عوامل گسترش اسلام در جزیره العرب و سایر نقاط

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی

صفحه کاربران ویژه - خروج
مرتب سازی بر اساس
 

عوامل گسترش اسلام در جزیره العرب و سایر نقاط

پرسش : چه عواملی سبب گسترش اسلام در جزیره العرب و سایر نقاط شده است؟
پاسخ اجمالی:

گسترش اسلام در جزیره العرب و سایر نقاط با جنگ و شمشیر نبود، بلکه عواملی مانند شخصیت پیامبر(ص) و نوع رسالت حضرت، سبب توسعه اسلام گردید. نخست شخصیت پیامبر(ص) که از قبیله قریش و از خانواده هاشمی بودند، امتیاز ویژه ای از حیث پاکی، قداست و زعامت داشت که قابل مقایسه با هیچ قومی نبود. از سویی اسلام در جزیره العرب ظهور کرد؛ سرزمینی که از نفوذ دو دولت روم و ایران دور بود. همچنین قرآن معجزه ای بود که عرب فصیح را متحیر ساخته و در آن قوانین و معارف دینی و خبرهای غیبی با اسلوب فصیح و بلیغ آمده است. و ... .

پاسخ تفصیلی:

بعد از بررسی این موضوع که اسلام با شمشیر زور گسترش پیدا نکرده است، اینک به عوامل گوناگون در گسترش روزافزون اسلام در جزیره العرب و سایر نقاط اشاره می کنیم. این عوامل برخی به شخصیت رسول اکرم(صلی الله علیه وآله) باز می گردد و برخی به رسالت حضرت(صلی الله علیه وآله) و برخی به اموری دیگر خارج از این دو. اینک به بررسی این امور و عوامل می پردازیم:

1- مرکز دعوت:

اسلام از بهترین و مقدّس ترین سرزمین نزد انسان ها ظهور نمود. سرزمینی که تمام دل ها هوای آن را داشت. «بوطی» می گوید: «منطقه جغرافیایی جزیره العرب سرزمینی بود که بسیار مساعد برای این دعوت به حساب می آمد؛ زیرا در نقطه وسط بین امّت های مختلف بود، و این خود عامل گسترش دعوت اسلامی بین تمام دسته ها و دولت های هم جوار بود».(1) طبیعی است که اگر این دین در شهرهای کسری ظهور می کرد، پیروان قیصر از آن پیروی نمی کردند و همچنین است بالعکس؛ زیرا بین این دو امپراطوری منازعه و خصومت دیرینه ای وجود داشت. و نیز پیامبر(صلی الله علیه وآله) دعوت خود را در منطقه ای دور از نفوذ دو دولت بزرگ آن زمان؛ یعنی روم و ایران و دیگر دولت های قدرتمند آغاز نمود و لذا قدرت مهمّی نبود تا بتواند بر پیکره اسلام ضربه وارد کند و از دعوت او جلوگیری نماید.

2- شخصیت ممتاز پیامبر(صلی الله علیه وآله):

پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) از قبیله قریش بود که از بزرگ ترین قبایل عرب از حیث قدرت و نفوذ و اهمیت به حساب می آمد. قبیله ای که همه به آن به دید احترام می نگریستند؛ خصوصاً آن که او از خانواده هاشمی بود که امتیاز ویژه ای از حیث پاکی و قداست و زعامت و آقایی داشت که قابل مقایسه با هیچ قومی نبود. ایشان از نسل «اسماعیل» بود که همه کس آمادگی پذیرش دعوت فردی از این نسل را داشت؛ زیرا این نسل محل هبوط وحی و معدن پاکیزگی معنوی به حساب می آمد. وی دارای صداقت و امانت داری و عفاف بود که قرآن او را به خلق عظیم توصیف کرده است.(2) قریش او را فردی عاقل و با تدبیر و اصالت در رأی می شناخت و از او نشانه های عظمت از هنگام ولادت تا هنگام بعثت مشاهده کرده بود، امری که می توانست برای حضرتش حالتی قدسی در قلوب مردم ایجاد کند. همه او را به امّی بودن می شناختند و می دانستند که علم و معارف را از کسی به جز عالم غیب فرا نگرفته است. او بر هیچ بتی سجده نکرده بود و لذا هیچ کس نمی توانست از این جهت بر او ایراد نماید، به این که تو خود تا مدتی قبل بت می پرستیدی حالا چگونه از عبادت بتان منع می کنی؟ و اگر عبادت آن ها با عقل و فطرت مخالفت داشت پس عقل و فطرت تو کجا بود؟ اسلوب و روش دعوت او بر طبق حکمت و برحسب مقتضیات زمان ها دگرگون بود که این، امری ضروری به نظر می رسید. در رسیدن به اهداف عالی اش صبر و استقامت داشت و مشقت ها و رنج ها را در این راه تحمل می کرد.

