اظهار نظر «معاویه» درباره صحابه پيامبر(ص)

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی

صفحه کاربران ویژه - خروج
ورود کاربران ورود کاربران

ورود به حساب کاربری

کلمه امنیتی:

نام کاربری:

کلمه عبور:

برای استفاده از امکانات پایگاه ثبت نام کنید .
مرتب سازی بر اساس
 

اظهار نظر «معاویه» درباره صحابه پيامبر(ص)

پرسش : امام علی(علیه السلام) در پاسخ به اظهار نظر «معاویه» دربارهپیغمبر اکرم(صلیعلیه وآله) چه فرمودند؟
پاسخ اجمالی:

امام علي(ع) در پاسخ به سخن معاویه در رابطه با صحابه پيامبر(ص) می فرماید: «تو گمان كردى كه برترين اشخاص در اسلام، فلان و فلانند و مطلبى را يادآور شده اي كه اگر راست باشد به تو مربوط نيست و اگر دروغ باشد زيانى به تو نمى رساند اساساً تو را با برتر و غير برتر و رئيس و زيردست چكار!، اسيران آزاد شده از كفار زمان جاهليّت و فرزندان آنها را با امتياز نهادن ميان مهاجران نخستين و ترتيب درجات و تعريف طبقاتشان چه نسبت؟! هيهات تو خود را در صفى قرار مى دهى كه از آن بيگانه اى، كار به جايى رسيده كه محكومى مى خواهد در اين مسائل، داورى كند».

پاسخ تفصیلی:

امام علی(علیه السلام) در بخشی از نامه 28 «نهج البلاغه» به سخنانکه دربارهپیامبر(صلىعلیه وآله) است و به خلیفه اوّل و دوم و سوم اشاره کرده، مى پردازد و چنین مى فرماید: (تو گمان کردى که برترین اشخاص در اسلام، فلان و فلانند و مطلبى را یادآور شده اى که اگر راست باشد به تو مربوط نیست و اگرباشد زیانى به تو نمى رساند اساساً تو را با برتر و غیر برتر و رئیس و زیردست چکار)؛ «وَ زَعَمْتَ اَنَّ اَفْضَلَ النَّاسِ فِی الْاِسْلَامِ فُلَانٌ وَ فُلَانٌ؛ فَذَکَرْتَ اَمْراً اِنْ تَمَّ اعْتَزَلَکَ‏ کُلُّهُ، وَ اِنْ نَقَصَ لَمْ یَلْحَقْکَ ثَلْمُهُ(1)، وَ مَا اَنْتَ وَ الْفَاضِلَ وَ الْمَفْضُولَ وَ السَّائِسَ وَ الْمَسُوسَ!».
هدفاز بردن نام خلیفه اوّل و دوم و سوم و ذکر فضایل آنها در نامه خود این بوده که امام علی(علیه السلام) را عصبانى کند و سخنى بگوید و او آن را بهانه کار خود سازد. امام(علیه السلام) با جمله هاى بسیار متین و حساب شده اى که در این فراز از نامه است او را به کلى از میدان بیرون کرده و سر به زیر ساخته است. در واقع امام(علیه السلام) مى خواهد بفرماید که تو فرزند ابوسفیان، جرثومه کفر و شرک و بت پرستى و دشمن شماره یکو آتش افروز جنگ هاى ضد اسلامى هستى. تو در دامان هند جگرخوار پرورش یافته اى و خاندان تو بابیگانه بوده است اکنون مى خواهى براىپیغمبر(صلىعلیه وآله) تعیین مقام کنى و فاضل و مفضول بسازى؟
حضرت در ادامه به صورتى کوبنده تر و آشکارتر مى افزاید: (اسیران آزاد شده از کفار زمان جاهلیّت و فرزندان آنها را با امتیاز نهادن میان مهاجران نخستین و ترتیب درجات و تعریف طبقاتشان چه نسبت؟)؛ «وَ مَا لِلطُّلَقَاءِ وَ اَبْنَاءِ الطُّلَقَاءِ، وَ التَّمْیِیزَ بَیْنَ الْمُهَاجِرِینَ الْاَوَّلِینَ، وَ تَرْتِیبَ دَرَجَاتِهِمْ، وَ تَعْرِیفَ طَبَقَاتِهِمْ!».
گویا فراموش کرده اى که تو در روز فتح مکّه که آخرین سنگر دشمنانفتح شد، زیر تیغ مجاهدان بودى و راهى براى فرار نداشتى و همچنین پدرت ابوسفیان، به همین دلیل در برابرو رسول خدا(صلىعلیه وآله) تسلیم شدید و آن حضرت بر شما منت نهاد و همه را آزاد کرد. حال آمده اید بر کرسى داورى نشسته اید و دربارهپیغمبر(صلىعلیه وآله) به قضاوت مى پردازید؟ راستى شرم آور است کسى که داراى چنین سابقه اى است و خانواده اى با این پیشینه سوء، بخواهد در این گونه مسائل دخالت کند.
در واقع باید لبه تیز انتقاد را متوجه کسانى کرد که امثالرا بعد از پیغمبر(صلىعلیه وآله) پر و بال دادند و سوابق او را فراموش کردند و فرماندارى بخش عظیمى از کشوررا به او سپردند. آرى در زمان خلیفه دوم بود کهبه این مقام منصوب شد، و سرزنش متوجه مسلمانانى است که با این فاصله کم، سوابق خاندان بنى امیّه را به فراموشى سپردند و به حکومت آنها تن در دادند و بر ضد آنها قیام نکردند. با آن همه روایاتى که از پیغمبر اکرم(صلىعلیه وآله) در منابع مختلف اسلامى در مذمت بنى امیّه و شخصو خطرات حکومت آنها بیان شده است.
سپس امام(علیه السلام) در ادامه این سخن و براى تاکید بیشتر مى افزاید: (هیهات تو خود را در صفى قرار مى دهى که از آن بیگانه اى، کار به جایى رسیده که محکومى مى خواهد در این مسائل، داورى کند)؛ «هَیْهَاتَ لَقَدْ حَنَّ(2)‏ قِدْحٌ(3) لَیْسَ مِنْهَا، وَ طَفِقَ یَحْکُمُ فِیهَا مَنْ عَلَیْهِ الْحُکْمُ لَهَا».
جمله «حَنَّ قِدْحٌ لَیْسَ مِنْهَا» ضرب المثلى است در میان عرب که ریشه آن از آنجا گرفته شده که گروهى از بنى الحنان (طایفه اى از عرب) مى خواستند با هم قمار کنند و چوب هاى تیر را براى این کار آماده کرده بودند. جد آنها یک چوب تیر عوضى و ناکارآمد در میان آن چوب هاى تیر انداخت و تقسیم کننده چوب هاى تیر مردى کور بود، هنگامى که به چوب تیر تقلّبى برخورد کرد از صداى آن متوجه شد که آن از چوب هاى اصلى نیست گفت: «حَنَّ قِدْحٌ لَیْسَ مِنْهَا» چوب تیرى که از جنس چوب هاى اصلى نیست صدا کرد و تقلبى بودن آن فاش شد سپس این ضرب المثل را براى هر کسى که خود را داخل در قوم و جماعتى مى کرد که شایستگى هم ردیفى آنها را نداشت به کار بردند و امام(علیه السلام) در اینجا این ضرب المثل را در موردبه کار برده که تو دارى خود را با جماعتى مخلوط مى کنى که از آنها نیستى. کفار آزاد شده روز فتح مکّه کجا و مهاجران و مجاهدان نخستین کجا!.(4)
قابل توجّه اینکه امام(علیه السلام) در عبارات بالا صریحا مى فرماید: تو با آن سوابق در زمره محکومان هستى چگونه بر کرسى حاکمان نشسته اى و دعوى داورى دارى؟ آن گاه براى تاکید بیشتر مى افزاید: (اى انسان [غافل و بى خبر] چرا بر سر جاى خود نمى نشینى و از کوتاهى و ناتوانى خویش آگاه نیستى و چرا به آنجا که مقدّرات براى عقب راندن تو تعیین کرده باز نمى گردى؟ تو را با غلبه مغلوب و پیروزى پیروزمند [در پیدایش و پیشرفتو بعد از رحلت پیامبر(صلىعلیه وآله)] چکار)؛ «اَ لَا تَرْبَعُ(5) اَیُّهَا الْاِنْسَانُ عَلَى ظَلْعِکَ(6)، وَ تَعْرِفُ قُصُورَ ذَرْعِکَ(7)،‏ وَ تَتَاَخَّرُ حَیْثُ اَخَّرَکَ الْقَدَرُ فَمَا عَلَیْکَ غَلَبَهُ الْمَغْلُوبِ، وَ لَا ظَفَرُ الظَّافِرِ!».
امام(علیه السلام) در این سه جمله، نخست به او هشدار مى دهد که بر سر جاى خود بنشیند و پا را از گلیم خویش درازتر نکند.
در جمله دوم به او دستور خودشناسى مى دهد که تو باید بدانى مرد این میدان نیستى و از آن ناتوان ترى که بخواهى زمام حکومت بخشى از کشور اسلامى را به دست بگیرى و یا بخواهى براى تشخیص مهاجران وو ترتیب درجات آنها به داورى بنشینى، پس چه بهتر که در همان مرتبه اى که مقدّرات براى تو رقم زده جاى گیرى و از آن تجاوز نکنى و در «صف النعال» بنشینى.
در جمله سوم مى فرماید: درست است که مهاجران ودر مبارزه با شرک و بت پرستى غالب شدند و بت پرستان و دشمنانمغلوب گشتند؛ ولى این مربوط به پیامبر واوست تو را چکار که در این باره سخن مى گویى و از پیروزى مسلمین و شکست کفار به عنوان یکى از افتخارات خود بحث مى کنى.
جمله «فَمَا عَلَیْکَ...» که با فاء تفریع شروع شده، اشاره به این نکته است که تو فردى عقب مانده ازهستی که در آخرین لحظات پیروزىبا پدرتظاهراً تسلیم شدید، بنابراین تو از گردونه این بحث به کلى خارج هستى که بخواهى در میان مهاجران نخستین، قضاوت کنى و درجات آنها را تعیین نمایى.
در چهارمین و آخرین جمله مى افزاید: (تو همان کسى هستى که همواره در بیابان [گمراهى] سرگردانى و از راه راست [و حد اعتدال] به این طرف و آن طرف حرکت مى کنى)؛ «وَ اِنَّکَ لَذَهَّابٌ‏ فِی التِّیهِ(8)، رَوَّاغٌ عَنِ الْقَصْدِ».
امام(علیه السلام) در این جمله اخیر در واقع مسیررا از دو جهت بر خطا مى بیند؛ نخست اینکه خود را در یک وادى گرفتار کرده که در آن راه به جایى نمى برد و طریق مقصد نامعلوم است و دیگر اینکه به فرض که طریق مقصد معلوم باشد، او راه مستقیم را انتخاب نمى کند؛ بلکه از مسیر صحیح منحرف مى گردد.
«روّاغ» صیغه مبالغه از ریشه روغ (بر وزن ذوق) به معناى حرکت هاى انحرافى است که گاهى به این طرف و گاه به آن طرف مى روند. مى گویند: روباه براى اینکه به دام نیفتد، به این صورت حرکت مى کند. امام(علیه السلام) به مخاطب خود در اینجا مى گوید: تو همواره به این طرف و آن طرف مکارانه مایل مى شوى و هرگز در مسیر اعتدال حرکت نمى کنى؛ گاه مدافعپیغمبر(صلىعلیه وآله) مى شوى و گاه در مقابلپیغمبر(صلىعلیه وآله) دست به شمشیر مى برى و به جنگ برمى خیزى.(9)

