « 1397/09/12 »
فهرست نظرات
*متن
*کد امنیتی http://makarem.ir
تعداد بازدیدکنندگان : 22