3- موقعیت اجتماعی:

پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) در عصر و زمانی دعوت خود را شروع کرد که مردم آن در بدترین شرایط به سر می بردند و لذا با بشارت به اسلام سریعاً طالبان حقّ و حقیقت به آن گرویدند. «جعفر بن ابی طالب»(علیه السلام) به پادشاه «حبشه» گفت: «کنّا قوماً اهل جاهلیه، نعبد الأصنام، و نأکل المیته، و نأتی الفواحش، و نقطع الأرحام، و نسی ء الجوار، و یأکل القوی منّا الضعیف»(3)؛ (ما قومی بودیم اهل جاهلیت، بتان را می پرستیدیم و مردار می خوردیم و همه گونه کار بد انجام می دادیم و قطع رحم می نمودیم و همسایگان را فراموش می کردیم و قوی از ما، فرد ضعیف را نابود می کرد). آن گاه «جعفر»(علیه السلام) به بعثت رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه وآله) اشاره کرده، می فرماید: «فکنّا علی ذلک حتی بعث اللَّه إلینا رسولاً منّا، نعرف نسبه و صدقه و امانته و عفافه، فدعانا إلی اللَّه لنوحّده و نعبده و نخلع ما کنّا نعبد نحن و آباؤنا من دونه من الحجاره و الأوثان، و أمرنا بصدق الحدیث و اداء الأمانه و صله الرحم و حسن الجوار و الکفّ عن المحارم و الدماء و نهانا عن الفواحش و قول الزور و أکل مال الیتیم و قذف المحسنه...»(4)؛ (ما بر این حال بودیم تا آن که خداوند به سوی ما پیامبری را از میان ما فرستاد که او را به نسب صحیح و راستگویی و امانت داری و عفاف می شناختیم. او ما را به سوی خدا دعوت کرد تا تنها او را پرستیده و عبادت نماییم و هر آنچه ما و پدرانمان از غیر خدا از سنگ و بت می پرستند، از خود دور کنیم. و نیز ما را به صدق در گفتار و ادای امانت و صله رحم و حسن هم جواری و جلوگیری از هتک حرمت محارم و خونریزی و نهی از فواحش و گفتار زور و خوردن مال یتیم و نسبت زنا به زن عفیفه دعوت کرد...).

4- نوع معجزه:

از جمله مسائلی که در انتشار اسلام مؤثر بود، نوع معجزه ای بود که پیامبر(صلی الله علیه وآله) برای مردم آورد. قرآن کتابی بود که عموم عرب فصیح را متحیر ساخت؛ زیرا در آن قوانین کلی و معانی و معارف دینی و خبرهای غیبی با اسلوب فصیح و بلیغ بود. قرآن کتابی بود که با فطرت عربی منسجم و با طبع و سجیه عرب ملایم بود. و لذا مشاهده می کنیم که سریعاً با بذل مال و اولاد و خون خود در راه این دعوت به آن گرویدند.

5- بشارات اهل کتاب:

بشارات «یهود» و «نصارا» در کتاب های مقدسشان به نزدیک بودن ظهور پیامبری در جزیره العرب نیز از جمله اموری بود که راه را برای پذیرش دعوت پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) هموار می نمود. در کتاب «تورات» کنونی می خوانیم: «پروردگار از کوه سینا آمد و از ساعیر بر مردم پرتو افکنی کرد و از کوه فاران تلألؤ نمود».(5) آمدن از کوه «سینا» کنایه از تکلم خدا با موسی(علیه السلام) در سینا است. و «ساعیر» همان کوه های فلسطین است که اشاره به ظهور حضرت عیسی(علیه السلام) دارد. و «فاران» اسم قدیم سرزمین مکه است که تنها رسول گرامی اسلام محمّد(صلی الله علیه وآله) در آن ظهور کرده است.(6) در سفر «تکوین» از «تورات» آمده است: «من تو را در اسماعیل اجابت کرده و او را مبارک گرداندم، او را تکثیر کرده و جداً عظیم نمودم. برای او دوازده شخصیت بزرگ به دنیا خواهد آمد و من او را برای امتی بزرگ قرار می دهم».(7) در سفر «اشعیا» آمده است: «اشعیا گفت: به من امر شد: بایست و نظاره کن چه می بینی؟ گفتم: دو سواره را می بینم که می آیند. یکی از آن دو بر الاغ و دیگری بر روی شتر. یکی از آن دو به دیگری می گوید: بابل سقوط کرد».(8) مقصود از راکب حمار، حضرت «مسیح»(علیه السلام) و راکب جمل، حضرت محمّد(صلی الله علیه وآله) است که بابل در زمان آن حضرت سقوط کرد. در انجیل «متّی» آمده است: «بدین جهت به شما می گویم: ملکوت خداوند زود است که از شما گرفته شود و به امّتی دیگر واگذار گردد که ثمره آن را خواهند چید».(9) و در انجیل «یوحنّا» می خوانیم: «اگر شما مرا دوست دارید وصیت های مرا حفظ نمایید و من از پدر می خواهم که به شما فارقلیط دیگر دهد تا با شما تا ابد بماند. او روح حقّ است. کسی که عالم، استطاعت قبول او را ندارد».(10)

