دو اصل اجتماعی در بیان امام علی(ع)

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی

صفحه کاربران ویژه - خروج
ورود کاربران ورود کاربران

ورود به حساب کاربری

کلمه امنیتی:

نام کاربری:

کلمه عبور:

برای استفاده از امکانات پایگاه ثبت نام کنید .
مرتب سازی بر اساس
 

دو اصل اجتماعی در بیان امام علی(ع)

پرسش : امام علی(علیه السلام) وظیفه آحادرا نسبت به هم چگونه تبیین می فرماید؟
پاسخ اجمالی:

همه بايد اين حقيقت را درك كنند كه هيچ يك از آحاد جامعه اعم از اقويا و ضعفا در صحنه اجتماع، از ديگرى بى نياز نيستند. خداوند همه نيروها را به يك نفر نداده و در هر سرى ذوقى و فكرى و در هر تنى قدرتى و نيرويى آفريده است؛ خواه كوچك باشد يا بزرگ. بنابراين كسانى كه از نظر فكر و مديريت و توان جسمى قوى هستند، هرگز نبايد خود را بى نياز از كمك ضعيف ترين افراد جامعه بشمارند. همان گونه كه افراد ضعيف و به ظاهر ناتوان نبايد تصوّر كنند نقشى در اداره جامعه به هيچ صورت ندارند.

پاسخ تفصیلی:

امام(علیه السلام) در بیان دواجتماعى مى فرماید: (هیچ کس [هر اندازه مقام و منزلتش بالا باشد و در دین سابقه دار و با فضیلت باشد] برتر از آن نیست که در انجام حقى کهبر عهده او گذارده، بى نیاز از کمک دیگران باشد و نیز هیچ کس [هر چند مردم او را کوچک بشمارند و با دیده حقارت به او بنگرند] کمتر از آن نیست که به دیگران در راه انجام حق کمک کند یا به او در این راه کمک شود)؛ «وَ لَیْسَ امْرُوٌ ـ وَ اِنْ عَظُمَتْ فِی الْحَقِّ مَنْزِلَتُهُ، وَ تَقَدَّمَتْ فِی الدِّینِ فَضِیلَتُهُ ـ بِفَوْقِ اَنْ یُعَانَ عَلَى مَا حَمَّلَهُ اللّهُ مِنْ حَقِّهِ. وَ لا امْرُوٌ ـ وَ اِنْ صَغَّرَتْهُ النُّفُوسُ، وَ اقْتَحَمَتْهُ(1) الْعُیُونُ ـ بِدُونِ اَنْ یُعِینَ عَلَى ذلِکَ اَوْ یُعَانَ عَلَیْهِ».
اشاره به اینکه همه باید این حقیقت را درک کنند که هیچ یک از اقویا و ضعفا در صحنه اجتماع، از دیگرى بى نیاز نیستند. خداوند همه نیروها را به یک نفر نداده و در هر سرى ذوقى و فکرى و در هر تنى قدرتى و نیرویى آفریده است؛ خواه کوچک باشد یا بزرگ، بنابراین کسانى که از نظر فکر و مدیریت و توان جسمى قوى هستند، هرگز نباید خود را بى نیاز از کمک ضعیف ترین افرادبشمارند. همان گونه که افراد ضعیف و به ظاهر ناتوان نباید تصوّر کنند نقشى در ادارهبه هیچ صورت ندارند. در حدیثى از امام على بن موسى الرضا(علیه السلام) از پیامبراسلام(صلىعلیه وآله) مى خوانیم که فرمود: «غَریبان: کَلِمَهُ حِکْمَه مِنْ سَفیه فَاقْبَلُوها وَ کَلِمَهُ سَفَه مِنْ حَکیم فَاغْفِرُوها فَاِنَّهُ لا حَکیمَ الاّ ذُو عَثْرَه وَ لا سَفیهَ الاّ ذُو تَجْرِبَه»(2)؛ (دو چیز عجیب است: نخست سخنآمیزى که از شخص سفیهى صادر مى شود، پس آن را بپذیرید و دیگر سخن ابلهانه اى که گاه از دانشمندى صادر مى شود، پس آن را بر او ببخشید، زیرا هیچ دانشمندى خالى از لغزش و هیچ سفیهى خالى از تجربه نیست).
تاریخ نیز این گونه حوادث را بسیار به خاطر دارد؛ از جمله اینکه:
در دوران معتصم عباسى یکى از سربازان رومى زن مسلمانى را به اسیرى گرفته بود، سیلى محکمى به صورت آن زن زد، زن مسلمان به صداى بلند فریاد زد «وامعتصماه» و خلیفه وقت را به یارى طلبید، سرباز رومى با تمسخر به او گفت: آرى! الآن معتصم بر اسب ابلق سوار مى شود و به یارى تو مى آید و دوباره سیلى محکمى به او زد. این حادثه در قلعه «عموریّه» در مرز کشورو روم واقع شد، کسى اینرا به معتصم رسانید، معتصم ناراحت شد. از آن مرد پرسید قلعه «عموریّه» در کدام سمت واقع شده؟ آن مرد سمت آن را به معتصم نشان داد. معتصم رو به آن سمت کرد و با صداى بلند گفت: لبّیک اى زن ستم دیده مظلوم! بهقسم صداى تو را شنیدم و به یارى ات مى شتابم.
سپس دستور داد لشکر عظیمى آماده حرکت به طرف قلعه «عموریّه» شود. سربازان رومى نیز باشدند و قلعه را محکم در اختیار گرفتند. سپاه معتصم مدّتى قلعه را محاصره کردند ولى موفق به تسخیر آن نشدند، قلعه بسیار محکم و مدافعان سرسختى داشت. معتصم که شخصاً در آن جنگ شرکت کرده بود شبى از شبها با لباس مبدّل در میان سربازان و خیمه هاى آنها گردش مى کرد آهنگرى را دید که در آن وقت شب مشغول کار است و نعل اسب مى سازد و شاگرد جوانى داشت که چون پتک خود را روى آهنهاى سرخ مى کوبید، مى گفت این پتک بر کلّه معتصم! و چند بار این جمله را تکرار کرد. استاد آهنگر که از شنیدن این سخن ناراحت شده بود، به شاگردش گفت پسر! تو با این سخنانت ما را گرفتار خواهى کرد! تو را با معتصم چکار؟!
شاگرد آهنگر گفت معتصم مرد بى تدبیرى است این همه نیرو دارد نمى تواند قلعه «عموریّه» را فتح کند. اگر یک روز فرماندهى لشکر را به من بسپارد غروب آن روز در قلعه خواهم بود. معتصم از شنیدن این سخن شاگرد آهنگر سخت تعجب کرد به مامورانش گفت مراقب او باشید و صبح، او را نزد من آورید، هنگامى که او را نزد معتصم آوردند گفت: سخنانى از تو به من رسیده که بسیار شگفت آور است. شاگرد آهنگر گفت: درست است؛ ولى اگر اجازه دهى من به فضلقلعه «عموریّه» را در یک روز فتح مى کنم. معتصم فرماندهى لشکر را موقتاً به او سپرد.
شاگرد آهنگر تمام تیراندازهاى سپاه را احضار و گروهى را که در تیراندازى قوى تر بودند انتخاب کرد و آنها را به پشت دیوار قلعه آورد، قلعه ساختمان مخصوصى داشت. قسمتهاى پایین و بالا هر دو سنگ بود، ولى در وسط از الوار درختهاى «ساج» به طور تمام دیوار قلعه به عرض سه وجب استفاده کرده بودند و آن چوبها به صورت نوار سیاهى در تمام طول دیوار خودنمایى مى کرد و از شگفتیهاى چوب «ساج» این است که در برابر آتش حساس است و زود مشتعل مى شود.
شاگرد آهنگر دستور داد کوره هاى آهنگرى را در کنار دیوار قلعه به کار بیندازند و نوک فلزّى تیرها را در آتش سرخ کنند و به تیراندازان دستور داد خط سیاه چوبى سرتاسرى را نشانه تیرهاى گداخته خود قرار دهید و اگر کسى تیرش به خطا برود مجازاتش مرگ است. تیراندازان طبق دستور او نوار چوبى را نشانه رفتند طولى نکشید که الوارهاى «ساج» مشتعل شد و آتش عظیمى از آن برخاست و دیوار قلعه فرو ریخت و لشکر، تکبیرگویان وارد قلعه شدند. در این هنگام دیدند معتصم که بر اسب ابلقى سوار است و خوشحال وارد قلعه شد. زن سیلى خورده و سرباز سیلى زننده را احضار کرد و به آن زن گفت: آیا معتصم نداى تو را لبیک گفت؟ و به آن سرباز گفت: من تو را نمى کشم، ولى تا عمر دارى باید غلام این زن باشد.(3)،(4)