پی نوشت:

(1). «ثَلْم» در اصل به معناى شكستن و شكاف دادن و معناى اسم مصدرى آن، همان شكاف و عيب است؛ سپس به هرگونه خسارت زدن و عيب نهادن اطلاق شده و در جمله بالا به معناى ضرر و زيان به كار رفته است.

(2). «حنّ» از ريشه «حنين» به معناى ناله كردن و مطلق صدا دادن آمده است.

(3). «قدح» به معناى چوبه تير است قبل از آنكه پيكان در يك طرف آن و پر در طرف ديگر قرار گيرد.

(4). اقتباس از بحار الأنوار، مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى‏، محقق / مصحح: جمعى از محققان‏، دار إحياء التراث العربي‏، بيروت‏، 1403 قمری‏، چاپ: دوم، ج ‏33، ص 65، باب 16 (باب كتبه إلى معاوية و احتجاجاته عليه و مراسلاته إليه و إلى أصحابه).

(5). «تَرْبَعُ» از ريشه «ربع» بر وزن «رفع» به معناى توقف و انتظار است و جمله «ألا تَرْبَع» يعنى چرا توقف نمى كنى و دست بر نمى دارى.

(6). «ظَلْع» به معناى لنگيدن و لنگ لنگان راه رفتن است و جمله «اِرْبَعْ عَلى ظَلْعِكَ» در ميان عرب ضرب المثلى است و درباره كسى گفته مى شود كه توانايى انجام چيزى را ندارد و با تلاش بيهوده به سراغ آن مى رود و به او گفته مى شود: آرام بگير.

(7). «ذَرْع» به معناى گشودن دست و فاصله دو دست است و «قُصُورِ ذَرْع» كنايه از ضعف و ناتوانى است.

(8). «تيه» در اصل به معناى سرگردانى است، سپس به بيابانى كه راه به جايى نمى برد و انسان در آن سرگردان مى شود اطلاق شده است همان گونه كه به بيابان سينا كه بنى اسرائيل در آن چهل سال سرگردان بودند، تيه گفته شده است.

(9). گردآوری از کتاب: پيام امام اميرالمؤمنين(عليه السلام)‏، مكارم شيرازى، ناصر، تهيه و تنظيم: جمعى از فضلاء، دار الكتب الاسلامية‏، تهران‏، 1386 شمسی‏، چاپ: اول‏، ج 9، ص 388.

تاریخ انتشار: « 1397/09/13 »
فهرست نظرات
*متن
*کد امنیتی http://makarem.ir
تعداد بازدیدکنندگان : 20