6- خلأ عقیده و سیاست:

عرب پیش از عصر ظهور پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) در خلأ عقیده و سیاست به سر می برد. مردم در ضلالت و حیرت به سر می بردند، و عبادت بت ها جنبه عاطفی داشت و هرگز براساس ادله و براهین عقلی و منطقی نبود، و از آن جهت که پدر و اجدادشان چنین می کردند، آن ها به دنبال اعمال و رفتارشان بودند، همان گونه که قرآن در حکایت از آنان می گوید: «بَلْ قالُوا إِنَّا وَجَدْنَآ آبآءَنا عَلی أُمَّهٍ وَإِنَّا عَلی آثارِهِم مُهْتَدُونَ»(11)؛ ([چنین نبوده است] بلکه آنها مى گویند: ما نیاکان خود را بر آیینى یافتیم، و ما نیز به پیروى آنان هدایت یافته ایم) به همین جهت بود که هرگاه به فطرت و عقل خود رجوع می کردند، پی می بردند به این که عمل آن ها مخالف با آن دو می باشد و لذا به خارج شدن از آن وضعیت از خود رغبت نشان می دادند.(12)

از طرفی دیگر سرزمین عرب به لحاظ جغرافیایی از آن جهت که منطقه ای گرمسیر و مردم آن کوچ نشین بودند و نیز قدرت بسیاری در تحمل مشقات داشتند، لذا سیطره سیاسی بر آنان شبه محال به نظر می رسید، و لذا کمتر کسی طمع اشغال آنجا را داشت. و این امر باعث شده بود که آن منطقه از خلأ سیاسی خاصی برخوردار باشد. و این خلأ سیاسی، منطقه را حتی از ادیان بزرگ الهی دور ساخته بود. و لذا از شبهات و افکار غریب و عجیب به دور بود. گرچه یهود به جهت خوف از روم به آن منطقه پناه آورد ولی چندان فعالیت گسترده ای نداشت، و «نصارا» نیز این چنین بودند. همه این شرایط دست به دست هم داد و زمینه را برای پذیرش گسترش دعوت پیامبر(صلی الله علیه وآله) مساعد کرد.

7- بقایای حنفیت در عرب:

از جمله اموری که زمینه ساز پذیرش دعوت پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) به توحید بود، وجود بقایای حنفیت دین ابراهیمی؛ همانند حجّ و آداب آن در میان عرب آن زمان بود؛ زیرا مکه که اولاد حضرت اسماعیل در آن بودند، دین حقّ را از او به ارث برده بودند؛ گرچه در طول زمان، حقّ را با باطل مخلوط کردند. از بقایای حنفیت، تعظیم کعبه و طواف به دور آن و وقوف در عرفات و تلبیه و قربانی بود؛(13) گرچه این شعائر را از صورت اصلی و حقیقی آن تغییر داده بودند، ولی می توانست این امور زمینه ساز پذیرش دینی باشد که با آن از سابق انس داشته اند.(14)

پی نوشت:

(1). فقه السیره، غزالی، محمد، دارالقلم، دمشق، ص 30،1.

(2). قرآن کریم،سوره قلم، آیه 2 و 4.

(3). تاریخ الخمیس فی احوال انفس نفیس، دیاربکری، حسین بن محمد، دار صادر، بیروت، ج 1، ص 290؛ البدایه و النهایه، ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، شجاده، خلیل، دار الفکر، بیروت، ج 3، ص 73 - 74.

(4). همان.

(5). کتاب مقدس، انتشارات ایلام، انگلستان، 2002 میلادی، چاپ سوم، سفر تثنیه، ص 33، (آیه 1 و 5).

(6). معجم البلدان، الحموى، شهاب الدین ابو عبد الله یاقوت بن عبد الله، دار صادر، بیروت، 1995میلادی، چاپ دوم، ج 4، ص 225.225.

(7). همان، سفر پیدایش، ص 15، (باب 16، آیه 22).

(8). همان، سفر اشعیا، ص 802، (باب 21، آیه 6 و 7).

(9). همان، انجیل متی، ص 1118، (باب 21، آیه 43).

(10). همان، انجیل یوحنا، ص 1240، (باب 14، ص 15).

(11). همان، سوره زخرف، آیه 22.

(12). حیاة محمد و رسالته، منیر بعلبکى، دار العلم للملایین‏، بیروت‏، 1977 میلادی، چاپ دوم، ص 89.

(13). تاریخ الیعقوبى، الکاتب العباسى، احمد بن أبى یعقوب بن جعفر بن وهب واضح، دار صادر، بیروت، بى تا، ج 1، ص 254 – 257.

(15). اسلام شناسی و پاسخ به شبهات، رضوانی، علی اصغر، مسجد مقدس جمکران، قم، 1386 شمسی، چاپ سوم، ص 295.

تاریخ انتشار: « 1397/01/22 »
فهرست نظرات
*متن
*کد امنیتی http://makarem.ir
تعداد بازدیدکنندگان : 1602