پی نوشت:

(1). «اقتحمت» از ريشه «اقتحام» به معناى پنهان شدن يا بى مطالعه وارد كارى گشتن و نيز به معناى كوچك و بى ارزش شمردن است و ريشه اصلى آن «قحم» بر وزن «فهم» به معناى نسنجيده دست به كارى زدن است.

(2). الأمالي، طوسى، محمد بن الحسن‏، دار الثقافة، قم‏، 1414 ق، ‏چاپ اول‏، ص 589، 25 مجلس يوم الجمعة السادس عشر من ربيع الأول سنة سبع و خمسين و أربعمائة؛ بحار الأنوار، مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى‏، محقق / مصحح جمعى از محققان‏، دار إحياء التراث العربي‏، بيروت‏، 1403 ق‏، چاپ دوم، ج ‏2، ص 44، باب 10 حق العالم.

(3). ديوان المبتدأ و الخبر فى تاريخ العرب و البربر و من عاصرهم من ذوى الشأن الأكبر(تاریخ ابن خلدون)، عبد الرحمن بن محمد بن خلدون، تحقيق: خليل شحادة، دار الفكر، بيروت، 1408ق /1988م، الطبعه الثانية، ج ‏3، ص 327، فتح عمورية؛ تاريخ الأمم و الملوك (تاریخ طبری)، الطبري، محمد بن جرير ، تحقيق: محمد أبو الفضل ابراهيم، دار التراث، بيروت، 1387ق/1967م، طبعه الثانية، ج ‏6، ص 480، ذكر فتح عمورية.

(4). پيام امام اميرالمومنين(عليه السلام)‏، مكارم شيرازى، ناصر، تهيه و تنظيم: جمعى از فضلاء، دار الكتب الاسلاميه‏، تهران‏، 1386 ش، چاپ اول‏، ج 8، ص 251.

تاریخ انتشار: « 1397/09/14 »
فهرست نظرات
*متن
*کد امنیتی http://makarem.ir
تعداد بازدیدکنندگان : 31